ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۲/۱۳ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (67)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1388-67

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث در مسأله دوم بود که مرحوم شيخ مطرح فرمودند راجع به بيع جاريه مغنيه عرض شد که در اين جلسه قبلی که غالب آقايون تشريف نداشتند در اين بحث بيع جاريه مغنيه از عده­ی از نکات هست که اين­ها در به اصطلاح نتيجه گيری ما از روايات و فهم ما از روايات و حتی فتاوای اصحاب تأثير می­گذاره اين­ها نکته­های چون در آن جلسه گذشته من سريعاً عرض می­کنم يک نکته­اش بود که شايد مغنيه فقط مجرد خوش صدايي نبوده چيزهای ديگه هم باش بوده عمل زشت ديگه و مسائل مثلاً خلاف عفت و اين­ها هم با او مطرح بوده و می­شه بهترين شاهد اين مطلب را اين قرارداد که در رواياتی که عامه دارند خاصه دارند حالا صحيحاً سقيماً در تمام اين­ها عنوان مغنيه آمده اگر مجرد آواز

19: 1

خب مغنی هم می­گفتند مرد هم می­گفتند خب ممکن است يک عبدی باشه برده باشه اما بسيار صدای قشنگی داشته باشه حتی رقاصی هم بکنه پس اين­ها بيشتر هدف­شان جنبه­های ديگری بوده که اين همه اصرار رو کلمه مغنيه و لذا مرحوم صدوق رضوان الله تعالی توجه داشته چون ايشان مرحوم صدوق روايت ثمن مغنيه را نياوردند، يک توضيحی هم بعد عرض می کنم و اما تو بحث اجر که ايشان نقل کردند به اين عنوان و روی ان اجرالمغنی و المغنيه حرام، تو اجر که آمده مغنی را هم ذکر کرده دقت کردين اين نشان می­ده يعنی مغنی در اينجا لازم نيست که حتماً برده باشه يک انسان آزادی مثل اين خواننده­های راديو، تلويزيون و غيره، می­ره يکجايي خوانندگی می­کنه پول می­گيره اين اجر مغنی من تا آنجايي که خودم خبر دارم تو روايت ديگه ما غير از صدوق کلمه مغنيه

19: 2

آن تو ثمن نياورده تو اجر آورده اما ثمن المغنية سحت مرحوم صدوق در فقيه نياورده حالا عرض می کنم در کتاب کمال الدين يا اکمال الدين آورده اين روايت را اما در کتاب فقيه اين روايت را نياورده اين هم نکته­ی اول اجمالاً که نشان می­ده که احتمالاً روی مغنيه بيشتر بايد فکر بشه، نيست مجرد غناء و آوازخوانی و اين حرفا.

نکته­ی دومی که من عرض کردم در کيفيت طرح بحث در کتب اصحاب ما چه در کتاب حديثی ما چه در کتب فقهی ما عرض کردم در عده­ای از کتب حديثی حتی يک باب برای حرمت غناء گذاشتند يک باب برای آلات غناء گذاشتند يک باب برای استثنای غناء گذاشته، مثل صاحب وسائل يک باب هم برای مغنيه و ثمن مغنيه گذاشته، خود شيخ انصاری هم تا حالا اينجا يک باب سابقاً يک مسأله تو بيع آلات غناء داشت حالا الآن اينجا بحث بيع مغنيه داره انشاء الله تو حرف غين هم که می رسه تو حروف يکجايي تو مکاسب محرمه خود غناء را داره اين بحث گذشت که و عرض کرديم که عده­ی از علمای اهل سنت و غيره همه اين مباحث مربوط غناء را يکجا آوردند مثل ابن حزم خود غناء و مغنيه و فروش و خريد اجرت و کسب همه را يکجا آورده يک باب آورده، پس عده­ی برداشتند فقهاً و اصولاً دو سه­تا مسأله ذکر کردند عده­ی هم يکجا اين مطلب را من عرض کردم.

اما يک سؤالی در اينجا می­مانه آيا واقعاً غير از حالا جو طرح مسأله ممکن است يک نکته ی فقهی هم تو کار باشه يعنی در بحث غناء اين بحث فقهی است بحث لطيفی هم هست و کار برد هم داره در بحث غناء ما بين احکامش تفريق قائل بشيم مثلاً از يک طرف حرمت غناء قائل بشيم از يک طرف بيع آلات غناء را حرام بدانيم اما ثمن مغنيه را حلال بدانيم، اما اجرت مغنيه را حرام بدانيم دقت بکنيد، يا همه را حلال بدانيم يا همه را حرام بدانيم اين آيا می­شه جوابش اينه که به لحاظ فنی چرا؟ امکان داره مشکل داره يعنی اين به لحاظ فنی شايد هم يکی از اسبابی که اين­ها جدا کردند نکته­اش اين بوده بعضيا در بعضياش مخالف بودند و موافق بودند شايد نکته­اش اين بوده و الا همان کار ابن حزم اگر همه را حرام می­دانيم همه را يکجا بياريم اگر همه را حلال می­دانيم مثل خود ابن حزم چون ابن حزم غناء را حلال می­دانه خريد و فروششه هم حلال می­دانه و نمی­دانه مغنيه را هم حلال همه را جايز می­دانه،

