فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (72)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در بعض کتب یکی از استدلالهایی که برای حلق لحیه و حرمتش استدلال شده است بحث دیه لق لحیه هست. استاد هم در مصباح الفقاهة ندارند ولی در مبانی تکملة المنهاج در ج 2 آنجا دارند.بعضی صور عمد و طخا را محاسبه کرده اند... در بعضی گفته اند که قصاص کردن ثلا ریش طرف کم بود و اونی که ریشش را بریده بودند این قدر و نوشته است که بقیه اش را از سرش بتراشد... در بعض کتب عامه این طور هست... یک قاعدة کلی هست که فعلا نمیخواهم خیلی متعرض شوم. اولا یک بحث کلی هست که جایی که قصاص باشد دیه نداریم و این خلاف مشهور ماست ولی در فضای عام اسلامی هست...در مقابل در روایات ما هست که اگر نخواست قصاص میشود دیه بگیرد. بعدش بحث هست ه چه مقدار دیه میشود بگیرد. اقوال کلی در عالم اسلام این طور هست که به مقدار دیه میتواند بگیرد.. و بعضی دارند و ما هم داریم که این دومی چون شخصیه هست میتواند کمتر بیشتر بگیرد... مثلا ار عمدا برید میگوید من حاضرم انگشتت را نبرم ولی با 300 شتر... و الا میبرم. فعلا نمیخواهم داخل شوم.در جایی که قصاص ممکن نیست مثلا مؤدی به فساد عضو میشود. مثلا زده است نصف چشم را خراب کرده است و نصف دیگر میبیند و بنا بر این هست که در فرض عدم امکان قصاص باید برگشت به دیه . در عامه هست و در روایات ما نیست و اونها با همان قیاس و ..ساخته اند. گفته اند دیه باید جایی باشد که منفعت یباشد. اگر منافعی نیست. مثلا اگر کسی موی زیر بغل کسی را کشید دیگر دیه ندارد. اینجا منفعتی از بین نرفته است. مثلا بارزش هم عرض شد.بعدش در جایی که باعث آزار و اذت شد ولی منفعت ندارد...مثلا در اینجا بگوید که من خجالت میکم و یا وقتی میکشید اذیت میشدم... گفته اند میشود تعزیر بکند.یا مثلا ازش مقداری مال بگیرند.د رمسأله دیات خیلی در مو مطلب روشنی نقل نشده است از آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

د رصلح حدیبیه مقداری از شؤون آقا رسول الله صلی الله صلی الله علیه و آله و سلم و بمادی بسیاری از سنن در این زمان به بعد هست. رؤسای عشائر میآمدند و باعث این مطلب میشد.. یکی از مسائل مثلا مهم در اقطاع بود... که بعدها بحث شد... و الآن هم خیلی مهم هست.نظام اقطاعی و فئودالی...  و یکی هم بحث دیات و یکی از سنن معروف سنن ابی بکره هست و در این جا مقداری بحث دیات آمدخ است. فرق بین زن و مرد هم از همین جا آمده است. در همین کتاب آمده است که و دیة المرأة علی النصف بدیة الرجل...ر شیعه هم یک شخصی بوده است که پزشک بوده است..ابو عمر المتططب و مقدار زیاد یاز مسائل از ایشان بودهه است... و کتاب قضایا و سنن و احکام هم بسیار مؤثر هست.(توضیحات یدر مورد کتاب قضایا)در هیمن مسأله دارد که روی سرش آب داغ ریختند و موی صورتش رفت...شاید اهل بیت علیهم السلام این رویت قضایا را نیاورده اند شاید سرش این بوده است که این قصه یک قضیه خارجی است و تحلل کرده ایم که یکی از علل حذف کتاب قضایا بعدا در بین اصحاب ما هم همین بوده است..نمیشود از این قصه که آب داغ ریخته اند یده مو را در آورد. ممکن است قضایای دیگر مثل آب داغ و ... هم تأثیر گذار باشد.در خصوص مو از آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در ما چیزی نقل نشده است.

