ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (39)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خلاصه با شواهدی که مطرح شد انصافا اثبات حجیت مصطلح برای این روایت لعن رسول الله فی الخمر عشرة انصافا کافی نیست و از باب تبدیل کیف به کم شاید اگر حجیت حدود 90 درصد باشد این حدود 80 درصد است و هنوز کار دارد تا بشود قبولش کرد.

عامه هم دارند و مرحوم آقای بروجردی معتقد بودند که اگر فقه شیعه حاشیه بر فقه عامه است و اگر مطلبی مشهور بوده است در عامه و رواج داشته است و ائمة علیهم السلام رد نکرده باشند قوبل میکنیم و البته اگ رنظر ایشان این باشد.

ر ضمن به جاز حاشیه بهتر بود میفرمودند مهمین از اصطلاح قرآنی که قرآن مهیمن بر تورات و انجیل است و تحریفهایی که در کتب انبیاء سابقین صلوات الله علیهم اجمعین وارد شده است قرآن مهمینش هست و درستش را امضاء و غلطش را رد میکند. این تعبیر شیرین تر است.

اینجا اول باید شهرت حدیث را ثابت کنیم ولی مثلا ترذی داشت که حدیث غریب.

اینجا یک حدیثی هست که اَفسِروا بالفجر فانه اعظم بالاجر. معنایش این است که برای نماز صبح بعد از اینکه فجر ثابت شد و میشد نماز خواند مقداری صبر کنیم تا فجر روشن شود. افسار یعنی روشن شود. فسرت المرأة عن وجهها یعنی نقاب از چهره برداشت و شاید تفسیر هم از همین به معنای روشن شدن گرفته شده باشد. ما الآن در روایات خودمان این تعبیر را با شهرتش در عامه نداریم و شاید نظر مرحوم آقای بروجردی این بوده است که این را یشود قبول کرد.

ولی ما یک روایت داریم که کلمه الافسار داریم. همین که اشارة ما یی بیاید در حدیث معنایش قبول حدیث است.پس مثل افسار را میتوانیم قبول کنیم و لو سندش در ما نباشد. و عرض کرده ام که این تأخیر نماز صبح بیشتر روی جهت افسار است نه تحقق فجر. فجر موقع اذان است. خوب است بعد ده 15 دقیقه بعد از اذان صبح به عنوان تحقق افسار بایستد. بله. ابوحنیفه ازش نقل شده است مراد از افسار روشن شدن هوا است و بعید است. لیالی مقمرة هم یک حدیث مبهم دارد که مکاتبه است.

اما این روایت اینجا به مقداری نیست که بشود قوبل کرد.

یک شاهد ایجابی دیگر این است که حدیث را به امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت داده اند و بعید نیست که در عوام کوفه مشهور بوده باشد.

شاهد بعدی هم اینکه در قرن سوم در مصادر خوب ما آمده است.در قرن 4 در تمام کتب اربعه آمدها است.

شواهد سلبی اش هم عرض شد.

بیشتر در شواهد قمی آمده است و اهواز ولی در بغداد نه و اصولا قمی ها تعبدی بیش از بغدادی ها داشتند به خاطر دوری و ...

به ذهن من در حدود 80 درصد این روایت بد نیست ولی وثوق کلی نه.

نکته دیگر هم اینکه بر فرض این را قبول کردیم اسراءش به کل محرمات روشن نیست.

بله ما الآن محرماتی داریم که لسانش از خمر هم شدید تر است مثل ربا. ولی آیا میشود اسراء داد حکم را به ربا که اجیر نوشتن معامله ربوی این هم کارش حرام است. و اما مقدمات اکل میتة مثلا میشود یا نه.

آیا اینها هم حرام است.

