فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (49)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1389-49

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

اين روايت عباد ابن سهيل را حالا اين البته بحث ما تو آن مسأله نبود چون ديروز خوانديم اينجا در کتاب جامع الاحاديث طبق نقلی که از کافی کرده توش اصلاً کلمه اهل ذمه را نداره البته اختلاف اين دوتا روايت فقط تو آن کلمه نيست، ببينيد مثلاً در روايت نسخه کافی اين جوره لابأس بالنظر الی رئوس اهل التهامه، اين کافی اين طور،  در فقيه اين طوره لابأس بالنظر الی شعور نساء اهل التهامه دقت می­کنيد مثلاً نساء از کافی افتاده، کلمه شعور با رئوس با همديگه فرق می­کنن يکشان رئوسه و اين را ايشان حالا چون مثلاً بعضی از آقايون تازه تشريف آوردند اين مقارنه بين نسخ اختلاف چيزه، در اين حدی که اين ديروز عرض کردم، يا يک مورد يا نمی­دانم

31: 1

و زياد ده­ها روايت در ابواب مختلف ديات و غير ديات مخصوصاً تو ديات من زياد ديدم و جاهای ديگه که مثلاً مرحوم کلينی از کتاب حسن ابن محبوب نقل می­کنه، يک متن نقل می­کنه بلا فاصله بعد از ايشان شيخ صدوق آن­هم از کتاب حسن ابن محبوب نقل می­کنه متنش فرق می­کنه، بعد از ايشان شيخ طوسی آن­هم از کتاب يعنی ابتداء به اسم حسن ابن محبوب می­کنه باز آن هم فرق می­کنه و لذا ما عرض کرديم اين بررسی به اصطلاح تحليل لغوی به فقه اصطلاح ما، نکته­ی مهمش اينه که تأثير بسيار زيادی روی ملاحظه متن داره اما کسانی که بيشتر به رجال اکتفاء می­کنن، يکی از نقاط اختلافه اصولاً کسانی که به رجال اکتفاء می­کنن و بحث­های رجالی را کافی می­دانن ديگه خيلی دنبال اين بحث­ها نمی­رند و اصولاً با اختلاف متن همان قاعده معروف می­گن خب بالاخره اين متن سندش صحيحه ما اين متن را قبول می­کنيم تعبداً چون آن­های که بحث­های رجالی را تقويت می­کنند و دنبال بحث­های رجالی هستند آن­ها بيشتر مبناشان البته ممکنه هم مثل آن بحث­ها

44: 2

داشته باشه مبناش نباشه اما خيلی­هاشان مبناشان حجيت خبر ثقه تعبداً است، حجيت تعبدی را قائل اند، خود ما در درس آقای خويي کراراً دارند در اين بحث­هاشان مثلاً فرض کنيد اين روايت

55: 2

شيخ اين متنش اين جوره و ليکن کلينی نقل کرده بعدش هم می­گه چون سند کلينی صحيحه ما اين متن را تعبداً قبول می­کنيم، يعنی افرادی که حالا مثلاً ديروز گفتيم اين من اهل الذمه داره، اين اين طور نيست که حالا مثلاً اگر ثابت هم شد که نسخه مرحوم شيخ صدوق من اهل الذمه داره اختلاف داره با نسخه­ی يعنی اختلاف مرحوم شيخ صدوق با کلينی، دو نسخه از کتاب حسن ابن محبوب اصل مطلب اينه اين کتاب عرض کردم در کوفه تدوين شده و حسن ابن محبوب جزو اجلای اصحابه البته نکته­ی بسيار عجيب اينه که نجاشی اصلاً متعرض احوال ايشان نشده اين خيلی عجيبه با اين، و خوب هم بود متعرض می­شد چون انصافاً با تأملاتی که ما زياد ديديم روايت حسن ابن محبوب احتياج به کار داره، روايت حسن ابن محبوب احتياج به يک تأملاتی خاص خودشه داره اگر يک­جا جمع بشه و بازسازی بشه، نکات خاصی معلوم می­شه که تا حالا شايد تو ذهن خيلی­ها نبوده علی ای حال اين دو نسخه اختلاف­شان فقط يک کلمه نيست آن وقت همچون انسان احساس می­کنه نسخه کلينی يک نوع کم داره يعنی مثلاً نسخه کلينی لابأس بالنظر الی رئوس اهل التهامه اين تا اينجا، در کتاب صدوق لابأس بالنظر الی شعور نساء التهامه حالا غير از شعور و رئوس جا به جا شده يک نساء اينجا اضافه شده بعد در کلينی داره که و الاعراب، اينجا هم داره و الاعراب در کلينی داره و اهل البوادی در کتاب کلينی و اهل السواد، در اينجا داره و اهل البوادی، به نظر من همين نسخه صدوق درست­تر باشه اهل البوادی مراد باشه چرا؟ چون بعدش داره الوج، الوج  به اهل سواد می­خوره، سواد زمين عراق را سواد می­گفتند عرب سواد، الوج کشاروزهای بودند که رو زمين کار می­کردند و غالباً هم کفار بودند مجوسی مخصوصاً،

س: در مورد بواد هم شبيه همه

ج: ها! اهل سواد بلی بوادی در کتاب مرحوم کلينی، آن هم نسخه است نسخه حسن ابن محبوب ايشان اهل سواد داشته در نسخه مرحوم شيخ صدوق اهل البوادی به جای سواد،

س: الوج را ازش سواد می­فهميدند؟

ج: نه بعد الوج را داره، هردو دارند در وسط يک من اهل الذمه در فقيه هست که در کافی نيست اين جور که اينجا نقل کرده حالا آقايون در مقابل­شان کتاب وسائل هم هست اما من فکر می­کنم آقايون اگر اين کامپيوتر وسائل نگاه بکنند باب به نظرم 102 مقدمات نکاحه، 101، 102 و 103 مقدمات نکاحه بلی بلی آقا؟ در آنجا به نظرم از کافی نقل کرده و اهل الذمه، داره اين اهل ذمه با واو داره اينجا اصلاً نداره و اهل الذمه را نداره از کافی همين طور آقايون نگاه کردند، به نظرم در وسائل يک و اهل الذمه داره متن وسائل را استخراج کردين؟

س: نداره اينجا؟

ج: و اهل الذمه نداره، نه در کافی که هست که، در وسائل

س: از کافی نقل شده؟

ج: چرا ديگه محمد ابن يعقوب،

س: کافی نقل شده ولی من اهل الذمه نداره

ج: نه من که نداره، و اهل الذمه نداره؟

س: نه نداره،

ج: و اهل السواد و الالوج،

س: بلی

ج: اينجا هم همين طور نقل کرده،

س: از علل نقل کرده، از

30: 6

ج: بدل،

س: الوج

ج: علل حالا هيچی آن جای خودش، اما به نظر من حالا در فقيه داره، آنجا داره و فی الفقيه ذکر و قال من اهل،

س: داره صدوق باسناده عن حسن ابن محمد نحوه

ج: الا انه قال من اهل الذمه،

س: نه،

س:

50: 6

ج: ها!

