فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (68)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

یک بحث بسیار مهم این است که موسیقی اعراب مقداری با موسیقی غربی ها فرق میکرده است. موسیقی عرب ها بیشتر حرف بوده است و گاهی اوقات با آلاتی مخلوط میشده است ولی در غربی ها بیشتر همان موسیقی و آلت موسیقی بوده است.

در کتاب ابن سینا و .. اصلا تراژدی را ترجمه به عربی نکرده اند و اصلا یعنی موسیقی غمگین ...

یک شرحی هست مال عبدالرحمن بدوی معاصر مصری، نسبت به کتابهایی از ارسطو که به عربی ترجمه نشده است. غیر از اینکه بعضی از رجمه ها درست بوده است یا نه. مثلا لفظ هرمنوتیک را ابن سینا ترجمه کرده است القول الشارح. اینکه این ترجمه ها چه قدر دقیق است بحث مفصلی است.

اصولا این فلسفه اصلی ه بوده است چی بوده است. یک مشلکشان این بوده است که شامی ها با فلسفه غربی نزدیک بودند و با زبان یونانی قدیم آشنا بودند و شاید اولین مترجم خالد نوه یزید بن معاویة که  در سلطنت نیفتاد و از خط خلافت خودش را بیرون کرد و در کارهای علمی افتاد و شاید اولنی مترجم باشد.

یک بحثهایی است راجع به این قسمت. اما اون مغنی در نزد عرب موسیقی نیست. صدا خواندن است.

آواز خواند است.در ج 6 الغدیر موارد غناء خواندن عمر هست.

این دیگر تار دستش نمیگرفته است و شعری را با آواز میخواند.فرفع عقیرته. عقیرة همان ناله ای که... فریادش را بلند کرد.و کان یغنی. این مراد ظاهرا یغنی دیگری است. در بحث غناء عرض خواهیم کرد ان شاء الله. غنای اصلی شان صوتی بود. صدای آدم و بعدها با آلات مسویقی همراه شد و اساس غنای عرب صوتی است و دقیقا به خلاف آنجه الآن در غرب داریم.که بی کلام است. اینها بعدها از زما مثل ابن سینا و .. رایج شد در دنیای عرب.

و همان مجرد آواز را غناء میگفتند و لذا گاهی مجرد غناء حرام نبود و مضامینش گیر داشت و بعضی ... اینها را در بحث غناء عرض خواهیم کرد.

مثلا اضافه بر آن عده ای میرقصده اند. انهاکم عن الزفن تفسیر به رقص شده است و ...

غرضم این است که دقت بفرمایید که مسائلی که این قدر ابتلاء دارد چه در دنیای اسلام و هم در دنیای شیعه.

مثلا این مسأله کر یک مسأله بسیار مبتلا به در شیعه است و 34 وجب هست و 27 وجب هست و 43 و 36 وجب...و خیلی غریب است که این همه تعارض باشد.

بنده معتقدم قبل از ورود در هر مسأله ای مقداری حالت دایرة المعرافی داشته باشیم.

مثلا بحث وضوء.

به جز بحث از روایات باید مقداری حالت گزارش گونه داشته باشیم که چرا کار به اینجا رسیده است و سر قضیه چی بوده است که اینها این قدر متعارض شده است.

به نظر این حقیر سر و پا تقصیر ظواهر بعضی از آیات جلوی این کار را میگیرد و سیره عملی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم جلوی این کار را میگرید. قطعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبوده اند که مغنی ها بیایند جلویشان بخوانند و ... و انما الکلام اینکه یکی دو بار نسبت داده شده است.

بخ نظر بنده علت اساسی این جعلهای اشتباه واین نسبتهای ناروای به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

در روایات ما ائمة سلام الله علیهم اجمعین از یک طرف میفرمودند درست نیست و از طرفی هم واقع اجتماعی.

بنده تعبیرم این است که در اینجا ها سنت قولی ولو متعارض باشد ولی سنت فعلی متعارض نیست.

از ائمة سلام الله علیه نقل نشده است که حضرت دستور بدهند که برو برایم جاریه مغنیه بخر که شعر زهد برام بخواند.

جز بهترین راهها برای فهم سنت قولی همین سنت فعلی است.

بعضی از سنن فعلیه ائمة سلام الله علیهم اجمعین جون در طی 250 سال است اینها میتواند کارگشا باشد.

مثلا ائمة سلام الله علیه هیچ وقت مغنیة نخریده اند.

از یک امام نقل نشده است.

از عبدالله بن جعفر نقل شده که حاضر میشده است ولی ازائمة سلام الله علیهم اجمعین احدی نقل نکرده اند.

در قصه متوکل حضرت یک شعری خواندنو در مجلس شراب قطعا حاضر نمیشدند و ...

بعد از در نظر گرفتن تعارض قولی بر میگردیم به سنت فعلی.

