فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (58)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه -1388-58

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به بحث تعاون و اعانه بود و عرض شد انصافاً تعاون با اعانه يکيه فقط فرق­شان به لحاظ نظره اگر به لحاظ جامعه اسلامی در نظر بگيريم تعاونه و به لحاظ به اصطلاح خود فرد واحد اعانه است توضيح داده شد آن وقت، عرض کرديم که آيا در چه مواردی مثلاً اين حرمت هست يا نه؟ عرض شد انصافاً مواردش فرق می­کنه و بحث­های را هم که مرحوم شيخ اينجا مطرح کردند بحث­های خوبيه ليکن آن نکته­ی اساسش اين تحليلی است که شيخ يعنی شيخ در حقيقت تحليل نداره تحليلش اينه که چون در ارتکاز مسلمين نسبت به خمر آن روايت معروف رسول الله بود که تمام مراتبش را حرام کردند اينه که خيال کردند جميع، آن وقت به قياس او يا تنقيح مناط حالا شيعه و سنی برداشتند در محرمات ديگه هم همين حرف را زدند و الا انصاف قضيه اقتضاء می کنه که ما در مسأله تعاون و اعانه آن عنوان اعانه را از يک جهت در نظر بگيريم عنوان خود گناه را هم بايد در نظر بگيريم در همين مثالی که من ديروز عرض کردم، اگر

43: 1

يک خوکی را فرض کنيم، در يک

55: 1

اين خوک را برداره ايشان بياره به اصطلاح به مثلاً به آنجای که می­خواهد بکشه و بعد مثلاً يا بکشه يا مثلاً تکه و پاره­اش کنه بعد هم بخوره اگر خوک را بخواهد اين کار را نسبت به او انجام بده آن وقت اين را گفتيم معلوم نيست صدق اعانه چرا؟ چون آنی که حرامه عبارت از خوردن گوشت خوکه و اين وانت اجاره دادن، ببينيد عنوان اجاره دادن وانته بايد با خوردن حساب بکنيم چون اجاره دادن وانت ارتباط پيدا می­کنه  با مسأله تمکن از خوک، آن وقت اين بايد ثابت بشه که تمکن از خوک حرامه آن وقت اجاره دادن وانت هم حرام می­شه پس اين نکته را و انصافش اينه که اين به موارد فرق می­کنه حالا غير از خود انگور به موارد، مثلاً ممکن است يک کسی از مجموعه روايات اين طور استظهار بکنه که شارع نسبت به خوک هم اين حساسيت را داره من باب مثال که حتی جا به جا کردنش هم مطلوب شارع نباشه ولو با قطع نظر از مسأله خوردن، اما فرض کن نسبت به خون اين حساسيت را نداره مثلاً از ادله اين طور دقت می­کنيد مثلاً اگر وانت را اجاره­ داده که ايشان بره کشتار گاه مقدار خون گوسفنده جمع می­کنه مياره يک جايي به يک افراد می­فروشه آن­ها می­خورند من باب مثال می­خواهم بگم يا خودش مثلاً بعد يک کارش می­کنه غذايي درست می­کنه می­خوره بگيم اينجا مسأله خون و تمکن از خون مبغوض هست پيش شارع باز آن مبغوضيت از خنزير و خوک مطرح نيست و بگيم موارد را طبق اين حساب يعنی به عبارت ديگر ما بايد حساب بکنيم مورد به مورد و حساب تعاون و اعانه را به لحاظ او بلکه بالاتر بعيد نيست که در بعضی از موارد اصلاً اين قدر آن مطلب مهم باشه که خود آن عمل هم خود عمل اصيل حساب اصلاً گناه حساب بشه اعانه ديگه حساب نشه، مثل همين مثال خون که الآن زدم شما خون را يک وانت را اجاره می­دن يک کسی خون را بره از کشتارگاه بياره برای اين که بخوره اين يک حرام شما وانت را اجاره می­دن و می­دانيد شخص می­ره از بندر از يک جايي که بندر  قاچاقاقه، خون­های آلوده به فرض کنيم ويروس ايدز مثلاً بار مياره می­گذاره يک جايي مثلاً می­فروشه به يک بيمارستان خصوصی می­فروشه اينجا بعيد نيست اصلاً کسی که وانت را هم اجازه او مرتکب گناه شده،

س: مثل آن

27: 4

ج: بلی آقا؟

س: مثل آن اخيت

31: 4

ج: آها! خوب دقت بکنيد يعنی بعيد نيست اينجا ديگه نگيم اعانه است اصلاً اين خودش انجام عمل کار زشت و حراميه يعنی بياييم ما آنجا يکی يکی موارد را حساب بکنيم به خاطر اين که وجود خون­های آلوده در جامعه قطعاً تأثيرش بيش از آن است که يک نفر شخص واحدی بخواهد خون را بخوره يک دفعه وانت اجاره دادن برای انتقال خون آلوده است، يک دفعه وانت اجاره داده برای خوردن خونه اين دوتا را با همديگه فرق بگذارين، آن وقت 

س: حاج می­شه گفت که اين شبيه بحث

ج: نه اکثراً اش همين الآن عرض می­کنم نه استقلالاً نه عنوان و اين بحثی را که داره که من خياط سلطانم آيا من معينم که می­گه که نيستی از خود جزو ظلمه است، معين تو کسی است که به تو نخ می­فروشه اين عبارته عرض کردم تا آن­جای که من می­دانم مثلی که از عبدالله ابن مبارک يا از صفيان ثوری نقل شده تو روايات ما نيامده حالا مرحوم شيخ هم نقل کرده از بعضی از زدها و اين­ها تو عبارت روايات ما نيست يکی از اين دو نفر يا عبدالله ابن مبارک خراسانی است يعنی کوفی است يا صفيان ثوری که ايشان هم مال کوفه است، هردوتاشان در کوفه

