فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (59)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

تفریعات مختلف را ملاحظه کردید. طبیعت بحث این طور است که وقتی میشود نماز با تصویر....این مدلهای مختلفی دارد. یک لباس مصلی...بعدش روی دیوار باشد...نماز روی فرش...انگشتر عکس باشد...دراهم اون زمان در جیب باشد...

یک بحث هم خود عمل تصویر است. چون عمل تصویر در کتب سابقین ما  در فقه مثلا مکاسب مرحمه صاحب شرائع، ...قسم 4 آن مکاسبی که فی نفسه حرام است.

صاحب وسائل به این مناسبت که در متاجر عمل تصویر مطرح شده است این بحث را در متاجر آورده اند...

اونی که تعجب آور است این است که ایشان جمله ای از روایات را سندا و متنا در بحث صلاة آورده اند و کار را فنی انجام نداده اند. یک بار تصویر داریم و یک بار تصویر البیوت...

در همین خانه یک بار صحبت روی سقف است و یک بار روی دیوار. روی دیوار در روایات دارد که تا 8 ذراع دیوار اگر خانه ساختند...10 ذراع یعنی 5 متر...امام میفرمایند تا 8 ذراع جن ساکنش نمیوشد ولی اگر بیشترساختند دور تا دور آیة الکرسی بنویسند. مستحب است بالای 8 ذراع این کار را بکنیم. بعدش به لحاظ تصویر این بحث هست که از 8 به بالا تصویر بکشیم...به دویار نکشیم به سقف بکشیم...

این نکته جالبی است که در صدر اول ممکن بوده است یک روایت از اقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده باشد و بعدش در قرون بعدی تفریع کرده اند و اختصاص به فقهای ما ندارد. عامه هم تفریع داده اند...

از سالهای 60 و 70 این عمل فقه رایج شد. عمر مخالف تفریع بود و بعد او شروع شد...عده ای از فروع مسأله در روایات ما هست و بعضی در فتوا هست و در روایت نیست.من اجمالا عرض میکنم.

در قدمای اصحاب ما ، در کتاب کافی و فقیه و تهذیب و شیخ و استبصار ...در کافی و بعض کتب عامه و ...بخشی از تصویر را به مناسبت صلاة و لباس و مکان آرده اند و بخ شخش دیگری را در بابی به اسم الزی و التجمل... صحب کافی روایات تصویر را در باب الزی و التجمل آورده اند.این فرق بین صاحب بحار و وسائل هست.

صاحب بحار هم باب الزی و التجمل دارد در حالی که تصویر را آنجا آورده اند نه در مکاسب. مرحوم کلینی هم شبیه محاسن.ایشان در مرافق. البته در کتاب محاسن باب تزویق البیوت و التصاویر قرار داده اند. یعنی تزیین کردن خانه و تصاویر دلالت بر عمل نمیکند. شاید نظر مرحوم برقی این بوده است که حرمت خود عمل روش نیست و تزویق البیت اشکال دارد.

مرحوم کلینی هم در کافی باب تزویق البیوت قرار داده اند و اون روایات را شیخ حر رحمه الله در متاجر و مرحوم مجلسی در بحث زی و تجمل آورده اند.

تقریبا معاصر مرحوم کلینی فقه الرضا سلام الله علیه هم دارد و عرض کردیم که این اولین کتاب ماست که از عهد انتقال از نصوص به فتاوا است. ما یک مرحه نصوص داریم و یک مرحله انتقال از نصوص به فتوا داریم. فقه الرضا در این مرحله فوق العادة اساسی است. هر کسی مؤلفش میخواهد باشد... صدوق باشد یا شلمغانی باشد یا...این مجموعه یک نقش واسطه دارد. اولا بسیار مرد ملا و دقیق النظری است. و تعجب آور است که دقت های فوق العدة عجیب دارد.

