فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (39)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

عده ای سعی کردند تشبه را از مصادیق لباس شهرت بدانند. یعین چون لباس شهرت حرام است تشبه هم حرام میشود.

بعدش بث شد که آیا تشبه جزو مصادق لباس شهرت است یا نه و بعدش آیا حرام سات یا نه.

در کتب فقهی ما به طور متعارف بحث لباس را ندارند و این منشأ شده است بحثهای بعدی فقه ما مقداری تزلزل داشته باشد ولی در کتب حدیثی ما هست. مثلا بحار باب الزی و التجمل... محروم کلینی هم دارند ولی در فقه نداریم جداگانه. در جاهایی به مناسبتهایی ذکر شده است.

بیشرین مناسبت را در مباحث ملابس مصلی داریم.

در جامع احادیث الشیعة یک باب خاصی بعد از ابواب مکاسب در این جلد 21 اگر داشته باشید دارد به عنوان سفر و ملابس و مساکن و دواب و ...

اما خود صاحب وسائل مقداری از احکام دواب را ذیل حج آورده است. مقداری اماکن و ... را ورده است.

بحث ملابس خیلی روشن در کتب فقهی ما یک جای مناسبی داشته باشد معلوم نیست.

در عروه در ابواب لباس مصلی مقداری دارد.

در این مسألة مرحوم صاحب عروه ایاشن هر دو را در یک مسأله آورده است. هم یحرم لباس شهرت و هم یحرم که نساء لباس رجال و رجال لباس نساء بپوشند و ظاهرا میخواهند بگویند که اینها دو عنوان هستند.

در شرائع هم این بحث را نیاورده است. در جواهر به یک مناسبت دیگری بحث لباس شهرت را آورده است.

در فهرست اینب بحث را ننوشته اند.در ج 8 بود. یادم رفت کجایش بود. بعد هم خود ایشان نوشته اند که لتمام الکلام محل آخر و من جای دیگر در جواهر ندیده ام

خلاصه بحث لباس شهرت کم است. اگر مستمسک مرحوم حکیم را میدید ایشان میفرماید لم اقف عاجلا علی کلماتهم فی هذا المقام. راست است. اینجا جاهای مختلفی دارد و کلماتشان روشن نیست. شرائع که ندارد و استطرادا دارد.

عروه دارد. در عروه لباس شهرت را حرام میداند ولی در تشبه رجال به نساء و بالعکس ایاشن احتیاط وجوبی کرده اند و اگر به عکس میبود به نظرم اولی بود.

البته در اونجا چون لباس مصلی است در مسأله بطلان صلاة قائل نشده اند . الاولی عدم بطلان دارند.همان بحث که نهی به چیزی غیر صلاة خورده است.

کتب قبلی هم همین طور است. خصوصا کسانی که دنبال تلقی اصحاب هستند. در عامه خیلی دنبال فهم فقهایشان نیستند ولی متعارف در فقه شیعه فهم تلقی اصحاب و برخورد اصحاب است.

من فکر میکنم علتش این است که در کتب شیخ طوسی نستی و اعجب اینکه مرحوم صدوق هم ندارند و کذا مرحوم مفید ندارند. اصلا روایت ثیاب شهرت را مرحوم صدوق نیاورده اند و فقه الرضا سلام الله علیه هم ندارد  دعائم هم ندارد.بله مرحوم کلینی در باب لباس دارند و بابی به اسم کراهیه الشهره دارند. به تخفیف یاء کراهیه.

قدیم ترین مصدر ما کافی است ولی به لحاظ نقل از آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه هم نقل شده است.

کلا بحث ثیاب شهرت را در فقه خیلی کم دارند و کذا روایت که در مکارم الاخلاق هم هست و کافی.

جلد زی و تجمل بحار به چاپ اینجا 88 است.نوه مرحوم طبرسی که ایاشن هم طبرسی است کتابی به اسم مشکاة الانوار دارند و خیلی کتاب شیرینی است و جمع و ترتیب و اختیار روایاتش خیلی جالب است.

