فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (12)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1390-12

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض شد که رواياتی را مرحوم صاحب وسائل در اينجا آوردند اين رواياتی که در اين­جا نقل شده البته خود مرحوم صاحب بحار مثل مرحوم ابن طاووس نيستند که خيلی تأکيد بکنن رو نجوم، ليکن صاحب وسائل بيشتر به اصطلاح، ما اول گفتيم چهارتا روايت را مرحوم صاحب وسائل در اين باب 24 از ابواب مايکتسب نقل کرده از کلينی که تمامش هم در کتاب روضه شيخ کلينی است و در ابواب آداب سفر هم ديروز اشتباهاً ظاهراً گفتم باب 25 باب 14 بود اشتباه کردم، باب 14 ابواب آداب سفر در اول باب حج و اوائل کتاب حج جلد هشتم از چاپ مرحوم آقای ربانی در آنجا ايشان آن­جا هم گفتند تحريم تعبير به تحريم کردند صاحب وسائل آن وقت عرض شد که بعضی از اين روايات هنوز هم از کافی هست که باز مرحوم صاحب وسائل نياوردند من احتمال می­دادم تو آن باب چهارده آورده باشه آنجا هم نياورده نه در آن­جا ذکر کردند و نه در اين­جا، لذا قاعده­اش اينه  که ما بخوانيم مال بحث کافی را تمام بکنيم يک توضيحی راجع به اين روايت ديروز شماره­ی در اين کتاب بحار 23 شماره 4 در وسائل بود که روايت ابن ابی عمير بود قال سئل عن النجوم فقال ما يعلمها الا اهل بيت من العرب و اهل بيت من الهند، عرض کرديم روايت مرسله ليکن عجيبش اينه که اولاً در کتاب فرج المهموم که اينه نقل کرده يا فرج الهموم داره و اهل بيت من الهند اولاد وصی ادريس(ع) اين هم عجيبه اين ذيل را از کافی نقل کرده، شايد اشتباه کرده مرحوم سيد ابن طاووس الآن در اين نسخ کافی ما نيست فعلاً اما مشابهاتی داره اين طور نيست که در مشابهاتش نباشه اين راجع به اين، بعد هم ايشان فرموده و روينا هذا الحديث باسناده الی ابن ابی عمير عن اصله من اصله عن ابی عبدالله(ع) اين تعبير ايشان اينه ظاهر اين عبارت اينه که ابن ابی عمير عن ابی عبدالله، طبعاً ابن ابی عمير از ابی عبدالله نقل نمی­کنه داريم يک شخص ديگری که آنه هم درست نمی­شناسيم هنوز هم درست نشناختيم به نام ابن ابی عمير يا محمد ابن ابی عمير، آن از ابی عبدالله از امام صادق نقل می­کنه، هست تو روات هست و درست هم هست اما قطعاً اين شخص نيست از او هم معلومات نداريم چن صاحب کتاب هم نيست نجاشی هم متعرض نشده او را احوالش را ازش خبر نداريم اما در روايات ديديم اسمش را آن وقت اين عرض کردم مرحوم سيد ابن طاووس از مجموعه­ی کلماتش خيلی حديث شناسی بر نمياد، من گاهی اوقات بعضی احاديث را يک مقدار تأکيد می­کنم چون اين اگر تأمل بفرماييد گفت ای يفتح منه الف باب، ابواب ديگری ما گاهی اوقات اين طور می­شه اختصاص به اين­جا نداره يک روايت از ابن ابی عمير نقل می­کنن يک سند که هست مثلاً فرض کنيم به يک واسطه از امام صادق در يک سند ديگه دو واسطه يا مثلاً اينجا بدون واسطه ابن ابی عمير عن ابی عبدالله(ع) اما در نسخه کلينی ابن ابی عمير عن جميل عمن اخبره عن ابی عبدالله دو واسطه داره اين هست اختلاف نسخ در کتاب ابن ابی عمير هست حالا علت اساش چيه؟ ما که نسخ به ما نرسيد دورا دور حکم می­کنيم ليکن احتمالی که می­دم اين البته من اين بحث را اينجا مطرح می­کنم چون آقايون در نظرشان داشته باشن بعد از اين صدها روايت، به اين­ها برخورد می­کنه که گاهی با اين مشکلات رو به رو اند شايد بتونه حل آن مشکل را احتمالی که می­دم اين است که مرحوم ابن ابی عمير که کتاب­هاش را نوشته بود قبل از زندان، اين کتاب­ها را خب تحديث کرده اين­ کتاب­ها سالم بودند حدود يک سال که زندان رفتند و از زندان در آمدند و کتاب­ها مشوه شده بودند نسخه­ها مشوه بود به اصطلاح باران خورده بود خاک خورده بود احتمال هست احتمال داره يقين ندارم عده­ی از اين کتاب­ را هم بعد از ايشان همان جور که علی ما هو عليه اخبار داده ايشان تحديث کرده اجازه روايت داده لذا مثلاً فرض کنيم در نسخه­ی اصلی ابن ابی عمير دوتا اسم بوده تو اين نسخه­ بعدی چون حذف شده کلاً حذف شده، لذا احتمالاً مثلاً نسخه­ی که در اختيار مرحوم ابن طاووس بوده اين نسخه­ی اين وقته، يعنی يک نسخه­ی از ايشان استنساخ شده که ابن ابی عمير بعد از زندان نقل کرده و اسانيد حذف شده آن وقت ممکن است که ظاهراً هم همين طور هست چون از يک عبارت در مياد اين مطلب شايد مثلاً بعد از دو سه سال که از زمان زندان گذشته يواش يواش اصلاح کرده توانسته با مراجعه به اصول به مصادر اصلی اسم­ها را پيدا بکنه، البته بعض اسم­ها هم مبهم مانده شايد عده­ی از کتب هم اين وقت اجازه داده خوب دقت بکنيد يعنی در حقيقت مشکل سر نسخ کتاب ابن ابی عميره، نسخی که قبل از زندان بوده نسخی که  بعد از زندان بوده، نسخی که بعد تو نيسته فی الجمله اصلاح بکنه، مثلاً اين نسخه کلينی شايد از اين نسخه سومه چون می­گه عن جميل ابن صالح عمّن اخبره يکش را اصلاح کرده دومش را نتوانسته اصلاح بکنه، اما نسخه مرحوم سيد ابن طاووس از آن نسخه­ی بعد از زندانه، چون می­گه ابن ابی عمير عن ابی عبدالله، خب ابن ابی عمير از ابی عبدالله نقل نمی­کنه اين را ما عرض کرديم ديگه غايت ما وصل ذهنی اليه ديگه حالا شما قبول بفرماييد اختيار با شماست خيلی من اصرار به قبول اين، ليکن با اين ترتيب به نظر ما يک توجيهی شد بين اختلافاتی که الآن در کتب اصحاب ما موجوده نه اين که اين اختلافاته حمل بر تسامح سيد ابن طاووس بکنيم نه واقعاً نسخه ايشان آن نسخه­ی است که ابن ابی عمير از زندان در آمده خود نسخه مشکل داشته عن ابی عبدالله توش بوده، هردو حذف شدند، ايشان هم موفق به اصلاحش نشده اين راجع به اين.

س: استاد اگر مشکل نداره روايت ابن ابی عمير از جای ديگه باشه، آن وقت متنش هم

25: 7

ج: خب بلی ديگه متنش هم گير پيدا می­کنه، مثلاً اينجا متنش هم مشکل و لذا شاهدش اينه در متن کلينی همين مقداره، اما در متن مرحوم، البته در متن کلينيه، در کتاب کلينی که پيش سيد ابن طاووس بوده اولاد وصی ادريس(ع) اين تو متن مرحوم کلينی نيامده توی متن کلينی که ما داريم نيامده مطبوع موجود ما اين راجع به اين.

