فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (51)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

این روایت که حنیفیت یک حنیفیت ظاهره هست و یک باطنه... و حنیفیت ظاهره مراد ظاهر بدن باشد. طهارة بدن که مثلا در ده چیز هست. این بحث حنیفیت و فطرت ....مجموع روایایت که رد این عنوان هست. عده ای عنوان حنیفیت دارد و عده ای عنوان فطرت و عده ای به عنوان سنن مرسلین هست و عده ای عنوان السنة دارد. در درجه اول روایتی بود مرسل در تفسیر مسمی به تفسیر علی بن ابراهیم که عرض شد در مجمع البیان از آقا امام صادق سلام الله علیه دانسته شده است.و ظاهرا در نسخه کتاب ما کلمات خود علی بن ابراهیم هست. (مقرر حقیر: ولی مضمون طوری هست که واضح هست که علی القاعدة روایت هست. زیرا از امور غیبی هست.)در بحار در جلد 76 چاپ معروف بحار... سه شماره در وسط فهرست داشت و درچاپ جدید برده اند اون سه تا را آخر کتاب. در چاپ القسم الثانی ...از جلد 16....باب دوم از ابوابش السنن الحنیفیة.اینی که ماد ر علی بن ابراهیم دارمی که سندی ندارد.

باب 2 السنن الحنيفية

1- ل، الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِيِّ(ایشان سند را تلخیص میکنند. اینجا مراد از برقی احمد برقی هست به خاطر تصریح در کتاب خصال به احمد بن ابی عبدالله ولی غالبا اگر مطلق باشد پدر مراد هست. من خودم شبه هدارم احمد برقی از ابن فضال پدر نقل کند. چون ابن فضال به قم نیامده است و احمد برقی هم شواهد روشن نداریم به قم رفته اند. احمد اشعری مسلم رفته اند و از بهترین نسخ ابن فاضل پدر نسخه احمد اشعری هست. این نسخه در اختیار کافی بوده است ...و هر جا ابن فضال در کافی هست مراد پدر هست ...و در تهذیب ابتداء به اسم ابن فضال مطلق ظاهرا مراد پسر هست... پسر هم سه تا دارد...ابن فضال پدر حسن هست و سه تا بچه احمد و علی و محمد. من خودم شبهه دارم . ظاهرا یا سقوط پدر هست یا به نحو وجاده هست. برقی پدر رفته اند کوفه ولی احمد برقی شک میکنم. اشکال نکنید که ده ها مرود یپدا کرده ایم ولی من هنوز د ردلم گیر دارم.شاید عده ای به کمتر از اینها هم وثوق پیدا کنند. ) عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ(روایت ابی الحسن دارد و شادی مراد آقا امام رضا سلام الله علیه باشد زیرا حسن بن جهم از خاندان زراه ...حسن بن جهم بن بکیر بن اعین و ابو غالب زراری معروف نوه همین ایاشن هست و دارند که کان من خواص ابی الحسن الرضا سلام الله علیه...و لذا عرض میکنم بیشتر میخورد که از آقا اما رضا سلام الله علیه باشد..و دو تا شبه ه داریم. یکی که عرض شد و یکی هم اینکه چرا اصحاب نقل نکرده اند. اعتماد نکرده اند. برقی هم مقداری در مبانی حدیثی گیر داشته اند و احمد اشعری به همین دلیل بیرون میکنند. خلاصه فقه الرضا سلام الله علیه ظاهرا این نسخه را قبول داشته است.) عَنِ الْكَاظِمِ ع قَالَ: خَمْسٌ مِنَ السُّنَنِ فِي الرَّأْسِ وَ خَمْسٌ فِي الْجَسَدِ فَأَمَّا الَّتِي فِي الرَّأْسِ فَالْمِسْوَاكُ وَ أَخْذُ الشَّارِبِ وَ فَرْقُ الشَّعْرِ وَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْجَسَدِ فَالْخِتَانُ وَ حَلْقُ الْعَانَةِ وَ نَتْفُ الْإِبْطَيْنِ وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ الِاسْتِنْجَاءُ «5».

