ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (25)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

روایات حریر.

حدیث اول از کتاب رمحوم شیخ صدوق ذکر شد. عرض شد که روایات این شخص در ابواب فقه نیاورده اند و اکثر کتبش تاریخ است  و ممکن است روایت کم داشته است و یک روایت در کافی از ایشان آمده است و در کتاب صدوق رحمه الله در کتاب من لا یحضر هم یک روایت مفصل از ایشان آمده است. و در کتا بخصال هم یک روایت مفصل دیگر از محمد بن زکریا دارد و انصافا هم وضع روشنی ندارد.با قطع نظر از نقل از ضعفاء غالب رواة ایشان هم افراد مهمی نیستند.

انصافا در این عبارت مرحوم نجاشی که کان وجها من وجوه اصحابنا تأمل داریم و کسی که در وسط غیبت صغری زندگی میکند. 298 و راجع به غیبت کتابی ننویسد و با خود ائمة سامراء سلام الله علیهم اجمعین رابطه نداشته است و از امام سلام الله علیه نقل نکرده است و بعید است و نکته دیگر اینکه  شاید این منشأ عدم نقل مرحوم شیخ از ایشان باشد این است که کسانی که آثار ایشان را آورده اند، شاگردها هم وضع روشنی ندارند. ابهری را نمیشناخیتم و حدیث خصال هم احمد بن الحسن الطحان احتمالا از مشایخ سنی ایشان است قال حدثنا الحسن بن علی العسکری که شهری بوده است در خوزستان فعلی ما به اسم عسکر مکرم و این شهر الآن وجود ندارد و این سالها و قرن ها تأثیر داشت و عده ای عسکری داریم نسبت به این شهر هستند. این دو با هم فرق میکند. یک نسبت به سامراء هست و یکی نسبت به شهری در خوزستان.

نشده است بین نقشه های قدیم و جدید منطبق کنم.

ابوهلال عسکری که کتاب فروق دارد او هم از این شهر خوزستان است.

بعدش حدثنا محمد بن ذکریا قال حدثنا جعفر بن محد بن عُماره. این لفظ جای دیگر  هم آمده است و فقط در این حدیث نیست ولی در جای دیگر به جای عمارة ، عمّار هم آمده است. باز هم نمیشناسیم. عن ابیه عن جابر بن یزید جعفی...

مشکل محمد بن زکریا جهالت استاد و شارد است. مثلا مرحوم نجاشی دارند که ابن نوح ده طریق از ایشان نقل کرده  اند و آنها را هم نمیشناسیم.

این یک روایت مفصلی هست که شاید دیده باشید که به عنوان ویژگی های زنان به عنوان رساله مستقل چاپ شده است.که مثلا احکام مخصوص به زنان را ذکر کرده اند و یجوز للمرأة لبس الدیباج و الحریر فی غیر صلاة و احرام و حرم ذلک علی الرجال الا فی الجهاد.

این در خصال هست.

متون این شخص اصلا در فقه ما نیامده است. شاید علت عدم تعرض شیخ هم همین باشد. احرام را جای دیگر داریم ولی صلاة را اینجا خارج کرده است.

نکته بعدی اینکه این استثناء را به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده اند. منطوق یا مفهوم است؟ مثلا اگر حدیث این بوده است که حریر بر مردهای امت من حرام است. آیا این حکم زنها را از منطوق در آورده است یا از مفهوم کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

مثلا ما در حدیثی داریم کهلا یصلح لباس الحریر و این مطلق است و عده ای از روایات لا یصلح للرجل ان یلبس الحریر الا فی الحرب و این درش نکته بوده است.

این روایت باب مناهی ناظر به این است که در زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این بوده است نه اینکه مفهوم یباشد که فقهاء گرفته اند.

در مطلب دیگری که اختلاف دارند این است که عده ای از علمای ما گفته اند که ولو پوشیدن حریر بر زن جایز است ولی در آن نماز نخواند ولی مشهور بین فقهای ما این است که اگر لباسش جایز باشد میتواند نماز هم بخواند.

