فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (11)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در ضمن اون عمر بن سعد در وقعه صفیندر اولش اسمش را کامل آورده است...عمر بن سعد بن ابی الصید الاسدی...البته خیلی شناخته نیست و اولش اسمش کامل اومده است...در وقعه صفین...کتاب نصر بن مزاحم وفاتش 212 هست... احتمالا 130 این طور ها به دنیا آمده باشد...کسی که بیش از 60 سال بعد مرگ عمر سعد هست بیاید از عمر سعد نقل کند...به نظرم شاید قلم ایشان نباشد و کسی دیگر این حرف را زده است. از هل کوفه هستند...در لسن المیزان نوشته استشیعی ..کینه توز هست....خلاصه قبول نکرده به خاطر شیعه بودنش...

بعد از آمدن علوم غربی ها یعنی یونانی ها در دنیای اسلام دو نوع برخورد تند پیدا شد...اوائل ترجمه حدود 70 -80 هست که توسط خالد نوه یزید بن معاویه است.. خالد بن معاویه بن یزید بن معاویه توسط او انجام گرفت زیرا در شام نزدیک مسیحی ها بود و با کتب یونانی و سریانی و لاتینی آشنا بود...سنسکریت که هند یبود و ربطی به اینها نداشت...مقداری هم به لغت عبرانی مال یهودی ها بود...سریانی خط مقدس بود که کتب مقدس را بیشتر باهاش مینوشتند نه کتب علمی...بعدها خط کوفی تکامل یافته خط سریانی هست...با نوعی تغییرات... لذا هم یک تصادفی شد که این کسی که این خط حیری را بلد بود مکه رفت و اوائل بعثت آقا رسول الله صلی الله علیه  و آله و سلم آمد به عده ای یاد داد...

خلاصه الآن نامه های آقا رسول الله صلی الله علیه < اله و لم که منسبو به ایشان هست همه به خط کوفی هست و سرش همین است....مصحف های اولیه همین طور...مکه امی بودند و مدینه عمده امی بودند الا یهودی ها که عبرانی بلد بودند...که مدینه با ایران کار نداشتند...در یمن یک خطی بود که شباهتی به خط میخی شاید دشات و اسمش مسند بود...عده ای هم با سریانی بود که در سوریه و شام بود....خط حیری به مکه هم رسید...توسط بشر برادر ... عده ای از جوانهای مکه رفتند ازش یاد گرفتند...

در مکه مینویسند 19 نفری بلد بودند همین ها هستند.....

قرآن را هم با همین خط مینوشتند...

به هرحال این خالد آثار یونانی و لا تینی را ترجمه کرد به عربی و منشأ ورود شد ولی انتشار اصلی بعدها و خصوصا برای اولین بار ...در زمانی که عظمت اسلام خیلی به حسب ظاهر زیاد شد...اولین ایستادگی ها توسط اسلام توسط زنادقه شروع شد و الا غالبا مقاومت نمیکردند... زنادقه 128 ظهور پیدا کردند و گروه داشتند و ...و حتی نشر کفر و الحاد را از مکه شروع میکردند... لذا مکه میآمد...جلوی کعبه چرت و پرت میگفت و مع جماعته میآمدند اینجا...که با مردم صحبت بکنند.از سال 128 این حرکت الحادی رسمی شدو دنبال بهانه هم میگشتند و مقداری حرفهای یونانی ها را نجوم ریاضی و فیزیک و ... را جلوی دین قرار دهند..ف.لسفه و ...بعدها حرفهای اشراقی که از هند گرفته بودند...د رمقابل این حرکت یک حرکت دیگری شروع شد که بیشتر به اصطلاح امروزیها اپوزیسیون...که میخواستند بگویند که اسلام حکومتی با علم مخالف هست...

ولی اسلام واقعی با اینها مخالف نیس...اینها آمدند سعی کردند برای نشر اسلام عده ای از مطالب علمی را به اسم خود ائمة سلام الله علیهم اجمعین نشر دادند...ان طرف میگفتند اینها کفر هست و ارتداد و این طرف گفتند که نه اینها حرف خود اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هست...این روایات را آدم احساس میکند زمینه اش این طوری هست...ممکن است حتی در کتب مشهور ما هم باشد..مثلا اصحیفة الذهبیة یا طب الرضا سلام الله علیه...این رساله بختیشو...که شبیه همین طب الرضا هست و همه را دور و بر مأمون نوشتند...همه به اس مأمو..یک رساله دیگر شبیه هم هست که باز همین طور...باز کتاب طب الرضا سلام الله علیه از راهغلو بصره به ما رسیده است اگر کل سند جعلی نباشد....