یک زمانی تمام انس ما با این کتاب بود.شاید هم پسر مرحوم طبرسی بود. دقیق یادم نیست. این اجمال.

و اما تفصیل، فعلا روایات را از کتاب جامع احادیث الشیعه مرحوم بروجردی میخوانم.باب 14 باب کراهة الشهرة فی الملابس و غیرها.

غیرها از باب این است که در یک روایت دابه هم دارد و بحث صلاة تشهره هم دارد.

در مذاهب غیر امامیه زیدی ها هم دارند و این هم خیلی عجیب است.

در کتاب الاحکام یحیی بن الحسین که در غیبت صغری بوده است و معروف است به الامام الهادی پیش اینها و همین الآن هم زیدی های یمن هادوی هستند و سید حسنی است و ایشان دو تا کتاب دارد که چاپ شده است یکی همین و یکی هم کتابی به اسم اطعمه و اشربه و لباس.ایشان یک بابی دارند که باب القول فیما ینبغی ان یتجنب لبسه.

قال یحی بن الحسین لا نحب ان یلبس الرجال من الثیاب المصبوغ المشبع...یعنی پر رنگ باشد لباسشان...

و لا ذا الشهرة بالتلوین...یعنی رنگی باشد که موجب شهرت شود ...الا فی الحروب...این را ما استثناء نداریم.و بعد دارد که حدثنی ابی عن ابیه ...ج2 ص415...انه سئل عن لبس الاصفر و المعصفر من الثیاب.

اصفر همان قرطم یک نوع ماده ای است که قبلا لباس ها را باهاش قرمز میکردند و گاهی بهش زعفران دروغین میگویند... رنگش شبیه زعفران است و اون نیست و از اون داخلش برای پنیز زدن استفاده میکنند...

قال لا یلبس الرجال من الثیاب المقرم... این لفظ چند جور نوشته شده است. مُقَرَّم . مُفدَم ...مُقَدَّم. مُقدَم... و هو المشبع...یعین پررنگ ... و لا نحب لاحد ...(چون جزو سنن است عبیر به لانحب میکردند) ان یلبس شیئا من المشهر.لباس شهرت و لیس یرخص فی لبس شیء من ذلک الا فی الحرب.

پس این بحث در کتب زیدیه هم هست.

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى(واقفی ثقه مشهور) عَمَّنْ ذَكَرَهُ(احتمال دارد سماعة باشد ولی به هرحال اینجا مرسل است) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الشُّهْرَةُ خَيْرُهَا وَ شَرُّهَا فِي‏ النَّارِ.

پس معلوم شد در میراث واقفیه هم بوده است. یکی میراث واقفیه و یکی زیدیه. ظاهرا مراد از خیرها یعنی در چیز خیر مشهور باشد.مثلا به نماز مشهور باشد.

بَابُ كَرَاهِيَةِ الشُّهْرَةِ

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ(این روایت صحیح است. و روات هم بزرگان اصحاب ما هستند و امامیه هستند و کتابش هم مشهور است و نسخه این کتاب هم کتاب معروفی است. یعنی اولا کتاب ابن ابی عمیر است و ثانیا نسخه مشهور ابراهیم بن هاشم است.)

______________________________

(1) المرو اسم بلد بخراسان و النسبة إليها مروزى و الثوب المروى على قياس.

(2) أي و كان ابوك كذا و كذا من الورع و النقوى و القناعة و لبسه الخشن من الثياب.

(3) قال الجزريّ: فيه أنّه عليه السلام كان متوشحا بثوب قطرى و هو ضرب من البرود فيه حمرة و لها اعلام فيه بعض الخشونة، و قيل قرية يقال لها قطر ينسب إليها الثياب القطرية فكسروا القاف للنسبة.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص: 445

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُبْغِضُ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ‏ «1».(مشکلی که هست این است که خود حکم نیامده است و تعبیر ، تعبیر مبادی حکم است. مبادی سه تاست . ملاکات..حب و بغضی و کراهت و بعدش جعل میشود و مبادی بعدی اش ارسال رسل و بعدش بلوغ و بعدش امتثال.

