فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (92)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

مطلب سوم این که سکونی در زمان خودش وقتی کتاب را نقل کرد در کوفه کسی از ایشان نقل نکرد و در طبقه بعدی که بزرگانی مثل صفار و ابن ابی عمیر و ... داریم که مهمترین مرحله پالایش حدیث را دارند، هیچ کدام از او نقل نکرده اند. ما یک روایت از ابن ابی عمیر از سکونی نداریم. طبقه بعدی اونی که مشهور است نقل  کرده است عبدالله بن مغیره است. یکی دو نفر هستند که آن قدر کم هستند که ارزش ندارند. بیشترین راوی سکونی قطعا نوفلی است و ارزش او ارزش نقل نسخه است و بعد از نوفلی ابراهیم بن هاشم  تنها کسی است که از اینها نقل کرده است و بعد از ایشن این کتاب بین قمی ها رایج میشود. مشهور میشود. روایات سکونی تا سه نسل با نسل خودش شاذ است. بعد از ایشان تازه در نسل 4 در قم مشهور میشود توسط ابراهیم بن هاشم . ظاهرا ابراهیم بن هاشم هم نسخه عبدالله بن مغیره را آورده بودند قم و هم نسخه نوفلی را.این پالایش قم برای بغداد ی های بعدی مورد قبول واقع میشود. مدرسه اول بغداد روایات سکونی را نیاورده اند و یک مدرسه قم داریم که آورده اند و بیشترین نقل توسط مرحوم علی بن ابراهیم از طریق مرحوم کلینی ره ما رسیده است. مرحوم صدوق هم دارند ولی کم. نسخه مرحوم صدوق هم همین است. جالب اینکه بعدها در بغداد دوم هم نسخه اونها همین نسخه قمی هاست.جالب است. بغداد خیلی راجت بود از کوفه نقل کند. اینمکه یک دوری به قم بزند و بعد برسد به بغداد. نسخه بغداد دوم هم نسخه جا افتاده در قم است. حالا چرا در قم جا افتاد. چند اجتمال دارد. مسلک اخباری شان. دور بودن از مدینه و کوفه و مقداری ظرف زمانی شان و مکانی شان اقتضا میکرد بیشتر به سمت تعبد به روایت ولو ضعیف بروند ولی دیگران فرصت پرسش از امام علیه السلام را داشتند. بغدادیها چون نزدیگ تر بودند برای حج و عمره و ... لذا کمتر اعتماد میکردند و ... خلاصه دقیقا نمیدانیم. اولین کسی که نکته فنی عمل اصحاب به روایت سکونی را بیان کرده است مرحوم شیخ طوسی در عده است. ایشان کلامشان چند نکته دارد. اول اینکه سکونی همه روایتش معمول بها نیست. فقط در مسأله ای اصحاب سراغ روایاتش میروند که ما روایت نداریم. دوم اینکه او را هم توثیق نمیکنند. سوم اینکه یک روایت داریم از آقا امام صادق علیه السلام که اذا نزلت بکم حادثة فانظروا الی ما رووا عن علی علیه السلام. عبارت مرحوم شیخ طوسی حدود 200 سال بعد از کتاب سکونی است. خود من بد نمیدانم کلام مرحوم شیخ را قرینهبدانم برای عمل. این قرینه در بغداد است ولی عمل در قم شروع شد. شاید شما بفرمایید کلام مرحوم شیخ طوسی لایصلح برای قرینیت عمل قمی ها. روایت این بود ائت قاض البلد و انظر ما یروونه فی ذلک عن علی فاعملوا به. اپر شیعه خودشان روایت داشتند سراغش نمیرفتند. توضیح کلام مرحوم شیخ طوسی این است که امام علیه السلام یک نوع حجیت تعبدی داده اند ما را به آنچه عامه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکنند. ظاهرا قاضی البلد مراد کوفه باشد.پرونده های کوفه دست حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود. اون وقت اگز نکته این باشد میشود قاضی کوفه.در ضمن این روایت در هیچ کتابی جز کتاب مرحوم شیخ طوسی نداریم.اون هم فقط در عده. اون هم یک بار. اون هم مرسلا. ما رووا عن علی علیه السلام اشاره است. نه مطلق آن. خدا کند عمل علمای شیعه به خاطر این حدیث نباشد.خلاصه بنابر این روایت مرحوم شیخ طوسی به روایات سکونی ارزش اصل عملی داده اند.سرش هم این بوده است که شیعه معروف بوده است دنبال حدیث است و دنبال اجتهاد و قیاس نیست. حالا حدیثی که در حالت عادی قبولش نمی کرد اینجا قبول میکرد و اصولا در اون  زمان هنوز علماء جزأت عمل به اصل عملی نداشتند! بعدها مثل ابن ادریس اومدند و رفتند سراغ اصل عملی و ...بعدها مثل صاحب معالم و صاحب مدارک و شهدی ثانی که عمل کردن به اصل بین شیعه رواج پیدا کرد همان موارد عمل به روایت سکونی را طرح میکردند و به اصل مراجعه میکردند. لذا اصحاب ما من حیث المورد متفق هستند. منهم من رجع در اون مورد الی اصل عملی و منهم رفتند سراغ اصل عملی. بعد از اینکه قبح عمل به اصل برداشته شد این طور عمل کردند. مرحوم شهید ثانی و صاحب مدارک به این روایت ها عمل نمیکنند. بعد از مرحوم صاحب جواهر این شبهه معروف مطرح شد که روایت ضعیف است ولی ینجبر بعمل الاصحاب. این اجمال تاریخ عملکرد فقهای ما تا این زمان به این کتاب بود. همین پالایش قمی در بغداد دوم مقبول واقع شد. مکتب دوم بغداد مثل مرحوم کلینی است. این روایت به نظر ما گیری دراد و بیشترین روایاتش سابقه در عامه هست. صحیح اینی که اینجاست زفن و مزمار و کوبه و کنارات است.البته در کتابی کبرات آمده است. ظاهرا در نسخ اصحاب ما کبارات یا کبرات آمده است و اصلش همانی است که در عامه آمده است.)