س: چطور مگر ظاهريه نيست

ج: می­گه روايت ضعيفه،

س: لايشتری لهو الحديث چه می­گه

ج: می­گه آن مراد چيز ديگری است، خوانديم عبارتش را چهار شنبه خوانديم آن مراد چيز ديگری است کفرياته، غرض اين که اين ابن حزم من احتمال خوب دقت بکنيد اين شايد اين تقسيم بندی خود مسائل هم يک نکته­ی فنی داشته، اين طور نبوده که حواس­شان پرت باشه انشاء الله در بحث ت، حرف ت، تصوير آنجا عرض خواهيم کرد که علمای ما بنابر مشهور خود کشيدن صورته حرام می­دانن اما حالا عکسی کشيدند عکس حضرت ابوالفضل مثلاً، دستگی آن سابقاً بود شبيه در می­آوردند اين تابلوها می کشيدند با دست حالا عکسه را  کشيدن، نگهداريش را جايز می­دانيم خود شيخ خواهد آمد که خود تصوير فی نفسه حرام اما اقتناء صور جايز، دقت کردين تفکيک خيال نکنيد تفکيک جايز نيست تفکيک جايزه لذا من اين نکته را اضافه کردم چون در آن درس عرض نکردم شايد عده­ی که تفکيک کردند می­خواستند نتيجه گيری کنند، مثل خود صدوق الآن صدوق خود غناء را حرام می­دانه اجرت مغنی و مغنيه را حرام می­دانه اما ثمن المغنيه حرام را نياورده روايتشه کلاً نياورده بلکه يک روايتی آورده البته جاريه لها صوت، شايد مغنيه هم نبوده يک مشعر به حليته، اين يک نکته­ی ديگری بود که عرض کردم پس بنابراين اينی که ما مسائله متعدد مياريم غير از حالا تنظيم خود بحث که می­خواهم خود بحث را مثل امروز دائرة المعارف اين جوری اند ديگه چون حرف هجا هستند ممکنه راجع به يک مطلب مثلاً غناء را تو يک حرف بياره آلات الغناء را تو يک حرف بياره، مغنيه اين فقط بحث دائرة المعارفی نيست يعنی بحث فهرست بندی لفظی نيست که يکی را يکجا بياريم ممکنه يک ظرافت فقهی هم داره، آن ظرافت فقهی نتيجه­اش اينه خوب دقت کنيد، آن ظرافت فقهی بين احکامش فرق بگذاريم، برای غناء يک حکم بگيم برای اجرت مغنيه يک حکم بگيم، برای بيع ثمن مغنيه يک حکم بگيم، برای نگهداری مغنيه، اقتناء مغنی يا مغنيه، دقت می­کنيد ما بين اين­ها می­تونيم تفکيک بگذاريم سابقاً هم اگر يادتان مبارک­تان باشه در بلا نسبت در انواع سگ غير از سگ صيد مثل سگ خونه و گله و اين­ها عرض کرديم عده­ی زيادی از فقها از معاصرين خودما آقای خويي قائل هستند که اقتناء و نگهداری و انتفاع به اين سگ­ها جايزه اما مع ذلک خريد و فروشش هم درست نيست سگ گله هم هست سگ خوبی هم هست سگ خانه پاسدار خانه محافظ خانه است من عرض کردم اين­ها آمدند فقهای اهل سنت يا شيعه يک نوع تفکيک، يعنی يکی يکی هرکدام را به اندازه­ی خودش مثلاً اگر روايت آمد که شما می­تونيد سگ خانه داشته باشين دقت می­کنيد گفتند اين درست، می­شه استفاده کرد سگ را برای نگهداری اين خانه، از آن ور هم داريم که شما ملائکه لاتدخل بيتاً فيه کلب، پس سگ خانه را را تو خانه نيارين بيرون خانه بگذارين، دقت يعنی تفکيک قائل شدند اصل اقتناء و نگهداری و انتفاع جايز، خريد و فروش غير جايز بردنش تو خانه باز مکروه ببينيد چرا؟ چون اين نتيجه­ی جمع بين ادله شد جمع بين ادله می­گن داعی نداريم که اين­ها را همه را يک کاسه­ بگيريم، حالا که اقتنائش و نگهدارش اشکال نداره پس بگيم ادله­ی کراهت داره، تو خونه هم داره نه تو خانه اگر ببريم ملائکه داخل نمی شه مثلاً می­گن سگ خانه را بيرون خانه بگذارين چون اگر داخل باشن ملائکه داخل نمياين، اقتنائش جايزه بيعش جايز نيست، پولی که می­گيريم درست نيست اما نسبت به نگهداری در داخل منزل آن را به اصطلاح کراهت قائل اند، اين سر مطلب روشن شد پس اين فقط حروف هجايي و مثلاً قسم اول و قسم دوم نيست اين يک نکته­ی فقهی داره حالا ممکن است ما به لحاظ فقهی بگيم آنچه که مربوط به غناست همه­اش حرامه، خود اصل غناء حرامه، آلات غناء حرامه، نمی­دانم مغنيه حرامه اجرتش حرامه همه­اش حرامه دقت کردين، يا

س: اول محتوای

32: 9

جايزه محتوی

ج: محتوای چيه؟

س: شعر صحيح و عرفانی،

ج: آن غناء نيست ديگه اين بحث غناست آن بحث اين است که در غناء ماده هم تأثير داره يا به قول شما محتوی آقايون می­گن ماده فقط هيئت نيست که مثلاً به صورت لهوی خوانده بشه ماده هم مؤثره اگر ماده صحيح  باشه آن غنا نيست آن خود ماده حرف­های مفت و زشت و مثلاً آن­ها غناست حرفای مثلاً حرفای رکيکی که گفته می­شه علی ای کيف ماکان آن­ها بحث­های غناست که خواهد آمد، پس بنابراين من فقط می­خواهم يک نکته­ی را از نظر فقهی يادآوری کنم شما چون مبتلاء می­شين انشاء الله تا حالا به فتوی اين را خوب دقت بکنيد که اين فقط فهرست بندی و تقسيم بندی علمی نيست اين يک نکته­­ی فقهی هم داره آن نکته­ی فقهش مبنی است بر تفکيک، بعضی از مواردش حرام بعضی از مواردش غير حرام، يا بگيم همه­اش حرام يا بگيم همه­اش غير حرام آن بحث­های ديگری است.

نکته­ی ديگری که عرض کردم از مجموعه آيات قرآنی که تفسير شده راجع به مانحن فيه دوتاست يک آيه­ی است که مربوط به خود غناست، واجتنبوا قول الزور در روايات ما تفسير به غنا شده، يک آيه هم تفسير شده به خريد و فروش مغنيه و من الناس من يشتری لهو الحديث که توش کلمه يشتری آمده البته لهو الحديث هم هم هست توش اين و لذا انشاء الله تعالی تو بحث­های خودمان بايد راجع به اين دوتا آيه و کيفيت استدلال تمسک کنيم اين بحث سوم شد چهارم شد.

