فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (34)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1390-34

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض شد بحثی که در اينجا الآن مطرح شده که يک مقدار خارج شديم ديگه بحث را به يک نتيجه برسانيم راجع به محمد ابن حمران بود و اين که واقعاً دو شخصيت به اين نام داريم يا يک شخصيته و اسم واقعش چيه؟ و آنچه که ما الآن در روايات در کتب اربعه و غيرها داريم اين وضعش به لحاظ معرفت خودش و به لحاظ وثاقتش و به لحاظ اعتماد به رواياتش اين­ها چطوری است، عرض شد که محورهای ما اين محورهای سه­گانه را که متعرض شديم انصافاً خالی از يک نوع ابهام نيست در محور روايات اکثراً محمد ابن حمران مطلقه، در کتب اربعه که دائماً الا يک مورد و در محور رجال هم عرض کرديم يک مقدار اختلاف هست مخصوصاً شيخ طوسی در رجال­شان ابن نحوی آن مولی نهد را با ابن اعين فرق گذاشته يعنی دوتا گرفته، و اما در بحث فهرستی که روز آخر رسيديم عرض شد ابن بوته اين کار را کرده و نجاشی هم او را نحوی گرفته ليکن هردو بزرگوار نه مرحوم شيخ طوسی و نه نجاشی به دوم تعرض ندارند هرکدام فقط يکی را آوردند نهی نکردند و يا طريق برای آن دومی ذکر نکردند مجرد اين که اين نحوی را آورده آن­هم ابن اعين را آورده مجرد اينه حالا چه بايد کرد و نتيجه کار چيه؟ يک توضيحی راجع به عبارت نجاشی اول داده بشه تا بعد بريم ببينيم که چه کار بايد کرد.

عرض کنم در عبارت مرحوم نجاشی ايشان طريقی را که آوردند من توضيحاتش را عرض کردم از طريق استادشان ابن جندی از اجازه ابن عقده است، شواهد ما نشان می­دهد که اين اجازه ابن جندی اگر هم در اختيار شيخ بوده نقل نکرده اولاً شيخ ابن جندی را درک نکرده و اجازه ايشانه توسط کسی گرفته اما به هر حال نقل نکرده در کتاب فهرست خودشان، اجازه ابن صلت باشه احتمالاً چون اجازه ابن صلت شايد نبوده و الا بعيده شيخ نقل نکنه و اجازه ابن الصلت را هم عرض کرديم جزو عجايب اجازاته چون مرحوم شيخ می­گه به خط خود ابن عقده من ديدم اجازه ابن عقده را به ابن صلت توضيحش را داديم ابن الصلت طبق نوشته­ی که اهل سنت دارند در وقت فوت ابن عقده نه ساله بوده واقعاً چه اهتمامی، اگر راست باشه و بلانسبت دروغ نباشه ابن عقده­ی که واقعاً شيخ فی الحديث با آن جلالت قدرش اين قدر اهتمام به حفظ حديث داشتند به يک بچه نه ساله بياد کتاب­هاش را اجازه بده و رواياتش را خيلی عجيبه واقعاً چه اهتمامی داشته بعد از طريق ابن فضال پسر علی ابن حسن و ابن عقده عرض کرديم کراراً و مراراً ابن فضال پسر را درک کرده يک توضيحاتی فوائدی راجع به اين مطلب هست، انشاء الله تو حديث اگه جايي پيش آمد آنجا توضيح بيشتری عرض می­کنم الآن خيلی اجمالش را عرض کردم.

ايشان از علی ابن سالم نقل می­کنه که در سال دويست و سی به ايشان اجازه داده اجازه علی ابن سالم در سال دويست و سي است در سال دويست و سی حالا ما نمی­دانم علی ابن سالم چند ساله بوده در سال دويست و سی، ابن يک پسر ابن فضال هم بايد نسبتاً جوان بوده، چون ايشان دويست و هفتاد، هشتاد وفاتشه، دويست و هفتاده، هشتاده،

س: علی ابن اسباط که نه سال نبوده؟

ج: علی ابن اسباط، سالم که جدشه، اينجا علی ابن سالم نوشته اگر اين نوشته درست باشه اصطلاح خط املاء علی ابن السالم همزه را بايد ذکر بکنه، اگر نسبت به جد باشه با همزه می­نويسند ابن اگر نسبت به پدر باشه بن می­نويسند همزه را نمی­نويسند، اينجا علی ابن سالم نوشته علی ابن اسباطه در حقيقت، آن وقت دويست و سی نسبت به ابن فضال خب مثلاً سی چهل سال قبل از وفاتشه خب جوان بوده به هر حال اما در سال دويست و سی علی ابن اسباط از شاگرد امام صادق نقل می­کنه که دويست و چهل و هشت يا دويست و پنجاه وفات امام صادقه يعنی هشتاد سال تفاوته، تفاوتش با امام صادق چون با محمد ابن حمرانه نمی دانيم وفاتش کيه؟ يک مقدار بعد داره طبقه قال حدثنا محمد ابن حمران يک بحثی حالا نمی­خواستيم وارد بشيم يک بحث است البته اين بحث نظائر فراوانی داره ميان اهل سنت که بحث­های رجالی کردند زياد واقع شده زياد محل کلامه انصافاً روش کار کردند و ماها هم داريم ما هم بحث رجالی داريم نه اين که الآن برای شما برای يک نمونه نشان بديم در همين کتاب رجال کشی به يک مناسبتی در رجال کشی يک ببين در رجال يک حديثی را نقل می­کنه به شماره 270 حدثنی محمد ابن مسعود قال حدثنا محمد ابن نسير تا اينجا بعد حدثنی محمد ابن عيسی ابن عبيد، محمد ابن عيسی معروفه عن الحسن ابن علی ابن يقطين که معروفه ابن علی پسر علی ابن يقطينه قال حدثنی المشايخ ان حمران اين طور بوده ببينيد از محمد ابن عيسی از پسر علی ابن يقين