س: تو مجامع روايي ما نيست؟

ج: نه تو مجامع روايي ما وارد نشده آن وقت اين معناش اينه حالا آن معنای آن عبارته هم من الآن توضيح می­دم آن معنی علی تقدير اين که باشه اين در حقيقت مفادش اينه که مراد از سلطان خوب دقت بکنيد مراد از سلطان شخص سلطان مراد نيست الآن هم در اصطلاح سياسی گاهی می­گن دولت مراد از دولت خصوص قوه مجريه است گاهی می­گن دولت مجموعه است يعنی تمام مجموعه يعنی قوه قضائيه قوه مقننه هرچه که هست هر مجموعه­ی شورايي نگهبان هر مجموعه­ی که حکومت دارند آن مجموعه را می­گن دولت يک اصطلاحی است گاهی اوقات هم مجموعه ظلمه را می­گفتند ظالم و اين بعيد نيست اين اصطلاح يک ريشه­ی به اصطلاح شيعی داشته باشه حالا  اين استعمال نشده يعنی به عبارت ديگر ما مجموعه­ی ظالم را فقط خود شخص ظالم نمی­بينيم سلطان نمی­بينيم فرض کنيد سلطان راننده داره يک نفر آشپز خاص هم داره يک نفر خياط هم داره اين­ها هم در اين مجموعه اند يعنی وقتی صحبت سلطان ظالم می­شه، دستگاه ظلم و خيانت می­شه مراد اين مجموعه است و اينی که در روايات ما هم داريه اين در روايات ماست که يک روز هم آقای معصومی يک روايت ديگه­اش را خواند، در روايات ما اين جور داره که در روز قيامت که می­شه سرادق، سرادق لفظ عربی است، معادل کلمه سراپرده يک خيمگاه بزرگ زده می­شه سلطان و اعوان سلطلان تو آن خيمه جمع می­شه، خب می­دانيد که روز قيامت تجسم اعماله اين کنايه از اين حالت در اين دنياست خوب دقت می­کنيد مراد اينه آن مجموعه­ی که با سلطان هستند اين مجموعه را ديده و لذا روز قيامت هم به عنوان يک سراپرده اين اعوان ظلمه هم تو اين سراپرده اند تو اين خيمه اند لذا اگر اين صفيان ثوری و عبدالله مبارک اين مطلب را گفته اين احتمالاً اصلش را از اهل بيت(ع) گرفته از همين روايت، ببينيد دقت خيلی تعبير زيبا است يک سراپرده­ی از آتش هست سلطان و اعوان سلطان در آن جمع می­شه اين مراد سلطان و اعوان سلطان که در اين جمع می­شن شامل راننده سلطان هم می­شه شامل آشپرخاص هم می­شه

س: که سمت داره

ج: ها! مراد اين نيست که وزير باشه کارگزار باشه مراد آن مجموعه­ی که با ارتباط دارند لذا من می خواستم توجيه آن حرف هم بشه و لذا اگر ما اين روايته قبول بکنيم مخصوصاً شامل راننده هم بشه شامل مثلاً کسی که و لذا مثلاً حضرت صادق(ع) حضرت موسی ابن جعفر به صفوان جمال می­گن همين مقدار که تو دوست داری هارون زنده باشه بره حجشه انجام بده بعد پولته به تو بوده همين مقدار در مجموعه داخل می­شی آن سراپرده که زده می­شه آن خيمه­ای که زده می­شه همين مقدار که علاقه داري اين پول خودت به خود برسه با اين که حق خودت هم هست شترهاته اجاره دادی همين مقدار تو را داخل در اعوان می­کنه

س: پس بن يقطين چطور مثلاً

ج: بلی آقا

س: ابن يقطين مثلاً توثيق

ج: آن برای مصالح حالا اينه امروز شايد من امروز متعرض نه اصلاً بحث ديگری که داريم انشاء الله شايد امروز متعرض بشيم که آيا اعوان ظلمه قابل تخصيص است يا نه؟ می­گيم بلی بعضيا می­گن قابل تخصيص نيست،

س:

12: 9

ج: بلی چرا حالا بعد عرض می­کنم پس خوب دقت فرموديد چه شد مطلب پس بنابراين ما يک نکته­ی داريم گاهی ممکن است مثلاً آن ذهنيت انسان خيال بکنيم مثلاً وانت اجاره برای حمل خوک يکيه نه انصافاً فرق می­کنه من نظرم اين بود گاهی اوقات اين قدر آن گناه مهمه در نظر اهل بيت و در نظر يا جامعه و در نظر عقل حتی معين هم به منزله عامل گناهه، حتی آن راننده­ی که می­دانست اين­ خون­ها آلوده و مع ذلک با علم، رفت از راه يک فرض کنيم بندر مجهولی در حاشيه خليج مثلاً اين بار بار زد آورد به يک بيمارستانی در خفيه فروخت خود آن راننده هم مؤاخذه می­کنن شايد علم داشت که اين گناهه يعنی اين قدر گاهی اوقات گناه مهمه که آن مجموعه­ی که هستند همه به تعبير اين روايت مبارکه در آن سرادق جمع می­شن در آن سراپرده همه جمع می­شن پس اين هميشه عنوان عون نيست آن آقای هم که آن حرف را زده راجع به خياط نکته­اش روشن شد او می­خواهد بگه سلطان تنها در روايات ما هم داره حتی من لاق لهم دواتاً ببينيد يعنی شما يک مجموعه­ی دارين که اين مجموعه در روز قيامت تجسمش يک سراپرده­ای از آتشه تو آن سراپرده اين­ها جمع می­شن فقط وزراء که نيستند يا مدير کل­ها که نيستند يا استاندارها که نيستند مجموعه­ی که اين به اصطلاح مجموعه­ی ظالم را تشکيل می­دن اين مجموعه مراده لازم نيست که حتماً مدير کل باشه در ضمن اين مجموعه آشپزش هم هست در ضمن اين مجموعه راننده­اش هم هست در ضمن اين مجموعه، اين­ها جزو دولت نيستند در اصطلاح سياسی امروز کسی راننده و خياط را دولت نمی­دانه، به قول تلفن­چی را کسی دولت نمی­دانه آبدارچی و باغبان و ليکن در يک مجموعه­ی هست اگر نگاه بکني يک مجموعه اند در روايات ما داره که اين غير از اصطلاح سياسی است يک مجموعه­ی می­گن که اين تبديل می­شه روز قيامت تجسم پيدا می­کنه روز قيامت به يک سرادق من النار،

س: يعنی جزو آن­هاست

ج: جزو آنهاست اين نزاع در آن کلام عبدالله، اين حرف عبدالله مبارک اگر مال او باشه يا صفيان ثوری آن تحليل دقيقش اينه که بحث در جامعه و حکومت فاسد اين قدر اين تأثيرش بده که حتی عوامل عادی هم در مجموعه اند ولو در اصطلاح سياسی اين­ها را دولت نمی­گن، هيچ کس آن­ها را دولت نمی­گه به خياط و قصاب و نمی­دانم فرض کنيد آشپز و به اين جور افراد کسی در اصطلاح سياسی دولت نمی­گه اما در مجموعه صدق می کنه و  لذا به او گفت تو خودت جزو ظلمه­ی اصلاً يعنی اگر روز قيامت بنا بشه سراپرده­ی از نار باشه تو هم جزو همان کسانی، معين تو، معين ظلمه آن کسی است که به تو نخ و سوزن می­فروشه، چون ديگه آن تو آن مجموعه نيست اما تو خودت داخل در آن وقت اين نکته می­خواستم عرض کنم، من غرضم اين نيست، که آن روايت و کلام آن آقا را توجيه کنم من هدفم چيزی ديگری است که ما در موردی حساب بکنيم ممکن است ما در بعضی موارد به نظر به اهميت حتی اين شخص را که ما معين عادتاً معين می­دانيم اين را در اينجا عامل بدانيم،

س:

39: 12

برداشت­های شخصی در نمياد،

ج: نه صدق عرفی است، آن وقت از اينجا يک نکته­ی ديگری باز استظهار می­کنيم چون ما سابقاً عرض کرديم يک نکته­ی عقلائی هم هست بر عدم اعانه بر اثم که خوانديم از عبارت مکاسب محرمه که عقل هم چنين اقتضای می­کنه آيا اين سؤال اينه آيا ما روايت را يعنی آيه مبارکه لاتعاونوا را به همان مقدار حکم عقلی بگيريم يا نه؟ انصافاً اين روشن نيست اين قسمت روشن نيست، اصولاً ما در احکامی که در زمينه­های او احکام عقلی هم هست اگر نصی آمد لازم نيست آن نص ما دقيقاً به مقدار عقلی باشه شبيه اين بحثه هم تو استصحاب احکام عقليه داره خب مرحوم شيخ اشکال می­کرد که اگر احکام عقلی باشه، اگر عقل احراز نکنه که حکم نمی­کنه استصحاب نمی­کنه اگر تمام موضوع با حدودش محفوظه عقل حکم می­کنه احتياج به استصحاب نداريم،

س: می­شه مثبت

ج: نه مثبت اصلاً نيست ديگه، مثلاً فرض کنيد يک آقای بچه­اش را شروع کرد زدن من باب مثال بگيم اين زدن اگر به عنوان ادب باشه اشکال نداره تأديب باشه خوب دوتا شلاق زد سه­تا زد بعد ديگه شک داريم تأديبه يا نه؟ می­گن استصحاب بکنيد می­گه نه هنوز که تأديب بود هنوز هم تأديبه مثلاً تا اين يقين پيدا کنی ديگه تأديب نيست خب اينجا شيخ اشکال می­کنه می­گه تأديب عقل حکم نمی­کنه ضرب مطلقاً صحيحه ضرب با قيد تأديب اگر شک داريم صدق می­کنه يا نه؟ ديگه

17: 14

عقل حکم نمی­کنه اگر هنوز تأديبه احتياج به استصحاب نداريم، عقل می­گه خب زدن به عنوان تأديب خوبه اگر تأديب نيست که عقل ديگه حکم نمی­کنه شک هم داشته باشه از خصائص عقل اين است از خصائص احکام عقلی اين يکی از نقاط اساسی فرقی بين احکام عقلی و شرعی اينه، در احکام شرعی با وجود شک بازهم می­تونيد ترتيب آثار بدين مثلاً استصحاب استفاده بکنيم اما احکام عقلی تا تمام وجود را احراز نکنه حکم نمی­کنه يعنی عقل بايد احراز بکنه اين زدن تأديبه تا بگه حسن و الا حکم نمی کنه،

س: قيد داخل در موضوعه،

ج: بلی بلی تا آن تمام آن قيود احراز نشه پس اگر اين ضرب چهارم فرض کنيد شلاق چهارم اگر واقعاً تأديبه عقل می­کنه حسنه استصحاب نمی­خواهد، اگر واقعاً تأديب نيست قطعاً جای استصحاب نيست و جای حکم عقل هم نيست اگر شک داري تأديبه يا نه؟ می­گن آقايون خب استصحاب بکنيد شيخ می­گه نمی­شه چون عقل می­گه تا من ندانم که تأديبه که اجازه نمی­دن، همين شک کردين می­گه نمياد لذا معروف است که مرحوم شيخ قائله که اگر حکم عقلی بود استصحاب جاری نمی­شه آن وقت جواب­های که آقايون بعدی دادين اگر دقت کرده باشين می­گن درسته اين مطلب ليکن يکی از نکات فرق بين عقل و شرع اينه يعنی اول که عقل گفت اين تأديب حسنه شرع هم می­گه حسنه، بعد عقل گير می­کنه شرع، اين فرق بين شرع و عقل اينه شرع می­تونه بگه نه حکمه ادامه بده استصحاب می­کنيم حکم شرعی مستفاده از حکم عقلی حالا به قاعده ملازمه حالا فرض کنيم يعنی اگر ما حکم عقلی را آورديم اگر حکم شرعی از او خارج شد او در آن حکم شرعی ما استصحاب می­کنيم نه در حکم عقلی در بحث مثلاً قاعده تجاوز يا قاعده فراغ ما عرض کرديم قاعده فراغ بعيده که عقلاء در همه جا قاعده فراغ را جاری بدانن، مثلاً يک چيزی می­خواسته درست کنه يک صندلی درست بکنه اما الآن شک می­کنه مثلاً پنج­تا ميخ آن طرفشه زد يا نزد؟ می­گه من در حالی درست می­کردم حواسم نبود يک کسی تلفن زد من فکر کردم پيش تلفن اينجا معلوم نيست قاعده فراغ جاری بکنيم قاعده فراغ را جای جاری می­کنه که حواسش جمع بوده پس حکم عقلاء به قاعده فراغ محدود است به آنجای که حواسش جمع بوده اما اگر حواس نداشته اينجا قاعده فراغ می­گن جاری نمی­شه مثل همين مثال آن پنج­تا ميخی که آن آخر بود زد يا نه؟ شکش هم اينه که می­گه من حواسم پرت شد ممکنه نزدم آيا واقعاً بنای عقلاء اينه که نه من زدم بره پی کار، خب خودش نمی­دانه اصلاً ملتفت نيست در آن حالت آن وقت اين يک طرف ما قاعده فراغ را توی روايت هم داريم مخصوصاً در يک روايت داريم هو حين يتوضأ اذکر منه بعد الوضوء در وقت وضوء حواسش جمع­تره لذا آقای خويي خلافاً للمشهور قائل هستند که قاعده فراغ پيش عقلاء در جايي جاری می­شه که تذکر و التفات باشه حواس آدم جمع باشه،

س: در عباديات

ج: نه در امور عادی عقلاء،

32: 17

يکی شان و در تعبد به همين مقدار آمده اين نکته­ی ايشان قائل اند در تعبد هم به مقدار عقلاء آمده و لذا ايشان قاعده فراغ را در جايي جاری می­کنه که شما در حين عمل ملتفت باشين،

س: منظور اذکريتش، يعنی لو کان ملتفت

ج: لو نداره

س: نه هميشه ملتفت

ج: هميشه،

س: يعنی می­گه اگر من متوجه بودم ملتفت بودم آنجا اين کار را بکنم،

ج: نه ملتفته ديگه

س: بالاخره اگه ملتفته اصلاً ديگه نيازی به اين بحث نيست آخر

ج: خب همين ديگه تمام بحث آقای خويي

س: زمان به کار می­ره که گاهی بنده فرموش می­کنم در حال

ج: عزيزم اگر که نداره جای بحث اگر نيست که ايشان قاعده فراغ را در جايي جاری می­دانه که متوجه باشه در حين عمل،