بحث ديگه اين بود که در آنجا مطرح کرديم که اين البته اختصاص به غنا نداره بعضی از محرمات در جامعه بد جوری جا افتاده بود حتی بعضياش جوری بود که حتی ممکن بود افرادی که ظاهر الصلاح اند هم انجام بدن که از همه­اش مهم­تر همين غناست چون زياد غنا بود تو جامعه خريد و فروش برده مغنيه تو بازار رسم سود اين شما کتاب اغانی را بخوانيد اين قدر برای اين­ها قيمت گذاشته، سی هزار درهم صد هزار دينار يک قيمت­های عجيب و غريبی برای بعضی از اين مغنيات خب اين تو بازار بود ديگه اين کار فقه را مشکل می­کنه چون شما می­خواهين از روايات در بيارين که اين­ها درست نيست حرامه، يک چيز متعارف خارجی هم بوده خريد و فروش بوده مغني بوده غناء بوده آوازه خوانی بوده اين کارها بوده اين يک مقداری کار فقه ما را مشکل می­کنه، حالا مثلاً فرض کنيد احمد ابن محمد ابن عيسی که ظواهرش نشان می­ده که ايشان خريد و فروش مغنيه را جايز می­دانسته آيا ايشان مثلاً صاحب السلطان به قولی، يعنی قدرت سياسی قم هم بوده مرد ثروتمند امکانات چون بزرگ اشاعره بوده و اشاعره تقريباً جنبه­ی سياسی در قم داشتند يعنی به قول امروزی­ ما تقريباً شبيه استاندارد مثلاً فرض کنيد چون ری تابع ری بوده قم تابع ری بوده و حاکم در ری بوده حالا ممکنه مثلاً ايشان به خاطر اين منصب اجتماعی يا اين واقعيت اجتماعيش خب می­ديده تو بازار می­فروشه می­خرند، شايد خودش هم خريده، يا فروخته نمی­دانم حالا، غرض آيا اين يک کمی کار را می­خواهم نکته بگم که چرا يک شخصيت­های بزرگای گاهی تو اين مسائل گير برايشان پيدا می­شه و عرض کردم اين واقع خارجی از يک جهت کار را به اصطلاح به آن جهت مشکل می­کنه از يک جهت ديگه هم متعارف در فقه ما نه در هر فقهی متعارف اين شده وقتی اين واقعيت خارجی را می­بينن می­گن اگر روايتی آمد گفت جايزه حمل بر تقيه می­شه تا واقع خارجی آمد غرض مراد از تقيه يعنی آن واقع خارجی و بوده هم من عرض کردم آن روز اهل مدينه خيلی اهل سماع و غنا بودند يک کسی از اين رواته اهل سنته، خيلی هم راوی معتبری بوده از روات بخاری هم هست ابراهيم ابن فلان ابن عبدالرحمن ابن عوف به نظرم نوه­ی آنه ابراهيمه اسمش، تو کتب اهل سنت هست، اين اهل مدينه بوده حتی بغداد هم که بعد مياد خيلی محديث معروفيه وقتی بهش می­گفتند مثلاً چندتا حديث از رسول الله بگو می­گفت اول بايد يک کسی بياد يک کمی خوانندگی بکنه بعد من حديث قبل از سماع حاضر، قبل از غناء می­گفت اول بايد يک غنای خوانده بشه، بعد از خواندن غناء ايشان کان يحدث، تحديثش منوط بود به، خب خواهی نخواهی دقت بکنيد يک کسی با آن چهره و نوه صحابه و بعد محدث عن رسول الله و می­گه من تا غناء نباشه اصلاً حديث نمی­گم اين کار را مشکل می­کنه يعنی در احاديث ما اگر گاهی می­بينيم کار بعضيا به مشکل می­خوره طکی از اسرار آن مشکل کار اينه اين قسمت را هم در نظر داشته باشيد.

يک نکته­ی بود که که آن روز عرض کردم در غناء غير از حالا اين نکته که خود اين نکته مهمه از همه اين­ها مهم­تر بحثی اين نکته­ها البته مهمه ليکن از همه مهم­تر به خود رسول الله نسبت دادند سماع غناء را، روايات متعددی است به السنه مختلفه، در بخاری هست در غير بخاری هست نمی­دانم البته آن نکته­ی ديگه را هم من قبل از اين بگم بعضی از مفاهيم عرفی اول آنه بگم اين قصه رسول الله را  اينه حالا نکته قبلش بگيريم بعضی از مفاهيم عرفی هم انصافاً خيلی ابهام داره مثلاً فرض کن همين مفهوم رقص يا مفهوم غناء ممکن بوده مثلاً چهارتا از اين سياه پوستاها بودند از آفريقا آمده بودند آنجا آن­ها يک موسيقی­های خاصی، طبل­های خاص خودشان، چوب­های خاص خودشان، و رقص­شان غالباً پا کوبي به زمينه، يعنی توش شايد جهات شهوانی کمتر مطرحه دقت بکنيد، مثلاً داره که سياهان آمدند کان يرقصون اين رقص، آخر رقص آن نکته­ی اهمش تهييج شهوانيه، خب اين­ها حالا برده­های سياه پوست اين­ها تهييج شهوانی شان خواهی نخواهی کمتر خواهد بود بيشتر پای کوبيه، اگه دقت بکنيد يک وقتی تو ايران می­گفتند رقص سرخ پوست­ها، مثلی اين چيزهای نشان می­دن سرخ پوستا فقط پا به زمين می­کوبن، حالا اسم اين رقص بگذارن فرض کنيم يک زن جوانی هم بخواهد برقصه خب اين دوتا با همديگه خيلی فرق می­کنن اما ممکنه در عرف هردو رقص بگن مثلاً فرض کنيم ممکنه يک نوع بعضی از عشائر تو خود ايران ما هم هست  بعضی از قبائل يک نوع موسقی­های خاصی طبل خاصی، چوب­های خاصی به نحو خاصی بهم می­زنن که شايد هيچ جنبه­ غنائی، لهوی لعيبی يا تهييج شهوانی توش نباشه اما يک عده از آلات موسيقی که هست فرض کنيم مخصوصاً از غرب مياد اين­ها خود اين­ها حالت تهييج شهوانی هم دارند غير از حالا جهت، لذا اين نکته را در نظر بگيريم در مورد غنا و موسيقی و رقص يا در يک روايت زف هم آمده، اين يک مشکل واقعی است يعنی اين که حدود او چيه؟ همين زدن به طبل غناست همين پای کوبی­های عجيب و غريبی که مثلاً اين­ها می­کنن اين غناست يا اين رقصه يا نه؟ آن وقت از اين نکته می­خواهم به آن نکته به پيغمبر اکرم نسبت داده شده، حالا مثلاً چه جور؟ عايشه می­گه ما از پنجره نگاه می کرديم اين سودان اين سياه­های آفريقای داشتند می­رقصيدند می­زدند به اصطلاح آن طبل و اين­هاش را و من سرم رو دوش پيغمبر بود نگاه می­کردم يا يکی داره که مثلاً يک کسی بود تو خانه اين کار را می­کرد بعد ابوبکر آمد عمر آمد آن­ها در رفتند ان الشيطان يفر، در فضل عمر آوردند که پيغمبر غنا گوش می­کرد عمر که آمد ديگه در رفتند از ترس عمر، غرضم يک مشکل در باب غناء که هنوز تو علمای اهل سنت حاکمه اين روايت رسول اللهه، اين يک مشکليه يکی از اسباب حتی روايت دارند اگر آقايون خواستند اين روايت متون متعدد داره در جلد هفت الغدير به يک مناسبتی چندتا از متونش را آورده آنجا يکی از رواياتش اينه که يک زنی آمد گفت من نذر کردم دائره، دف به اصطلاح، که ما می­گيم دائره ظاهراً پيغمبر فرمود اگر نذر کردی بزن اما اگر نذر نکردی دائره نزن حرامه، متنش اينه البته اين متن را همه­شان نياوردند بعضياشان داره که زنکه آمد گفت می­خواهم بزنم بعد عمر که آمد در رفت از ترس عمر، که گفت ان الشيطان يفر، يعنی رسول الله با شيطان کنار مياد از دست عمر مثلاً شيطان از دست عمر فرار می کنه نستجر بالله غرض يک مشکل کار در بين اهل سنت همينه، و لذا يکی از نقاط بسيار مثبتی که باز ما شيعي­ها الحمدلله بهش مبتلی نيستيم به هيچ يک از ائمه ما نسبت غنا و موسيقی و رقص و مقص و اين جور حرفا داده نشده نه خود ايشان نه اين که مثلاً زوجه ايشان کنيزک ايشان جزو همان قصه­ی معروف متوکل که حضرت هادی فرمودند راجع به شراب و حضرت فرمودند، بعد هم گفتند غنا شعر بخوانيد حضرت گفت من شعر بلد نيستم يک شعری خيلی

