فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (116)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

سگفته شده است به عنوان قیل زیرا ضعیف است که ما کان فیه عن سماعة در مشیخه شامل سأل سماعه نمیشود و گفته شده است ولی خیلی ضعیف است قائل معینی برایش نشناخته ایم. ما در واقفی بودن سماعه شک داریم ولی رواة ایشان واقفی هستند مثل عثمان بن عیسی و به نظر ما سماعه واقفی نیست و اشتباهی بوده است که برای مرحوم صدوق و بعد هم شیخ طوسی پیش آمده است.

گاهی اوقات خود مرحوم شیخ یک چیز را دو جا دو جور نقل میکنند. این را هم تصور کرده اند مرحوم شیخ بد نقل کرده اند.

در یک جا باسناده عن الحسین بن سعید عن عثمان بن عیسی عن سماعة قال سألته عن لحوم السباع و جلودها. قال اما لحوم السباع و السباع من الطیر و الدواب... و السباع اینجا نسخه زیادی دارد از اون قبلی که داشتیم.

این هر دو متن کلینی نیاورده اند. آیا واقعا شیخ اشتباه کرده اند. بنده احتمال دادم که بد نیست ریوش کار شود. گاهی مرحوم شیخ یک حدیث واحد از حسین بن سعید را در دو کتاب تهذیب میآورد و احتمال دادیم که نکته فرق مال خود کتاب حسین باشد. حسین در کتاب الصلاة یک متن دارد و رد کتاب اشربه یک متن دیگر آورده است و علت اختلاف حسین بن سعید این است که در نسخه زرعه اما لحوم السباع من الطیر و الدواب و در نسخه عثمان بن عیسی و السباع من الطیر و الدواب.

پس در حقیقت حسین هم دو نسخه داشته است و لذا در دو جا دو جا دارد.

الآن هم کسی بخواهد از کتاب جواه رنقل کند در اشربه متن کتاب اشربه را میآورد و در صلاة متن صلاة را و با هم مقارنه نمیکند.

بله یک مشکل درست میشود که مرحوم کلینی هم از عثمان بن عیسی نقل کرده بودندو مرحوم حسین هم از عثمان به عیسی و در یکی لحوم هست و در یکی نیست.

این که مقارنه متون را به مصادر اولیه بر گردانیم خیلی کاه یاوقات مؤثر است.

خب نتیجه چی شد نسخه عثمان بن سعید هم فرق میکند. نسخه احمد لحوم نداشته است و نسخه حسین داشته است و نسخه زرعه مؤید نسخه حسین است و به نظر ما نکته اساسی تقطیعی هست که در روایات حاصل شده است.

حالا اهتمام مرحوم بروجردی تقطیع مصادر ثانویه است و ما میگوییم که باید تقطیع را در مصاد راولیه هم شناسایی کرد.

این حرفها که شیخ سق کرده است و... اینها را نگویید اینها شوخی است. مبنای اینها این بوده است که فانظروا ان حدیثکم هذا دین...

ما با اینکه در باب سباع روایت زیاد داریم تنها روایت تصریح به لحم همین است. لا تأکل و حرام درایم ولی تصریح به لحوم همین است.

یک مطلب مهمی دایم که یک مشکلی هست که یک متن ثابت را از کجا بفهمیم که کدام متن صحیح است.

چه راه مهمی داریم برای شناخت متن. عرض کردیم که راه بسیار مهمش مراجعه به فتاوای قدماء است. اگر لحوم آوردد معلوم یمشود متن لحم ثابت است و اگر سباع بود....در متون که گشتیم همه عنوان سباع است. بله لحوم را در فقه الرضا سلام الله علیه داریم. در واقع قدماء مطابق متون حتی از حیث متن فتوا میداده اند.

تنها روایتی که لحوم السباع دارد عبارت فقه الرضا سلام الله علیه است.