آن وقت عرض کنم حضورتان که ديروز چون جزو همين رواياتی که خوانده شد روايتی خوانده شد که بلی راجع به قصه­­ی مشتری بود، چون حالا راجع به ابن ابی عمير يک کمی صحبت کرديم يک کمی هم روايتی که خودش تخصص داشته و سيد ابن طاووس از او استفاده­ی کرد، آن صحبت هم خوانده شد، يک تعبير راجع به آن قصه­ی مشتری و آمدن مشتری که ديروز روايتشه هم از کلينی که خوانديم که عرض کرديم ديگه ما اين روايت را واقعاً بايد بگيم فقط رد علمشه به اهلش بکنيم که اصلاً واقعاً سر در مياريم، خدا رحمت مرحوم استادمان آقای بجنوردی نقل کرده از مرحوم حاجی فاضل از علمای معروف مشهد و خراسان بودند که معقولاً و منقولاً و تفسيراً خيلی مرد بزرگواری ايشان می­فرمود که ما در عقايد يک مقدار روايات داريم حالا باز ايشان اضافه کرده که فروع هم همين طوره، اين را بايد ما توی يک اتاق بگذاريم منتظر باشيم خود بقيت الله بيان توضيح بدن ما سر در نمياريم از آن­ها حالا اين هم ظاهراً اين روايت مشتری، بعث المشتری که در کتاب کافی آمده بلی بعد ايشان مرحوم مجلسی يک توجيهی هم کردند لعل المراد علی تقدير صحة الخبر ان الله تعالی جعله فی هذا الوقت

10: 9

و علم و بعثه الی الارض لئلاينافی ما سيأتی مسلمين علی عدم حياة الاجسام الفلکيه، خب الآن ما ايشان تصادفاً با عنوان تعبيرشان يک مقدار راهگشا شدند، و اما انه کيف صارت

29: 9

عند الرجل فيمکن ان يکون علی التکاثر البته اين در علم جديد هم ثابت شده که اگر فضای مابين الکترون و پروتون از بين بره مثلاً ممکنه کره­ی زمين به اندازه يک پرتقال بشه با همين سنگينی اما حجمش کم بشه او علی اعدام بعض الاجناس و الاجزاء الاصلية التی بها، ديگه بايد همان جور من احتمال می­دم به جای اين توجيهات همان طور که من عرض کردم احتمالاً اين مطالبی که در زمان امام صادق شروع شد از هند و چين و مصر و از جاهای ديگه راجع به نجوم آمد خود اين مطالب مشوه بوده هنوز علمی نبوده نسخی که آمده واضح نبوده يا ترجمه­ها واضح نبوده يا گويا نبوده، يا خود اين کتاب­ها تو آن عالم تو هند جزو کتاب­های خرافات هند بوده، توی چنين جزو کتاب­های خرافات بوده اينی که ايشان می­گه اجماع مسلمين است که افلاک ذات حيات نيست و اين مبنی است بر مبنی آن­ها اين در حقيقت بهتر بود مرحوم مجلسی اين جور می­فرمودند اين احتمال بسيار قوی داره خوب دقت بکنيد احتمال بسيار قوی داره يک تفکراتی خرافی از نجوم اوائل تو دنيای اسلام وارد شده، من جمله اين تفکرات که مثلاً مشتری می­شه به صورت انسان بياد يا اصلاً مشتری روح داره، حقيقت داره نفس داره ملک موکل داره، ممکنه آن تجسمات، و ايشان اين احتماله نداده ممکنه آن تجسم پيدا کرده و اينه هم عرض می­کنم به جای که دنبال اين سند و مند و اين يحتمل و يحتمل به جای نمی­رسه ببينيد شايد اين تفکرات يک تفکراتی که حالا چون علم نجوم هم بالاخره يک دوره­ی طی کرد تا يک مقدار علمی بشه اين در همان عالم هنود هم که بوده هندی­ها هم که بوده يا يوناني­ها جزو تفکرات خرافی­شان بوده اين تفکرات خرافی تازه آمده تو کشورهای اسلامی اين­ها نشنيدم من تا حالا همچو حرفی را اصلاً تعقل موضوع و محمول هم نمی­کردند برداشتند اين حرفای که خودش در آن­جا جزو خرافاته اين­ها را نسبت به اهل بيت(ع) اجمعين دادند، اينه عرض کردم گاهی اوقات يک مطلب را مثل همان مطلبی اولی که خوانديم يک دفعه می­بينيم به يک امام نسبت دادند باز به يک سند ديگه به همان امام، همان کم لضوء القمر من الشمس دقت می­کنيد، و يک مطلب که اين حق است اين صحيح است مطلب يکيه دو سند مختلف دو مصدر مختلف و اسماء انسان سر در نمياره خب همين مسأله­ی مشتری را که الآن خوانديم ديروز برای شما به، ببينيد مرحوم کلينی نقل نکردند قبل از مرحوم کلينی يک شخصی به نام صباح ابن نصر هندی، هيچی­ نمی­شناسيم

23: 12

کلاً نمی­شناسيم ايشان آمده ادعا کرده که در مجلس حضرت رضا با علمای کلام و فلاسفه و منجمين و اين­ها جمع شدند و حضرت مطالبی را فرمودند مسائل عن الرضا مسائل الرضا ببينيد نجاشی داره له مسائل الرضا، مسائل حضرت رضا، اينه بعضی­ها فهميدند که خودش سؤال کرده نه ظاهراً اسم کتاب مسائل الرضا است، ظاهراً يعنی سؤالات آن منجمين و علمای طبيعی از حضرت رضا کرده نجاشی اسم شخص را آورده، صباح ابن نصر هندی البته يک نسخه هم داره نحوی اين کتاب قبل از به اصطلاح ادعا شده اين کتاب يعنی اين شخص هندی ادعا کرده که اين کتاب را ريان ابن شبيب نقل کرده که در اين مجلس حاضر شده ريان ابن شبيب ديگه چون اهل منبر غالباً فکر می­کنم آقايون که ايام محرم منبر می­رند غالباً اسم ايشان ديگه آشنا اند، اين همانی است که يا ريان اذا کنت باکياً فابکی لحسين ابن علی، روايت مفصلی حضرت رضا داره راجع به جريان حضرت سيدالشهداء که اول محرم غالباً خواندين اين دايي مأموم يا دايي معتصم، حالا اين محلی روشنی نيست برای ما هنوز هم نفهميديم چون مأمون که من می­دانم مادرش يک کنيز بوده حالا معتصم تو ذهنم نيست، در عبارت عيون اخبار الرضاء می­گه خال المأمون البته با يکی از دستگاه خلافته شيعه بوده و از مخلصين حضرت رضا بوده و اگر اصلش هم از بغداد بوده از دستگاه خلافت بوده البته از طرف مادر ايشان خواهرش به اصطلاح مثلاً کنيز فرض کنيم هارون بوده عرض کنم حضورتان مادرش نه يعنی خواهرش معذرت می­خواهم حواسم پرت بود، خواهرش کنيز هارون بوده که حالا مأمون مثلاً دايي مأمون بشه اين بعدها جزو شيعه است و با حضرت رضا هم بوده در مرو بوده بعد هم آمده در قم در قم مانده و قمی­ها از ايشان تلقی به قبول کردند از ريان ابن شبيب يکی ديگه هم داريم ريان ابن صلت، يکی از مشکلات اينه اين ريان ابن صلت اين هم از حضرت رضا نقل کرده خدمت حضرت رضا بوده اين هم قم آمده ساکن قم بوده خيلی جهات باهم شبيه اند اما اين ربطی به دستگاه خلافت نداره ريان ابن صلت اصلاً کلاً ربطی، ريان ابن صلت از اشاعره قمه، که اشاعره قم عرض کردم فی الاصل يمنی هستند عرب هستند که ساکن قم شدند از سال هشتاد و خرده­ی زمان حجام ابن يوسف سقفی آمدند به قم و ساکن شدند اين ريان ابن صلت جزء اشاعره قمه ربطی به آن ريان ابن شبيب نداره، اما مشترکات دارند هردوشان قم آمدند هردو شان حضرت رضا را ديدند هردوشان يک مشترکاتی باهم دارند گاهی هم اسم­هاشان به همين جهت اشتباه می­شده مثلاً عن ريان بوده اين می­گفته اين ابن صلته، يکی می­گفته ابن شبيبه دقت فرموديد مطلب چه شد؟ آن وقت اين صبّاح ابن نصر يا صباح ابن نصر اسمش را هم نمی­دانم چيه؟ هندی کتابی نوشته به نام مسائل الرضا يا مسائل عن الرضا عده­ی فکر کردند که ايشان سئل الرضا نه، می­گه عن ريان ابن شبيب اسم ريان را می­بره عن ريان ابن شبيب حالا که دايي معتصمه يا دايي مأمون اين ريان ابن شبيب شايد هم دوتا خواهر داشته يکی مادر اين بوده يکی مادر آن، مشکل نداره خال بزرگ شده، يکش مادر معتصم بوده، يکش مادر مأمون به هر حال در کتاب نجاشی خال المعتصم آمده در کتاب صدوق عيون اخبار الرضا خال المأمون آمده و ثقه هم هست مرد بزرگواريه اين نقل کرده که عده­ی خدمت حضرت رضا رسيدند اين کتاب صباح ابن نصر عرض کرديم تدوينش مثلاً بعد از حضرت و توسط همان، يعنی از اين نقل کرده ريان ابن شبيب، ليکن اصحاب ما از اين کتاب نقل نکردند، يعنی مثلاً اولين شان مرحوم کلينی از اين صباح ابن نصر هندی چيزی نقل نکرده، حالا راجع به کلينی و نقل­های حضرت رضا يک بحثی داره که يک روز ديگه انشاء الله متعرض می­شيم مرحوم صدوق در هيچ کتابش از اين نقل نکرده مرحوم شيخ طوسی در هيچ کتابش از اين نقل نکرده بلکه بالاتر از اين اصلاً مرحوم شيخ طوسی در شرح حال صباح ابن نصر نياورده نه در رجالش و نه فهرستش من عرض کردم مرحوم آقای تستری نديدم قبل از آقای تستری حالا اگه کسی ديگه خبر داره من نديدم يکی از ابداعاتی که ايشان داره يک مقايسه­ی است بين مرحوم شيخ و نجاشی اينه من جای ديگه نديدم يعنی از رجال ديگه، خيلی هم من تتبع رجال ندارم، حالا می­گم من رجال ندارم خيلی نخواندم کتب رجال بيشتر فکر کردم نه اين که خوانده باشم تتبع رجالی من خيلی قوی نيست لذا استقراء من حجت نيست اما زياد هم نمياد در کتب رجالی که تا حالا باش سر و کار داشتيم کسی غير از مرحوم آقای تستری يعنی اولين کس ايشانه بعد از ايشان هم مثلاً آقای خويي اين کار را نکردند با اين که بعد از ايشانه، مرحوم آقای تستری اين کار را کرده بعضيا هم که بعد از ايشان اند متعرض اين قسمت نشدند يا جواباً يا حلاً يا اشکالاً، ايشان خيلی داره مثلاً اينجا ايشان داره که خب اين ريان ابن صباح ابن نصر هندی مرحوم نجاشی کتابش را آورده خب بعد هم گفته مسائل عن الرضا سؤال کرده خب قاعدتاً مرحوم شيخ در رجال به مناسبت روايت عن الرضا اسمش را می برد قاعدتاً بايد در فهرست به عنوان صاحب کتاب بودن اين را زياد داره مرحوم تستری عرض کردم اگر جايي ديگه هم ديديد من را خبر کنيد تا آنجای که من ديدم و عدم ذکر الشيخ له فی الفهرست و الرجال غفلة، ايشان همين تعبيرشان هم اينجا غفلة، نمی­دانم چه جوريه تعبيرشان يکيه اين غفلتی است از شيخ که متعرض ايشان نشده عرض کنم که به اين سادگی سادگی هم نيست، حالا بالاخره شيخ که معصوم نيست،

