فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (10)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

(انصافا عبارت مرحوم شیخ حر عدم تعلم علم و بعد سوزاندن کتابها ...خیلی در روزار ما حرفهای سنگینی هست....در دنیای امروز سوزاندن کاب یک حرکت ضد فرهنگی هست....مرحوم صاحب بحار باز هم احتیاط کرده اند که آدم یاد نگیرد....

جای دیگری که روایات هست تقریبا باب 25 بود به نظرم که عدم جواز تعلم النجوم اسم باب هست.و انصافا مرحوم شیخ بالقیاس به گذشتگان خیلی زحمت کشیده اند.در چاپی که سه جلد فهرست... علم النجو و عالعمل به...در بحار هست....از شماره 21 ایاشن از کافی نقل کرده اند...23 هم و 24 هم و 27 هم. بیش از اون 4 تای مرحوم صاحب وسائل ....27 و 29 و هم از کافی هست...و تمام این موارد...4 ا و موارد در بحار همه از روضه هست....این مقدار زیادی هم از روضه هست...

روایت عبدالرحمن بن سیابه را اضافه بر کافی سید بن طاوس در فرج المهموم دارند و از غیر کافی اونجا نقل کرده اند و نمیدانیم چرا صاحب وسائل روایات فرج المهموم را در اینجا نقل نکرده اند. امروز که مراجعه کردم دیدم در آداب السفر یک دانه رایت را نقل کرده اندو کتاب ظاهرا پیششان بوده است و ظاهرا صلاح ندانسته اند که نقل کنند...و الا نکته خاصی به ذهنم نمیآید....در آداب السفر کی روایت نقل کرده اند و فرج المهموم بیش از یک روایت دارد..مقداری را حاجی نوری در مستدرک آورده اند و کامل تر در بحار هست....در بحار به عنوان النجوم....و آخرهایش هم کلام ایشان را آورده اند.

در فرج المهموم گاهی مصادر حدیث را بیشتر نقل میکند.

مرحوم سید بن طاوس به این لحاظ وجودشان مغتنم هست. کتاب شناسی خوبی دارند...تاریخ نسخه این هست و ..ولی به نظرم خودشان خیلی حدیث شناس نیستند...مصادر خوب داشته اند ولی ...بعضی کلمات دارند که نشان میدهد که فنی بودن لازم را ندارند و بعضی خیلی فضاحت بار هست...در همین بحث نجوم هم اشاره خواهیم کرد....از این جهت قابل استفاده هست و این کار خوبی بود که یک کتاب شناسی از کتب سید بن طاوس بشود که اخیرا یکی از اشخاصی که خیلی روی شیمی کار کرده است و یهودی هم هست ...ولی انصافا روی مطالب شیعه خیلی زحمت کشیده است....مستشرق شرقی...به نظرم اسرائیل هم باشد...به نظرم جایزه هم گرفته است و هر کی هست ولی خوب زحمت کشیده است...غلط هم الحمد لله زیاد دارد.... حرفهای نامربوط هم زیاد دارد ...بدفهمی و نفهمی هم دارد. اول خیال میکرد که بهتر از این حرفها وضعش باشد بعد دیدم نه... غلط هایش زیاد است...ما به مناسبت بحث خودمان متعرض بعضی مطالب میشویم....

فرج المهموم پیش من نبود و لذا از کتاب مرحوم مجلسی میخوانم...بعد نقل این روایت مرحوم سید بن طاوس دارند روی هذا الحدیث اصحابنا فی المصنفات و الاصول....این از عجائب تعبیر هست....این از تعابیر نسبتا عجیب هست....یا مثلا دقت کنید... یک روایتی هست که امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت به یک منجمی فرموده اند و بهش حمله کرده اند که تو حرفهایت دروغ هست و هر کسی حرفهای تو را تصدیق کند به پیغمبر ایمان مثلا نیاورده است...در جلد بحار ص 265:

. و أقول‏

قال السيد الجليل علي بن طاوس ره في كتاب النجوم بعد ما أورد هذه الرواية نقلا من النهج إنني رأيت فيما وقفت عليه في كتاب عيون الجواهر تأليف أبي جعفر محمد بن بابويه ره حديث المنجم الذي عرض لمولانا علي ع عند مسيره إلى النهروان مسندا عن محمد بن علي ماجيلويه عن عمه محمد بن أبي القاسم(ماجیلویه نه توثیق دارد و نه تضعیف) عن محمد بن علي القرشي(ابو سمینه مشهور به ضعف) عن نصر بن مزاحم المقري عن عمر بن سعد عن يوسف بن يزيد عن عبد الله بن عوف بن الأحمر قال لما أراد أمير المؤمنين ع المسير إلى النهروان أتاه منجم.