در فقه الرضا اصلا بحث تصویر را در هیج جایی ندارد.در میاثهای اسلامی دو روایت خیلی مهم است که اسانید متعدد زیاد داریند و ما بعدا عرض خواهیم کرد.یکی روایایت یکهکسی که صورتی بکشید روز قیامت بهش گفته میشود انفخ فیها. در آن بدم و لیس بنافخ.... این را هم فقه الرضا سلامالله علیه هست.در مصادر ما این روایت هست ولی خیلی قوی نیست ولی در مصادر عامه خیلی قوی است...در بخاری هم هست.

یکی هم مضمون انا معاشر الملائکه لا ندخل بیتا فیه صورة او کلب...متونش مختلف است.تمثال هم دارد. جسد انسان...تماثیل هست... این دو مضمون خیلی مهم است. این در روایات ما و عامه هست و باید دید که چه کنیم...بعضی از روایات استفاده میشود که عده ای از ملائکه همیشه با انسان هستند... مثل کتبه... معلوم میشود که کتبه نمینویسند و لذا عده ای از علما عامه نوشته اند که ملائکه حفظه و کتبه نیست...مراد سائر ملائکه هست.

این ظرافت کار را هم در متون اون روایات عرض خواهم کرد. انا لا ندخل بیتا در عده ای از متون دارد.

در بعضی از روایات ما هم دارد.در روایات ما بعضی انا معاشر الملائکة...در یکی دو تا دارد این طور...معاشر در بعضی متون نیست.

عده ای از عاه نوشته اند این بدون معاشر الملائکة درست است...انا یعنی جبرئیل و ملائکة مقرب... متن صحیح تر انا لا ندخل بیتا...که حضرت فرمودند چه شد نیامدی داخل خانه...یک توله سگی زیر تخت..سریر بود... و در روایات عامه بعضا نسبت داده شده است به عائشه و  بعضی به ام سلمه و بعض روایات عامه گفته اند که مال حسنین سلام الله علیهما بود... ! من نمیدانم اونجا چه کار میکرده است..اگر بوده است باید خانه خودشان میبود...ما هم داریم و در مصادر ما هم هست و علمای ما توضیح داده اند که شأن ائمة سلام الله علیهم اجعین بعید میکند که چنین چیزی درست باشد...

بیتا یبال فه و کلب و صورة و تمثال و ... داریم...این دو طائفه را مستقلا باید بررسی کنیم.

فعلا طرح کلی بحث.

از عجائب کار این است که روایات انفخ فیها را فقه الرضا سلام الله علیه نیاورده اند. انصافا خیلی عجیب است.هیچ یک از روایات تصویر حتی در نماز را نیاورده است با اینکه صحیح هم هست.

یکی دو تا روایات تصویر را دعائم الاسلام آورده است.پس سر اشتهار این روایات در شیعه ابداء شیخ کلینی رحمه الله  و بعد هم مرحوم صدوق و شیخ طوسی... و بعدهم شرائع و ...

پس تا اینجا کار ما در حقیقت همانروایات خود عمل تصویر است...روایات ناظر به خود عمل تصویر ...

در روایاتی که ایشان آورده اند یکی حدیث محمد بن مسلم هست. بعدی ها غالبا مثل مرحوم استاد برای روایات اصل تصویر به همین صاحب وسائل مراجعه کردند.همان روایت را در جای دیگری هم به اصطلاح ... عمده مراجعه به همین کتاب متاجر بوده است.

یکی از روایات ایشان در باب متاجر حدیثی است به اسم محمد بن مسلم.از مجموعه شواهد روشن یمشود که نسخه حماد که آورده اند قم خیلی جا نیفتاده است.نسخه ابراهیم بن هاشم بیشتر جا افتاده بوده است.

روایت را از ابی عبدالله سلام الله علیه قل کرده است با این که کل روایات ما از ابی جعفر سلام الله علیه است و کاملا واضح است که مسائل را به صورت سؤآل و جواب از امام سلام الله علیه مطرح کرده است.

این روایت در مکان مصلی در باب 32 و 33 از مکان مصلی در این دو باب چند روایات محمد بن مسلم هست.توضیحاتش دیروز گذشت.