یک نفری که طبیب بوده است...چیزهایی که خیلی زننده نبوده است...مأمون هم خراسان هست...بصره تا خراسان...خود حضرت هم که شهید شده اند...و یک دورغی هم اولش نوشته باشد که این رساله حضرت را با آب طلا در خزائن مأمون نوشتند....از سر تا تهش همه جعلی باشد...یک نفر با طب مقداری آشنا بود...چون الآن به لحاظ علمی میتوانیم با یک نظر از بالا بگوییم که دقیقا کتاب طب الرضا سلام الله علیه را تحلیل کنیم...چون مصطلحات نجومی و طبی و ...کاملا واضح است...حالا ممکن است کسی با معلومات محدود طبی کابی را نسبت میداده است...و اینها شخصیت هم نبودند و میخواستند بگویند علم با دین منافات ندارد به اصطلاح ما...این علوم خنثی هست و تحلیل بعدی هست که به توحید یا کفر میخوابد...بعد میآمدند با معلومات اون زمان...مثلا همین طب الرضا سلام الله علیه کاملا از نظر معلومات قابل تفکیک است که چی اش از کجا هست....حدود قدرت طبی اش هم چه قدر هست واضح است...این برای ما ابهامی ندارد...

این آدم میآید به محمد بن جمهور...که ما میگوییم ضعیف هست و ...حسن بن محمد بن جمهور مرحوم نجاشی دارند لا یبالی.... این طور آدمی را میآید میگوید و کلی تعریف ازش میکند و اون آقا هم که مبنایش این بود که اعتماد میکرد و نمیخواهد به نحو سماع باشد... اطمینان برسیم...و یک آدم ساده لوح زود اعتماد میکند..وبعد این ساده لوح میآید نقل میکند و آرام آرام جا میافتد....

مثلا این دو روایت که خواندیم هر دو اس بنی فضال داشت..بعد مجهول..ممکن است اینها واقعیت هم نداشته باشد...محمد بن خطب واسطی ممکن است وجود خارجی نداشته باشد....خب جعل حدیث با جعل اسم هم هست...بعضی از اسانید احتمالا ساختگی هستند نه اینکه بگویید ضعیف هست...خاصه این دو حدیث فوق لاعادة به همن نزدیک هستند...مطلب این دو روایت هم درست هست..بله در این دو حدیث یک نکته دیگری هم هست که شما میتواندی با عل نجوم به جایی برسید که همه چی را کشف کیند...و ین را ممکن است الآن دنیای علم قبول نکند..موالید الخلق را بگوییم منشأ خلقت... ما اگر بخواهیم....موالید رابگیریم...منشأ....و الا این مطلب را الآن دنیای علم قبول نمیکند....لذا مطلب روایت حق هست ولی خلاصه این طور....

اجمالا از این روایت میشود فهمید که ائمة سلام الله علیهم اجمعین مخالف اونطوری نبودند ولی اگر بخواهیم به جزئیات روایات ملتزم شویم مشلک هست.

اون یکی هم شاید مراد یان باشد که حماد بن عثمان از عبدالحرمن سیابه نقل میکند...).

22197- 3- «1» وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ الزَّيَّاتِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ النُّجُومِ أَ حَقٌّ هِيَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ الْمُشْتَرِيَ إِلَى الْأَرْضِ فِي صُورَةِ رَجُلٍ فَأَخَذَ رَجُلًا مِنَ الْعَجَمِ فَعَلَّمَهُ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ أَخَذَ رَجُلًا مِنَ الْهِنْدِ فَعَلَّمَهُ الْحَدِيثَ.

متن کامل:

507- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ(برابستانی که از محلات قم هست و تضعیف شده اند و جزو خط غلو محسوب میشوند...فعا روی خط غلو روی بحث حدیثشناسی کار داریم..به عبارت دیگر بحث ما روی میراثهای علمی آنها هست....مراعات خیلی نمیکرده اند....ساده لوح بوده اند یا...خط علو اصولا در میراثهای علمی ضعیف هستند.به معنا ی تسامح و رعات دقت لازن...اینها خیلی اینها را رعایت نمیکنند.

