فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (19)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

<<019_89-8-4.mp3>>

25391- 6- «2» عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ أَ تَحُفُّ الشَّعْرَ عَنْ وَجْهِهَا قَالَ لَا بَأْسَ.(مو را بند بندازد  پاک کند.این حدیث را که از علی بن جعفر از برادر بزرگوارشان آقا امام کاظم سلام الله علیه است... این روایت را مرحوم صاحب وسائل دو بار آورده اند. یکی اینجا و یکی هم در ابوبا ما یکتسب باب 19. همین سؤال و هیمن جواب و مشخص است که صاحب وسائل ب طور کلی تکرار دارد و جهت مشکلش این است ه در این تکرار ها گاهی در یک جا با یک سند و در جای دیگر با سند دیگری نقل میکنند و این کار را مشکل یکند.

ایاشن در مکاسب این روایت را از قرب الاسناد نقل کرده اند و اینجا از خود کتاب علی بن جعفر.و عرض شد کرارا و مرارا که مرحوم استاد این روایت قرب الاسناد را ضعیف میدانندجون عبدالله بن الحسن وثیق نشده اند که ایشان عبدالله بن الحسن بن موسی بن جعفر هستند و ایشان در کتب رجالی ما تویق نشده اند ولی مرحوم حمیری از بزرگان قم هستند که پدر مراد است. کتاب مال حمیزی پدر است. اسم پدر عبدالله بن جعفر حمیری هستند و اگر شنیده باشدی توقیعات حمیری که تقریبا آخرین روایاتی است که از امام عصوم سلام الله علیه داریم و توقیعات مفصلی دارد و استفتاء هست و بین دو سؤال هم جواب های حضرت سلام الله علیه بوده است و به خط اصل تا صد سال بعد تقریبا موجود بوده است. ابن غضائری میگویند خود من دیده ام. اون توقیعات مال محمد بن عبدالله بن جعفر است. یعنی حمیری پسر. استاد مرحوم کلینی همین پسر است. در کافی زیاد داریم.هر دو بزرگوار هستند فو العادة.

عرض کردم که حدیث رویش کارهای هنری میشد و یی اش قرب اسناد بود. اگر کسی مشهور بود و پدرش از علماء بود و از همان یک سالگی پدرش از یک شیخ 90 ساله برایش اجازه میگرفت و ایشان بزرگ که میشد و 90 ساله میشد یک حادثه تاریخی خیلی زیاد را با یک واسطه نقل میکد. مث عده ای از بزرگان احادیثی که در جوانی شنیده بودند را جمع میکردند و مجموعه قرب الاسناد میشد و این بعدها در عامه خیلی داریم و شرح طولانی دارد.

خود بنده هم چند تا دارم. بنده از مرحوم مرعشی  جریاین راجع به ایام شهادت آ شیخ فضل الله نوری شنیدم که مرحوم رعشی به یک واسطه از آخوند نقل میکردند. خب این اتفاق سال 1327 واقع شده است یعنی 104 سال قب. با یک واسطه این قصه را نقل میکنیم. خب خیلی است.

باز هم دارم... دیگران دارند. مرحوم کلینی ثلاثیات دارند و بخاری هم دارد. و عده ای از لبنانی های شاگرد ما ثلاثیات را جمع کردند. علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن مسعدة عن آقا امام صادق سلام الله علیه.

مرحوم حمیری قرب اسناد دارد به حسب ائمة سلام الله علیهم اجمعین و قرب اسنادش به آقا امام موسی کاظم سلام الله علیه  همین کتاب است.

عده ای ذوق جمع حدیث مسلسل داشتند. مثلا این مطلب را استاد بنده به من گفت و او گفت که استاد من به من این را گفت و او هم گفت که ساتادم به من این را گفت و ...! و بعدش هم میگفتند تمام شد!!!

قرب الاسناد زمان مرحوم بروجردی نقل شد و در حوزه های قدیم خیلی ازش نقل نمیشد و بعدها وسائل آورد و الا قبل وسائل خیلی ذکر نمیشد.