3: 6

از مشايخ در يک کتابی است به نام تکملة رسال ابی غالب اين مال استاد نجاشيه به نام ابن غضائری پدر بسيار مرد بزرگواری است ابن غضائری پدر استاد نجاشی و شيخ طوسی است اين در کتاب تکمله اين غضائری اين طور ببينيد مرحوم بلی مرحوم ابن غضائری اين طور می­گه در کتاب منتخباب به روايت ابن قلويه از پدرش از سعد عن محمد ابن عيسی ابن عبيد اين دقيقاً با رجال کشی يکجا می­شه محمد ابن عيسی ابن عبيد عن الحسن ابن علی ابن يقطين همان عين همانه، ببينيد عن مروة ابن عبيد عن محمد ابن مقرم قال حدثنی المشايخ عين همان سند تماماً در نسخه کشی دوتاش افتاده مرة ابن عبيد و محمد ابن مقرمش افتاده خيلی عجيبه يعنی در کتب اهل سنت هم هست ماه داريم چون تصادفاً اين کتابه امروز آورده بودم فقط می­خواستم تذکر بدم خدمت­تان ببينيد آنجا هم داره آنجا داره ابن يقطين حدثنی المشايخ ان حمران تصادفاً متن هم دقيقاً مثل همه، فقط دوتا اسم در نسخه مرحوم کشی اينی که مرحوم نجاشی می­گه کتاب ايشان در رجال کتاب خوبی است و ليکن کثير الاغلاط، مراد از اغلاط اين­هاست يعنی در اين نسخه کشی من توضيح دادم حالا نمی­خواهم وارد اين بحث بشم فقط اجمالاً کش چون مرحوم کشی اولاً خودش تا قم آمده يعنی يک عده از مشايخ نيشابور خراسان بيشتر هم مشايخ کشه ديگه، تا قم هم آمده مشايخ درجه يک سه و چهار، دو و سه قم را ديده درجه يک قمه هم نديده به کوفه و بغداد هم نرفته خود کشی باز برگشتند به همان کش و سمرقند کتاب را در آنجا نوشتند از حوزه­های علميه دور بوده ايشان مشايخ را هم درک نکرده لذا طبيعتاً کتاب او در معرض اين هست که اغلاط داشته باشه اين که نجاشی می­گه کثير الاغلاط الآن برای شما يک نمونه­اش را نشان دادم در کتاب ابن غضائری به سند صحيح اين مطلب را نقل می کنه و با همان سند يعنی محمد ابن عيسی ابن عبيد از پسر علی ابن يقطين داره حدثنی المشايخ اين قائل حدثنی مشايخ حسن ابن علی ابن يقطين در روايت کشيه، اما در واقع او نيست محمد ابن مقرم کوفی است خوب دقت فرموديد چه جور می­شه اشتباهات پيش مياد اشکالی که در اينجا هست، همينه يعنی مشکلی که الآن ما در روايات داريم اهل سنت هم دارند آن­ها هم زياد دارند آن­ها زياد بحث کردند بيش از ما تو اين بحث­ها وارد شدند مشکلی اينجا حالا غير از اين که علی ابن اسباط يک مقدار بعد داره که از محمد ابن حمران ما عرض کرديم همين روايتی که الآن برايتان آورديم بحث من تزوج و القمر فی العقرب اين هم دقيقاً سندش از نوادر علی ابن اسباطه و دقيقاً سندش با اين يکيه، ابن عقده از ابن فضال از ابن اسباط فقط آنجا داره عن ابراهيم ابن محمد ابن حمران عن ابيه روشن شد اختلاف کجاست؟ عيناً مثل هم اند آنجا يک ابراهيم تو کار آمده که آن ابراهيم هم مجهوله نمی­شناسيمش کلاً اينجا اسم ابراهيم نيامده

س: رساله ابوغالب داره

ج: بلی نه اينجا اين روايت، رساله ابوغالب توضيح

39: 9

روشن شد اينی که عده­ی اينه من می­خواهم توضيح بدم خدمت­تان عده­ی از اهل سنت و ديگران مثلاً حکم می­کنن که علی ابن اسباط لم يرو عن محمد ابن حمران، ابراهيم واسطه است در اين سند مرحوم نجاشی سقط هست اين خيلی مهمه چون ابراهيم مجهوله اگر سقطه قبول بکنيم سند مشکل می­شه، اگر سقط قبول نکنيم الآن سند معتبره چون همه­شان بزرگان اند الآن مشکل نداره سند، اين يک بحث خيلی مهمی است که متأسفانه در حديث هم در اهل سنت آمده البته اهل سنت زاويه رجالی را نگاه کردند ماها زاويه رجالی و فهرستی را نگاه می­کنيم و اين­ها را چه کار بکنيم اين جور موارد را مخصوصاً اينجای که مؤثره چرا؟ چون تأثيرش بر اين است که اگر علی ابن اسباط باشه که در نوادرش آمده در تهذيب شيخ هم آمده علی ابن اسباط عن ابراهيم ابن محمد عن ابيه، در نسخه نجاشی نيامده، حالا اگر بخواهيم برای شما توضيح بديم که مثلاً فلان آقا شايد خيلی­هاش حتی متعرض هم نشده باشند اما مبانی را بد نيست به به طور کلی حالا آن مبانی مهم را يک مبنی نسبتاً معروفی دارند اهل سنت در اين جور موارد آن زيادی را قبول می­کنن حکم به نقيصه می­کنن علمای ما هم يک اصلی دارند اصالة عدم زياده، مقدمه اصالة عدم نقيصه، يک همچون حرفی دارند، می­گن مثلاً لم يثبت اشکال داره اين يک راه يک راه کلی.

يک راه کلی هم که بين عده­ی از اهل سنت هست بين ما هم مخصوصاً کسانی که قائل به تعبد اند حجيت خبر اين رأی اول خيلی تعبدی فکر نمی­کنم کسانی که قائل به حجيت تعبدی خبر اند می­گن هردو درسته هم ابراهيم باشه درسته هم محمد، عن محمد ابن ابراهيم مستقيم چرا؟ چون سند معتبره هردو درسته اين هم بين اهل سنت زياده و اين  باز يعنی آن نقطه اصلش جاهای شما الآن در اصول ملتزم شديم که لوازم امارات حجته و لوازم اصول حجت نيست آن وقت در اينجا باز به طور کلی يک انقسامی پيدا شده بين علمای اهل سنت و حتی در علمای شيعه آيا به لوازم اين هم اعتماد بکنيم يا نه؟ يا فقط تعبد ما تعبد داريم ما ديگه کاری به هيچی نداريم تعبد داريم که علی ابن اسباط هم از ابراهيم نقل کرده هم از پدرش محمد ابن حمران تعبده، دليل ما آن سند هم درسته اين سند هم درسته فرق نمی­کنه، حالا لازمه­اش چيه؟ اصلاً لازمه­اش در حد رجالی اينه مثلاً بگيم شايد در مثلاً به پيری محمد ابن حمران رسيده بعضی از رواياته از او نقل کرده بعد محمد ابن حمران فوت کرده بقيه را از طريق پسرش نقل کرده، خب اين لازمه­اش است ديگه می­گه ما کار به اين لازمه­اش نداريم يا مثلاً لازمه­اش رو مبانی فهرستی ماست اين اثر بکنه می­خواهم بکشم به بحث خودمان بياييم بگيم کتاب را از خود محمد ابن حمران شنيده اما آن روايت را از پسرش شنيده خوب دقت بکنيد کتاب را از محمد ابن حمران نقل می کنه آن تک روايت از پسرشه، آن وقت لازمه­اش پس آن روايت در کتابش نبوده، اگر در کتابش بود سندش معتبره اين عرض کنم مباحث فهرستی را بکشيم به حجيت، ما حالا کشيديم به حجيت، اين لازمه­ی بحثه، البته عرض کردم از اين هزار و چهار صد سال چه در علمای ما چه در علمای اهل سنت، عده­ی شان به اين لوازم فکر نمی­کنن، تو سنی­ها هم دارند يعنی