این روایت دوم محمد بن زکریا بود.

جابر بن یزید جعفی از ما است. شیعه هست دیگر بلکه از جهتی شاید شیعه تند باشد.

ما الآن هیچ جا این را پیدا نکنیم الا در روایت محمد بن زکریا غلابی و بعدش در غیر صلاة و احرام دارد. باید دی چه طور شده است به جابر چنین مطلبی نسبت داده اند.

روایتی داریم که این روایت را مرحوم شیخ طوسی منفرردا از نوادر المصنفین محمد بن علی بن محبوب است و سندش هم صحیح است:

5435- 5- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَنْهَى عَنْ لِبَاسِ‏ الْحَرِيرِ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ حَرِيرٍ مَخْلُوطٍ بِخَزٍّ لَحْمَتُهُ أَوْ سَدَاهُ خَزٌّ أَوْ كَتَّانٌ أَوْ قُطْنٌ وَ إِنَّمَا يُكْرَهُ الْحَرِيرُ الْمَحْضُ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ.

این حدیث معارض دارد و بعدا متعرض میشویم ان شاء الله تعالی.

یک کتابی هست کتاب نصب الرایة که احادیث هدایه مرقینانی که از کتب آموزشی فقه اهل سنت هست، و آلآن در عامه ایران هم میخوانند و احادیثش را تخریج کرده است. حافظ زیعلی و خودش حنفی است و با اینکه حنفی است خوب کار کرده است.متن پخته خوبی است.

در اونجا دارد که روی انه علیه السلام نهی عن لبس الحریر و الدیباج . بعدش ایشان مقداری روایاتش را استخراج کرده است... و بحثهای خوبی است. ج4 ص 22 به بعد.

باز گفته اند:

الحديث الرابع روي أنه عليه السلام نهى عن لبس الحرير والديباج وقال إنما

يلبسه من لا خلاق له في الآخر قلت هما حديثان فالأول أخرجه الجماعة عن

حذيفة وعن البراء بن عازب فحذيفة قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا تلبسوا

الحرير ولا الديباج ولا تشربوا في آنية الذهب والفضة ولا تأكلوا في صحافها فإنها

لهم في الدنيا ولكم في الآخرة انتهى وقد تقدم قريبا وحديث البراء بن عازب

قال أمرنا رسول الله صلى الله عليه وسلم بسبع ونهانا عن سبع وفيه وعن الديباج والحرير والثاني

أخرجه البخاري ومسلم عن نافع عن عبد الله بن عمر ان عمر بن الخطاب رأى حلة عند

سيراء عند باب المسجد فقال يا رسول الله لو اشتريت هذه فلبستها يوم الجمعة وللوفد إذا قدموا

عليك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إنما يلبس الحرير في الدنيا من لا خلاق له في الآخرة

ثم جاء رسول الله صلى الله عليه وسلم منها حلل فأعطى عمر منها حلة فقال عمر يا رسول الله

كسوتنيها وقد قلت ما قلت فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم اني لم أكسكها لتلبسها فكساها

عمر أخا له مشركا انتهى وهذا الأخ كان أخا عمر من أمه صرح بذلك في

الحديث عند النسائي قال فكساها عمر أخا له من أمه مشركا قيل إن اسمه عثمان

بن حكيم فأما أخوه زيد بن الخطاب فإنه أسلم قبل عمر رواه في الجمعة

واللباس

الحديث الخامس روي عن عدة من الصحابة منهم علي رضي الله عنه انه عليه

السلام خرج وبإحدى يديه حرير وبالأخرى ذهب وقال هذان حرامان على ذكور

أمتي حلال لإناثهم(در اینجا بین هر دو جمع شده است و مفهوم نیست.این روایت ، ما هم داریم) قلت حديث علي رواه أبو داود وابن ماجة في اللباس

والنسائي في الزينة وأحمد في مسنده وابن حبان في صحيحه في

النوع الثامن عشر من القسم الثاني منه عن عبد الله بن زرير الغافقي عن علي بن أبي

طالب ان النبي صلى الله عليه وسلم أخذ حريرا فجعله في يمينه وأخذ ذهبا فجعله في شماله ثم قال إن

هذين حرام على ذكور أمتي زاد بن ماجة حل لإناثهم انتهى

البته در کتب ما در کتاب عوالی آمده است که به عامه بر میگردد یا در لب اللباب مرحوم راوندی که بر میگردد به عامه. بله در روایات ما هم تأییدشده است.

