فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (103)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-103

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به رواياتی اوانی بود يک مقدار روايات را از کتاب وسائل خوانده شد عرض شد در وسائل دو باب را بلکه سه باب را به اوانی و لوازم اوانی به اصطلاح ايشان اختصاص داد از باب 65 و البته يک بحث هم راجع به اوانی خمر هست يا غسل اناء از خنزير، آن بحث راجع به اناء است اما راجع به ذهب و فضه همين به اصطلاح باب 65 و 66 ظاهراً 67 اگر حافظه­ام فراموش نکرده باشه، مرحوم صاحب مستدرک هم روايات اوانی ذهب را در همين جلد 2 مستدرک از چاپ جديد در باب 42 آورده، عرض کردم شماره ابواب در مستدرک بعضی جاها با وسائل می­خونه با شماره وسائل، خيلی جاها هم نمی­خونه سرش هم اينه که در بعضی از ابواب مرحوم صاحب مستدرک حديث نياورده، يعنی پيدا نکرده مستدرک نکرده، مثلاً اين باب اوانی ذهب و فضه تو وسائل باب 65 است اينجا باب 42 است يعنی 23 باب بين شان ساقط شده يعنی در 23 باب ايشان حديث پيدا نکرده لذا مستدرک نکرده، غرض اين شما

س: يعنی وسائل همه را آورده

ج: ها! وسائل همه را آورده،

ايشان در جاي ديگه چيزی پيدا نکرده، دقت لذا اگر شما ديدين مثلاً در وسائل شماره باب 65 اينجا هم 65 نگاه نکنيد ممکنه شصت باشه، ممکنه پنجا باشه، بعضی از جاها مخصوصاً اوائل ابواب درست آن باب 5 اين هم 5 است، غرض اين يک نکته­ای است که هر وقت می­خواهين تو مستدرک دنبال مشابه وسائل بگردين الزاماً تو شماره باب او نگاه نکنيد، گاه اوقات در شماره باب او هست گاهی اوقات در شماره باب او نيست،

س: عنوان باب با آن يکيه

ج: عنواب باب ها! اين نکته آقای مظلومی درسته، اما عنوان بابش يکيه،

س: عنوان جديدی نداره

ج: عنوان جديدی نداره، اين جهتش خوبه، مثلاً اينجا الآن عنوان بابش باب عدم جواز استعمال اوانی الذهب و الفضه خاصه دون الصوف و غيره، دقيقاً همان عنوانه، سعی کرده اگر در جايي استدراک کرده عنوان را ذکر بکنه حتی اگر عملاً به او فتوی هم نداده باشه، گاهی شده به همان روايات باب فتوی هم نداده اما عنوان باب را آورده به وفاق صاحب وسائل عنوان باب را عوض نکرده و اين نکته­ای است که باز فرقی بين جامع الاحاديث با وسائل، چون جامع الاحاديث مستدرک وسائل نيست، جامع الاحاديث عناوين را عوض می­کنه گاهی هم شبيه عبارت وسائله، مقيد به عناوين وسائل نيست، اما مستدرک مقيد به عناوين وسائله، اما مقيد به شماره نيست، و آن سر عدم تقيد به شماره به خاطر اين که گاهی در بعضی از ابواب استدراک نکرده عرض کنم روايت اول از اين باب 42 ايشان اين روايت از کتاب جعفريات نقل کرده اخبرنا عبدالله، اخبرنا محمد حدثنی موسی ابيه عن ابيه اين سندش را چند بار خوانديم در اينجا در غير بحث­های ديگه تکرار نمی­کنيم، عرض کرديم کتاب جعفريات در حدود سال­های سه صد به اصطلاح و پنجا، يعنی سه صد و چهل، ده در همان مصر تدوين شده تا سه صد و پنجا و خرده­ای که وفات مؤلفه افرادی از او نقل کرده و به ذهن ما اين کتاب همان کتاب سکونی است کراراً عرض کرديم يک نسخه­ای است که توسط اينجا داره حدثنی موسی اين موسی به قول امروزه ما امامزاده است، موسی ابن اسماعيل که اين اسماعيل پسر موسی ابن جعفره، و اين اسماعيل ظاهراً با فرزندش موسی از مدينه هجرت به مصر می­کنن، که بعدها حکومت علوی­ها و فاطمی­ها در مصر تأسيس می­شه اين حدثنی موسی اين اخبرنا محمد مراد از محمد در اينجا محمد ابن محمد ابن الاشعثه که کتاب مال آنه، اشعثيات هم بهش می­گن، حدثنی موسی، موسی نوه­ای امام کاظم، و قال حدثنی ابی يعنی اسماعيل پسر امام موسی ابن جعفر،

