فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (109)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

نکته دیگر این است که یک روایت واحده ای هست که سندش هم واضح نیست و معلوم نیمشود که روایت تفسیر یک آیه سوره بقره است یا سوره نساء. عده ای از آقایان در این آیه بحثهای خاصی کرده اند و مرحوم طباطبائی در سوره نساء مفصل وارد شده اند و در سوره بقره نکاتی دارد که در سوره نساء نیاورده اند.

نکته بعدی این بود که واو را عده ای معیت گرفته اند و عده ای لا خوانده اند. .... و بنده معتقدم که همچنان که زمان در بعضی از مباحث لغوی تأثیر دارد، تأثیری هم در هیئات و خصوصیات تعبیری دراد. عرض کردمی طعان در قرآن کرمی ظاهرش غذای خشک است ولی بعدها در زما« اقا امام صادق سلام الله علیه شامل طعام تر هم میشده است. در طعم که به معنای خوردن میآوریم ولی در قرآن به معنای نوشدن آمده است و من شرب منهم ... و من لم یطعمه کنایه از چشیدن است که من لم یطعمه یعنی کنایه از اینکه ذره ای اش را نمیچشد. ذوق. الآن در عرب متعارف نیست که استعمال این طور داشته باشند ولی در قرآن هست. در قرآن ضار آمده است ولی در روایات اضر هست و الآن در عرب ضار به کار ببری خیلی متعارف نیست. یکی از نکات تعبیری که در قرآن هست که نحوی ها خواسته اند با ضواهر لغوی حلش کنند. یعین امر هست و مثلی برای نبودنش ذکر میشود. *(ِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا)* و خاوند بیان میکند تا گمراه نشوید.

 این کتابی دارد که تفسیر فنی در قرآن و به نظر بنده باید کتابی نوشت تعبیر فنی در قرآن. متأسفانه علمای ادب و علمای نحو و بلاغة سعی کرده اند با فهم هایبعدی آیات را تفسیر کنند. این غلط است.

مثلا در آیه نبأ *(ان تصیبوا)* باید به فرهنگ اون زمان توضحی داده شود. به جای این حرفهای کراهة ان تصیبوا و ... بیاییم فرهنگ و لغت اون زمان را بفهمیم.

شاین مدل یک جا نیست و یک تعبیری است که در موارد مختلف قرآن داریم با تبادر و شواهد تبادر بیاییم این را بفهیمم. تبادر ممکن است در جامعه معینی یک روش تعبیر بوده باشد.

مثلا اماتوا ماضی یدع و یذر. بعدها ممکن است عرب ودع به کار ببرد. این مشکلی ندارد.

این طور نیست که ما اون چه که الآن میفهمیم بیاییم مبنای فهم قرآنی قرار دهیم.

مثلا الآن معظم ادبیون *(لا)* را در *(لا اقسم)* زائده میگرند. بیاییم بگوییم این بک مدل تعبیر است ما هماین کار را میکنیم. ما میگوییم قسم نمیخورم. ولی در مقام انکار شدید هستیم. عده ای علمای بیان جنبه لغوی گرفته اند ولی ما میوییم سیاقی بگیریم.

شبیه این تعبیر ار در آیه مبارکه داریم: *(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27))* اینجا هم همین مشکل را مطرح کرده اند. چه داعی داریم از اون حرفها بزنیم. یک تعبیر قرآنی است. یک سیاق کلامی است.به منزله بدل گرفته اند و بدل که واو نمیخواهد. طف تفسیر است آیا ؟ اونجا هم همین بحث آمده است. ای و لا تخونوا. یا بوییم در حقیقت تعبیری قرآنی است. آقایان میگویند علت عین معلول است و لذا عده از آقایان معتقد بودند که ار حدیثی معلل بود و دیگری نبود معلل مقدم است زیرا اون به منزله این است که حکم را دو بار گفته است.

نه اینکه واو به معنای مع است یا ...

نه این نکته ها نیست.خیانت در امانت در حقیقت خیانت به خداوند و رسول است. نیاوردن لا ظرافت است. اضافه بر آن یک نکته دیگر دارد. یعنی مضاف بر اینکه این خیانت در امانت را نکنید این همان قبلی است. کذا در آیه محل بحث میشود که این اون است. به نرم ر روایتی که سندش معتبر بود تفسیر شده بود. اون وقت واو در سوره نساء اشاره میشود به اینکه حکم بعدی حکم دیگری است.

