فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (73)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

مسمع بن عبدالملک در اجدادش جند نفر مسمع دارد و اسم جدش دومش را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة میآورد و اطلاعاتی دارد..ایشان را نوشته اند سید المسامعه... و خلاصه ایشان شخصیتی بوده است.

میراث بصری ما کم هست در بصره و شیعه هم در بصره کم بوده اند...لذا حوزه بصره خیلی حوزه نبوده است برای شیعه.مرحوم نجاشی کتاب را ذکر میکنند برای ایشان ولی سند ذکر نمیکنند. بعضی جاها هم شیخ نمیآورد و هم نجاشی ه اینها احتمال دارد اصلا در اجازات نباشد.ولی در این قسمت شیخ طریق دارند و لذا ظاهرا نجاشی قبول طریق را قبول نداشته اند.طریق هم دقیقا همینی هست که اینجا هست که از ابن شمون هست.البته از راه مشایخ بغداد به ابن شمون.کتاب مسمع توسط خط غلو بصره هس. به احتمال قوی مرحوم نجاشی روی این جهت نیاورده اند.کأن مرحوم نجاشی اعتماد کرده اند به انی که در خارج هست و چون نوشتن فهرست از جهت حجیت و اعتماد هست....

در اینجا احتمالا کتاب قضایا را حضرت برای مسمع خوانده اند....این روایت ضعیف هست ولی شواهد هست که ا قضایا بوده است.

در این روایت مباحث زیادی هست. مثلا حلقت دارد. بعید هست به مجرد حلق این را بفرمایند. با حلق ک در میآید. مگر اینکه این حلق حرقت باشد یا پوست کندن باشد... دوم اینکه در این روایت تفصیلی بین عمد و خطا نیست.از شریح قاضی نقل شده است که اگر ریش را کند میشود قصاصا بکند اگر عمدی بود.در کل روایات ما فرق بین عمد و خطا نیست. روایت شریح در مصنف عبدالرزاق بود. احتمال دارد کسانی که آمده اند به این حدیث تسک کنند وجهش این هست که در عمد هم دیه هست .ز یرا اگر در عمد هم باشد حلق امکان ندارد زیرا حلق حرام هست. یعنی بیاییم به اطلاق روایت از حیث عمد و خطأ تمسک کنیم به اینکه در عمد دلیل عدم قصاص این هست که این از جهت دیگری حرام هست. وجه استدلال این طور باشد. پس معلوم میشود که حلق لحیه چون حرام هست مثل موارد عدم جواز قصاص میباشد.البته با توجه به نکته اول ه عرض کردم بعید هست حلق باشد استدلال ضعیف میشود.دراینجا فقیه هم دارد و منفردا از سکونی هست.در اینجا مرحوم شیخ طوسی ابتداء به اسم سهل بن زیاد کرده اند و در اینجا کاملا واضح هست که از کتاب کافی گرفته اند. اون مطلب اول مشیخه دائمی نیست. زیرا خود شیخ رحمه الله در اواسط مشیخه در موارد ی تصریح میکنند کبه اینکه در این مورد از کجا نقل میکنم.بعضی اوقات مرحوم صدوق روی السکونی و امثال اینها دارند ولی ایشان اینجا فی روایة السکونی هست... این اختلاف تعبیر آیا نکته ای دارد؟ اینجا جالب هست که در کتاب سکون یهست و از آقا امام صادق سلام الله علیه هم ندارد. لذا ظاهرا این از مواردی از کتاب سکونی هست که از قضایا و سنن و احکام هست. سنی ها هم این کتاب را دیده اند و در البحر الذخار زیدیه همین مطلب اینجا هست و در کتاب ابن حزم در جلد ده... بقیه محلی از جلد ده یک جایی به بعدمال المحلی ابن حزم نیست و از یک کتاب دیگری ابن حزم تکمیل کرده اند... ابن حزم میگوید...اخبرنا....عن وکیع که از ائمه شأن عامه ست...منحال بن خلیفة العجلی محل کلام هست و بعضی تضعیفش کرده اند عن ابی عبدالله سلمة بن حمام الشقری.. که نسبتا توثیق شده است...

قال مر رجل بقدر فوقعت منه علی رأس رجل فاحرقت شعره فرفع الی علی بن ابی طالب....این هم ظاهرا دارد از کتاب نقل میکند. خود سلمة بن تمام از تابعین نیست...

______________________________

(1). آخر- فقيه.

(2). بوجع- فقيه.

(3). فعلى نقل الكافى و التّهذيب عدم الفرق بين الخرس ولادةً أو بآفة كما هو المشهور.

(4). بالدّية- فقيه.