س: اين عبدالله اول،

ج: عبدالله ابن نمی­دانم سهله که فلان فلان راوی کتابه، عن ابيه عن ابيه يعنی خود موسی ابن جعفر عن جده امام صادق، عن ابيه امام باقر، عن جده علی ابن الحسين عن ابيه امام حسين عن علی ابن ابی طالب، عرض کرديم سند کتاب سکونی اين طوريه، جعفر عن ابيه عن آبائه عن علی سند در آن، سند در آن کتاب اين جوريه در اين کتاب به اين صورت آمده آن وقت در اينجا داره که قال رسول الله(ص) آنية الذهب و الفضه متاع الذين لايقينون به اين ترتيب آن سؤالی که من در آنجا عرض کردم روشن شد عرض کردم در کتب اصحاب ما اين روايت الآن از موسی ابن بکر از امام کاظم وارد شده، عرض کردم در کتاب کافی هست محاسن برقی هست و در کتاب صدوق به عنوان قال رسول الله آمده، همانجا عرض کردم که در رواياتی که الآن در اختيار ما هست به رسول الله نسبت داده نشده، روشن شد معلوم شد که اين مطلب در کتاب سکونی بوده، آنجا آن حديث در آن باب بود، شماره چند بود،

س: کلينی از صدوق، از چيز سکونی نقل کرده

ج: نه کلينی از موسی ابن بکر عن ابی الحسن(ع) آنجاش ما داشتيم، و قال آنية الذهب و الفضه شماره 6 و 7 بود، و قال النبی،

س: روايت چهارم،

ج: نه روايت چهارم سندش کلينی بود،

س: علی ابن حسان واسطی

ج: عن موسی ابن بکر،

س: عن ابی الحسن

ج: نه آن مال موسی ابن بکره، اينجای که شماره­اش 6 و 7 است و قال النبی،

س: و عن النبی

ج: و عن النبی،

س: قال آنية الذهب و الفضه،

ج: شماره چنده؟

س: شماره 8

ج: هشته، و عن النبی آنية الذهب و الفضه متاع الذين لايقينون اين همينه،

س: حاج آقا

43: 7

داديد که ممکن است امام صادق(ع) از رسول الله است

ج: خب آن هم معلوم می­شه اگر باشه شايد موسی ابن بکر همين نسخه­ای کتاب را نقل کرده اگر برفرض آن احتمال درست باشه، چون الآن روايت ما از موسی ابن بکر از خود امامه، يعنی ما تا حالا اگر اين نکته را اين نکته را هم کمه، اگر اين نکته اثبات بشه، معلوم می­شه جعفريات فقط اسماعيل پسر امام کاظم نبوده که اين را برده مصر، موسی ابن بکر هم شنيده چون تا حالا ما اصرار مان بر اين بود که اين را اسماعيل فقط منفرداً نقل کرده، آن وقت ما الآن در اينجا می­گيم، اين بايد پی گيری بکنيم اگر در بياريم چندين مورد که موسی ابن بکر از موسی ابن جعفر نقل کرده و عين روايت جعفريات و عين روايت سکونی است اينجا به خوبی ديگه مطلب اثبات می­شه،

س: حاج آقا سکونی از دنيای اسلام روايت نداره يعنی

ج: سکونی که از جعفر ابن محمد، اسماعيل همان­ها را از موسی پدرش از جعفر ابن محمد اين جوری آورده، اسماعيل، اسماعيل پسر موسی ابن جعفر(ع) که مصر رفتند اين کتاب سکونی را از پدرشان موسی ابن جعفر نقل کرده، اگر ثابت بشه که روايات زيادتری ديگه داريم که باز از موسی ابن جعفر نقل کرده و فعلاً در روايت سکونی موجوده يا در کتاب جعفريات معلوم می­شه دو نفر اين کتاب را نقل کرده يکی اسماعيل پسر امام که مصر رفته نقل کرده، يکی هم موسی ابن بکر در عراق نقل  کرده،

س: کوفه بوده

ج: در کوفه بوده، البته واسطيه ايشان اما به نظرم کوفه هم بوده، از واسطه، ظاهراً واسطه، واسط يک شهری بين به نظرم زمان منصوره زمان کيه؟ بين بصره و کوفه ساخته می­شه واسط بودنش بين بصره و کوفه، چون عراقين می­گفتند بلدين، بصره و کوفه در شهر مهم عراق اين­ها هردو شهر هم اسلامی هستند در زمان عمر ساخته شدند نه اين که اينجا در حاشيه مثلاً مثلاً به اصطلاح شرط العرب يا

2: 10

هرچه اسمش هست اين­ها جور می­گن ما اين جور، نه اين که در حاشيه فراته در حاشيه دجله، به اصطلاح استفاده نمی­شه، اما به اين اسم و شهريت در زمان دومی ساخته شده يعنی دقت فرموديد، پس ما الآن اين روايت را در کتاب جعفريات يا اشعثيات داريم که يک نسخه­ای مصری است،

