فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (87)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

هدف ما بیان ضوابط کلی در مباحث رجالی است نه خصوص ابو کهمس. راه ما تقریبا همه جا جاری میشود الا در بعضی موارد که خصائص خاصش را دارد.نباید حمل  این کار کنیم که یک نسخه قاسم باشد و یک جا هیثم. در رجال شیخ قطعا اختلاف نسخه نیست زیرا اگر حرف قاف باشد در جای حرف قاف میآورد و اگر هیثم باشد در حرف هاء ذکر میکند و لذا قطعا اینی که اینجا در رجال شیخ است هیثم بن عبید است.

در روایات ممکن است بگوییم نسخ فرق دارد ولی در رجال شیخ نمیشود. لذا مرحوم تفرشی که از رجال شیخ قاسم بن عبید نقل میکنند خیلی عجیب است. یعنی در قاف آمده است و الا نه. باید با توجه به شأن ایشان گفت که در رجال به نسخه ایشان این بوده است، در قاف بوده است و الا خیلی بعید است که ایشان در حرف هاء این طور خوانده باشند.

پس مراد مرحوم تفرشی این خواهد بود که در قاف رجال شیخ هم هست.

البته مرحوم استاد معنای قوی را هیثم بن عبدالهل گرفه اند نه هیثم بن عبید.

عرض کردیم که خیلی فرمایش ایشان روشن نیست. اصولا مرحوم نجاشی به ابو المفضل خوش بین ینست و خیلی کم از او نقل میکند و جاهایی که شواهد داشته باشد فقط نقل میکند. از ترجمه ابو المفضل کاملا واضح است.

این توضیح را عرض کردم که ما اگر در ذهنیت مرحوم نجاشی باشیم و فکر بکنیم به ذهن ما اشکال نجاشی روی قاسم نیست بلکه روی ابو لامضل است زیار موارد زیادی از قاسم نقل میکند.

اون وقت چون اسم کتاب هم در نسخه ابو المفضل از کتاب حمید آمده است و در تعبیر ایاشن سعد هم آورده است ایاشن به عنوان اجمالی با تردید آورده اند و طریق مرحوم شیخ هم انصافا به خاط رابوالمفضل اشکال دارد و لذا نیمتوانیم کتابی به ابو کهمس نسبت داد الا با اینکه بگوییم برای او کتاب ذکر شده است . نه بیشتر.

مرحوم نجاشی از اصلا کتاب نوشته اند برای ذکر طرق و وقتی طرق نمینوسند  و از طرفی خودشان شاگرد ابو المفضل هستند، معلوم میشود که قبول نداشته اند.

مثلا در علی بن اسماعیل میثمی که از نوه های میثم تمار است و واقعا از متکلمین بزرگوار است و مرحوم نجاشی طریق ذر نیمکنند و کتاب نسبت میدهند و کذا مرحوم شیخ و معلوم میشود کتابش در بازار بوده است ولی در اجازات اصحاب نیامده است. این ارزش علمی کار مرحوم نجاشی است که کتاب الامامة ایشان را این طرو ذکر میکند.

این مطلبی است که و انظروا ان حدیثکم هذا دین فانظروا عمن تأخذون دینکم. اینها این تعابیر را و این کتاب ها را از این باب ها نوشته اند.

گاهی این غربی ها ممکن است بگویند که شما این همه اثبات میکنید که کتابهایتان طریق دارد، اینها چه فائده ای دارد. الآن ما راهی نداریم که بدانیم الآن احادیث ابو کهمس از کتابش است یا شفاهی است.

ما الآن چه طور ثابت کنیم که این روایات گفتاری است. وقتی آمدیم بین نوشتار و گفتار فرق گذاشتیم از کجا میفهمیم که این طور است.

این بخث خیلی بخش سنگینی است زیرا الآن کتب مشهورش در اختیار ما نیتس فضلا از غیر مشهور ها.

