فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (61)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

راجع به تصویر عرض کردیم که چون یک سیره هایی از خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سمل نقل شد هاست و در مورد تصویر عبارات شدیدی آمده است...ان شاء الله توضیح خواهیم داد...

در اعمال محرمه که ظاهرا جزو صغائر است گاهی تعبیراتی داریم که در بعضی کبائر هم کم آمده است...یکی ربا خیلی تعبیر شدیدی داریم...بعد از ربا به لحاظ یک نکته ای...در قرآن کریم یک جا داریم..*(ادخلوا آل فرعون اشد العذاب)*....این عنوان اشد العذاب فقط در مورد آل فرعون است .... همین تعبیر را در تصویر در مصادر عامه داریم. در بخاری عن اب عباس قال سمعت رسول الله یقول ان اشد الناس عذابا یوم القیامة یا عند الله که هر دو نسخه هست...البته عند الله باشد با مقام ملاکات هم جور در میآید ولی یوم القیامة باشد به مقام امتثال میخورد... المصورون....لذا در بعضی مصادر عامه دارد که ان من اشد الناس عذابا...یک من اضافه کرده اند که شأنش خیلی بالا نرود... لذا عامه گفته اند که تصویر چزو اکبر الکبائر است ولی در ذهن ما شاید این بود که مثلا جزو صغائر باشد.... البته این هم بنابر تقسیم معاصی به صغائر و کبائر کما هو المشهور بین عامة المسلمین شیعة و کذا عامة...

و در مقابل عده ای از عامه و کذا بعض از شیعه مثل مرحوم استاد... بحثش در محل خودش.... ان شاء الله توضیح بیشتر خواهیم داد...

مرحوم سید مرتضی کتابی دارند به اسم امالی یا الغرر و الدرر و کتاب قشنگی است و از بچگی باهاش مأنوس بودیم ...فتح الباری....شرح بخاری ابن حجر رأی سید مرتضی را از این کتاب نقل کرده است...خودم الآن کتاب دستم نبود ببینم ولی از فتح الباری نقل میکنم که ایشان رأی سید را برای تویجه روایت آورده اند....سید مرتضی شاید اولین نفری است....کلمه عذاب را با عقاب فرق گذاشته اند.ایشان بین عذاب و عقاب فرق ذاشته اند. عقاب را به معنای کیفر... عذاب را میشود تقریبا مرادف کلمه شکنجه در فارسی گرفت ولی کلمه عقاب را با کیفر... و نیتجه این میشود که سخت ترین شکنجه ها در روز  قیامت برای این فرد است...لازم نیست در شکجه تناسب اون طوری باشد....کیفر است که تنساب میخواهد...ابن حجر هم رد میکند این معنا را.

قبح عقاب بلا بیان داریم...عقاب کیفر است.

و عرض کرده ایم بحث تلازمات قانونی را و عرض کرده ایم که از قرن اول و دوم متعرض شدند و موردی ها را بعدا فقه کردند و کلی ها را اصو کردند.کشیدن تصویر اگر حرام بود تا کجا ملازمه میشود رفت. نگه داری اش چی؟ خرید و فروشش چی؟....

بعضی روایت عائشه را گفته اند مال اوائل هجرت بوده است و بعدها حرام شده است و احادیث بعدی حکم جدید آمده است.

در بحث تسانخ قاعدة این طور است.یا قائل به تسانخ نیستند یا قائلند به نوعی تسانخ که فهم قانونی و عرفی مساعد باشد...یک بار میگوییم که حرمت غصب تلازم دارد با...

ولی کی دفعه در بحث تلازم به جای قاعدة کلی میگویی م موردی حساب کنیم. مثلا از حرمت میته و دم از همین حرم اگر در کتاب بود آثاری داشته باشد و اگر در روایت بود آثاری دیگر...نمیگویم قبول دارم..دارم طرح میکنم مسأله را...کتا بروح شریعت است و لذا محرومیت کتاب غیر محرومیتی است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مطرح کرده اند. خود مقام اثبات و تعبیر فرق دارد...وقتی در تعبیر باشد ان اشد الناس... عذابا ...غیر از غیبت کردن حرام است...در تلازمات این تعبیر اشد ملازمات بعیده را ممکن است شامل شود...حالا باید اولا حکم تصویر بیاید و بعد تفریعات و بعد بیعش....