میشود 7 تا با جعل. سه تا قبل جعل داریم و سه تا بعدش.

حالا گاهی روایات ما گاهی میآید در مقام امتثال دخل و تصرف میکند. فهم اینکه روایت ناظر به کدام مقام اس خیلی مهم است. این دوم در مبادی است.یعنی حب و بغض. ممکن است حب وب غضی بیاید ولی اراده ممکن است نیاید.

اصولا در روایات و آیات قرآنی زیاد است این مدل کار که آثا عمل را مثلا ذکر میکنند. در برزخ کذا. در قیامت کذا.

ادله ما در احکام بعضی اش حتی در کتاب مثل متون قانونی روزگار ما نیست. ان الله یحب التوابین... الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض....مثلا این آیه نکته ملاکی است

نکته ملاکی ممکن است در آیه تصرف بکند.وجود نکات ملاکی ممکن است... یا مثلا چیزهایی که به مقام امتثال بر میگردد...مثلا من بلغه انجام دهید اگرچه من نگفته باشم. این روایت ناظر به مقام امثتال است که نتیجه اش ثواب تفضلی است در صورتی که مشهور فقهاء فهمیده اند مقام جعل را.

در مسائل اکتفاء به این نکنید که کلام دو احتمال دارد. نکته فنی را پیدا کنید.مرحوم استاددارند که این ناظ به مقام امتثال است نه مقام جعل.

یعنی به خاطر این عمل ثواب داده میشود. پس آیا میشود نتیجه گرفت که آن مستحب میشود؟ آیا از نظر قانونی. اگر انجام داد. اگر بیاییم مقام امثتال را نگاه کنیم با مقام جعل تلازم ندارد ولی اون طرف مقابل میگوید نه.

از این ذلک الثواب معلوم میشود که چون ثوابها متعدد است از این که ثواب به عمل داده میشود معلوم میشود تصرف به مقام جعل میخورد. البته شاید این مدلی طرح قصه را نشنیده باشید ولی باید بررسی کرد که درست است یا نه.

نکته فنی اینکه این روایت ممکن است با کراهت بسازد این است که اگر این روایت ناظر به مقام دواز از مبادی جعل بود و لذا ممکن است با کراهت بسازد

مثلا این رو بگوییم که حالا که رفته است روی مبادی بگوییم ملاک هست ولی به مرحله جعل نرسید.

مستفاد از جمله ای از روایات... بحث این است که ممکن است یک مورد ملاک وجوب داشته باشد ولی واجب نشود.

آیا داشتن این ملاک بنفسه کافی است برای کسی که محظور ندارد. آیا لا اقل برای اثبات استحباب کافی است؟

ملاک مرحل اول مبادی جعل است.

مثال معروفش لولا ان اشق علی امتی لامرتهم بالسواک. لولا قومک حدیثو عهد بالاسلام ...در کعبه... خود کعبه بمسجد بوده است ابتداء و یک درش طرف مستجار بود که محل ولادت امیرالمؤمنین سلام الله علیه است. دو تا در داشت. بعد در جاهلیت یک در را بستند و شد یک در. لولا قومک حدیثو عهد بالاسلام لهدمت الکعبه و جعلت لها بابین.

که زمان حضر ابراهیم این طور بود. کأن ملاک هست ولی مانع دارد.

الآن عده ای از علمای عامه فتوا داده اند که هر نمازی اول وقت استحباب دارد الا نماز عشاء و تأخیرش تا ثلث لیل ثواب دارد.

چون حضرت فرمودندلولا اشق علی امتی لاخرت العشاء الی ثلث الیل. گفته اند ملاک بوده است ولی مانع آمده است و لا اقل استحبابش در میآید.

عرض کردیم روایات زیادی داریم که حضرت در شب معراج در باب جنت مکتبو بود که لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله... و بعد در اذان این شهادت ثالثه نیامده است.

