فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (79)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-79

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به بيع شطرنج بود در مقام تلخيص ادله به اينجا رسيديم که تمسک شده به آيه مبارکه انما الخمر و الميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه و عرض کرديم که يک بحثی را ديروز مطرح کرديم که مثلاً ممکن است قائل بشيم که کلمه ميسر خود به خود شامل آن آلات قمار هم می­شه به نحو اندماج و عرض کرديم کلامی را که از عبدالله ابن زبير نقل شده نه به لحاظ فتوای او به لحاظ فهم عرفی او از عرض کنيم، او راجع به نرد صحبت می­کنه تحريم می­کنه، اگر آوردند چنين می­کنم پوستش را می­کنم، آن وقت اين آيه را می­خوانه انما الخمر و الميسر اين تمسک به اين آيه با اين که ظاهر کلمه ميسر به معنای خود برد و باخته اين به نظر ما يک توضيح اينه که بر اثر يک ارتباط بين عنوان برد و باخت با بعضی از آلات مثل نرد يا شطرنج اين کم کم منشأ می­شه که خود آن نرد را هم بگن ميسر، آن وقت ما بگيم آيه مبارکه اطلاق داره البته يک بحثی در اينجا هست که اگر عناوين بعد پيدا بشه بعد از آيه ظاهراً شمول برای عناوين اشکال نداره فرض کن همين سؤال معروف که بيمه، بيمه به عنوان يک عقديه خب اين سابقاً هم بود، اين عنوان عقد قرار داد و پروتکل به قول آقايان در بيمه زمان ما پيدا شد اگر مراد آيه مبارکه اوفوا بالعقود همين معنای باشه که الآن چون يک معنای ديگه هم گفته شده، همين معنايي باشه که الآن در ذهن ماست، که هر قراردادی بين شماها را بايد انجام می­داديم بايد تمامش بکنيم، افوا وفاء به معنای اتمامه، هر قراردادی را انجام دادين اتمامش کنين تا آخر بيع قطعش نکنيد در اصل، خب به اين معنی می­شه هم با همين اطلاق آيه مبارکه تمسک بکنيم بگيم بيمه هم درسته، اين بحث هست در فقه ما عده­ای هم می­گن نه بايد اينه ارجاعش بديم به يکی از همان عقود متعارفه، مرحوم استاد توی مسائل مستحدثه منهاج الصالحين آقای خويي ارجاعش دادند به هبه­ای مشروطه يعنی اين که ارجاع می­ده ايشان به هبه مشروطه اين کنايه اينه که به عنوان عقد مستقل فی نفسه قبول نمی­کنه، اما توی اين تحريم الوسيله جلد دوم در مسائل مستحدثه­اش ايشان می­فرمايد الظاهر انه عقد المستقل، ربطی به هبه مشروطه، و انصافش قواعد علمی همين را اقتضاء می­کنه يعنی آن اطلاق حکم که می­گه هر نوع قراردادی نافذه مگر آن قراردادهای که شارع ازش نهی کرده ولو آن قرارداد آن زمان نبوده خوب  دقت بکنيد خود موضوع آن زمان نبوده اين موضوع بعد پيدا شده يک قراردادی است که بعد پيدا شده شمول ادله برای چنين موضوعاتی را شامل نمی­شه، حالا مثلاً در زمان خود پيغمبر اکرم آن آلت متعارفی که برای اين کار بود نرد بود، حالا پنج سال ده سال بعد از وفات يا شهادت پيغمبر اکرم شطرنج هم اضافه شد، اشکال نداره می­شه تمسک کرد به همين، هيچ فرقی نمی­کنه درش، خب

س: می­شه قمار باشه ديگه اين

ج: ها! نه ديگه نمی­خواهد قمار اين سرايت می­کنه به نحو اندماج و همين آلته هم بهش می­گفتند ميسر و الا خب ايشان می­گه شما شايد تو خانه­هاتان نرد دارين، نمی­گه چرا بازی می­کنين، می­گه چرا نرد دارين، نرد آوردين من می­گيرم چنين می­کنم چنان می­کنم، اين احتمال اول.