در ضمن در مرود ترادف تصاویر و تماثیل...ظواهرش این است که مترادف هستند.خیلی شواهد واضح است. در روایت واحدة این طور داریم و... در روایات در مجموعه اش به نظرم واضحاست...روایات را گاهیبه لحاظ حجیت و گاهی به لجاظ تکلم به لغت عربی نگاه میکنیم...از این زاویه به نظرم واضح است...

البته ابتداء بعید به نظرم میرسد.انصافا با مجموعه روایات به لحاظ زبا آدم احساس ترادف میکند.

روایات علاء بن رزین مفتی به بوده اند و مسأله جزو مطالب اختلافی در همان زمان بوده است و در  همان زمان عده ای را رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اجازه نداده بودند و در روایتی مثلا داریم که حضرت وارد در منزل شدندو عائشه پارچه ای آویزان کرده بوده است که درش تصویر بود و در یک روایتی دارد کهخودشان تعیین کردهاند که تصویر اسب بوده است که مثلا شیحه میکشد... و حضرت  داخل نشده اند...

بعدش یک بحثی دارند ...عامه مثلا بعضی گفته اند که روی پرده عیب دارد ولی روی سقف عیب ندارد...

بعدش در روایات ما فرع الفرع آمده است...فرض کنیم بشود به سقف دیوار چسباند ولی آیا نماز میشود خواند...

پس یکی اصل تصویر است...یکی آویزان کردهره و... باز اگر پرده این ورش نقش ندارد ولی اون طرفش دارد...عرض کردیم این روایات علاء بن رزین احکامی دارد و یکی اش منفرد است...ما عرض کردیم...ممکن است این سؤال بیاید که خود محمد بن مسلم از بزرگان اصحاب و کتاب داشته است..چه طور احتمال نمیدهیم که از کتاب محمد بن مسلم باشد...آیا راهی داریم که به محمد بن مسلم برگردیم... بگوییم کتاب ایشان بوده است...

این در علمای بغدادی ما خیلی اعتناء به این بحث بوده است...از زمان مرحوم کلینی به بعد این کتابها آرام آرام بین اصحاب منسوخ شد...چون گزیده این کتابها در کتب اربعه بود... لذااستنساخ مثلا کتاب حسن بن محبوب مشکل بود و لذا بیشتر سرمایه گذاری روی بقیه رفت...لذا از زمان مرحوم علامه گرای بحث رفت روی بحث رجالی...لذا از زمان مرحوم علامه یک طوفانی پیدا شد در میراثهای شیعی و گردش کلی از بحث رجالی برگشت بهبحث فهرستی...لذا الآن در حوزه های ما به طور طبیعی بیشترین بحث بحث رحالی است و ....

لذا در بحث رجالی هم خیلی مهم نبود از کتاب علاء باشد یا محمد بن مسلم. ما معتقدیم برای اصالت میراثهای علمی خودمان و .... ما باید مباحث فهرستی را زنده کنیم و آثار خاص خودش را هم دارد.

چرا این جا میگوییم از کتاب علاء است و نمیگوییم کتاب محمد بن مسلم باشد.پرمحوم محمد بن مسلم یک کتابی بهشون نسبت داده شده است الاربعة مسأله فی الحلال و الحرام.