س: در طول آنات

ج: بلی حواسش باشه يعنی می­دانه من در حين عمل ملتفت بودم چون در حين عمل ملتفت بودم اگر شک بکنه ديگه بهش اعتناء نمی­کنه می­گه چون در حين عمل ملتفت بودم اين کار را درست انجام دادم، و لذا اما مشهور قائل اند نه ولو در حين عمل هم می­دانه در حين عمل هم ملتفت نبوده مثلاً غسل کرد نمی­دانه آيا يک مقدار از دست چپ را انجام داد يا نه؟ ايشان می­گه نه ديگه قاعده فراغ جاری نمی­شه، اگه التفات نداشته باشه مثلاً حواسش پرت شد تلفن يا در حال وضوء می­گه قاعده فراغ ايشان می­فرماين جاری نه، قاعده فراغ را در جايي جاری می­کنن که به اصطلاح ملتفت باشه حين عمل با عدم التفات جاری نمی­کنه اينه يکی از موارد نزاعش هم و لذا ايشان قاعده فراغ را اصولاً جزو امارات عقلائی می­دانن دقت کردين اين من نکته­ی فنی را عرض می­کنم در اين که قاعده فراغ پيش عقلاء هر جای بحث نيست خوب دقت کنيد محل بحث کجاست؟ در اين که روايت هم داريم اين هم جای محل بحث نيست، حالا اينجا چون روايت اذکر داريم اگر اين روايت نبود آقای خويي هم آن وقت بنای اصوليين و فقهای ما اينه که اگر يک امر عقلائی داشتيم يک محدوديتی داشت يک قيدی داشت، همان امر عقلائی هم تعبد داشتيم خوب دقت بکنيد همان امر عقلائی تعبد داشتيم ليکن تو لسان تعبد قيد نبود، اينجا حکم شرعی اوسع می­شه از حکم عقلی، قاعده فراغ موردش در جايي التفاته عقلاء با التفات قاعده فراغ جاری می­کنن اما انما الشک فی شئ لم تجوزه، فاذا جزته فشکک ليس بشئ، اين ديگه

س: اگر ملتفت باشه ديگه مشکل پيش نمياد

ج: چرا؟

س: معمولاً هم همينه استاد ديگه

20

ج: ملتفت بود اما نشستن،

س: اشتغال يقينی فراغ يقينی

ج: نه بحث اشتغال،

س: يعنی اصلاً شکی بهش

ج: چرا بعد از عمل شک، دو ظرفه

س: بعد از عمل، ولی در نفس عمل منزحل شده بود يادش رفته بوده برای چه

ج: آن اصلاً نيست ايشان می­گه جاری نمی­شه قاعده ايشان می­گه در جايي جاری می­شه که بدونه بدانه من تو حين عمل حواسم جمع بود، لذا عقلاء هم اين مورد را می­دانن، ايشان می­گه ادله­ شرعی هم همين مورده،

س: اين تابع ما

23: 20

ج: ها! اين دقت کردين پس اين بحثيه آن مقداری که عقلائی است يک حده، تعبد شرعی اوسعه آيا آن مقدار عقلائی را قرينه قرار بديم تعبد شرعی را هم به امر عقلائی بر گردانيم، محدود می­شه در باب قاعده فراغ نکته­اش اينه که روايت آمده هو حين يتوضأ اذکر اين هم هست البته آن وقت اين مشکلش چيه؟ مشکل اينجاست چرا مشکل

س: پس يعنی غافل نبوده حاج آقا

ج: همان ديگه ملتفت بهتر ملتفته لذا ايشان می­گه بايد در جايي وضوء حکم، ببينيد در جايي حکم به صحت وضوء می­کنه که در حين وضوء ملتفت باشه اگر بگه نه من حواسم پرت بود، حالا مثلاً سر وضوء بگه من وضوء گرفتم، حواسم هم نبود داشت يکی زنگ تلفن می­زد، حالا من زنگ تلفن نمی­دانم دست چپمه شستم يا نه؟ می­گه ايشان بايد وضوئشه دو مرتبه بگيره فتوی فقهاء اينه که نگيره بعد از عمل نگيره، خود من هم عقيده همينه،

س: يعنی اينجا می­گه حواسم بود که بايد دست راسته اول می­شستم لذا بناء را بر همين می­گذاره وضوء درسته،

ج: نه حواس به حکم نه به عمل مقام عمل اند دقت کردين چون لذا مرحوم آقای خويي خوب دقت بفرماييد قاعده فراغ را از امارات عقلائيه می­دانه نه تعبد شرعی اين اماريت عقلائی در کجاست در جای است که ملتفت باشه

س: حاج آقا ببخشيد يک سؤال ما در حال نماز گاهی اتوماتيکی رکعاته می­خوانيم تمام می­شه می­فرماييد نمازه دوباره اعاده کنيم يعنی

ج: اگر بخواهين به قاعده فراغ و تجاوز بلی

س: چون من حواسم بود رکعت اول من نيتمه کردم

ج: خب اگر حواستان بود درست، اگر حواستان نبود

س:

22

ج: نه اگر حواستان نبود، دقت پس بنابراين حالا من چون وقت هم گذشته در اين مورد  بالخصوص اشکال مرحوم آقای خويي و ديگران با آقای خويي يعنی بحث اينه، حالا يک بحثش اين، يک بحث اينه که ما يک قرينه­ی يک حکم عقلائی داريم، يک تعبد شرعی داريم اين تعبد شرعی اوسع است از حکم عقلائی آيا ما آن لسان را به همان حکم عقلائی محدود بکنيم يا به خاطر ظاهر دليل اوسع قرار بديم اين يک بحث، در خصوص قاعده فراغ يک نکته­ی ديگری هم هست غير از اين بحث آن نکته اينه که اگر ما در لسان علت داشتيم العلة توسع، گفت توسع من جهة و تضيق من جهة، اما اگر حکمت داشتيم آن توسعه نمی­ده اين لسان اين ليل يعنی مشکل ديگری اينجا يک مشکل صغرویه در حقيقت هو حين يتوضأ اين به منزله علته، يا به منزله حکمته، چون ادات علت درش به کار برده نشده، ادات علت لان، فان، مرحوم نائينی قائل است فان قوی­تره تا لان، با اين که ماها تو ذهن مان لام را بيشتر در عليت می­دانيم مثلاً اگر گفت لاتشرب الخمر فانه مسکر يا گفت لاتشرب الخمر لانه مسکر ايشان قائله که فاء دلالتش بر عموميت و تعميم اسرعه تا لام اين به خلاف آنی که حالا تو ذهن ماها بود،