یک نسخه هم صاحب وسائل دراند که علی بن جعفر فی کتابه.... مرحوم استاد عبدالله بن الحسن را تبعا از عده ای ایشان جون توثیق ندارند را قبول نمیکنند و از طرف دیگر گاهی اوقات مرحوم صاحب وسائل همان حدیث را مستقیم از کتاب نقل میکنند و مرحوم استاد معتقد بودند که این طریق صحیح است و معنایش این بود که که این کتاب صاحب وسائل طریقش همان طرییق عام ایشان به شیخ طوسی است که صحیح است و شیخ طوسی هم به کتاب ایشان طریق صحیح داشتند و لذا این صحیح است.

عرض کردیم که این مطلب درست نیست. کتاب علی بن جعفر یک نسخه 400 روایتی داشته است که بین اصحاب ما کاملا شاذ است و توسط زیدی ها و اسماعیلی ها نقل شده است.

اسماعیلی ها که آقا موسی بن جعفر سلام الله علیه را قبول ندارند و لذا نسخه شان این طور است علی بن جعفر عن اخیه موسی قال سألت ابی. یعنی آقا امام صادق سلام الله علیه.

یعنی در حقیقت روایت میشود از اقا امام صادق سلام الله علیه و آقا امام موسی بن جعفر سلام الله علیه به نظرشان راوی است.

ولی نسخ دیگر ما سألت اخی است و لذا معروف است به مسائل علی بن حعفر از اخیه آقا اموسی کاظم سلام الله علیه. این نسخه اصولا در محیط علمی ما کلا نبوده است و شاید امالی شخی طوسی و کامل الزیارات شاید یکی دو روایت داشته باشد. در میدان های علمی ما نبوده است خیلی. بله در اسماعیلی ها بوده است و در دعائم هست و ... و عددش هم حدود 400 تا بوده است. این نسخه بعدها در  قرن 11 به دست مرحوم مجلسی اول و دوم میرسد و در بحار یک جا میآید و در چاپ های جدید بحار جلد ده.

چون مرحوم مجلسی با شیخ حر ماصر هستند در اختیار ایشان هم قرار میگیرند ولی در بحار در پرانتزهای اخی و ابی دارد و حق این است که اون نسخه سألت ابی است نه سألت اخی. اون نسخه این طور است. ولی در بحار فعلی هر دو آمده است. یکی در پرانتز است و اون کیی بیرونش.

هم سندش ضعیف است و شاذ است به خلاف تصور استاد که این را صحیح میدانستند. اما اصحاب ما یک نسخه توسط نوه علی بن جعفر به قم میآید که حدود 200 تا حدیث داشته است و همه سألت اخی است.

عبدالله بن الحسن قم آمده است و ظرافتش را عرض کنم.

نکته مهم نسکته فهرستی سؤال این است که چرا به نسخه عبدالله بن الحسن اعتماد نکنیم. ایشان بالخره نوه هستند و یک ثقه بزرگواری مثل عبدالله بن جعفر از ایشان نقل کرده اند. نقل شخصی یک حدیث را در اون زمان دو جور بوده است. یک نحو به معنای اعتماد بوده است و یک نقل سماع و حکایت بوده است. نقل حکایت ارزش ندارد. شبیه چاپ خانه است.

نقل گاهی اوقات علامت اعتماد است. مثلا نقل مرحوم صدوق در من لایحضر علامت اعتماد است ولی در غیر اینها علامت اعتماد نیست.

در اون زمان خود عنوان روایت فقد رویته یعنی مقداری شرائط را گذرانده است. استاد عرضه میشده بهش و ...

نقل مرحوم حمیری شبیه نقل کافی که اعتماد است نیست.

نقل ایشان در حقیقت حفظ نسخه بوده است زیرا هدف ایشان جمع قرب اسناد بوده است.. هر روایتی که قرب اسناد داشته است.

شاهد بر این مطلب این است که در غیر از طریق حمیری قمی ها از این کتاب نقل نکرده اند.

مثلا مرحوم کلینی شاگرد پسر حمیری است و نقل نکرده اند  کذا صدوق رحمه الله و قمی های دیگر.

نقل ایشان بیشتر شبیه مصنفات است نه کتب حجت. یعنی دنبال تحصیل قرب اسناد بوده اند. میخواسته اند علو اسناد چیدا کنند.