ضا، فقه الرضا عليه السلام‏ أَمَّا السُّنَنُ الْحَنِيفِيَّةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص‏ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً(با واو فعل ماضی به کار برده شده است ولی ان اتبع به صورت فعل امر هم داریم در قرآن در مورد حنیفیت.) «6» فَهِيَ عَشَرَةُ سُنَنٍ خَمْسَةٌ فِي الرَّأْسِ وَ خَمْسَةٌ فِي الْجَسَدِ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ‏ «7»(فرق الشعر به معنای شانه کردن هست. موی سر را باز بکند. اگر و گذاشت مرتب بکند آشفته نباشد. ای تعبیر فرق الشعر در تفسیر قمی نبود.طم الشعر بود که یعنی بریدن مو که گفته بودند.مضمضمه و استنشاق هم در تفسیر قمی نبود.خلال بود در اونجا که اینجا نیست. اعفاء اللحی هم بود که اینجا نیست. و این برای ما خیلی مهم بود. اونی که محل بحث ما هست اینجا در فقه الرضا سلام الله علیه نیست.در مورد کتاب فقه الرضا سلام الله علیه قبلا صحبت کرده ایم و عرض کرده ام که چه طور قاضی میرحسین کتابی با این حجم را استنساخ کرده است ولی صور خطی که این کتاب را تأیید کرده اند را استنساخ نکرده اند. فقط فرموده اند خطوط علماء بوده است. از اون زمان به بعد هم مرحوم مجلسی پسر در بحار آوردند و در بعضی کتب اصول بحث شد مثل فصول. حاجی نوری خیلی مفصل کلام نوشته اند. ایشان کمتر کتابی را این قدر تحقیق کرده اند. نشان میدهد که کتاب خیلی حل کلام شده بوده است. اون کتاب اون نسخه ای که از مکه آوردند و از عجائب این هست که این امکانات مجلسی که رئیس دولتی واسه خودشان بودند ای کاش ایشان جند نفر را میفرستادند قم که از اصفهان بروند قم ببینند که چه طور بوده است. غرض اینکه از نقاط مبهم کتاب هست و ندیده ام کسی متفطن شده باشد. مجموعه ای که از مکه آورده اند اگر چاپ میشد خیلی بهتر بود. اونی که الآن چاپ کرده اند فقط قسمت فقهی اش هست. اگر کسی بخواهد نسخه اصلی فقه الرضا سلام الله علیه را پیدا کند اون به همان شکل اصلی اش با مقنعه شیخ مفید یک جا چاپ شده است. چاپ سنگی بزرگ.

مطلب بعدی اینکه مرحوم سید حسن صدر در رساله ای در این جهت متفطن نکته ای درست شده اند که این مجموعه متفرقات هست و کتاب واحد نیست. قمی ها چه کار بوده اند که آورده بودند حج. این چاپ موجود متفرقات را حذف کرده اند مقداری حدیث هست...بعدها به اسم نوادر احمد اشعری چاپ شده است. اون هم ذیل فقه الرضا سلام الله علیه بوه است. وصیة لقمان دارد و ... و قسمت فقهی کتاب نسبتا منظم هست. قبل از قسمت فقهی اش حدود یک صفحه شبه اصول و عقائد هست و یک دفعه داخل فقه ناگهانی میرود و تصادفا میرود همین حنیفیت محل بحث ما. این کلمه اول جایی هست که مال چاپ میشود. لذا عبارت مقداری ناقص هست. لذا بعضی دارد و لکنهم ...و لکنها...این در مجموعه اصلی اول جایی هست که کتاب دا میشود..یقول علی بن موسی...در اول کتاب مطالب عقائدی... و اولش این طور هست که و المعرفة و لا شیء افضل من المعرفة و السنن الحنیفیة خمسة فی الجسد.... ...اینجا خیلی هست... کاملا واضح هست که جند صفحه ای از فقه افتاده هست. این کلمه اول فقه الرضا سلام الله علیه هست...این اولش هست. قبلش معلوم نیست چیست. در معرفة و توحید و ...قبلش هست.لذا این عبارت اینجای ایشان این طور نیست.)ما معتقدیم این کتاب سال 300 نوشته شده است تقریبا و زمینه اجماعات مرحوم شخی طوسی هم همین کتاب هست .... و لذا به این کتاب به عنوان روایت نگاه نمیکنیم. خیلی از زمینه های اجماعات اهل بغداد به این کتاب بر میگردد. نویسنده این کتاب هر کسی باشد. شلمغان یباشد یا هر کسی خیلی آدم ملایی بوده است. این کتاب موجود به قم اقرب از بغداد هست ...و اگر شلمغانی باشد به دستور حسین بن روح قدس سره طبق یک ادعا نوشته شده است برای اتجاد بین قم و بغداد. این برای ارتکازات سال 300 تا 400 خوب هست.اصلا اسم کتاب درست نیست. اصلا از این جا فقه هست و اون علی بن موسی ظاهرا اصلا ربطی به این قسمت ندارد. شاید هم اولش عقائد بوده است و بعد مقداری فقه افتاده ساست و بعد این عبارات.اینجا در حاشیه ابتدای این عبارات دارند که شش سطر اینجا نسخه بیاض هست ولی به نظرم من خیلی بیش از 6 سطر باید باشد.این کلمه اما را هم که در بحار هست ندارد. این کتاب موجود این امتیاز را دارد که خیلی ناظر به روایات اصحاب سهت و خیلی دقت دارد.... هم دقت فردی خودش و هم به عنوان زمینه ساز ارتکاز بغدادی ها.

