فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (121)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

بحث بعدی بحث قرد است. میمون دارای تشابهاتی با انسان بوده است و کم و بیش از گذشته ازش استفاده میشده است و برای نهداشتن دکان و ... ازش استفاده میشده است. حتی معروف است که این یزید خبیث ندیمی از میمون داشت که اسمش را ابو قبیس گذاشته بود و یک عمامه هم بالای سرش گذاشته بود.

خیلی میمون خبیثی هم بود. من جمله اسب سواری میکرد و اسب سوار ماهری هم بود!!! و برنده هم میشد!!

مخصوصا بعها در طب قدیم چون برای استخوان انسان خواصی قائل بودند میمون را در طب اوردند به این عنوان که هر خاصیتی در انسان هست در میمون هم هست. برای تشریح که میکردند، در سابق برای تشریح و کشف خصائص انسان اینها نوشته اند که نزدیک ترین حیوان به انسان همان میمون است و او را تشریح میکردند و معتقد بودند که ار با تیر بکشیدش ممکن است ارگانیسم بدنش عوض شود ولی اگر زیر آب خفه اش کنید همه اش سالم میماند!

صحبت میمون بوده است و بیشتر از هند میآورده اند. مرحوم شیخ انصاری، هم ظاهرا حواسشان جمع بوده است. اولا در این 5 نوع در کتابشان، در بیع نجاسات که 8 مسأله بود، در حقیقت 7تا نجس بود و یک قسم هشتم متنجس بود. استثناءی هم نقل کردند.در ذیل نوع اول فرمودند که ثم اعلم انه قیل بعدم جواز بیع المسوخ من اجل نجاستها. و لما کان الاقوی طهارتها لم یحتج الی التکلم فی جواز بیعه هنا. یعنی در نوع اول که نجاسات است بحث نمیکنند. قول به نجاست مسوخ خیلی ضعیف است. موش زنده را نجس دانستن خیلی ضعیف است. نعم لو قیل بحرمة البیع لا من جیث النجاسة کان محل التعرض له ما سیجیء. این سیجیء همین نوع سوم است است که من ان کل طاهر له منفعة محللة یجوز بیعه و یجیء ذلک فی ذیل النوع الثالث مما لایجوز الاکتساب به لجل عدم المنفعة فیه.

حالا در اینجا به وعده خودشان عمل کردند. حالا سمی را طرح میکنند. بخلاف القرد.

قرد مسوخ بودنش در قرآن هست دیگر.قوله تعالی: *(كُونُوا قِرَدَةً خاسِئين)*

و عجیب است که مرحوم شیخ یک تعبیری دارند و خودشان میدانند.

در هر صورت ایشان دارند که :

بخلاف القرد؛ لأنّ المصلحة المقصودة منه و هو حفظ المتاع نادر(نمیدانم شاید اختلاف فرهنگ ها سبب این حرفها میشود. در گربه ایشان قبول کردند ولی در میمون نه. عیجیب است به نظر ما منفعت میمون در زمان ما خیلی بیش از گربه است. گربه الآن مصلحتی به آن صورت ندارد. ایشان فرموده اند در باب گربه مصلحت ندارد به خلاف قرد! مرادشان از مصلحت هم منفعت است.).

______________________________

(1) مثل قوله تعالى «إِلّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَرٰاضٍ» النساء: 28.

(2) مثل عمومات الصلح و العقود و الهبة المعوّضة.

(3) أي على بعض هذه المنافع، راجع الوسائل 3: 256، الباب 5 من أبواب لباس المصلّي.

(4) لم نقف فيها إلّا على العبارة التالية: «لحم المذكّى ممّا لا يؤكل لحمه لا يصحّ بيعه؛ لعدم الانتفاع به في غير الأكل المحرم، و لو فرض له نفعٌ ما فكذلك؛ لعدم اعتباره في نظر الشرع» انظر التذكرة 1: 464.

(5) الوسائل 12: 83، الباب 14 من أبواب ما يكتسب به، الحديث 3، و المستدرك 13: 90، الباب 12 من أبواب ما يكتسب به، الحديث 3، عن دعائم الإسلام.

(6) التذكرة 1: 464.

كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري، ط - الحديثة)، ج‌1، ص: 161‌

ثم اعلم أنّ عدم المنفعة المعتدّ بها يستند تارة إلى خِسّة الشي‌ء كما ذكر من الأمثلة في عبارة المبسوط «1» و أُخرى إلى قلّته، كجزءٍ يسير من المال لا يبذل في مقابله مال، كحبّةِ حِنطة.

و الفرق: أنّ الأوّل لا يملك، و لا يدخل تحت اليد كما عرفت من التذكرة «2» بخلاف الثاني فإنّه يملك.

و لو غصبه غاصب كان عليه مثله إن كان مِثليّاً، خلافاً للتذكرة فلم يوجب شيئاً «3» كغير المِثلي.