س: صدوق مستقيم از محمد ابن حمران نقل می کنه

ج: بلی آقا؟

س: صدوق اينجا

49: 13

محمد ابن حمران نقل می کنه،

ج: می­دانم من بحث علی ابن اسباط تو اين طريقی که هست الآن به کتابش پيش ابراهيم نيست به اين روايت هست اين محل کلام ماست غير از طريق صدوق چون طريق يک مشکل داره چون محمد ابن حمران عن ابيه در اين طريق عن ابيه نيامده خود محمد ابن حمران عن ابی عبدالله، آن هم مشکل ديگه داره کتاب صدوق سؤال روشن شد انشاء الله تعالی ما بياييم اين طور بگيم اين عرض کردم اين يکی از مباحث کليده­ی اين خيال نکنيد ما اينجا نشستيم با همديگه، با همديگه شوخی صحبت می­کنيم اين جزو مباحث و در کتب مهم اهل سنت يعنی روايات آن طراز اول شان سر و صدا داره نه اين درجه دو و سه و چهار و پنج و اين­ها مثلاً بخاری همين قصه­ی افک را که عايشه ادعا می­کنه آيه افک درباره قصه آن و صفوان ابن فلان نازل شده بخاری قصه­ی افک را نقل می کنه من جمله از طريق مسروق يمنی از طريق ام رمان ام رمان مادر عايشه است خب يکی از اشکالات معروف کتاب بخاری همينه گير کردند علمای اهل سنت چون نوشتند اصولاً مسروق وقتی به مدينه آمد که ام رمان فوت کرده بود خب چطور از او روايت نقل کرده مخصوصاً که بخاری معاصره و درک زمان او را شرط می­دانه، پس يا بايد مرسل باشه يا يک اشکالی داره و نمی­شه از ابن رمان نقل بکنه هست اين تو بحث افک هست چون بحث افک يک بحث عقايدی هم شده اختلاف بين شيعه و سنی درست کرده که آيات افک درباره عايشه است يا درباره ماريه قبطيه يکی از حاديثی که تطبيق افک را داده بر قصه­ی عايشه مادر عايشه است ام رمان که می­گه اين آيات درباره عايشه نازل شده راويش در کتاب بخاری آمده کتاب بخاری درجه اولشه ديگه من بالا را می­گم که بقيه ديگه حساب بقيه، گفت حساب بقيه دست­تان روشن باشه خود اهل سنت گير کردند که اين چطور می­شه مسروق از ابن رمان نقل بکنه لذا بعضی­شان گفتند که مثلاً اينجا خراب داره اين مرسله اين بالاخره انقطاع داره اين اتصال نداره و جزو موارد مشکل کتاب بخاري گرفتند، با اين که سعی می­کنن خيلی دفاع بکنن از بخاری، بعضياشان گفتند نه آقا تعبداً چون بخاری گفته درسته قبول داريم يعنی می­خواهم بگم لوازمه ديگه ديگه حالا ما کار نداريم تو تاريخ نوشته که لم يدرک اما

12: 16

بخاری نقل کرده ديگه گفته مسروق عن ام رمان حالا که نقل کرده پس اين درسته حالا آن بحث تاريخش را چه کار بکنيم نمی­دانيم بالاخره اين درسته چون بخاری نقل کرده اين که من می­گم در کلمات عامه آمده چون بخاری گفته ديگه تمام شد سند درسته پس درسته ديگه حالا شبيه اين هم عرض کرديم اين حالا که مال درجه يکش بود، اين درجه پستش تو رجال کشی داره که عده­ی از اهل حديث از اهل بسطام با قلم و دوات آمدند خدمت حضرت صادق حضرت فرمودند چه کاره­ هستين؟ گفتند ما اهل حديثيم چه کار می­کنين؟ احاديث نقل می­کنيم گفت از جعفر ابن محمد هم حديث دارين گفت بلی حدثنا فلان عن جعفر ابن محمد عن فلان، حضرت صادق فرمود من جعفر ابن محمدم من تو عمرم اين مطلبه نگفتم اين دروغه اين­ها من همچون حرفی نگفتم خب منم جعفر ابن محمد، گفتند نه آقا قبول نداريم ثقات خبر دادند ثقات خبر دادند ما قبول نداريم، حدثنی ثقه عن جعفر ابن محمد، حالا تو می­خواهی انکار بکني و اين هم هست البته اين بحث به شکل­های مختلف در