س: اصل کتاب چه بوده حاج آقا

ج: کدام کتاب

س: مال موسی ابن بکر هم درسته، موسی ابن جعفر هم هست،

ج: معلوم می­شه که واقعاً امام کاظم(ع) کتاب سکونی را به دو نفر نقل کرده يکی پسر شان يکی موسی ابن بکر، چون الآن ما نداريم در هيچ جا نداريم به استثنای جعفريات جايي نداريم، يعنی الآن ما در کتاب­های خودمان مثل کتب اربعه اين کتب مشهور چون جعفريات عرض کردم اين در حوزه­های ما آمده اما مورد قبول واقع نشد اين يک نسخه است که مهم­ترين نسخه جعفريات همان نسخه سهل ابن احمد ديباجی است و يک نسخه هم مرحوم تل­اکبری هارون ابن موسی، من شرح­هاش را دادم، حالش را هم نداريم، جاش هم اينجا نيست، از سنی­ها هم چند نفر از سنی­ها اين نسخه جعفريات را نقل کردند يکش يک مقدارش را ابن ابی در الکامل فی الضعفاء الرجال نقل کرده، که خوانديم عبارتش را هم خوانديم در آن بحث­ سابق، دوم شخصی به نام عبدلله است، رويانی عبدالواحد، عبدالواحد ببخشيد بن اسماعيل رويانی عن محمد ابن الحسن تميمی که شهيد می­گفتند رويانی عن سهل ابن احمد ديباجی البته رويانی از بزرگان شوافعه، از شافعی­هاست و خيلی مشهوره، سابقاً هم عرض کرديم دست همين اسماعيلیه­ها مثل آقاخانی­ها ترور شد ايشان، ايشان بهش شهيد می­گن در کتب اهل سنت الشهيد الرويانی اين شهادت ايشان به دست منافقين بود به اصطلاح امروز ما به دست تروريست­ها بود، به دست اسماعيلی­ها بود، چون ايشان اولين سنی است از علمای اهل سنت ادعا کرد که به اين­ها اسماعيلی يا فاطمی نگين، چون فاطمی­ ايشان را می­گفتند به اين­ها بگين ملحد اين­­ها اصلاً دين ندارند، ملاحده،

س: الآن ملاحده

ج: قائنات ما به اين­ها ملاحده می­گن اين تسميه ملاحده را همين رويانی گذاشت، آن­ها هم به انتقام اين مطلب کشتنش، قتلش هم به خاطر اين نام گذاری بود که اسم اين­ها را ملاحده گذاشت و بعدها ديگه بين آن­ها معروف شد الشهيد رويانی اين رويانی آنه، ايشان يکی از روات اين کتابه، اين نسخه­ای رويانی را مرحوم قطب الدين راوندی گرفت همه را به همين سند در اثرش هم يکبار و نوشت و بالاسناد الصحيح عن موسی ابن جعفر تعبير هم کرد به اسناد صحيح اسمش را هم گذاشت النوادر، لذا ايشان داره و رواه السيد، من گفتم قطب الدين خيلی معذرت می­خواهم حواس، چون اين اشتباه برای خيلی­ها می­شه من فکر می­کردم ديگه برای من نشه، قطب الدين راوندی شيخه به اصطلاح ماها، اين سيد فضل الله راوندی است اين از ساداته، راوندی­ها دو جور اند يک تعدادشان سادات يک تعداد شان غير سادات، اين قطب الراوندي که الآن شما دارين سيدی است من گفتم قطب راوندی خودم اشتباه کردم زود اصلاح کنم، سيد فضل الله راوندی نه قطب الدين راوندی فی نوادره، عن عبدالواحد ابن اسماعيل رويانی عرض کردم اين نکته­ای فنی­اش اينه حالا خدا رحمت کنه مرحوم صاحب مستدرک را خيال کردن نسخه، نه اين عبارت از اين است که رويانی شافعی همين کتاب را نقل کرد، البته ابن علی هم رفت مصر خودش خودش ابن الاشعث را ديد و از او کتاب را اجازه گرفت، آن هم حدود ده پانزده تا نمی­دانم چندتا حديث از اين کتاب را نقل کرده، ليکن او قبول نکرده، می­گه اين­هاش ساختگیه، عده­ای از اهل سنت بودند، چون خيلی اعتقاد داشتند که مثلاً اين حديثی همه­اش از طريق اهل بيت باشه اين خيلی ارزش داره، اين­ها اعتقادش اين بود که اين حديث را اهل بيت نقل کردند موسی نوه امام کاظم از پدرش اسماعيل پسر امام کاظم، از پدرش موسی ابن جعفر از پدرش امام صادق، از پدرش امام همين جور، اصلاً يک بحثی دارند در کتاب دراية الحديث اهل سنت مثل تدريب الراوی و غيرش هست اين بحث، اصح اسانيد چيه؟ عده­ای شان می­گفتن اصح اسانيد همين حديث سلسلة الذهبه، علی ابن موسی عن ابيه کاظم، عن ابيه صادق عن ابيه باقر، اين را اصلاً دارند و قال فلان اصح الاسانيد اسانيد اهل بيته، مسلسل به اهل بيت، همين سند است نه اين سند، سند عن الرضا(ع) صحيفة الرضا، ليکن سلسلة الذهب به قول آقايون، عده­ای هم همان اسانيدی که به اصطلاح کتاب مالک آمده، شافعی از مالک، از نافع، نافع نوکر غلام يا نوکر، غلام و به اصطلاح برده­ای عبدالله ابن عمره، می­گن اصح اسانيد آنه، خيلی­هاشان اعتقادشان آنه، شافعی از مالک، از نافع از عبدالله ابن عمر عن رسول الله، ديگه آن بحث را من وارد نمی­شه آقايون اگر خواستند مراجعه کنند، پس معلوم شد با اين تحليل اين حقير سراپا تقصير،