34: 18

همان شعر معروف که آن موعظه بود می­گن متوکل خبيث اين قدر گريه کرد که ريش نحسش هم

40: 18

باتوا علی

42: 18

اصولاً از ائمه(ع) ما چنين چيزی کلاً اين خيلی کمک می­کنه فقه اهل سنت را يک مقدار مشکل کرده، اين مجموعه­ی نکاتی است که شما قبل از بحث غنا تو ذهن مبارکتان بايد باشه که پيش آن­ها کار را مشکل کرده به خاطر نسبت به رسول الله حالا بعد از بيان اين بحث­ها برگرديم به خود استدلال­های خودمان ما يک عرض کرديم نسبت به روايات

 12: 19

راجع به طرح روايات و عرض روايات در اينجا عرض کرديم رواياتی ما دو طائفه اساسی تقسيم می­شن چون ديگه فاصله زياد شد سريع می­خوانيم راجع به روايات.

يک روايت ديگه مانده بود آنه هم بخوانم، رواياتی بحث ما در روايات معارض بود آنه هم تمامش بکنم يک روايت واحده­ی است که مرحوم صدوق آن را آورده اين روايت به شماره سه است، شماره 2 باب 16 سئل رجل علی ابن الحسين عن شراء جارية لها صوت، عرض کردم جارية لها صوت ولو تو مغنيه آوردند اما انصافاً بحث مغنيه شايد صدق نکنه، خوش صدا بودن غير از مغنيه است فقال ما عليک اشتريت

2: 20

الجنه اين روايت فعلاً در هيچ کتاب ما وارد نشده در هيچ مصدری در کتب شيخ صدوق هم نيامده اين يعنی بقرائة القرآن عرض کردم کلام صدوقه يک بحث کلی ما داريم يک مقدار عباراتی را از من لايحضر آوردند بعضيا فهميدن اين عبارت صدوقه، بعضيا هم فهميدن اين تتممه روايته مثل اينجا، يعنی بقرائة القرآن و الزهد و الفضائل التی ليست بغناء، فاما الغناء فمحذور عرض کردم مجموع شواهد اين طوره که مرحوم صدوق روايات مغنيه را نياورده دقت می­کنيد اما اين جور و اما الغناء فمحذور اصل غنا را حرام می­دانه، و اما مسأله اجرت اجرت را هم حرام می­دانه البته مرحوم آقای صاحب وسائل اينجا نياورده اين بحث را در صفحه 228 از اين چاپ شماره 17 از ابواب مايکتسب شماره 99 باب 59 از ابواب مايکتسب شماره هفدهش، محمد ابن علی ابن الحسين قال روی ان اجر المغني و المغنية سحت، پس در ثمنش اشکال نداره تو اجرش اشکال داره تو خودش هم اشکال داره حرام می­دانه اين يک هم يک رأی که صدوق، اين روايت الآن از هيچ راهی به ما نرسيده کاملاً مرسله و قابل اعتماد نيست به هيچ وجه من الوجوه، اين اولاً و ثانياً همان مشکل عمومی که ما عرض کرديم در اينجا داره سئل رجل علی ابن الحسين احتمال به قول ماها تقيه، شايد يکی از اهل سنت بوده چون آن­ها عده­ی زيادی خريد و فروش مغنيه را اصلاً جايز بود، بازارشان پور بود رواج داشتند بر اين مطلب، لذا اين روايت به لحاظ جهات ديگه هم اشکال داره.

اشکال سومش هم حالا غير از مرسل غير  از اين که احتمال تقيه توش هست اصلاً معلوم نيست در مغنيه باشه جارية لها صوت، اين معلوم نيست مراد مغنيه مصطلح باشه پس اين روايت قابل استشهاد نيست.

حالا برگرديم روايات عرض کرديم رواياتی که ما مجموعاً در مصادر ما آمده يک مقدرش رواياتی که به رسول الله منسوبه آن­ها را هنوز نخوانديم آن­ها را گذاشتيم برای بعد و يک ترتيب طبيعی می­خواهيم پيش بريم بعد آن­ها را بخوانيم، يک عده رواياتی است که به ائمه ماست، در ائمه ما اولين نفر حالا غير از اميرالمؤمنين چون آن احاديث رسول الله بعدش هم اميرالمؤمنين آن قسمت کنار، آن قسمت فعلاً باشه اولين نفری  که از ائمه ما روايت داريم همين روايت حضرت سجاده، اين جزو ادله مرخصه است اجازه داده،