س: مثله الا انه

55: 6

لفظ المجنونه و ذکر اهل الذمه بدل

ج: اين اسقاط لفظ چيز اين در چيز هم هست در فقيه هم هست، پس بنابراين می­خواستم اين نکته را بگم، اين خيال نکنيد که اختصاص به اين مورد داره اين­ها نسخی بوده از آن کتاب که در قم آوردند گاهی نسخ يا خطش خرابی داشته يا مثلاً حالا نسخه خيلی دقيق نبوده مشکلاتی بوده که در اين جهت وجود داشت حالا ين بحثش هم در محل خودش چون اين متأسفانه محل ابتلاء شده و فتواهای داده شده حتی مثلاً ديگه از شعور و رئوس هم تجاوز کرده با اين که اين در کلام امامه، قاعدتاً قيد اگر در کلام امام باشه موجب تقييد می­شه نه در کلام اين سائل، اين قيد بشعور و رئوس اهل نساء در خود کلام امام آمده به هر حال وارد اين خصوصيات نشيم من فقط يک اشاره­ی کردم سر اين که مشهور اصحاب فتوی ندادند اين بود.

اين بحث را هم من اشاره بکنم، که يک بحثی است که زياد ديگه حتماً شنيديد که دوران بين کافی و شيخ بشه يا دوران امر بين کافی و فقيه بشه کافی مقدمه اين روشن نيست اسناد اين حکم اصلاً روشن نيست ما همچون چيزی که قاعده کلی داشته باشيم مواردش فرق می­کنه شيخ مثلاً ممکن است از کتاب محمد ابن علی ابن محبوب نقل کرده کلينی از کتاب ديگه نقل کرده اختلاف­شان طبيعيه اين که بگيم کافی اضبط است در اينجا نه اين طور نيست اين راجع به شيخ شيخ که از اين جهت زياد اختلاف داره، راجع به صدوق آنی که به ذهن خود من مياد اعتقاد خود بنده نظر من به اينه که مرحوم صدوق چون  بعد از کلينی بوده و کتاب کلينی هم در قم تدوين شده با همان ميراث­های که از کوفه آوردند و عرض کرديم در قم عمده­ی به اصطلاح آثاری که قمی­ها بهش اعتماد کردند ميراث­های بودند که از کوفه آوردند و در عين هم توليد هم در قم هست، اين طور نباشه که قم همه­اش فقط

55: 8

يعنی ديگه مرحله­ی باشه، نه عده­ی از قمی­ها مخصوصاً اشاعره يا خدمت حضرت جواد رسيدند يا خدمت حضرت رضا رسيدند سؤال کردند از اقدم اشاعره­ی يعین از بزرگان قم، مثل مراد من قديم­تر يعنی بعدتره مراد من، مرحوم محمد ابن حسن صفار، مرحوم صفاره که مکاتبات توقيعات مفصلی با امام عسکری دارند با ابی محمد عسکری داره که معروف بوده توقيعات حميری بوده که با خود امام زمانه، ما يک مقدار در قم توليد علم هم داريم اين طور نيست که همه­اش آثار گذشتگان باشه اما اين به نظر من اين طور مياد چون مرحوم صدوق از نظر خط فکری و اختيار روايات در خط مرحوم کلينی نبوده و با ايشان اختلافاتی داشتند گاه گاهی مرحوم صدوق متعمداً آن متنی را که کافی آورده از همان سند و همان مصدر ميارند که متنش با متن کلينی فرق می­کنه، يعنی مرحوم صدوق به نظر ما اين کار را متعمداً انجام داده، می­خواهن نشان بن که آن متنی که در اختيار کلينی بوده همين طوره، ليکن من کتاب حسن ابن محبوب که پيش من هست در اين کتابی که پيش من هست من اهل الذمه توش هست، البته احتمال حالا در حد يک احتمال که سر اختلاف اين­ها در نسخه حسن ابن محبوب نباشه، اين احتمال هم هست در حد احتمال عرض می­کنم و آن اين که نکته­اش اين باشه که چون خود حسن ابن محبوب دو جور کار علمی داره يکی روايات داره مثلاً کتاب عبدالله ابن سنان را نقل کرده کتاب عباد ابن سهيل را نقل کرده، يکی هم خودش آثار تأليفی داره دقت می­­کنيد اين احتمال هم هست مثلاً مرحوم کلينی که اين جور نقل کرده از کتاب عباد ابن سهيل به نسخه حسن ابن محبوب نقل کرده اما آنی را که صدوق نقل کرده از تأليفی خود حسن ابن محبوب نقل کرده، چون اگر بخواهيم بگيم نسخه واحد مثل تاب حسن ابن محبوب مخصوصاً نسخ بسيار خوبی از اين کتاب در قم بوده چون ديگه نمی­خواهم وارد شرح بشم آن حديث يعنی اين نسخ شرحی داره مثلاً بهترين نسخه­ی که در قم بوده نسخه احمد اشعری است ايشان کتاب حسن ابن محبوبه به قم آورده، آن وقت بين اين نسخه­ها به اين مقدار اختلاف باز يک مشکل ديگه درست می­کنه مخصوصاً چون احکام الهی بوده، و اعلموا ان حديثکم هذا دين فانظروا عمن تأخذون دينکم اين کتاب تاريخ و قصه که نبوده احکام الهی، اين احتمال هم هست يعنی دقت بکنيد، لازمه­اش اين نيست که هميشه اختلاف نسخ باشه، اين احتمال هم هست که کلينی جزو کتاب­های که براي ايشان آورده خود کتاب عباد ابن سهيله، آن نسخه­ی اصلی ليکن به روايت ابن محبوب خوب دقت کردين اين را قم آوردند ايشان از اين نسخه نقل کردند اما مرحوم شيخ صدوق از کتاب حسن ابن محبوب نقل کرده البته حسن ابن محبوب در کتاب خودش از عباد ابن سهيل گرفته غرض اين احتمال هم هست که اختلاف بين اين دو بزرگوار باز برگرده به اختلاف مصدر اصلی يا اختلاف نسخ مصدره، يعنی دو نسخه از کتاب حسن ابن محبوب يا اختلاف مصدر اصليه حالا ديگه وارد آن بحث خيلی نمی­شيم.

و اما وظيفه ما حالا گفت که بالاخره چه کار بکنيم من اهل الذمه هست يا نيست؟ عرض کردم يکی از راه­های بسيار بسيار خوب در اينجا شناخت فتاوای قدماست، مثلاً اگر اين فتوی تو فقه الرضا بود خيلی مهم بود، چون فقه الرضا در يکی از نکات بسيار مهمش، فقه الرضا وقتی که اختلاف مصدر هست يک نسخه را اختيار کرده و بعد مثلاً اگر همين فتوی فرض کنيد در کتاب مقنعه شيخ مفيد بود مثلاً عين، مثلاً اگر فتواشان عين متن کلينی بود تأييد می­کنه نسخه کلينی را اما اگر فتواشان عين متن صدوق بود تأييد می­کنه نسخه صدوق را چون الآن ما مشکلی که داريم هم آن کتاب ­ها در اختيار ما نيست، و حتی اگر بعضی هم توی يک کتابخانه نسخه خطی پيدا بکنيم مثل کتاب حسن ابن محبوب ارزيابيش خيلی مشکله يعنی ارزش دادنش خيلی مشکله،

س: استاد اين اهل ذمه که ديروز روش مانور دادين اين جزو کتاب معتبره نبوده الآن چطور می­شه آن وقت؟

ج: در کتاب

50: 13

س: در کافی هم نبوده در صدوق هم نبوده

ج: هست صدوق هست ديگه،

س: الآن خواندند گفتند تو علل بوده،

ج: نه توحيد داره که، فقيه داره،

س: وسائل

14

ج: وسائل آن جور گفته، قطعاً فقيه داره نه آن که قطعيه، تازه خود فقيه هم تو ابواب نوادر آورده با اين که متنشه هم بهتر کرده در فقيه اينجا هست ديگه جلد 3 صفحه 300 و اهل البوادی من اهل الذمه،