40: 18

اما ايشان که اسمش را نبرده من عرض کردم شيخ رجالش را بر دو مبنی نوشته خوب دقت بکنيد يک کتب رجالی که قبلش بوده مثلاً رجال برقی ايشان عبارت رجال برقی را داره رجال کشی دو رجالی که خودش استخراج کرده يعنی يک حديث خوانده کتابی، مثل آقای خويي آقای خويي هم داره از اين قبيل مثلاً اين استخراج رجال را مرحوم علامه نداره علامه فقط همان مصادر قبلی هرکه بود خودش استخراج نکرده يک تک و توکی مثل محمد ابن موسی ابن طريق، اصلاً کارش اما شيخ استخراج داره يک شخصی در سند روايت واقع شد اسمش را آورده يا در من يروی يا در روی عن فلان، اسمش را ايشان مرحوم شيخ روی عن الامام در طبقه اصحاب امام آورده خب می­دانيد صباح ابن نصر هندی در کتاب­های رجالی ما نيامده برقی نيامده کشی نيامده روايتش هم نيامده خب شيخ از کجا

44: 19

گرفته، وقتی نبوده علم غيب که نداشت شيخ اين راجع به بخش رجالش که چرا در رجال نياورده، عرض کردم اصل اشکال ايشان ديدم نه جواب ما خيلی جاها جواب ايشانه داديم جواب مرحوم تستری که غفلت نيست اولاً اين مسأله خب خيلی واضحه، مرحوم شيخ قدس الله نفسه در کتب رجالی مثل برقی کشی اسم اين آقا را نديده از طرف ديگه مرحوم شيخ قدس الله نفسه تو رواياتی هم که مثل کافی و اين­ها در اختيارش بوده اسم آقا را تو روايات نديده خب ديگه چی به چه مناسبت تو رجالش بياردش تازه له مسائل عن الرضا معلوم نيست او سؤال کرده باشه چون داره عن ريان ابن شبيب احتمال داره که اصلاً اين مرادش از مسائل يعنی سؤالاتی که علماء کردند و امام جواب دادند نه سؤالاتی که من کردم خوب دقت می­کنيد ظاهر عبارت نجاشی اين طوره اين يک مطلب.

اما چرا در فهرست نياورده اين نکته­اش به نظر من البته من نمی­دانم روح شيخ را هم که احضار نکردم يک مشکلی که مرحوم آقای تستری توجه نکرده، مرحوم نجاشی توی بحث ريان ابن شبيب می­گه روی عن الرضا بعد کتاب صباح ابن نصر را به ريان نسبت می­دهد يعنی آدم نمی­فهمه مؤلف کتاب ريان عن صباح ابن نصر يا صباح عن ريانه، روشن شد خيلی عجيبه به جای اين که مرحوم تستری خب بود اين اشکال را به نجاشی می­کردند نه به شيخ شما عبارت ديگه چون نمی­خواهم خيلی وارد بحث بشم عبارت نجاشی را در اين دو عنوان نگاه بفرماييد انسان متحير می­شه بالاخره اين کتاب مال ريان ابن شبيبه يا مال صباح ابن نصر هندیه، ريان ابن شبيب را می­شناسيم صباح ابن نصر را فقط همين مقدار که اين آقا گفته از امام سؤال کردند جواب دادند حضرت هيچ ديگه ما به ايشان آشنايي نداريم هيچ جايي آشنايي نداريم و کتاب هم عرض کردم در مصادر مشهور اصحاب ما مطرح نبوده اصلاً اين روايات مطرح نبودند مرحوم ابن طاووس اين کتاب پيشش بوده من ديشب گفتم برای اين جهت، عرض کرديم سيد ابن طاووس کتاب­های عجيبی در اختيارش بوده که در اختيار شيخ و اين­ها نبوده در اين کتاب بحار همين جلد پنجا و هشتی که هست صفحه 245 شماره 26 باب علم نجوم ايشان عبارت سيد ابن طاووس اين طور وجدت فی کتاب مسائل صباح ابن نصر الهندی لمولانا علی ابن موسی الرضا حالا من نمی­فهمم اين عبارت مراد ايشان چيه؟ آنی که من از کتاب نجاشی می­فهمم و از خود عبارت سؤالاتی است که علماء کردند و حضرت رضا نقل کردند و صباح نقل می­کنه اما اين احتمال هم مثلاً اين که خود صباح سؤال کرده آن وقت روايت ابی العباس ابن نوح، به نوح نوشته ابن نوح روايت يعنی نسخه در آن زمان مرحوم به اصطلاح سيد ابن طاووس داره شرح حال آن نسخه­ی را که برش اعتماد کرده ديده می­گه نسخه­ی که برش اعتماد کردم نسخه­ی بوده که نسخه ابن نوح بوده، ابن نوح سيرافی از بزرگان شأنه عرض کرديم استاد نجاشی است و اصولاً در ذهن مبارک­تان باشه در هرجا که نجاشی مطلبی را از ابن نوح در فهرستش نقل می­کنه يقين داشته باشيد ديگه شيخ نقل نمی­کنه چون شيخ از ابن نوح نقل نمی­کنه چون نجاشی يک استاتيد منحصر به فرد داره که شيخ از آن­ها نقل نمی­کنه يکش ابن نوحه، اولاً ابن نوح در بصره بوده وقتی شيخ در بغداد رفتند بعدش هم ابن نوح متهم شد که قائل به رؤيت و بعضی از مذاهب فاسده کلاميه است شيخ هم ايشانه نديده يک سال هم بعد از ورود شيخ به عراق فوت کرده لذا شيخ می­گه ازش حديث نقل نکردم من، رواية ابی العباس ابن نوح استاد نجاشی و رواية ابی عبدالله محمد ابن احمد صفوانی اين صفوانی بودن چون از نوه­ها و از خاندان صفوان ابن مهران جمال نه صفوان ابن يحيي اين­ها چون از آن خاندان اند به اين­ها صفوانی می­گن اين هم از اجلاء اصحابه و يکی از کسانی است که کتاب کافی را نقل کرده يکی از نسخ معروف کافی همين نسخه صفوانی است انشاء الله جای ديگه باز توضيحش را من اصل کتاب عتيق لنا، ديگه ايشان بيش از اين يک کتابی است کهنه است ربما قد کان قد کتب فی حياتهما در زمان خود ابن نوح خب اين آخرش وجاده می­شه ديگه چون ابن نوح فکر می­کنم اگر اشتباه نکرده باشم چهار صد و نه وفاتشه نسبت به مرحوم سيد ابن طاووس که در چهار صد و شصت و چهار وفاتشه چيزی حدود دويست سال فاصله دارند به هر حال وجاده بودنش را خارج نمی­دانيم، بالاسناد المتصل فيه عن الريان ابن الصلت احتمالاً يک نسخه­ی از کتاب صباح پيش ايشان بوده از آقايون کسی الآن می­تونه عبارت ريان ابن شبيبه از کامپيوتر بخوانه شايد همين نسخه در اختيار ايشان بوده کتاب ريان ابن شبيب، نه ريان ابن صباح، عبارتی اگر کسی کامپيوتر پيشش هست عبارت نجاشی ريان ابن شبيب را اگر زحمت نشه کسی بخوانه، من ديگه حالا بعد می­خوانيم به هر حال آن وقت اين بالاسناد المتصل فيه عن الريان ابن صلت اين نسخه يک مقدار اشتباه داشته چون آن ريان ابن شبيبه به تصريح نجاشی بلی مرحوم نجاشی تو ريان ابن صلت که مياد وقتی طريقش را نقل می­کنه می­گه و قال فی بعض النسخ ريان ابن شبيب يعنی اين اشکال بين ريان ابن صلت و شبيب بوده آن زمان، ريان ابن شبيبه آورديد بخوانيد آقا؟