دو نسخه دیگر هم یکی در خراسان بوده است. یکی در نیشابور این نسخه در قم بوده است و خراسانی است. از نیشابور است. مال عمرکی بن علی بوفکی نیشابوری و دیگری مال کوفه بوده است و در قم بوده است. مال موسی بن قاسم بجلی. مرحوم علی بن جعفر در مدینه بوده اند ولی این دو نسخه یکی کوفی است و یکی خراسانی و این دو نسخه ، مشایخ ثلاث بهش اعتماد کرده اند. سندشان به این کتاب از این دو نفر است. این روایت مع الاسف الشدید در دو نسخه هست یکی نسخه زیدیه و اسماعیلیه و یکی هم نسخه مرحوم حمیری.

این روایت را مرحوم صاحب وسائل در دو باب در هر یک از یک مصر آورده اند. و انصافا به لحاظ قواعد هر دو روایت ضعیف هستند ولی شواهد دارد.

این روایت اگر قبول بشود اون حدیث نامصه و منتمصه را زیر سؤال میبرد. کسی که مو را میبرد. میکند. این روایت نشان میدهد که این کار اشکال ندارد. مضافا معارضه با اون تعبیر روایت سعد اسکاف که لابأس للمرأة بما تزینت لزوجها. )

أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ فِي التِّجَارَةِ «3».

مرحوم آقای برورجدی عبارت فقه الرضا سلام الله علیه را هم نقل کرده است و بد نقل شده است.

از درر اللئالی هم نقل شده است.

مرحوم ابن ابی جمهور احسائی این مطلب را از کتب عامه گرفته اند.

در عوالی اللئالی هم آمده است و توضیح دارد.

ایشان از بحار هم اون مطلب کتاب علی بن جعفر را نقل کرده اند.

روایاتی که ایشان دارد اینها است که چیز تازه مهمی نبود.

یک روایتی ایشان اشاره کرده ان که اون را میخوانیم:

13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الْوَاشِمَةُ وَ الْمُوتَشِمَةُ وَ النَّاجِشُ‏ وَ الْمَنْجُوشُ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ مُحَمَّدٍ.

از اون چها رعنوان تعدادی اینجا هست. البته سندش ضعیف است یکی از مشکلاتش محمد بن سنان است و تفسیر مفصلی دارد.

این مجموعه روایاتی که داریم و شرح تاریخی قبول و عدم قبول.

در روایات عامه در عده ای فقط واصله و موصوله هست. مجموعا در 4 عنوان کتب عامه یکی وصل شعر است که مراد چسباندن تنها نیست و مثل کلاه گیس هم هست و اشهر روایات است. واصله و موصوله.

دومی واشمه و مستوشمه است که خال کوبی است و در روایات عامه هستو در بخاری بابی دراد و توضیحش گذشت.

روایت واشمه را ما نداریم الا در دو جا. یکی روایت سکونی نقش الخضاب علی الراحة.. احتمال میدهم خال کوبی باشد. که سندش ضعیف است و اصلا معلوم نیست خالکوبی باشد.

یکی هم همین حدیث امروز. در روایت عبدالله بن سنان که محمد بن سنان نقل کرده اند.

بعضی از عبارات دیگر هم به ذهنم هست داریم.

در یک کتاب معتبر خلاصه در روایتی معتبر نداریم.

عنوان بعدی نامصه و ... که اصطلاحا بند انداختن موهای صورت هست. ببخشید اون واشمه و مستوشمه را در روایت در کتاب معانی الاخبار صدوق داریم. و سندش ضیف است.

سوم نامصه است که روایتش را نداریم در کتب معروف و دقیق.بله در معانی الاخبار داریم. بلکه معاکسش را داریم. مثل همین روایت علی بن جعفر. عنوان 4 عنوان واشره. که به معنای دندان تیز کردن است و در روایت عامه داریم و یک نکته دارد که در بعض روایات المغیرات لخلق الله داشت.

در ما هم منحصرا در کتاب شیخ صدوق رحمه الله در معانی الاخبار داریم و در فقه الرضا سلام الله علیه هم هست.

پس به استثنای واصله و موصوله همه ضعیف است.بلکه معارض عام دارد. این مقدار اگر تغییر خلق الله باشد ، خب خیلی کار مشکل میشود.میماند واصله.