در اینجا مثلا ممکن است روایت مال علی بن حسان نباشد و اینها راحت  اعتماد کرده اند. علی بن حسان یکی هاشمی هست که ضعیف هست و یکی واسطه ست که ثقه هست و ظاهرا اینجا واسطی باشد....) وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ الزَّيَّاتِ عَنْ مُعَلَّى(محل اشکال هستند و مرحوم نجاشی دارند ضعیف جدا و خلاصه معلوم نیست به این جدیت باشد....مشکل خط غلو هم تعج بمیکنیم...ظهرا عده ای ششان انقلابی بوده اند و عده ای شعوبی و ناسیونالیست بوده اند.به طور کلی خط غلو ضعی فهست نه به معنای کذبلذا باید با توقف موردی حساب شود...اینها ضعیف فی الحدیث هستند که تضعیف نیست...خط غلو پیش ما یک نوع معارض سیاسی هم بوده انو لذا مثلا خود معلی از طرف حکومت کشته شد....) بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ النُّجُومِ أَ حَقٌّ هِيَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ الْمُشْتَرِيَ إِلَى الْأَرْضِ فِي صُورَةِ رَجُلٍ(راحتش این است که بگوییم نمیفهمیم....) فَأَخَذَ رَجُلًا مِنَ‏ الْعَجَمِ‏ فَعَلَّمَهُ‏ النُّجُومَ حَتَّى ظَنَّ أَنَّهُ قَدْ بَلَغَ ثُمَّ قَالَ لَهُ انْظُرْ أَيْنَ الْمُشْتَرِي فَقَالَ مَا أَرَاهُ فِي الْفَلَكِ وَ مَا أَدْرِي أَيْنَ هُوَ قَالَ فَنَحَّاهُ وَ أَخَذَ بِيَدِ رَجُلٍ مِنَ الْهِنْدِ فَعَلَّمَهُ حَتَّى ظَنَّ أَنَّهُ قَدْ بَلَغَ وَ قَالَ انْظُرْ إِلَى الْمُشْتَرِي أَيْنَ هُوَ فَقَالَ إِنَّ حِسَابِي لَيَدُلُّ عَلَى أَنَّكَ أَنْتَ الْمُشْتَرِي قَالَ وَ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ وَ وَرِثَ عِلْمَهُ أَهْلُهُ فَالْعِلْمُ هُنَاكَ.

أَقُولُ: يَأْتِي وَجْهُهُ‏ «2».(ریشه های پینی نجوم بیش از هند هست...تمدنهاریشه دار در نجوم چین و بابل و مصر و یونان و هند هستند. خلاصه این روایت خیلی خاص است...نمیگوییم فلانی جعل کرده است...نه اعتماد علی ما لاینبغی الاعتماد هست..مثلا تصور کرده اند که همان مشتری کوچک میآید...در زمین..فکر کرده اند کوچک است....به نظرم توجیه این طمالب هم مشکل دارد)

22198- 4- «3» وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ(در بحار یان حدیث شماره 23 هست.طبق شواهد ما به لحاظ سندی شیخ کلینی رحمه الله قبول نکرده اند و عرض کردم که این نسخه ابراهیم بن هاشم. از ابن ابی عمیر که از کتاب مشهور ایاشن که نوادر هست...خلاصه به نظرم این از اون کتاب هتس...جمیل بن صالح ثقه هست...و یک بحث یدارد که جایش اینجا نیست و این روایت را ملاحظه کردید ه ثقه هست و بعضی گفته اند لا یروی و لا یرسل آیا شامل این موردها هم میشود...اون عبارت باید واقعیت نوشتارهای ابن ابی عمیر ار حساب کرد...ملا نقطی روی اون عبارت حساب باز نکنید...نکهته اون روایت این است که اگر مارد این است که ابن ابی عمیر کتابهایش مرسل شده است بر اثر آب و خاک...اگر نکته این باشد جه ارسال از ابن ابی عمیر چه از دیگران باشد فرق نیمکند...و لذا شامل این هم میشود...

ما میگوییم اون عبارت را فهرستی ترجمه کنند عبارات بهتر ترجمه میشود...

ابن ابی عمیر بعد این که کتابهایش آب خورد از نسخ موجود تحدیث میکرد ولی چون حدیث شناس بود میتونست از همین ها نقل کند ولی بعدها مثل مقداری احتیاط میکرد...مثلا اسمی را نمیتواسنت بخواند میگفت عمن ذکره...پس این ارسال طارئ هست...اگر این طور عبارت اصحاب را بفهمیم دیر نه...عبارت شیخ رجالی هست و عبارت نجاشی فهرتسی هست...) عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ النُّجُومِ قَالَ مَا يَعْلَمُهَا إِلَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الْعَرَبِ- وَ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الْهِنْدِ(در نتیجه نهایی با اون حدیثی که خواندیم خیلی شبیه هست...اهل بیت من العرب ...مراداهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هستند.شاید حضرت مطابق فهمش جواب داده اند اگر ثابت باشد...زیرا شواهد شاید این طور باشد که چینی ها خیلی قوی تر بوده اند....در فرج المهموم روینا باسناده الی ابن ابی عمیر من اصله ...مراد نسخه خود کتاب ابن ابی عمیر هست و شواهد مشیر هست و کتاب ابن ابی عمیر مدتها موجود بوده است و شواهد حاکی است که این کتاب در اختیار سید بن طاوس بوده است... پس اضافه بر نقل کمرحوم کلینی سید هم نقل میکند....بعد صاحب بحار میفرمایند که این دلالت بر جواز نظر نمیکندزیرا مثلا علم اکثر مردم در نجوم کم است فیکون حکمهم فیه قولا بغیر علم و این شبیه توجیه صاحب وسائل هست.