ثم ذكر حديثه فأقول إن في هذا الحديث عدة رجال لا يعمل علماء أهل البيت ع على روايتهم(بببیندی مبانی حدیث شناسی ایشان چیست) و يمنع من يجوز العمل بأخبار الآحاد من العمل بأخبارهم و شهادتهم (البته خب سند ضعیف هست)و فيهم عمر بن سعد بن أبي وقاص(یعنی استاد نصر به مزاحم منقری را عمر سعد مشهور ملعون در عاشوراء را گرفته اند!!!!!!! یعنی واقعا از عجائب ما صدر از ایشان هست...ان شاء الله حواسشان کاملا پرت بوده است!!!!مرحوم مجلسی نگاه بفرمایید بعدش میفرمایند دست است قدح دارد سند ولی در نهج البلاغة و عده ای از کتب خوب آمده است.... لذا سید در نهج البلاغة آورده است....و ضعف سند روایت دلالت برضعف سائ راسانید ندارد و بعدش عمر بن سعد که هست اون ملعون نیست....عمر بن سعد از مشایخ نصر بن مزاحم هست که 250 وفاتش هست...سال 61 کجا و ... فان اکثر ما رواه فی وقعة الصفین از ایشان هست...و اون ملعون اصلا از حلمه اخبار نبود که بخواهد ازش این همه خبر در وقعه صفین بیاورد....سال 65 هجری مختار عمر سعد را به درک واصل کرد....65 تا ...لا اله الا الله...تازه مرحوم مجلسی میفرماید از اصحاب الباقر سلام الله علیه هست....نه...خیلی بعد تر....خلاصه مقداری میخواستم این نکته را عرض کنم که مرحوم سید بن طاوس...باز هم یک مطلب یدری هم در جای دیگری دارند که حالا بعد عرض خواهم کرد...لذا نکته نظر ما به مرحوم سید بن طاوس این قدر هست که ایاشن کتاب جلویشان بوده است و نقل کرده اند. این مقدارش خوب است ولی بقیه اش ...نه... دیگر تحلیل های ایشان مقداری کار دارد.

حالا این فی المصنفات و الاصول... خود سند گیر تاریخ یدارد. کلینی رحمه الله در روضه دارند..چه طور شما فی المصنفات و الاصول میفرمایید.واقعا نیمفهمیم چه طور میفرمایند.

بعد میفرمایند که و رواه محمد بن ابی عبدالله فی امالیه....این هم خیلی عجیب هست...این شخصی به اسم محمد بن ابی عبدالله در رجال ما که همین معاصر در کتاب خانه سید بن طاوس به ذهنش رسیده است محمد بن جعفر اسدی باشد.... و راست استعند الانصرفا پیش ما محمد بن ابی عبدالله به محمد بن جعفر اسدی میخورد...عرب الاصل هم هست ..ب.زرگار هست...اصلش از کوفه بوده است و در  زمان محمد بن عثمان قدس سره به عنوان شر دعوت به شیعه به ری تشریف میآورند که ری سنی بودند و چون به عنوان نمایند شخصی مثل محمد بن عثمان که نماینده آقا صاحب العصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند.... کاملا در تخفی و تقیه زندگی میکردند...زیرا پی بردن به ایشان مستلزم دستیابی به محمد بن عثمان بوده است...بسیار بزرگوار هستند ...ثقه هستند...در راه نشر تشیع در ری زحمات زیادی کشیده اند و به دلیل تخفی مشایخ و کسانی که ازشون نقل یمکردند غالبشان مشایخ درجه 3 هستند... به قول ما بچه طلبه ها...لذا مرحوم صدوق معمولا  یک واسطه که نقل میکند یک سه 4 نفری هستند که گاهی 3 تا بعضی 2 تا شون مثلا واسطه هستند که هر 4 نفر بلا واسطه از ایشان نقل میکنند....همه شون بچه طلبه بوده اند ظاهرا به خاط رتخفی و ناکت بسیارمهم و استراتژیکی را این شخص نقل کرده اند...راوی  زیارت جامعه هم همین شخص هست...محمد بجعفر اسدی...بسیار بزرگوار و جلیل القدر...فعلا بس است..معاصر نوشته اند احتمال دارد این امالی مال ایشان باشد ولی هیچ کس برای ایشان امالی ننوشته اند و اصلا معلوم نیست امالی نویسی زمان ایشان رسم باشد...شبیه تقریرات...استاد روایت میخوانده و شاگردها مینوشتند....خلاصه این احتمال معاصر نخیلی روشن نیست...حتی آقا بزرگ هم در الذریعه امالی به ایشان نسبت نمیدهند و خیلی عجیب است...زیرا  آقا بزرگ تمام کتب سید بن طاوس را سعی میکردند در الذریعه بیاورند....لذا بنده خودم اضافه کرده ام در نسخه خودم....خلاصه انصراف لفظ به ایشان هست ولی بسیار بسیار بعید است مال این شخص باشد...صالا مؤلف را تشخیص نمیدهیم کیست....یک نکته عرض کنم....در کتاب استاد