يک احتمال ديگه هم در اينجا هست و آن اين که ما قائل به اندماج نشيم که ديروز عرض شد اين قائل به يک توسعه مفهومی برای ميسر بشيم اصلاً بگيم ميسر برد و باخت نيست اشتباه نشه ميسر مخصوصاً به آن مبنای که من ديروز عرض کردم که شايد اين لفظ اصلاً عربی نباشه خود ميسر دارای يک معنای است که شامل شطرنج و نرد هم می­شه، نمی­خواهد اندماج بگيم، در اين جلسات گذشت من چندبار از اين کتاب تفسير قرطبی از مالک نقل می­کنه که الميسر ميسران ميسر لهو و ميسر قمار، اين ميسر لهو خوب دقت بکنيد يعنی در باب ميسر ما هميشه برد و باخت نمی­خواهيم لهو لهو هم در اصطلاح آقايون هر عملی که از انسان بدون غرض خاصی صادر بشه اصطلاحاً لهو می­گن، انشاء الله چون در حرف لام مرحوم شيخ لهو را داره، يک تفسير ديگه هم داره کلما اَلهی

35: 5

فهو لهو، يک تفسير آن وقت آن بحثه هم انشاء الله آنجا می­گيم فرق بين لهو و لعب، لهوٌ و لعبٌ برای مبالهه انشاء الله در محل خودش، يک معنای لهو اينه، يعنی کارهای، مثلاً نشستيد با تسبيح بازی می­کنيد با انگشتر بازی می­کنيد، اين لهو، لهو  به اين معنی يعنی يک غرض خاصی روش نيست، يا فرض کن نشستيم پوست پرتقال را می­گيريم با چاقو تکه تکه می­کنيم، اين مثلاً لهو اين جوری، می­نشينن پرتقال را پوست می­کنن بعد پوست پرتقال را با چاقو تکه تکه می­کنن يا فرض کنيم نشستين فرض کنيم من باب مثال حتی يک گلی را کندين ديگه گل پژمرده شده اين گل برگهاش را جدا می­کنه تکه تکه می­کنه، اين­ها را ما گاهی بهش لهو می­گيم اين را انشاء الله خواهيم گفت يک اطلاقی که بگه اين حرامه نداريم، يک دفعه لهو اين نيست در صلب لغت عرب اين نيست، الآن در کشورهای عربی ما جاهای را که به اصطلاح بهش می­گيم مثلاً فرض کنيد جاهای که مثلاً مثل رقاصی و مقاصی، چه بهش می­گن رقاصی­ها را؟

س: کاواره،

ج: کاواره مثلاً الآن اين­ها در لغت عربی ملهی و ملاهی می­گن، يعنی اين لعب نيست يعنی به عبارت اخری الآن بخواهم توضيح واضح­ترش را عرض بکنم مجرد يک فعل

56: 6

دقيق نيست عقلائی نيست، يک اعمالی از انسان صادر بشه که در عين حالی که غرض نداره خوب دقت کنيد يعنی قيد دوم هم داره دلالت بر سبکی و جلفی انسان بکنه، حالا فرض کنيد يکی تو بازار بجَهه، راه بره در حال جهيدن، يا ملق بزنه خب اين بالاخره کار حرامی که نيست اما اين در بازار عمومی در خيابان کسی اين کار را بکنه فاعل آن کار را نسبت می­دن به مثلاً به انسان جلف، سبک، گاهی لهو به اين معناست اشتباه نشه، کارهای سبک، سر اين که شطرنج را عده­ای از علمای اهل سنت غير از حالا مباحث بيع شهادتش را هم مطرح کردند، کسی که با بازی شطرنج می­کنه شهادتش قبول می­شه يا نمی­شه؟ ديروز هم که عبارت بيهقی را خوانديم بحث شطرنج را تو شهادت آورده، اين همان چيزی است که ما در عدالت می­گيم مخالف مروت، مروت و مردانگی هم انجام نده اين يک نحو ديگری است حالا غير از آن لهوه يعنی يک کارهای سبک نه فقط بی غرض عقلائی، مثلاً فرض کنيم دست­هاش را رو زمين می­گذاره تو خيابان را بره، خب اين حرام که نيست و لذا فقهاء آمدند گفتند اين جور چيزها فی نفسه حرمت نداره اما وقتی مياد تو يک جهت اجتماعی اين اثر می­گذاره، چرا تو بحث شاهد آوردند حالا غير از اين که در آن زمان اين را هم خوب دقت بکنيد، يکی از پست­های آن زمان اين بود که انسان بره تو دادگاه­ها شهادت بده، يک عده کارشان اين بود اگر شما مخصوصاً در کتاب­های صدوق می­خواهيد ببنيد اخبرنی فلان ابن فلان العدل، عدل به معنای شاهد بوده نه عدل مثل ثقه، بعضی­ها خيال کردن عدل، و معدل هم داريم، معدل مثل همين محضرها، چطور تأييد می­کنن، عده­ای بودند کارشان اين بود آشنا بودند به مردم، اين­ها تو دادگاه بودند، فلان آقا يک قصه­ای را می­برد اين تعديل می­کرد می­گفت اين شاهدها، اين زمان ما نيست، اين زمان ما همه شده تو