من مراجعه کردم در خود کتاب مروم صدوق روی حمد نب سلم دارد نه روی عن. مشهور شده است بین اصحاب که روایات صدوق از محمد بن مسلم ضعیف است.. .میگویند که  ایشان از استاد مجهول و استاد از پدرش که مجهول است نقل میکند... و بعد از برقی پسر و پدر و ...

بقیه اش مشکل ندارد. این توضیح را عرض بکنم که اصولا در حجیت خبر و دقتهایش...بلا اشکال که ما یک سری ارتکازات عرفی هم داریم. یکی اش رجوع به میراثهای علمی خاندانها علمی... مثلا اگر مثلا  نوه نوه نوه فیض کاشانی یک کتابی مخطوط از جدشان نشان دهند، معمولا قبول میشود. ولو ممکن است  این طبقه جزو علماء نباشند... اینها ولو جزو علماء نباشند ولی ارتکاز عرفی بر قبول اینها است. الآن هم متعارف است. خود خاندان علمی...مثلا همین بیت زین الدین در لبنان که نوه های شهید ثانی هستند...زین الدین اسم شهید ثانی هست... زین الدین بن علی اسم شهید ثانی هست... مثلا ...یعنی با این فاصله یک قبول عرفی هست...گاهی اوقات سند تنها را نباید نگاه کنی... مرحوم شیخ صدوق قدس الله نفسه...منحصرا در علمای قم... مرحوم کلینی هم این کار را نکرده اند. یکی از نوه پسر برقی پسر...احمد برقی نبیره اش...

از علمای قم از مشایخ درجه دو و سه احتمالا بوده است. بچه طلبه مثل ما...از ایشان از پدرشان از احمد برقی نقل کرده اند. ابتداء آدم تصور میکند که چه طور مرحوم صوق با اون جلالت از محمد بن مسلم با این جلالت با سند ضعیف نقل میکند.سرش این است. مرحوم صدوق از علی بن احمد بن عبدالله عن ابیه عن جده که مراد جد ابیه است.

غرضم اینکه مرحوم صدوق از نبیره احمد برقی از نوه احمد برقی از خود احمد برقی نقل میکند. و این سند وسطی که نوه است اسمش در کتاب کافی جایی هست ولی جزو مشایخ مشهور نیستند.احمد برقی هم از پدرش محمد برقی که در کوفه بوده اند و از کوفه به قم میآیند و از کارهای مهمشان نقل میراثهای علمی اصحاب ما از کوفه به قم هستند.یکی از واسطه های انتقال تراث علمی همین ایاشن است...البته مرحوم نجاشی در مورد ایاشن دارند که کان ضعیفا فی الحدیث...خودش ثقه است ولی مبانی حدیثی اش مشکل است. مراسیل و .. اعتماد میکرده اند و الآن بنای علمای ما این است که تضعیف نیست....

این را که میگویند ضعیف است سرش روشن شد...کتاب علاء نسخ متعدد دارد. این هم یک نسخه از کتاب علاء است. نسخه محمد برقی. ولی این نسخه توسط خاندان برقی در اختیا مرحوم صدوق قرار گرفته اند.

کار مرحوم صدوق عرفی هم هست.البته این نسخه مرحوم صدوق در قم مشهور نشد...

ما به حسب ظاهر میگوییم ضعیف چون جزو مشایخ مجهول هستند نه اینکه ضعیف هستند.اینکه مجهول باشد تضعیف نیست...نمیشناسیم. شاید همان نسخه علاء آثار قرائت احمد بوده است. همین نسخه اگر از خاندان برقی نبود مشکلش بیشتر بود...این خیلی مشکل است که مرحوم صدوق روایاتش از محمد بن مسلم ضعیف باشد... این خیلی مشکل است...ضعفش به این لحاظ است. و لکن قبول صدوق رحمه الله به اون لحاظ است.بعضی شاید باشند که نسخه خاندان علمی را بیشتر ارزش قائل شوند... عوام علماء!!یعنی یمثلا میگویند که بنفسه همان نسخه محمد برقی هست.خلاصه امکان قبول در این نسخه هست.