12: 17

حالا من می­خواهم غرضم اين بحث می­خواهم يک زمينه فکری کلی طرح بکنم شما خودتان بعد مراجعه کنيد برای تفاصيل يکی از نقاط مهم در حديث در دنيای اسلام اين هست آنچه که الآن علمای ما بهش رسيدند حالا من مختصر بگم چون نمی­خواهم از اين بحث خيلی خارج بشيم آنی که علمای ما بهش رسيدند اينه که الآن ديگه از زمان شيخ مخصوصاً ديگه گفت که استاندارد حوزه­های ما شده از زمان شيخ انصاری ما به لوازم امارات قبول می­کنيم اما به لوازم اصول عمليه نه در ميان اهل سنت و حتی فقهای قديم ما حتی به لوازم اصول هم عمل می کردند اين مثبتات اصول حجته يا نه؟ اين بحث اصل مثبت اينه، اينی که الآن رسيدند اين نتيجه نهايي تفکيک قائل بشيم جايي که اصل عملی است ما به لوازمش کار نداريم، اما در جايي که اماره است بايد به لوازمش ملتزم بشيم مثلاً در اينجا گفته کتاب از محمد ابن حمران لازمه­اش اينه اگر ابراهيم تو آن حديث آمد هردو را قبول کرديم آن از کتاب نيست شايد آن حديث حديث سماعيه روشن شد به عنوان جمع می­شه جمع بکنيم پس اين حديث من تزوج و القمر فی، با قطع نظر از عبارت صدوق چون صدوق طريق به کتاب محمد ابن حمران نيست به روايت محمد ابن حمرانه حالا از چه کتابی گرفته الله اعلم با قطع نظر از پس اين طور بگيم صدوق هم که آمده از يک کتابی نقل کرده توش ابراهيم نيست آن­هم خالی از شبهه نيست مخصوصاً که طريق صدوق بر می­گرده به ابن ابی عمير، احتمال داره که اسم ابراهيم از طريق ابن ابی عمير افتاده باشه، مخصوصاً کتاب ايشان يک مقدار سقط داشته ممکنه آنجا هم غرضم اين بحثی که در اينجا الآن مطرح کرديم يک ما هردو را قبول بکنيم بگيم از هردو روايت داره دو آن نقيصه را قبول نکنيم زياده را قبول بکنيم بگيم کتاب نجاشی سقط داره يعنی چه؟ يعنی بگيم اجازه ابن جندی غلط داره يا ابن عقده اشتباه گفته علی ابن اسباط مستقيم از محمد ابن حمران نقل نمی­کنه اين هم يک راه، اين راه بيشتر در دنيای رجال تو اهل سنته، اصلاً

42: 19

فلان عن فلان عن مثلاً حسن بصری يکجا اين واسطه نباشه می­گن نه افتاده اين لم يدرک حسن بصری بيشتر رو آن نقيصه­ها بيشتر حساب می­کنن تا رو زياده­ها يک راه هم که راه سوم بود جمع بين هردو بکنيم يک راه هم اجمال ديگه نمی­شه که الآن حکم بکنيم بگيم فعلاً نمی­دانيم ما نمی­دانيم واقعاً ابراهيم در سند بوده يا نبوده؟ تو بعضی از اسانيد هست تو اين اجازه فعلاً نيست،