مغنی مرد هم نمیآوردند.

ابوحارث همدانی قصیده زیبایی دارد که چهل هزار از افراد قبیله همدان شمشیر کشیدند که این قصیده را بخوانند. اولش این است تقریبا و یقدم الاموی ... یؤخر العلوی... تا دارد: شیخ المغنین منکم او منهم...

یعنی از ائمة مغنی کسی نیست ولی از شما مغنی هست.

فکر بکنید از عوامل شدت این اختلاف چیست.

اختلاف گاهی در خرید و فروش خون است ولی یک وقت در یک مسأله شدیدا مبتلا به است. مثل کر که شب و روز شیعه باهاش ابتلاء داشته است.

در المحلی ج 9 ص 55 به بعد:

1565 مسألة وبيع الشطرنج والمزامير والعيدان والمعازف .

والطنابير حلال كله ومن كسر شيئا من ذلك ضمنه الا أن يكون صورة مصورة فلا ضمان

على كاسرها لما ذكرنا قبل لأنها مال من مال مالكها وكذلك بيع المغنيات وابتياعهن قال

تعالى : ( خلق لكم ما في الأرض جميعا ) وقال تعالى : ( وأحل الله البيع ) وقال تعالى :

( وقد فصل لكم ما حرم عليكم ) ولم يأت نص بتحريم بيع شئ من ذلك

(عرض کرده ایمم که عامة مقداری بیش از حد به قرآن تمسک میکنند و دلیلش م بودن روایاتشان به طور کلی در مسائل مستحدثة است. و به جمیع مسائل تقریبا سرایت کرده است.)، ورأي أبو حنيفة

الضمان على من كسر شيئا من ذلك ، واحتج المانعون بآثار لا تصح أو يصح بعضها ولا

حجة لهم فيها وهي ما روينا من طريق أبى داود الطيالسي نا هشام عن يحيى بن أبي كثير عن أبي

سلام عن عبد الله بن زيد بن الأزرق عن عقبة بن عامر الجهني قال ( قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :

كل شئ يلهو به الرجل فباطل الا رمى الرجل بقوسه ، أو تأديبه فرسه ، أو ملاعبته امرأته

فإنهن من الحق ) ؟ عبد الله بن زيد بن الأزرق مجهول * ومن طريق ابن أبي شيبة عن عيسى

ابن يونس عن عبد الرحمن بن يزيد عن جابر نا أبو سلام الدمشقي عن خالد بن زيد الجهني قال

لي عقبة بن عامر : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( ليس لهو المؤمن الا ثلاث ) ثم ذكره : خالد

ابن زيد مجهول * ومن طريق أحمد بن شعيب أنا سعيد نا ابن حفص نا موسى بن أعين عن

خالد بن أبي يزيد حدثني عبد الرحيم عن الزهري عن عطاء بن أبي رباح رأيت جابر بن عبد الله .

وجابر بن عبيد الأنصاريين يرميان فقال أحدهما لآخر : ( أما سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم

يقول : كل شئ ليس من ذكر الله فهو لعب لا يكون أربعة . ملاعبة الرجل امرأته .

وتأديب الرجل فرسه . ومشى الرجل بين الغرضين : وتعليم الرجل السباحة ) هذا

حديث مغشوش مدلس دلسة سوء لان الزهري المذكور فيه ليس هو ابن شهاب لكنه

رجل زهري مجهول اسمه عبد الرحيم رويناه من طريق أحمد بن شعيب أنا محمد بن وهب الحراني

عن محمد بن سلمة الحراني عن أبي عبد الرحيم هو خالد بن أبي يزيد وهو خال محمد بن سلمة

عن عبد الرحيم الزهري عن عطاء رأيت جابر بن عبد الله . وجابر بن عبيد الأنصاريين يرميان

فقال أحدهما للآخر : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ( كل شئ ليس فيه ذكر الله تعالى فهو

سهو ولعب الا أربعة . ملاعبة الرجل امرأته . وتأديب الرجل فرسه . ومشيه بين

الغرضين . وتعليم الرجل السباحة ) فسقط هذا الخبر * ورويناه أيضا من طريق أحمد

ابن شعيب أنا إسحاق بن إبراهيم أنا محمد بن سلمة أنا أبو عبد الرحيم عن عبد الوهاب بن بخت

عن عطاء بن أبي رباح رأيت جابر بن عبد الله ، وجابر بن عبيد فذكره وفيه ( كل شئ ليس

من ذكر الله فهو لغو وسهو ) عبد الوهاب بن بخت غير مشهور بالعدالة ثم ليس فيه الا أنه

سهو ولغو وليس فيه تحريم ، وروى من طريق العباس بن محمد الدوري عن محمد

ابن كثير العبدي نا جعفر بن سليمان الضبعي عن سعيد بن أبي رزين عن أخيه عن ليث

ابن أبي سليم عن عبد الرحمن بن سابط عن عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها عن النبي صلى الله عليه وسلم