بعد ش در تماثیل که رویش باشمی دو بحث هست الجلوس علیه و بحث الصلاة علیه.

6245- 3- «6» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْمُصَلِّي وَ الْبِسَاطُ يَكُونُ عَلَيْهِ التَّمَاثِيلُ أَ يَقُومُ عَلَيْهِ فَيُصَلِّي أَمْ لَا فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَكْرَهُ‏ «7» - وَ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ عَلَى رَجُلٍ عِنْدَهُ بِسَاطٌ عَلَيْهِ تِمْثَالٌ (فَقَالَ أَ تَجِدُ هَاهُنَا مِثَالًا) «1» فَقَالَ لَا تَجْلِسْ عَلَيْهِ وَ لَا تُصَلِّ عَلَيْهِ.

این روایت منحصرا از مرحوم شیخ طوسی هست...اینها هر یک یک دنیا عنا است. یکی الجلوس علی التمثال است و یکی الصلاة علیه. لذا شاید فرق دشاته باشند و ملازمه ندارد.

فعلا مصدر شیخ صدوق رحمه الله روشن شد. و رواه الشیخ باسناده...در ضمن روایت محمد بن مسلم از کتاب علاء است در ضمن ممکن است کسی بگوید که تعبیر مشیخه روی عن را شامل نمیشود و جوابش هم ان شاء الله عرض خواهیم کرد.

شیخ طوسی منفردا از یک نسخه ای که در قم بوده است...نسخه ای از کتاب محمد بن علی بن محبوب به اسم نوادر المصنفین عن عباس بن معروف عن عبدالله بن مغیره عن علاء....این شد دو نسخه از کتاب علاء...یکی نسخه محمد برقی و یکی هم نسخه عبدالله بن مغیره...سوم و بانساده عن حسین بن سعید عن فضاله عن...فضاله یک نسخه دیگر از کتاب علاء است. و اینجا اسم علاء نیست و ظاهرا در چاپ جدید هست و درست همین است.

کتاب الصلاة حسین بن سعید ... این نسخه هم صحیح است. و شاهدش هم این است که در کتاب وسائل در ص 319 حدیث شماره ده فضاله عن علاء دارد... علاء هست.متن حدیث یکی است.

پس این روایت همه چیزش روشن شد.اصل و نسب و ...

حدیث 11 را هم دیروز خواندیم که دو سند داشت... یکی اش عبدالرحمن بن ابی نجران داشت.

یک روایت شماره 6 در باب 4 احکام مساکن مرحوم برقی عن ابیه عن فضاله بن ایوب و صفوان جمیعا عن محمد بن مسلم...اگر این طور چاپ شده باشد...علاء افتاده است...باز دارد که رواه عن ابن محبوب که تعبیر برقی پسر است که فاعل روا پدرش است.قائل کلمه پسر است و فاعل ضمیر فاعلی روی پدرش است یعنی رواه ابی عن الحسن بن محبوب عن العلاء.... در کتاب محاسن اینجا هم علاء افتاده  است و این حدیث در بقیه جاخا نیامده است. این تفریعی است که فقط در محاسن آمده است.

6630- 6- «4» أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ صَفْوَانَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ رَحِمَكَ اللَّهُ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَرَاهَا فِي بُيُوتِكُمْ فَقَالَ هَذَا لِلنِّسَاءِ أَوْ بُيُوتِ النِّسَاءِ.

وَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‏ مِثْلَهُ‏ «5».

 عرض شد که فتوای ابن حزم جوازش برای دختران است.... این روایت شبیه فتوای ابن حزم است که 300 سال بعد گفته اند. با این که در سه نسخه صیح این روایت بوده است بزرگان بعدی ما نیاورده اند مثل مرحوم صدوق و کلینی و شیخ طوسی... در قم هم جا نیفتاده است...بالاخره للنساء باشد بالخره خرید و فروش شده است...

ارسال سوال