مثلا در قرآن: *( ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرا)* و در جای دیگر: *(قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (67))* و *(قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (72))* و *(قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (75))* و این  نیست که صحابه بلد نبودند. تستطیع دال بر شدت است یعنی تو نیرو هم به کار ببری نمیتوانی ولی تسطع استطاعت ضعیف است. این ظرافتهای معنوی هم در لفظ در حقیقت میآید.

متأسفانه از ابن عباس نقل شده است و متأسفانه از علمای ما متأخر هم در مقام ناقشه با عامه که شما این قدر اصرار داریم که شیعه قائل به تحریف است متأسفانه دارند که : یک چیزهایی از عامه دارد. میگویند ابن عباس گفت ده جا نساخ همه شان در قرآن دچار اشتباه شده اند. به نظر من اینها شوخی هایی است که به ابن عباس نسبت میدهند. من معتقدم در درجه اول علمای شیعه باید از این اباطیل دفاع کنند. مگر قرآن شبیه  کتابهای چاپی است که آخرش غلط نامه بنویسند. این قرآن سالها در سینه بوده است و ائمة سلام الله علیهم اجمعین بوده اند و ... آقایان ما به عنوان مناقشه چنین مزخرفی را به ابن عباس نسبت داده اند. شأن کم تر از ابن عباس این نیست که جنین چرندیات و لا طائلاتی را بگویند. *(لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ (42))*

این ملاحده یک مزخرفاتی را اینجا به ابن عباس نسبت داده اند و بعدش متأسفانه عالم شیعی میآید در مقام نقض چنین حدیثی را میآورد. این حرف نه از ابن عباس درست است نه قابل تعقل و نه قابل تصور است. قرآن را صدها نفر حفظ کرده اندو در نماز میخواندند و ...

این حرفها چیست. ابن عباس در زمان  وفات رسول الله 11 ساله بوده است و اصلا در مکه نبوده است و خبر نداشته است و قطعا مال ابن عباس نیست به نظر من کاملا واضخ است زنادقه این را به او نسبت داده اند. بحث تحریف قرآن را باید صیانتش را قائل شویم هم از طرف اهل بیت و هم و از طرف صحابه. اهل بیت شریک قرآن هستند چه طور ممکن است قائل به تحریف قرآن باشند. اصلا جنین چیزی معقول نیست. انی تارک فیکم الثقلین .... اصلا معقول نیست که ذهب من القرآن شیء کثیرک ه به عمر نسبت داده اند.

یک نفر مسلمان نیست که بگوید نامرد چرا دروغ میگویی. یا از عائشه نقل کرده اند که ما مشغول تجهیز بودیم و یک گوساله ای در خانه بود و یک سوره قرآن را خورد. یک حیوان خانگی دارد.

آخر این حرف شد!  بابا قرآن... و انه لکتاب عزیز .. این مزخرفات را به چه عنوان میآورید نقل میکنید.

به عنوان قض بر عامه هم نباید طرح شود. نه عامه باید طرح کنند و نه شیعه. یک مشت زنادقه برای ابرو بردن قرآن این مزخرفات را آورده اند . ما معتبریم د رقرآن دقائقی هست و تعابیر و ظرائفی هست و ....

انصافا علمای اسلام در مورد قرآن زیاد زحمت کشدیند ولی فهم قرآن نیاز به نروانیت اهل بیت هم دارد و با اون حرفها هم خیلی به جایی آدم نمیرسد. یک مقداری در استظهارات آیات احکام نا تعادلی داریم و قصوری داریم.

من فکر میکنم سر این تعبیر به لا در یک آیه و نیامدن در آیه ای دیگر نکته اش این باشد.

یعنی این پول پیش حکام مضافا الی اینکه در جای خودش ثابت است یکی از انواعش هیمن است.