س: اين وسائل 

ج: وسائل، نه تو علل هم هست،

س: می­گم عللش گفتند

ج: ها! وسائل از نسخه علل را نقل کرده، نه تو وسائل هم هست تو فقيه هم هست تو علل هم هست، روشن شد آقا انشاء الله تعالی اينه می­خواستم عرض بکنم آن وقت نتيجتاً ما اين طور می­شيم نتيجتاً طبق نتيجه­ی که می­رسيم به اين نتيجه می­رسيم که مسأله، مسأله­ی که نسخ مختلفه، چون نسخ مختلفه، اخذ به آن قدر متيقن می­کنيم که من اهل الذمه باشه مضافاً که روايات متعدد ما تو اهل ذمه داريم که عمده­اش مال سکونيه، بحث اهل ذمه مثلاً در اين بابی که ايشان قرار داده صاحب وسائل دوتا آورده، در اهل ذمه اما ايشان در اهل ذمه چهارتا آورده اصلاً بحث اهل ذمه اصولاً مطرحه اما بحث بوادی و نساء اعراب به عنوانه که مثلاً مسلمان

18: 15

لا ابالی اصلاً اين مطرح نبوده، عرض کرديم طرح قانونش هم لازم نيست صحيح نيست مطرح کردنش، حالا يک زن يک عصيان کرده لخت در آمده نستجر بالله ما هم بگيم بلی خب چون خودش خلاف اراده الهی اراده تشريعی الهی انجام داده پس ما هم برای ما جايزه خب اين که خيلی واقعاً حرف عجيب و غريبيه، هيچ نکته­ی فنی هم نداره، آن نکته­ی،

س: در فقه الرضا نيامده؟

ج: بلی آقا؟

س: در فقه الرضا نيامده؟

ج: نيامده، تهذيب هم نياورده صدوق هم توی باب النوادر آورده در حقيقت، پس اين از اولش هم خيلی همچون صاف و صاف نبوده از همان اولش هم کميتش می­لنگيده، نه تهذيب و نه استبصار هيچ کدامش هم نياوردند،

س: حاج آقا آن اهل البوادی را چه تفسير فرموديد؟

ج: اهل بادی، ظاهراً

8: 16

خب آن وقت چون تو باديه عرض کردم اهل باديه توشان اهل ذمه هم داشتند، ببينيد اصلاً شما بين مدينه در نظر بگيرين تا شام الآن در نظر بگيرين من با ماشين هم رفتم اين مسافت را اينجا را اصلاً در اصطلاح عربی و در جغرافياش وادی قری، چون همه قريه قريه بود اين وادی همه­اش قری است، و خيلی از قراء را هم در حقيقت يهودی­ها بودند عرض کردم شما فلسطين را در نظر بگيرين از حدود پانصد، ششصد سال قبل از اسلام، باز يهودی­ها را از بيت المقدس بيرون کردند، يکی اول بخت النصر بيرون کرده کروش برگرداند، که قبل از، ششصد سال پانصد سال قبل از اسلام باز اين­ها را از فلسطين بيرون کردند يعنی فلسطينی­ها که آمدند چون فلسطين يک نژاده مثل

2: 17

فلسطين­ها حدود هزار و پانصد سال قبل از اسلام اينجا آمدند که نزاع بين آن­ها و بنی اسرائيل شد اسرائيلی­ها، اسرائيل در اصطلاح يهودی­ها به يعقوب گفته می­شه اسرائيل عنوان يعقوب پسر اسحاق، يعقوبه که دوازده پسر داشت يکش يعقوبه و اين انقساماتی که در بنی اسرائيل پيدا شد از زمان يعقوبه دقت می­فرمايد و حدود ششصد سال قبل از سلام باز اين­ها را از بيت المقدس بيرون کردند و اين­ها متفرق شدند عده­ی شان مدينه آمدند که سه طائفه بودند بنی قينقاع، بنی قريظه و بنی نظير عده­ی شان خيبر بودند عده­ی شان فدک، اين منتهی اليهش فدکه، عده­ی زيادشان تو اين صحرای مابين مدينه تا شام، که اصطلاحاً وادی القری بهش می­گفتند وادی القری ديگه بعد از اين ما يهودی نداشتيم، به عکس از مکه باز اولاد اسماعيل اين­ها چون اولاد اسحاق بودند، از آن ششصد سال قبل از اسلام در نظر بگيرين تا همين جريان خير صهيونيست خذلهم الله و

13: 18

وجوههم سال هزار و نهصد و چهل و هشت ميلادی يعنی شصت و سه سال قبل اين­ها دو مرتبه به اسرائيل بر گشتند اين دو هزار سال اين­ها آواره بودند، اين که می­گيم حالت يهودی سرگردان از قبل از اسلام اين­ها را از بيت المقدس بيرون کردند، از فلسطين به قول خودشان نه بيت المقدس، فلسطين هم احتمالاً، البته بيت المقدس يهود او را بگيری جزو فلسطين نبوده چون بعد از اين که دولت عثمانی تکه پاره شد بعد از جنگ جهانی اول بيت المقدس سهميه اردن شد، فلسطين جدا شد از اردن البته غزه جزو فلسطينه  بعد که اين يهودیهای خبيث فلسطين قبلی را گرفتند در سال هزار و نهصد و چهل و هشت، در سال هزار و نهصد و شصت و هفت نوزده سال بعد يک جنگ ناگهانی کردند که سينا را هم از مصر گرفتند جولان را از سوريه گرفتند بيت المقدس را هم از اردن گرفتند که اصطلاحاً ما می­شنويم گاهی تو اخبار زمين­های اشغالی شصت و هفت، اين بيت المقدس اشغالی شصت و هفته، خود فلسطين چهل و هشته، آن وقت از آن زمين­ها مجموعه اين زمين سينا به اصطلاح هفتاد و سه آن عمر

34: 19

خبيث به اصطلاح آن جنگ ساختگی گرفت برگرداند جولان که هنوز دست يهودی است، بيت المقدس را هم يا کرانه باختری را در اختيار به اصطلاح گروه­های فلسطينی، همين چيه اسمش يادم رفت؟ در اختيار آن­ها قرار دادند يک قسمت از فلسطين که غزه باشه که ساحل دريای مديترانه است، بيت المقدس نزديک رود اردنه، اصلاً توی به ساحل مديترانه ربطی نداره، غزه رو ساحل مديترانه است اصلاً ربطی به اين ور نداره بين بيت المقدس و اردن هم همين دولت غاصب فعلی اسرائيله، يعنی اين دوتا باهم چسبيده نيستند، فاصله است يک جور، خود اسرائيل فاصله است ديگه دولت اشغالی، غرضم اينه که اينجا را يهودی­ها توش بودند اصلاً يهودی­ها وجود يهودی­ها در دنيای اسلام اين مقداره تا فدک و خيبر و مدينه و مابين مدينه تا شام اين مقداری بود که يهودی­ها بودند مثلاً در خود مدينه که يهودی بودند مسيحی نبودند مجوسی هم نبودند توی مکه تک توکی مسيحی بودند باز در مکه يهودی نبودند،

س: اين

41: 20

اهل مدينه

ج: بلی به همه­شان می­خوره

س:

49: 20

ج: بلی فرق نمی­کنه يهودی، مسيحی در اين قسمت­ها ما آخرين حد مسيحی که در جزيرة العرب داشتيم نجران بود نجران نزديک يمنه، که مباهله انجام شد،

س:

5: 21

ج: بلی

7: 21

عدة از اين­ها اصلاً اين­ها عده­ی از اين­ها چون خود مثلاً بنی فلان، تنصر بابوفلان اين­ها نصرانی شدند، خود ام حبيبه که دختر ابوسفيان اين زن عبدالله ابن جحشه ديگه که جزو مهاجران به حبشه است عبدالله که برادر به اصطلاح زينب بنت جحش، زينب جزو امهات المؤمنينه ديگه عبدالله برادرش با زنش که دختر ابوسفيان بود سفر کردند به حبشه، هجرت کردند در حبشه آن نصرانی شد، خود عبدالله ابن جحش مسيحی شد برگشت از اسلام، اما ام حبيبه برنگشت ماند به اسلام ماند که به عقد پيغمبر در آمد تو همين مدينه جزو زن­های پيغمبر شد غرضم اين تنصر يا مسيحی شدن بود، اين طور نبود که حالا مثلاً تو شهرها باشه آخرين حد مسيحيت که ما در جزيرة العرب داشتيم نجرانه، اين­ها بعد، در اثناء اين­ها دير داشتند اين مثلاً راهب فلان، الآن اين که راهب، پيغمبر وارد آن راهب، دير راهب شدند، اين راهب­ها غالب­شان مسيحی بودند، تو خود عراق به قول خودشان اديره يا

19: 22

جمعش دير فلان، دير بنی فلان، دير آغو، خود عمرو ابن العزيز را تو دير آغو دفت کردند که جزو ديرهای مسيحیه، نه اين که عمرو ابن عبدالعزيز مسيحي بود آنجا فوت کرد همان­جا به اصطلاح به عنوان اين که در همانجا دفنش کردند در دير آغو، غرضم من تاريخ اين قسمت را اگر بخواهن آقايون در اين کتاب­های تاريخ عرب مثلاً بخش ادويره­اش يا بخش اديان که نگاه بکنيد اين­ها البته در اين جزيرة العرب مجوسی وجود نداشت، يک مقدار مجوسی تو آن باريکی آخر تو يمن وجود داشت فقط يک مقداری، که از طرف ايران به آن­ها استاندار و مسئولين سياسی آنجا بودند اما تو خود جزيرة العرب مجوسی وجود نداشته، توی قسمت شام و اين­ها هم وجود نداشت، اين قسمت­های که مل ابتلای مسلمان­ها بود يعنی اهل مکه بود، يا يمن می­رفتند يا شام می­رفتند اصلاً به سفری به ايران نداشتند جزو سفرهای اين­ها نبود اين­ها را مجوسی نبود، من اين توضيحاتش يک جای ديگه عرض کرديم، از بحث خارج نشيم خودش بحث­های خودش زمانش کوتاهه اگر اين بحث­ها را هم بگيم بيشتر کوتاه می­شه.

خب عرض کردم ما يک مقدار امروز اگر البته وقت هم تمام می­شه امروز يک مقداری روايت نظر را بخوانيم و آيا اثبات می­شه کرد اولاً حدود اين روايات و بعد آن مسأله­ی که مرحوم شيخ دارند، که فحوی و اولويت رواياتی که ما در باب نظر داريم عرض کردم مرحوم در اين کتاب جامع الاحاديث در اين جلد 25 نکاح يک به اصطلاح ابواب خاصی به عنوان احکام الرجال آوردند که يکش نظره، من يک چندتا حديث را می­خوانم يک توضيحات مختصری می­گم حديث اولی را که داره اين سندش خوبه، سندش صحيحه عن سعد اسکاف سعد هم به نظر ما قابل اعتماده اخيراً يک بحثی هم شد، عن ابی جعفر(ع) قال استقبل شاب من الانصار امرئة بالمدينه يکی از جوان­های انصار زنی را ديد و کان النساء

24: 24

خلف آذانهن اينه هم می­خوانم اين درسته اين از نظر تاريخی هم ثابته حالا غير از اين که روايت هم صحيحه ببينيد من عرض کردم، لباس­های که خانم­ها در جزير العرب متعارف بود می­پوشيدند اين بود ازار بود روی آن درع بود و چه مقدار پوشش داشت اين­ها را توضيح دادم، و خمار هم می­پوشيدند که مردها به جای خمار عمامه می­پوشيدند همچنانکه عمامه­ی مردها داشتند خانم­ها هم خمار ليکن همين طور که اين عمامه ما هست، الآن هم خيلی­ها هستند اين طرفين خمار را پشت گردن­شان می­انداختند و لذا گردن و به اصطلاح نحر و سهره چون نحره و سهره اين­ها ديده می­شد که اين که داره و کان النساء