بعد بحث مفصلی میآورد که درست است یا نه و بعدش بحث کرد هاست روایت مقطوع هست یا نه.

مثلا در اینجا در ص 224 میآورد...قد روی هذا عن ... و لا نعلم فیه حدیثا ثابتا.

پس یک بحث این بوده است که آیا حضرت صلی الله علیه و آله و سلم آیا این را فرموده اند یا نه.

اما در مصادر زیادی آمده است.اینکه همه اشتباه باشد مشکل است.. پس این مطلب اینجا در کتاب ما، مؤید به شواهد عامه هست.

حدیث بعدی از کتا بکافی محمد بن یحیی بعد نوشته اند معلق. در کتاب کافی محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی و بعدش در حدیث بعدی از اولش احمد بن محمد بن عیسی دارد که  معلق است بر حدیث سابق.اینها را عرض کردم مرحوم صاحب وسائل خودشان تصرف میکنند ولی ایشان میگفتند که دستکاری نکنیم و این اجتهادات خودمان را در پرانتز بهش اشاره کنیم.عن ابن فضال. عرض کرده ایم که ابن فضال مشهور تر پیش ما علی است ولی اونی که شخصیت اجتماعی بود و  اهل زهد و ورع بود، پدر سات. اسمش حسن است.حسن بن علی ابن فضال. ابن فضال پدر ایشان است. سه پسر داشت. احمد و علی و حسن. و از همه اشهر علی بن حسن بن علی بن فضال است.

در کتاب کافی هر جا ابن فضال هست که قبلش احمد است مراد پدر است و در کتاب شیخ طوسی هر جا اول سند ابن فضال است مرادش پسر است الا جایی قاعدة خاصی باشد.

نکته تاریخی اش این است که کتابهای ابن فضال پدر در کوفه خیلی معروف بود  و این کتابها در مرحله تولید علم در کوفه بود و بعدها توسط احمد این کتابها به قم میرود. در این موارد باید چند نکته را دید. یک خود ابن فضال و وثاقت و جلالتش دوم ثبوت کتاب برای ایشان سوم صحت نسبت کتاب به ایشان جهارم این که نسخه نقل شده قابل اعتماد هست یا نه.

جواب همه سؤالات مثبت است. نسخه احمد از اصح نسخ است.

عن ابی جمیلة مفضل بن صالح و تضعیف ما یی دارد و سابقا بنده خیلی ایشان را تضعیف میکردم ولی الآن به اون ضعف قائل نیستیم عن لیث المرادی که مراد ابو بصیر باشد.

2- عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَسَا أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ حُلَّةَ حَرِيرٍ فَخَرَجَ فِيهَا(اینجا تعبیر کسا دارد و در حاشیه نوشته است کسا یعنی داد نه اینکه پوشاند زیرا پوشاندن حریر جایز نیست. لبس و الباسش هر دو حرام است.) فَقَالَ مَهْلًا يَا أُسَامَةُ إِنَّمَا يَلْبَسُهَا مَنْ لَا خَلَاقَ لَهُ فَاقْسِمْهَا بَيْنَ نِسَائِكَ.

عرف اگر آمد گفت که پوشیدن لباس حریر حرام است همان عرف میگوید الباس هم حرام است.

در کتاب سلم این طور دارد. ان عمر بن خطاب رأی حلة صیراف(؟)(حریر گونه) عند باب المسجد فقال یا رسول الله لو اشتریت هذه فلبستها یوم الجمعة و للوفد و قدموا علیه فقال رسول الله انما یلبس الحریر فی الدنیا من لا خلاق له فی الآخرة.