س: خال المعتصم ثقه

ج: اين خال المعتصم عرض کردم بعضيا نوشتند خال الأمون بلی ثقه،

س:

16: 26

جمع مسائل صباح ابن نصر

ج: خب می­بينيد جمع مسائل صباح ابن نصر اين خيلی عجيبه، صباح ابن نصر که مياد می­گه از ريان ابن شبيب سر اشکال شيخ احتمالاً اين بوده نمی­دانسته اين کتاب مال صباح ابن نصره يا مال ريان ابن شبيبه، اين اشکال به مرحوم نجاشی وارده نه به شيخ، که شيخنا النجاشی خوب بود اين را تحقيق می­فرموديد بالاخره اين کتاب مال کدام يکی از اين دو نفره، مال ريان ابن شبيب ثقه است يا مال صباح ابن نصر هندی مجهول الحاله، بفرماييد؟ روی روی عن که آقا؟

س: اخبرنا ابوالعباس ابن نوح

ج: ببينيد اين گفت روايت ابن نوح من احتمال می­دم اين همان نسخه است اين نسخه­ی بوده که در اختيار نجاشی هم بوده، ليکن در آن نسخه به ريان ابن شبيب نسبت اين ابن نوح هم همين­جاست می­گه رواية ابی العباس ابن نوح اين رواية ابی العباس ابن نوح و میگه ربما کتب فی حياتهما آن وقت اين بالاسناد المتصل احتمالاً همان سندی است که در نجاشی است آقايون خواستند اين همان اسناد نجاشی در حاشيه کتاب­شان بنويسن، پيدا کردن اسناد الآن نيست در کتاب ابن طاووس نيست بخوانيد آقا؟

س: قال حدثنا محمد ابن احمد الصفوانی قال

ج: ها! ببينيد اين حدثنا اين اشتباه بوده بايد می­نوشته عن ابی عبدالله صفوانی اينجا الآن نوشته رواية ابی العباس و ابی عبدالله اين هم معلوم شد خراب شده عن ابی عبدالله الصفوانی درستش هم همينه چون صفوان در رابطه با استاد شاگرد کلينی است با ابن نوح نمی­خوره بفرماييد؟

س: قال حدثنا ابوجعفر احمد ابن محمد قال حدثنا يحيي ابن ذکريا

ج: اللؤلؤی،

س: لؤلؤی و ريان ابن شبيب

ج: ها! آنجا ريان ابن شبيبه اين اسناد متصل همانه آنجا هم خرابی داره محمد ابن احمد از ابوجعفر نقل نمی­کنه حالا ديگه وارد آن بحث نشم، اين­ها را من می­خواهم اينه عرض بکنم برايتان احتمالاً يک هندی مجهول الحال در خراسان بوده بعد هم برگشته به هند اصلاً اصحاب ما از او خبر نداشتند و احتمالا ابن نوح گفته ريان از او نقل کرده باز يکی ديگه گفته نه او از ريان نقل کرده روشن شد چه ابهامی در کار موجود بوده و لذا عرض کرديم احتمالاً اين­ها يک مقدار معلوماتی بوده که در هند بوده در آنجا هم خودش مشوه بوده نه اين که حالا آنجا هم صحيح بوده، گفت تو عالم خودش هم خيلی مال نبوده همان عالم، همان عوالم هم خيلی درست و حسابی نبوده اين­ها به اين صورت يک انسان مجهول الحال هندی بدون اين که در حوزه­های ما بيايد فرض کنيد تا مرو بوده ادعا کرده پيش حضرت رضا بوده بعد هم رفته هند هيچ خبری هم ازش نيست جز ريان ابن شبيب که الآن به ما خبر می­ده که به قم آمده بلی آن وقت ايشان اينجا اين جور داره که عن الريان ابن صلت که عرض کردم احتمالاً شبيب باشه به گفته نجاشی چون همين نسخه ظاهراً در اختيار نجاشی بوده روشن اين ظرافت­های نسخه­ شناسی خيلی مهمه، مثلاً فرض کنيد همان صباح ابن نصر را چون بعضی آقايون آمدند گفتند که فرض کنيم راجع به کتابی، فرض کنيم آقای کلبرگ مثلاً که نوشته يک چيزی، خب اين ايشان مسائل صباح ابن نصر را داره اما اين تفاصيل را که من عرض کردم نداره، خب کارش هم نيست اين کار ماهاست کار آن يهوديه نيست که اين کارها را انجام بده، چون يکی به من گفت اگر نکات فنی چيزی باشه که ما مثلاً بهش خبر بديم،

46: 29

است که استدراک بکنه الآن برايتان روشن شد مثلاً در اينجا غلطهاش گرفته شد ابهام­هاش برداشته شد، يک غلط ديگه داره ريان ابن صلت داره اين درست شد اين که کتاب مال صباح ابن نصره يا کتاب مال ريان ابن شبيبه اين روشن شد اين اعتراضاتی است که به مثل مثلاً اين­ها وارد می­شه و ذکر اجتماع العلماء به حضرت اينجا هم داره که ريان ابن صلت و ظهور اين جزو اجتماع علماء همان علمای فيزيک و شيمی و نجوم و اين­ها مرادشه و ظهور حجته(ع) علی جميع العلماء و حضور صباح ابن نصر هندی عند مولانا الرضا، اينجا تعبيرش اينه که خود صباح پرسيد، صباح ابن نصر هندی که اصلاً ما نمی­شناسيم ايشان را اما الآن اگر ايشان کتاب صباح ابن نصر، عبارت صباح ابن نصر بيارين از همين نجاشی، عند مولانا الرضا و سؤاله عن مسائل کثيره منها سؤاله عن علم النجوم فقال(ع) اين عبارت سيد ابن طاووس ما هذا لفظه هو علم فی اصل انتهی ذکروا ببينيد تعابيره ذکروا مثل کتاب مثلاً نوشته بود کتاب نجوم تاريخ نجوم، ذکروا ان اول من تکلم فی النجوم ادريس، دقت کردين روشن شد برايتان اول من تکلم فی النجوم ادريس، آن وقت توی نسخه­ی کافی که در اختيار ابن طاووس بوده توی نجوم داره که اهل بيت من الهند اولاد وصی ادريس، اين اولاد وصی ادريس توی نسخه­ی کافی نيست الآن يعنی واضح شد که يک فرهنگ هندی اين مطلب را جمع و جور کرده بهمديگه که حتی آن اهل بيتی هم که در هند، شايد صباح ابن نصر هم گفتند از آن اهل بيت اند آن اهل بيتی هم که در هند هستند از وصی از اولاد ادريس اند ادريس پيغمبر خوب دقت کردين اين الآن تو نسخه­ی کافی نيست، يعنی به نظر من کسی که با اين اصطلاح خارجی کاملاً واضحه که يک تفکر هندی مشوه در اينجا دخالت کرده حالا آمده تا مرو بعدش هم برگشته توسط ريان ابن شبيب اين مطلب تو قم گفته شده نه کلينی او را قبول کرده نه مرحوم شيخ صدوق اين يحيي ابن ذکريای لؤلؤی هم الآن بالکل مجهوله نمی­شناسيم نه توسط يک انسان مجهول الحال به نام يحيي ابن ذکريای لؤلؤی از ريان ابن شبيب دقت اين­ها را انسان احساس می­کنيم من اينجا تأکيد می­کنم نمی­خواهم بحث به اصطلاح نجوم خارج شديم من می­خواهم برای شما عرض بکنم که برای شناخت کيفيت روايات و چه جور در اين روايات دخل و تصرف­های شده عبارات غير منسوب آوردند ريشه­هاش را، آن صباح ابن نصر را آوردين آقا؟