س: نافع که در اين هست، چون

53: 15

ج: بلی ديگه،

س: هی، قاری قرآن

ج: ها! نافع و راوی معروف عبدالله ابن عمر، غلامش بود، ليکن پيش اهل سنت خيلی اعتماد دارند، اين همانه که امام باقر بهش گفت کذبت علی عبدالله، تو به دروغ می­گی به عبدالله ابن عمر که روايت ما هم داره که باش مقابله­ايم، پيش آنها خيلی محترمه، آنها آقای معصومی ذهن مبارکشان تبادر کردند درسته، آن را اصح اسانيد چون مالک از او نقل می­کنه در موطأ مالک عن نافع عن ابن عمر عن رسول الله، شافعی هم گاهی نقل می­کنه در الامش عن مالک عن نافع عن ابن عمر عن رسول الله اين را عده­ای اصح اسانيد در پيش خودشان می­دانن،

س: نافع ابن کثيره حاج آقا

ج: نافع ابن فلان، عبدالله نمی­دانم چه؟ يادم رفته، نمی­دانم حالا تو ذهنم نيست ديگه، احتمال هم می­دم اسم پدرش را ذکر، چون برده­ها يکی از علامات شان اين بود، اسم پدرش را نمی­آوردند

س: مولی فلان

ج: مولی که

56: 16

بود که برده نبود، مولی فلان يعنی فرض کنيم ايرانی بود و مثلاً در کوفه خودش را به عشيره بنی شيبان بنی اسد چسباند، نه اين که عبد بود،

س:

6: 17

نه تابع

ج: تابع، يعنی مولی به معنای هم پيمانه، گاهی مولی هم پيمان بود، عرب بود با او هم پيمان می­شد آن را هم موالی می­گفتند ليکن بيشتر تو او احلاف می­گفتند

س: اينه رويانی می­گفتند

ج: رويانی مال رويانه، مال همين شمال ايران،

س: متفاوته

ج: به نظرم چهار صد و خرده­ای است، اعدامش، يعنی ترورش چهار صد و شصت، هفتاد می­شه يادم نيست، همين حدوده يا اوائل پانصد، آقا روشن شد انشاء الله تعالی پس من آنجا عرض کردم که اين حديث خيلی عجيبه، نديده بودم مستدرک را و جعفريات را پس معلوم شد که اين حديث در کتاب سکونی موجود بوده و عرض کرديم کتاب سکونی يکی از خصائصش اينه که عده­ای از رواياتش را اصحاب حذف کردند به قول امروزی­ها سانسور کردند، اين جزء روايات کتاب سکونی است که سانسور شده و مرحوم صدوق ظاهراً از همانجا آورده باشه بعيده مصدر ديگری داشته باشه، و اين کتاب سکونی توسط به قول امروزی­ها بعضی امام زاده­ها امامزاده­ای موسی ابن جعفر به مصر رفته و بعدها باز دو مرتبه به بغداد آمده، ليکن من شرح مفصلی عرض کردم در بغداد خيلی تلقی پيدا نکردند، البته اصحاب هم ننوشتند چرا؟ ما آن سرش را هم پيدا کرديم، سرش اين بود وقتی آمد می­گن همان حرف­های سکونی است يک مقدارش را هم حذف کردند چرا؟ دو مرتبه باز در آوردند، ديگه نياز پيدا نکردند از اين کتاب نقل بکنن، اما اهل سنت چون دنبال اين بحث نبودند که حالا اين کتاب سکونی توسط ابراهيم ابن هاشم به قم آمده، اين­ها که نمی­فهميدند اين بحث­ها را، چون ديدند اين روايت از اهل بيته، يعنی از موسی و اسماعيل به موسی ابن جعفر، تا آخر ديگه، اهل بيت اند به عنوان تبرک و تيمن نقل می­کردند حالا يا قبول می­کردند يا نمی­کردند بحث ديگری بود، رويانی يک نسخه از آن را نقل کرده، آن نسخه را مرحوم سيد فضل الله راوندی به کامل، يعنی اصلاً نوادر فقط همين نسخه است ايشان اولش سند آورده و قال و قال تا آخر همينه، يعنی در حقيقت نوادر يک نسخه از جعفرياته که در قرن ششم به ما رسيده بازهم از قرن ششم بعد باز اصحاب به اين کتاب اعتماد نکردند، در قرن چهارم به بغداد آمد خيلی اعتناء نکردند، در قرن ششم به اسم نوادر و از مصادر اهل سنت، مثلاً علامه بعد ازش نقل نمی­کنه، شهيد اول نقل نمی­کنه، شهيد ثانی، خيلی  عجيبه، اين هم ظاهراً نکته­اش همين بود اولاً شايد چون نسخه خيلی مشهور نبود و بعدش هم شايد نکته­اش اين بود که ديدند آن قسمتی را که عمل کردند از سکونی دارند، ديگه نيازی نبود که از اين کتاب بيارند اين بحث را چون من چند دفعه گفتم، کتاب البته مهمه، اگر اين مطالبی که بنده عرض کردم ثابت بشه خب خيلی مهمه، انصافاً بينی و بين الله بسيار بسيار مهمه.