عده ای آمده اند به فکر بازسازی کتاب ابو کهمس افتاده اند و این علمی نیست.

ما میگوییم با مقایسه طرق موجود در فهارسمان و کثرت تکرر اسانید در مثل کافی را هم مقایسه بکنیم. در این صورت میتوانیم بگوییم بعضی از اسانید از کتاب است ولی بعضی اش روشن نیتس. مثلا سکونی الآن همه روایات کافی از سکونی سندش یکی است و بعدش در فهرتس میبینی که بر میگررد به علمای قم و بعدش نوفلی عن سکونی. انصافا میفهمیم که از این طریق از کتاب است ولی غیرش نه. مثلا از دیگران به سکونی معلوم نیست کتابش باشد.

در مرود ابو کهمس اص ثبوت کتاب زیر سؤال رفت و از اون طرف ما یک دانه روایت به اون طریق نداریم. اصنافا مشکل است که قائل شوی اینها همان کتاب است.

حدود 20 ستا شاید در کتب اربعه از ابو کهمس داشته باشیم و آیا در بین اینها ضابطه ای هست. اصنافا مشکل است. انصافا مشکل است که بگوییم که بگوییم اینها از کتابش علی فرض ثبوته است.

شواهد موجود است که طریق مرحوم صدوق به روایات است نه به کتبشان و البته روایات بالاخره از کتب است. مثلا روایت زراره از کتاب حریز است ولی اینکه ایشان کتاب زراره را داشته باشند اصلا علوم نیست و هیچ کسی کتاب زراره ندارد.

علی تقدیر ثبوت کتاب باز هم مشکل است بگوییم این حدیث از کتاب اوست.

مرحوم نجاشی بعضی اوقات دارند که له کتاب یرویه جماعة و بعد از ذکر طریق این را میگویند. اشین اشاره است به اینکه  کتاب را به طرق دیگری هم نقل کرده اند و این فقط یک طریق است.

این تعبیر را ایشان انجا هم ندارد. این تعبیر هم اگر بود ممکن بود بگوییم شاید بعضی از این روایات از اون کتاب باشد.

این ظرافت های کار مرحوم نجاشی را خیلی باید دقت کرد.

الآن بحث فهرستی ما در مورد ابو کهمس فاقد فائده است. علی تقدیر عدم اشتباه ابو المفضل این کتاب یک نسخه واقفی داشته است و معلوم نیست در قم یا کوفه یا پیش حمید موجود باشد. الآن نمیتوانیم بگوییم. روایات را هم نمیتوانیم بگوییم هست یا نه.

نه هست و نه نیست را نمیشود ثابت کرد.

عرض کردم مرحوم استاد در ج 22 هم به مناسبت کنیه ایاشن باز متعرض ایشان شده اند.

14724 - أبو كهمس:«»

وقع بهذا العنوان في أسناد عدة من الروايات، تبلغ خمسة و عشرين موردا.

فقد روى عن أبي عبد الله ع و عن سليمان بن خالد، و عمرو بن سعيد بن هلال، و عبد المؤمن بن القاسم الأنصاري الكوفي، و محمد بن عبد الله بن علي بن الحسين.

و روى عنه حريز و الحسن بن علي و الحسن بن علي بن عقبة، و الحسن بن محبوب و الحكم بن مسكين و حماد و حنان و علي بن الحكم و علي بن عقبة و محمد بن شعيب و مروان بن مسلم.(اسماء را خواندم که بدانید مشاهیر معروف در اینها نیتس ولی عده ای از بزرگان هستند. و این بحث معروف که آیا اثبات وثاقت میشود با این مقدار نقل بزرگان کرد یا نه. مرحوم آقای خوئی در بعضی از موارد این طور دارند. مرحوم استاد استیعاب نکرده اند. روی عنه ... رااستیعاب نکرده اند. و بعضی از عامة میگفتند که روی عنه فلان و لکنه لم یثبت ولی متأسفانه در کتب ما کم هست.الان اینجا اصلا پیش ما ثابت نیتس که ابن فضال از ابی کهمس نقل کند. ابن فضال پدر نمیتواند. این که در بعضی از اسناد با وساطه آمد احتمال بی واسطه بودن کلا کم میشود. وقتی زیاد شد احتمال بی واسطه بودن کمتر.)