مطلب دیگر اینکه اولا یک قاعدة کلی که اگر یک مطلبی در روایتی با عدد آمد یک قاعدة ای هست که عامه هم قبول دارند و عدد اصل اولی اش توقیفیب بودن و تعبدی بودن هست و خروج ازش نمیشود. مثلا در باب عنین گفته اند تا یک سال صبر کنید. الآن خیلی راحت میشود تشخیص داد و نیازی به یک سال هم نیست... حالا آیا یک سال تعبد هست یا صرف اینکه آزمایش قطعی نشان داد که ناتوانی جنسی دارد...

ذکر عدد در روایت قاعدة بر توقیفی بودن هست. ولی گفته شده است که این یک سال ممکن است ناتوانی واقعی نباشد. ممکن هست در یک فصل سال توانایی داشته باشد ...اگر این نکته درست باشد ...اولا این یک سال شمسی هست... و ثانیا... اگر این نکته اجتماع یرا فهمیدیم که تأجیل سنة روی اثبات این نکته هست... اگر ما فهمیدیم مراد احراز قطعی ناتوانی جنسی هست... دیگر نه. یک سال لازم نیست...

عرض کرده ام که اصول دائما محدود ستند به علم به خلاف... آیا در اینجا مثلا این محدودیت به زمان برای مقام علم ماست تا علم حاصل شود یا...نه خودش این طور هست.در جاهای مختلف هست... یستأنی بها سنة یعنی تأنی باید یک سالی کرد.

یک فرع دیگر هم هست که ممکن هست یک مرضی که پیدا شود این ادامه داشته باشد...اون وقت دیگر مقید به سنة نیست و صبر میکنند تا ببینند به کجا میکشد و اون وقت دیه را تعیین میکنند. مثلا شخصی گویا زده بوده است پای کسی را عمدا کاری کرده است و اون یارو برداشته بود همین کار را کرده بود..تصادفا جانی حالش خوب شد...جالب اینکه حضرت اولش فرموده بودند صبر کن و گفت صبر ندارم و حضرت فرمودد قصاص کن..بعد این آقای مجنی علیه شل ماند... آمد گفت این خوب شد... من اولش گفتم صبر کن...تو عجله کردی این طور شد..این بحث شد که بعضی جروح را باید صبر کرد...د رمو هم داریم که تا یک سال باید صبر شود. آیا أجله سنة از قسم تعبدی هست یا از قسم احراز... مثلا یک سال صبر کنید آیا مویش طبیعی در میآید یا نه. پس این یک سال صبر کن بحث قضاوت هست که باید ریشه یابی شود که آیا تعبد هست یا نه... صبر بکنید ا ببینید که مویش چه میشود....خیلی مختصر عرض کردم... مفصلش در بحث دیات...

نکته بعدی اینکه مجموعه اقوال...چون سنت نبوی نقل نشده است بعضی گفته اند خود مو هیچ ندارد و بعدش از طرفی یقاعدة کلی اصحاب ما دارند که هر چیزی ه در بدن یک یباشد دیه کام لهست ...آیا شامل ریش هم میشود... ریش یکی هست...بعضی آمده اند تفصیل قائل شده اند بین موی سر زن و مرد و موی ریش در مرد و موی زیر بغل ... عده ای هم قائل شده اند به...مالکی ها و شافعی ها قائل شده اند به حد ندارد... از ابو حنیفه نقل شده است که دارد و کذا احمد بن حنبل و ابوحنیفه هم از باب یکی بودن... و احمد بن حنبل روایت... روایتی از آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه در بین خودشان که حضرت قضی بالدیة در باب لحیه و موی سر و از زید بن ثابت هم نقل کرده اند. عده ای مثل احمد بن حنبل میگویند اگر صحابی فته از خودش نمیگوید و قبول میشود.. و بعضی گفته اند اگر دو تا صحابه گفتند و لم یعرف مخالف اون وقت اجماع هست و حجیت دارد...و مبنای سوم... اینکه ابو حنیفه که به آراء صحابه اعتقاد نداشت. اگر نقل نبوی هست و الا نه..و این هست که در روایات ما دارد که ابو حنیفه خالف علیا سلام الله علیه...لعن الله ابا حنیفة کان یقول علی قال کذا و انا اقول کذا...نستجیر بالله حضرت را با بقیه یکی میکرد...