در معجم...یک محمد بن ابی عبدالله نقل کرده اند و عبارت معاصر که اسدی است را آورده اند...اون محمد بن ابی عبدالله محمد ابن الامام الصادق سلام الله علیه هست و معروف است به محمد بن جعفر... و از عجائب کار این هست که ایشان روایاتش پیش عامه بیشاز شیعه ها هست و فوق العادة در اولاد آقا امام صادق سلام الله علیه زیبا بوده است لذا در کتب انساب و در اهل مدینه بهشاندیباج میگفتند...به خاطر زیبایی....این محمد دیباجه ست و این با اون خیلی فرق دارد و بعدها هم دیباج در بعضی از انقلاب ها بر علیه بنی العباس شرکت کرد....دیگر وارد بحث نمیشوم...

پس رواه محمد بن ابی عبدالله فی امالیه را نمیداینم فعلا چی بگوییم...البته طبق استقصاء این شخص در کتابّ کتاب خانه سید بن طاوس اسم این کتاب د رکل آثار سید فقط همین یک جا هست...بعد فرموده اند:و رواه محمد بن یحیی اخو مقلّس که اختلفا نسخه داردو صحیش مغلس با غین است و مرحوم نجاشی هم دارند....محمد بن یحیی الخثعمی اخو مغلس و درست نمیشناسیم ولی معلوم یشمودمغلس از او مشهور تر بوده است شاید...عن حماد بن عثمان و نمیدانیم از کجا این را نقل کرده اند...در مجموعه آثار سید بن طاوس به نظرم اسم کتاب محمد بن یحی دو بار یا سه بار آمده است. یک جا هم ازش تعبیر کرده اند به اصل محمد بن یحیی و در کتب اصل نداریم و ظاهرا کلمه اصل را از نظر خودشان ابداع کرده اند. خلاصه حدیث با تمام اسانید قابل اعتماد نیست...و کلام سید بن طاوس هم که در مصنفات و اصول هست قابل اعتماد نیست.

بعد یک نکته دقت کنید....بعد این روایت دارند که لا تضر بدینک....این هدف سید این بود که اثبات کند تعلم نجوم حرام نیست.حالا صاحب وسائل قائل به تضر بدینک هست و لذا بعد از حدیث یک فرمودند اقول یأتی وجهه...یعنی توجیه روایت را بعدا میفرمایند...

