فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (118)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

بحث سباع یک سابقه روایتی دارد.

در میته ولو غالبا فرض عدم انتفاع میشود ولی مشکل در ان این است که روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم داریم که وقتی حضرت فرمودند حرام است از حضرت سؤال شد که یطلی بها السفن که ظاهرا سَفن است نه سُفن و سفن یک نوع تمساح است که از پوست او دتسه شمشیر به کار میبردند ولی سفن آب در اون منطقه در اون نزدیکی ها نبوده است و حضرت فرمودند که نمیشود و بعد قصه یهود را فرمودند.جیفه غیر از میته است.

روایت تحف العقول ظاهرش این است ه میته باید از صحنه زندگی ما حذف شود. فتوا به این نیست.

بخش میته کنار.

بحث سر سباع است.

سباع اگر میته شد چه پوستش و چه گوشتش بحثهاش همان بحث میته است و جایز نیست و بر فرض هم قائل شویم که انتفاع جایز است ولی خرید و فروشش به خاطر نص از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم جایز نیست.

حتی اگر بدانیم فوائد دارویی دارد. بحث در میته نیست. بحث در جاهایی است که یک عنوان محرم شده است و الآن منافع پیدا کرده است و خود بیع به نفسه منع نشده است.

کل ذی مخلب حرام. حرم رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم کل ذی ناب.البته سباع غیر ز وحشی است. زرافه وحشی است ولی سباع نیست زیرا علف میخورد.

بعضی چیزها هم مسوخ هستند و به خاطر مسوخ بودن گیر دارد. کرگدن حالت سبعیت ندارد چون غذایش علف است و در عین ال جزو مسوخ هم ذکر نشده است. مراد ا سباع یعنی حیوانات درنده. جه درنده هوایی و چه زمینی .

در درنده بالخصوص داریم که حرام. در مورد جلود سباع هم داریم ه حرام ست و هم جایز است.

بنابر جواز... با روایات میته جمع کردند که جلد میته نباشد. نتیجه. جلود مذکی سباع را میشود خرید و فروش کرد.

نهی ما هم در اکل است. در فروش نیست.

این را چه کنیم.

مموعه چیزی که داریم را چه کنیم. من السحت ثمن المیته را چه کار کنیم.

روایات بعدی در مورد سحت این درش حذف شده است. جلود السباع درشون حذف شده است و در فتاوا هم منعکس نشده است.

اگر هم فرض کنیم اون روایت سحت صادر باشد لا بد من رد علمه الی اهله یا توجیهاتی که عرض شد.

در روایت فهد و سباع الطیر که یلتمس فیه للتجاره قال لا بأس در این روایت نکه نیامده است و عده ای تعبد میگویند ولی مرحوم شیخ مفید همین را دارند به اضافه الذی یصاد بها. عملا هم هیمن طور هست. هم پلنگ هم چرنده های شکاری این طور بودند.

ولی در روایت ما یصاد بها نبود.

یک روایت هم جلود سباع بود.

نماز جلود سباع نخوانید و اون مانعیت نماز بود.

هر کدام یک قیدی زده است. یکی هم مطلق انتفاع.

ما اینها را چه طور جمع کنیم.

ما در فقه شیعه خصائصی داریم که در فقه عامه نیست و عرض کرده ایم که دوره هایی داریم در دنیای اسلام و دوره هایی داریم در دوره اسلام.

دوره فقهاء در دنیای اسلام باید بدانیم کجا است. مثلا از 60-70 مقداری مکاتب فقهی شروع شد تا حدود 200-210 و فقهای مدینه مثل سعید بن مصیب و قاسم بن محمد بن ابی بکر و اینها که فقهای سبعه مدینه هستند مال همین زمان هستند. قاسم اینجا پدر زن آقا امام باقر سلام الله علیه هست.

در روایت داشت ه به یهود و نصاری اهل ذمه اجازه خرید و فروش خمر کنند و در روایات داشت که حضرت از آنها جزیه گرفت. فرعی که  پیش آمد این بود که آیا میشود خمر را به آنها فروخت و بهشون بدهیم. میشود اونها جلو ما خمر را بفروشند میشود پول را از آنها در قبال خرید تاب از ما ازشون گرفت. ابو حنیفه مثلا میگوید میشود و مالک میگوید نمیشود.

بله اگر از یک یهود 200 توومان میخواستی و او جلوی شما خمر فروخت مالک میگیود عیب ندارد.

شراب فروخت و پول کتاب داد نمیشود ولی قرض داد میشود.

این چرا؟ حاستدلالش این بود که جزیه حضرت که گرفتند ذمه بود و تفریغ ذمه با پول شراب عیب ندارد ولی پول شراب نیمشود مورد خرید و فروش واقع شود.

در روایت ما هم هیم را دارد. که این میشود شبیه حرف مالک است. شاید او از ما گرفته است.

اگر تفریغ ذمه با پول شراب شد میشود. فرقش این است که ذمه دولتی است در یک جا و ذمه اینجا شخصی است و میگویند که فرقی ندارد.