[1] 6- دعائم الإسلام ج 2 ص 207 ح 754.

[2] ( 1) في الطبعة الحجرية:« الزفر» و ما أثبتناه من المصدر، الزّفن: الرقص( لسان العرب ج 13 ص 197).

[3] ( 2) في المصدر:« الكنارات».

پس حدیث سکونی وضعش رونش شد. عنوان زفن در دو روایت و به قول بعضی در سه روایت آمده است. دعائم و جعفریات و سکونی و روشن شد که هر سه یکی هستند. این حدیث اگر ثابت شود رقص به عنوانه حرام میشود.

بیاییم نمودار فرهنگی تاریخی این حدیث را ببینیم. پیش فرض ها را قبول کنیم. کلام مال رسول الله صلی الله علیه و آله و سمل باشد و ناقل امیرالمؤمنین علیه السلام.این روایت را نداریم تا سال 350 تقریبا. یعنی حدود 350 سال بین حدیث و مصدر فرق است. از آن طرف در حوزه های ما هم هیچ خبری نیست بلکه در مصر این مصادر هستند.مذهبشان هم با ما یکی نیست.پس روایت جعفریات و دعائم روشن است. حالا بریم سراغ سکونی. اینی که از او نقل شده است از نیمة قرن دوم است در مصادر ما نیامده است الا در کافی و نسخه شناسی اش هم خیلی راحت است. در قم غیر پسر ایشان کسی نقل نکرده است. پسر ابراهیم بن هاشم. چیزی در حدود 100 سال بعد این حدیث به قم آمده است و پسر ناقل است و بعدش هم فقط مرحوم کلینی. خصوصا که مسأله مبتلا به است.

مثلا رقص زن برای مردش یا مرد برای زنش. این روایت اگر ثابت شود حایز نیست. معلوم میشود نکته تهییج نیست. زیرا بین زن و مرد نهییج شهوت جایز است.

