ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (47)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

(انصافا مرحوم ایروانی هم حاشیه کفایه و هم حاشیه مکاسبشان فوائد دارد و حالا قبول کنیم یا نه بحث دیگری است یک بحث دیگر هم اینجا هست که اثم معنایش مصدری است یا اسم مصدری.فاضل معاصر داند که و للسید الامام فی ذلک کلام طویل که کلام ایشان را از عبارت خودشان میخوانیم .)

و إن شئت قلت: فرق بين كون الإثم بمعنى اسم المصدر و كونه بمعنى المصدر في صدق الإعانة، فلو كان بمعنى اسمه يعتبر في صدقها الوجود، بخلاف ما إذا كان بمعنى المصدر، و المقام من قبيل الثاني.

و أمّا مورد النقض أي عدم الصدق مع العلم بعدم تحقّقه منه، فعدم الصدق باعتبار فقد قيد آخر معتبر فيه كما يأتي الكلام فيه.

لكن مع ذلك كلّه لا يخلو الصدق من خفاء و المسألة من غموض و إن كان الصدق أظهر عرفا.

پس گناه را به دو حیثیت لحاظ میشودکرد. حیثیت وجودی و ایجادی. آیا مراد حیثیت تحقق اثم فی نفسه است کما فی واجبات کفائی؟

پس گاهی در یک تکلیف مهم تحققش است و گاهی هم مراد انتساب است. فقط تحققش مراد نیست. مهم این هم هست که من نکنم. شاید مراد مرحوم ایروانی از مقدمات فاعلیة همین باشد.ایشان فرمودند:

بل الإعانة عبارة عن مساعدة الغير بالإتيان بالمقدّمات الفاعليّة لفعله دون مطلق المقدمات الشّاملة للماديّة فضلا عن إيجاد نفس الفاعل أو حفظ حياته فتهيئة موضوع فعل الغير و الإتيان بالمفعول به لفعله ليس إعانة له على الحرام و من ذلك مسير الحاج و تجارة التّجار و فعل ما يغتاب الشخص على فعله نعم ربما يحرم لكن لا بعنوان الإعانة و من ذلك القيادة

فنمیتوانم نسبت دهم. تعبیر مصدری هم شاید واضح نباشد برای این معنا. گاهی خود عمل لحاظ میشود و گاهی جهت انتساب هم مهم است. ایشان معتقدند که عنوان اعانة جایی است که جهت صدوری برای اراده فاعلیة باشد یعنی شخصی که گناه میخواهد ازش صادر شود ارادة فاعلی گناه دارد و ما تکمیلش بکنیم. عون ویم برای ارادة فاعلی. احتمالا مراد ایشان از عبارت این باشد.قصد نمیخواهد.

معین دیگر قصد نیمخواهد. ارادة فاعلی به من مربوط نیست.

ارادة فاعلی به من مربوط نیست. مال فالعل است. ظاهرا مراد ایشان از مادیة اونی است که به منزلة موضوع فعل است.مراد از فعل ما یغتاب الشخص علی فعله.یعنی عمدا جلوی شخصی یک کاری میکنیم که طرف برود غیبتمان کند! در اینجا عمل انجام شده است تا موضوع غیبت محقق شود.ولی همین جا فاعلی اش این است که رف میخواهد غیبت کند شما نامه بنویسی بعضی از کارهایش را فاش کنی.

حالا باید از ایشان پرسید که این معیار شما از کجا آمد؟چون مفروض کلام این است که عنوان اعان نداریم و در وحی تعاون داریم. چه طور در اعانة که الت فردی است آن را محدود کردید. بعدش هم ایجاد فاعل جزو اعانة نیست این هم معلوم نیست. خوارج عده ای شان نظرشان این بود که باید بچه را هم کشت و تمسکشان به آیة مبارکة: *(و لا یلدوا الی فاجرا کفارا)*بود.

بدون شک فهم عقلائی در موراد ایجاد فاعل هم همین را میبیند. مثلا الآن سعی میکنند با مشاورة ژنتیک سعی میکنند جوی بچه ناقص را بگیرند.

ار اسم را به معنای اسم مصدری یا تحقق فی ذاته بگیریم و ناظر به جهت انتسابش نباشد بگیریم چه میشود؟

اینها میگویند در جامعه افراد ناقص الخلقة نباشد.