اعْلَمْ يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَنَّ كُلَّ مَأْمُورٍ بِهِ مِمَّا هُوَ صَلَاحٌ لِلْعِبَادِ وَ قِوَامٌ لَهُمْ فِي أُمُورِهِمْ مِنْ وُجُوهِ الصَّلَاحِ الَّذِي لَا يُقِيمُهُمْ غَيْرُهُ مِمَّا يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ وَ يَلْبَسُونَ وَ يَنْكِحُونَ وَ يَمْلِكُونَ وَ يَسْتَعْمِلُونَ فَهَذَا كُلُّهُ حَلَالٌ بَيْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ هِبَتُهُ وَ عَارِيَّتُهُ وَ كُلُّ أَمْرٍ يَكُونُ فِيهِ الْفَسَادُ مِمَّا قَدْ نُهِيَ عَنْهُ مِنْ جِهَةِ أَكْلِهِ وَ شُرْبِهِ وَ لُبْسِهِ وَ نِكَاحِهِ وَ إِمْسَاكِهِ لِوَجْهِ الْفَسَادِ مِمَّا قَدْ نُهِيَ عَنْهُ مِثْلُ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ وَ الرِّبَا وَ جَمِيعِ الْفَوَاحِشِ وَ لُحُومِ‏ السِّبَاعِ‏ وَ الْخَمْرِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ فَحَرَامٌ ضَارٌّ لِلْجِسْمِ وَ فَاسِدٌ لِلنَّفْس‏

ان خصلت فقه ما هست.مرحوم صدوق هم ظاهرا داشته اند.

در دعائم آمده بود و ثمن جلود السباع سحت و جای دیگر جز جعفریاتی که بعدها به دستمان رسدی نداریم.

ما معتقدیم این آمدن ها و نیامدن ها حساب دارد.

اینها مثبتین هست ند و فقیه و کلینی هر دو خیلی دقیق هستند و اصنافا شواهد ثبوت هر دو متن زیاد است و بلذا به نظر ما هر دو متن ثابت است.اصولا ما بین طیر و غیر طیر فرق میگذاریم و عرض کرده ایم که بول و عذره حیوان غیر مأکول اللحم را نجس میدانند ولی مثل طوسل را ولو غیر مأکول اللحم است پاک است.

ما اصولا بین سباع الطیر و الدواب در عده ای از احکام فرق داریم و اینجا هم این طور اس. در ماتعیت نماز هردو مانع هستند.

در روایتی کل ذی ناب من الدواب... معیار این است که هر حیوانی که درندگی دارد.مثل گربه که موش میخورد. روباه و شغال که مرغ یمخورند. حیوانهایی که حالت علف خوار دارند مثل ذرافه ولو وحشی باشد حلال است.

عرض کردیم که بیشتر از توسعه سنت رسول الله صلی الله علیه و اله و سمل است و توسط ایاشن انجام شده است.

و کل ذی مِخلَب که کنایه از چنگال است. که  این را هم حرام میدانند خوردنش.

لا تأکل من السباع شیئا.

السبع کله حرام ...

تعابیر زیاد است. لا یصلح اکل شیء من السباع ...

ما در باب سباع روایات به حد کافی داریم و فتوی بر همین هست.

اونی که محل بحث ماست خرید و فروش است.

ما متعرض روایات خرید و فروش شدیم و عرض کردیم که در یک روایت که صحیحه بود و خوب بود یان طور بود که سألت ابا عبدالله سلام الله علیه عن الفهد و سباع الطیر یلتمس فیه التجارة فقال لا بأس.

در اینجا فقط فهد هست ولی سباع الطیر چی. شاید مفهوم این باشد که همچنان که سباع حرام هستند بیعشان درست نیست الا خصوص فهد و الا سبا الطیر.

عرض کردیم که اینجزو مواردی است که سباع الطیر فرق میکنند.

سباع الدواب لا یجوز بیعها الا الفهد و سباع الطیر لا بأس...