قال : ( ان الله

(نسبت تحریم به خداوند متعال است. یعنی لهو الحدیث در قرآن) حرم المغنية وبيعها وثمنها وتعليمها والاستماع إليها )(عرض کردیم در تعلیم مغنیة ما روایت امام صادق سلام الله علیه را داریم و اینها هم دارند. خود ابن حزم جزو ائمة شأنشان در جرح و تعدیل هست ولی فعلا وارد بحث های سندی نمیشویم.) فيه ليث وهو ضعيف ،

وسعيد بن أبي رزين وهو مجهول لا يدرى من هو عن أخيه وما ادراك ما عن أخيه

هو ما يعرف وقد سمي فكيف أخوه الذي لم يسم * وحدثنا أحمد بن عمر بن أنس نا

أبو أحمد سهل بن محمد بن أحمد بن سهل المروزي نا لاحق بن الحسين المقدسي - قدم مرو - نا

أبو المرجى ضرار بن علي بن عمير القاضي الجيلاني نا أحمد بن سعيد بن عبد الله بن كثير

الحمصي نا فرج بن فضالة عن يحيى بن سعيد عن محمد بن علي بن الحنفية(این حدیث از محمد ابن الحنفیة است) عن أبيه على

ابن أبي طالب قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( إذا عملت أمتي خمس عشرة خصلة حل بها

البلاء فذكر منهن ( 1 ) ( واتخذوا القينات(تفسیر شده است به مغنیة.) . والمعازف فليتوقعوا عند ذلك ريحا حمراء(البته بطلان بیع از این روایت بر نمیآید. . کذا روایاتی که شنیدن صدایش حرام است. الا در جایی که شارع مقدس مالبت شیئی را منع کند و در نتیجه بالملازمه بیعش باطل است کذا اگر تملک چیزی را اجازه داد قاعدة این است که بیعش جایز باشد. عمل تصویر درست نیست ولی اگر عکس بود نگه داشتنش عیب ندارد.)

ومسخا وخسفا ) لاحق بن الحسين . وضرار بن علي . والحمصي . مجهولون . وفرج

ابن فضالة حمصي متروك تركه يحيى . وعبد الرحمن * ومن طريق فاسم بن أصبغ نا إبراهيم

ابن إسحاق النيسابوري نا أبو عبيد بن الفضيل بن عياض نا أبو سعيد مولى بني هاشم

هو عبد الرحمن بن عبد الله نا عبد الرحمن بن العلاء عن محمد بن المهاجر عن كيسان مولى

معاوية نا معاوية قال : ( نهى رسول الله صلى الله عليه وسلم عن تسع وانا أنهاكم عنهن الآن فذكر

فيهن الغناء والنوح ) محمد بن المهاجر ضعيف . وكيسان مجهول * ومن طريق أبى داود

نا مسلم بن إبراهيم نا سلام بن مسكين عن شيخ انه سمع أبا وائل يقول : سمعت ابن مسعود

يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ( أن الغناء ينبت النفاق في القلب ) عن شيخ

عجب جدا * ومن طريق محمد بن أحمد بن الجهم نا محمد بن عبدوس نا ابن أبي شيبة نا زيد

ابن الحباب عن معاوية بن صالح نا حاتم بن حريث عن مالك بن أبي مريم حدثني عبد الرحمن

ابن غنم حدثني أبو مالك الأشعري أنه سمع النبي صلى الله عليه وسلم يقول : ( يشرب ناس من أمتي الخمر

يسمونها بغير اسمها يضرب على رؤوسهم بالمعازف والقينات ( 1 ) يخسف الله بهم الأرض )

معاوية بن صالح ضعيف وليس فيه ان الوعيد المذكور إنما هو على المعازف كما أنه ليس

على اتخاذ القينات ، والظاهر أنه على استحلالهم الخمر بغير اسمها والديانة لا تؤخذ بالظن *

حدثنا أحمد بن إسماعيل الحضرمي القاضي نا محمد بن أحمد بن الحلاض نا محمد بن القاسم

ابن شعبان المصري حدثني إبراهيم بن عثمان بن سعيد نا أحمد بن الغمر بن أبي حماد بحمص .

ويزيد بن عبد الصمد نا عبيد بن هشام الحلبي هو ابن نعيم نا عبد الله بن المبارك عن مالك

ابن أنس عن محمد بن المنكدر عن أنس بن مالك قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( من جلس إلى

قينة فسمع ( 2 ) منها صب الله في أذنيه الآنُك(سرب) ( 3 ) يوم القيامة(سؤال آیا از این تعبی رحمت بیع و شراء در می آید؟ این به خلاف عنده جاریة مغنیة است. این عنوان مثل حرمت اقتناء نیست که بشود ازش ملازمه در آورد. چون این رفت هاست روی سماء نه تمکن و تملک. اگر تملک ممنوع شد خرید وفروش ممنوع میشود ولی اگر سماع ممنوع شد نه. لذا این روایت به درد حرمت غناء میخورد. ولی بیع این روایت دلالتی ندارد.) ) هذا حديث موضوع مركب

فضيحة ما عرف قط من طريق أنس ولا من رواية ابن المنكدر . ولا من حديث مالك .