متأسفانه شیخ حر حدیث دیگری از ابن ابی عمیر نیاورده اند وی کحدیث دیگر از ابن ابی عمیر در فقیه موجود هست.عبارت فقیه این است ..رو یعن ابن ابی عمیر انه قال ....تعبیر به روی عن دارد...که عرض کردیم کرارا که روی ها مقداری دلالت بر مشکل دارد...از باب فائده عرض میکنم.

در کتاب مرحوم صاحب بحار، یک عبارتی را از مرحوم صدوق از روی نقل میکند که مشعر به ضعف هست...باید پیدایش کنم....ایشان اینجا یک عبارتی دارد که دال بر ضعف هست...

به هر حال روایت این است

2406- وَ رُوِيَ عَنْ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَنَّهُ قَالَ‏ كُنْتُ‏ أَنْظُرُ فِي‏ النُّجُومِ‏ وَ أَعْرِفُهَا وَ أَعْرِفُ الطَّالِعَ فَيَدْخُلُنِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ فَشَكَوْتُ ذَلِكَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِذَا وَقَعَ فِي نَفْسِكَ شَيْ‏ءٌ فَتَصَدَّقْ عَلَى أَوَّلِ مِسْكِينٍ ثُمَّ امْضِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَدْفَعُ عَنْكَ.

این عبارت نشام میدهد که ابن ابی عمیر خودش در نجوم کار کرده است...بعد مرحوم سید این طور فته اند که روینا هذا الحدیث ایضا من کتاب التجمل عن عمر بن اذینه که چند احتمال دارد عن ابن ابی عمیر ثم قال و لو لم یکن فی الشیعة عارف بالنجوم الا محمد بن ابی عمیر و کان حجة فی صحتها و اباحتها لان من خواص الائة و الحجج فی مذاهبها و روایاتنا.

این مطلب اون قدر عجیب هست که مرحوم مجلسی حمله کرده اند. روی هذا الخبر البرقیفی المحاسن عن ابن ابی عمیر عن ابن اذینه عن سفیان بن عمر....سند حدیث این هست...! فظهر ان العارف بالنجوم لم یکن ابن ابی عمیر...سفیان بن عمر...که این هم مجهول الحال هست...و وقع سقط من النسخ الفقیه.و لو سُلّم....این حدیث دال بر این هست که اشکالی داشته است و لم یکن ابن ابی عمیر معصوما حتی یکون فعله حجة ...و اعجب از آن اینکه مرحوم سید بن طاوس این روایت را از کتاب تجمل نقل کرده اند از محمد نب اذینه عن ابن ابی عمیر... اولا محمد بن اذینه نداریم و عمر بن اذینه داریم و گفته شدهاستکه اسمش محمد بن عمر بن اذینه هست و برای خفاء از دستگاه حاکم و ... اسم پدرش را به خودش نسبت میداده است البته بنده بعدا متوجه شدم این از اشتاباهت کشی هست که شیخ هم از کشی گرفته اند....

دوم اینکه اصلا نداریم که ابن اذینه از ابن ابی عمیر نقل کند بلکه امر به عکس هست...یعنی ابن ابی عمیر عن ابن اذینه...این درست است.حالا حل قصه چیست.

سید بن طاوس که دنبال حجیت خبر بوده است..میگفته است ما سه تا سند داریم و طبق حجیت خبر همه درست است. این حجیت تعبدی...و راه ما این است که در حقیقت سه سند نداریم...سه نسخه از این روایت داریم و باید با مقایسه و ... نسخه صحیح را سعی کنیم پیدا کنیم.ظاهرا صدوق قبول نکرده اند و لذا تعبیر روی دارند و لذا در نسخه غیر مشهوره بوده است که ابن ابی عمیر کنت انظر فی النجوم و واضح است که نسخ ابن ابی عمیر سقط داشته است و لذا مرحوم صدوق با احتیاط دارند روی عن ابن ابی عمیر.ما فعلا اصح را نسخه محاسن میبینیم...نه کتاب تجمل را و نه مرحوم صدوق را.پس استفاده اینکه ابن ابی عمیر منجم بوده است بسیار بعید هست..).

ارسال سوال