س: تعميم يا تعليل

ج: تعليل با فاء قوي­تره تا لام با اين که لام تعليله، حالا آن بحثی نکته­اش انشاء الله تو بحث ديگه من امروز ديگه خيلی از بحث خارج شدم خيلی خارج­مان نکنيد، دقت فرموديد پس بنابراين اينجا مشکل اينه هو حين يتوضأ آدات تعليل درش به کار برده نشده اين چون هو عده­ای از اين فهميدند اين حکمته آقای خويي از اين فهميده اين علته، روشن شد سر مطلب چيه؟ آن وقت در مانحن فيه اين بحث را می­کشيم به مانحن فيه حالا بحث ما اساساً در مانحن فيه ما عرض کرديم انصافاً به حکم عقل مراد ما عقل عقل عملی و سيره قطعی عقلاء در موارد اعانه بر گناه را محاسبه می­کنن بلکه بالاتر آن را عين گناه می­دانن بحث محاسبه اعانه نمی­کنن، مثلی يک کسی با ماشين خودش مثلاً پول گرفته با ماشين خودش خون­های که آلوده­ی به يک ويروس­های خطرناکه از يک مرض غير رسمی مرز قاچاق می­بره به يک بيمارستان می­فروشه اينجا نمياد می­گن آقا شما فقط می­گی من حمل کردم و اين اعانه است نسبت به تزريق خون مثلاً اين را نميان اين جور محاسبه بکنن خود اين حمل خون آلوده را گناه حساب می­کنن پس بنابراين ما در اينجا اين نکته را می­خواهيم بررسی بکنيم حکم عقلی اينه، يعنی حکم عقلی در اين است که مقدمات ايجاد مقدمات گناه را يعنی امر به

12: 25

ميان حساب می­کنن و محاسبه می­کنن، و حتی ممکنه طبق درجات مختلف بهش عقاب­های مختلف بدن بعضيا را عين گناه حساب می­کنن يعنی اهميت و عدم اهميت درجه بندی می­کنن آن وقت در آيه مبارکه لاتعاونوا اين ديگه درجه بندی توش نداره سؤال اينه آيا ما آيه را بياييم رو محيط عقلاء درجه­ بندش بکنيم يا نه  بگيم آن طبق همان قاعده­ی که عرض کرديم ممکن است فهم عقلائی در يک محدوده باشه تعبد شرعی اوسع باشه دقت می کنيد بلکه ممکن است تعبد شرعی حتی به لحاظ عناوين موجود مثلاً ما الآن عرض کرديم از قول مرحوم ايروانی ايشان می­گفت اعانه بر اثم، ايجاد خود فاعل اثم جزء اعانه نيست، اين ايشان اما بياييم بگيم عقل فرق نمی­گذاره چه فرقی می­کنه حالا می­خواهد اعانه بر اثم باشه، بالاخره ايجاد فاعل يعنی کسی فرض کنيم به يک نفری يک آمپولی بزنه که اين ديوانه بشه و شروع کنه مردمه کشتن، خب خود اين هم اين اصلاً ايجاد قتل نه اين که کمک کرد ايشان آمده مورد اعانه بر اثم را فرض کرده در جايي که يک فاعلی هست اراده فعلی داره شما مقدمات فعلشه انجام بدين نه نمی­خواهد اصلاً فاعل نبود يک فرد يک آمپول مخصوص بهش زد، میگن در مغز انسان يک مرکزی است که اگر اين مغز درش تصرفاتی بشه انسان خونخوار می­شه شروع می­کنه به افراده کشتن، به قول امروزی­ها حالت ساديسم پيدا می­کنه حالا فرض کنيم ايجاد چنين فردی را کرد آيا اين هم اعانه بر اثمه، چه فرق می­کنه حکم عقلی هيچ فرق نمی­کنه ما دنبال لفظ اعان علی الاثم نيستيم،

س: اين خود اثمه ديگه

ج: به قول شما خود اثمه حالا طبق اين تعريفی که من الآن عرض کردم لذا مرحوم ايروانی می­گه ممکن است اين از جهات ديگری حرام باشه اما عنوان اعانه ما دنبال اعانه بر اثم نيستيم می­خواهم اين توضيح را عرض بکنم پس اين سؤال آيا آن مقداری که در شارع، ببينيد مثلاً فقهای اهل سنت آنی که در موارد اعانه آمده مورد فقط خمره در روايت رسول الله عده­ای ايشان گفتند نه خمر خصوصيت نداره ما در کل گناه می­بريم، حالا ما اگر آمديم آيه را گرفتيم و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان سؤال روشن شد آيا اين را با فهم عقلائی محدودش بکنيم يا به لحاظ ظهور لفظی عامش بگيريم يعنی مطلقش بگيريم؟ انصاف قضيه در اينجا بايد حرف دومه بزنيم طبق ظهور لفظی عامش بگيريم مطلق بگيريم، ممکن است فهم عقلائی در يک قضيه­ی محدود باشه اما تعبد شرعی اوسع باشه، و لذا در مسأله قاعده فراغ هم خودما وفاقاً للمشهور شما اگر نگاه بفرماييد شايد آقای خويي و يک نفر ديگه يکی دوتا از شاگردهای ايشان در اين حواشی عروه ايشان در موارد قاعده فراغ که آمده گفتن مع الالتفات حاشيه زدند معظم حتی معاصرين هم قبول نکردند حق هم با اين­هاست قدماء هم کسی نگفته قاعده فراغ اصلاً ادله­ی تعبد قاعده فراغ نکته­اش اينه که دائره قاعده فراغ در شرع اوسع است از دائره فراغ در عرف

س: استاد اگر اينه خطاب به ارشادی بگيری چطور لاتعاونوا را

ج: خب اين دليل می­خواهد، خطاب ارشادی بگيريم ما در همان بحث استظهار سه­تا استظهار عرض کرديم يکش اينه ملاک باشه خلاف ظاهره خطاب ارشادی مرجعش به ملاکه،

س: اين خطاب ما با عقل می­فهميم که تعاون در

ج: با عقل يعنی با عقل مختلف بود، بگين شارع آمد کلی گفت چه اشکال داره ظاهر لفظ اين طوره دليل نداريم که اين را تقييد بزنيم، عام نيست مطلقه بر و تقوی هردو مطلق  اند، بر و تقوی و اثم و عدوان هردو مطلق اند عام نيست ما چه دليل داريم تقييد بزنيم بگيم عقل آمد درجه بندی کرد فرض کنيم مثلاً می­گه اين شما يک کشوری را ممنوع کردند مثلاً هوا پيمای مسافر بری هم مثلاً بهش نفروشن، شما يک قطعه برای هواپيمای مسافربری به اين کشور بفروشين اين برايش يک حساب باز می­کنن يک قطعه­ی بفروشين که در بمت اتم به کار برده می­شه خب اين فرق می­کنه قطعاً در موارد عقلائی فرق می­کنه امر واضحيه يعنی اين­ها را ميان با همديگه فرق می­گذارند آيا ما بياييم در شارع هم اين فرق را بگذاريم ممکن بگيم نه شارع مقدس نظرش که هيچ گناهی نباشه انسان افراد جامعه اسلامی هيچ نوع تعاونی بر ايجاد گناه نداشته باشن نه اين که اين گناه را دسته­بندی بکنيم روشن شد حالا که امکان داشت بحث اصلاً اصالة الاطلاق اصالة العموم اينه می­گه همين که امکان داشت مرادش اينه همين هم مراده،