مرحوم آقای خوئی و مرحوم شیخ دارند که بر فرض ار اعانة بر اثم حرام باشد لازم نیست که بیع باطل باشد زیرا حرمت به نفس بیع نخورده است.

از این مثال روشن شد که بعید نیست در بعضی جاها ولو به عنوان نخورد ولی باز هم بیع باطل باشد. مثلا در بحث ازدواج نمیگویند ازدواج شما درست ولی شما بچه دار نشوید.

این قاعدة که در اصول آمد که هرجا نهی به معامله نخورد باطل نمیشود معلوم نیست. صحت عقد هم در این جا مصداق عون است و نهی از تعاون میشود ازش فهمید که نه. آنچه مصداق عون هست نباشد. لذا به نظر ما اینکه بحث نهی را آوردن در اصول باید دقت شود که همه مدل نهی ها مثل هم نیستند. باید خصوصیات الفاظ را لحاظ کرد.

مثلا از از لا تعزموا عقدة النکاح فهمیده اند که حرمت ابدی میآید در صورت عقد در ایام عدة....

تعابیر مختلف است.

به لحاظ مادة هم مختلف است.

اگر این عنوان بود که شما کمک نکنید. وقتی این طور دارد باید در خارج کمک کردن منعدم شود و یکی از مصادقش این است که بیع منعدم شود و الا خودش عون است.

ما هم میفهیم نهی از تعاون به بیع نخورده است.

انصافا اثم اسم مصدر است ولی اینجا انصافا مراد تحقق است و ناظره به شخص خاص نیست.

اگر این معنا باشد دیگر نهی ولو به عنوان خارجی تعلق گرفته است ولی باعث بطلان میشود.

در لا تعزموا عقدة النکاحنهی تعلق گرفته است به عزم ولی باز میگوییم باطل است.

خیال نکنید تعبدی است. اون ها از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حدیث ندراند و عمر هم که همین را فهمیده است باز متعبد به روایات نیست.

لا تعزموا نهی نخورده است به نکاح. نهی خورد به نیت. اگر شما مخالفت کردی نیت امکان ندارد. نیت تشریعا معدوم است و لذا داسمش همان حرمت ابدی است.

مرحوم شیخ این طور دارند:

ثم كلّ مورد حكم فيه بحرمة البيع من هذه الموارد الخمسة، فالظاهر عدم فساد البيع؛ لتعلّق النهي بما هو خارج عن المعاملة، أعني الإعانة على الإثم، أو المسامحة في الردع عنه.

و يحتمل الفساد؛ لإشعار قوله عليه السلام في رواية التحف المتقدّمة بعد قوله: «و كلّ بيع «2» ملهوّ به، و كلّ منهيّ عنه ممّا يتقرّب به لغير اللّه أو يقوى به الكفر و الشرك في جميع وجوه المعاصي، أو باب يوهن به الحقّ»: «فهو حرام محرّم بيعه و شراؤه و إمساكه .. إلخ» بناءً على أنّ التحريم مسوق لبيان الفساد في تلك الرواية، كما لا يخفى.

لكن في الدلالة تأمّل، و لو تمّت لثبت الفساد مع قصد المشتري خاصّة للحرام؛ لأنّ الفساد لا يتبعّض.

راه ما فرق دارد. تحریم رفته است روی عونو اگر بیع ما عون شد پس باطل است.اعانة بر اثم بیشتر ناظر به ضمانات اجرایی است.. یعنی شارع یک احکمی را جعل میکند و یک سری احکامی را هم به عنوان ضمانات اجرایی دارد.

رحمه الله مرءا اعان ولده علی بره.

راههایی که ارع برای ضمانت اجرایی انجام میدهد.

به طور کلی دو قسم است یکی اش دسته ایست که از همه مهترش امامت است. و یک سری دیگر هم هست شبیه امر به معروف و نهی از منکر و نهی از تعاون بر اثم و عدوان و....

اونچه که شارع و مقنن میخاسته است طی شود انجام داده است و یکی اش هم همین بوده است که هر فرد مسلمان کاری کند که گناه محقق نشود. نباید انگور به شراب فروش فروخت.

اگر قائل به این معنا شدیم دیگر بیع باطل است.

ارسال سوال