پس حرکت فقه از 60-70 شروع شد و تا تقریبا شافعی 203-204 است و اگر احمد بن حنبل که بیشتر از محدثین محسوب میشود را فقیه حساب کنیم میشود 240. این فتره زمانی بعدش حرکت حدیگرایی عامه شد . از 220 به بعد تقریاب از 160-170 شروع شد و اوش از 220 به بعد است.

در فقه شیعه قرن اول و دوم در حدیث ما فوق العادة مؤثر است. فهرست مرحوم نجاشی و فهرست مرحوم شیخ طوسی متصدی اینکتب قرن اول و دوم است.

خیلی کم از قرن اول و دوم اصل را داریم. خیلی کم از این کتاب خودش را داریم. اگر جعفریات یک تیکه از قضایا باشد این میوشد مال قرن اول. قسمتی اش ظاهرا هست.

در حدیث شیعه قرن اول و دوم خیلی مؤثر سات و بسیار باید رویش کرد و الآن مصادرشان در دست ما نیست و مقداری اش تا زمان مرحوم سدی بن طاوسس یا تا حتی شهید اول بوده است ولی بعد از شهید ثانی دیگر تقریاب نداریم. اونی که داریم مصادر قرن  3 و 4 و 5 است.

مصادر قرن سه هم خیلی زیاد نیست.

در قرن دوم هم مشکل داشت. مشکل این است که مثلا کتاب سکونی اشکال دارد و بعدش این که اینی که مرحوم کلینی دارند از کاب اوست یا نه.

اساس تدوین فقه شیعه که الآن دست ما هست 3 و 4و 5 است.

این 5 قرن خیلی مهم است. ریشه های حدیث دو قرن اول و ریشه های فقهی شیعه نیمه دوم قرن سوم به بعد تا نمیه اول قرن 5.

نسبتا ریشه های اصلی فقه شیعه در این سه قرن است. هر کدام هم با خصلت خودش.

در سنی ها فقه قرن اول و دوم است و در شیعه مساوی قرن حدیث ماست. ما هم فقیه داشتیم مثل زراره ولی عمده کار روی روایت بود.

فقه دو کار داشت. اول قبول روایت و بعد ش تحلیل و تبیین و تفریع روایت.

راجع به جلود سبع از قرن اول داریم ولی در قرون بعدی حذف شد. در مورد خود سباع از از قرن اول داریم عن امیرالمؤ»نین سلام الله علیه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حرم کل ذی ناب.

این مطلب بعدا هم آمد.

نسبت به جلود سباع که مذکی باشد یا نباشد در قرن دوم داریم.البته یک بحثی هم شد که جنبه تشخیص صغروی شد.بحث اینکه در میته دباغی تذکیه محسوب میشود یا نه و ما روایت منافی داریم.

البته این روایت ما فعلا در قرن دوم ولی قابل عمل است.

در قرن سوم مسأله میرود روی فقاهت. راجع به بیع و خرید و فروش سباع یک روایت داریم که عیص بن القاسم است و آدم ذهنش میرود که نکند کل سباع خرید وفروش ش اشکال دارد.

در مرحله انتقال نصوص به فتاوا در فقه الرضا سلام الله علیه میبینیم که بیع را به لحوم السباع زده است.

فقه الرضا سلام الله علی ههیچ برات مشعری به روایت عیص بن القاسم را نیاورده است.

ایاشن از راه نهی عن اکله و شربه و لبسه.

از اون تلازم.

اصلوی ها اسمش را گذاشتند تلازم و ما عرض کردیم که در اعتبارات تلازم و ... نداریم تسانخ در وعاء اعتبار اسمش را ذاشتیم.پس کأنما فقه الرضا سلام الله علیه این روایت عیص را نیاورده است و من السحت ثمن لود السباع را نیاورده است.

خلاصه اش این است که جلود اگر مذکی باشد عیب ندارد و لحوم جایز نیتس.این یک نحو جمع در اواخر قرن سه و اوائل قرن 4.

یک نحوه جمع هم جمع مرحوم کلینی در روایات است.

جمع مرحوم کلینی بعدها در عبارت مرحوم شیخ مفید جنبه فقهی چیدا میکند. بیع سباع مطلقا لایجوز الا فهد و سباع الطیر مطلقا یجوز.

جلود سباع هم اگر مذکی باشد یجوز.این جمع قرن 4. روایات را مرحوم کلین آوردند ولی فتوا شیخ طوسی است که کلمه الذی یصاد بها اضافه شد.

در این جمع به صحیحه عیص بن القاسم نظر شد.

نکته این جمع این است که حکم تعبدی است ولی از باب حرم اکل وارد نشده است و از راه انتفاع وارد شده است ولی صریح هم نیست.

یک دفعه دیدگاه اکل است و یک دفعه انتفاع.

این راه را مرحوم شیخ طوسی هم داریم و فکر میکنم زمینه اش را باید به افی برگداند با آوردن روایت.