بعد فرمودند حضرت در اون روایت که به قول ما چون احاطه ندارید فائده ندارد و احاطه برایتان امکان هم ندارد. دید انسان که محدود شد...از یک زاویه که نگاه کردی دیگر فائده ندارد.نتیجه قطعی نیست.و بنده فکر میکنم صاحب وسائل از اینجا... مرحوم ربانی بعضی تقطعات را آورده اند.نکته جالب هست..تحسبون علی صاحب القمر....در بحث طالع و نجوم یا خورشید یا قمر یا یا از راه کوکب بود و امام سلام الله علیه در روایت فرمودند که شما  از راه قمر فقط میخواهی پیدا کنید و از راه قمر تنها نمیشود...ثم حضرت فرمودند که مثلا میدانی بین یان ها جند دقیقه است زهره و مشتری و شمس و سکینه....همه را رایو گفت که اصلا از احدی از منجمین نشنیده ام....یک نکته عرض کنم. ما ها الآن گاهی حدیثی را میبینیم و بر اثر اختلاف نسخه میگوییم این نسخه درست است...در حاشیه مرحم ربانی افتدری کم بین الشمس و السنبله به جای سکینه سنبله آمده است...طبق قواعد سنبله درست است زیرا از بروج سنبله هست...به نظرم مال شهریور باشد... خود بنده تمایلم به این بود که کم بین السبله و شمس و باشد و سکینه تصحیف باشد...زیرا سنبله را شنیده بودم...بعد در تاب مرحوم نجاشی سکینه دارند و راوی میگوید ما سمعته من احد قط...قبلی ها را فقط میگفت لا والله ولی این یک دانه را میوید ما سمعته من احد من المنجمین قط...لذا به نظرم همین سکینه درستش باشد...و صاحب وسائل میفرمایند در مورد سکینه اسم ساره ای غیر معروف بین منجمین هست و خودشان وارد بوده اند...لذا همیشه نسخه بدل ها را بیاورید...شاید نسخه بدلی که شما غلط فکر میکنید درست همان هست..حما در کارهای تحقیقی بیاورید...له دخل فی الاحکام ادامه عبارت مرحوم مجلسی...بعد خودشان همین سکینه را مقدم میکنند.

بعد در اینجا باز حضرت مدام فرمودند که کم بین لوح محفوظ و ...بعد حضرت فرمودند ما ین کل  واحد منهم الی اصحابه ستین او تسعون دقیقه ...ظاهرا تسعون درست باشد... در نسخه ای هم سبعون...سپس در ادامه فرمودند که این حسابی است که اگر کسی میداند بیتواند نی های داخل نیزار را دقیقا حسبا بکند....سید بن طاوس این روایت را آورده اند تا بفرمایند علم حق هست و آقایان درستش را بلد نیستند...

ادامه روایت دارد که عدد همه جلوی و عقب و ...نیزار را میتواند حساب کند...یک نی هم مخفی نمیشود..به قول ما میشود سوزن در انبار کاه پیدا کرد...اگر روایت ثابت باشد نتیجه اش همین هست که مثلا این قدر در زمین تأثیر گذار هست....

چرا عمدا روایت را خواندم...این مطلب از عجائبش این است که مرحوم کلینی باز در کتاب روضه در ص 330 این طور دارند...این روایت دوم را از وسائل میخوان. شماره دوم وسائل را ببینید.) مقاتل الحسين ع فإن أخباره و رواياته مهجورة و لا يلتفت عارف بحاله إلى ما يرويه أو يسند إليه ثم طعن في الرواية بأنها لو كانت صحيحة لكان ع قد حكم في هذا على صاحبه الذي قد شهد مصنف نهج البلاغة أنه من‏

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏55، ص: 266

أصحابه أيضا بأحكام الكفار إما بكونه مرتدا عن الفطرة فيقتله في الحال أو برده عن غير الفطرة فيتوبه أو يمتنع من التوبة فيقتل لأن الرواية قد تضمنت أن المنجم كالكافر أو كان يجري عليه أحكام الكهنة أو السحرة لأن الرواية تضمنت أنه كالكاهن و الساحر و ما عرفنا إلى وقتنا هذا أنه حكم على هذا المنجم أحكام الكفار و لا السحرة و لا الكهنة و لا أبعده و لا عزره بل قال سيروا على اسم الله و المنجم من جملتهم لأنه صاحبه و هذا يدلك على تباعد الرواية من صحة النقل أو يكون لها تأويل غير ظاهرها موافق للعقل.

ثم قال و مما نذكره من التنبيه على بطلان ظاهر الرواية بتحريم علم النجوم قول الراوي فيها إن من صدقك فقد كذب القرآن و استغنى عن الاستعانة بالله و نعلم أن الطلائع للحروب يدلون على السلامة من هجوم الجيوش و كثير من النحوس و يبشرون بالسلامة و ما ألزم من ذلك أن يوليهم الحمد دون ربهم.