ما ضوابطش را عرض کرده ایم که برای تحریم یا باید خود عنوان دیگر حرام باشد یا اینکه قیاس عامه که قبول نداریم یا اعانه که بعدا عرض خواهیم کرد ان شاء اله یا اثبات یک نکته دیگر که غیر از خوردن میتة اثبات تمکن شخص از میته هم حرام است. فرقش با عانه این است که اینجا یک عنوان دیگر هم حرمتش ثابت شده است بعدش فعل فرد اگر مقدمه اون عنوان دیگر شود حرام میشود.

مثلا مقدمه خوردن نیست ولی مقدمه تمکن شخص از حرام است. اگر ثابت شود همه جا میآید.

حالا از ادله میتة بیش از خوردن میتة حرمتش در نمیآید ولی تمکن فرد از میتة این حرمتش از روایات مکن است در نیاید.

ممکن است بگوییم که اصلا این سیره قلائی است. الآن اگر یک ماده صنعتی غیر جایز شد حرام شد عرف تمکن ازش را هم خلاف قانون میفهمد. مثلا چیزی که از اسرائیل بیادی فروشش جایز نیست. یا...

ممکن است بگوییم این فقط در شریعت این طور است.

در کتاب مغنی ابن قدامه این طور است:

{ مسألة } قال ( وبيع العصير ممن يتخذه(ایشان فرض وقوع است و ایشان آخرش فقط فرض واقع و عدم علم را حرام نمیداند ولی بقیه صور را حرام میداند.) خمرا باطل )

وجملة ذلك أن بيع العصير لمن يعتقد أنه يتخذه خمرا محرم وكرهه الشافعي(ما تصور میکردیم که کراهت فقط در ماست ولی او هم دارد) وذكر بعض أصحابه

أن البائع إذا اعتقد أنه يعصرها خمرا فهو محرم ، وإنما يكره إذا شك فيه وحكى ابن المنذر عن الحسن(بصری)

وعطاء والثوري أنه لا بأس ببيع التمر لمن يتخذه مسكرا قال الثوري بع الحلال ممن شئت(این تعبیر در روایات ما هم هست.) واحتج لهم

بقول الله تعالى ( وأحل الله البيع ) ولان البيع تم بأركانه وشروطه

ولنا قول الله تعالى ( ولا تعاونوا على الاثم والعدوان ) وهذا نهى يقتضي التحريم(نه اینکه مثل بعضی بگویند که به قرینه صدر آیه در در استحباب است پس این هم میشود کراهت.) وروي عن

النبي صلى الله عليه وسلم أنه لعن في الخمر عشرة فروى ابن عباس أن النبي صلى الله عليه وسلم أتاه

جبريل فقال يا محمد إن الله لعن الخمر وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إليه وشاربها وبائعها ومبتاعها

وساقيها وأشار إلى كل معاون عليها ومساعد فيها . أخرج هذا الحديث الترمذي من حديث أنس وقال

قد روي هذا الحديث عن ابن عباس وابن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم وروى ابن بطة في تحريم

النبيذ باسناده عن محمد بن سيرين أن قيما كان لسعد بن أبي وقاص في أرض له فأخبره عن عنب أنه

لا يصلح زبيبا ولا يصلح ان يباع الا لمن يعصره فأمر بقلعه وقال : بئس الشيخ أنا إن بعت الخمر ولأنه

يعقد عليها لمن يعلم أنه يريدها للمعصية فأشبه إجارة أمته لمن يعلم أنه يستأجرها ليزني بها والآية

مخصوصة(تخصیص خورده است پس اطلاقش را نمیتوانیم تمسک کنیم) بصور كثيرة فيخص منها محل النزاع بدليلنا وقولهم تم البيع بشروطه وأركانه قلنا لكن وجد

المانع منه ، إذا ثبت هذا فإنما يحرم البيع ويبطل إذا علم البائع قصد المشتري ذلك اما بقوله واما بقرائن

مختصة به تدل على ذلك فاما إن كان الامر محتملا مثل أن يشتريها من لا يعلم حاله أو من يعمل الخل

والخمر معا ولم يلفظ بما يدل على إرادة الخمر فالبيع جائز(وقع خارجی صرف کنار و بقیه 4 صورت حرام است. علم و شرط و جزء و قصد) وإذا ثبت التحريم فالبيع باطل ، ويحتمل أن