س: البته اثری نداره اين بحث

ج: چرا ديگه الآن اثر کرد،

س: شهرت کفايت می­کنه ديگه

ج: اثر کرد ديگه

س: جبران می کنه ديگه

ج: بلی آقا؟

س: شهرت که

ج: آن شهرت از خارج رفتيم به قرائن خارجی، آن را هم عرض کردم به قرائن خارجی ممکنه چون فقه الرضاست آن منسوب به امام هادی است آن قرائن خارجی است الآن ما توی قرائن داخلی داريم صحبت می کنيم خود ذات خبر اين راجع به اين مطلب بعد هم مرحوم نجاشی يک وجوه و احتمالات ديگه هم هست ديگه شما را خسته نمی­کنيم خودتان بعد فکر کنيد، بعد نجاشی می­فرمايد و لهذا الکتاب روات کثيره، ايشان تعبيرش اينه و لهذا الکتاب روات کثيره من عرض کردم نجاشی رضوان الله تعالی عليه عادتاً کتاب ايشان فهرسته عادتاً مطالب ايشان بايد حمل بر فهرست بشه، ليکن چون خود ايشان گفته که کتاب فهرسته گاهی به عنوان جمله معترضه بحث رجالی هم داريم، داره يعنی متعرض جهات رجالی هم شده که اين فهرست مصنفات اصحابه اسم فهرست کامل کتاب نجاشی با اين که مثلاً و در اثناء هم گاهی مثلاً بحث رجالی داره اين در اول نجاشی در جلد دوش آمده چون در اول جلد اول اين مطلبه نگفته، چون از من سؤال کردند هی گفتيم می گن آقا نيست تو نجاشی اين از کجا؟ اين نجاشی اگه دقت کنيد همين چاپ جامع مدرسين دو جلده از وسطش جلد دوم داره، ما اين جزء دوم اول جلد دومش داره اين عبارت را تو اول خود جلد اول نداره تو نجاشی آنجا نگاه بفرماييد اين عبارت را ما باشيم و طبق قاعده معنای فهرستش چيه؟ معنای فهرستش اينه که کتاب محمد ابن حمران در فهارس اصحاب هست و اين را نجاشی زياد ذکر می­کنه ذکره فی الفهارس، ذکرواه اصحابنا فی الفهارس تعبير فهارس زياده يک احتمال ظاهرش با قياس کتابش بايد فهرستی باشه ليکن خيلی بعيده چون مرحوم شيخ که از هيچ فهرستی نقل نکرده جزو فهرست ابن بوته آن هم ابن اعين، خود نجاشی هم برگشته به يک فهرستی که اولش مثلاً فرض کنيم يعنی اول شيخ اجازه­اش ابن عقده زيدی است بعد ابن فضال فتحی است بعد ابن اسباطه که آن هم فتحی است حالا می­گن بعد شيعه شده يعنی و الآن آنچه که ما الآن داريم از ابن ابی عمير و يونس ابن عبدالرحمن و همه بزرگان شيعه اند آنی که الآن ما داريم تو روايات ما همه بزرگان شيعه اند، ما در کل رواياتی که از محمد ابن حمران داريم يک هفت هشت موردش مثلاً علی ابن اسباطه بقيه­اش بزرگان شيعه اند، اصلاً واقفی و ماقفی و نمی­دانم فتحی و متحی نداره تو کارش همه بزرگان شيعه اند و اين باز برای ما تعجب آوره که واقعاً نجاشی رضوان الله تعالی عليه اسم ايشان در فهارس ديده همه را ول کرده اين فهرست ابن عقده، اجازه ابن عقده را آورده باشه خيلی عجيبه برای ما اگر مراد عبارت ايشان اين باشه ليکن ظاهراً در اينجا بايد از قاعده خارج بشيم بگيم مراد ايشان از روات کثيره مراد کلام ايشان رجالی فهرستی نيست ظاهراً اين طور بايد باشه و نظر ايشان به همين رواياتی که در کتب اصحاب ماست پس مراد از روات يعنی همين ابن ابی عمير و يونس ابن عبدالرحمن و اين بزرگان، اين را اگر در شيخ می­گفت کتاب رجالش حمل بر رجال می­کرديم نجاشی و شيخ در فهرست­شان حمل بر فهرست بايد بکنيم ليکن انصافاً با مجموعه قرائن بايد قائل بشيم که نظر مرحوم نجاشی در اينجا مسأله رجاليه، يعنی نظر ايشان به رواياته من توضيحاً عرض کردم کتب رجال ما و رجال اهل سنت نظرشان به رواياته يا معاصرين خودشان کتب فهارس نظرشان يا به اجازاته يا به فهارسه، به روايات نيست کاری به روايات ندارند اين طبيعت قضيه است اينجا با اين که کتاب فهرستيه ناظر به رواياته ظاهراً علی خلاف قاعده قبول داريم علی خلاف القاعده اند چون انسجام پيدا نمی­کنيم، اگر بگيم نظر ايشان رجاليه خيلی منسجمه انصافاً ما در کتب روايات زياد داريم آن وقت اين معناش اين می­شه استظهاری که استاد فرمودند به نظر من با اين قرينه اگر رجالی بگيريم درسته، که نظر نجاشی اين است که در روايات محمد ابن حمران مطلق همان نحويه، حرف بدی نيست انصافاً حرفی بدی نيست خيلی عبارت صريح نيست ليکن می­شه اين مطلب را فهميد، آن وقت نتيجه­اش چه می­شه؟ چه اين محمد ابن حمران در روايات ما نحوی باشه يا غيرش، نجاشی می­خواهد بگه اين همان ثقه است چون ايشان که توثيق صريح کرد نجاشی گفته ثقه، پس بنابراين با اين حساب اگر ما اين را رجالی گرفتيم خوب دقت کنيد فهرستی نگرفتيم محمد ابن حمرانی که در روايات هست و فراوان هم هست نجاشی در حقيقت او را توثيق کرده البته نظر نجاشی اين است که اين همان محمد ابن حمران نحوی است که در اجازه ابن عقده آمده به قرينه ذيل و لهذا الکتاب روات کثيره خوب دقت کنيد، اگر اين ذيل نبود ما توثيق نمی­کرديم اگر اين ذيل نبود نمی­گفتيم عنوان نجاشی به رواياته، قاعده را فراموش نفرماييد چون اينجا اين ذيل آمد و اين ذيل را نتوانستيم فهرستی معنی بکنيم چون خب خلاف ظاهره که فهرستی باشه ظواهرش اينه که رجالی ظواهر عبارت اگر رجالی باشه واقع در، يعنی نظرش به رواياته تا نظرش به روايات شد تو روايات محمد ابن حمران مطلقه تو روايات محمد ابن حمران مطلقه، عرض کرديم در کتب اربعه در يک مورد در فقيه نحوی آمده که آن­هم گفتند در نسخه اصلی باز نحوی نيست در تمام موارد کتب اربعه ما محمد ابن حمران مطلقه پس به هر حال يک نتيجه سواء اين که اين محمد ابن حمران نحوی باشه يا ابن اعين باشه به نظر نجاشی توثيقش کرده، اين توثيق نجاشی به اين محمد ابن حمران مطلق می­خوره آقای خويي هم همين کار کردند البته اين توضيح بنده را ندادند آقای خويي هم توثيق نجاشی به محمد ابن حمران نحوی را به مطلق هم زدند انصافاً با اين تقريبی که من عرض کردم در اين مورد کلام ايشان را ناظر به روايات می­گيريم و اثبات توثيق می­شه کرد اين تا اينجای مطلب آن وقت اين سؤال می­مانه که مثل نجاشی چطور می­شه متعرض محمد ابن حمران ابن اعين نشه، آن حمران ابن اعين می­گم کسی است که از زراره بزرگتره عمراً و از اصحاب و حواريين حضرت سجاد اسمش را بردند که اين نشان می­ده محمد در زمان امام صادق مرد بزرگی بوده و چطور می­شه نجاشی ايشانه نمی­بره و لذا ما در سابق بنا را به اين گذاشتيم که اين دوتا يکی اند، بعد اخيراً يک مقدار دقت بيشتری شد همين طور به نتيجه­ی رسيديم انصافاً فقط من نتيجه دقت را اولاً اگر يادتان باشه من استدراک ما سبق بکنم، من عرض کردم وجود محمد ابن حمران پسر برادر زراره در رساله ابی غالب آمده اين عرض کردم رساله ابی غالب بسيار رساله نافعيه که چندبار هم چاپ شده هم به اصطلاح در ضمن کشکول مرحوم بحرانی تمامش را کامل آورده چاپ کرده بعدها استادمان مرحوم آقای ابطحی يک نسخه­اش را چاپ کردند اخيراً هم دوست بزرگوار ما که محبت کردند نسخه مصححش را هم به ما دادند جناب آقای جلالی حفظه الله خيلی تحقيق خوبی هم فرمودند کتاب را زحمت کشيدند در اين نسخه­ی آقای جلالی حفظه الله، نسخه آقای ابطحی هم پيش من بود ديگه حالا از اين نسخه می­خوانيم چون بيشتر زحمت کشيدند در صفحه 114 اين طور داره و لقی بعض اخوتهم يعنی برادران مثل زراره و بکير و جماعة من اولادهم مثل حمزة ابن حمران اين پسر حمرانه و عبيد پسر زراره و محمد ابن حمران و غيرهم لقی اباعبدالله جعفر ابن محمد و رووا عنه(ع) و رووا عنه اين البته خيلی عظمت بود که هم خدمت امام رسيدند و هم مشرف شدند به عنوان که راوی از کلام امام اند مثلاً درباره يونس داره که لقی ابی عبدالله و لم يرو عنه حضرت را در حج ديده امام از ايشان روايت نکرده غرضم من سابقاً به اعتماد به اين عبارت که ايشان از همان خاندان زراری است ابوغالب زراری نوه نوه مرحوم بکيره بکير ابن اعين بلی بکير برادر زراره ليکن تمام اين­ها را زراری می­گفت بعد که روی کتاب دقت بيشتری شد ايشان يک بحثی دارند از صفحه 147 در اولاد اعين اعين پدر اين­هاست اين اولين کسی است که به اصطلاح مسلمان شده خود پدر اعين که سمسونگ باشه کشيش بوده از کشيش مسيحی­ بوده مسلمان هم نمی­شه اما خود اعين مسلمان شده معروف که عرض کردم اعين به اصطلاح چيز بوده اهل روم بوده و بعدها جزو بنی شيبان به ولاء شده اما در بعضی از تواريخ آمده که اعين ايرانی بوده رومی نبوده اين هم هست اين هم تعجب آوره، حالا مشهور اينه که ايشان رومی بوده اما قولی هم هست که ايشان ايرانی الاصل بوده و اصلاً زمان اميرالمؤمنين آمده که مسلمان بشه تو راه اينه به اصطلاح دزديدند به اصطلاح تو راه اينه گرفتند به، دزديدنش و گرفتند به بردگی و الا اين خودش برده نبوده اين هست، اين مطلب را که نبوده اين را بلی از نظر مدرکش، اين در تکميله­ی که مرحوم ابن غضائری پدر اين از صفحه 187 تکميله ابن غضائری است در کتاب رساله ابوغالب، ابوغالب شيخ الشيعه فی زمانه بوده و استاد شيخ مفيده خيلی مرد بزرگواری است ابوغالب ايشان در صفحه 191 در اين تکميله داره و ذکر ان اعين کان رجلاً من الفرس، قصد اميرالمؤمنين(ع) ليسلم علی يده و يتوالی اليه می­خواسته ولائش را در بنی هاشم توسط اميرالمؤمنين قرار بده،