س: حديث چند

ج: حديث شماره 2 باب 16 اين جزو مرخصه است شانزده ابواب مايکتسب اين اولين، اين اولين امامی که ما داريم روشن شد نسبت به مغنيه غير از حالا غناء غناء هست از ائمه ديگه دو بعد از امام سجاد ديگه ما نداريم جز از امام صادق در اين کتابی در اين باب از امام صادق حديث شماره 7 داريم که آنجا امام می­فرمايد شرائهن و بيعهن حرام تعليمهن کفر استماعهن نفاق که ما مفصل حديث را متناً سنداً بررسی کرديم الآن توی اين ابواب از امام صادق معارضه نداريم، تو اين ابواب ليکن يک روايتی هست در اين کتاب جامع الاحاديث در جلد 12 چاپ جديدش باب­های دويست و بيست يک بحثی است اين بحث اصلش اين جوری بوده سؤال کردند که از ائمه که اگر کسی يک مال را برای کعبه قرار داد اينه چه کارش بکنيم آن زمان چون خود آل بنی شيعه آل شيبه بنوا شيبه اين­ها کليد مسجد الحرام دست­شان بود از زمان رسول الله همين جور ماند دست­شان مثل بعضی از اين حرم­های که می­گن خادم­هاش افراد ناصالحي اند چنين و چنان اند اين­ها يواش يواش به فساد کشيده شد اين آل شيبه­ی که متولی خانه بود، وقتی نذری برای کعبه می­کردند اين­ها برای خودشان می­گرفتند مسلمان­ها می­آمدند نذر کعبه ما مناسب کعبه هستيم کليد کعبه دست ماست ائمه(ع) با اين­ها خيلی حساب بودند می­گفتند اين­ها دزد اند هولاء سراق بيت الله و لذا اصرار داشتند که به اين­ها ندين، اصلاً نذری هم برای کعبه چون کعبه چيزی نيست اين­ها که دزدند معنا نداره که شما برای کعبه، به امام می­گه خب حالا من نذر کردم کنيزی، يا امام می­فرماين برو بفروش بيا اين­جا رو حجر اسماعيل بايست بگو کيه که مثلاً تو راه مانده؟ نفقه­اش گير کرده، نفقه بازگشت نداره مشکل مالی داره اين پول را به آن­ها بده و الا خود کعبه که عقل و شعوری نداره که اين­ها هم که دزدند اين هم که نشان دادند، يک رواياتی هست در آن مضمون چندتا روايته از امام باقر هست از امام صادق هست تو يک دانه از آن روايت داره که و عنده جارية مغنيه فارهه تو بقيه­اش همه­اش جاريه است چندتا روايته سندش هم خالی از اشکال نيست حالا من بحث­های سندش چون طول می­کشه نمی­خواهم وارد بشم سندش هم مرسله عن رجل من اهل مصر هم داره که اين ديگه خيلی بعيده شيعه باشه تازه می­گه وقتی آمدم به من گفتند که بنی شيبه گفتند به ما بده من همچو ناراحت شدم چه کار بکنم به يک رفيقی داشتم گفت اين جالس را می­بينی که اينجا نشسته برو به اين بگو گفتم اين کيه؟ گفت اين جعفر ابن محمده اين­ها نشان می­ده که اين سنی بوده اصلاً امام را نمی­شناخته تو اين روايت داره که امام صادق می­گفت جاريه بفروش آن مغنيه را پس اين الآن من اين روايت را فعلاً نمی­دانم ديگه حالا توی کتاب وسائل نديدم کجا آورده، نفهميدم نشد مراجعه کنم، الآن آدرس وسائله برايتان عرض نمی­کنم اما تو جامع الاحاديث بابی قرار داده چندتا هم روايته يکی هم نيست از امام باقر هم هست از امام صادق هم هست، پس بنابراين تو تمام آن روايات که شايد پنج­تا شش­تا روايته به اين مضمون تو يکش داره که جاريه مغنيه فارهه، فارهه يعنی مثلاً سرحال بود چاق بود مثلاً سرحال بود با نشاط بود شاداب بود اين يکدانه جاريه آنه امام صادق فرمودن بفروش و پولشه اين طور به کسانی که گير کردند ابن السبيل­ها بده دقت می­فرماييد اگر آن آن روايت سندش ضعيفه گوينده آن کلام هم ظاهراً از اهل سنته چون واضحه که امام صادق را نمی­شناخته به سؤال يک نفر آنجا مراجعه کرده ما به هر حال اگر از امام صادق حديث معارض داريم، آنه چون من عرض کردم سابقاً چندبار ما وقتی احاديث ائمه را بررسی می­کنيم معارض و غير معارضه هم توش کار می­کنيم از امام صادق در اين باب فقط همين يکی که سحت، و عرضم کرديم که در روايت امام صادق آمده تا آنجای که من خبر دارم نه در تعبير اهل سنت از رسول الله آمده نه در بقيه روايات ما جز يک روايت حضرت رضا که حضرت فرمود يا حضرت موسی ابن جعفر و تعليمهن کفر اين ثمنهن سحت داريم مثلاً استماع يا مثلاً شنيدنش نفاق به طور نفاق هم داريم اما اين يکی را نه پس فعلاً از امام صادق در اين باب يک روايته، يک روايت معارض هم عمليه، فرقی اين دوتا اينه اين يکی قولیه بيعهن و شرائهن حرام آن يکی عمليه اجازه دادن به يک مصری مجهول آن کنيزکه بفروشه ديگه شما هم که الحمدلله سال­ها تو حوزه بوديد می­دانيد طبيعتاً اين قابل حمل بر تقيه است يعنی آن معارض خيلی معارض قوی نيست، و مخصوصاً با آن مقدماتی که من خدمت­تان عرض کردم خريد و فروش جاريه مغنيه در خارج متعارف بوده قيمت می­گذاشتند می­خريدند دقت فرموديد لذا بنابراين خوب عنايت بفرماييد که معارض خيلی قوی نيست انصافاً و اما از حضرت موسی ابن جعفر از موسی ابن جعفر هم باز هم همين طوره يک روايت داريم شماره1 که امام فرمود اشتر و بيع، بخر و بفروش مغنيه را يک روايت ديگه داريم که شماره 4 است ايشان فرمود ثمن الکلب و المغنية سحت اينه هم داريم و اين روايت ثمن المغنية و الکلب سحت سندش معتبره، آن روايت سندش معتبر نيست که هيچی انفراد شيخ هم هست که جای خودش و اصولاً احتمال می­ديم اين عبدالله ابن حسن دينوری برده فروشی بوده سنی اصلاً اين هم راجع به اين، آن وقت از آن طرف باز يک روايت ديگه از موسی ابن جعفره ظاهراً ابوالحسنه آن­هم حضرت فرمود ان هذا سحت آن سندش گير داره به هر حال از موسی ابن جعفر دوتا روايت نقل شده يکی باز عملی که اجازه دادند حضرت يکی باز کلام حضرت که اجازه ندادند، و انصافاً آن کلام حضرت قوي­تره چون آن عمليه شبهه تقيه توش داره تقيه به اين معنی چون آن شخصه نمی­شناسه شايد سنی بوده، خريد و فروش کارش بوده.  

امام سومی که ما از ايشان روايت داريم حضرت رضا(ع) ما از حضرت رضا روايتی داريم که شماره6 امام فرمودند که و ثمن الکلب و ما ثمنها الا ثمن الکلب و ثمن الکلب سحت و السحت فی النار اين اگر روايت 5 هم از حضرت رضا باشه اين جهت متفقه پس ما از حضرت رضا روايت واحده داريم که سحت، معارض نداره از امام صادق معارض داشت معارضش خيلی قوی نبود، از موسی ابن جعفر هم معارض داشت از حضرت رضا معارض نداره ليکن روايت حضرت را ما برای اولين بار آن نکته فنی را خدمت تان عرض کرديم روايت حضرت رضا يک مشکل فقط داره چون اين روايت را مرحوم شيخ کلينی توسط از کتاب وشاء نقل کرده از نسخه­ی سهل ابن زياد اين طور عدة من اصحابنا عن سهل عن وشاء قال سئل ابوالحسن عرض کرديم بعضی شواهد مشيره که مرحوم وشاء که از بزرگان کوفه است کتابی به نام مسائل الرضا داشته بعيد نيست اين از آن کتاب باشه ليکن نسخه شناسی که کرديم نسخه سهله، اين نسخه­ سهل همانی است که احمد ابن محمد ابن عيسی شهد عليه بالکذب و اخرجه من قم، روشن شد تو سنخه­ی سهل اين سؤال و جواب آمده آن وقت ما از همين حضرت رضا که ظاهرش يکيه البته تصريح به جناب آقای وشاء شده اما تصريح به طريق نشده شماره8 صفحه هشتاد و چهار از اين چاپ يا باب 14 از ابواب مايکتسب شماره 8 عن عياشی فی تفسيره عن الوشاء عن الرضا(ع) قال سمعته يقول ثمن الکلب سحت و السحت فی النار،