این روایت در این معنا صریح نیست.

خوب است بر گردیم به عبارت فقهای اصحاب.

در مکاسب مقنعة مرحوم شیخ مفید

و التجاره فی الفهود و البزاة و سباع الطیر الذی یصاد بها حلال. دقیقا همان روایت هست.

میبنید عین متن را آورد.

ممکن است الذی یصاد بها مال فهود باشد یا مطلق باشد.

در کتاب شیخ این طور است. و بیع جمیع السباع و التصرف فیها و التکسب بها محظور الا الفهود خاصة... لانها تصلح للصید.

صحیحة عیص بن القاسم همین بود.

باز مرحوم شیخ دارند و لا بأس ببیع عام الفیل و التکسب بصنعته و اتخاذ الامشاط منها و غیر ذلک و لا بأس ببیع جلود السباع مثل الفهد الاسد و ... اذا کانت مذکاة.

میته برا یخودش منع دارد.

آقای معاصر دارند که تهافت دارد ولی به نظر ما نه.

ابن ادریس این طور داشتند و قال محمد بن ادریس فیه کلام و ذلک ان کل ما حلل الشارع و .... فعلی هذا جلده بعد ذکاته و دباغه طاهر.... و قد قلنا ما عندنا فی السباع و جلودها و هو انه یجوز بیعها لاخذ جلدها.

این همین اشکال فاضل معاصر است.

اولا بیع السباع را به طور مطلق نداریم فقط در روایت عیص بن القاسم اشعاری به این معنا که عرض شد داریم.

بعدها در شرائع اشکال ابن ادریس منعکس شد. در شرائع یجوز بیع السباع کلها تبعا للانتفاع بجلدها او ریشها. ابن ادریس مال صد سال قبل از ایشن در حله است.

سباع الطیر را نیخواهند بگویند ریشها.

ما دام بیع سباع الطیر داریم نیازی به انفاع نداریم و لذا ریش لازم نیست طرح شود.

بحث اول این است که نکته فتوای مرحوم شیخ طوسی چیست. آیا تهافت واقعا هست یا نه.

در ذهنیت علمای ما این جا افاتاده است که خود نجاست مانعیت از انتفاع ندارد. در جایی که ناظ ربه مسائل طهارت ندارد عیب ندارد مصرف شود.

پس نجاست را بما هی نجاست مانع از انتفاع نمیدانند. نجاست را مانع بیع هم بماه ینحاسة نمیدانند. الآن این طور است ولی این مطلب سابقا نبوده است و عرض شد که تا زمان علامه لایجوز بیع النجاسات مطلقا.

یک مطلب که در اول تأسیس کردیم که هل یجوز بیع الجس او لا. و انصافا تا مدتها خیلی بوده است و انصافا به احتیاط وجوبی میخورد و عقلائی هم هست انصافا و اگر فتوا نباشد انصافا به احتیاط وجوبی باید قائل شد.

و عرض شد که الآن هم عقلاء معدم میکنند پلیدی ها را و عرض شد که در سنن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هست و بعدش در فقه لغت قانونی که شد، گفتند لا یجوز بیعه.

در همین فقه الرضا سلام الله علیه لحوم السباع را با خمر یکی میگرد. اینکه مرحوم شیخ دارند که لا یجوز بیع السباع غیر از فهم از روایت عیص بن القاسم که تنها روایت در باب بیع سباع است و از رفی بابی داریم که باع حرام هستند و در فقه الرضا سلام الله علیه هم این مطلب هست. پس نکته کار شیخ روشن شد.

اگر یزی حرام شد بیعش جایز نیست.

ولی بعدی ها قاعدة ای فکر کرده اند. مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی روایتی عمل کرده اند. مطابق تصور زمان از حرمت. جلودروایت دارد فیجوز و روایت اریم که سباع حرام و لایجوز و به هر دو اخذ میکنیم.

ارسال سوال