8: 31

قوم من بنی شيبان اينه در راه دزيدند گرفتند، من ببخشيد نه فلم يدعوا اين­ها گفتند نه تو بايد حتماً از بنی شيبان بشه حتی توالی اليهم اين را ابن غضائری پدر نقل می­کنه به هر حال اين مطلب راجع به محمد ابن حمران داشتم صحبت می­کردم در اينجا از صفحه 127 خود مرحوم ابن غالب زراری اين هم يکی از عجايبه هنوز من نفهميدم اين چطور می­شه خود ايشان از خاندان زراره است راجع به اجدادش خيلی خبر نداشته باشه در ايشان در اينجا که به اصطلاح نقل می­کنه راجع به بچه­های اعين که چندتا هستند ايشان از راه يک سندی نقل می­کنه از کتاب ابن صباح مدائنی به اصطلاح ابن صباح از آنجا نقل می­کنه بچه­های اعين را ابتداءً بعد می­گه و بغير هذه الاسناد غير عجيبه اين از عموهای خودش خيلی خبر نداره با ا سناد نقل می­کنه، اضافه می­کنه و بعد می­گه بالاسناد الاول از همان کتاب ابن، بعد بچه­های زراره را نقل می­کنه بعد بچه­های بکير را نقل می­کنه بعد در صفحه 132 بچه­های حمرانه، ولد حمران حمزه و و عقبه، حمزه که خب در روايات ديگه هم هست حمز ابن حمران و بغير هذا الاسناد و محمد، اين که خيلی برای ما که کار ما را خراب کرده اين بود ديديم خود ابوغالب زراره که شيخ الشيعه فی زمانه، در اين که اصلاً حمران بچه­ی به اسم محمد داشته محل کلامه روشن شد اين من تو آن جلسه عرض کردم چون عبارت اول ايشان را خوانده بوديم بعد دو مرتبه ديشب بود يا پری شب دو مرتبه رساله را نگاه کردم ديدم طبق اين عبارتی که ايشان در اينجا داره اصلاً در آن سندی که ايشان بچه­های اعين و نوه­های اعينه نقل می­کنه اسم محمد ابن حمران نيست اصلاً اسمش نيست حالا اين چرا من نمی­فهم من احتمال می­دم  برفرض هم نسب­ ايشان ثابت بشه اين محمد ابن حمران يک تقيه­ی يک مشکلی داشته که حالا رفته فرض کنيم مثلاً جرجرايا مثلاً به قول نجاشی يک مشکلی تو قصه­ی ايشان هست و بغير هذا الاسناد و محمد يعنی معلوم می­شه که اصل اين که حمران بچه­ی به نام محمد داشته به قول خود ايشان در کتاب ابن الصباح نبوده کتاب نسب ابن الصباح کتاب ابی جعفر ابن صباح نبوده اصلاً در کتاب ديگری بوده اين يک، اين که خيلی برای ما واقعاً خيلی واقعاً تعجب آوره اين همه روايت بعد تازه اصل وجودش در خارج محل اشکال بشه خيلی برای من که واقعاً می­گم ديشب که نگاه کردم يا پری شيب خيلی برای ما اين يکی.

دو در تکمله ابوغالب ابوغالب که تکميله­ی داره که مفصله ايشان اين شرحی داره راجع به آن مقداری که به قول ايشان فوت شده از مرحوم ابوغالب و خيلی هم زحمت کشيده انصافاً يک کتاب قشنگيه بلی ايشان هم با سند همه را با سند نقل می­کنه بلی بعد ايشان در صفحه 192 می­گه و عبدالله ابن بکير و حمزة ابن حمران و ضريس ابن عبدالملک و جعفر ابن

50: 34

ابن اعين اين هم خيلی عجيبه اين هم خيلی عجيبه يکی از عجايب کار مرحوم ابن الغضائری پدر که واقعاً از بزرگان اصحابه آنچه که ما داريم در مباحث فهرستی واقعاً در سر سفره­ی ايشان زياد نشستم به خاطر نجاشی و شيخ طوسی ايشان اسم محمد ابن حمرانه نمی­بره حمزه اسم می­بره محمده اسم نمی­بره اين هم خيلی يعنی واقعاً هرچه فکر دارم می­کنم اين چطور شده نمی­فهمم يک احتمال می­دم من احتمال می­دم و العلم عندالله در حد احتماله انصافاً نمی­تونم خيلی حساب بکنيم احتمال می­دم که شايد نجاشی چون نجاشی شاگرد مرحوم ابن غضائريه شايد در ذهن نجاشی اين بوده که محمد ابن حمران اعين استادش ابن غضائری ثابتش نکرده اين احتمال خيلی عجيبه علی ای حال خيلی غريب است که خود ابوغالب زراری خيلی توضيح نمی­ده راجع به اين مطلب و در می­گه بغير هذا الاسناد محمد، اين يکی، يکی اين که در اين کتاب باز در صفحه 135 در رساله خود ابوغالب از کتاب صابونی مصری به قول خود ايشان مراد از صابونی مصری صاحب کتاب مرحوم ابوالفضل صابونی از علمای ما کتاب به نام الفاخر فی الفقه داشته اين جزو قدمای اصحابه مثل ابن الجنيده فتاواش خيلی محل نظره يعنی انصافاً مرد دقيق النظری است متأسفانه از اين کتاب کم به ما رسيده ايشان نوشته و وجدت فی کتاب الصابونی المصری اين هم خيلی عجيبه که همه­اش از ديگران نقل می­کنه حالا مربوط به اجداد خودشه ايشان می­گه يونس ابن عبدالملک و فلان در مصر بودند و ذکر فی الکتاب ببخشيد ولد جعفر بالفيوم من ارض مصر اين­ها در فيوم اند و فيها قبر عثمان ابن مالک ابن اعين و يونس ابن