ثم إننا وجدنا في الدعوات الكثيرة التعوذ من أهل الكهانة و السحرة فلو كان المنجم مثلهم كان قد تضمن بعض الأدعية التعوذ منه و ما عرفنا في الأدعية التعوذ من النجوم و المنجم إلى وقتنا هذا و من التنبيه على بطلان ظاهر هذه الرواية أن الدعوات تضمن كثير منها و غيرها من صفات النبي ص أنه لم يكن كاهنا و لا ساحرا و ما وجدنا إلى الآن و لا كان عالما بالنجوم فلو كان المنجم كالكاهن و الساحر ما كان يبعد أن يتضمنه بعض الروايات و الدعوات في ذكر الصفات انتهى.

و أقول أما قدحه في سند الرواية فهي من المشهورات بين الخاصة و العامة و لذا أورده السيد في النهج إذ دأبه فيه أن يروي ما كان مقبول الطرفين و ضعف سند الرواية التي أورده الصدوق ره لا يدل على ضعف سائر الأسانيد و عمر بن سعد الذي يروي عنه نصر بن مزاحم ليس الملعون الذي كان محارب الحسين ع كما يظهر من كتابه كتاب الصفين الذي عندنا فإن أكثر ما رواه فيه رواه عن هذا الرجل و في كثير من المواضع عمرو مكان عمر و لم يكن الملعون من جملة

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏55، ص: 267

رواة الحديث و حملة الأخبار حتى يروي عنه هذه الأخبار الكثيرة و أيضا رواية نصر عنه بعيد جدا فإن نصرا كان من أصحاب الباقر ع و الملعون لم يبق بعد شهادة الحسين ع إلا قليلا و الشواهد على كونه غيره كثيرة لا تخفى على المتدرب في الأخبار العارف بأحوال الرجال و هذا من السيد ره غريب و أما قوله إنه ع لم يحكم بكفر المنجم فيرد عليه أن الظاهر من التشبيه بالكافر أنه ليس بكافر و إنما يدل على اشتراكه معه في بعض الصفات لا في جميع الأحكام حتى يقتله في الحال أو بعد امتناعه من التوبة على أنه ع لم يشبهه بالكافر بل بالمشبه بالكافر و أما قوله و لا أبعده و لا عزره ففيه أنه قد ظهر مما رواه ابن أبي الحديد الإيعاد بالحبس المؤبد و التحريم من العطاء و لم يعلم أنه أصر المنجم على العمل بالنجوم بعد ذلك حتى يستحق تعزيرا أو نكالا و عدم اشتمال رواية السيد على هذه الزيادة لا يدل على عدمها فإن عادة السيد الاقتصار على ما اختاره من كلامه ع بزعمه لا استيفاء النقل و الرواية مع أن عدم النقل في مثل هذا لا يدل على العدم و كونه من أصحابه و بينهم لا يدل على كونه مرضيا فإن جيشه ع كان مشتملا على كثير من الخوارج و المنافقين كالأشعث أخي هذا المنجم على ما ذكره السيد و غيره أنه كان عفيف بن قيس أخا الأشعث رأس المنافقين و مثير أكثر الفتن و أما قياسه على طلائع الحروب فالفرق بين الأمرين بين فإن ما يهدي إليه الطلائع و نحوهم ليست أمورا يترتب عليها صرف السوء و نيل المحبوب حتما بل يتوقف على اجتماع أمور كوجود الشرائط و ارتفاع الموانع و كل ذلك لا يتيسر الظفر بها إلا بفضل مسبب الأسباب بخلاف ما ادعاه المنجم من أن الظفر يترتب حتما على الخروج في الساعة التي اختاره و أما عدم التعوذ من النجوم و المنجم فلأن المنجم إنما يعود ضرره إلى نفسه بخلاف الساحر و الكاهن فإنه يترتب منهما ضرر كثير على الناس مع أن الدعاء الذي رواه السيد في كتاب الاستخارات و أوردناه في هذا الباب يتضمن البراءة إلى الله من اللجإ إلى العمل بالنجوم و طلب الاختيارات منها و أما عدم وصف النبي ص بأنه لم يكن منجما لأن الكفار إنما كانوا يصفونه‏

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏55، ص: 268

ص بالسحر و الكهانة و الشعر فورد براءته عنها ردا عليهم و لم يكونوا يصفونه بالنجوم مع أنه كان عالما بالحق من علم النجوم و كان من فضائله.

)أَقُولُ: يَأْتِي وَجْهُهُ‏ «4».