به عنوان مثال ما هیچ روایت کلا نداریم که استحاضه سه هست... هیج روایتی نداریم. در بعضی یک و در بعضی دو تا و دو تا هایش هم مختلف هست. مجموع روایات ما در استحاضیه شاید 12 طائفه بشود...اولین کسی که داریم که سه تا هست همین کتاب هست و در اون بحث عرض کردیم که آیا روایتی هست که به ما نرسیده است و یا اینکه ایشان خودش جمع کرده است. مرحوم صدوق هم دارند که وقال ابی فی رسالته الیّ...معلوم میشود که مرحوم صدوق پسر هم سه تا گفته اند. تا این لحظه  علماء غالبا 3 تا میدانند. بله محقق در معتبر مخالف هست و ... ولی این کار که این قد رهم جا افتاده است اولین بار در این کتاب هست. این که میوییم این کتاب ارزش دارد نه به عنوان ارزش نقل از ائمة سلام الله علیهم اجمعین بلکه به خاطر این زمینه سازی فکری...ماء مضاف الیه...اولین بار در این کتاب آمده است. قبلش در جایی نداریم... اگر بخواهیم یکی یکی بوییم که این کتاب چه کارهایی کرد که تا امروز مؤثر هست. صاحب حدائق میبینید این کتاب در فقه اثر دارد...زیرا ایشان بعد از 1000 سال دیده اند اصحاب یک حرفی زده اند و بعدش میبینیم که این مطلب در این کتاب هست و دلیل هم ندارد جز اینجا...و حرف یاشان درست است ولی ایشان استظهار کرده اند که ما لحضرت هست ولی ما تحلیل دیگری کردیم.. خاندان نوبخت جدا زا جنبه دینی دارند خاندان علمی هم هستند زیرا خیلی دانشمند علوم تجربی دارد...مرحوم حسین بن روح قدس سره برای اتجاد مردم بغداد و قم در دوران حیرت بعد ازغیبت ... این کتاب را دستور دادند بنویسند. ظاهرا... ما این کتاب را آخر مکتب اول بغداد این کتاب را قرار دادیم....

دقت بفرمایید. این متن اینجا بعینها در کتاب خصال هم هست. حالا اصحاب ما چرا قبول نکرده اند...این متن که در خاصل مرحوم صدوق هست همان متن فقه الرضا سلام الله علیه هست و نه مرحوم کلینی نقل کرده اند با اینکه کتب نبی فضال را داشته اند و نه مرحوم صدوق در فقیه آورده اند. آیا در شمارشش گیر داشته اند.)

. 2- ل، الخصال ابْنُ بُنْدَارَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نُوحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْحُلْوَانِيِّ عَنْ بَشِيرِ بْنِ عُمَرَ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ‏

______________________________

(1) الخصال ج 1 ص 130.

(2) الخصال ج 1 ص 130.

(3) راجع ج 16 ص 215 من هذه الطبعة.

(4) مكارم الأخلاق ص 41.

(5) الخصال ج 1 ص 130.

(6) النساء: 125.

(7) فقه الرضا: 1، و في المطبوعة رمز ما و لم نجده في أمالي الطوسيّ.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏73، ص: 68

عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ الْمَقْبُرِيِّ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ خَمْسٌ مِنَ الْفِطْرَةِ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ قَصُّ الشَّارِبِ وَ نَتْفُ الْإِبْطِ وَ حَلْقُ الْعَانَةِ وَ الِاخْتِتَانُ‏ «1».

