فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (55)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

ان کان یحسن یصف...شاید یحسن ان یصف باشد... انصافا اگر روایت ما این باشد میشود تعدی کرد..یعنی ملاک تمییز است و تشبیب که بیان هنری توصیف است به طرق اولی مشکل دارد. این روایت سؤال است از اینکه جوان غیر بالغ میتواند زن را حجامت کند...جواب این است که اگر این طور است نمیتواند....

ابواب مختلفی هست و سلام الرجال علی النساء هست و صحبت است و ...باب 19 هم مرد وارد خانه زنها نشود.. در بابی مرد بعد از 6 سالگی دختر او را بقل نکند...یک بابی دارد که تا وقتی سرد نشده است نشنیدند و این حکم کراهت است...

روایات کتاب سکونی در اصلش این طور بوده است.سکونی عن ابی عبدالله سلام الله علیه عن ابیه عن جده عن الحسین سلام الله علیه عن امیرالمؤمنین سلام الله علیه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ...اینجا حدیثی که میخوانیم این تیکه اش را از سند میبینیم که حذف شده است....در کافی همین روایت هست ه تا وقتی سرد شود... در کتاب مرحوم صدوق هم یک روایت از جابر بن یزید جعفی نقل کرده است. ظاهرا فقیه هم از سکونی گرفته است...

باب 21 جامع احادیث الشیعه عنوان خلوت مرأة و رجل است و مشهور بین علمای اسلام سنة و شیعة حرمت این امر است...در اینجا یک بحث همان کیفیت تجاوز و تعدی از ما نحن فیه است.جدید ها مقداری در مسأله تشکیک کرده اند که از این روایات کراهت در میآید...محوه انتقال از این حکم به ما نحن فیه....هم واضح شد.

ین مسأله از زمان صحابه تأکید بر این متن ظاهرا نقل شده است...در کب عامه شاید 4-5 نفر از حابه این مطلب را نقل کرده اند...حاکم نیشابوری در اینجا چند تا روایت آورده اند و گفته اند که بعضی اش صحیح علی شرط الشیخین...زیلع شبه جزیره یا جزیره ای آخر دریای سرخ است که این حاکم زیلعی نویسنده نصب الرایة از آنجاست...حنفی است ولی مطلع بر حدیث است.

در ج 4 ص 249... شاید 250... ایاشن روایاتش را آورده اند. مهمترینش بدون اشکال روایت عمر است.عمر در جابیه قام خطیبا و گفت که حضرت همینجا که ایستادم راجع به این مسائل صحبت کردند لزوم جماعت و ... و قال لا یخلون رجل بامرأة..قال ذلک ثلاثا...البته این اخیرش در همه نیست...ترمذی دارد هذا حدیص حسن صحیح غریب...د رخود مسلم هم آمده است....در صحیح مسلم این طور است. عنوان باب...در کتاب آداب ..باب تحریم الخلوة بالاجنبیة...ظاهرا تنها کتاب عامه است که عناوین ابواب را در حاشیه نوشته است...احادیث پشت سر هم است و هیچ چیزی  را قاطی با حدیث نکرده است ...الآن هم همین طور چاپ شده است...شاید تاب دیگری هم داشه باشند که این طور است...من ندیده ام....

بعد نقل کرده است...لا ..رجل عند امرأة لیس ناکحا و لا ....اگر این متن درست ابشد لا یبیتناست. یعنی شب در خانه نامحرم نخوابد....خلوت در روز هم میتواند باشد... احتمال دارد اون خلوت با اجنبه نکته اش این طور باشد.... لا یبیتن روایت است و عنوان باب مسلم تحریم خلوت است و روایت عمر و روایات ما لا یخلو بود و ثانیا یک نکته دارد که لیس ناکحا و لا ذا محرم...چون مرحوم استاد دارند که خلوت با مرأة اگر حرام باشد با محرمش هم همین طور است... این در متن روایت مسلم دارد که ذا محرم فرق میکند.و لذا این بحث پیش میآید که اونی که حرام است مطلق خلوت است یا...