در بخشهای فقهی ما هم فتوای این روایت نیامده است الا در فتاوای متأخر. در ضمن عمل خیلی روشن نیست زیرا ممکن است از باب احتیاط باشد.

در یک روایتی از عبدالله بن عمرو آمده است و من فکر میکنم سکونی همین روایت را عرضه کرده است به آقا امام صادق علیه السلام. در در المنثور و بیهقی و ابوالشیخ و ... نقل کرده اند. این روایت این طور است. ابوحاتم رازی دارد با سندش و به ذهنم سند خیلی خراب نباشد. سند عامة است. البته مشکلش این است که ممکن است موقوفا از عبدالله بن عمرو عاص باشد. یعنی کلام خودش باشد.

ان هذه الآیة التی فی القرآن: *(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون)* قال من فی التوراة ان الله انزل الحق لیذهب به الباطل و یبطل به اللعب و المزامیر و الزفن و الکنانات یعنی البرایة و الزمارات. یعن یالدف و الطنابیر و الشعر و الخمر لمن طعمها اقسم الله بیمینه و عزه من شربها بعد ما حرمت لاعطشنّه یوم القیامة و من ترکها بعد ما حرمتها لاسقینه ایاها فی جنة الفردوس.

ان شاء الله سکونی این قدر وضعش خراب نباشد. این که اصلا حدیث نیست و کلام خود عبدالله بن عمرو است. تازه او ادعا میکند این آیه در تورات این طور بوده است. یکی از کارهاییکه لطیف است انجام دهد این است که وقتی تورات را نگاه میکنیم این است که عده ای از احکام تورات در قرآن ما هم هست ولی تعابیر قرآنی خیلی فرق میکند. تورات بازاری است. جمع اینها بد نیست.

ظاهرا در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سمل کل تورات موجود بوده است. احتمالا یک نقطه غیر محرف آنها پیش یهودی های مدینه بوده است. هم ظاهر آیه قرآن این طور است.قوله تعالی : *(قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقين)* و در حایی دارد که وقتی رجم را یهودی ها مورد اشکال قرار دادند حضرت فرمودند که رجم در تورات هم هست. گفتند نه! فرمودند بروید تورات را بیاورید. آوردند و حضرت آیه اش را نشان دادند. این معلوم میشود که حضرت حتی عبری را هم میدانستند و اینکه میگویند عبری یعنی بی سواد درست نباشد.خلاصه این روایت سکونی به اون روایت عبدالله بن عمرو میخورد.

با این شواهدی که عرض کردم حصول وثوق به آن بسیار مشکل است.

یک روایت دیگری هم در رقص داریم. در مستدرک ج 13 ابوبا ما یکتسب ص 218 ح 18:

15173- عَوَالِي اللآَّلِي، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: أَنَّهُ نَهَى عَنِ الضَّرْبِ بِالدَّفِّ وَ الرَّقْصِ وَ عَنِ‏ اللَّعْبِ‏ كُلِّه‏

یک احتمال ضعیفی هست که این را عوالی اللئالی خودش قاطی کرده باشد. یعنی همان روایت سکونی باشد. ابن ابی جمهور را گفته اند عالم بوده است و الا از بزرگان که نیست ما به احترام این طرو صحبت میکنیم و الا اگر کس دیگری این طور کتاب مینوشت ما بهش نسبت وضع میدادیم.صاحب حدائق که احادیث عجیبه را قبول میکنند این کتاب را قبول نمیکنند. ابن ابی جمهور که اهل احصاء بود یک بار میآمد خراسان و خانه کسی وارد میشد و ابن ابی جمهور اجازه ای نداریم که به کسی داده باشند الا به همین اقا و از کسی هم اجازه ندارند الا یک آقایی که در سفر حج بوده است و علی بن هللا است و 6 نفر دیگر را که میگوید هیچ کدام را نمیشناسیم. یک نفر که تولیت حرم بوده است بهش اجازه داده است. پدرش جزو علماء است و از راه پسرش میشناسیم و این را بر داریم اصلا پدرش را نمیشناسیم. حالا الناس مسلطون علی اموالهم را که داریم از او در هیچ کگتاب علامه هم نیست. اگر ما بودیم حکم میکردیم به وضع ایشان و چون خیلی وضع سنگین است میگوییم ایشان ترکیب الاسناد بالاجازات کرده است و مبانی حدیثی بسیار ضعیفی داشته اند. در اسم کتابش هم نکته دارد . اسم کتاب عوالی اللئالی است و نسخه اصل ایشان هم همین عوالی است ولی بعدی ها گفتند این معنا نمیدهد اسمش را کردند غوالی اللئالی. با این ویژگی ها بعید نمیدانم روایت سکونی را قاطی کرده بانشد این طور شده باشد.ادامه حدیث این است:

وَ عَنْ حُضُورِهِ وَ عَنِ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهِ وَ لَمْ يُجِزْ ضَرْبَ الدَّفِّ إِلَّا فِي الْإِمْلَاكِ(عروسی) وَ الدُّخُولِ(زفاف) بِشَرْطِ أَنْ يَكُونَ فِي الْبِكْرِ وَ لَا يَدْخُلَ الرِّجَالُ عَلَيْهِن‏

این بحث استثنای غناء است در اعراس که ان شاء الله میآید. با این مقدار از ادله واضح است که بسیار مشکل است. و قبول آن در غایت اشکال است. وضع این روایت آخر که از بقیه خرابتر است.

البته یک نکته اینکه اون روز عرض شد ظاهرش این است که مراد عبدالله بن عمرو عاص اینب اشد که این آیه قرآن شبیهش در تورات آمده است.لین را از ذوقمان گفتیم بعد دیدیم در کتاب بیهقی ج 22 به سند دیگری از عطاء بن یسار از کعب الاحبار یهودی که بلا اشکال از علمایشان بود نقل کرده است. از کعب این طور دارد: ان فیما انزل الله تعالی علی موسی انا انزلنا الحق لنبطل به الباطل و نیطل به اللعب و المزامیر و الکنارات. در این یکی رقص ندارد و طبعا این مقدم تر است زیرا کعب آشنا تر بوده است.در این شعر هم هست. فاقسم ربی عزوجل لایترکها عند خشیة منی (این در روایات ما با عبد آمده است لایترکها عبد) الا سقیته ریاض(مقرر حقیر: نمی دانم) القدس.اینها در ج 10 بیهقی ص 223 و 222 است. در سنن بیهقی در 4 صفحه بعد باب من رخص فی الرقص اذا لم یکن فیه تکثر(ناز) و تخنّص(حالت شهوانی). ظاهرش این است که این آقا خیال کرده رقص حرکت دست و گاست و شامل نرمش هم میشود. روایتی دارد که عن هانی بن هانی که پسر خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام است عن علی رضی الله عنه قال اتینا رسول الله انا و جعفر و زید. این روایت متن دیگری و سند دیگر هم دارد. زید مراد ابن حارثه است که قبلا به ایشان زید بن محمد هم میگفتند و پدر اسامه است و جعفر هم مراد جعفر طیار علیه السلام. حارثة پادشاه قَصّان(مقرر حقیر: شک دارم در اسم) بود امیر بود.چون این زید پدرش پادشاه بود در جنگی اسیر شد در قبل اسلام و زید پدرش شنید که پسرش اسیر شده است و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خریدنشیعنی حضرت خدیجه سلام الله علیها خریدنش و بعد شد غلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و پدرش شنید قصان بین شام و عراق آمد و آمد پول بدهد آزادش بکند و جضرت هم قبول نفرمودند و فرمودند که اگر میخواهد بیاید و او قبول نکرد و پدرش رفت در مکه اعلام کرد که زید دیگر پسر من نیست. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم فرمودند که پدرش منم. زید خیلی خوش تیپ و موهای بور داشت و جوان شجاعی بود و ام ایمنی بود و دختر عمه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زینب بنت جهش را بهش دادند که تمکین نمیکرد و میگفت غلام است و ... آخرش طلاق داد و حضرت گرفتنش و ام ایمن یک زنی بود که زید اون را گرفت که خیلی کوتاه و سیاه مثلا بود. اسامه شبیه مادرش شده بود! به قیافه پدرش نرفت. اسامه بن زید معروف که حضرت خیلی بهش علاقه داشتند قصه اش این است. اسامه را خیلی عامه رویش مانور میروند که کان حِبّ یعنی محبوب رسول خداوند صلی الله علیه و آله و سلم و قیافه آفریقایی شاید داشت و قصه جیش اسامه هم مال همین است و یکی از عجائب است که ابتلاءات امیرالمؤمنین علیه السلام که اسامه هم با حضرت بیعت نکرد.