ولا من جهة ابن المبارك ، وكل من دون ابن المبارك إلى ابن شعبان مجهولون ، وابن شعبان

في المالكيين نظير عبد الباقي بن قانع في الحنيفيين قد تأملنا حديثهما فوجدنا فيه البلاء البين .

والكذب البحت . والوضع اللائح . وعظيم الفضائح فاما تغير ذكرهما أو اختلطت

كتبهما واما تعمدا الرواية عن كل من لا خير فيه من كذاب ، ومغفل يقبل التلقين . وأما

الثالثة وهي ثالثة الأثافي أن يكون البلاء من قبلهما ونسأل الله العافية . والصدق . وصواب

الاختيار * ومن طريق ابن شعبان قال : روى هاشم بن ناصح عن عمر بن موسى عن

مكحول عن عائشة قالت : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( من مات وعنده جارية مغنية فلا تصلوا

عليه (ربطی به حرمت بیع ندارد الا اینکه بگوییم از فسق نگه دارند جاریة مغنیة در می آوریم که جایز نیست بیع جاریة مغنیة که مشکل است. نگویید البته که اینها ربطی ندارند. کیفیت استدلال این است که نه داشتن کنایه است از فسق و فسق کنایه است از حرمت عمل و و وقتی نگه داشتن حرام شد بالملازمة عرفی و قانونی بیعش هم حرام است.بحث اعتبارات قانونی سنخیت قانونی است نه ملازمه عقلی. لذا تعبیر میکنیم و به تسانخ قانونی.این با قیاس فرق دارد)) هاشم . وعمر مجهولان ومكحول لم يلق عائشة . وحديث لا ندري له طريقا إنما

ذكروه هكذا مطلقا ان الله تعالى ( نهى عن صوتين ملعونين صوت نائحة وصوت مغنية )

وهذا لا شئ * ومن طريق سعيد بن منصور نا إسماعيل بن عياش عن مطرح بن يزيد نا

عبيد الله بن زحر عن علي بن يزيد عن القاسم عن أبي أمامة سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : (این حدیث معروف است در بینشان بسیار)

( لا يحل بيع المغنيات ولا شراؤهن وثمنهن حرام وقد نزل تصديق ذلك في كتاب الله : ( ومن

الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ) الآية ، والذي نفسي بيده ما رفع

رجل قط عقيرة(ناله صدای خودش را . فریادی که از حنجره اش میآید.) صوته بغناء الا ارتدفه شيطانان يضربانه على صدره وظهره حتى يسكت(اونها هم همراهی اش میکنند. این مرحله تمثلات اعمال است.این حدیث در بین عامة دوتایش یادم است نسبتا مشهور است. یکی همین و یکی مال عائشه که خواندیم.) )

إسماعيل ضعيف . ومطرح مجهول . وعبيد الله بن زحر ضعيف . والقاسم ضعيف .

وعلي بن يزيد دمشقي مطرح متروك الحديث * ومن طريق عبد الملك بن حبيب

الأندلسي عن عبد العزيز الأويسي عن إسماعيل بن عياش عن علي بن يزيد عن القاسم

ابن عبد الرحمن عن أبي أمامة الباهلي سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ( لا يحل تعليم

المغنيات ولا شراؤهن ولا بيعهن ولا اتخاذهن(احتمالا به این معنا باشد که برود کنیز عادی اش را غناء یاد دهد یا جایی بگذارد که مغنیه بشود. یعین اون را به عنوان مغنیه قرار دهد و بگیرد. من نخریده ام ولی یادش داده ام و یا یاد گرفته است.) وثمنهن حرام وقد انزل الله ذلك في كتابه

ومن الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم والذي نفسي بيده ما رفع

رجل عقيرته بالغناء الا ارتدفه شيطانان يضربان بأرجلهما صدره وظهره حتى يسكت ) *

ومن طريق ابن حبيب أيضا نا ابن معبد عن موسى بن أعين عن القاسم عن عبد الرحمن

عن أبي أمامة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : ( أن الله حرم تعليم المغنيات وشراءهن وبيعهن وأكل

أثمانهن(از اینجا حرمت وضعی معامله هم قابل استفاده است.) ) أما الأول فعبد المالك هالك . وإسماعيل بن عياش ضعيف . وعلي بن يزيد

ضعيف متروك الحديث . والقاسم بن عبد الرحمن ضعيف * والثاني عن عبد الملك .