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏31، ص: 590

- 823- 48063- (2) دعائم الإسلام 2/ 434: عن علىّ عليه السلام أنّه قال‏ في اللّحية تنتف أو تحلق أو تسمط «1» فلا تنبت ففيها الدّية كاملة و ما نقص منها فبحساب ذلك ودية الشّارب إذا لم ينبت ثلث دية الشّفة العليا و ما نقص منها فبحساب ذلك فإن نبت فعشرون ديناراً هذا في الخطأ و في العمد القصاص.

- 824- 48064- (3) كافى 7/ 316: (عدّة من أصحابنا- معلّق) عن تهذيب 10/ 250: سهل بن زياد عن علىّ بن حديد «2» عن بعض رجاله عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال‏ قلت الرّجل يدخل الحمّام فيصبّ عليه صاحب الحمّام ماءً حارّاً فيمتعط «3» شعر رأسه فلا ينبت فقال عليه الدّية كاملة.

- 825- 48065- (4) تهذيب 10/ 250: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد ابن الحسين عن جعفر بن بشير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال‏ قلت لأبى عبد اللَّه عليه السلام رجل دخل الحمّام فصبّ عليه ماء حارّ فامتعط شعر رأسه و لحيته فلا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

- 826- 48066- (5) فقيه 4/ 111: روى جعفر بن بشير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال‏ قلت لأبى عبد اللَّه عليه السلام رجل صبّ ماءً حارّاً على رأس رجل فامتعط شعره فلا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

- 827- 48067- (6) المقنع 189: و سأل أبا عبد اللَّه عليه السلام هشام بن سالم عن رجل دخل الحمّام فصبّ عليه ماء حارّ فامترط «4» شعر رأسه و لحيته و لا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

- 828- 48068- (7) المقنع 188: و إذا حلق رجل لحية رجل فان لم تنبت فعليه دية كاملة و ان نبتت فعليه ثلث الدّية.

- 829- 48069- (8) تهذيب 10/ 262: محمّد بن أحمد بن يحيى عن ابن أبى نصر(عند الاطلاق بزنطی هست و در جلد 22 معجم هم این را بزنطی فهمیده اند و مرحوم تستری هم بزنطی فهمیده اند و فهمیده اندجابه جایی دارد.نه اشتباه فهمیده اند. نه ایشان یکی از علمای عامه هست و ربطی به ما ندارد.) عن عيسى بن مهران(از شیعه های خیلی تند نسبت به خلفاء...در تاریخ بغداد میگوید که یک کتابی ازش به دستم رسیده است که موی بدنم از خواندنش سیخ میشود و آقای تستری هم یک فحاشی مفصلی به خطیب بغداد کرده اند... ایشان در عامه تضعیف شده است. در ما هم آمده هست. البته خطیب خیلی تند رفته است...نسبت به این بیچاره...) عن أبى غانم(از عامه هست و نمیشناسیم...در کتب عامه دیدید که وکیع بود و کیع لقبش ابی غان نیست.) عن منهال بن خليل(این غلط هست. منهال بن خلیفة العجلی صحیحش هست. ما مقداری روایات عامه داریم که چون با رجالشان آشنا نبودیم و لذا خراب شده است وبرای ما فرقی نداشته است چون در هر صورت اعتماد نداشته ایم و خراب شده است) عن سلمة بن تمام(الشقری) قال‏ أهرق رجل قِدراً فيها مَرَق على رأس رجل فذهب شعره فاختصموا في ذلك الى علىّ عليه السلام فأجّله سنة (فجاء- يب) فلم ينبت شعره فقضى عليه بالدّية(مرحوم صدوق هم چون این روایت شواهد داشت با عنوان روی عن سلمة بن تمام آورده اند.یعنی پیش مشایخ قم قبول نشده بود است. ). ففيه 4/ 112: عن سلمة بن تمام قال أهرق رجل على رأس رجل قِدراً فيها مَرَق فذهب شعره (و ذكر مثله).

______________________________

(1). تشمط- خ ل- سمط الجدى: نتف صوفه بالماء الحارّ.

(2). خالد- خ كا.

(3). فيتمعّط- يب- تمعّط اى تناثر.

(4). مَرَطَ الشّعر أو الرّيش: نتفه، و الامتراط مطاوعة له.

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏31، ص: 592

[الإرجاعات‏]

و تقدّم في رواية الدّعائم (2) من باب (4) أنّ في حلق شعر المرأة مهرها من أبواب ديات الأعضاء قوله عليه السلام انّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قضى في شعر الرّأس ينتف كلّه فلا ينبت فقيه الدّية كاملة و ان نبت بعضه دون بعض فبحساب ذلك قال جعفر بن محمّد عليهما السلام فان نبت ففيه عشرون ديناراً. و في رواية الجعفريّات (3) قوله عليه السلام في الشّعر اذا ذهب كلّه الدّية كاملة.

ارسال سوال