س: عياشيه

ج: بلی عياشيه،

س: خوبه سندش

ج: نه مرسله که، برای اين که عياشی خوبه بين او و وشاء مرسله ليکن مشکل کجاست دقت کردين ثمن المغنيه تو اين نيست يک بحثی دارند که آقايون که مثلاً صدوق يک روايتی را ورداشته مثلاً دو سطرش حذف کرده اين اختصاص به صدوق نداره، روايت وقتی يک مقدارش قابل قبولشان نبود حذف می­شد که الآن امروز  بهش می­گيم تبعض در حجيت، ببينيد همين وشائی شماره که در اين صفحه­ی ما هست شماره 6 صفحه 88 عن الوشاء قال سئل ابوالحسن الرضا(ع) عن شراء المغنيه قال قد تکون للرجل الجارية تلهيه و ما ثمنها الا ثمن کلب، و ثمن الکلب سحت  السحت فی النار روشن شد آن وقت در متنی که مرحوم عياشی آورده يک سطرش افتاده، دقت در متنی مرحوم عياشی يک سطرش افتاده، سئلت ابالحسن عن شراء المغنيه اصلاً توش نيست، قال ابوالحسن سمعته يقول ثمن الکلب سحت و السحت فی النار،

س: خودش همين بود

ج: کدام آقا؟

س: خودش همين بود که به

2: 33

ج: اخير يعنی من اين اخير را به شما

س: شش

ج: کلمه اخير شما را نمی­فهمم يعنی چه؟

س: روايت ششه،

ج: اين روايتی که کامله يا ناقص؟

س: کامله را می­گيم

ج: کامل شش همين باب 16 صفحه 88 حديث 6 از باب 16

س: روايت ناقص را هم حاج آقا

ج: روايت ناقص چهار صفحه قبلشه، باب چهارده حديث شماره 8

س: و السحت هم افتاده

ج: نه ثمن الکلب سحت و السحت فی النار

س: نسخه ما که و السحت نداره

ج: ای،

س: نداره حاج آقا

س: فقط داره ثمن الکلب سحت و فی النار 

ج: اين يکی من اين جور داره ثمن الکلب قال سمعته يقول ثمن الکلب سحت و السحت فی النار

س: آری اينه هم داره

س: ظاهراً چاب آقای ربانی داره چاپ آل البيت نداره

ج: ها! مگر اين طور، من نگاه نکردم اينجا هم چيزی مرحوم آقای ربانی اشاره نکرده که نقطه خرابی داره علی ای اينه دقت بکنيد دقيقاً متن مرحوم سهله ليکن مغنيه توش نداره من اگر يادتان باشه عرض کردم ما قديم­ترين چهر­ه­ی که ديديم بحث ثمن مغنيه را حذف کرده احمد اشعری در قمه، بعد از ايشان مثلاً عياشيه، بعد از ايشان مثلاً بعد از احمد اشعری فرض کنيد مثلاً عياشيه بعد از عياشی فقه الرضا يک خط فقهی اين بحث ثمن مغنيه را حذف کردند، ما در تحليلی پس اين بحث ثمن المغنيه اين طور نيست که بعدها کسی اشکال يا آقای خويي بگه حالا آزاده مغنيه را بخره اشکال نداره اين معلوم می­شه يک مشکل از قديم داشته در فقه ما و از عجايب امر خط اخباری ما اينه حذف اين هم خيلی عجيبه خدايش از همه عجب چون اگر خط اصولی حذف می­کرد معقول بود چون اصوليين رو قواعد مثلاً بالاخره جاريه است قيمت داره خريد و فروش می­کنيم حالا می­گم عمل حرام انجام نده اصولی­ها  بهش می­خورد اين کار بکنن اما اعجب از اين قضايا اين است که اخباری­های ما حذف کردند دقت می­کنيد چون هم عياشی اخباريه، هم صدوق اخباريه هم احمد ابن محمد ابن عیسی هم صاحب، خيلی عجيبه،

س: شايد آن­های که دستگاه خط غلو بودند اضافه کردند ثمن را

ج: اضافه کردند؟

س: يعنی قصد روايت عياشی در نظر

ج: فقط روايت عياشی نيست بقيه رواياته هم حذف کرده بقيه روايات هم حذف کرده و اين کاملاً محسوسه خوب دقت بکنيد صدوق اعتقاد نداشته چرا؟ چون صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدين اين حالا امام چندم شد حضرت سجاد حضرت صادق موسی ابن جعفر و حضرت رضا و آخرين امام(ع) حديث شماره همين باب شانزده حديث شماره 3 از اسحاق ابن يعقوب در توقيقات همين توقيع معروف اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها و اما سئلت ما وصلتنا به، پولی ظاهراً جاريه مغنيه­ی فروخته بوده پوله به حضرت مهدی فرستاده و اما ما وصلتنا به قلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر ما پول پاکه قبول می کنيم و ثمن المغنية حرام، ظاهراً اين آقا يک مغنيه­ی فروخته پول برای حضرت مهدی، می­گن روغنی