در قرن 5 مرحوم شیخ طوسی در مبسوط مطلق سباع را جزو ما لا منفعة آورده است و فهود را به عنوان صید جزو ما فیه المنفعة آورده است.

جلود را هم بنایشان بر این بوده که قابل قبول است. عبارات مرحوم شیخ در کتب مختلفش خیلی یک نواخت نیست.

قرن ششم ما ابن ادریس راه جدید را انجام اد که اگر بخواهیم جلود را به خاطر انتفاع جایز بدانیم خود جلود را به خاطر جلود عیب ندارد.

بله بیع سباع دو جور است. زنده و مرده مذکی. زنده و مرده مذکی جایز است به خاطر جلود ولی مرده غیر مذکی به خاطر میته بودن  جایز نیست.

مراد از تبعیت ایشان هم که در اینجا مراد است تبعیت نوعی مراد است نه شخصی.

این تبعیت در بازرا جا میافتد.

تبعا لجولدها را این طرو بیریم و الا اگر شخص نیست کند معلوم نیست نیت شخصی مصحح معامله شود.

عامه ه نصوص نداشتند رفتند روی منافع و انتفاع. گفتند لا یجوز به خاطر عدم منفعة. روی عدم انتفاع بحث زاویه جدید باز کرد. طب یونانی و هند یآمد و ... این بحث آمد که اینها منافع دارویی دارند. یک بحث دیگر هم آمد که آیا منافع در حال اضطرار آیا مصحح بیع هست یا نه.

این بحث دیگری پیش آورد که آیا منافع نادره مصحح میشود یا نه. بعدش در کتب علامه هم آمد و بعدش رایج شد.

باید بگوییم مراد از منافع نادره این باشد که منفعت عقلائی دارد.

الآن قرص آسپرین ارزش دارد ولی ممکن است وقتی در جامعه نیاز بهش کم شود ولی رزشش سر جایش است.

بگوییم که این افراد مبتلا به بیماری منحصر به این دارو کم هستند. ولی ارزشش سر جایش است.

یک بحثی شد که اصلا بیاییم امر را دائر مدار انتفاع بکنیم. بحث بیع را از جواز اکل بگشیم بیرون و برویم سراغ انتفاعات و فقه الرضا سلام الله علیه این راه را رفت.

بگوییم معیار اکل یک چیز است و معیار بیع چیز دیگری است.

تازه میشود اضافه کرد که اون زمان منفعت نداشته است یا به صورت میته بوده است غالبا.

پس بنابر این مجرای بحث را عوض کنیم.

مانعیت صلاة تابع سبعیت است.

به هر حال انتفاع هر چیز به حسبش است و لذا بعضی از موادی ه برای قدیم ارزش داشت و همیشه پیدا نمیشد و خشک میکردند و در مارستانات که همان بیمارستان قدیم بود نگه داری میکردند و طبق این خصوصیات این گوشت اثر دارد و لذا روایت فهد و سباع طیر هم از حالت تعبد خراج میشود مثل فهم مرحوم شیخ مفید رحمه الله. ذرک فهود و سباع الطیر وجود منفعت است. کنایه از آن است.

گفتند نیاییم احادیث را برخورد حکمی کنیم. بگوییم الا الفهد یعنی اینکه در زمان حضرت صید با آن متعارف شد یا سباع الطیر ایضا.

روایاتی که السباع حرام یعنی اکل و روایاتی که مانع نماز است مطلقا میته و مذکی است و روایات بیع میته هم مطلقا سبع و غیر سباع. جلود سباع یجوز ولی مذکی اش. شیخ بعدش کذا شحومها و عظامها یعنی اول جلود را بگوییم زیرا منصوص اند و شحوم و عظام به خاطر قاعدة عامه. البته من هنا یظهر ایشان خیلی وارد نیست.

اصنافا اگر تفکیک کند در فروش خیلی مشکل است که بگوید در قابل گوشتش این قدر و در قابل .. این قدر.نتیجه نهایی را این طور بگوییم.

فیل هم جزو مسوخ است.

اون نکته اساسی بحث این است. در قرن دوم و سوم و جهارم روایت را قبول میکردند یا نه و در قرون بعد اینها را روایاتی تعبدی و ناظر به حکم میدانستند و اونی که میشود باهاش صورت مسأله را عوض کرد این است که حالا ائمة سلام الله علیهم اجمعین یی از شؤونشان تعیین موضوع است.

بگوییم که الا الفهد به عنوان تطبیق زمانی خود زمان حضرت است. ناظر به جهت موضوع است این دیدگاه را اگر باز کنیم خیلی در مسائل روز فقه میتواند کارگذار باشد. خیلی از مسائل امروز موضوعاتش عوض شده است.

اون وقت جلود یا فهد یا سباع الطیر از باب جواز انتفاع و در نتیجه بیعش جایز میشود.

پس بعضی از انواع خرگوش برای آزمایشگاه خریداری میشود و .... در اینها هم حایز میشود.

ارسال سوال