نسبت به واصله عامه جند جور تعبیر داشتند. واصله و موصوله  از ابو هریره مطلقا و یکی در مورد تدلیس بود که کچل شده بود و میخواستند در ایام عقد بفرستند خانه شوهر و در اونجا احتمال دادیم تدلیسش صحت و غلط باشد نه ... یعین این یک مرض پوستی گرفته است و خوب نشده است. هم عائشه و هم اسماء خواهرش این را دارند.بنده باز شبهه دیگر هم دارم که این تدلیس صحت و مرض باشد و باید معالجه شود و بعد خانه شوهر بورد نه با حالت مرض.

از عائشه تأویل  هم نقل شده است. قواده و فاجره.

امادر روایات ما روایتی که عنوان واصله و موصوله باشد در معانی الاخبار 4 عنوانی و بعدش روایت تأویل در همان معانی الاخبار بود.

در بقیه کتب ما از امام سلام الله علیه نقل نشده است.

در دو مورد نقل شده است که گفتند عامه این طور نقل کردند. بلغنا ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ...

در روایات ما هم قاعدة عامه آمده است که سندش هم بد نیست که لا بأس علی المرأة بما تزینت لزوجها.

خیلی نص صریی در اینجهت نداریم

البته در روایات ما باز جداگانه هم آمده است.

زن حائض قصه و جمه نذارد.

این مجموعه روایات ما. آیا با این مجموعه میشود اثبات کرد که خود وصل شعر فی نفسه اشکال دارد؟ کلاه گیس اشکال دارد. یا شوهرش میداند که مویش کچل است و ...

آیا ملتزم بشویم؟

انصافا خیلی مشکل است.

بین اصحابمان هم شرح تاریخی اش را عرض کردیم و به این نیتجه رسیدیم که مرحوم شیخ مفید طرح مسأله را عض کرد و هرجا تدلیس باشد حرام است. آرایشگر هم در مقام تدلیس کارش حرام است. دیگر بحثهای مو باشد یا پشم باشد یا بز باشد و ... فائده ندارد. حک دائر مدار تدلیس است.

عده ای مثل صاحب جواهر دارند که لا اقل به کراهت فتوا بدهیم و انصافا این هم مشکل است.

همیهش در فقه اسلامی یک حکمی که بود ملازماتی در حکم هست.

در این روایت واصله و موصوله هم ملازماتی دارند که بعض احناف دارند که اگر زن موی خودش را کند نمیشود به دیگری بذارد و حق فروش هم ندارد.

این بحث فقهی اش.

آیا از عدم وصل شعر به شعر میشود استنتاج عدم جواز بیع کرد؟

انصافا مشکل است.

سابقا ضوابطش را عرض کردم.

نهی از فعل ملازمه با بطلان بیع ندارد ولی اگر نهی به معنای القاء یک شیء داشتیم این ملازمه دارد.

آب نخوردن در کاسه طلا یک چیز است و ....

به طور کلی ما عرض کردیم که فهم عرفی و قانونی میگوید که نهی از فعل خاص ملازمه با طلان بیع ندارد.

مثلا اگر گفت نابودش کن.

معدومش کن.

معدوم کردن با اجازه بیع در نمیآید.نفی فعل با جواز بیع میسازد به خلاف معدوم کردن. در قانون هم الآن همین طور است.

بعض علما یعامه این را گفته اند و مرحوم استاد هم این مطلب را در مصباح الفقاهه در حاشیه شان هست.

در فقه مذاهب الارعه که عرض میکنم این کتاب را نخوانید و این مطلبش جون درست است میخوانم و الا کتاب بدی است.

منها شعر الانسان لانه لایجوز الانتفاع به لحدیث لعن الله الواصله و المستوصله.

یعنی از این حدیث بطلان بیع میخواهد در بیاورد.

اگر واقعا ثابت شود که منفعت منصحره است و در نظر عرف مساوق با وجود با او باشد نهی از آن معنایش نهی از خودش است.انصافا ملازمه ندارد.بله اگر گفت مو را از بین ببر.

مثلا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم بت رازیر کخاک دفن کردد. حبل. بعضی مانعیت نماز را هم خواسته اند بفهمند.

ارسال سوال