والقاسم أيضا . وموسى بن أعين ضعيف * ومن طريق عبد الملك بن حبيب عن

عبد العزيز الأويسي عن عبد الله بن عمر قال قال رجل : يا رسول الله لي إبل أفأحدو فيها قال :

نعم قال أفأغنى فيها ؟ قال : اعلم أن المغنى أذناه بيد شيطان يرغمه حتى يسكت ، هذا

عبد الملك والعمرى الصغير وهو ضعيف * ومن طريق سعيد بن منصور نا أبو داود

هو سليم بن سالم بصرى نا حسان بن أبي سنان عن رجل عن أبي هريرة قال : قال رسول الله

صلى الله عليه وسلم : ( يمسخ قوم من أمتي في آخر الزمان قردة . وخنازير قالوا : يا رسول الله

يشهدون أن لا إله إلا الله وانك رسول الله ؟ قال : نعم ويصلون ويصومون ويحجون

قالوا : فما بالهم يا رسول الله ؟ قال : اتخذوا المعازف : والقينات : والدفوف ويشربون

هذه الأشربة فباتوا ( 1 ) على لهوهم وشرابهم فأصبحوا قردة وخنازير ) هذا عن رجل

لم يسم ولم يدر ( 2 ) من هو * ومن طريق سعيد بن منصور أيضا نا الحارث بن نبهان

نا فرقد السبخى عن عاصم بن عمرو عن أبي أمامة قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( تبيت

طائفة من أمتي على لهو ولعب . وأكل وشرب فيصبحوا قردة وخنازير يكون فيها

خسف وقذف ويبعث على حي من أحيائهم ريح فتنسفهم كما نسفت من كان قبلهم

باستحلالهم الحرام ولبسهم الحرير . وضربهم الدفوف . واتخاذهم القيان ) الحارث

ابن نبهان لا يكتب حديثه . وفرقد السبخي ضعيف نعم . وسليم بن سالم . وحسان

ابن أبي سنان . وعاصم بن عمرو لا أعرفهم فسقط هذان الخبران بيقين * ومن طريق سعيد

ابن منصور نا فرج بن فضالة عن علي بن يزيد عن القاسم عن أبي أمامة قال : قال رسول

الله صلى الله عليه وسلم : ( ان الله بعثني رحمة للعالمين وأمرني بمحو المعازف . والمزامير . والأوثان .(این حدیث در عامة خیلی سند دارد و انصافا زیاد است و ب نظرمان قابل اعتماد است. ایت تعبیر محو هم که آمد دلالت بر حرمت مطلق موسیقی میکند. از باب همان تناسخ قانونی.)

والصلب لا يحل بيعهن ولا شراؤهن ولا تعليمهن ولا التجارة بهن وثمنهن حرام )

نعنى الضوارب ، القاسم ضعيف * ومن طريق البخاري قال هشام بن عمار : نا صدقة

ابن خالد نا عبد الرحمن بن يزيد بن جابر نا عطية بن قيس الكلابي حدثني عبد الرحمن بن

غنم الأشعري [ قال ] ( 1 ) حدثني أبو عامر أو أبو مالك الأشعري ووالله ما كذبني أنه

سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ( ليكونن من أمتي قوم ( 2 ) يستحلون الخز ( 3 ) والحرير

والخمر . والمعازف ) وهذا منقطع لم يتصل ما بين البخاري . وصدقة بن خالد ، ولا

يصح في هذا الباب شئ أبدا وكل ما فيه فموضوع ، ووالله لو أسند جميعه أو واحد منه

فأكثر من طريق الثقات إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم لما ترددنا في الاخذ به ، ولو كان ما في هذه الأخبار

حقا من أنه لا يحل بيعهن لوجب أن يحد من وطئهن بالشراء وأن لا يلحق به

ولده منها ، ثم ليس فيها تحريم ملكهن وقد تكون أشياء يحرم بيعها ويحل ملكها وتمليكها ( 4 )

كالماء . والهر . والكلب ، هذا كل ما حضرنا ذكره مما أضيف إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم *

وأما عمن دونه عليه السلام فروينا من طريق ابن أبي شيبة نا حاتم بن إسماعيل عن

حميد بن صخر عن عمار الدهني عن سعيد بن جبير عن أبي الصهباء عن أبن مسعود في قول

الله تعالى : ( ومن الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله ) الآية فقال : الغناء

والذي لا اله غيره(قسم میخورد. خیلی عجیب است.) * ومن طريق وكيع عن ابن أبي ليلى عن الحكم عن مقسم عن ابن