نکته فنی اش این است که با اینکه لبسش حرام بوده است جلوی در مسجد میفروخته اند و در نتیجه آیا میشود گفت که از حرمت لبس حرمت بیع در نمیآید... برای زنها و آنها میتوانند.

ثم جاء رسولَ الله(به نصب بخوانید) منها حلل (از همین حله های زیبا برای حضرت آوردند)فاعطی عمر منها حلة (در قصه ما دارد که به اسامه دادند و اینجا دارد که به عمر داد)فقال عمر یا رسول الله کسوتنیها؟ و قد قلت ما قلت؟فقال رسول الله انی لم اکسکها لتلبسها... پوشیدن غیر از دادن است. اینکه در حاشیه نوشته شده است که کسی به معنای داد هم هست، اینجا صریح است.فکساها عمر اخا له مشرکا... میگویند عمر یک برادری از مادر داشت که شوهر آن مشرک بود، میگویند اسمش عثمان بن حکیم و برادر مادری عمر بود.بین پوشیدن و دادن هم تلازم دیده است.

راوندی ر لب اللباب قال لا تشربوا بآنیة الذهب و الفضة...این روایت از عامه است با حذف اسناد...و تلبس الحریر و لا الدیباج فانهما لهم فی الدنیا و لنا فی الآخرة.

در کتاب کافی دارد از حمید بن زیاد از حسن بن محمد بن سماعة که عرض کرده ایم که حمید از بزرگان واقفیه است عن غیر واحد عن ابان الاحمر. این ابن سماعه خودش واقفی در کوفه بوده است و از چند نفر از اباناشاره به این سات که چند نسخه از کتاب ابان ..یک نسخه نبوده است... چون کتب ابان جزو کتب اصلی و اساسی اون زمان در کوفه است. عن محمد بن مسلم ... در کتاب روضه کافی، این سند آمده است. دقیقا همین طور... عن غیر واحد عن ابان... بعدش در اونجا دادر که عن غیر واحد منهم جعفر بن  سماعة... عموی ایشان...دو نفر را اسم برده است...جعفر خوب است و میشود اثباتش کرد و اون یکی هم بد نیست.

7- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ‏ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلَا بَأْسَ.

در اینجا لا یصلح داریم که ممکن است بعضی بگویند کراهت است و بنده عرض کردم در قن دوم یک ارتکازات و اصطلاحات فقهی بین جامعه فقهی مطرح بود و یکی اش این بود که اگر عملی به سنت حرام بود برای مرز گذاشتن بین حرام به سنت و حرام به کتاب، حرام به کاب را میگفتند حرام و حرام به سنت را میگفتند لا یصلح. مکروه. کره ذلک.یک اصطلاح فقهی بود که برای مرز بندی بین انواع حرام داشتند. لفظ لا یصلح لا ینبغی کره ذلک یکره ذلک اکره ذلک انی لا اُری ان تفعل لا اُری لک ان تفعل و ... را به کار یمبردند. همان حرام بود ولی برای مرز بندی.

و در روایات ما هست یک رایت صحیحه از محمد بن مسلم از ابی جعفر سلام الله علیه ان الحرام ما حرم الله فی کتابه و لکن السلف کانوا یعافون عن اشیاء فنحن نعافها. به این مضامین.این روایت در کتاب اطعمه هست.