22196- 2- «5» وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(مرحوم کلینی دو تا از مشایخ دارنده اسمشان احمد بن محمد هست...یکی احمد بن محمد عاصمی هستند که در بغداد بوده اند و مرحوم کلینی به کوفه و بغداد آومده اندغیر از بغدادی که بعدها آمدندو ساکن شدند...ایشان برای تحمل حدیث به کوفه تشریف بردند و از عده ای از مشایخ کوفه حدیث نقل میکنند و کذا از بغداد و یک یاز مشایخشان در بغداد ایشان هست که جلیل القدر هست....احمد بن محمد کوفه که ایشان ازش نقل میکنند احمد بن محمد بن سعید معروف به ابن عقده هست...که زیدی و بسیار فوق العاده از نظر استعداد بوده است و کتابهایشان اگر بود به نظرم در کینس اسمش را مینوشتند...رکورد کتاب...در تاریخ یک کتابی نشوته است که احدی استنساخ نکرده است...700 جلد یا 800جلد....هر چی روایت بوده است جمع کرده بوده اتس...لم یستنسخه احد.... واقعا موسوعه بوده است...! ایاشن همان کسی است که میگوید من 300 هزار حدیث را سندا و متنا حفظ دارم... واز عجائیب دهر هست و هم پیش شیعه و هم عامه عنوان دارد..در کتب ما ایاشن را گفته اند متفق علیه هست...ولی نه...عده ای از عامه قبول ندارند و عده ای قبول دارند ولی رجالی هایش یعه کلا قبول دارند...به احتمال بسیار قوی اینجا مراد ابن عقده باشد.) وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(از مشایخ قمی مرحوم کلینی که احتمال دائی ایشان باش.معروف به علان کلینی... دایی ایشان... شاید هم پسر علی بن محمد بندار باشد...هر دو فی الجمله خوب هستند) جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيِّ(اگر اینجا میثمی باشد که در بعضی نسخ هست از نوه های میثم تمار هست و بعید است ایاشن باشد و ظاهرش همین تیمی درست است و گر تیمی باشد همان ابن فضال پسر هست...از عشیره تیم الله بودند...کلینی از ابن فضال پدر با دو واسطه نقل میکند و از ابن فضال پسر با یک واسطه نقل میکنند....و ما الحمد لله روایت دیگر هم درایم که ابن فضال پسر ازش ابن عقده نقل کرده است... در تهذیب هم هست...بعد اسمش چون مرکب بوده است...تیم الله بوده است...تیمی هم میگفتند تیمُلِی هم میگفتند...مثل عبشمی نسبت به عبدالشمس....) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَطَّابِ الْوَاسِطِيِّ(کلا نمیشناسیم...) عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ(بسیار بسیار اسم ایشان در اینجا عجیب است اگر یونس بن عبدالرحمن مشهور باشد) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ(احمالا بد نیست) عَنْ حَمَّادٍ الْأَزْدِيِ(کلا نمیشناسیم)‏ عَنْ هِشَامٍ‏

______________________________

(1)- الباب 24 فيه 12 حديثا.

(2)- قد صرّح علماؤنا بتحريم تعلم علم النجوم و العمل به، و صرحوا بكفر من اعتقد تاثير النجوم، أو مدخليتها في التاثير، و ذكروا أن بطلان ذلك من ضروريات الدين، و نقلوا الإجماع على ذلك، فممن صرّح بما ذكرناه الشيخ المفيد، و المرتضى في الدرر و الغرر، و الشيخ الشهيد في قواعده و في الدروس، و العلامة في التذكرة و المنتهى و القواعد و التحرير، و الشيخ علي في شرح القواعد، و الشهيد الثاني في شرح الشرائع، و المحقق في المعتبر، و الكراجكيّ في كنز الفوائد و غيرهم، و لا يظهر منهم مخالف في ذلك على ما يحضرني (منه. قده).

(3)- الكافي 8- 195- 233.

(4)- يأتي في الحديث 12 من هذا الباب.

(5)- الكافي 8- 351- 549.