مرحوم نجاشی در فهرستشان دارند:

882 - محمد بن مسلم بن رباح أبو جعفر الأوقص الطحان

مولى ثقيف(اصیل نیستند.) الأعور وجه أصحابنا بالكوفة فقيه ورع صحب أبا جعفر و أبا عبد الله عليهما السلام(غیر از روایت مدتی هم در میدنه بوده است) و روى عنهما و كان من أوثق الناس(ایشان چهره سرشناس هم بوده اند. مرحوم صدوق یک حدیثی در آخر خصال حدیثی را آورده اند که در آخر سند محمد بن مسلم و ابو بصیر هست و قال علم امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) اصحابه اربعمأة باب من ابواب العلم...مرحوم آقای تستری احتمال داده اند این حدیث در واقع همان باشد... مرحوم آقای تستری در جهات رجالی فوق العاده هستند و کارهای خوبی کرده اند ولی ایشانخوب بود توجه میکردند. این اسمش واضح است. اربع مأة مسأله فی الحلال و الحرام..و ابواب علم بحث دیگری است.. در ضمن اون کتابی که چاپ کرده اند هب اسم کتاب آداب امیرالمؤمنین سلام الله علیه ....این کتاب متقلی است حدود سالهای 200 تألیف شده است و ربطی به این 400 مسأله محمد بن مسلم ندارد.). له كتاب يسمى الأربعمائة مسألة في أبواب الحلال و الحرام. أخبرنا أحمد بن علي(ابن نوح...که از اساتید مرحوم نجاشی بوده اند و میروند ساکن بصره میشوند.) قال حدثنا(حسین بن علی بن سفیان البزوفری رحمه الله و از بزرگان) ابن سفيان عن حميد(بن زیاد از بزرگان واقفیه و اهل کوفه و بعدها ساکن کربلاء) قال: حدثنا حمدان القلانسي(اسمش محمد است و در بعضی از روایات حمدان بن احمد و در بعضی محمد بن احمد...شاید اسمش محمد بوده است و حمدان از باب استعمال عرفی کمی تغییر داده اند.حمدانمحل کلام است...مرحوم نجاشی دارند کوفی مضطرب ولی مرحوم عیاشی توثیقش کرده اند) قال: حدثنا السندي بن محمد(بسیار بزرگوار) عن العلاء بن رزين عنه به. و مات محمد بن مسلم سنة خمسين و مائة.

ایشان عربی اصیل نیستند. طحان هم یعنی آرد کن..آسیب کردن...

ببینید...بنده نمیخواهم وارد این بحثها شوم...از عجائب کار این است که مرحوم شیخ طوسی اصلا در فهرستشان متعرض ایشان نشده اند.جزو شخصیات های اول هستند در عرض زراره ولی مرحوم شیخ طوسی اسم نبرده اند...مرحوم آقای تستری معمولا میگویند که عدم ذکر الشیخ له غفلة عن الشیخ رحمه الله.

من قبل از ایشان ندیده ام کسی دنبال این خط باشد... به نظرم ایاشن بازش کردند...خیلی دارند...

از عجائب این است که اینجا نفرموده اند...ظاهرا غفلة از خود ایاشن بوده است...

البته این نکته لطیفی است و مرحوم تستری اشکال میکنند و ما معظم اشکالات ایشان را جواب داده ایم...

این طور نیست که غفلت از ایاشن باشد. هم در رجال نسکته دارد و هم در فهرست...

این منشأش وجود بعض مشایخ برای مرحوم نجاشی است که شیخ نداشته اند. عدم تعرض شیخ غفلت نیست بلکه اون اجازه را نداشته اند.

یکی از چهره های معروف که مرحوم نجاشی درک کرده اند ولی مرحوم شیخ نه...مرحوم ابن نوح است..البته ابن نوح وقت ورود شیخ به بغداد در بصره بوده اند و زنده بوده اند. ابن نوح از بزرگانی است که مرحوم نجاشی خیلی ازشان تجلیل میکنند و واقعا هم ملا است و ظاهرا اعوجا سلیقه هم داشته است و قائل بوده است که ظاهرا خداوند دیده میشود و احادیث رؤیت را میگویند پذیرفته بوده اند.ابو العباس ابن نوح صیرافی ایشان هست... 

ارسال سوال