عباس في هذه الآية قال كالغناء وشراء المغنية * ومن طريق ابن أبي شيبة نا ابن فضيل

عن عطاء عن سعيد بن جبير عن ابن عباس في هذه الآية قال : الغناء ونحوه * ومن طريق

سعيد بن منصور نا أبو عوانة عن عبد الكريم الجزري عن أبي هاشم الكوفي عن ابن عباس

قال : الدف حرام والمعازف حرام : والمزمار حرام .(تعبیر ابن مسعود را اشکال نمکند و قبول دارد. در بحث عامة از زمان رسول الله حرمت میفهمیده اند و یک مشکل داشتند که عائشه واز عملی نقل کمیکرده است و از صحابه زیادی هم حرمت نقل شده است.) والكوبة ( 1 ) حرام * من

طريق سعيد بن منصور نا أبو عوانة عن حماد بن أبي سليمان عن إبراهيم قال : الغناء يثبت

النفاق في القلب * ومن طريق سعيد بن منصور نا أبو وكيع ( 2 ) عن منصور عن

إبراهيم قال : كان أصحابنا يأخذون بأفواه السكك يخرقون الدفوف * ومن طريق ابن أبي

شيبة نا وكيع عن سفيان عن حبيب بن أبي ثابت عن مجاهد في قول الله تعالى : ( ومن

الناس من يشترى لهو الحديث ) قال : الغناء ، وهو أيضا قول حبيب بن أبي ثابت *

ومن طريق ابن أبي شيبة نا عبدة بن سليمان عن إسماعيل بن أبي خالد عن شعيب عن

عكرمة(به نوعی شاگرد ابن عباس) في هذه الآية قال : هو الغناء *

قال أبو محمد : لا حجة في هذا كله لوجوه(ابن حزم خودش اجماع صحابه را قبول دارد.) ، أحدها أنه لا حجة لاحد دون رسول

الله صلى الله عليه وسلم ، والثاني أنه قد خالف غيرهم من الصحابة والتابعين ، والثالث أن نص الآية

يبطل احتجاجهم بها لأنه فيها ( ومن الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله

بغير علم ويتخذها هزوا أولئك لهم عذاب مهين ) وهذه صفة من فعلها كان كافرا بلا خلاف

إذا اتخذ سبيل الله تعالى هزوا ، ولو أن امرءا اشترى مصحفا ليضل به عن سبيل الله

ويتخذها هزوا لكان كافرا ، فهذا هو الذي ذم الله وما ذم قط عز وجل من اشترى

لهو الحديث ليلتهى به ويروح نفسه لا ليضل عن سبيل الله تعالى فبطل تعلقهم بقول كل

من ذكرنا ، وكذلك من اشتغل عامدا عن الصلاة بقراءة القرآن . أو بقراءة السنن :

أو بحديث يتحدث به أو بنظر في ماله أو بغناء أو بغير ذلك فهو فاسق عاص لله تعالى . ومن

لم يضيع شيئا من الفرائض اشتغالا بما ذكرنا فهو محسن * واحتجوا فقالوا : من الحق

الغناء أم من غير الحق ولا سبيل إلى قسم ثالث ؟ فقالوا : وقد قال الله عز وجل : ( فماذا بعد

الحق الا الضلال ) فجوابنا وبالله تعالى التوفيق ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : ( إنما الأعمال بالنيات

ولكل امرئ ما نوى ) فمن نوى باستماع الغناء عونا على معصية الله تعالى فهو

فاسق وكذلك كل شئ غير الغناء ومن نوى به ترويح نفسه ليقوى بذلك على طاعة الله

عز وجل وينشط نفسه بذلك على البر فهو مطيع محسن وفعله هذا من الحق ومن لم ينو

طاعة ولا معصية فهو لغو معفو عنه كخروج الانسان إلى بستانه متنزها وقعوده على

باب داره متفرجا وصباغه ثوبه لازورديا أو أخضر أو غير ذلك ومد ساقه وقبضها ( 1 )

وسائر أفعاله فبطل كل ما شغبوا به بطلانا متيقنا ولله تعالى الحمد ، وما نعلم لهم

شبهة غير ما ذكرنا

وأما الشطرنج فروينا من طريق عبد الملك بن حبيب حدثني عبد الملك بن الماجشون

عن المغيرة عن محمد بن كعب القرظي ( أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : من لعب بالميسر يعنى

النرد والشطرنج ثم قام يصلى مثل الذي يتوضأ بالقيح ودم الخنزير ثم يصلى أفنقول :

يقبل الله صلاته ) ؟ هذا مرسل وعبد الملك ساقط ، وعبد الملك بن الماجشون ضعيف *

وهذا الخبر حجة على المالكيين . والحنيفيين القائلين بالمرسل لأنهم يلزمهم الاخذ

به فينقضون الوضوء بلعب الشطرنج فان تركوه تناقضوا وتلاعبوا * ومن طريق عبد الملك

ابن حبيب نا أسد بن موسى . وعلي بن معبد عن ابن جريج عن حبة بن سلم أن رسول الله صلى الله عليه وسلم