يصح وهو مذهب الشافعي لأن المحرم في ذلك اعتقاده بالعقد دونه فلم يمنع صحة العقد كما لو دلس العيب

ولنا أنه عقد على عين لمعصية الله بها فلم يصنع كإجارة الأمة للزنا والغناء وأما التدليس فهو المحرم

دون العقد ولان التحريم ههنا لحق الله تعالى فأفسد العقد كبيع درهم بدرهمين ويفارق التدليس فإنه لحق آدمي(یعنی قیاس به تدلیس نکنید)

( فصل ) وهكذا الحكم في كل ما يقصد به الحرام كبيع السلاح لأهل الحرب أو لقطاع الطريق(انصافا این را نمیشود همه را به یک چوب راند. نه . خیلی فرق است بین تیشه دادن تا همسایه را خراب کند و اینکه یک به مملکت مسلمین حمله شود و ... روایت داشتیم که بیع خشب برای صنم با برای بربط فرق دارد. این دو تاست. شبیه اینی که اینجا است. درست است. خراب کردن خانه همسایه حرام است ولی با بیع سلاح به اعداء دین خیلی فرق دارد. اینها را نمیشود یکی کرد.) أو

في الفتنة وبيع الأمة للغناء أو إجارتها كذلك أو إجارة داره لبيع الخمر فيها أو لتتخذ كنيسة أو بيت

نار وأشباه ذلك فهذا حرام والعقد باطل لما قدمنا . قال ابن عقيل وقد نص أحمد(بن حنبل و خود این صاحب مغنی حنبلی است و در ضمن در کتابش بعضی جاها ابو عبدالله دارد که قال ابو عبدالله عده ای تصور کرده اند آقا امام صادق سلام الله علیه هستند. نه خیر آقا. این احمد بن حنبل کنیه اش ابوعبدالله است.) رحمه الله على مسائل

نبه بها على ذلك(در عامه احمد بن حنبل خیلی افراطی است به خلاف ابوحنیفه که خیلی تفریطی است.) فقال في القصاب والخباز إذا علم أن من يشتري منه يدعوا عليه من يشرب المسكر لا يبيعه ، ومن يخترط الاقداح لا يبيعها ممن يشرب فيها ، ونهى عن بيع الديباج للرجال(چون مرد مکیتواند حریر بپوشد. نکته فنی اش اعانه است و اعانه را مطلق مقدمات طولی حرام دانسته اند.) ولا بأس

ببيعه للنساء . وروي عنه لا يبيع الجوز من الصبيان للقمار(چون بچه میگوید من تکلیف ندارم و بازی میکند وی بزرگ نه.) وعلى قياسه البيض فيكون بيع ذلك كله باطلا

( فصل ) قيل لأحمد رجل مات وخلف جارية مغنية وولدا يتيما وقد احتاج إلى بيعها قال يبيعها

على أنها ساذجة فقيل له فإنها تساوي ثلاثين ألف درهم فإذا بيعت ساذجة تساوي عشرين دينارا قال

لاتباع الا على أنها ساذجة(یعنی صفت مغنیه بودنش لحاظ نمیشود. البه جاریه مغنیه به عنوانه نهی دارد و غیر از بحث اعاه است در نظر ما. در ضمن 80 درصدی که عرض کردیم میشود معادل احتیاط وجوبی تقریبا) ، ووجه ذلك ما روى أبو أمامة عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال " لا يجوز

بيع المغنيات ولا أثمانهن ولا كسبهن " قال الترمذي : هذا لا نعرفه إلا من حديث علي بن يزيد وقد

تكلم فيه أهل العلم ورواه ابن ماجة وهذا يحمل على بيعهن لأجل الغناء ، فأما ماليتهن الحاصلة بغير

الغناء فلا تبطل كما أن العصير لا يحرم بيعه لغير الخمر لصلاحيته للخمر

ارسال سوال