روايت دوم در اينجا روايتی است که حالا ديگه من يک مقدار آن احاديث کتاب چيز را بخوانم، کتاب مستدرک را، يک حديثی است که مرحوم شيخ طوسی ايشان از شيخ طوسی به عنوان ابن الشيخ طوسی عرض کردم اين امالی گاهی به شيخ طوسی نسبت داده شده، گاهی به پسر ايشان، چون شيخ طوسی ايامی که نجف را گرفتند و مستقر شدند بعد از چند سال معلوم بود ديگه حال تأليفی کتابی ندارند يک مشت کتاب­های را که در بغداد اوائل شنيده بودند، مثل همين وسائل که الآن من، می­آوردند می­نشستند می­خواندند حدثنا فلان عن فلان می­نوشتند اين پسر ايشان نوشته،

56: 20

مرحوم شيخ طوسی است، کاتب پسر ايشانه، گاهی به پدر نسبت داده شده چاپ شده، گاهی هم به پسر ايشان از پسر گرفته، ابن الشيخ طوسی فی امالی در امالی ابن الشيخ،

س: دوتا کتابه اين کتاب

ج: نه يکیه، امالی،

س: مگر هر امالی بالاخره يک نويسنده­ای داره،

ج: خب همينه، مثل امالی صدوق، صدوق خودش ننوشت، اينجا را هم بعضيا نوشتند امالی شيخ طوسی چاپ کردند، بعضيا عن امالی ابن الشيخ،

س: نه ديگه های

27: 21

بر می­گرده به خود شيخ

س: امالی ابن الشيخ تو جامع الاحاديث مثلاً داره،

ج: يکيه، بايد با شيخ باشه،

س: آن املاء کننده شيخه ديگه،

ج: املاء کننده شيخه،

س: پس ضمير را بايد بر گردانی به خود شيخ طوسی اماله،

ج: ای وای از اين سيد بزرگوار، می­گه ابن الشيخ الطوسی، امالی يعنی عن والده ديگه به اين صراحت آخر من نمی­فهمم ديگه احتمال که نداريم ظاهراً می­گه ابن الشيخ الطوسی فی اماله عن والده، اين ضمير امالی را به کی بر می­گردانيم،

س: عن والده داره قرينه است، قرينه مقدمه،

ج: پنج شش تا قرينه آورده، عرض کردم تصريح کرده به ابن الشيخ عبارت اين جوره ابن­ الشيخ الطوسی رحمه الله فی اماله عن والده عن جماعة، عرض کردم جماعة مشايخ ايشان گروهی هستند که در بغداد بودند مثل ابن، مثل ابن هاشم و ديگران که اين اسم هم برده خود ايشان عن ابی المفضل الشيبانی، مرحوم ابوالمفضل از بزرگان حديثه، بين اهل سنت هم خيلی عنوان داره چون زياد در طلب حديث رفت و زياد هم حديث نقل کرده، شام، مصر نمی­دانم خيلی جاها ايران آمده و عرض کردم يکی از چهره­های بسيار پر کاره ابوالمفضل شيبانی و اين توضيحاتش ديگه در محل خودش گذشته، هم در حديث خيلی نقش داره هم در فهرست ايشان نقش داره، اشتباه نشه، مهم­ترين نقش ايشان در فهرست اين بوده، چون ايشان ساکن بغداد بود و در بغداد هم فوت کرد، ايشان چون ايران آمده بود يکی از حلقه­های ربط بين فهرست نويسان بغداد و ايرانه، چون ما دو فهرست نويس معروف ما مرحوم شيخ طوسی و مرحوم نجاشی است اين دوتا از اين ميراث ابوالمفضل استفاده کردند شيخ بيشتر و نجاشی کمتر، و فرق ديگرشان هم اينه، که مرحوم نجاشی اصلاً ايشان را ديده، چون بچه بغداده،

س: خودشان تصريح کردند که از اين استفاده کرديم،

ج: اسم بردند، اصلاً نجاشی می­گه کان هذا الشيخ صديقاً لی و لوالدی و سمعت منه شيئ الکثير و لکنّی رأيت اصحاب يضعفونه و