قال : الشطرنج ملعونة ملعون من لعب بها والناظر إليها كأكل لحم الخنزير ، ابن حبيب

لا شئ ، وأسد ضعيف وحبة بن سلم مجهول وهو منقطع * ومن طريق ابن حبيب حدثنا

الحذامي عن ابن أبي رواد عن أبيه : ( أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : ان أشد الناس عذابا يوم

القيامة صاحب الشاة الذي يقول قتلته والله أهلكته والله استأصلته والله افكا وزورا

وكذبا على الله ) عبد الملك لا شئ وهو منقطع * ورووا في ذلك عمن دون رسول الله

صلى الله عليه وسلم ما روينا من طريق ابن حبيب عن اصبغ بن الفرج عن ابن وهب عن يحيى بن أيوب

عن أبي قبيل عن عقبة بن عامر الجهني أنه قال : لان اعبد وثنا من دون الله تعالى أحب إلى

من ألعب بالشطرنج ، هذا كذب بحت ومعاذ الله أن يقول صاحب إن عبادة الأوثان من

دون الله تعالى يعدلها شئ من الذنوب فكيف أن يكون الكفر أخف منها ؟ ويحيى

ابن أيوب لا شئ . وأبو قبيل غير مذكور بالعدالة ومن طريق ابن حبيب عن علي

ابن معبد ، وأسد بن موسى عن رجالهما أن علي بن أبي طالب مر برجال يلعبون بشطرنج

فقال : ما هذه التماثيل التي أنتم لها عاكفون ؟ لان يمسك أحدكم جمرة حتى تطفى خير له

من أن يمسها لولا أن تكون سنة لضربت بها وجوهكم ثم أمر بهم فحبسوا ، هذا منقطع

وفيه ابن حبيب ما نعلم لهم شيئا غير ما ذكرنا * والجواب عن قولهم أهو من الحق أم من

الباطل ؟ كجوابنا في الغناء ولا فرق وبالله تعالى التوفيق *

قال أبو محمد : فلما لم يأت عن الله تعالى ولا عن رسوله صلى الله عليه وسلم تفصيل بتحريم

شئ مما ذكرنا صح أنه كله حلال مطلق ، فكيف وقد روينا من طريق مسلم حدثني

هارون بن سعيد الأيلي حدثني ابن وهب انا عمرو هو ابن الحارث انا ابن شهاب حدثه

عن عورة بن الزبير عن عائشة أم المؤمنين : ( أن أبا بكر دخل عليها وعندها جاريتان

تغنيان وتضربان ورسول الله صلى الله عليه وسلم مسجى بثوبه فانتهرهما أبو بكر فكشف رسول الله

صلى الله عليه وسلم وجهه وقال : دعهما يا أبا بكر فإنها أيام عيد (این تفاصیل که در عید و اعراس اشکال ندارد هم ناظر به همینهاست.)) * وبه

أيضا ( 1 ) إلى عمرو بن الحارث أن محمد بن عبد الرحمن هو أبو الأسود حدثه عن عروة

ابن الزبير عن عائشة أم المؤمنين : ( قالت : دخل على رسول الله صلى الله عليه وسلم وعندي جاريتان

تغنيان بغناء بعاث(یعنی غناء جاهلی ها) فاضطجع على الفراش وحول وجهه فدخل أبو بكر فانتهرني وقال لي :

أمزمار الشيطان عند رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم : دعهما (خیلی عجیب است. ابوبکر دلش میسوزد ولی رسول الله نه.)) فان قيل :

قد رويتم هذا الخبر من طريق أبي أسامة ( 2 ) عن هشام بن عروة عن أبيه عن عائشة

وقال فيه : وليستا بمغنيتين قلنا : نعم ولكنها قد قالت إنهما كانتا تغنيان فالغناء منها قد صح :

وقولها ليستا بمغنيتين أي ليستا بمحسنتين(یعنی خیلی قشنگ بلد نبودند. انصافا این خیلی حرف عجیبی است. من تصورم این است که اینها فقط صدایشان بلند بود ولی کارهای مغنیه ها ار نمیکردند. شبیه اینکه کسی شروع کند با خودش شعر بخواند.) ، وهذا كله لا حجة فيه إنما الحجة في إنكاره صلى الله عليه وسلم

على أبى بكر قوله : أمزمار الشيطان عند رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فصح أنه مباح مطلق لا كراهية

فيه وان من أنكره فقد أخطأ بلا شك * ومن طريق أبى داود نا أحمد بن عبيد الغداني نا

الوليد بن مسلم نا سعيد بن عبد العزيز عن سليمان بن موسى عن نافع(پیش عام ةخیلی مقام دارد) مولى ابن عمر قال :