10: 25

مراد اينه که لذا آيه مبارکه هم نازل شد و ليضربن بخمورهن علی جيوبهم اين خمارها را جلو بيارند جيب يعنی جلو به اصطلاح لباس، خمار را پشت سر نگذارند که قسمت­های گردن و اين­ها ديده بشه، فنظر اليها و هی بالاخره اين قصه مفصله که مثلاً حواسش به آن زنه، چون چشمش، تنش خورد به ديوار، شيشه­ی بود نمی­دانم آهنی، چيزی بود مسماری بود مخی بود، بعد آن­ها و بعد آيه مبارکه نازل نشد قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم که آيه حرمت نظر اين مسأله در اين روايت آمده اينی که اجمالاً در قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم حالا يا در همين مورد نازل شد يا اين آيه کلاً قبلاً نازل شده بود باز تطبيقاً تو مورد نازل شد چون به نظر ما نزول آيات گاهی اوقات دو مرتبه است سه مرتبه است به عنوان تطبيق اين را ما داريم اين را در اينجا داريم که سندش صحيحه ليکن در جاي ديگری هم داريم، يک چيزی هم راجع به اين حديث ديروز بايد می­گفتم که باشه حالا فردا انشاء الله چون وارد اين بحث شديم وارد فردا انشاء الله وارد  اين بحث می­شيم اين را اين جوری داريم که شاب من الانصار و ليکن جور ديگه هم داريم در اينجا به عنوان حديث شماره 24 از مستدرک نقل کرده از بعضی از نسخ فقه الرضا معلوم می­شه در همه ش نبوده به نظرم از اين که اين آقا در اين چاپ جديد آن را نقل نکرده از فقه الرضا در فقه الرضای مطبوع هم نبايد باشه ظاهراً اين طور باشه بلی، در اين روايت اين طوره که خوب دقت بکنيد ان رسول الله اردف اسامة ابن زيد، پيغمبر رديف خودش يعنی پشت سر خودش در شتری که سوار بودند فی مسعده الی، وقتی که می­رفتند به طرف عرفات اسامه، اسامه به اصطلاح به قول امروزی ما قشنگ نبود، چون ولو پدرش فوق العاده قشنگ بود ليکن چون مادرش به اصطلاح از حبشه بود به مادرش بيشتر رفته بود اردف مسعده الی عرفات فلما افاض از عرفات برگشتند به طرف مشعر اردف الفضل ابن عباس اين برادر بزرگ عبدالله ابن عباسه و به اصطلاح خودشان پسر اول عباس عموی پيغمبره، و برای همين جهت هم کنيه ايشان ابوالفضل شد، ابوالفضعل العباس يعنی عموی پيغمبر و بعدها اصولاً در لغت عرب، الآن مثلاً در عراق هرکس اسمش عباس باشه ابوفاضل بهش می­گن، ابوالفضل فاضل اردف الفضل ابن عباس طبعاً خود عباس جزو به اصطلاح، اصلاً کلاً پدر پيغمبر عبدالله و عموهای ايشان چون اين فرزندان عبدالمطلب خيلی زيبا و خوش سيما و خيلی با هيبت خود عباس هم فوق العاده زيبا بوده خود عباس عموی پيغمبر، ابولهب کذلک، ابولهب را بعضيا نوشتند احول هم بوده چپ چشمی داشته، اما عباس بسيار زيبا بوده و عباس البته مادرش با پدر پيغمبر يکی نيست به خلاف ابوطالب فضل ابن عباس و بچه­های عباس کلاً دارای جمال خاصی بودند، باز تو اين­ها از همه شان قشنگ­تر همين فضله، و کان اجمل فتيان قريش، اصلاً خيلی فوق العاده زيبا بوده فضل ابن عباس و کان فتاً حسن اللمه، البته اينجا تعبير به حسن اللمه کرده، لمه موی، خيلی موی قشنگی داشت، اما بحث لمه نيست بحث کلاً فوق العاده زيبا بوده فاستقبل رسول الله اعرابی و عند، اينجا عند داره بايد و عنده باشه يا معه باشه اخت له اجمل مايکون من النساء، اين ديگه حالا هميشه می­گفتند تا اسم يک زن می­آمده می­گفته اجمل يکون علی ای حال داره که يک مرد اعرابی رو به رو می­شه و خواهرش که فوق العاده زيبا بوده اين حالا در بعضی از نسخ فقه الرضا آمده اين در کتاب­های اهل سنت مجموعاً اين قصه زياد آمده اينجا هم تعبير به اخت کرده، و عنده اخت له اجمل تکون، يکون نوشته، تکون بايد، من النساء باشه اما مشهور در آن کتب بنته نه اخت، دخترش باش بود که فوق العاده زيبا بود اين راسته، غرضم اينه که در مصادر اهل سنت بيشتر اين، آن وقت فضل ابن عباس پشت سوار پيغمبر سوار شتر بود فضل شروع کرد به اين دختره نگاه کردن، آن هم با آن، پيغمبر با زنی که خودشان کله فضل را برگردادند که اصلاً نگاه نکنيد باز فضل کله­اش را برگرداند، هی پيغمبر با دست­شان اين فجعل الاعرابی يسئل رسول الله و جعل فضل ينظر الی اخت الاعراب عرض کردم مشهورتر بنته، نه اخت و جعل رسول الله يده علی وجه الفضل يستره، مشهورتر فحول بيده وجهه اصلاً پيغمبر دست می گذاشتند کله فضل را به آن ور بر می­گرداند باز او به اين ور بر می­گداند اين آيه قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم در اينجا آمد اين روايت عرض کردم نکته­ی داره که من می­خواهم عرض بکنم اين روايت اسانيد فراوان و تکه­های فراوانی داره پيش ما هم داره اما ربط داده نشده، يعنی اگر آدم بخواهد اين روايت با اسانيدش بشه کار، جمع بکنه، خودش شايد يک کتاب بشه اين قدر که کاری به اصطلاح، اين همانی است که در روايت حج به عنوان امرئه خصعميه است، اين همان مرئه خصعميه است، اين تقطيعی که پيدا شد تو روايت اهل سنت آن مرئه­ی خصعميه که در روايات ما هم داره انّ ابی شيخ کبير قد ادرکته فريضة الحج قال أ کنت قاضيته قالت نعم

18: 31

احق ان يقضی، اين هم ذيل همين قضيه هست چندتا مطلب تو اين قضيه هست، ظاهراً اين اعرابی دختری داشته که خيلی هم ديگه حالا اجملشه چه عرض کنم، دختر زيبا بعد ظاهراً هم به اين عنوان آورده بوده که اين را جزو امهات المؤمنين بشه تزويج به رسول الله بشه همين دختر را همينی که فضل غرض آنی که ثابته، يعنی انسان وقتی اسانيد در بخاری خيلی در بخاری تکه تکه شده شايد شايد تو يکی حالا فتح الباری يک جايي سعی کرده اشارات را جمع بکنه، غرض اگه آدم بخواهد جمع بکنه خود اين خيلی تکه، اين يک تکه اش هم اينجا يک تکه­اش مشهوره تو باب حجه، که مرئه خصعميه به پيغمبر اين جور فرمود، اينه می­خواستم يک توضيح بدم آنی که بيشتر هست قل للؤمنين يغض من ابصارهن تو آن قصه­ی فضل ابن عباس با اين خصوصيات اگر آن قصه باشد سال دهم هجرته چون اين قصه قطعاً تو حجة الوداعه و حجة الوداع سال دهم هجرته اما اين که شاب من الانصار و اين را تو روايات خودمان ديديم من اينجا ديدم اما حالا قبولش نمی­دانم يک چيزی شبيه اين هم به اميرالمؤمنين نسبت داده شده توی نهج البلاغه هست، اين ديگه ربطی به آن نداره، توی غرر روی انه کان جالساً فی اصحابهم فمرّت بهم امرئة جميله

47: 32

بابصارهم اين هم هست اما اين ديگه با آن قصه­ی پيغمبر قطعاً دوتاست خب يکی اين روايت بوده شرحی دادم که روشن بشه شرح اين يکی يک عده روايت بسيار معروفی است که تا،

س: وسائل چنده، تو وسائل

ج: در وسائل نمی­دانم اين از مستدرک نقل کرده اين که اصلاً تو وسائل نيست اينه که از مستدرک نقل کرده، عرض کنم اما رواياتی که هست يکی از اين رواياتی که در باب نظره که فوق العاده معروف و مشهور بين ماست و تا آنجای که من نگاه کردم اگر آقايون کامپيوتر دارند مال اهل سنت نگاه بکنن من تو کتاب­های اهل سنت تو اين صحاح ستشان پيدا نکردم تو معجم مفهرس نگاه کردم همه جا را و توی نصب الرايه­ی حافظ ضيلعی آنجا هم نداشت اين دوتا را همه را نگاه نکردم تو اين دوتا پيدا نکردم اين روايت النظر سهم من سهام ابليس مسموم، اين يکی از روايت­های کليدی ماست يعنی يکی از روايات اساسی در حرمت نظر حالا غير از آيه خود مؤمنين يغضوا من ابصارهم، النظر سهم من سهام ابليس، يا النظرة سهم من سهام ابليس مسموم و کم من نظرة اورثت حسرتاً طويله، اين روايت را يک مقداری توضيحی به لحاظ اسانيدش را عرض بکنم و متونش را اما به لحاظ اسانيد اين اولين چيزی را که ما در اينجا به حسب به اصطلاح متن حديث داريم در کتاب مرحوم برقی در محاسن آمده،

س: حاج آقا تو مستدرک هست، مستدرک حاکم

ج: ای! مال حاکم،

س:

30: 34

ج: مسمومٌ يا مسموم؟

س: مسموماً و من ترکها

36: 34

ج: اينه هم ما داريم اين ذيله هم ما داريم، ما دوتا ذيل داريم از که نقل کرده؟ آن وقت چه گفته؟ صحيح علی شرط که؟

س: حدثنا ابوبکر ابن اسحاق صحيح الاسناد

51: 34

ج: ها! می­گم معلوم شد عرض کردم، نه اين عرض کردم اين اصطلاحاً مستدرک بودن اين احاديث هم محل کلامه چون اين احاديث به نظر خود ايشان صحيحه نه به شرط مسلم صحيحه نه به شرط بخاری داريم مستدرک داريه و عرض کرديم اين يکی از اشکالات فنی است که،

س: شهاب قضائی

ج: اگر شهاب قضائی داره بايد دستور يا توی چيز، شهاب توی چيز مال پيغمبر قاضی شهاب توی روايات مختصری که از رسول الله نقل کرده اگر او نقل کرده ديگه کسی ديگه ندارند فقط مستدرک،

س: سيوطی

ج: سيوطی در کجا؟ در جوامع الجامع

س: جوامع الجامع،

ج: جوامع الجامع خب آن احتمالاً از مستدرک گرفته باشه، استخراج

س: معجم کبير هم هست

ج: معجم کبير طبرانی آن وقت اين سند مال مستدرک را بخوانيد اخبرنا که آقا؟

س: مستدرک صحيح

ج:  بلی مستدرک حاکم، نيشابوری

س: ابوبکر ابن اسحاق عن محمد ابن غالب عن اسحاق ابن

ج: حدثنا اسحاق ابن چه؟

س: عبدالواحد قرشی عن هشيم عن عبدالرحمن ابن اسحاق عن محارب ابن دسار

ج: دِسار

س: دسار عن سلت ابن ظفر

ج: سليت ابن ظفر يا سَلت ابن ظفر، سليت ابن ظفر بوده باشه،

س:

7: 36

ج: ها!