عده ای هم گفته اند حکومت هم نیست نه تنها حد نیست...حکومت هم نیست ...حکومت یعن یمقدار تشخیص حاکم...ولی مالک و شافعی میگفتندکه نه حکومت هست.... و اگر اذیت بود به مقدار آن... و الا بعنوان ریش حکومت هم نیست... رأی ابن حزم... تمسکش هم به اون حدیث حجة الوداع هست که و اعلموا ان دماءکم و اموالکم و ابشارکم حرام علیکم... پس پوست و مال و ... را حرام کرده اند ولی مو نه... پس معلوم شد از دیه کامل تا هیچی هیچی داریم قول....مگر اینکه مسأله تعمدی در کار باشد به مقدار ایذاء. مو منافع نیست ولی بعضی گفتند هست از باب جمال... و بعضی گفته اند پس موی لحیه و موی زیر بغل فرق دارد. و اصنافا در روایات ما هیچ اشعاری به این جهت نیست که منافع باید باشد...

اما روایات. از همان قدیم هم اصحاب اختلاف داشتند. در جلد 19 چاپ مرحوم ربانی که البته از 17 به بعد حواشی ایشان نیست... ولی جامع احادیث الشیعة در ابواب دیات الاعضاء در جامع احادیث الشیعه در جلد اخیر.باب 18 و باب 4. من بیشتر باب 18 رامیخوانم.در این دو باب عبارت فقه الرضا سلام الله علیه را نیاورده اند و فقه الرضا سلام الله علهی هم این را دارد... زیرا این کتاب مقداری نکات داردکه در جایی نیست.

(18) باب ما ورد في دية اللّحية و الشّارب و شعر رأس الرَّجُل‏

- 822- 48062- (1) كافى 7/ 316: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 10/ 250: سهل بن زياد(خلاصه ایشان گیرکی دارد... انصافا کذب و غلو مشکل هست و به نظر ا مراد از کذب چیز دیگر هست. ایشان غلو عقائدی نارند و غلو عملی ..بله احتمالا نوعی غلو سیاسی داشته اند.از قم هم به نظرم به همین دلائل سیاسی بیرون شد. بله یک دروغ به معنای دیگر که میراثهای سهل شاید خیلی نقی نبوده است و مراد احمد همین هست...این با شواهد هم تأیید میشود. نسخه ها مقداری خرابکی دارد..مثلا این عن وشاء سهل خوب نیست زیرا سماع نیست...از بازار خریده است و این مبنا بوده است که به وجاده عمل میکرده اند و لذا قادح شخص نیست...ضعف فی الحدیث میآورد نه ضعف در خود شخص.) عن محمّد بن الحسن بن شمّون(از خط غلو بصره) عن عبد اللَّه بن عبد الرّحمن(الاصم بصری از اجلاء خط غلو که اضعف از این در ضعف نداریم و بسیار نسبت کذبو و ضع داده شده است. در خط کوفه اضعف از محمد بن علی ابو سمینه صیرفی نداریم...) عن مسمع(بصری هستند... پس حدیث در سه نفر اخیر بصری هست. پس احادیث ما بیشتر تولیدش در کوفه هست و مقدار بصری ها کم هست و این حدیث در کوفه نیست و در بصره رفته است و در خط غلو بصره.) عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال‏ قضى أمير المؤمنين عليه السلام في اللّحية إذا حلقت فلم تنبت الدّية «4» كاملة فإذا نبتت فثلث الدّية. فقيه 4/ 112: في رواية السّكونىّ أنّ عليّاً عليه السلام قضى في اللّحية (و ذكر مثله).

ارسال سوال