47: 23

فتجنبت روايته، در خود نجاشی فعلی مع ذلک مواردی اسمش هست و می­گه اجازنی، راست هم می­گه چون قبل از اين که شيخ طوسی بغداد بياد ابوالمفضل فوت کرده بود، لذا شيخ طوسی ابوالمفضل را درک نکرده، اگر هم هرجا نقل می­کنه بجماعة من اصحابنا، شيخ طوسی که ايشان را درک نکرده زياد نقل می­کنه، نجاشی که ايشان را درک کرده و ازش اجازه داشته کم نقل می­کنه و ابوالمفضل از کسانی است که در فهارس هم نقش داره، سر نقش او در فهارس سبب انتقال مقدار از، چون ميراث ايرانی­ها که در آن زمان در قم و ری بود، قزوين بوده مثلاً اين ميراث چطور به بغداد رسيده؟ مثلاً کتاب­های احمد اشعری، کتاب­های احمد برقی کتاب­های سعد ابن عبدالله اين­ها ميراث­های قم اند، نجاشی و شيخ هردو بزرگوار به قم نيامدند اين هم يک مصيبتيه، آن مقدار که يا اهل بغداد بودند رفتند قم مثل ابوالمفضل، يا از قمی­ها يک سفری بغداد آمدند، مثل مرحوم صدوق، مثل ابن ابی جی، اين دو نفر به بغداد آمدند و ديگران حالا اينجا اسمش، اين را ما در بحث­های خاص فهرستی در همان شب­های چهار شنبه و پنج شنبه مفصل متعرض شديم، اصلاً خود انتقال ميراث­های قم به بغداد، ايران به عراق نياز به شرح داره، ابوالمفضل يکی از نکاتش اينه، نه منحصراً چون ابوالمفضل از مشايخ بغداد و عراق هم نقل می­کنه يکی از، مثلاً ابوالمفضل کتاب معروف فهرست ابن بوته را بغداد برد، هم نجاشی از او نقل می­کنه، هم شيخ طوسی هردوشان فهرست ابن بوته را از او نقل می­کنه، ليکن نجاشی سه حالت از او برخورد می­کنه، شيخ نه هميشه نقل می­کنه ديگه حالت معين نداره، هميشه از او نقل می­کنه، جماعة من اصحابنا عن ابوالمفضل عن ابن بوته اين جزو ميراث­های فهرستی قم ماست، خوب دقت بکنيد، فهرست ابن بوته، در قم بوده توسط ابوالمفضل که رحله­ای در حديث داشته، در آن زمان می­گفتند رحله، سفر، آقايون امروزه توريست بهش می­گن گردش گردش­گری نوشته، از اين حرفا، ايشان چون رحله در طلب حديث داشتند يک مقدار هم مصادر را از ايران به بغداد آوردند که نجاشی با سه برخورد با ايشان هست ديگه الآن جاش اينجا نيست يک وقت ديگه انشاء الله تعالی عن المفضل، عن ابی المفضل الشيبانی عن فضل ابن محمد ابن مسيب خيلی الآن نمی­شناسمش عن هارون ابن عمر المجاشئی، اين مجاشئی خيلی هم شناسايي نداره، از اهل سنتی است که يک نسخه از امام رضا نقل می­کنه من عرض کردم از سال­های صد و نود تقريباً می­شه گفت تا همان دويست، دويست و خرده­ای عده­ای زيادی از امام رضا نسخه­های نقل کردند که همه هم مسنده، يعنی عن رضا عن ابيه کاظماً عن ابيه صادقاً، عن ابيه باقراً اين طور سند، اسمش را بعدها گذاشتيم صحيفة الرضا، اين صحيفة الرضا به اينه، اين غير از فقه الرضاست اشتباه نشه، اين غير از صحيفة ذهبيه است آن هم به امام رضا نسبت داده شده استباه نشه، صحيفه ذهبيه و مذهبه، که يک دوره اجمالی فقهه، که حضرت را برای مأمون تأليف فرمودند اگر مال ايشان باشه آن اصلاً ربطی به صحيفة الرضا نداره، خود اهل سنت بيشترين راوی­ها اگر نگيم همه­ اين­ها سنيه، و هيچ امامی هم به اين اندازه اين امام سنی­ها اين قدر از او صحيفه نقل نکردند نه امام باقر، امام صادق چرا؟ مثل از امام صادق کل صحفی را که نقل بکنيم که مسند، صحبت مسنده، يعنی عن صادق عن ابيه عن ابيه عن ابيه قال رسول الله اين طوری مسند، کل

7: 28

شايد سی، چهل تار بشه اما مال حضرت رضا شايد هفتاد هشتاد بشه، مال حضرت رضا از همه بيشتره، روشن شد توش مثلاً از فتحی­ها هم نقل کردند حسن ابن علی ابن فضال عن الرضا اين را هم داريم خيلی داريم صحيفة الرضا زياد، گاهی سنی­ها نوشتند له کراس عن الرضا، گاهی نوشتند له صحيفة، گاهی نوشتند له جزء، له نسخة، خود نجاشی در يک جای ديگه نوشته له نسخة عن الرضا بعد جای ديگه می­گه و النسخة حسنة، آن صحيفة الرضای مشهوره، حالا من اگر بخواهم شرح اين مطالب را بگيم خيلی طول می­کشه و خيلی منشأ اشتباهات شده، منشأ اوهام شده، مثل همان شبيه بحثی که تو همين کتاب

54: 28

کرديم، بعضیا ورداشتند آمده سندها هم صحيحه چنين و چنان از اين حرفا، خود اهل سنت اين­ها را قبول نکردند خيلی­هاش را در همين کامل الضعفاء حدود يک صفحه دو صفحه آورده به عنوان تعجب، مثلاً روايت در باب مثلاً روايت در باب بنفسج مثلاً، قطره­ای از بنفسج از بهشت اين­ها را آورده بود، که اينها را به رسول الله نمی­شه نسبت داد يعنی حالت تعجب، و لذا عرض کردم آدم گاهی اوقات تلفظش هم مشکله، ذهب خودش در ميزان الاعتدال حضرت رضا توثيق هم نمی­کنه، در حد توثيق يک راوی، آن­ها اعتقادشان اينه که ايشان اوهامه،