س: بلی

ج: بفرماييد

س:

42: 32

ج: ببينيد می­گه صباح ابن نصر هندی له، يعنی هيچی از ايشان نمی­شناسه، له مسائل بفرماييد

س: عن الرضا(ع) اخبرنا احمد ابن عبدالواحد،

ج: خب اين استاد مرحوم شيخ طوسی، اين ابن هاشم ابن عبدون استاد مرحوم شيخ طوسی است شيخ طوسی از ايشان نقل می­کنه، من احتمال می­دم شيخ طوسی، از اين نسخه ابن نوح نقل نکرده چون درک نکرده، اين که هيچی نسخه ابن نوح، شيخ طوسی ابهام برايش پيدا شده که اصلاً اين رساله اصالت داره يا نداره؟ بفرماييد غفلت نيست حمل بر غفلت نکنيد بفرماييد؟

س: قال حدثنا

12: 33

ج: بلی

س: قال حدثنا ابوجعفر محمد ابن

24: 33

شيبانی

ج: نمی­شناسيم اين را

س: قال حدثنا يحيي ابن ذکريا

ج: اين همان احمد ابن محمد است که صفوانی هم ازش نقل می­کنه ابوجعفر اينه اصلاً نمی­شناسيم، اصلاً از عجايب اينه که اسمشه هم آقای خويي تو معجم چون تو کتب اربعه اسمش هم نيامده آقای خويي اصلاً اسمش را هم نياورده بفرماييد؟

س: قال حدثنا يحيي ابن ذکريا عن ابن نوح،

ج: عين همانه سند اينه، ببينيد احمد ابن محمد ابن لاهه که نمی­شناسيم با لؤلوئه که نمی­شناسيم، عن؟

س: قال حدثنا عن ريان ابن شبيب

ج: آنجا ريان ابن، اينجا که ريان ابن صلته اشتباهه،

س: قال

34

ج: ظاهرش اين طوره ببينيد ذکر مسائل الرضا عن صباح يعنی صباح به او گفته که امام اين جور جواب داد حالا ما هم غرض اين عبارت اينه که خود صباح سؤال کرده فقال(ع) ذکروا ان اول، اصلاً اين تعابير مال امام بود ذکروا ان اول من تکلم بالنجوم ادريس و کان ذوالقرنين بها ماهراً و اصل هذا العلم من عند الله عز و جل، مرحوم سيد ابن طاووس با اعتماد به اين روايات می­خواهد اثبات بکنه که اين درسته بی­خود مثلاً گفته تعليمه حرام مثلاً ما گفتيم حالا تعلمش حرام بحثيه، با اين رواياتی که چون اين جوری هم اثبات حکم کردن خيلی مشکل داره، بعد داره و يقال ان الله بعث النجم الذی يقال له المشتری خيلی عجيبه از امام صادق هم داشتيم اينجا از امام رضا فی صورة رجل فاتی بلد العجم فعلمها حالا باز خدا رحم کرده اين در اين کتاب نمی­دانم شايد هم سيد ابن طاووس اختصار کرده فی حديث طويل فلم يستکملوا اين­جا مراد عجم به قرينه هندیها بايد مرادشان ايرانی­ها باشه اين­ها نتونستند بفهمند فاتی بلد الهند فعلم رجلاً منهم اين عيناً ديروز خوانديم از حضرت رضا از کافی از حضرت صادق، دقت فرموديد فمن هناک صار علم النجوم بها و قد قال قوم هو علم من علوم الانبياء اصلاً اين تعابير به حضرت رضا من تعجب می­کنم کسی بايد باز اعتراض بکنه به شيخ که چرا اين، خب واضحه اين تعابير خصوا به لاسباب الشتی فلم يستدرک المنجمون الدقيقه منها تشابه الحق بالکذب، هذا آخر لفظ مولانا علی ابن موسی الرضا فی هذه الرواية الجميلة الاسناد بعد ايشان داره که خود مرحوم سيد ابن طاووس و ذکر و قوله حجة الله و قوله(ع) يعنی حجة علی العباد، ببخشيد و قوله حجة للعباد، و قوله(ع) ذکروه يقال آخر اين­ حرفها نمی­خوره فان عادته عند التقيه، من المخالفين و العامه ان يقول نحو هذا الکلام، و تارتاً يقول کان ابی يقول و تارتاً يقول روی عن رسول الله، واقعاً فرق بين قال و ان يقول با اين که ذکروا ان اصل هذا العلم من عند الله از زمين تا آسمانه، به هر حال من فکر می­کنم با اين تحليلی که خدمت­تان عرض کردم فکر می­کنم انشاء الله تعالی مطلب تا حد زيادی واضح شده باشه که اين خرابی­ها از کجا درستش کردند و چه جوری پيش آمده؟

س: حاج آقا اينی که تو روايات هست

41: 36

که می­فرماييد روايات را جعل کردند برای ترويج

ج: نه می­خواهم بگم شما برگردين به اصلش، به اين مشوش مراجعه نکنيد.

از روايات چون من ديدم مرحوم صاحب وسائل بقيه روايات کلينی را نياورده، عرض کردم مرحوم کلينی غير از اين چهارتا روايت در روضه چندتا روايت ديگه هم داره و مرحوم صاحب بحار اين­ها را آورده من اين­ها را از بحار بخوانم برای تکميل بحث، در شماره 27 بحار در بحار اين باب شماره 27 نوشته الکافی علی ابن ابراهيم عن ابيه عن ابن محبوب عن مالک ابن عطيه عن سند خوبه عجيبه اينه هم باز در روضه کافی آورده اين هم خيلی عجيبه و واضح هم هست که کتاب ابن محبوبه مشکلی هم به لحاظ تاريخی نداره نمی­دانم قال سئلت، سليمان ابن خالد ابتر، چون دستش بريده شد از بزرگان کوفه بوده قاری قرآن هم بوده از قراء معروف و مرد بزرگواری است قال سئلت اباعبدالله(ع) عن الحر و البرد ممايکونان اين گرما و سرمای تابستان و زمستان چيه؟ قال يا ابا ايوب ان المريخ کوکب حار و زحل کوکب بارد آن وقت شروع می­کنه امام راجع به مريخ و بارد و زحل و اين سرده آن گرمه، اين نزديک می­شه آن نزديک می­شه اين مياد بالا آن می­ره پايين هرچه که اين گرمه می­آيد پايين نزديک می­شه اين زمين گرم می­شه، هرچه سرده مياد آن وقت يک شرح اين جوری بلی بعد مرحوم مجلسی چون خودشان نجوم خواندند بيان اشکل علی الناظر، علی الناظر، اينجا اُشکل چاپ کرده غلطه، اَشکل، اَشکل غير متعديه، لازمه متعدی نيست اشکل علی الناظرين فی هذا الخبر حله من جهة ان حرکتی الزحل و المريخ الخاصة غير متوافقتين، اصلاً اين حالا ايشان از راه تطابق، باز رفته رو همان نجوم قديم، ببينيد خود مجلسی رو نجوم خودش رفته باز اين روايت به نظر من بايد به آن هندی و مندی و از يک کسی اصلش گرفته شده و باز از آن مشوه آن­هاست نه نجوم درست­شان اصولاً در اين روايت اين حر و برد را به زحل و مشتری نسبت داده شده کوکب زحل و مريخ و  به اين تصور که اگر حر و برد در روی کره­ی زمين هست يک نواخته، اصلاً اين روايت با غير از متوافقت اين و متخالفت کار به حرفای مرحوم مجلسی هم نداريم قطعاً بر اثر کرويت زمين نصفش گرمه نصفش سرده يعنی در بالا وقتی نصفه شمالی تابستانه نصفه جنوبی زمستانه، اين که روايتی که يعنی اين اصلاً اين تصور رو تصور اين است که تصور کرده­اند افراد را نيمه قطب شمالی و اين در همان حالی که نيمه قطب شمالی گرمه، نيمه قطب جنوبی سرده همان حال، نمی­شه اين را با رابطه مريخ و با رابطه زحل حلش کرد، چون آن زحل و مريخ رابطه­شان با کل کره­ی زمينه نا با نيمه شمالی رابطه زمين با خورشيد کل کره­ی زمينه نه نصفش اين اشتباه اصلاً اصل اين مطلب روی يک نجوم مشوه بوده مرحوم مجلسی هم آمده يک کاری درستش بکنه روی نجومی که در زمان خودش صحيح می­دانسته تمام مطلب هم غير درسته يعنی اين طور نيست که وقتی، اين خيال می­کرده اگر زمين سرد شد همه­جای زمين سرده ديگه،