در روایات ما هم این طوری است لا یخلو بامرأة ... لایخلون رجل بامرأة... روایت اول باب را ایشان این طور دارد که... در اینجا از آقا موسی بن جعفرس لام الله علیه عن آبائه سلام الله علیهم اجمعین از آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلا یلبث فی موضع تسمع نفس امرأة ... این موسی بن ابراهیم خیلی توثیق اون طور ندارد بلکه از اون طرف دارد...احتمال است این لا یلبث همان لا یبت بوده است...چون شبیه این در مصادر عامه هست... لذا یک سری متن لا یبت و لا یبیتن است و یکی هم این طور.

پس ظاهرا اونی که بنده میفهمم این است که فتوا بر حرمت است بین اونها ...در بین ما هم آقایان ما جدیدیها مثل مرحوم استاد به دلیل ضعیف است... قبول نکرده اند...روایت کافی داریم و... حدیث شماره 5 در اینجا در امالی شیخ مفید هست که حدثنا ...شیخ مفید...قال اخبرنی ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه که صاحب کامل الزیارات است و واقعا جلیل القدر هستند. قال حدثنی محمد بن یعقوب الکلینی...که الآن این حدیث در کافی نیست...شاید در کتب دیگر ایاشن باشد یا شفاهی باشد.. عن علی بن ابرایهم... عن محمد بن عیسی یقطینی که کرارا عرض کرده ایم که شخصیتی محل بحث هستند... فرد نسبتا عادی عادی نبوده اند و ظاهرا سفری به ایران میآیند و میراثهای عراق را به قم میآورند...روایات ما از این آقا نسبتا زیاد است و روایات علی بن ابراهیم در بعضی اش ...صحیح این است علی بن ابراهیم عن ابیه نیاز ندارد اگر چه بعضی جاها دارد.

عن یونس بن عبدالرحمن عن سعدان بن مسلم ...که ایشان هم نجاشی و هم شیخ متعرضش شده اند و توثیق صریحی ندارد و بزرگانی ازشان نقل کرده اندو یونس هم بهش در اینجانقل کرده است و انصافا وثوق به روایتش پیدامیشود... شاید ه منظر مرحوم استاد یک اشکالی بوده است و الا این روایت خیلی واضح است ..عجیب است. نمیدانم اشکال نسدی ایاشن به این روایت چه بوده است.بله نوشته اند مجهولة به سعدان بن مسلم...خود ایشان به نظرم به خاطر کامل الزیارات قبولش کردند.

ورایت مفصل است که موسی بن عمران شیطان رادیدند که کلاهی رنگ به رنگ سرش بود و چراکلاه پشیدی برای کلاه سر ذاشتن و به سه چیز توصیه میکند حضرت موسی را ..لا تخلو بامرأة و لا ...فانه لایخلو ....الا انه صاحبه انا دون اصحابی...یعنی خودم میآیم... بچه شیطون ها را نمیفرستم...ایاک ان تعاهد الله عهدا که انجام نمیدهد... اذا هممت بصدقة فامضها فانه اذا هم العبد بصدقة من وسوسه میکنم تا نکند....در این نصایح ثلاثة این خبیث یکی م مسأله بحث ماست و انصافا این روایت به لحاظ سندی قابل اعتماد است و خیلی مشکل ندارد و متونش مختلف است....یک متنش به لب اللباب است ...ان موسی رأی ابلیس باکیا ... لا تجلس علی مائدة تشرب علیها الخمر....فانه مفتاح کل شیء...لا تخلون بامرأة غیر محرم...

باز در لب اللباب... اذا هم بصدقة و اذا خلا بامرأة و عند الموت.... باز از روایایت که داریم که باز تقریبا سندش را میشود قبول کرد...

در کتاب جعفریات است...در این کتاب این طور است.. ثلاثة من حفظهن کان ....