3- فس، تفسير القمي‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ الْحَنِيفِيَّةَ وَ هِيَ الطَّهَارَةُ وَ هِيَ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ خَمْسَةٌ فِي الرَّأْسِ وَ خَمْسَةٌ فِي الْبَدَنِ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الرَّأْسِ فَأَخْذُ الشَّارِبِ وَ إِعْفَاءُ اللِّحَى وَ طَمُّ الشَّعْرِ وَ السِّوَاكُ وَ الْخِلَالُ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْبَدَنِ فَحَلْقُ الشَّعْرِ مِنَ الْبَدَنِ وَ الْخِتَانُ وَ قَلْمُ الْأَظْفَارِ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الطَّهُورُ بِالْمَاءِ فَهَذِهِ خَمْسَةٌ فِي الْبَدَنِ وَ هِيَ الْحَنِيفِيَّةُ الطَّاهِرَةُ الَّتِي جَاءَ بِهَا إِبْرَاهِيمُ فَلَمْ تُنْسَخْ وَ لَا تُنْسَخُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَوْلُهُ‏ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً «2»

4- شي، تفسير العياشي عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا أَبْقَتِ الْحَنِيفِيَّةُ شَيْئاً حَتَّى إِنَّ مِنْهَا قَصَّ الشَّارِبِ وَ قَلْمَ الْأَظْفَارِ وَ الْخِتَانَ‏ «3».(در اینجا هم اعفاء اللحی نیست و سبیل را دارد ولی از بدن دو تا را آورده اند و بقیه را ندارند.)

5- شي، تفسير العياشي عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ(روایت اینجا از عیاشی خب سند که ندارد ولی چون کتاب طلحة بن زید معروف بوده است نسبتا خوب هست طریق اصحاب ما به ایشان خوب هست...خود طلح بن زید هم توسط نجاشی توثیق نشده اند و شیخ دارند که عامی الا ان کتابه معتمد. مرحوم استاد هم ملازمه با وثاقت فهمیده اند و فعلا وارد نمیشیوم. شاید اینجا زا کتاب طلحة بن زید باشد.) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ خَلِيلَهُ بِالْحَنِيفِيَّةِ وَ أَمَرَهُ بِأَخْذِ الشَّارِبِ(از مال سر فقط این اخذ الشارب هست و 4 تای دیگر در قبلی جزو بدن بود.جدای از تمام این حرفها...من گیر دارم که چه نکته ای بوده است...بحث اساسی ما حلق لحیه هست و این هم ر اینجا نیست.) وَ قَصِّ الْأَظْفَارِ وَ نَتْفِ الْإِبْطِ وَ حَلْقِ الْعَانَةِ وَ الْخِتَانِ‏ «4».

6- مكا، مكارم الأخلاق(این روایت را هم غیر اینجا نداریم.) عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: كَانَ بَيْنَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ ع أَلْفُ سَنَةٍ وَ كَانَتْ شَرِيعَةُ إِبْرَاهِيمَ بِالتَّوْحِيدِ وَ الْإِخْلَاصِ وَ خَلْعِ الْأَنْدَادِ وَ هِيَ الْفِطْرَةُ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا وَ هِيَ الْحَنِيفِيَّةُ(شاید اینجا یک تعبیر الباطنه هم داشته باشد.به قرینه آن روایت که عرض کردم.) وَ أَخَذَ عَلَيْهِ مِيثَاقَهُ وَ أَنْ لَا يَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا يُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً قَالَ وَ أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ لَمْ يَحْكُمْ لَهُ أَحْكَامَ(احتمال دارد به صورت وحی باشد نه اینکه به صورت احام و حکم کردن باشد.) فَرْضِ الْمَوَارِيثِ وَ زَادَهُ فِي الْحَنِيفِيَّةِ الْخِتَانَ وَ قَصَّ الشَّارِبِ(4 تا مال بدن و همین یکی در سر و باز هم اعفاء اللحی نیست) وَ نَتْفَ الْإِبْطِ(زیر بغل) وَ تَقْلِيمَ الْأَظْفَارِ وَ حَلْقَ الْعَانَةِ وَ أَمَرَهُ بِبِنَاءِ الْبَيْتِ وَ الْحَجِّ وَ الْمَنَاسِكِ فَهَذِهِ كُلُّهَا شَرِيعَتُهُ ع.

ارسال سوال