21: 40

گرمه حتی مجلسی هم که آمده درستش بکنه باز با همان تفکر خودش درستش کرده، تصور فرموديد چه می­خواهم عرض بکنم باز با آن

31: 40

درستش فرمودند نه تصحيح ايشان درسته نه اصل خبر هردوش اشکال داره عرض کردم خدمت­تان يک تصوری بوده که کره­ی زمين را مسطح می­دانستند به حدی که برای شب و روز هم مسطح می­دانستند يکش هم صاحب حدائقه اشکال نداره شما تعجب می­کنيد صاحب حدائق تصريح می­کنه تو بحث هلال نگاه بفرماييد تو ماه رمضان می­گه زمين مسطحه کروی نيست و من يک رساله­ی خواهيم نوشت که از آيات و روايات اين معنی در مياد و می­گه اگر جايي خورشيد طلوع کرد همه زمين روزه غروب هم کرد همه زمين شبه، ايشان عبارتش اين جوريه همه زمين روزه همه زمين شبه ماه هم ديده شد برای همه زمين ديده می­شد ديده هم نشد برای همه زمين تصور ايشان خب ايشان تصريح داره ديگه آقايون می­تونن مراجعه بفرماين، خيال نکنن اين تصور اصلش اينه، يعنی اين روشن شد اصلش يک تصوری بری مسطح می­گن کرويت زمين را قدمای يونانی­ها هم قائل بودند، حالا يک احتمال داره يک خطی از هندی­ها بوده که يا غير هندی­ها يونانی که کرويت را قبول نکردند و اين تصور کردند که اگر زمين سرده ديگه همه جاش سرده اگر بهاره همه­جاش بهاره اگر زمستانه همه جاش زمستانه آن وقت آمدند آن علم را آن زير بنای فاسد را با يک تحليل فضايي برای خودشان گفتند مريخ مثلاً چون قرمزه اين گرمه زحل سرده يا مريخ به زمين نزديک می­شه می­شه تابستان يا زحل به زمين نزديک می­شه زمستان تا آخر روايت حدود نيم صفحه است من ديگه نمی­خواهم بخوانم خود آقايون آن وقت مرحوم مجلسی هم آمده تصحيحش بکنه که بابا آخر اين حرکت­ها چه

32: 42

با نجوم اين روايت با نجوم مجلسی تصور نفرمودند ديگران که اين جور روايات درسته با نجوم جور در مياد بايد دنبال آن ريشه­هاش بگرديم يا واقعاً يک کسی در مجلس امام بوده امام به مقدار عقل او صحبت کرده، اگر سند روايت را قبول بکنيم، خود کلينی هم که منشأ اول اين خبره اين روايت را در به اصطلاح کتاب روضه آورده که نشان می­ده مورد اعتماد ايشان نيست فردا بقيه بحث و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

در باب 14 ابواب آداب السفر در اوائل کتاب الحج که اشتباها گفتیم باب 25 ...اونجا هم صاحب وسائل باب تحریم نجوم دارند. بعضی روایات هنوز از کافی هست که صاحب وسائل نه در باب 14 آورده اند و نه در این باب. لذا روایات کافی را میخوانم. قبلش یک توضیحی در مورد روایت دیروز عرض کنم.اون اهل بیت من الهند ار عرض میکنم. در فرج المهموم در ذیل همین نقل کافی یک عبارتی دارند که اهل بیت من الهند اولاد وصی ادریس علیه السلام...این ذیل را از کافی نقل کرده اند...شاید اشتباه کرده اند. در نسخ کافی الآن نیست...البته مشابهاتی دارد...بعدش تعبیر دارند که از اصل ابن ابی عمیر عن ابی عبدالله سلام الله علیه.... که البته ابن ابی عمیر از آقا امام صادق سلام الله علیه نقل نمیکند و ما شخص دیگر به اسم محمد بن ابی عمیر داریم که هنوز خیلی نشناخته ایم که اون از آقا امام صادق سلام الله علیه نقل میکند....و قطعا ابن ابی عمیر مشهور نیست...صاحب کتاب هم نیست...

ما گاهی اوقات این طور میشود که یک روایت از ابن ابی عمیر نقل میکنند که در یک سند یک واسطه از آقا امام صادق سلام الله علیه و یک جا بی واسطه و یک جا با دو واسطه....احتمال این اختلاف نسخ... رویش فکر کنید...احتمال ما این است که مرحوم ابن ابی عمیر قبل از زندان این کتاب ها را تحدیث کرده اند...بند زندان که نسخه ها خراب شده بود...احتمال میدهم که عده ای از این کتاب را ایشان باز اجازه روایت داده اند...در نسخه قبلی دو اسم بوده است و در نسخه بعدی هیچ اسمی نیست... لذا احتمال دارد نسخه سید بن طاوس این طور باشد...شاید بعد دو سه سال از زندان آرام آرام اصطلاح کرده اند...و از عبارتی این در میآید... و بعضی از اسم ها هم شاید هنوز مبهم مانده باشد و بعدش اینها را اجازه داده اند...لذا باعث اختلاف بین نسخ میشود...نسخ ایشان سه دوره داشته باشد...مثلا نسخهاینجا احتمالا مال فره سوم باشد زیرا دارند عن جمیل بن صالح عممن اخبره...یکی را اصطلاح کرده اند به خلاف دومی ولی نسخه سید ابن طاوس از مرحله دوم است...بعد زندان تازه.... و هذا غایة ما وصل الی ذهننا و به نظرم این توجیه خوبی در اختلافات بین کتب اصحاب ما باشد...

یک تعلیقی در مورد روایت اون مشتری که آمده بود.......آقای حاجی فاضل استادمان نقل میکرد که میفرودند ما در عقائد یک روایاتی داریم که باید بذاریم در یک اتاق و درش را ببندیم و صبر کنیم تا خود آق بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بیایند و توضیح دهند...این روایت فقه هم همین طور هست....

این روایت کافی...مرحوم مجلسی یک توجیهی کرده اند که مراد این است که خداوند ایشان را روحی داده اند.... و اما انه کیف کان صغیرا...فیمکن ان یکون علی ....که فشره شده باشد...بندهاحتمال میدهم به جای این تویجهات...که این مطالب که آمد خودش هنوز مشوه بود وعلمی نبود..ترجمه ها گویا نبوده است و خود  ااین کتابها در هند مثلا جزو کتب خرافی بوده است...اینکه مرحوم مجلسی دارند که افلاک ذا روح نیستند...بهتر بود این طور میفرمودندکه یک احتمال بسیار قوی وجود دارد که یک تفکرات خرافی حول نجوم در اوائل در اسلام وارد شده است... من جملة این تفکرات...روح دارد و نفس دارد و ... و اون تجسم پیدا کرده است...شاید این تفکرات یک تفکرات....چون علم نجوم هم برای علمی شدن یک دوره هایی را طی کرد..این ظاهرا طبق تفکرات خرافی شان بوده است و اینها موضوع را نشنیده بودند و برداشته بودند اینها را به اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین نسبت میدادند....قبل مرحوم کلینی یک شخصی به اسم صباح بن نصر هندی...که کلا ایشان را نمیشناسیم...ایشان ادعاء کرده است که در مجلسی آقا امام رضا سلام الله علیه  با فلاسفه و منجمین و ...جمع شدند و حضرت مطالبی را فرمودند مسائل الرضا سلام الله علیه..بعضی فهمیده اند که خودش سؤال کرده است..نهظاهرا اسم کتابش بوده است و سؤالات منجمین از حضرت را نوشته است....نجاشی اسم شخص و کتاب را آورده اند صباح بن نصر هندی و در نسخه ای نهدی... این کتاب ادعاء شده است ..این شخص هندی ادعاء کرده است که این کتاب را ریان بن شبیب نقل کرده است...