30: 36

وقف امام زاده است پوله به حضرت مهدی فرستادند حضرت فرمودن نمی­شه، فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر انصافاً آن توقيع آن روز من روز چهار شنبه مقدارشه خواندم ديگه حالا امروز حال ندارم، خيلی لطيفه يعنی انصافاً چون يکی از توقيقات نادره که نوشته به خطر خود حضرته، با اين که توسط محمد ابن عثمان بوده نائب دوم، ليکن می­گه جواب متن اگر ديده باشين در توقيع اين طوره قال سئلت محمد ابن عثمان العمر يا عُمری ان يوصل الیّ، لی کتاباً قد سئلت فيه عن مسائل اشکلت عليه فوردت التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان(ع) انصافاً هم عبارتش اينه اما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهور و ثمن المغنية حرام، خب حالا اگر فرض کنيم همه روايات ائمه متقدمه تعارض داشته روايت حضرت مهدی ديگه تعارض نداره قطعاً مثلاً دقت بکنيد اين راه را می­خواهم خوب دقت بکنيد صدوق اين متن را در فقيه نياورده با اين که خود توقيعه کامل توی کمال الدين آورده خود صدوق اما مرحوم کلينی اين متنه توی کافی نياورده اما روايت سحت آورده يعنی انصافاً به نظر ما راهی را که مرحوم کلينی رفته خيلی صاف­تر به نظر مياد پس بنابراين توی فقه شيعه از قديم يک مشکلی پيدا شده تا آنجای که ما الآن تونستيم دست بگذاريم روی سر قضيه که يک چهره­ی به درد خور ما باشه احمد اشعريه، احمد ابن محمد ابن عيسی اشعري يک شخصيت بزرگواری هم هست ما در جلالت شأن ايشان، ميانه­های قرن سوم به اصطلاح، سال­های دويست و چهل و پنجا ايشانه مرحوم اشعری است ايشان اولين کسی است عياشی بعد ايشانه، و تقريباً معاصر اند با فقه الرضا، فقه الرضا هم همين طور بعدها صدوق هم همين طور اين­ها روايات ثمن المغنية را حذف کردند ما الآن مجموعه رواياته آورديم حالا می­مانه رواياتی که در کتاب­های غير معروف ما هست غير از کتب اربعه انشاء الله فردا اول برای اين که چون آن روايت بيشتر از اهل از رسول اللهه فردا به ترتيب اول روايت رسول الله را که سنی­ها نقل کردند و زياد هم هست ليکن ابن حزم همه را اشکال می­کنه روايات اهل سنت را از رسول الله می­خوانيم بعد رواياتی که در مصادر ما به رسول الله نسبت داده شده که توی جامع الاحاديث در اين بحث مکاسب آورده شده، وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

بهترین شاهد بر وجود ملازمات برای مغنیه این است ه در تمام روایات خاصه و عاة تعبیر مغنیه هست. و اگر این طور نبود بیع مغنی هم طرح میشد.

نکته بعدی این است که علمای گاهی بحث را در جاهای مختلف طرح کرده اند و بعضی یک جا مثل ابن حزم.

آیا ممکن است نکته فقهی در کار باشد. در بحث غناء بیاییم بین احکامش تفریق قائل شویم. اجرت مغنیه را حرام بدانیم و ثمنش را حلال بدانیم. جواب این است که به لحاظ فنی مشکلی ندارد.شاید از اسباب جدا سازی همین بوده است.

علمای ما خود کشیدن تصویر را حرام میدانند ولی نگه داری اش را جایز میدانند. تفکیک جایز است.

خو مرحوم صدوق ظاهرا قائل به تفکیک بوده اند.

در بحث نگه داری کلب خرید و فروش و نگه داری اش را قبول کردند در کلب صید ولی آوردنش در خانه مکروه است.

پس در واقه نکته فقهی دارد. حالا ممکن است ما بگوییم همه اش حرام است.

در ضمن غناء را ظاهر الصلاح ها هم انجام میداده اند.این نکته کار فقه را مشکل میکند.

احمدش اشعری مرد سیاسی بوده است و صاحب السلطان بوده اند. آیا ممکن است ایشان به خاطر منصب اجتماعی و واقعیت اجتماعی دچار اشکال شده باشند.

بالاخره در بازار بوده است و میخردیه اند و ...

از طرفی متعارف در رفقه این است که اگر روایاتی آمد واقع خارجی را تجویز کرد میشود تقیه ای.

یک کسی از رواة عامة هست که از رواة بخاری است ابراهیم نوه عبدالرحمن بن عوف و اهل مدینه بوده است و بعدها به بغداد میآید و وقتی میگفته است که حدیث از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بگو، او میگفته است اول غناء یک کسی بخواند و بعدش من تحدیث میکنم. خوب تصور کنید چه طور شده بوده.

در غناء از همه اینها مهمتر این است که به خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت سماع غناء را داده اند.

البته نکته ای قبل از این را داشته باشید. بعضی از مفاهیم عرفی انصافا خیلی ابهام دارد. مفهوم رقص هم همین طور است. ممکن است چند تا از آفریقایی ها اگوبی میکرده اند و جهات شهوانی شاید نداشته باشد. رقص نکته اساسی اش هییج شهوانی است. اینها تهییج شهوانی شان خیل یکم بوده است. اینکه یک زن جوان برقصد با این خلی فرق دارد. بعضی از قبائل ایرانی و ... یک موسیقیهای خاصی دارند که انصااف حالت تهییج شهوانی ندارند.در غناء و موسیقی یک مشکل واقعی داریم که آیا این پایکبیها غناء است.

حالا اینی که به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داده اند در واقع چی بوده است آیا همین عائشه نقل کرده است که سودان همین آفریقایی ها نقل کرده اند که ما از پنجره نگاه میکردیم. و من سرم روی دوش پیغمبر بود. و یک نقل دیگر هم هست که پیغمبر گوش میدادند و عمر که آمد فرار کردند غناء کنان.

این از مشکلات عامة است. در جلد 7 الغدیر متون متعددشدر الغدیر آمده است.که زنی نذر کرده بود دایره بزند و پیغمبر فرمودند که اگر نذر کردی بزن و الا نه.

متونش متعدد است.

یک مشکل کار در بین عامة همین است. و لذا از نقاط بسیار مثبت ما شیعه ها این است که به هیچ یک از ائمة سلام الله علیهم اجمعین نسبت غناء داده نشده است. جز در اون قصه متوکل که اون هم یک شعری بود که او بسیار گریه کرد و ...

<<067.mp3>>

22150- 2- «7» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيَّ بْنَ

______________________________

(1)- قرب الاسناد 121.

(2)- في المصدر- يزمر.

(3)- مسائل علي بن جعفر 156- 219.

(4)- ياتي في الحديث 8 من الباب 17، و في الحديث 17 من الباب 99 من هذه الأبواب.

(5)- الباب 16 فيه 7 أحاديث.

(6)- التهذيب 6- 387- 1151.

(7)- الفقيه 4- 60- 5097.

وسائل الشيعة، ج‌17، ص: 123‌

الْحُسَيْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِيَةٍ لَهَا صَوْتٌ(این انصافا ممکن است مغنیه صدق نکند زیرا عرض کردیم که ظاهرا خصوصیتی داشته است)- فَقَالَ مَا عَلَيْكَ لَوِ اشْتَرَيْتَهَا- فَذَكَّرَتْكَ الْجَنَّةَ(این کلام صدوق است. یک بحثی هست که یک سری عباراتی در فقیه هست که عده ای تصور کرده اند که کلام صدوق است و بعضی تصور کرده اند کلام امام سلام الله علیه است.) يَعْنِي بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ- وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِي لَيْسَتْ بِغِنَاءٍ- فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ.

أَقُولُ: ظَاهِرٌ أَنَّ الْمُرَادَ لَا بَأْسَ بِحُسْنِ الصَّوْتِ الَّذِي لَا يَصِلُ إِلَى حَدِّ الْغِنَاءِ فَإِنَّهُ أَعَمُّ مِنْهُ.