37

بعد در آن کتاب داره و روی محمد ابن الحسين عن ابراهيم ابن محمد ابن حمران عن ابيه عن ابی عبدالله اينجا هم اسم محمد ابن حمران هست مشکل اينه کل اين عبارت در نسخه مصحح ابوغالب نيست، اين هم يک می­گم خيلی ابهام عجيبی در اين­جا هست يعنی آقای جلالی مشخص فرمودند از کلمه من ارض مصر تا اين ابی عبدالله(ع) نوشتند در نسخه کانوس، نسخه کانوس مصحح ترين نسخه است من نگاه کردم صحيح­ترين نسخه و قديم­ترين نسخه اصلی کتاب ابوغالب زراری اينه غرض به هر حال خود بنده فعلاً تحير ما بيشتر شد به جای اين که کمتر بشه اينه که انسان اين عباراته نگاه می­کنه در اصل وجود محمد برای حمران محل تأمله، آن وقت خيلی بعيد می­دانيم که شيخ الشيعه فی زمانه مرحوم ابن الغضائری اين همه روايات محمد ابن حمرانه ديده باشه و در تکميله خودش اسم ايشانه نبره خيلی عجيبه اين خيلی عجيبه اسم محمد ابن حمرانه نبره که فقط در کتب اربعه بيش از صدتا روايت از ايشان وجود داره اين هم احتمالی که من می­دم شايد نجاشی رضوان الله تعالی عليه تأثراً به استادش ابن غضائری تصورش اين بوده که اين پسر ابن اعين نيست همچون پسری معلوم نيست تو بعضی از کلمات بوده حالا اين ديگه چيه اين همه  روايته ما چه کار بکنيم،

س: همه را به نحوی

ج: همه را بزنيم به نحوی که مرحوم نجاشی ظاهرش اينه يا همان احتمالی که من در اثناء کلمات عرض کردم کراراً و مراراً شايد محمد در يک ظروف تقيه­ی شديد بوده، سعی کرده بعد هم بره جرجرايا از کوفه خارج بشه جرجرايا و دور از چشم باشه اصلاً ولائش را عوض کرده از بنی شيبان خودش را خارج کرده به بنی نهد چسبيده و اين منشأ شده که بگن اين پسر حمران نيست چون حمران شيبانیه اين شيبانی نيست احتمالی بالاخره يک از آن ور اين يک طرف قضيه از يک طرف قضيه مثل مرحوم ابن ابی عمير سمعت جماعة من مشايخنا منهم محمد ابن حمران آخر اين با اين مقدمات باز نمی­سازه يکی کسی که بخواهد خودشه اين قدر مختفی بکنه حتی نسبت به پدرش هم مختفی بشه اين با عبارت ابن ابی عمير سمعت جماعة من مشايخنا منهم محمد ابن حمران باز با او نمی سازه لذا انصاف قضيه به لحاظ وثاقت به نظر ما عبارت نجاشی کافی است برای اين که اين شخصی معروف در روايات مخصوصاً در کتب اربعه را توثيق بکنيم بد نيست اما واقع مطلب چيه؟ هنوز خيلی برای ما روشن روشن نيست اين قصيه چيه؟ بعد ها نکات ديگه، وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

این نقل 230 از محمد بن حمران یک مقداری بعد دارد.در یک کتابی هست به اسم تکمله رساله ابی غالب که مال استاد مرحوم نجاشی ابن غضائری پدر...در کتاب تکمله ابن غضائری این طور هست که مرحوم ابن غضائری این طور دارند که در کتاب منتخبات به روایت ابن قولویه از پدرش از سهل از محمد بنعیسی بن عبید...که دقیقا به کتاب کشی یکی میشود عن حسن بن علی بن یقطین...عین همان...عن مروک بن عبید عن محمد بن مغرم قال حدثنی المشایخ...عین همان سند تماما...که فقط در کتاب کشی دو نفر آخرش افتاده است... خیلی عجیب هست...در کتب عامه هست در ما هم هست....تصادفا متن هم دقیقا مثل هم هست ...فقط دو اسم در سند نسخه مرحوم کشی ....اینکه مرحوم نجاشی کثیر الاغلاط دارند در مورد کشی همین ها هست...

در اینجا راههای مختلفی درایم..بگوییم هر دو درست است...دوم بکوییم نقیصه قبول نیست و زیاده درست است..نجاشی سقط دارد اجازه ابن حندی غلط دارد...ابن عقده غلط گفته است....علی بن سباط مستقیم از محمد بن حمران نقل نمیکند. این راه بیشتر در دنیای رجال در عامه مطرح هست...

نجاشید راول جلد دوم عبارتی دارند که اسم کتاب است. اول باب عین...معنای فهرستی اش این هست که کتاب محمد بن حمران در فهارس اصحاب هست ولی بسیار بعید هست..مرحوم شیخ که جز از ابن بطه نقل نکردند اون هم ابن اعین ...خود مرحوم نجاشی هم برگشتند به ابن عقده زیدی و بعد یک تعداد فطحی و اونی که الآن داریم از ابن ابی عمیر و بزرگان شیعه هستند...نه فطحیه...روایات محمد بن حمران چند موردی علی بن اسباط هست و همه بزرگان شیعه هست....لذا در اینجا فکر میکنم که باید از قاعدة خارج شد که مراد از روایت کثیره یک عبارت رجالی باشد....

متب رجال ما و عامه نظرشان به روایت هست. کتب فهارس نظرشان یا به روایات هست یا به فهارس.