بعضی از روایات مطلق است و بعضی قید دارد و در عامه متن مسمل قید دارد و بقیه نه. در هدایه مرقینانی این طور دارد ..بله. در اونجا دارد لا یخل الرجل بامرأة لیس منها بصبی...ولی نصب الرایه گفته است همچین متنی ندارد...در متنی دارد که من لم یخل بامرأة لا یملک منها شیئا... در متنی مطلق و در متنی قید دارد.... و لم یدخل علی سلطان و لم یعد صاحب بدعة ... انصافاهم راست است .آدم این سه کار را که بکند خیالش راحت میشود...

بعد در دعائم دارد ... لا یخلون رجل بامرأة ...الا کان الشیطان ثالثهما... این ها ولو مرسل است ولی اینها احتمال را دارد که از قضایا باشد...

این روایتی که در این جهت داریم... روایت دیگری به لحاظ تاریخی وضعش روشن استولی اینکه اعتماد کنیم یا نه بحث دیگری است

این روایت را مرحوم شیخ طوسی در امالی خودشان دارند....که شیخ طوسی فرمود اخبرنا ابو الحسن ... حدثنا... که ظاهرا شاید از پسر عموهای ابن قولویه معروف باشد حدثنی محمد بن عیسی یقطینی رحمه الله قال تا اینجا شیعه اند ظاهرا...حدثنا محمد بن خلف این عبدالسلام یکی از روات عامه است که راوی  کتاب موسی مروزی است... انصافا اسمش در عامه هم هست. وقتی در کتب آنها  از موسی بن ابراهیم مروزی نقل شده است، این نققل میکند که نمیشناسیم.. قال حدثنی موسی بن ابراهیم مروزی که  شخصی بوده است از خراسان ...مرو ... که ساکن بغداد شده است....و مرحوم شیخ نجاشی دارند که ایاشن ادعاء میکند که در زندان سندی بن شاهک خدمت آقا امام موسی بن جعفر سلام الله علیهما رسیده است و این کتاب را از امام سلام الله علیه شنیده است.... این خودش معلم بچه های سندی بن شاهک بوده است و از اینجهت اجازه گرفته است و ...

البته ایاشن مجموعه ای دارد که یکی از دوستانمان سی سالی میشود تقریبا که به اسم مسند الامام الکاظم سلام الله علیه چاپ کرده اند و یحیی بن معین از ائمه شأن آنها دارد که کذاب... شرح حالش هم این طور داده اند که اول شرطه بوده است.پلیس  بودهااست. مراثب پلی در محله کرخ که شیعه نشین است.شاید با شیعه ها بوده است و دیده است اینها مردمان خوش نفسی هستند... بعد یواش یواش میرود در مسجد اهل دعا میشود... بعد از مدی میرود در اصحاب حدیث و حدیث گفتن و بعدش میرود حدث باشیاء لم سمعها!!!! سابقه اش این طور است!!! دیده شیعه هم ساده هستند و این مجموعه را نقل کرده است!!!
مرحوم شیخ دارند که له روایات عن موسی بن جعفر و مرحوم نجاشی دارند له کتاب و از عبارت مرحوم نجاشی فهمیده میشودکه ایشان ادعا میکند که این کتاب تألیف آقا موسی بن جعفر سلام الله علیهما است یا ا این کتاب را در زندان شنیده است ولی ظاهر شیخ این است که روایت است و کتاب نیست.

مرحوم نجاش سمعه من موسی بن جعفرسلام الله علیهما که میشود معنایش این که کتاب را آقا امام موسی بن جعفر سلام الله علیهما نوشته اند...انصافا روایاتش را آدم بخواهد احتمال حجیت بدهد خیلی عجیب است و عجیب اینکه محمد بن خلف راوی اش است و محمد بن عیسی بهش اعتماد کرده است. پس سر ورود او به روایات ... ...بعضی موارد محمد بن عیسی است و بعضی اش از دیگران است... پس یکی از وارد کننده ها محمد بن عیسی است. من کان یؤ»ن بالله و الیوم الآخر...نفس امرأة لیست له بمحرم..این روایت هم درش لا یقف(؟)است. در این روایت تعلیل هم ندارد.

ارسال سوال