8: 36

سُليت هم داره سليت ابن ظفر بلی،

س:

12: 36

ج: عن رسول الله بلی، علی ای کيف ماکان اين روايت را من در کتاب­های مشهورشان نديدم اما متنش در مستدرک هست که معجمه ديدم النظر سهم يک سند برقی از محمد ابن علی، عرض کرديم کراراً اين محمد ابن علی، محمد ابن علی صيرفی است که خب از فضل نقل شده اشهر الکذابين انصافش هم ما در ميان کسانی که اهل کوفه اند، اشهر از ايشان در کذب نداريم يعنی کسی که گفته شده، و عن ابن فضال مثله سنداً و متناً اين فضاله هم من عرض کردم مراد ابن فضال پدره که حسن باشه محمد ابن علی کذاب و مشهور و کذاب و من يک توضيحاتی عرض کردم ايشان در قم آمد اصولاً شأن آن محمد ابن علی چون اين در يکی از مناشئ اشکال شده و خيلی از احاديث به خاطر ايشان تضعيف شده چندبار هم شد تا حالا توضيح دادم باز مجبورم بگم ببينيد من عرض کردم ميراث­های اصلی اهل قم از کوفه است اين ميراث­ها هم طبيعتاً دو جور اند يا از کوفه به قم آمدند يا قمی­ها رفتند کوفه تحمل کردند آمدند قم طبيعتاً اين طور می­شه اين محمد ابن علی اهل کوفه است، اهل از همدانه، يمينيه، ايشان ميراث­های را از مثلاً اينجا کتاب فضال پدر را ورداشته آورده قم، اصلاً محمد ابن علی از هيچ امامی حديث نقل نکرده اشتباه هم نشه، ايشان راوی آثاره اينجا هم کاملاً واضحه، کتاب ابن فضال پدر را آورده قم، روشن شد، اين مدتی هم حتی خانه احمد ابن محمد ابن عيسی بود و قمی­ها ازش حديث کردند بعد احمد او را بيرون کرد از قم گفت اين کذابه، و تبين کذبه از قم او را بيرون کرد و ديگه،

س: اصلاً اين نمايند­ه­اش که نيست اشکال نداره

ج: ها! همين تمام بحث ما همين­جاست ببينيد در اينجا با اين که اين سند به حسب ظاهر می­گه اشهر الکذابين، اما رو آن تحليلی فهرستی که من اقامه کردم کاملاً واضح شد دليلش هم همينه و تعجب هم هست، با اين که حالا می­گن اين کذابه، از صحيح­ترين نسخه­ی ابن فضال با نسخه ايشان مو نمی­خورده اين هم خيلی عجيبه، يک،

س:

37: 38

ج: خب حالا يک نسخه­اش را خراب بکنه، يک نسخه­اش را بکنه بيرون می­کرده مثلاً در اينجا نگاه بکنيد مرحوم کلينی اين را اين جوری نقل کرده، محمد ابن، بعد از برقيه، محمد ابن يحيي عن احمد ابن محمد اين احمد اشعريه عن ابن فضال عين همان­جاست پس فرق دوتا حديث اين است که نسخه­ی کلينی ابن احمد اشعری رفته کوفه از کوفه آورده قم، محمد ابن علی همدانی از کوفه آمده قم خودش کوفی بوده آمده قم، هردو هم يک کتابه، کتاب ابن فضال پدر، روشن شد آن وقت در مقام نقل نقلی که مرحوم برقی کرده دقيقاً عين نقل کلينيه يعنی در اينجا نسخه­ی محمد ابن علی همدانی مو نمی­خورده با آن نسخه صحيح کاملاً مطابق بوده به تعبير ايشان مثلاً سنداً و متناً، آن وقت اين تا اينجا که خب هيچ مشکل نداره هم به لحاظ تاريخی واضحه، هم به لحاظ مصدر واضحه، آن وقت عن علی ابن عقده، علی ابن عقدة ابن خالد اسدی از اصحاب کوفی ماست و مرحوم نجاشی درباره­اش داره ثقة ثقة و صاحب کتاب هم هست و راوی معروفش کتابش هم همين ابن فضاله، خيلی­ها هم می­گه مشکل نداره، عن ابيه که عقدة ابن خالد باشه، اين عقده توثيق نداره تمام مشکل اينه شايد تو کاملاً الزيارات مثلاً موجود باشه اما اين عقده، چون مخصوصاً که مرحوم نجاشی هم متصدش شده يعنی نجاشی گفته عقدة ابن خالد له کتاب، نگفته ثقة توثيق نکرده، روشن شد اين برای آقايون پس اگر روايت مشکلی بهش برخورد می­کنه به لحاظ عدم توثيقی پدر علی، علی ابن عقده است خود عقده توثيق روشنی نداره اما پسرش را وثقَه مرتين، و مهم­ترين نکته­ی که نکته­ی ايجابی و نکته­ی مثبت در اين حديث هست آن مهم­ترين نکته­اش آن مهم­ترين نکته­اش اينه که در کتاب ابن فضال پدر بوده که جزو مصادر  بسيار مشهوری بين اصحابه، مخصوصاً که از امام عسکری نقل شده که ما چه کار بکنيم با کتب بنی فضال و بيوتنا منها ملاء؟ حضرت فرمود خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا همان عبارت معروف دقت کردين، لذا به نظر ما مهم­ترين اعتماد قمی­ها بر اين روايت، يک اولين قمی که بر اين روايت اعتماد کرده، مرحوم شيخ برقی است در محاسن دو به حسب زمان کلينی است در کافی، سه مرحوم فقيهه، ليکن مرحوم فقيه همين روايت عقده را آورده ليکن ذيلش با اين روايتی که هست فرق می­کنه، ذيلی که مرحوم فقيه آورده با ذيل سنی­ها می­خوره، چقدر فقيه دقيق بوده، با اين که آن نسخه­ پيشش بوده ديده، اين­ها خيلی واقعاً زحمت­ها و ظرافتها کشيدند ببينيد شما آن متن اهل سنت را بخوانيد از همان مستدرک، يک بار ديگه بخوانيد، النظر سهم من سهام ابليس مسمومة، من ترکها لله،

س:

34: 42

ج: بلی آقا؟

س:

36: 42

ج: رفته، علی ای حال نگاه بکنيد دقت بکنيد، من تا آن وقت توضيح عرض بکنم النظر سهم من سهام ابليس مسموم در هردو نسخه است تو اين نسخه­ی که پيش ما صحيح­تره کم من نظرة اورثت حسرة طويلة،

