فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (86)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

این حرفها که مثلا الهیثم بن عبدالله داشته باشیم و عبید هم داشته باشیم ممکن هست ولی در بحث رجالی کلا دنبال امکان نباشید بلکه دنبال وقوع باشید.

در اینجا ظاهر وحدت است نه تعدد و نتیجه نهایی هم این است که ظاهرا الهیثم بن عبید باشد.

یک نکته ای را بارها عرض کرده ایم که بحثی هست که آیا قول رجالی حجت است یا نه. در اونجا عرض کردیم که ما آنچه در مجموعه منقولات خودمان داریم که رجال و تراجم است لازم نیست همه اش تعبدی باشد. بعضی اش وجدانی است و اصلا حجیت قول رجالی نداریم.

مثلا در رجال برقی ابو کهمس در اصجاب الصادق سلام الله علیه هست. این مططلب را نیازی به تعبد به برقی نداریم. برقی رحمه الله به کتب روایات مراجعه فرموده اند و دیده اند ده ها روایت این طور است که عن ابی کهمس عن الصادق سلام الله علیه. خب. ما هم مراجعه میکنیم و این را میبینیم. دیگر مطلب ایاشن برای ما مهم نیست. ما خودمان وجدانا این را میدانیم.

رجال ابتداء از روایات است.

بله در جهتی تعبد است. مثلا فوقش این است که ببینیم که مثلا در روایتی برقی هم هست و ابو کهمس هم هست بگوییم برقی این روایت را قبول کرده است. تازه ایشان اخباری است و خیلی این ها هم معلوم نیست.

اما مطلب مرحوم شیخ که در نوشتار های اصحاب کتاب ابی کهمس بوده است این تعبدی است. زیرا ممکن است روایاتش شفاهی باشد ولی ما به برکت فهرست نویسی اصحاب این را میفهمیم که روایاتش نوشتاری بوده است.این یک را عامه ندارند.

نکته تعبدی بودنش هم این است ه مرحوم نجاشی این راه را نقل نکرده اند. یعین یک فهرستنگار ما قبول کرده و دیگری نکرده است.

یکی از مشکلات مرحوم مامقانی این است که با احتمال در بحث رجالی وارد شده اند. نه . این روش درست نیست. ذکر احتالات اگر نکته نداشته باشد فائده ای ندارد.

اما این شیبانی بودمن این ابو کهمس هم ظاهرا تعبد است زیرا در کتب اربعه نداریم و در فهارس و رجال غیر اینجا نداریم.

اینجاهایی که تعبدی است بیاییم اون بحث ها را بکنیم.

بدون شک حمید در منقولات ما تأثیر زیادی دارد.. حمید هم در بخش فهرست و هم در روایات بسیار تأثیر گذار هست.

ابن فضال تأثیر روایی زیادی دارد به خلاف فهرستی.

مرحوم کلینی بسیار از ایشان نقل کرده اند.کلینی شاگرد یاشن زیاد نقل میکند. خود حمید در جایی که در فهرست میآید از قاسم بن اسماعیل قرشی زیاد نقل میکند ولی این قاسم بن اسماعیل قرشی یک دانه حدیث در کتب اربعه نیست و بیشترین بخش روایتش از حسن بن محمد بن سماعة است. که او هم واقفی است.

در فهارس هم ما راجع به قاسم معلومات زیادی نداریم.

مرحوم شیخ طوسی این طور دارند روی عنه حمید اصولا کثیرة.انصافا هم هیمن طور است.

پس قاسم بن اسماعیل شخصیتی فهرستی است. یعنی  علم حمید در روایات مدیون حسن بن محمد بن سماعة است ودر فهارس مدیون قاسم بن اسماعیل قرشی.

یک نکته دیگر اینکه: ما عرض کردیم که اصل از کی گفته شد. عرض کردیم که قدیم ترین کسی که اصل گفته شده است همین قاسم بن اسماعیل. یعنی زمان حضرت رضا سلام الله علیه . حدود 200. کسانی که میتوانند از اصحاب الصادق سلام الله علیه نقل کنند. و ما احتمال دادیم که نکند اصطلاح اصل را  واقفیه آورده باشند. اصول کثیرة. ما ریشه یابی کردیم و دیدیم که مرحوم نجاشی شاید یکی از عللی که بسیار کم تعبیر اصل را دارند شاید 7-8 تا است یکی اش به اینها بر میگردد که مصادر مرحوم نجاشی و شیخ رحمه الله فرق دارد.

مرحوم شیخ تا 70 مورد شاید تعبیر اصل دارند.

در مرود کوفی بودن ابو کهمس هم از روایاتش روشن است.

راجع به قاسم بن اسماعیل مرحوم نجاشی با اینکه در فهرست از ایشان اسم میبرند ولی عنوان او را ندارند. ولی مرحوم شیخ در فهرتس که ندارند ولی در رجال اسمش را دارند. یکنی ابا محمد روی عنه حمید بن زیاد اصولا کثیرة.