ج: حاج آقا اين فرق نمی­تونه بين آن ادله مثلاً تجاوز و قاعده تجاوز که مثال زدين مياد سهل می­کنه برای مکلفين ولی اين مياد صعب می­کنه سخت می­کنه

ج: بکنه، بکنه سختش نه فرق نمی­کنه می­گن لسان امتنانه آن الآن برفرض هم باشه اين میاد صعب می­کنه به خاطر اين که می­خواهد قرآن بگه ما روی اثم و عدوان خيلی بينش بد داريم منفی داريم

س: بازهم سهل درکاره بازهم

ج: بلی و لذا بعضی از روايات هم در بحث لاضرر دارند، آخر آقايان می­گن مثلاً خمس ضرری است چطور و لذا لاضرر خمسه نمی­گيره اصلاً در روايت خمس هم ما داريم هم سنی­ها دارند اصلاً اين روايته سنی­ها هم دارند ان الله تفضل عليکم نه اين که ضرری نيست سهل گرفته به تعبير ايشان ان الله تفضل عليکم بالخمس اين يک لطف الهی است که خمس را قبول کرده، اين تفضل عليکم بالخمس تو اهل سنت هم دارند تو جايي از ابوبکر نقل کردند نه از پيغمبر که يک کسی ماله پيدا کرده بود مشتبه بود گفت ان الله تفضل  عليکم بالخمس خمسش را صدقه بده کافيه اين تفضله نه اين صعب گرفتند ضرر باشه، دقت می­فرماييد پس بنابراين اين نکته هم انشاء الله روشن شد حق در مقام اين است که ادله تعاون به لحاظ لفظی اوسع است از تعاون به لحاظ عقلی در بخش تعاون به لحاظ عقلی ما ممکن است تقسيم بندی بکنيم بعضی از گناها را اصلاً بگيم تعاونش اشکال نداره مثلاً خيلی مهم نيست مثلاً می­خواهد بره خون بخوره من باب مثال يک کسی وانت بهش اجاره بده که اين بره از کشتارگاه خون بياره تو خانه­اش بعد تو

38: 31

بخوره اين­ها مثلاً اعانه بر خون خيلی مهم نيست اما اعانه بر آن آلوده به مکروب ايدز خيلی مهمه، اين جوری مثلاً تقسيم بندی بکنه،

س: توسعه را از چه گرفتيد استاد

ج: بلی آقا؟

س: توسعه کتابه از چه گرفتيد

ج: لاتعاونوا علی الاثم و العدوان

س: نه می­خواهم بگم به اطلاق استناد کرديد

ج: اطلاق يعنی ما می­توانيم هيچ، اينجا ديگه ما يشبه التعليل هم نداره بياييم بگيم اين همان قاعده عامه که اگر در به اصطلاح اوسع بگيريم يا تعبد را ارشاد به حکم عقل بگيريم نه، اين يک.

نکته دوم  احکام عقلی اين فرق دوم از يک جهت گفت توسع من جهة و تضيق من جهة در احکام عقلی تخصيص بر نمی­داره طبيعت عقلی مادام عنوان صدق می­کنه تخصيص بر نمی­داره اگر شرعی شد چون جهات شرعی گاهی می­شه تزاحم بياد به يک مهم­تری مبتلا بشه اينجا ممکن است يک نوع تخصيصی را ورداره لذا الآن يک بحثی دارند که آيا ادله تعاون بر اثم و عدوان قابل تقييد هست يا نه؟ اين را دارند مخصوصاً بعد از شيخ مطرح کردند به نظر تو عبارت شيخ هم بود يا قبل از شيخ هم باشه اين لحظه می­ترسم خدا نکرده نسبت بدم درست هم نباشد، علی ای اين بحثه دارند عده­ی شان گفتند نمی­شه البته مرحوم ايروانی داره بعد از شيخ اما نمی­دانم حالا خود شيخ هم داره، آن نکته اساسی­شان اينه که اگر حکم عقلی بود حکم عقلی تخصيص بر نمی­داره بنای علما بر اينه خوب دقت بکنيد يک احکام عقلی تخصيص بر نمی­داره، دو تعبدهای شرعی که لسانش لسان عقله آن­ها هم تخصيص بر نمی­داره اين دوتا تخصيص بر نمی­دارند توی بحث خبر واحد اگر ذهن مبارک­تان باشه تمسک کردند و لاتقف ماليس لک به علم نيست بعد گفتند آنی که علم نيست پيروش نکن دنبالش نرو خارج شده خبر واحد که خبر واحد ولو علم هم نيست دنبالش برو آنجا مرحوم شيخ و عده­ای دارند اين حکم و لاتقف ماليس لک به علم، ولو شرعی نيست در قرآن آمده ليکن لسان لسان عقله، اين حکم و لاتقف ماليس لک به علم اين اصلاً قابل تخصيص نيست و لذا آن کسانی که خبر واحده حجت دانستند آمدند گفتند خبر واحد هم علم مياره نگفتند علم نمياره و مع ذلک پيروی بکنيد از مرحوم نائينی ديروز يا پريروز تو همين بحث­ها نقل کرديم در همين جا ايشان حجيت را به معنای تتميم کشف گرفتند پس لذا تخصيص نيست خوب دقت بکنيد چون می­گه اين لسان و لاتقف ماليس لک به، ولو تعبد شرعی است يک لسان ارتکازات عقلائی است يعنی اگر انسان دنبال علم نرفت چرا؟ چون علم نرفتن تو چاه افتادنه فرق نمی­کنه شارع نمی­تونه به ما بگه شما تو چاه نينداز الا يک مورد خودته تو چاه بينداز فرق نمی کنه دقت می­کنيد ولذا لسان لاتقف ماليس ان الظن لايغنی من الحق شيئاً اين لسانه دقت بکنيد اين لسان می­گن تخصيص بر نمی­داره نمی­شه شارع بگه ظن لايغنی اينجا اشکال نداره ظن عمل بکن خب ظن لايغنی لايغنی ديگه لذا معتقدند يک احکام عقلی قابل تخصيص نيستند دو احکام شرعی که لسان­شان لسان حکم عقله خوب دقت بکنيد يا به قول آقايون ارشاديه، اين­ها هم تخصيص بر نمی­دارند اين دوتا قابل تخصيص نيستند سؤال اينه آيا ادله تعاون می­شه تخصيص بر داره يا نه؟ همين سؤالی که ايشان فرمودند علی ابن يقطينه چه می­فرماييد، اعوان ظلمه اين همه ما روايت تو اعوان ظلمه داريم اين را اگه ما حکم عقلی گرفتيم خب قابل تخصيص نيست ديگه، ما آمديم اين راه بر نمی­داره تخصيص