و ضعّفه بعضٌ بأنّ اللازم حينئذٍ عدم الغرامة فيما لو غصب صبرة تدريجاً «4»، و يمكن أن يلتزم فيه بما يلتزم في غير المِثلي، فافهم.

ثم إنّ منع حق الاختصاص في القسم الأول مشكل، مع عموم قوله صلّى اللّه عليه و آله و سلم: «من سبق إلى ما لم يسبق إليه أحد من المسلمين فهو أحقُّ به» «5» مع عدِّ أخذه قهراً ظلماً عرفاً.

______________________________

(1) تقدّمت في الصفحة: 155 156.

(2) في الصفحة: 156.

(3) التذكرة 1: 465.

(4) قاله المحقّق الثاني في جامع المقاصد 4: 90.

(5) عوالي اللآلي 3: 481.

خلاصه در اون زمان با میمون بازی کردن بسیار در نظر مردم قبیح بود. به حاظ نیمه اول قرن اول.

اون وقت به لحاظ فتوا ما اولین جایی که فتوا راجع به قرد داریم همون کتابی است که منسوب به امیرالمؤمنین سلام الله علیه است. در بحث سباع عرض کردیم که در جعفریات یا همان اشعثیات هم هست و توضیحاتش گذشت ثمن القرد و ثمن جلود السباع جزو سحت ذکر شده بود.

عرض کردم که جود السباع در دعائم هم بود و عرض کردیم در اختیار صاحب دعائم هم جعفریات بوده است و هم کتاب قضایا و سنن و احکم و عرض کردیم که این کتاب قضایا در دست ما ها هم بده است ولی شیعه خیلی بهش اعتناء نمیکرده اند.

شاید یکی از اسباب مهجوریت اون کتاب این باشد که زیدی ها بعد از قیام زید در کوفه لکن بعد یحیی و ... که چسر ایاشن که شهید شدند بعد خط اصلی زید و قام مسلحانه منتقل شد به مدینه در سادات بنی حسن و عبد الله بن الحسن مثنی که پدرش دختر سید الشهداء سلام الله علیه را گرفته بود و ا زاین جهت بهش محض میگفتند زیرا عبدالله هم از طرف پدر و هم مادر به اهل بیت میرسیدند.در اون زمان بنی عباس به قدرت نرسیده بودند. لذا خود ابوجعفر منصور با اینها بیعت کرد و محمد در مدینه قیام کرد و کشته شد و ابراهیم مختفی شد و علیه منصور قیام کرد و لو رفت و مجبور شد قبل از وقت در باخراء بین واسط و بصره قیام کرد و مصنور در جنگ بود و ابراهیم خوب جنگید و نزدیک بود تا به نزدیک خیمه منصور برسند و او کشته شود ابراهیم کشته شد. قضایای زیادی دارد. منصور دوانیقی هم برای کندن ریشه بنی حسن تمام را دسته جمعی منتقل کرد به عراق. امام باقر سلام الله علیه به حسب عمر ظاهری از عبدالله محض کوچکتر بودند و مصنور دوانقی دستور داد که همه را در زمینچال کنند و این همان سادات بنی حسن بودند

از مجموعه افرادی که در سیاه چال بودند همه مردند الا داود که عمل ام داود معروف که مادرش این کار را انجام دارد و ... و اون اه را روی همه شان خراب کردند و همه مردند.

محمد نفس زکیه خیلی مخالف بود و با حضرت بد  عمل میکرد و حتی میگویند که امام صادق سلام الله علیه را زندانی هم یک شب کردند و میگفتند که تا حضرت با ما بیعت نکند بقیه نمیآیند.

و حضرت فرمودند که کشته میشوید و آخرش هم همین طور شد.

زید عمل مسلحانه اش را شروع کرد و زیر بنای علمی فرهنگی نداشت و زیر بنای فرهنگی شان همین کتاب قضایا شد. از عبدالله محض سؤال شرعی کردند و گفت هات کتاب علی سلام الله علیه.

اهل بیت سلام الله علیه کتاب امیرالمؤمنین سلام الله علیه اصلی را با اینکه نشانه امامت بود آشکار میکردند برای بعضی ولی مصحف فاطمة الزهراء سلام الله علیه را نداریم که یک نفر از اصحاب ادعاء دیدنش را کرده باشد.

از این حدیث مطول در کتاب قاضی نعمان فقط ثمن جلود السباع آمده است و قرد هم نیست.

دومین مصدر ما یک حدیث واحدی است که از خط بصره به ما رسیده است. از ابواب ما یکتسب باب 37 :صاحب وسائل از جعفریات نقل نمیکنند. در کتاب وسائل از جعفریات ندارد و این نسخه موود نسخه رویاین ینیست بلکه نسخه ای است از هند در زمان مرحوم بروجردی چاپ شد و خصلتش این استکه هنوز کتاب کتاب است.