بعد در اذان این شهادت ثالثه نیامده است و شاید  این روایات مراد این باشد که ملاک برای شهادت ثالثه بوده است ولی مانع هم بوده است. لکن این ملاک به فعلیت نرسیده است به خاطر مشکلات خارجی که بوده است این بابی.

بعض عامه هم گفته اند نه نماز عشاء اول وقتش مستحب است. باز قبول نکردند.

اما نفرمودند اراده و کراهت بلکه بردند روی مقام ملاکات و لذا حد اکثر کراهت استفاده میشود.

این تحلیلی برای مطلب است که هم نکته قانونی دارد که ما با علم به ملاکات چه بگوییم و یک نکته استظهاری هم دارد.

اون روایت اشهرة خیرها و شرها رفته است روی عقوبت و ...

البته بنای علماء این است که اگر نار و احکام جزائی شدید بود این دلالت بر جعل هم دارد.

این حدیث اینجا تنها حدیث صحیح این جا است.)حدیث بعدی از مشکاة الانوار:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ‏ الشُّهْرَتَيْنِ‏ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ وَ شُهْرَةَ الصَّلَاة

حدیث بعدی از کافی است:

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(غالبا محمد بن یحیی عن احمد بن محمد مراد اشعری است ولی اینجا احتمال دارد به خاطر محمد بن سنان، برقی محتمل تر باشد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ(ایشان تضعیف دارند و بحثش مفصل است) عَنْ أَبِي الْجَارُودِ(زیاد بن منذر و عده ای تضعیف کرده اند و عده ای توثیق کرده اند و نظر ما این است که افراد جا افتاده اجتماعی ، نمیتوانستند رسما دروغ بویند بله ممکن است یک امر غیر مطلوب را نقل کنند. ابو الجارود کور هم بوده است ولی رئیس مذهبی است برای خودش و حدیثش پیش ما ضعف دارد نه به لحاظ دروغ.

عرض کرده ایم که مثلا از آقای بروجردی دو مطلب هست و این میآید یکی را نقل میکند نه ضدش را.

در نهج البلاغة داریم که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در حال وفات سرشان روی سینه من بود و در بخاری دارد عن عائشه که سرشان روی سینه عائشه بود.! بخاری دروغ نمیگوید در دوران امر مال عائشه را نقل میکند!

الآن هم زیدی های یمن هم هادوی هستند و جارودی هم هستند.اصطلاح جارودی یعنی اتباع زیاد بن المنذر ابی الجارود. به نظر ما بعید است این جور اشخاص دروغ بگویند. مثلا از نفر بعدی ی چیزی نقل کند که بعدش بشود بروند ازش سؤآل کنند و معلوم شود دروغ میگفته است) عَنْ أَبِي سَعِيدٍ(خیلی نمیشناسیم) عَنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ- كَسَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ.

روایت سندا خیلی روشن نیست. مشکاة به جای آقا امام حسین سلام الله علیه آقا امام حسن مجتبی سلام الله علیه دارد.

در کتاب عوالی هم دارد که من لبس ثوب شهرة فی الدنیا، البسه الله ثوب مذلة فی الآخرة.این مربوط به جزایش است که بیشتر به کراهت میخورد و شبیه فی النار نیست.

الآن هم این حدیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله سلم نیافته ام و نمیدانم ایاشن از کجا عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(اشعری) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ(بن بزیع که بسیار بزرگوار است ) عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَفَى بِالْمَرْءِ خِزْياً أَنْ يَلْبَسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ أَوْ يَرْكَبَ دَابَّةً تَشْهَرُهُ.

این هم الآن روایت مرسل است.

این لسان هم لسان کراهت است.

یک روایت دیگر هم از کافی دارد:

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ(اشعری قمی) عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ(عبدالله بن المیمون القداح)‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏(قدیمی ترین روایت ما این روایت است.) نَهَانِي رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ لُبْسِ ثِيَابِ‏ الشُّهْرَةِ وَ لَا أَقُولُ نَهَاكُمْ عَنْ لِبَاسِ الْمُعَصْفَرِ الْمُفْدَمِ.

ارسال سوال