س: تزاحم بردار

ج: تزاحماتش ممکنه در باب تزاحم احکام عقلی مثل شرعی اصلاً بگيم به حال خودش محفوظه بازهم کسر و انکسار نمی کنه حالا آن بحثش باشه، آن وقت اگر ما آمديم حکم شرعی قبول کرديم خوب دقت بکنيد بگيم دائره حکم شرعی لازم نيست به مقدار دائره حکم عقلی باشه در مورد حکم شرعی ممکن است ملاکات ديگری در نظر گرفته بشه آن وقت شارع حکم را برداره، چون احکام عقلی ممکن است بگيم حتی با تزاحم­شان هرکدام به حال خودش محفوظه، چون در احکام عقلی ولو وقت گذشته من فقط اشاره­ی، در احکام عقلی آنجا ممکن است کسی کسر و انکسار قائل بشه که ظاهرشان اين طوره حالا فرض کنيم مثلاً به اين که اين انقاذ غريق بکنه يا فرض کنيم نامه بنويسه هردو مصلحت دارند، دقت می کنيد آنجا بگيم اگر نامه ننوشت و انقاذ غريق کرد مصلحت نامه فوت می­شه نامه نوشت انقاذ غريق نکرد مصلحت آن فوت می­شه بگيم نه کسر و انکسار نمی­شه در آنجا هم عده­ی که ظاهرش اين طور هم هست که آنجا هم قائل به کسر و انکسار اند بالاخره اين دوتا مصلحته محاسبه می­کنيم اين شصت­تاست آن هشتادتا شصت­تا با شصت­تا ازبين می­بره بيست­تا مصلحت راجح می­مانه

س: مهم و اهم

ج: مهم يعنی مهم و اهم علی ای هست بحث اينه که آيا مهم و اهم به حال خودشان محفوظ اند يا نه؟ کسر و انکسار می­شه يک حالت سوم مياد آن حاکمه اما در اينجا آن وقت خوب دقت فرموديد وقتی تعبد شرعی آمد پس تعبد شرعی از يک طرف توسعه می­ده نمياد درجات حرام را حساب بکنه از طرف ديگه مياد تضييق می­زنه به اين معنی مياد می­گه ممکن است شارع مقدس الا من اکره و قلبه مطمئن بالايمان، الا من اکره ممکن است علی ابن يقطين، اصلاً درباره علی ابن يقطين روايت موسی ابن جعفره(ع) فکر می­کنم فرمودند ان لله فی ابواب السلاطين من يزين الله به السموات و الارض، خيلی عجيبه ينور الله مثلی که، نه اين که فقط حرمتش برداشته نشه، ينور الله يا يزين الله، تو خود مکاسب شيخ هم هست الآن متن حديث تو ذهن من حضور ندارم يا يزين يا ينور الله به السموات نه فقط حرمت ورداشته می­شه اصلاً دارای يک ملاکات خاص خودش می­شه پس يکی دو نکته­ی فرق پس ما در اينجا داريم يکی اين که آن حکم شرعی لازم يعنی اساسش اينه لازم نيست عين حکم عقلی باشه ممکن است از يک جهت اوسع باشه و از جهت ديگری باز اضيق درجة باشه، به لحاظ عقلی بگيم آقا مثل همان بلا نسبت، نسبت داده شده به يونس ابن عبدالرحمن فکر نمی­کنم من البته فکر می­کنم دروغ باشه، که يونس وقتی بهش گفتند که حضرت رضا می­خواهد ولايت عهده قبول بکنه، فکر نمی­کنم يونس به نظرم قمی­ها چون با يونس بد بود آنه براش در آوردند، که يونس گفت که دخل فی هذا الامر طائعاً او مکرهاً فليس بامام اين حکم عقليشه که گفته، اگر قبول کرد اين ديگه امام نيست، راجع به حضرت رضا اگر حضرت اينه قبول کردن ولايت عهدی را چه با اختيار چه با اجبار، طائعاً که علی ابن ريان بلند شد يکی زد تو گوشش گفت که تو خيال می­کنی مثلاً مسأله اين طور تو اظهار ايمان می کنی، امام است اگر اين کار را کردند حق با ايشانه، غرضم اين که ببينيد در اين جور جاها اين قابل تخصيصه، يک عده از آقايون من جمله همين مکاسب محرمه اصرار دارند که اين حکم تعاون بر اثم و عدوان قابل تخصيص نيست چون حکم عقلی هم داره خوب روشن شد پس بنابراين به ذهن ما مياد که با اين که تعاون بر اثم و عدوان حرام است عقلاً و قبيح است عقلاً و حرام است شرعاً باز به لحاظ شرعی قابل تخصيص هست اين طور نيست جزو احکام عقليه قطعيه­ی باشه که به لحاظ عقلی ممکنه اما به لحاظ شرعی قابل تخصيصه و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

 


 

یک روایتی داریم که در روز قیامت یک سراپرده ای هست که سلطان و اعوانش در آن جمع میشوند. خب آشپز هم میآید دیگر. لذا به نظر میرسد اون کلام عبدالله بن مبارک یا سفیان ثوری مأخوذ از اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین باشد.

لذا در روایت صفوان جمال همان مقدار شتر هم باعث داخل شدن در اعوان الظلمة میشود.

در ضمن اعوان اللمة قابل تخصیص است و بعدا ان شاء الله متعرض میشویم.

گاهی اوقات به قدری گناه مهم است معین هم به منزله عامل گناه است. حتی را ننده ای که مثلا خون آلوده به ویروس کذا را بار زد و به بیمارستان فروخت خود راننده هم گناه کار است فضلا از معین و معاون.

اون آقایی که در مورد خیاط داشت درست میشود و من لاق لهم دواتا هم در روایات ما بود.

راننده و خیاط در اصطلاح امروز دولت نیست ولی در یک مجموعه ای هستند و این غیر از اصطلاح سیاسی است و در روز قیمات به صورت سراقا من النار تجسم پیدا میکند.

لذا کلام عبدالله بن مباکر یا سفیان ثوری تفسیرش این میشود.

لذا گفت تو اصلا خودت جزو ظلمة هستی. معین ظلمة کسی است که به تو نخ و سوزن میفروشد.

غرضم توجیه کلام اون آقا نیست.

غرضم چیز دیگری است. باید موردی حساب کنیم. بعضی از موارد در جایی که شخص به حسب ظاهر معین است در موردی خودش اصلا عامل باشد

اصولا در احکامی که در زمینه اش احکام عقلی هست لازم نیست اون نص ما دقیقا به مقدار عقلی باشد.

شبیه این بحث در استصحاب احکام عقلیة هست. اگر عقل احراز نکند ککه عقل حکم نمیکند و اگر باشد که دیگر نیازی به استصحاب نداریم. عقل حکم میکند.

اینجا مرحوم شیخ اشکال داشتند. عقل حکم نمیکند که ضرب مطلقا صحیح است. ضرب با قید تأدیب خوب است و اگر شک داریم عقل دیگر حکم نمیکند. از خصائص احکام عقلی است که در احکام شرعی گاهی میشود ترتیب آثار داد ولی احکام عقلی تا تمام وجوه را احراز نکند حکم نمیکند.