البته وقتی قاسم بن اسماعیل بیاید از ابو کهمس نقل کند، تقریبا زمان حضرت جواد سلام الله علیه است و مرحوم شیخ در باب فیمن لم یرو عنهم سلام الله علیهم اجمعین آورده اند و علتش این است که ایشان ندیده اند که از ائمة نقل نکنند ولو معاصر امام معصوم سلام الله علیه بوده است. لذا لم یرو معنایش این نیست که فقط در عصر غیبت باشد.

مرحوم شیخ در کتاب غیبت این طور دارند در بحث واقفیه روی ابو علی محمد بن حمام عن علی بن رباح قال سألت القاسم بن اسماعیل القرشی و کان ممطورا(یعنی باران خورده و خیس شده زیرا در روایتی دارد که واقفیه را تعبیر کرده اند به الکلاب الممطوره و این عنوان باریشان ماند و شاید نکته ای که او از اقا امام رضا سلام الله علیه نقل نکرده است همین است که واقفی است. و لذا از ائمة متأخر ما سلام الله علیهم اجمعین نقل نکرده است. )قال فایّ شیء سمعت من محمد بن ابی حمزة(محمد بن ابی حمزة ثمالی از ثقات اصحاب مثل پدرش)قال ما سمعت منها الا حدیثا واحدا قال ابن رباح ثم اخرج بعد ذلک حدیثا کثیرا فرواه عن محمد بن ابی حمزة. قال ابن رباح و سألت القاسم هذا کم سمعت من حنان(بن سدیر از ثقات) قال اربعة احادیث او خمسة. قال ثم اخرج بعد ذلک حدیثا کثیرا فرواه عنه.

اقول: (این از کلمات خود مرحوم استاد است.) یظهر من الروایة ان الرجل مضافا الی وقفه کان کذابا.(گل بود به سبزه نیز آراسته شد! اگر این حرف شما این طور باشد و درست باشد این همه در فهرست شما دارید از همین قاسم بن اسماعیل القرشی. اینهار اهم نباید قبول کنید دیگر. مرحوم استاد تبعا للقدماء تحلیل کلی نمیکردند روایات در فهرست را.)

قال المحقق البحرانی یستفاد من اکثار حمید الروایة عنه جلالته.(لذا محقق بحرانی خطر دیده اند که اگر کذاب باشد اون وقت ما کلی از کتابهایمان از بین میرود ومعلوم میشود مثلا نبوده است)

و یستفاد منه ایضا کونه معتمدا موثوقا به.و یروی عن جعفر بن بشیر.و فیه اشعار بکونه من الثقات.(جعفر بن بشیر هم از کسانی است که روی عن الثقات و روی الثقات عنه.)

البته اکثار حمید در کتب روایات نیست بلکه در فهرست هست. و روایت جعفر بن بشیر هم در فهارس ما هست.

و فیه اشعار بکونه ... اقول فی کلا الوجهین ما لا یخفی.فالرجل من الضعاف.

باز خدا پدر مرحوم استاد را بیامرزد که تعبیر کذاب را به کار نبردند و فرمودند ضعاف و انصافا تعبیر کذاب در حق ایشان بسیار سنگین است.

متأسفانه بزرگان ما این مباحث را از دیدگاه فهرستی و زوایای دید قدماء این نبوده است. ظاهرا مراد ابن رباح دروغ گو بودن نیست بلکه مراد این است که سماع ایشان کتر از روایت ایشان است. مثلا گفته است سماعا از محمد بن ابی حمزه یکی ولی مثلا نقل به وجاده کرده است 200 مورد را . لذا ابن رباح میخواهد بگوید که از ضوابط علمی کارش خارج است از نظر مبنای ما ولی از نظر مبنای بعضی ان است که بدون سماع هم میشود تعبیر به عنعنه کرد. بلکه عده ای قائل بوده اند که اگر میدانیم میتوانیم حدثنا هم بگوییم فضلا عن عنعنه.

نگفت ای شیء رویت. گفت ای شیء سمعت.حتی در عبارات سابق بحث بوده است که سمعت منه شطرا من الکتاب و اجازنی باقی الکتاب. یعنی ما بین سماع و اجازه.

اینجا سمعت دارد نه اجازنی. پس جمع بوده است بین سماع و وجاده.

این در نظر حدیث شناسان عیب بوده است.

لذا این روی مبانی حدیثی بوده است ولی حدود شاید 10 درصد حدیثشناسان قبو لداشتند. سهل بن زیاد هم این طور بوده است.

لذا ما نه ضعیف بودن را قبول دارمی و نه کذاب بودن را. بلکه ایشان ضعیف فی الحدیث است. مبانی حدیثی اش ضعیف بوده است. پس ایشان کتابی در بازار دیده است به اسم کتاب ابی کهمس و این شبهه دارد که اگر به قاسم بن ابراهیم رسید شبهه وجاده دارد.

ارسال سوال