مرحوم صاحب وسائل در شماره 17 باب 99 داریم:

22610- 17- «6» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ رُوِيَ أَنَّ أَجْرَ الْمُغَنِّي وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ.

پس در ثمنش اشکال ندارد ولی در اجرش و خودش گیر دارد.

این روایت مجوزه  کاملا مرسل است و از هیچ راهی به ما نرسیده است. اصلا قابل اعتماد نیست.

در ضمن همان مشکل عمومی دارد که عرض کردیم. همان بحث تقیه در جهت رایج بودن.

اشکال بعدی این روایت هم این است که اصلا معلوم نیست که مغنیه باشد. لا صوت فرق دارد.

اما روایاتی که در مصادر ما هست مقداری اش منسوب به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که بعدا ان شاء الله ولی از اولین امامی که روایت داریم که از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نباشد همین حدیث از امام سجاد سلام الله علیه است.

بعد از ایشان سلام الله علیه از آقا امام صادق سلام الله علیه داشتیم که تعلیم و ... را کفر و گناه و ... میدانستند.

در این مرحله معارض نداریم ولی یک روایتی در جامع احادیث الشیعة روایت یداریم که سؤال کرده اند از ائمة سلام الله علیه که اگر کسی مالی را برای کعبه قرار داد چه کارش باید کرد. در اون زمان آل بنی شیبة کلید مسجد الحرام از  زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دستشان بود و آدم های ناصالحی بودند و اینها به فسادکشیده شده بودند و وقتی نذری برای کعبه میشد این را برای خودشان مصرف میکردند. ائمة سلام الله علیه میفرمودند که هؤلاء سُرّاق بیت الله.و لذا نذر بر کعبه نکنید. به امام عرضه میکند که حالا من نذر کرده ام. کنیزی است. حضرت یمفرمایند برو بفروش و جای حجر وایتسا که کی نفقه بازگشت ندارد و ... و این پول را به آنها بده.

یک روایاتی هست در این مضمون. در یک دانه از اون روایات دارد که عنده جاریة مغنیة فارحة. سندش هم خالی از اشکال نیست. عن رجل من اهل مصر هم دارد و بسیار بعید است شیعه باشد. و سندش مرسل هم هست و تازه میگوید که وقتی شنیدم بنی شیبه این طور هستند  ناراحت شدم و یک رفیقی داشتم و او گفت این جالس اینجا را برو به این بگو. گفتم کیست. گفت ایشان جعفر بن محمد سلام الله علیهما است. اینها نشان میدهد که سنی بوده است و امام را نمیشناخته است. در این روایت دارد که حضرت فرمودند بفروش.چند تا روایت هم هست. از امام باقر سلام الله علیه هم هست. شاید 5 تا یا 6 تاست. فارحه هم یعنی سر حال و چاق و شاداب مثلا.

از امام صادق سلام الله علیه فقط این معارض را داریم.

عرض هم کردیم که در روایات آقا امام صادق سلام الله علیه یک تعبیر منحصر به فردی هست که و تعلیمهن کفر و در روایت حضرت رضا سلام الله علیه هم آمده بود. ولی دیگر در هیچ جا تا جایی که من خبر دارم نداریم.

میدانید طبیعة این معارض اینجا خیلی قوی نیست مخصوصا با اون مقدماتی که عرض کردم که قابل حمل بر تقیه شدیدا است.

و اما از حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیهما. روایت شماره یک باب شانزده اشتر و بع است و روایت شماره 4 هم ثمن الکلب و المغنیة سحت.

این روایت شماره 4 سندش معتبر است ولی اون اولی سندش خراب است و انفراد مرحوم شیخ هم هست و احتمال دادیم که دینوری نخاس و برده فروش سنی باشد و ...

و یک روایت دیگری هم داریم که ان هذا سحت و البته احتمال داشت از آقا امام رضا سلام الله علیه هم باشد.

پی اینجا هم مثل اونجا یک روایت عملی هست و یک روایت قولی. قولی مثل مورد قبلی همین طور است.

اما روایت از امام رضا سلام الله لعیه روایت شماره 6 باب 16 است.اگر روایت قبلی یعنی روایت 5 هم از امام رضا سلام الله علیه باشد مطلبش همین است. پس از حضرت رضا سلام الله علیه معارض نداشتیم.

البته روایت حضرت رضا سلام الله علیه یک مشکل داریم که از نسخه سهل بن زیاد از کتاب وشاء است و عرض کردیم که بعضی از شواهد مشیر است که این حدیث ظاهرا از مسائل الرضا سلام الله علیه وشاء باشد و عرض کردیم که در نسخه سهل این سؤال و جواب است ولی در نسخه دیگری ظاهرا فرق دارد.شماره 8 در باب 14 که العیاشی فی تفسیره عن الوشاء عن الرضا سلام الله علیه که ثمن الکلب سحت و السحت فی النار و مغنیة ندارد.

اینجا ثمن المغنیة ندارد وو این سهل هم نسخش گیر داشته است.

روایت وقتی مقدارش قابل قبول نباشد حذف میشده است و امروز بهش میگویند تبعض در حجیت.

وشاء در شماره 6 ص 88 (باب 16)، وسائل20 جلدی دارد که : قال سئل ابوالحسن الرضا سلام الله علیه عن شراء المغنیة قال قد تکون للرجل الجاریة تلهیه و ما ثمنها الا ثمن کلب و ثمن الکلب سحت و السحت فی النار.

در متن مرحوم عیاشی یک سطرش افتاده است.

عرض کردیم قدیمی ترین چهره حذف کننده بحث مغنیه احمد اشعری است و بعدش ظاهرا عیاشی است و بعدش... فقه الرضا سلام الله علیه...این یک خط فکری بوده است.

از عجائب امر این است که خط اخباری ما این کار را کرده است. باز اصولی ها این کار بهشون میخورد این کار را بکنند و اعجب اینجا این است که خباری ها این کار را کرده اند. هم احمد شاعری و هم عیاشی و هم صدق و هم فقه الرضا همه اخباری هستند.

اما آخرین امام ما بقیة الله عجل الله تعالی فرجه چه طور؟اما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا ما طاب و طهر و ثمن المغنیة حرام. ظاهرا این مغنیه را فروخته است و برای حضرت فرستاده است.

اصنافا هم عرض کرده ام این توقیه بسیار لطیف است و از توقیعات نادر است که به خط خود حضرت نقل شده است. انصافا هم عباراتش شیرین است.

دیگر این روایت مبارک تعارض ندارد.

مرحوم صدوق این متن را در فقیه ندارند با اینکه کل توقیع را کامل در اکمال الدین دارند.

اصنافا به نظر ما راهی که مرحوم صدوق طی کرده اند خیلی صاف تر به نظر میآید.

تا حالا ما سر نخ قصه را به احمد اشعری رسانده ایم.

اینها روایات ثمن المغنیة را حذف کرده اند.

ارسال سوال