ریان بنشبیب همان ابن شبیبی هست که در روی منبرها میخواند که یابن شبیب ان کنت باکیا لشیء فابک للحسین بن علی...

این ائی معتصم هست یا دایی مأمون ....ما که دقیقا نفهمیدیم ...زیرا مأمون که مادرش کنیز بوده است ولی معتصم یادم نیست...در عبارات عیون اخبار الرضا سلام الله علیه هست که  خال المأمون و با اینکه از دستگاه خلافت هست شیعه بوده است و از دستگاه آقا امام رضا سلام الله علیه بوده است و ... بعدها جزو شیعه هست و با حضرت رضا سلام الله علیه بودهاست و در مرو بوده است و قم آمده است و قمی ها از یاشن تلقی به قبول کرده اند.یکی دیگر هم داریم که ریان بن صلت...این ریان هم از حضرت نقل کرده است و قم آمده است و خیلی جهات شبیه هستند و این یکی ربطی به دستگاه خلافت نداردو از اشاعره قم هست ...ریان بن صلت از اشاعره قم هست...از زمان حجاج آمدند قم... اما مشترکات دارند...هر دو قمی و مروی و دیدن حضرت و گاهی با هم اشتباه میشده است و مثلا عن ریان بوده سا ت و یکی میگفته است ابن صلت هست و یکی میگفته است ابن شبیب هست...

صباح بن نصر هندی کتابی نوشته است که به اسم مسائل عن الرضا سلام الله علیه و این خودش نپرسیده است بلکه از ریان بنب شبیب...زیرا اسم او را میبرد...در کتاب نجاشی خال المعتصم هست و در عیون خال المأمون آمده است و ثقه هم هست و بزرگوار است...شایدخال هر دو بوده است از این جهت که...مشکل خلاصه ندارد... این نقل کرده است که عده ای خدمت حضرت رسیدند...این کتاب صباح بن نصر اصحاب ما ازش نقل نکرده اند و مرحوم کلینی مثلا نقل نکرده اند. مرحوم صدوق کذا. رحوم شیخ طوسی کذا. بلکه بالاتر مرحوم شیخ طوسی در رجال و فهرست شرح حال صباح بن نصر را نیاورده اند...مرحوم آقای تستری بینشیخ و نجاشی مقایسه میکنند.و میگویند که مثلا فرض کنید در این جا شاید نوشته باشند که عدم ذکر الشیخ فی الجرال و الفهرست غفلة...به این سادگی سادگی نیست...اما اینکه اسم ایاشن را نبرده اند..شیخ رالشان را بر دو مبنا نوشته اند..کتبر جال قبلی و ....(مقرر حقیر : اون قدر جاهای مختلف این توضیح استاد را نوشته ام که دیگر اینجا نمینویسم....)در بحث ابن صنر هندی...در اینجا مرحوم نجاشی در بحث ریان بن شبیب میگوید روی عن الرضا سلام الله علیه و بعد کتاب صباح بن نصر را به ریان نسبت میدهد و آدم نمیفهمد مؤلف کتاب ریان از صباح بن نصر هست یا صباح عن ریان هست.لذا خوب بود اشکال را به نجاشی میکردند نه به شیخ.

مرحوم ابن طاوس این کتاب که دست شیخ نبوده است دستشان بوده است...رد بحار ص 245 شماره 46 این طور هست...وجدت فی کتاب مسائل صباح بن نصر الهندی لمولانا علی بن موسی الرضا سلام الله علیه....از مرحوم نجاشی میفهمیم که این سؤالات منقوله از علماء و حضرت هست...روایت ابی العباس ابن نوح....یعنی به نسخه ابن نوح...مرحوم سید بن طاوس دارند شرح حال نسخه را میگویند...نسخه ابن نوح بوده است....ابن نوح صیرافی از بزرگان و استاد مرحوم نجاشی هست..در هر جا مرحوم نجاشی مطلبی ا ابن نوح نقل میکند یقین داشته باشید شیخ نقل نمی کند زیرا از مشایخ منحصره مرحوم نجاشی است زیرا وقتی شیخ بغداد آمدند ایشان رفته بودند بصره و مقداری متهم به مذاهب فاسده مثل رؤیت و ...شد و لذاشیخ خلاصه خیلی نرفتند دنبال ایشان و ایشان یک سال بعد رورد شیخ به عراق فوت کرده اند...لذا شیخ یمگوید روایت ازش نقل نکردم... ...روایة ابی عبدالله محمد بن احمد صفوانی....این صفوان ی از نوه های صفوان بن مهران جمال هستند نه صفوان بن یحیی... این هم از اجلاء اصحاب ست و از ناقلین کافی هست و از نسخ مشهور کافی هست....من اصل کتاب عتیق لنا....ایشان میگویند که کتاب کهنه هست...ربما قد کتب فی حیاتهما...یعنی زمان ابن نوح...و این آخرش وجادة میشود..ز.یرا ابننوح 409 وفاتشان هست و سید بن طاوس ..64 وفاتش هست حدود 200 سالی فاصله دارند....به هر حال وجاده است بالانساد المتصل فیه عن الریان بالصلت....این مقداری گیر دارد زیرا مرحوم نجاشی ریان بن شبیب دارند

عبارت رمحوم نجاشی از ریان بن شبیب را بخوانید:

436 - ريان بن شبيب

خال المعتصم ثقة سكن قم و روى عنه أهلها و جمع مسائل الصباح بن نصر الهندي للرضا عليه السلام. أخبرنا أبو العباس بن نوح(این نسخه ابن نوح سید بن طاوس...همین هست به نظرم) قال: حدثنا محمد بن أحمد الصفواني(به نظرم این الاسناد المتصل هم همین باشد...میبینید...الصفوانی دارد... به نظرم ایاشن اشتباه کرده است...روایة ابی العباس و محمد بن احمد الصفوانی ولی درسش همین نجاشی هست زیرا صفوانی در حکم استاد ابن نوح هست... و شاگرد کلینی رحمه الله است. ) قال: حدثنا أبو جعفر أحمد بن محمد قال: حدثنا يحيى بن زكريا اللؤلؤي قال الريان بن شبيب.(به نظرم اسناد متصل همین هست)

بله مرحوم نجاشی در ریان بن صلت وقتی طریقشان را نقل میکنند دارند و قال فی بعض النسخ ریان بن شبیب...که این اشکال بین ریان بن شبیب و ریان بن صلت اون زمان بوده است...صباح بن نصر میگوید از ریان بن شبیب...و بر عکس...اینجا دارند.

احتمالا یک هندی مجهول الحالی که آمده خرساان و بعد هم برگشته است هند و احتمالا ابن نوح کفته است که او از ریان نقل کرده است...و لذا عرض کردیم اینها مقداری معلومات هند بوده است که در اونجا هم مشوه بوده است...در عالم خودش هم خیلی مالی نبوده است.بعد سید بن طاسو میفرمایند که حضور صباح بن نصر الهندی عند مولانا الرضا سلام الله علیه  و سؤاله...فقال علهی السلام هو علم فی اصل صحیح ذکروا ان اول من تکلم بالجوم ادریس...:أن کتابی هست دارد نقل میشود... اهل بیت من الهند اولاد وصی ادریس...این در نسخه کافی ما نیست... و واضح شد که یک فرهنگ هندی این مطلب را به هم چسباندهاست.......عبارت صباح بن نصر نجاشی را بیاورید...

به نظرم کاملا واضح هست که یک تفکر هندی مشوه مطرح شده است و در قم گفته شده است و بزرگان قم قبول نکرده اند...یحیی بن زکریا لؤلؤی هم مجهول است....