عَدَمِ جَوَازِ بَيْعِ الْقِرْدِ وَ شِرَائِهِ

22276- 4- «7» وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ(در مورد ایشان افراط و تفریط هست. بعضی میگویند که الامر فی السهل سهل. در حالی که اون قدر هم سهل نیست و از ططرفی عده ای میگویند کذاب و وضاع و .. است. نه این طور هم نیست. ولی ایشان مؤسس نیست و ناقل آثار است و لذا شناسایی صحی حو سقیم روایاتشان سخت نیست.) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ(بصری. سهل بن زاید هم میراث بصری دارد و هم کوفی و این جزو میراث بصری ماست و عرض کردم که میراث ما از سال 70 تا 150که اصلش تدوین شده است اصلش بیشترین قسمتش کوفی و مقداری اش بصری است. بعد از سهل بن زیاد ععده ای از علماء از قم رفتند به کوفه و بداد و عده ای هم از اونجاها آمدند به قم. سهل بن زیاد اهل ری است . رازی است.

ماد رخط بصره غلاة داریم ولی واقفیه و .. نداریم.

پس بنابر این در خط بصره هم دو خط اصلی داریم.اعتدال و غلو. خود سهل ظاهرا غلو سیاسی است.

عرض کرده ایم که غلو سیاسی یعنی تندروی. اعتقادشان این بوده است که باید فعالیت کنیم که حکومت به اهل بیت سلام الله علیه برسد. ابن شمون هم معنای غالی بودنش ظاهرا همین هست. به نظرم اخراج احمد اشعری او را از قم بیشتر اختلاف سیاسی باشد نه فقه و اصول.

قم زندگی شبانی داشت و اشاعره قم را شهر کردند و وحالت شهری را اشاعره به قم دادند و بعدها این باعث شد که قدرست سایسی هم برای آنه باشد.لذا اینها قدرت سیاسی هم داشتند. به نظرم برای فقه و اصول نبوده است و غلاة دیگر داشتیم و بیرون نشدند و برقی ا بیرون کردند و بعدا برگرداندند.

احتمالا واقفیه هم یک خط غلو بودند و این ها ادعایشان این بود که حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیهما قائم هستند و قیام به سیف خواهند کرد.

این را نشنیده اید. برای اولین بار عرض کردیم ه واقفیه ها یک ارتباطی با غلاة داشتند.

کذا اسماعیلی ها در خط سیاسی فعالیت داشتند و به ذهن میآید که اینها هم یک رابطه این طوری با خط غلو داتشندو

در بعضی ا مصادر دارد که اسماعیل پسر امام با ابو الخطاب ارتبااط داشته است و این بعید است. ابو الخطابب خیلی وضعش خراب بود.) عَنِ الْأَصَمِّ

(این دیگر شبیه رأس خط غلو بصره است و وضعش خراب است. شدید ترین تکذیب ها در کوفه محمد بن علی کوفی صیرفی ابو سمینه است و در خط بصره شدیدترین تعبیرات را در مورد او به کار برده اند. روایاتش را که نگاه کردم احساس میکنم که نقل به مضمون میکند و کم و زیاد میکند. شبیه کسانی که مطلب را روی منبر میپرورند.

اصم اشد انواع غلاة و منحرفین در کوفه است.) عَنْ مِسْمَعٍ(بن عبدالملک که رئیس عشیره هم بوده است و از بزرگان بوده اند و این جور بوده است که اگر بصره را قرار بود حضرت دست کسی بدهند به دست او میسپردند و روایتی هست که انی لاعدک لامر عظیم یا اب سیار وبه این مضمون و به نظرم مراد حضرت این باشد. ظاهرا این کار بسیار بزرگ که حضرت او را برایش آماده میکردند این طور بوده است. حدیث مسمع هست و گردین بوده است و کردین هم گفته اند. به کسر کاف ضبط شده است. احادیث از طریق صحیح هم دارند ولی این حدیث از خط غلو است متأسفانه. این سه پشت سر هم از غلو هستند از ابن شمون تا اصم.) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَى عَنِ الْقِرْدِ أَنْ يُشْتَرَى وَ أَنْ يُبَاعَ.

______________________________

(1)- الكافي 5- 226- 1.

(2)- في الموضع الاول من التهذيب- عبد الحميد بن سعد.

(3)- التهذيب 6- 373- 1083.

(4)- التهذيب 7- 133- 585.

(5)- الكافي 6- 489- 4، و لم نعثر عليه في التهذيب المطبوع، و أورده في الحديث 2 من الباب 72 من أبواب آداب الحمام.

(6)- تقدم في الباب 72 من أبواب آداب الحمام.

(7)- الكافي 5- 227- 7.

وسائل الشيعة، ج‌17، ص: 172‌

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ «1» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ(عرض کردیم در کتبا مرحوم شیخ سهل بن زیاد و سهل بن زیاد در کتبا شیخ یک مدل اسا. از کتاب کافی اس .لی اینجا در دو جای کتاب نقل کرده اند.) «2» وَ كَذَا كُلُّ مَا قَبْلَهُ.

ارسال سوال