ثم إنه روى الشيخ بسنده، عن الحسن بن علي بن فضال، عن أبي كهمس، عن أبي عبد الله ع، التهذيب: الجزء 4، باب وقت الزكاة، الحديث 95 و الإستبصار: الجزء 2، باب أن الزكاة إنما تجب بعد إخراج مئونة السلطان، الحديث 72، إلا أن فيه: الحسين بن علي بن فضال، عن أبي كهمش، و الصحيح ما في التهذيب الموافق للوافي و الوسائل، و إن كان في الوافي أبو كهمش.

و تقدم طريق الصدوق إلى أبي كهمس الكوفي في ترجمته بعنوان الهيثم بن عبد الله.

14725 - أبو كهمس الهيثم بن عبيد:

روى عن رجل من أهل واسط من أصحابنا، عن أبي عبد الله ع،

                        معجم‏رجال‏الحديث ج : 22  ص :  29

و روى عنه عبد الله بن بكير، التهذيب: الجزء 8، باب أحكام الطلاق، الحديث 318 و الإستبصار: الجزء 3، باب أن المواقعة بعد الرجعة شرط...، الحديث 1001 و تقدم ترجمته في الهيثم بن عبد الله أبو كهمس.(سر کار استاد هم واضح است دیگر. اعتماد به نجاشی. )

در فهرست استرمگر ابو ککهمش است و این اقتضاء میکرد که استاد این عنوان را ذکر بفرمایند.

در تعبیر استاد هم دیدید که ابو کهمش هم هست.

کهمس به معنای شیر و گرگ هم آمده است ولی بیشتر به مرد های قوی و نسبتا کوچک اندام و قصیر القامة گفته میشود چل مرد هم یمگویند.

حریز از آدم حسابی ها مثل زراره نقل میکند و اصنافا با مجموعه شواهد چیزی حدود 70-80 درصد کار ابو کهمس برای ما ثبات میشود و روایاتش شاهد بیشتر میخواهد ولی به هر حال معلوم است شخصی اجتماعی است.

شواهد هم مشعر به این است که ایشان مال کوفه است همان طرو که مرحوم شیخ دشاتند.

همیشه وقتی مصدر و راوی مصدر از دو جا هستند باید دنبال رابط بگردیم.

محمد بن اسماعیل هم قم دیده است و هم کوفه و لذا میشود ازش نقل کرد.

در فهارس هم هیمن طور است. فرقی از این جهت بین روایات و فهارس نیتس.

مرحوم شیخ در طریقشان در فهرست از بغداد به کوفه رفته اند و این طبیعی ترین راه است ولی خود مرحوم شیخ و نجاشی خیلی جاهار فته اند قم و از آنجا به کوفه.

نجاشی اینجا ارجاع به قم داده اند با ابهام.

اما به لحاظ حدیثی حدیث اوائلش قمی است ولی بعد به کوفه توسط محمد بن اسماعیل بن بزیع به کوفه رفته است.

خلاصه حدیث ابو کهمس بد نیتس الا اینکه نعلم در آن و خمرا در آن اشتباه شده است ظاهرا.

نقل مرحوم کلینی شاهد ایجابی است ولی عدم نقل صدوق شاهد سلبی است.

البته شیخ طوسی رحمه الله هم این حدیث را از کافی نقل نکرده اند. این حدیث هم الآن از منفردات مرحوم کلینی است.

و لکن احتمال میدهیم که شاید مرحوم شیخ طوسی روی این متن شاکال داشته اند. چرا. چون مرحوم شیخ منفردا از کتاب حلبی نقل کرده اند. حدیث شماره 9 باب را ببینید.