فقال لزید انت اخونا و مولانا. مولا احتمال دارد به معنای برده باشد.یعنی تو اپرچه برده هستی ولی برادر ما هستی.فحجل. تفسیر کنده اند که خوشحال شد که حضرت ازش تعریف کرده اند. فقال بجعفر اشبهت خَلقی و خُلقی فحجل. یعنی اشان هم از خوشحالی جستی زدند. ایشان میخواهد استفاده کند که حجل جنبه های تهییجی ندارد و لذا جایز است. خنده دار است حرفهای ایشان. فحجل وراء حجل زید. ثم قال لی: انت منی و انا منک. فحجلت وراء حجل جعفر. بعد ایشان میخواهد ان صح دلالة علی جواز الحجل و هو ان یرفع رجلا و قَفَز علی رجله الاخری من الفرح. فالرقص الذی یکون علی مثاله یکون ... انصافش این است که اینها اصلا رقص نیستند. بله  میشود یک چیز دیگر گفت که انصافا انصراف رقص به موارد تحریک جنسی است. به قول آقا تخنص باید داشته باشد.تکسر باید داشته باشد. مخنص به مردی میگویند که نستجیر بالله کار زنها را انجام دهد.

بعدا مقداری روایاتی را متعرض میشویم که ایشان در ص221 دارد.

یکی از روایات شبیه روایت دیروز است.این روایت را به چند سند دارد. لیشربن اناس من امتی الخمر یسمونه بغیر اسمها و یضرب علی رؤوسهم المعازف و المغنیات یخسف الله بهم الارض و یجعل منهم القردة و الخنازیر. فتوای ما هست ولی خود روایتش نیست. یک روایت معروفی است که حضرت در سال جچة الوداع در مکه روایتی فرموده بودند که ان الله حرم المیتة و ...

عجائب این است که در بعضی متونش این مدلی است. ابن عباس قال ان الله تبارک و تعالیحرم علیکم الخمر و المیسر و الکوبة.و هو الطبل و قال کل مسکر حرام. خیلی عجیب است. اون روایت یک صدری دارد و یک ذیلی دارد. یک قسمت سوم هم دارد. در کتب عامة دو قسمتش آمده است و قسمت سوم را فقط ابن عباس دارد و جابر نیامده است و عجیب اینکه هیچ چیزی اش در روایات ما نیامده است. اعجب این لفظ کوبه ای که اینجاست. زیرا ظاهرش این است که حدیث ناظر به آیه است و در آیه کوبه نداریم.

سألت عن ابن عباس عن .... ثم قال یعنی النبی صلی الله علیه و آله وسلم ان الله حرم علیّ ...الخمر و المیسر و الکوبة و قال سفیان قلت لعلی(ظاهرا بزیمه) قال الطبل. ان الله حرم و لفظ کوبه عجیب است.

روایتی از عبدالله بن عمرو: ان رسول الله نهی عن الخمر و المیسر و الکوبة و الغبیراء(سنجد فارسی خودمان ولی اینجا مراد نوعی شراب است) و قال کل مسکر حرام.

از عبدالله بن عمرو عاص دوباره همین مضمون را دارد. باز یک روایتی دارد که معلوم میشود قصه در مدینه بوده است. ان ربی حرم ... آخرش غنین دارد . احتمالا همین آواز خوانی باشد. کوبه را هم در این روایت دارد.

بعد باز از ابن عباس نقل میکند الدف حرام و المعازف حرام و الکوبة حرام و المزمار حرام.

ارسال سوال