41: 29

يروی و يهم، وهم داره اصلاً درست حديث را نقل نمی­کنه، اين تأييد به اصطلاح ذهبی و چيزهای ديگه­ای که عده­­ای شان از اين اراجيف دارند، البته در آن تهذيب التهذيب ابن حجر، خودش نقل می­کنه، کان يفتی فی مسجد،

س: حاج آقا می­شه ناصبی هم گفت اين­ها را

ج: بلی

30

در حد يک راوی امام را قبول نداره، نه فقيه، يک راوی، می­گم در اين کتاب هم و بعضياشان اصلاً نسبت­های ديگری دارند که ديگه نمی­خواهم همه را اينجا بگيم،

س: ناصبی آخر آن داره حضرت علی را

16: 30

اصلاً فحش نمی­ده

ج: يعنی امام به آن علنی

س: نه می­خواهم بگم، يعنی منظور فحش و چيز

ج: نه می­گم الآن قصه­ای حضرت رضا جوری بود که مأمون تنها چهر­ه­ای از بنی هاشم که اگر بياريم، چون حرکت­های بنی هاشم و علويين زياد بود ديگه، محمد نفس ذکيه بود، ابراهيم بود، حسين ابن شهيد فخ بود، زيد ابن موسی بود اينها همه علويه بودند که بر عليه بنی عباس قيام کردند،

س: يعنی احکام نجاست را هم بار بکنيم؟

ج: بلی، بلی

س: همين،

ج: آن وقت مأمون يک چهره را از مدينه بياره که تمام اين قيام­ها را سرکوب بکنه، هدفش اين بود که آمده بود تو را بالله بالله گفت بردی به خاطر رضای خدا گوش نمی­ده، آن که هدفش اين نبود او،

س: مثل همين حالا ديگه

ج: الی آخره اين در اين حساب افتاد،

س: نواصب اصلاً احکامش،

ج: اين در اين، يعنی اين خيلی مهمه اين مسأله،

س: بلی

ج: يعنی ديد تنها چهره­ای را که بتونه بياره خيلی مهم، که اين چهره را اگر از مدينه بياره تمام اين حرکت­های که فاطميين و علويين دارند همه خود به خود بهم می­خوره، يعنی مردم می­گن خب علی ابن موسی رفت وليعهد شد و لذا تهديد، اولاً که مسأله

35: 31

تهديد بود، قتل بود، حضرت می­دانستند که آخرش هم قتله، اصلاً تو آن نامه­ای که حضرت به عنوان تأييد ولايت عهدی نوشتند، نوشتند ولو اميرالمؤمنين اين مطلب را خواستند الا ان الجو و الجامعه يدلان علی خلاف ذلک، چنين چيزی نبايد بشه، خب با اين تصريح­ها يعنی او چاره­ای يعنی دقت، شخصيت

55: 31

تهذيب التهذيب داره که کان يفتی فی مسجد رسول الله در مدينه يفتی و هو ابن عشرين سنة، بيست سالگی، آن­ها اصلاً در اصطلاحات شان بيست ساله بايد تازه طرح حديث بيفته، به عنوان مفتی و فقيه در جامعه­ای، خب اين مقام را انسان بيايد بگه يروی و يهم، خب اين خيلی خيلی واقعاً يک چيزی وحشتناکی، تصور اين که انسان اين قدر بی وجدان و بی انسانيت بشه،

س: مثل همان حرف عمر که پيغمبر

ج: الی آخره، اين­ها اصلاً بی وجدانی محضه ديگه انصافاً به هر حال من وارد اين بحث نمی­شم، اما يک نکته­ای را هم من عرض بکنم، مقدار زيادی از اين روايات عن الرضا اصلاً اساساً توسط سنی­ها آمده، مصادر اصلی اهل سنته، اين شخصيت حضرت رضا جوری بود که حتی زيدی­ها هم به حضرت اعتقاد داشت، الآن يک مقداز از صحيفة الرضا از طروق زيديه به ما رسيده، آنچه که الآن در اختيار ماست تماماً يا سنی اند يا چون نمی­دانيم احتمالاً سنی باشه به استثنای ابن فضال خب آن هم حضرت رضاست نه مسند عن رسول الله نيست اين هم يک چيزی غريبيه، يعنی واقعاً، هيچ کدام از اين مسانيد در کتاب مرحوم کلينی هم نيامده، اين­ها يک ظرافت­های است که خيلی کار می­خواهد،

28: 33

 می­گفت سه صد و شصت و يک، و معظم اين­ها در کتاب مرحوم صدوق آمده، مخصوصاً تو عيون اخبار الرضا در غير آنجا هم آمده، هنوز هم روايت داريم که در کتب ما نيامده تو مصادر اهل سنت آمده، مثلاً همان صحيفة الرضای مشهور را که مرحوم نجاشی می­گه النسخة حسنة يک نفری است احمد ابن عامر، عبدالله ابن عامره، عبدالله ابن احمد ابن عامره از پدرش حضرت رضا اين شخص معاصر کلينيه، نوشتند وفاتش سه صد و بيست و چهار، يعنی معاصر کلينی است کلينی حتی اين را هم نقل نکرده، يعنی از اين شخص از پدرش حضرت رضا، ما الآن حميری قرب الاسناد عن الرضا داره از اين­ها هيچ نه، اين­ها يک بحث طولانی می­خواهد من عرض کردم يک بحث سلسله واره به قول امروزی­ها سرياليه، يک بحث سريالی است به نام مسانيد اهل البيت، خيلی اگر وقتی بکنن عده­ای جمع بشن اين­ها احياء بشه خيلی زوايای تاريک حديث و فقه و به اصطلاح روايات اهل بيت روشن می­شه خيلی نکات مهمه، آن وقت اين مجاشئی يکی از آن­هاست، البته مجاشئی