روایتی هم از سماعه معروف هست که شیخ طوسی  منفردا از کتاب حسن بن محمد بن سماعه از محمد بن زیاد که ابن ابی عمیر است و عرض کردم که در روایات واقفیه مرحوم کلینی در سفری به کوفه کتب حمید بن زیاد را آورده اند قم و حمید اکثرا از استادش ابن سماعة نقل میکند و نقلشان از شیعه هم هست . مثلا از کتب ابن ابی عمیر نقل میکنند. لکن کتابهای حمید بن زیاد که قم آمد خیلی مورد استقبال قمی ها واقع نشد. مثلا در کتب صدوق نمیبینیم. کسانی که بعد از مرحوم کلینی بودند ... البته بیشترین نقلشان از مصادر ماست. اون وقت مرحوم شیخ طوسی مقدار زیادی را از راه مرحوم کلینی نقل کرده اند. ولی بعضی اش را خودشان نقل کرده اند. مثلا همین روایت مستقیم از کتاب ابن سماعة هست. به هرحال عرض کرده ام که در مذاهب فاسده اون زمان ما در قم واقفی و فطحی نداشتیم و زیدی هم به عنوان زدیدی رسمی نداشتیم الا اینکه توبه کرده باشد... از مذاهب فاسده فقط غلاة در قم بودند. فطحی و واقف نداشتیم. لذا اگر آثاری از واقفیها اگر به قم آمده است اینها توسط مرحوم کلینی است و خیلی هم از روایات حمید استقبال نشده است. مخصوصا ابن سماعة با وجود اینکه فقیه و عالم بوده است،ولی آدم خبیث العقیده ای بوده است و نسبت به امام رضا سلام الله علیه و ائمة متأخر عناد داشته است و الفاظ زشت به کار میبرده است ظاهرا، شاید یکی از ادله اش همین بوده است.

و این آثار در ریشه آثار ماست . مرحوم شیخ طوسی مبتدء از کتاب ابن سماعة از ابن ابی عمیر که اینجا محمد بن زیاد نوشته اند. ابن سماعه از کتاب ابن ابی عمیر گرفته است. در میراث واقفیه اسمش این طور میآید غالبا. سرش را هم نمیدانم. عن عمار بن مروان. خوب است. عن سماعة بن مهران که ایشان هم خوب است. لا یصلح لباس الحریر و الدیباج فاما بیعه فلابأس به. شبیه همان متن محمد بن مسلم است.

در فقیه در شماره 11 اینجا این طور دارد:

و لم یُصلِح (یعنی ائمة سلام الله علیهم اجمعین) للرجال لبس الحریر و الدیباج الا فی الحرب و لا بأس به و ان کان فیه التماثیل روی ذلک سماعة بن مهران.

پس روایت سماعة تقطیع شده سات. یک تیکه اش این است و یک تیکه اش اون بوده است.

بعدش این یجوز ذلک فی حال الحرب که تخصیص خورده است در شماره ده مفصل تر است. جایش توضیح خواهیم داد ان شاء الله .

حدیث دیگر باب: احمد بن محمد غالبا اشعری است عن النضر بن سوید که سند ا اینجا صحیح است و جای بحث ندارد و باز مرحوم کلینی عدة من اصحابنا عن احمد البرقی عن ابیه عن النضر بن سوید که این هم اشکال ندارد باز مرحوم شیخ طوسی احمد البرقی عن ابیه عن الضر بن سوید که این هم خوب است.

نضر بن سوید کتابی بوده است که گاهی به جراح مدائنی نسبت داده شده است و راوی اش هم همین قاسم بن سلیمان است و توثیقی ندارد ولی از این کتاب زیاد نقل شده است. بر خورد خوبی با کتاب شده است.

27- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَلْبَسَ‏ الْقَمِيصَ‏ الْمَكْفُوفَ بِالدِّيبَاجِ(این را بعدا بحث خواهم کردان شائ الله. مکفوف به کور هم گفته میشود. لباس که با حریر کورش کرده اند. بهش کفف الثوب میگفتند. سر آستین و وسط و ... باید جوری دوخته شود که باز نشود. یک اصطلاح خاصی دارد. لبه دوزی یا ... سر دوز... برای اینکه پارچه باز نشود لبه اش را از حریر میگرفتند.دور گردن و پایین قبا و سر آستین ها را از حریر میگرفتند تا باز نشود تار و پود پارچه. این را این طور میگفتند.) وَ يَكْرَهُ لِبَاسَ الْحَرِيرِ وَ لِبَاسَ الْوَشْيِ(یک نوع لباس زینت شده بوده است)- وَ يَكْرَهُ الْمِيثَرَةَ الْحَمْرَاءَ(یک نوع پارچه هایی هست که یک تکه یک نواخت گاهی روی ضریح می اندازند. یا اگر دیده باشید یک کسی شبیه شنل روی دوشش میاندازد یا روی زین اسب... و حمراء رنگ قرمزش بوده است. کل بدن اسب رویش یک حریر قرمز رنگ یا روی همه بدن یک نوع پارچه میانداختند.) فَإِنَّهَا مِيثَرَةُ إِبْلِيسَ.