سمع ابن عمر مزمارا فوضع إصبعيه في أذنيه ونأى عن الطريق وقال لي : يا نافع هل تسمع

شيئا ؟ قلت : لا فرفع أصبعيه من أذنيه وقال : كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم وسمع مثل هذا

وضع مثل هذا(دقت کردید تأکید اینجا را.) *

قال أبو محمد : هذه هي الحجة القاطعة بصحة هذه الأسانيد ولو كان المزمار حراما

سماعه لما أباح عليه السلام لابن عمر سماعه ولو كان عند ابن عمر حراما سماعه لما أباح

لنافع سماعه ولامر عليه السلام بكسره وبالسكوت عنه فما فعل عليه السلام شيئا من ذلك

وإنما تجنب عليه السلام سماعه كتجنبه أكثر المباح من أكثر أمور الدنيا كتجنبه الاكل

متكئا وأن يبيت عنده دينار أو درهم وان يعلق الستر على سهوة في البيت والستر الموشى في

بيت فاطمة فقط وبالله تعالى التوفيق * ومن طريق مسلم بن الحجاج نا زهير بن حرب نا

جرير عن هشام بن عروة عن أبيه عن عائشة أم المؤمنين قالت : جاء حبش(غلامهای حبشی) يزفنون(یک نوع رقص ظاهرا هست که اونها داشته اند و به قرائن واضح است که چه طور رقصی بوده است. یک جور پای کوبی محلی)

في يوم عيد في المسجد فدعاني النبي صلى الله عليه وسلم حتى وضعت رأسي على منكبه فجعلت أنظر إلى لعبهم

حتى كنت أنا التي انصرفت عن النظر (رقص در مسجد جایز است!!!)* وروينا من طريق سفيان الثوري عن أبي

إسحاق السبيعي عن عامر بن سعد البجلي انه رأى أبا مسعود البدري . وقرظة بن كعب .

وثابت بن يزيد وهم في عرس وعندهم غناء فقلت لهم : هذا وأنتم أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم

فقالوا : انه رخص لنا في الغناء في العرس والبكاء على الميت من غير نوح ، ليس فيه النهى

عن الغناء في غير العرس * ومن طريق حماد بن زيدا أيوب السختياني . وهشام بن حسان

وسلمة هو ابن كهيل دخل حديث بعضهم في حديث بعض كلهم عن محمد بن سيرين

أن رجلا قدم المدينة بجوار فأتى إلى عبد الله بن جعفر فعرضهن عليه فأمر جارية منهن

فأحدت قال أيوب : بالدف ، وقال هشام : بالعود حتى ظن ابن عمر أنه قد نظر إلى ذلك

فقال ابن عمر : حسبك سائر اليوم من مزمور الشيطان فساومه ثم جاء الرجل إلى ابن عمر

فقال : يا أبا عبد الرحمن أن غبنت بسبعمائة درهم فأتى ابن عمر إلى عبد الله بن جعفر فقال

له : انه غبن بسبعمائة درهم فاما أن تعطيها إياه واما أن ترد عليه بيعه فقال : بل نعطيها

إياه ، فهذا ابن عمر قد سمع الغناء وسعى في بيع المغنية ، وهذه أسانيد صحيحة لا تلك

الملفقات الموضوعة * ومن طريق وكيع نا فضيل بن مرزوق عن ميسرة الهندي قال :

مر علي بن أبي طالب بقوم يلعبون بالشطرنج فقال : ما هذه التماثيل التي أنتم لها عاكفون ،

فلم ينكر الا التماثيل فقط ، وهذا هو الصحيح عنه لا تلك الزيادة المكذوبة التي رواها

من لا خير فيه * فان قيل : قد روى أعلنوا النكاح وأضربوا عليه بالغربال قلنا : هذا

ساقط لأنه من طريق عبد الملك بن حبيب عن اصبغ عن السبيعي عن ربيعة أن رسول الله

صلى الله عليه وسلم قاله ، وعبد الملك ساقط ، والسبيعي مجهول ، ثم هو منقطع * فان قيل : الدف

مجمع عليه * قلنا : هذا الباطل * روينا من أصح طريق عن يحيى بن سعيد القطان نا سفيان

الثوري حدثني منصور بن المعتمر عن إبراهيم النخعي أن أصحاب ابن مسعود كانوا يستقبلون

الجواري في المدينة ( 1 ) معهن الدفوف فيشققونها * وقد جاء عن سعيد بن جبير .

ومحمد بن سيرين انهما كانا يحسنان اللعب بالشطرنج وعن سعيد بن إبراهيم بن عبد الرحمن

ابن عوف أنه كان يغنى بالعود وبالله تعالى التوفيق *

به نظرم انصااف با این مجموعه عدم جواز میشود فهمید و این دو سته تا حدیث که به عنوان جواز از فعل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است به همین دو سه تا نکته ای که عرض کردیم توضحی داده شد.

ارسال سوال