س: مُو می­خوانيد، يا مَجاشئی

ج: مُجاشئی، يعنی مجاشئی يکی از کسان، تو ذهنم اين طوره، مجاشئی هم از امام رضا نقل کرده هم يک وقت ديگه هم عرض کردم من يکی از پسران امام صادق به نام محمد، چون می­دانيد پسر امام صادق معروف بوده به موسی ابن جعفر يکش هم اسماعيله که فوت کرد، يکش عبدالله افتحه، که مدعی امامت شد و فتحيه شد يکش محمد ابن جعفر اين جزء انقلابيونه محمد ابن جعفر، اين هم

27: 35

خيلی هم فوق العاده زيبا بود،

س: قبرش معلوم نيست کجاست

ج: نمی­دانم، معروف بود به ديباج، ديباج اينه محمد ابن جعفر، اين هم پيش اهل سنت حديث داره ما خيلی کم داريم احاديثش آنچه که الآن به ما هم رسيده از مصادر اهل سنته، ببينيد المجاشئی عن محمد ابن جعفر ابن محمد عن ابيه الصادق، و باز عن المجاشئی عن الرضا عن ابيه، پس مجاشئی اين حديث را از امام صادق در دو کتاب در دو سند نقل کرده يکی توسط نوه امام صادق حضرت رضا، يکی توسط پسر امام صادق محمد ديباج اين شرح اين حديث و تاريخی که بود روشن شد اين کتابی بوده که مال مجاشئی سنی­ها نقل کردند، اين ابوالمفضل الشيبانی راوی اين کتابه، شش قطعه، فرض کنيم ممکنه کتاب همه­اش بيست صفحه بوده کتاب مجاشئی شيخ که در نجف آمده ديگه بی حال شدند مثل بنده که امروز بی حالم نشستند بالای منبر گفتند حدثنا جماعة، ابوالمفضل عن مجاشئی يک مقدار هم روايات کتاب مجاشئی را خواندند، عن الرضا عن ابيه عن جده يعنی صادق، سئل(ع) عن الدنانير و الدراهم و ما علی الناس فيها، اين راجع به دراهم و دنانير بعد حضرت اين البته راجع به پوله، امروز هم می­دانيد که پول را به منزله خون در جامعه می­دانن، امام در اينجا می­گه هی خواتم الله فی ارضه، اين­ها مهر خدايي بهش خورده، حالا اين شايد به خاطر در طول اسلامی لا اله الا الله می­نويشتند ديگه يا اشاره به اينه که اين جعل الهی است اصلاً اين نکته تکوينی داره، هی خواتم الله فی ارضه جعلها الله مصلحة لخلقه، بها تستقم شئونهم و مطالبهم يک مقدار راجع به درهم و دينار صحبت فرمودند خب اين تقريباً معلومه ربطی به مانحن فيه نداره ما در آنيه ذهب و فضه­ايم نه در پول، به اصطلاح امروزی­ها در اقتصاد ما در کالا بحث می­کنيم،

س: شايد اين

ج: حالا اجازه شايد انشاء الله حل می­کنم، اجازه بدين، بعد می­فرمايد فمن اکثر له منها فقام بحق الله فيها هرکسی بخواهد همه را جمع بکنه اما حق الهی را بده، و ادّی ذکاتها، فذلک الذی طابت له، آن حقشه انجام داده وظيفه­اش را تو جهات خدا انجام داده و خلصت له، و من اکثر له منها اما اگر کسی زياد اين پول­ها را جمع کرد و لم يؤدی حق الله فيها و اتخذ منها الآنية اينجا با آنيه خورده،

29: 38

اين نبايد پول يکجا جمع بشه اين خواتم الله مهر خدا روش خورده بايد تو جامعه راه بيفته اين خون در بدن شما هرجا جمع بشه سياه می­شه بدن دقت کردين، اين می­خواهد بگه، امام می­خواهد بفرمايد، اين که اين آنيه درست می­کنه اين در حقيقت آن پول را کم کرده، آن نظام اقتصادی را خراب کرده اين، بلی آقا، و اتخذ منها الآنيه، اما مع ذلک اين معلوم می­شه آنيه گرفتند حرامه، اما خصوصياتی که ما الآن می­خواستيم،

س:

2: 39

ج: نداره هيچ، هيچ نداره فذک الذی حق عليه وعيد الله عز و جل فی کتابه يقول الله يوم يحمی عليها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم، و صلی الله

س: سندش

ج: سندش مجاشئی مجهوله قبلش هم مجهوله، ابوالمفضل


 

ارسال سوال