 

وسائل الشيعة، ج‏17، ص: 142

الْخَفَّافِ(از عجائب این است که هر دو روایت که در روضه هست  یک مقداری اش مثل هم هست و یکی را به ابن فضال پدر نسبت داده اند و دیگری را به پسر....و در مصادر مستقل ما هم نیامدهاست الا در روضه.آدم توهم دست در کار بودن میکند.) قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَيْفَ بَصَرُكَ بِالنُّجُومِ- قَالَ قُلْتُ: مَا خَلَّفْتُ بِالْعِرَاقِ- أَبْصَرَ بِالنُّجُومِ مِنِّي قَالَ كَيْفَ دَوَرَانُ الْفَلَكِ عِنْدَكُمْ إِلَى أَنْ قَالَ(این قسمت را استاد خودشان خواندند...وضحیات را مینویسم....بعدش سؤال مطرح شده یکی هست...سؤال حضرت یکی است...فقال کم السکینة ....همین سؤال سکینه را اینجا مطرح میکند....و روایت که هر دو در روضه هست..این معلوم یمشود کسانی بوده اند که در جعل حدیث خیلی شیطان بوده اند...و بالکل نمیشناسیم افراد بین سند ها را...به قو لما مجهول بالکل....اسمش را هم نداریم جز همین روایت...کم السکینة من الزهرة....بعدش راوی میگود که من اسم این نجم رااصلا نشنیده ام...

بعد مرحوم مجلسی یک اشکالی مطرح میکنند که شرحی در بحار هست عرض نمیکنم) مَا بَالُ الْعَسْكَرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ فِي هَذَا حَاسِبٌ وَ فِي هَذَا حَاسِبٌ فَيَحْسُبُ هَذَا لِصَاحِبِهِ بِالظَّفَرِ وَ يَحْسُبُ هَذَا لِصَاحِبِهِ بِالظَّفَرِ ثُمَّ يَلْتَقِيَانِ فَيَهْزِمُ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ فَأَيْنَ كَانَتِ النُّجُومُ قَالَ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُ ذَلِكَ قَالَ فَقَالَ صَدَقْتَ إِنَّ أَصْلَ الْحِسَابِ حَقٌّ وَ لَكِنْ لَا يَعْلَمُ ذَلِكَ إِلَّا مَنْ عَلِمَ مَوَالِيدَ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ(مرحوم جلسی دارند که هذا دلیل ام علی خطأ المنجمین...در نوارد الحکمة که خیلی کتاب شمهوری هم هست...بزرکان ما احدی یان روایت یکه الآن میخواهم بخوانم را از نوادر الحکمة نقل نکرده اند...این را سید در فرج المهمومدارند....ایشان دارند که من در نوادر الحکمة دیدم که رواه عن الرضا سلام الله علیه که قال قال ابو الحسن (الرضا سلام الله و صلواته علیه)قال لحسن بن سهل(که معروف بود به منجم...فضل بن سهل و حسن بن سهل که منجم بودند...البته احتمالا هر دو یا یک یشان دست در شهادت آقا امام رضا سلام الله علیه دارند و از عجائب کار این است کهسید بن طاوس در این رساله دارند که اینها از شیعه بوده اند...چون این دو را اس میبرندبه عنوان اینکه دو منجم هستند که از اصحاب هستند...خیلی عجیب است....

25- النُّجُومُ، وَجَدْتُ فِي كِتَابِ نَوَادِرِ الْحِكْمَةِ تَأْلِيفِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ رَوَاهُ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع لِلْحَسَنِ بْنِ سَهْلٍ كَيْفَ حِسَابُكَ لِلنُّجُومِ فَقَالَ مَا بَقِيَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ إِلَّا وَ قَدْ تَعَلَّمْتُهُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع كَمْ‏ لِنُورِ الشَّمْسِ‏ عَلَى نُورِ الْقَمَرِ فَضْلُ دَرَجَةٍ وَ كَمْ لِنُورِ الْقَمَرِ عَلَى نُورِ الْمُشْتَرِي فَضْلُ دَرَجَةٍ وَ كَمْ لِنُورِ الْمُشْتَرِي عَلَى نُورِ الزُّهَرَةِ فَضْلُ دَرَجَةٍ فَقَالَ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَيْسَ فِي يَدِكَ شَيْ‏ءٌ هَذَا أَيْسَرُ.

همه هم سؤال همین است ..فاصله چی با چی چه قدر است و کأن امام سلام الله علیه یمخواهند بفرمایند که شما فقط ارتباطتان با قمر هست...

این چه طور میشود که یک مطلب ک معلوم نجومی هست...برداشته اند گاهی به آقا امام صادق سلام الله علیه نسبت داده اند و گاهی به آقا امام رضا سلام الله علیه.... و میواسته اند اثبات کنند که اصل مطلب حق هست و مردم اشتابه کرده اند...)

ارسال سوال