یکی از انواع سحت در بعض روایات هدایا العمال است. هدایا العمال سحت. او غلول. در اینجا مراد از عمال جمع عامل کارمند است. هدایای کارمندان دولت این است. در یکی از روایات کسی به حضرت عرض میکند که خودشان آوردند ما که نخواستیم. حضرت میفرمایند تو اگر در خانه ات نشسته بودی و اون شغل را نداشتی که کسی برایت نمیآورد. اونجا که امیر شدی برایت آوردند.

یک بحثی هست که این را قبول کنیم یا حمل بر کراهت کنیم زیرا دارند که حضرت هدیه را قوبل میکردند.

در آیه خمس در بعضی اها لام دارد و از جایی لام ندارد. ظرافتهایی در تعابیر قرآن یاست و لذا نوعی تعددحق فهمیده اند.

مثال در باب فیء داریم که اون فاصله نیامده است و ... ظرافتهایی است و این ظرافتها نقشش در فقه یا فتوا چه قر است بحث دیگری است.

طبق این تصور ممکن است کسی این طور بگوید که قوله تعالی: *(إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (33))* ممکن است بگوییم نکته اصلی حکم مال کسانی است که سعون فی الارض فسادا. موضوع واقعی حکم یسعون فسادا باشد ولی محاربه الله و رسول حکمش ممکن است چیز دیگری باشد.

به عنوان احتمال عرض میکنم.

مثلا در ربا داریم: *(فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (279))* و قطعا حکم محارب در مورد ربا خوار بار نیمشود.

در آیه محل بحث ممکن است نوعی تمهید باشد. در این آیه محارب هم ممکن است تمهید باشد.

یسعون فی الالرض فسادا دزدان سر گردنه بگیر.

اینها در واقع جلوی خداوند و رسول اسلحه دست گرفته اند. در روایات ما موضوع محارب هست.

یک بحثی است که عنوان محارب این حکم را دارد یا مفسد فی الارض.

اکل مال بالباطل یک مصداق بارزش تدلو است و نتیجه اش این میشود که شما اموال ناس را به اثم میخورد.

تا اینجا نکته ها ادبی بود.

مقداری وارد نکات اصولی بشویم.

آقایان در بحث نهی از معاملات دارند که گاهی نهی به مسبب میخورد و گاهی به سبب. لاتبع یک وقت میگویند و یک وقت به مسبب میخورد. لا تعزموا عقدة النکاح. یک کدام است.

حالا سؤال ما این است که آیه اکل مال بالباطل به سبب خورده است یا به مسبب که بخواهیم استظهار بطلن یا حرمت کنیم. لذا در ذیل آیه قطعا به مسبب خورده است. لتأکلوا فریقا من اموال الناس.

حالا اگر تدلو را مصداق مهمی اش بدانیم در این صورت تدلو سبب است.این بحث را بیاییم اینجا تطبیق کنیم . در آیه دیگر لا تقتلوا نهی به خود فعل است.تجارة عن تراض هم قطعا سبب است.

مشهور اصرار دارند که استثناء منقطع است. ما عتقدیم این الا ها هم تعبیری مخصوص در قرآن ست. شبیه لا معنا میدهد و روحش در استثناء نیست. البته تجرات عن تراض اکل مال بالباطل نیست. شبیه ولی نیست ترجمه میشود. الا کأن ان لا که ان هم مخفف از مثقله باشد.

شرحی دارد.

یک نکته ای هست که میگویند که در لغت عرب یک مفاهیم یبا واژه های خاصی افادم میکنند که عادة ما ان را افاده نمیکنیم. مثلا در لغت عرب فی برای ظرفیت است. در لغت عرب میگوند که ظرف باید محتوی مظروف باشد. شرطش این است که ظرف محتوی ب مظروف باشد.

اون وقت شما در روایت داریم که تلصل فی خاتم من الذهب. تعبیر فی دارد. نماز ما که در انگشتر طلا نیست. این انشگتر طلا رد یک انگشت ما است. الفاظی در لغت دارای یک معنای خاصی است ولی در تعبیر قانونی معنایش عوض میشود.شاید یک علتش قصو تعابیر قانونی در عربی باشد.در اعتبارات قانونی ذهنیت را عوض کنیم. لازم نیست در این آیه مبارکه فقط به معنای مقابله یا فقط سببیت باشد. ممکن است هر دو را بگیریم. معنا هر دو را بدهد. معنایش اوسع از یکی باشد.

ارسال سوال