اینجا علی خلاف القاعدة نظرشان به روی روایات هست ...معنایش این میشود...با این قرینه که نظر نجاشی این هست که محمد بن حمران مطلق در روایات همان نهدی هست....میشود این را از نجاشی فهمید...نتیجه اش این میشود که چه محمد بن حمران نهدی ابشد یا غیرش باشد ...ایشان ثقه هست... چون یاشان توثیق کردند...لذا با این حساب اگر رجال گرفتیم نه فهرتسی نجاشی او را توثیق کرده اند..البته نظر نجاشی این هست که همان نهدی هست که در روایات هست...کتابه رواته کثیر....و نشد ذیل را فهرستی معنا کنیم...چون کتاب این طور نیست... پس نظرش روی محمد بن حمران روایات هست که همه مطلق هست...که عرض شد حتی یک مورد مقید در فقیه هم مطلق هست در نسخه خطی...لذا به نظر مرحوم نجاشی توثیقش کرده اند.انصافا با این تقریب میشود توثیقش کرد.

اون وقت این سؤال میماند که مثل مرحوم نجاشی چه طور متعرض محمد بن حمران بن اعین نشود.....ایشان کسی هستند که حمران پدرشان از بزرگان هست و چه طور میشود نجاشی اسم ایشان را نمیبرد..و لذا در سابق بنا گذاشتیم که اینها یک نفر هستند.

بعد از دقت بیشتر احساس کردم دو نفر هستند...در رساله ابی غالب زراری وجود محمد بن حمران هست... و در ضمن کشکول مرحوم بحرانی چاپ شده است ...مرحوم ابطحی هم چاپ شده است...و اخیرا آقای جلالی هم تحقیق خوبی کرده اند و به بنده دادند...در ص 114 دارد که لقی بعض اخوته و جماعة من اولادهم مثل حمزة بن حرمان و عبید بن زراره و محمد بن حمران ابا عبدالله سلام الله علیه و رووا عنه...بنده سابقا به اعتماد به این عبارت میگفتم ایاشن از همان خاندان زارری هست.

بعد که رو کتاب دقت بیشتری شد....ایاشن یک بحثی دارند از ص 127 از اولاد اعین... خود پد که سن سن بوده سات کشیش بوده است و پسر هایش مسلمان میشوند. در بعضی از تواریخ هست که اعین ایرانی بوده است نه رومی... و مشهور این هست که رومی هست ....و قولی هست که ایاشن ایرانی الاصل بوده اند و آمده اند  در زمان آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه بیاید مسلمان شود و در بین راه برده اند او را و برده شده است...و اصلش برده نیست...این قول هم هست...در تکمله ابن غضائری پدر بر رساله ابو غالب زراری هست..ابو غالب استاد شیخ مفید و شیخ الشیعه فی زمانه بوده اند...و ذکر ان اعین کان رجلا من الفرس فقصد امیرالمؤمنین سلام الله علیه لیسلم علی یده و یتوالی علیه فاعترضه فی الطریق قوم من بنی شیبان... ببخشید فلم دعوه حتی توالی الیهم...یعنی تو نباید هاشمی شوی و باید بنی شیبانی شوی...از ص 127 خود ابو غالب زراری.... خیلی عجیب ست که بعضی جاها آدم احساس میکند راجع به اجدادشان خیلی اطلاع نداشته اند...و عجیب هست....یک سنادی دارند که بجه های اعین...بعد بجه های زراره را نقل میکند..بعد بجه های بکیر..بعد در ص 132 بجه های حمران...ولد حمران حمزه و عقبه و بغیر هذا الاسناد و محمد....خود ابو غالب زراری که شیخ الشیع فی زمانه در اینکه اصلا حمران بچه ای به اسم محمد داشته است گیر دارد....احتمال میدهم محمد بن حمران بر فرض نسبش ثابت شود یک مشکل تقیه که مثلا عوض کند داشته است...معلوم میشود اصل اینکه حمران بچه اش محمد هست در کتبا نسب ابن الصباح ابی جعفر نبوده است ودر کتابی دیگر هست ...این خودش تعجب آور هست...خیلی برای من تعجب آور بود.

دوم اینکه در تکمله ابو غالب....شرحی دارد راجع به مقداری که به قول ایشان فوت شده است از مرحوم ابو غالب و خیلی هم زحمت کشیده اند....ایشان هم با سند همه را نقل میکنند... و بعد در صفحه 192 میگویند که عبدالله بن بکیر و حمزه بن حمران و ضریس بن عبدالملک و جعفر بن ..بن اعین....این هم خیلی عجیب هست...یکی از عجائب کار این هست که مرحوم ابن الغضائری پدر که واقعا از بزرگواران و بزرگان شیعه هست اسم محمد بن حمران را نمیبرند...حمزه را دارند ولی محمد را نه. این چه طور شده است؟

احتمال میدهم که خیلی هم رویش حساب نمیکنم....احتمال میدهم چون مرحوم نجاشی شاگرد ابن غضائری هست...شاید در نظرشان این هست که استادشان محمد بن حمران بن اعین را ثابت نکرده است...ایشان بعد از کتاب صابونی مصری... در ص 135 در رساله خود ابو غالب....صابونی مصری مراد صاحب کتاب الفاخر فی الفقه هست که مثل ابن الجنید هست و مرد دقیق النظری هست و متأسفانه از اون کتاب کم رسیده است...وجدت فی کتاب الصابونی المصری ایشان دارند یونس بن عبدالملک....ذکر ولد جعفر بالفیوم من ارض مصر و فیها قبر عثمان بن مالک بن اعین...و روی محمد بن الحسین عن ابراهیم بن محمد بن حمران عن ابیه عن ابی عبدالله سلام الله علیه...مشکل این هست که کل این عبارت در نسخه مصحح ابو غالب نیست...صحیح ترین و قدمیترین سنخه ابو غالب این هست که درش نیست...

اینی که انسان این عبارات را نگاه میکند در اصل وجود محمد برای حمران گیر دارد...احتمالی که بنده میدهم این هست که مرحوم نجاشی تأثرا به استادش ابن غضائری تصورش این بوده است که چنین پسری برای ش روشن نیست...همه را بزنیم به نهدی مثل ظاهر کار مرحوم نجاشی...یا همان احتمالی که بنده دادم که شاید محمد در ظروف تقیه شدید بوده است رفته است جرجرایا ...و این منشأ شده است بگویند پسر حمران نیست...این شیبانی نیست...از اون طرف قصه مثل مرحوم ابن ابی عمیر سمعت جماعة من مشایخنا که محمد بن حمران هم هست....کسی که این قد رمختفی باشد با این جه قدر میسازد... انصاف قضیه به لحاظ وثابت عبارت مرحوم نجاشی کافی است برای توثیق شخص معروف در کتب ولی واقع مطلب چیست خیلی برایمان روشن نیست...

ارسال سوال