539 - صباح بن نصر الهندي

له مسائل عن الرضا عليه السلام. أخبرنا أحمد بن عبد الواحد(استاد شیخ طوسی رحمه الله و احتمال میدهم شیخ ابهام داشته اند) قال: حدثنا عبيد الله بن أحمد الأنباري قال: حدثنا أبو جعفر أحمد بن محمد بن لاحق الشيباني(این را نمیشنایسم و صفوانی ازش نقل میکند و د ر معجم هم اصلا نیامده است!) قال: حدثنا يحيى بن زكريا اللؤلؤي قال: حدثنا الريان بن شبيب قال: أحضر المأمون أهل الكلام و ذكر مسائل الرضا [عليه السلام‏] عن صباح بن نصر.

ظاهر اینجا این هست که صباح گفته است...سؤآل کرد... اصلا این تعبی رکه ذکورا ان اول من تکلم به ادریس...اصلا این تعبیر به نظرم واضح هست مال امام نیس..ذکروا یعنی چی...و کان ذو القرنین بها ماهرا و اصل هذا العلم من عند الله عز و جل ....ما گفتیم تعلم حرام بحثی هست ولی با روایات این طوری صحبت کردن خیلی مشکل است...بعد ماجرای مشتری را نقل میکند...انجا مراد از عجم ایران است به قرینه مقابله با هند...و قد قال قوم هو علم من علوم الانبیاء... خب واضح است این تعبیر امام سلام الله علیه نیستانصافا نمیشود به شیخ اشکال کرد جرا نیاوردید ...واضح هست که اینها مال امام نیست..خصوا به من اسباب شتی فلم یستدرک المنجمون الدقیق منها... بعد سید بن طاوس دارد که و قوله علیه السلام ذکروه و یقال فان عادته عند التقیة من المخالفین و العامه ان یقول نحو هذا الکلام فتارة  کان ابی یقول و تاره یقول روی عن رسول الله....اصنافا به نظرم خیلی فرق  است بین ذکرواهای اینجا و این مثالهای سید بن طاوس....

در بحار شمار 27:

بقیه روایات افی را زا بحار میخوانیم:

27- الْكَافِي، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ(سند خوب است ولی ایشان در روضه آورده اند...سلیمان بن خالد الاقطع دستش بریده شد و قاری معروف و بزرگوار است...و واضح است از کتاب حسن بن محبوب و بعدش واضح است از نظر تاریخی) قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ مِمَّنْ‏ «2» يَكُونَانِ فَقَالَ لِي يَا أَبَا أَيُّوبَ إِنَّ الْمِرِّيخَ كَوْكَبٌ حَارٌّ وَ زُحَلَ كَوْكَبٌ بَارِدٌ فَإِذَا بَدَأَ الْمِرِّيخُ فِي الِارْتِفَاعِ انْحَطَّ زُحَلُ وَ ذَلِكَ فِي الرَّبِيعِ فَلَا يَزَالانِ كَذَلِكَ كُلَّمَا ارْتَفَعَ الْمِرِّيخُ دَرَجَةً انْحَطَّ زُحَلُ دَرَجَةً ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ الْمِرِّيخُ فِي الِارْتِفَاعِ وَ يَنْتَهِيَ زُحَلُ فِي الْهُبُوطِ فَيَجْلُوَ الْمِرِّيخُ فَلِذَلِكَ يَشْتَدُّ الْحَرُّ فَإِذَا كَانَ فِي آخِرِ الصَّيْفِ وَ أَوَانِ‏ «3» الْخَرِيفِ بَدَأَ زُحَلُ فِي الِارْتِفَاعِ وَ بَدَأَ الْمِرِّيخُ فِي الْهُبُوطِ فَلَا يَزَالانِ كَذَلِكَ كُلَّمَا ارْتَفَعَ زُحَلُ دَرَجَةً انْحَطَّ الْمِرِّيخُ دَرَجَةً حَتَّى يَنْتَهِيَ الْمِرِّيخُ فِي الْهُبُوطِ وَ يَنْتَهِيَ زُحَلُ فِي الِارْتِفَاعِ فَيَجْلُوَ زُحَلُ وَ ذَلِكَ فِي أَوَّلِ‏ «4» الشِّتَاءِ وَ آخِرِ الصَّيْفِ‏ «5» فَلِذَلِكَ يَشْتَدُّ الْبَرْدُ وَ كُلَّمَا ارْتَفَعَ هَذَا هَبَطَ هَذَا وَ كُلَّمَا هَبَطَ هَذَا ارْتَفَعَ هَذَا فَإِذَا كَانَ فِي الصَّيْفِ يَوْمٌ بَارِدٌ فَالْفِعْلُ فِي ذَلِكَ لِلْقَمَرِ وَ إِذَا كَانَ فِي الشِّتَاءِ يَوْمٌ حَارٌّ فَالْفِعْلُ فِي ذَلِكَ لِلشَّمْسِ هَذَا تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ وَ أَنَا عَبْدُ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏ «6».

______________________________

(1) يروى (خ).

(2) في المصدر: مما يكونان.

(3) في المصدر: و اول الخريف.

(4) اوان (خ).

(5) في المصدر: الخريف.

(6) روضة الكافي: 306.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏55، ص: 247

بيان أشكل على الناظرين في هذا الخبر حله من جهة أن حركتي زحل و المريخ الخاصتين غير متوافقتين(ایشان باز از راه نجوم قدیم رفته اند ..این روایت باید از هندی ها باز از نجوم مشوه اونهاست...اصولا این روایت کار به کلام مرحوم بحار نداریم....قطعا با تصور درست از زمین نمیسازد...الآن قطب شمال که تابتان است قطب جنوب در همان حال زمستان هست...اصل این مطلب روی یک نجوم مشوه بوده استو مرحوم مجلسی سعی کرده اند روی نجوم خودشان درست کنند و تمام مطلب غلط است...صاحب حدائق در بحث هلال تصریح میکند زمین مسطح هست و من رساله ای خواهم نوشت که از آیات و روایات این در میآید... همه زمین در آن واحد روز و در آن واحد همه اش شب هست...ایشان تصرحی دارد... این تصور این روایت هم شبیه تصور صاحب حدائق هست... کرویت زمنی را میگویند قدمای یونانی هم قائل بودند..بالاخره این صتوری بوده است که قبول نکرده اند...تصور کرده اند فصل همه جا یکی هست....) و لا مطابقتين لحركة الشمس و الفصول الحاصلة منها بوجه و يخطر بالبال حل يمكن حمل الخبر عليه ليندفع الإشكال و هو أن يكون حرارة أحد الكوكبين و برودة الآخر بالخاصية لا بالكيفية من قبيل التأثيرات الناقصة التي تنسب إلى أوضاع الكواكب و يكون لكل منهما تدوير و يكون ارتفاع المريخ في تدويره إما مؤثرا ناقصا أو علامة لزيادة الحرارة و يكون ارتفاعه عند انحطاط زحل بحركة تدويره و انحطاطه مؤثرا ناقصا أو علامة لضعف البرودة فلذا يصير الهواء في الصيف حارا و في الشتاء بعكس ذلك و لم يدل دليل على امتناعه كما أنهم يقولون في القمر إن قوته و ارتفاعه مؤثر و علامة لزيادة البرد و الرطوبات و قد أثبتوا أفلاكا كثيرة جزئية لكل من السيارات لضبط الحركات و مع ذلك يرد عليهم ما لا يمكنهم حله فلا ضير في أن نثبت فلكا آخر لتصحيح الخبر المنسوب إلى الإمام ع.

قوله فيجلو المريخ كذا في أكثر نسخ الكافي و هو إما من الجلاء بمعنى الخروج و المفارقة عن المكان أي يأخذ في الارتفاع أو من الجلاء بمعنى الوضوح و الانكشاف و في بعض نسخه فيعلو في الموضعين و في كتاب النجوم فيلحق فيهما و لهما وجه قريب و لعل قوله ع و أنا عبد رب العالمين لحضور بعض الغلاة في ذلك المجلس قال ذلك ردا عليهم و قيل أول الكلام مبني على زعم المنجمين من تأثير الكواكب و رد ذلك آخرا بقوله ع هذا تقدير العزيز العليم و حاصله أن المنجمين يعدون الشمس و المريخ حارين يابسين و زحل باردا يابسا و القمر باردا رطبا و غرضهم أن تأثيرها في السفليات كذلك و تخصيص المريخ و زحل بالذكر لكونهما من العلوية و هي أشرف عندهم و المراد بارتفاع مريخ و انحطاط زحل حسن حال الأول و سوء حال الثاني بزعمهم إذ الشمس من أول الحمل كلما ازداد ارتفاعا في الآفاق المائلة الشمالية اشتد حرارة الهواء فارتفع مانع تأثير المريخ و قوي تأثيره و ضعف تأثير زحل و كذا العكس.

ارسال سوال