از جمله روایات باب، روایتی است که مرحوم صدوق مرسل آورده اند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه دادند عبدالحرمن بن عوف ... این را عامه دارند مکرر هم دارند. که در میان صحابه فقط عبدالرحمن بن عوف وضعش خوب بود و پولدار بود و فامیل عثمان هم بود و او میگویند  که حضرت بهش اجازه دادند حریر بپوشد و نشوته اند که یک نوع مرض پوستی داشت و قَمِل بود یعنی کسی که پر شپش باشد.قُمَّل یعنی شپش. مرضی داشته است و حضرت اجازه داده بودند ظاهرا.

حدیث بعدی ... محمد بن یحیی العطار القمی عن عبدالله بن محمد بن عیسی. این عبدالله برادر احمد اشعری است و ایشان شخصیت اجتماعی  و سیاسی و علمی احمد را ندارد و خیلی توثیق صریح ندارد و مقداری آثار را در قم نقل کرده اند و مقداری از آثار قم نقل ایشان بود ... چیزی که محل کلام بود میراث عبدالله بود. احمد سلطه سیاسی داشت و از نظر علمی کاملا علمی و جا افتاده بود ولی عبدالله در هر دو به او نمیرسید.

عبدالهل بن محمد بن عیسی عن علی بن الحکم که از بزرگان عراق است. درانبار(؟)... قمی ها احتیاط میکردند... درنسخه احمد اشعری این نبود و لذا به عبدالله نسبت میدادند.عن ابان بن عثمان ثقه است عن اسماعیل بن فضل که ثقه است و ایاشن جزو افراد کمی است که از بنی هاشم بودند و به اقا امام صادق سلام الله علیه اعتقاد داشتند و حدیث نقل میکردند و اسماعیل بن فضل هاشمی است و بهشون نوفلی هم یمگویند و غیر از  نوفلی دیگر است

نوفلی ها دو دسته هستند. یک عده نوه های حضرت عبدالمطلب هستند که سید هاشمی هستند و یک نوفلی هم از نخع یک عشیره ای از یمن هستند که اصلا سید نیستند. اسماعیل بن فضل از سادات هاشمی ثقه است.

قال لا یصلح للرجل ان یلبس الحریر الا فی الحرب.

این روایتی بوده است که از جناب آقای اسماعیل بن فضل رسیده سات.

ظاهرا روایت دیگر هم داشته است ولی تقطیع شده است.روایت شماره 18 از حمید بن زیاد عن ابن سماعة عن غیر واحد عن ابان کههمان ابان بن عثمان در اون سند است  عن اسماعیل بن الفضل ه همان است عن ابی عبدالله سلام الله علیه فی الثوب یکون فیه الحریر قال ان کان فیه خلط فلا بأس ... ظاهرا یک روایت بوده است راوی هر دو که ابان است.

الثوب یکون فیه الحریر یعنی یک قسمتهاییش حریر است نه همه اش.این ارجاع روایات در بعضی جاها خیلی مؤثر است.

یک مرسله ابن فضال داریم که مهم است. روایت 9 عنه یعنی محمد بن یحیی عن احمد اشعری عن ابن فضال عن ابن بکیر عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله سلام الله علیه قال لا یلبس الجرل الحریر و الدیباج الا فی الحرب.

باز در شماره 23 محمد بن یحی از احمد عن ابن فضال عن ابن بکیر عن بعض اصحابنا.. دقیقا همان نسد. اینها روایاتی است که مرحوم کلینی تقطیع فرموده اند.قال النساء یلبسن الحریر و الدیباج الا فی الاحرام.

ارسال سوال