س:

55: 42

ج: اين­جا داره من ترکها لله لا لغيره اعقبه الله ايماناً يجد طعمه، اين در کتاب فقيه آمده و در اين يجد به اصطلاح ايماناً اين بلی يک جای ديگه هم آمده که ايشان متأسفانه يعنی بد جايي آورده، در اين کتاب در اين کتاب در کتاب دعائم، من ترکها لله لا لغيره اعقبه الله ايماناً اين هم داره، ايماناً يجد طعمه هست، بلی يک جاي ديگه هم داره يک متن سومی هم داره، اين هم راجع به اين حديث به هر حال ليکن فقيه خيلی ظرافت داره فقيه يعنی واقعاً آدم تعجب، فقيه چون متنش فرق می­کنه با آن متن مشهور نوشته روی عن هشام ابن سالم عن عقبه قال قال ابوعبدالله می­بينيد النظر سهم من سهام ابليس مثل همه ذيلش فرق کرده اين از مصدر ديگری نقل کرده، روی عن هشام ابن سالم اصلاً در آن متن کافی اين هشام ابن سالم نبوده، اين ظرافت­هاست دقت، خيال نکنيد که اين اشتباه کرده مثلاً اين، اين تمام اين نسخه­ها را با دقت و ظرافت ملاحظه می­کرده، که در اين نسخه چيست؟ در آن نسخه چيست؟ اين­ها را کاملاً با همديگه مقارنه می­کردند و نقل می­کردند و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

س:

45

ج: هم صحت حديث خلافه می­گن يجوز المرئه کشف الوجه و اليده پس بايد نظر جايز باشه،


 

این روایت عباد بن صهیب را ... در کتاب جامع احادیث الشیعة طبق نقل از کافی اهل الذمة را ندار. البته اختلاف دو روایت فقط به این کلمه نیست . در نسخه کافی این طور است لا بأس بالنظر الی رؤوس اهل التهامة ولی در نسخه فقیه این طور است . لا بأس بالنظر الی شعور نساء اهل التهامة....

این مقارنه بین نسخ در حدی که دیروز عرض شد نیست...

دهها روایت در ابواب مختلف خصوصاص در دیات زیاد دیده ام که مرحوم کلینی از کتاب حسن بن محبوب نقل میکند و مرحوم صدوق هم از همان کتاب و مرحوم حسن بن محبوب هم همین طور ...ولی متنها همه با هم فرق میکند... نکته مهمش تأثیر بسیار زیاد روی متن. ولی کسانی که بیشتر به رجال اکتفاء میکنند و بحثهای  رجال را کافی میدانند این بحثها را وارد نمیشوند و با اختلاف متن هر دو را ثابت میدانند.

خیلی مبنایشان  حجیت خبر ثقه تعبدا است...خود ما در درس ایشان... مثلا این روایت را رواه الشیخ این طور ولی اگر اون طور بود کذا...و بعدش اگر هم دو جور بود هر دو را ثابت میدانستند...

این کتاب(حسن بن محبوب) را عرض کردم در کوفه تدوین شده است... البته نکته عجیب این است که مرحوم نجاشی اصلا متعرض احوال ایشان نشده اند و خوب بود که ایشان متعرض میشد... اگر یک جا جمع شود نکات خاصی معلوم میشود... این اختلاف اینجا ناشی از اختلاف دو نسخه اون کتاب است.و آدم احساسا میکند که نسخه مرحوم کلینی مقداری کم دارد.

اختلافات بعدی این است که در کافی اهل السواد دارد و در فقیه اهل البوادی دارد و به نظرم فقیه بهتر است زیرا بعدش دارد علوج و علوج همان اهل السواد میشود و لذا همین بوادی درست است...

در فقیه یک اهل الذمة هست و در کافی نیست ولی من فکر میکنم که این اختلافات بیش از اینها هست. بروند نگاه بکنند. به نظرم از کافی نقل کرده است و اهل الذمة را کافی با واو دارد... این طور به ذهنم هست که در وسائل این طو راست.در وسائل را نگاه بفرمایید.من اهل الذمة که ندارد... و اهل الذمة دارد؟ ندارد... ببخشید....میخواستم این را بگویم که فکر نکنید اختصاص به همین دارد...

در دوران بین اینها هم معلوم نیست که کافی مقدم باشد. اطلاق این حکم روشن نیست... به حسب موارد فرق میکند.

راجع به مرحوم صدوق اونی که به ذهن من میآید راجع به مرحوم صدوق ...چون کافی در قم تألیف شده است و مرحوم صدوق بعد از کافی است و میراثهای قم در عین نقل میراث کوفه ، تولید هم در بینشان هست....به نظر من این طور هست که چون مرحوم صدوق اختلافات فکری دارند گاه گاهی مرحوم صدوق از همان مصدر با همان متن میآورند و متنش مقداری فرق دارد و ظاهرا میهخواهند نشان دهند که نسخه دیگری هم هست .

البته این احتمال هست که اختلاف این دو از روی اختلاف نسخه نباشد... این در حد احتمال هست...که حسن بن محبوب دو مدل کار علمی دارند. یکی روایات... که نقل کتب دیگران را کرده اند و یکی هم خودش آثار تألیفی دارد... این احتمال هم هست ه مرحوم کلین یکه این طور نقل کرده اند از کتاب عباد بن صهیب به نسخه حسن بن محبوب نقل کرده باشند ولی اون یکه مرحوم صدوق نقل کرده اند از خود کتاب حسن بن محبوب باشد... چن نسخ بسیار خوبی از کتاب حسن بن محبوب در قم بوده است....مثلا بهترین نسخه نسخه احمد اشعری است.... بین این نسخه ها به این مقدار اختلاف مشکل دیگری درست میکند...کتاب قصه که نبوده است حدیث و دین بوده است...

این احتمال هست که مرحوم کلینی جزو کتبشان خود کتاب عباد بن صهیب است ولی به روایت ابن محبوب . ایاشن از این نسخه دارند ولی مرحوم صدوق از کتاب حسن بن محبوب است. البتخ خود حسن بن محبوب از کتاب صهیب گرفته اند. اما وظیفه ما.

یکی از راههای بسیار بسیار خوب شناخت فتاوای قدماء است. مثلا این فتوا اگر در فقه الرضا سلام الله علیه بود خیلی خوب بود.

زیرا یکی از کارهای مهم فقه الرضا سلامالله علیه این است که در جاهایی که نسخ مختلف هست یکی را اختیار میکند.

مثلا همین اگر مقنع یا مقنعه بود..مثلا اگر فتوایشان عین متن مرحوم کلینی بود تأیید متن کلینی را میکند و اگر مثل مرحوم صدوق بود تأیید صدوق میکرد...حالا جالب اینکه این متن فقیه را باز در ابواب النوادر آورده اند.

در علل هم هست ... وسائل نسخه علل را نقل کرده است...

در نتیجه ما این طور میگوییم که مسأله نسخ مختلف است و اخذ به قدر متیقن ه اهل ذمه است میکنیم ...مضافا الی اینکه ما در اهل ذمه روایات متعدد داریم که عمده اش مال سکونی است...تهذیب و استبصار هم نیاورده اند.

مثلا بین مدینه و شام را در نظر بگیرید... اینجا ار در اصطلاح عربی گفه اند واد القری زیرا همه اش قریه قریه است...خیلی اش هم یهودی بودند.