22406- 9- «4» وَ عَنْهُ(مرحوم شیخ طوسی از حسین بن سعید.) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ(بن عثمان و هر جا حماد عن حریز بود حماد بن عیسی است. ولی عن الحلبی حماد بن عثمان است. الآن اینجا مشهور ترین نسخه کتاب حلبی و در ضمن در کتاب حسین بن سعید هم هست ولی باز هم اصحاب با وجود این نقل نکرده اند) عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ بَيْعِ الْعَصِيرِ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خَمْراً- فَقَالَ بِعْهُ مِمَّنْ يَطْبُخُهُ أَوْ يَصْنَعُهُ خَلًّا- أَحَبُّ إِلَيَّ وَ لَا أَرَى بِالْأَوَّلِ بَأْساً.

مرحوم شیخ طوسی آورده اند ولی قبلی ها نه.

ببخشدی حدیث شماره 8 را نگاه بفرمایید . عنه عن فضالة. حسین بن سعید اگر چه در اهواز است ولی حدیث ایشان از آنجا که در اواخر قم آمده اند لذا مقداری از احادیث ایشان حالت قمی به خودش میگیرد. یکی از طرق بسیار مهم ایشان به میراث اهل کوفه فضالة بن ایوب است.ازدی است. یمنی است.

حسین بن سعید کوفه بوده اند و میآیند اهواز. اهوازی های بزرگوار ما یعنی ایشان و علی بن مهزیار میراث کوفه را از ایشان نقل میکنند.

فضاله هم بسیار بزرگرا سات و از کتاب کوفی دیگری که رفاعة بن موسی است نقل کرده است و این حدیث هم با اینکه بسیار واضح است از انفرادات مرحوم شیخ طوسی است.

متأسفانه نه مرحوم کلینی آورده اند و نه مرحوم صدوق.

و لذا به لحاظ سند خیلی خوب. نه اینکه فقط ثقات باشند. سیر تاریخی اش هم خیلی واضح است.

رفاعة از اجلاء است و کتاب دارد و کتابی کوفی است و توسط فضاله به اهواز رسیده است و از حسین .... همه شواهد ایجابی ولی باز میبینیم مرحوم کلینی نقل نکرده اند.

قال سئل ابو عبدالله سلام الله علیه و انا حاضر. ممکن است رفاعة در همان مجلس ابو کهمس باشد. شاید این رجل را نشناخته اند و الا میگفتند که سأله بعض اصحابنا. نفهمیده اند سنی است یا شیعه.

وقتی سند واضح است متن هم معمولا واضح است.

عرض کردیم این متن از متن ابو کهمس خیلی شیرین تر است.

ممن یجعله نه ممن یعلم.

عرض کرده ایم که در مدینه اصلا انگور فروشی معروف نبود. شراب خرمایی شراب اهل مدینه بود. نبیذ. و لذا سنی ها نوشته اند و ما هم داریم که وقتی حضرت دستور دادند خیک ها را پاره کنند همه خرمایی بود الا یک دانه که نصفش خرمایی و نصفش انگوری بود.

از این روایت باید فهمید که آیا آدم که در کوفه بود میتواند بکوید که فعل من تعاون بر اثم است در مثل جایی مثل کوفه که بالاخره خیلی ها باهاش نبیذ درست میکنند. کأن امام سلام الله علیه دارند می فرمایند که نه. بون قصد با مجرد تحقق خارجی تعاون بر اثم نمیشود.

ببینید متن چه قدر معنا را عوض میکند. اولا بحث خمر نیست. بلکه نبیذ است و بحث علم هم مطرح نیست. و احتمالا مجلس واحدی بوده است. بیع العصیر ممن یخمره هم باید جور دیگر توضیح داده شود. نه ممن یعلم یصنعه خمرا. انصافا این روایت مبارکه مشکل ندارد.

ارسال سوال