تا ضربه سوم مطمئن بودیم تأیدب است ولی بعدش را شک میکنند.

لذا معروف است که مرحوم شیخ قائل هستند که استصحاب در احکام عقلی جاری نمیشود.

جواب بعدی ها هم این است که یکی از نکا شرعی بودن حکم این است که شرع میتواند حکم را ادامه دهد.یعنی اگر ما حکم عقلی را آئردیم اگر حکم عقلی خارج شد در اون حکم شرعی استصحاب میکنیم.

در قاعدة فراغ عرض کردیم که بعید است عقلاء در همه جا قاعدة فراغ را جاری بدانند.

قاعدة فراغ را جایی جاری میکنند که حواسشان جمع بوده است ولی اگر حواس نداشته است نه. ولی ممکن است بگوییم که شرع آمده است توسعه داده است. مخصوصا در روایتی داریم هو حین یتوضأ اذکر منه بعد الوضوء. در وقت وضوء حواس شجمع تر است. لذا مرحوم استاد قائل اند که فقط در جایی است که حواسش جمع باشد و در تعبد به همین مقدار آمده است ولی ممکن است بگوییم که نه در تعبد اعم آمده است. محل بحث در واقع این است که ببنیم این روایات واردة دارند امر عقلائی را برسی میکند یا بیشتر. همان است یا بیشتر. شرع توسعه داده است یا خیر.

آیا عقلائیت قرینه میشود برای اینکه تعبد شرعی اخص است و یا اینکه بر عکس. ادله شرعی میفهماند با اطلاقش که توسعه داریم.

در خصوص قاعدة فراغ نکته دیگری هم هست که اگر در لسان دلیل علت داشتیم العلة توسع ولی حکمت توسعه نمیدهد.

در حقیقت هو حین یتوشأ آیا علت است یا حکمت زیرا ادات علت درش نیست.

مرحوم نائینی قائل هستند فاِنّ ادل است در تعلیل نسبت به لِاَنّ. تعلیل با فاء در تعلیل اعم است.

اینجا مشکل این است که اینجا ادات تعلیل درش به کار برده نشده است. عده ای حکمت فهمیده اند ولی مرحوم استاد علت فهمیده اند.

ما عرض کردیم در ما نحن فیه به کم عقل و سیره قطعی عقلاء در مواردی اعانة بر گناه را محاسبه میکنند و بلکه در مواردی خود اعانة را گناه میدانند.

الآن ارتکازات عقلائی هم همین طور است. در دنیای ما اگر کسی خون آلوده را حمل کند به بیمارستان ببرسد این معین نیست. این خودش کناه کار است.

در آیة مبارکة لا تعاونوا داریم و درجه بندی ندارد. آیا ما بیاییم آیة شریفه را روی محیط عقلاء درجه بندی اش بکنیم یا اینکه بگوییم قاعدة عقلائی در درجه ای است و تعبد شرعی اوسع باشد. بلکه ممکن است  تعبد شرعی در بعضی از مناطق اضیق باشد.

مثلا خواندیم که ایجاد فاعل را اعانة نمیگفرتند ولی بگوییم که نه بعضی جاها شامل میشود ولی شارع اضیق کرده است.

انصاف قضیه باید تعاون را اعم بدانیم . یعنی عقلائیتش را ضیق کننده قاعدة ندانیم. یعنی دایره شرعی را اوسع بداین. در قاعدة فراغ هم همین را عرض کردیم وفاقا للمشهور و خلافا لاستاذ رحمه الله.

در اینکه خطابی ارشادی باشد عرض کردیم که ملاک باشد. خطاب ارشادی مرجعش به ملاک است. الآن دلیلی نداریم که تقیید برنیم. بگوییم عقل آمد درجه بندی کرد.

انصافا دلیلی بر تقییدش نداریم.

قطعا در مظان عقلائی فرق میکند که کمک در چی باشد. ممکن است بگوییم نظر شارع این است که هیچ گناهی نباشد. در همه گناهها این طور است. نه اینکه دسته بندی کنیم.

بحث اصالة الاطلاق و اصالة العموم این است. همین که امکان داشت هست.

همین که ممکن بود شارع این طور از این لفظ همه را اراده کرده باشد همین است.

حق در مقام این اس که ادله تعون به لحاظ لفظی اوسع هستند از ادله تعاون به لحاظ عقلائی.

در عقلائی ممکن است بعضی گناهها را بگوییم که نه تعاونش اشکال ندارد ولی بعضی اشکال دارد.

ولی اینجا این حرف ها راه ندارد.

البته در احکام عقلی تخصیص بردار نیست.

اگر شرعی شد چون جهات شرعی میشود تزاحم بردارد لذا میشود تخصیصی را بردارد.

لذا ادلة تعاون بر اث و عدوان قابل تقیید هست.

اون نکته اساسی شان این است که حکم عقلی تخصیص بردار نیست.

تعبدهای شرعی که لسانش لسان حکم عقل تخصیص بر نمیدارد و حکم عقلی تخصیص بردار نیست.

در بحث خبر واحد تمسک کرده اند به آیه شریفة: *(وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم‏)* و گفته اند خبر واحد تخصیص خورده است ولی جواب داده اند که این آیه تخصیص بردار نیست. لذا اگر خبر واحد را شامل شود معنا ندارد این حرف را بزنیم.

اگر اعوان الظلمة بودن گیر دارد علی بن یقطین چه میشود.

اگر حکم شرعی قبول کردیم بگوییم لازم نیست حکم شرعی به اندازه دایره حکم عقلی باشد.

احکام عقلی با تزاحمشان ممکن است بگوید در حالت قبلش باقی است.

انقاذ غری و نامه نوشتن هر دو ممکن است مصلحت داشته باشد. در اونجا عده ای قائل به کسر و انکسار هستند.یعنی 80 و 20 ، 60تا خالص میماند.

ولی وقتی تعبد شرعی آمد این تعبد از یک طرف توسعه میدهد و از طرف دیگر میتواند بگوید که شارع میتواند تقید بزند. الا من اکره و قلبه مطمئن للایمان.

و تعبیری داریم که بعضی از این افراد که دراعوان الظلمة کارهای خوب میکنند یزین الله بهم السماواتو الارض یا ینور الله.

ولی اگر کسی بگوید که عقلی صرف است دیگر به درد نمیخورد.

مثلا فکر نمیکنم که این حرف را که به یونس نسبت داده اند درست باشد و شأن یونس ان شاء الله اجل است و این بعید است از شأن او و به نظرم قمی ها ساخته اند که بهش گفتند حضرت رضا سلام الله علیه دارند میروند حکومت او هم فت که ان دخل فی هذا الامر طائعا او مکرها فلیس بامام و میگویند که علی بن ریان پاشد زد تو گوشش که خاک توسرت این حرفها چیه میزنی. امام اگر اری انجام داد یعنی درست همان است.

ارسال سوال