از حدود 500 -600 سال قبل اسلام یهودی ها را بیرون کردن از بیت المقدس...یکی بخت النصر بیرونکرد که کورش برگرداند. بعد دوبار 600 سال پیش بیرون کردند. ... فلسطینی ها نژاد بودند و حدود 1500 سال قبل اسلام آمدند و نزاعی بین آنها و بنی اسرائیل شد...در  اصطلاح آنها به یعقوب اسرائیل میگفتند و یعقوب 12 پسر دارد که یکی اش یوسف است و انقسامات بنی اسرائیل از زمان ایشان است.

عده ای از بیرون شده ها آمدند مدینه..که سه طائفه بنی قینقاع و بنی النضیر و بنی قریظه بودند.

عده ای آمدند خیبر و عده ای هم فدک....عده زیادی صحرای ما بین مدینه و شام که اصطلااب هش واد القری میگویند ... بعد از این دیگر یهودی نداشتیم و بالعکس از مکه اولاد اسماعیل... از 600 سال قبل از اسلام در نظر بگیریم تا 1948 میلادی ... اینها دوباره به اسراعی ل برگشتند...اینها دو هزار سال آوراه بودند.

بعد از تیکه پاره شدن دولت عثمانی بیت المقدس سهمیه اردن شد....بعد که این یهودی های خبیث در 1948 فلسطین را گرفتند.... 19 سال بعد جنگ ناگهانی کردند که سینا را از مصر گرفتند... یونان را از سوریه و بیت المقدس را از اردن گرفتند...اینها را زمین های اشغالی 67 میگویند.1967...

خود فلسطین 48 است. از مجموع این دو زمین سینا را در سال 73 گرفتند در جنگ ساختگی و یونان که هنوز دست آنهاست و بیت المقدس رو هم یا کرانه باختری را در اختیار گروههای فلسطینی قرار دادند. یک قسمت فلسطین که غزه باشد که ساحل دریای مدیترانه است... بیت المقدس نزدیک خود اردن است و ... و غزه روی ساحل است و بین بیت المقدس و اردن هم دولت غاصب است... غرض اینکه اینجا را یهودی ها در آن بودند.

حدود یهودی ها تا فدک و خیبر و مدینه و تا شام بودند... در مدینه مسیحی و مجوسی نبودند. در مکه تک و توک مسیحی بودند ولی هیودی نه...

ابو سفیان دخترش زن عبدالله بن جحس است که عبدالله برادرش سفر کردند به حبشه و عبدالله بن جحش مسیحی شد و ...زینب نشد...

آخرین حد مسیحیت نجران بود... راهب ها غالبشان مسیحی بودند.. د خود عراق هم دیرهای مختلف بود... خود عمر بن عبدالعزیز در یکی از دیر ها فوت کرد و همان جا دفنش کردند....

در خود جزیرة العرب مجوسی نبود و مقداری در یمن بود... در شام و ... هم وجود نداشت....

امروز مقداری روایات نظر را بخوانیم و آیا میشود اثبات کرد یا نه.در ج25 نکاح یک روایتی در باب نظر آورده اند

چند حدیث را میخوانم.

حدیث اولی که دارند سندش صحیحی است سعد اسکاف که به نظر ما قابل اعتماد است....عن ابی جعفر سلام الله علیه....یکی از جوانهای انصار... 

(1) باب تحريم النظر إلى النّساء الأجانب وشعورهنّ‏

قال اللّه تعالى في سورة النور (24): 30 و 60: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ». «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».

سورة المؤمن (40): 19: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ».

918- 37317- (1) كافى 5/ 521: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن سعد الاسكاف عن أبي جعفر عليه السلام قال استقبل شابّ من الأنصار امرأة بالمدينة وكان النّساء يتقنّعن خلف‏ آذانهنّ(از نظر تاریخی درست است. لباسهایی که خانمها در جزیرة العرب میپوشیدند ازار بود و درع بود و خمار هم میپوشیدند و مردها جای خمار عمامه میپوشیدند..طرفین خمار را پشت گردن میانداختند و لذا نحر دیده میشد... مراد اینجا همین است ... این خمار ها را جلو بیاورند...

حالا اجمالا این آیه ربط دارد. یا آیه بود و تطبیقا نازل شد یا اینکه در همین قصه نازل شد... این را این طور داریم که ...ولی یک جور دیگر هم داریم... در اینجا در حدیث 24 را ملاحظه کنید که از بعضی از نسخ فقه الرضا سلام الله علیه داریم...)‏ فنظر إليها وهى مقبلة فلمّا جازت نظر إليها ودخل في زقاقٍ‏ «1» قد سمّاه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها واعترض وجهه عظم في الحائط أو زجاجة فشقّ وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فإذا الدماء تسيل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ولأخبرنّه، قال فأتاه فلمّا رآه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال له ما هذا فأخبره فهبط جبرئيل عليه السلام بهذه الآية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ»

______________________________

(1). أي الطريق الضيق دون السكّة.

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 590

919- 37318- (2) كافى 5/ 559: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة عن أبيه عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال سمعته يقول، النظر سهم من سهام إبليس مسموم وكم من نظرةٍ أورثت حسرةً طويلةً(اولین جا این حدیث را در محاسن داریم... در کتب عامه شبیهش را در مستدرک حاکم داریم....این مستدرک بودنش محل کلام است زیرا نه به شرط مسلم صحیح است و نه بخاری...). المحاسن 109: البرقي عن محمّد ابن عليّ(صیرفی اشهر کذابین است...مفصلا عرض کرده ایم که محمد بن علی اهل کوفه است و یمنی است و میراثهای کوفه را آورده است قم و شأنش روایت آثار است و...اینجا کتاب ابن فضال پدر را آورده است قم...مدتی منزل احمد اشعری بود و بعد احمد او را بیرون کرد از قم...

محمد بن علی همدانی کوفی بوده است و آمده است به قم و اون وقت در مقام نقل نقل مرحوم برقی قیقا عین مرحوم کلینی است. یعنی نسخه او در اینجا با نسخه صحیح کاملا مثل هم بوده است. مثله سندا و متنا.) عن ابن فضّال مثله سنداً ومتناً. عقاب الأعمال 314: حدّثني محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصفّار عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة(بن خالد اسدی که ز اصحاب کوفی و ثقه ثقه است به تعبیر مرحوم نجاشی و صاحب کتاب است و راوی معروف کتابش هم همین ابن فضال است...عقبه که پدرش است توثیق ندارد. خوصاصا که مرحوم نجاشی متصدی اش شده است ولی نفرموده است ثقة...پس مشکل روایت به لحاظ عدم وثیق پدر علی بن عقبة است... و مهمترین نکتهایجابی در این حدیث این است که در کتاب ابن فضال پدر بوده است که جزو مصادر بسیار مشور پیش آصحاب است مخصوصا که از آقا امام حسن عسکری سلام الله علیه نقل شده است که خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا...

مرحوم صدوق چه قدر دقیق بوده است. با اینکه اون نسخه پیششان بوده است و دیده است... ناه کنید... شما متن عامه را بخوانید...النظر سهم من سهام ابلیس من ترکها لله....در نسخه صحیحه ما کم من نظرة ....حسرة طویلة...... در کتاب فقیه من ترکها لله ... ایمانا یجد طعمه.... بعدی را نگاه بفرمایید.) عن أبيه عن أبي عبد اللّه عليه السلام (مثله).

920- 37319- (3) فقيه 4/ 11: روى عن هشام بن سالم عن عقبة(چون متن فقیه فرق میکند با متن مشهور تعبیر روی این طوری دارد. اصلا د رمتن کافی هشام بن سالم نبود... این با دقت و رافت تمام است.)


ارسال سوال