10: 9

محضرهای که از کارش تأييد امضاء، گواهی امضاء آن زمان­ها اين را بهش می­گفتند معدل يا عدل، مثلی که الآن مثلاً اين ايام ديروز پريروز مطرح شده، عده­ای کارشان اينه که مثلاً پول بگيرند تو اين همايش­ها و کانفرانس­ها حاضر بشن، نه اين که اهل آن اند، اين خودش يک فنی بود در آن زمان، آن وقت اين نکته­اش اين بود خوب دقت بکنيد نکته­اش اين بود، که اگر يک کسی را می­بردند دادگاه که آقا تو دزدی کردی، خوب دقت بکنيد، خب که شاهده، فلان آقا، می­گه اين آقا تو کوچه مثلاً ملق می­زنه راه می­ره اين مياد به عنوان شاهد می­گه من دزدم، يعنی کسی که کارهای سبک می­کنه خوب دقت کنيد، حالا فرض کنيد يک فردی است تو کوچه و بازار چه می­گن، تيله، اين­ها چون شيخ انصاری هم اسمش را آورده آخر بحث اينجا، همين تيله که هست، اين چيزه توشيده می­گن چيزهای می­گن، چه آقا؟

س:

6: 10

ج: تيله هم می­گن چيزهای ديگه هم می­گن، بلی می­گن آقا اين آقا گفته من دزدم خودش تو خيابان و بازار  تيله بازی می­کنه اين می­گه من دزدم مثلاً دقت کردين، می­خواستم اين توضيح را عرض بکنم که گاهی اوقات لهو اين نيست که و لذا هم پريروز هم که از عبارت قرطبی خوانديم، می­گفت اگر با خانواده­اش شطرنج بازی می­کنه اين شهادتش مقبوله، اما تو ميدان عمومی شطرنج بازی می­کنه اين شهادتش مقبول نيست اين­ها آمدند اين، و درست هم هست انصافاً يک بحث درستی هم هست يعنی چون مسأله شهادت شما می­خواهين اموال کسی را بگيريد دست کسی را ببريد آقا آمده شهادت بده که دزدی کردی از خانه­ای مردم می­خواهن دستش را ببرند، می­گه آخر اين معقوله اين آقا تو بازار مثلاً ملق می­زنه، تو بازار تيله بازی می­کنه اين بيايد شهادت بده من دزدم شما حرف اين را باور، ببينيد آن وقت در فقه اضافه بر مقام شهادت در چند مقام ديگه هم يواش يواش آمد يکی هم بر امام جماعت، اينی که در امام جماعت می­گن منافيات مروت را انجام نده مراد همينه، يعنی مردم خيلی آن آرامش احساس نمی­کنه پشت سر يکی که تيله بازی می­کنه مثلاً بياين نماز بخوانن مثلاً، باز مقام ديگه هم آمد فتوی دادن و مرجعيت و مقلديت،

س: چرا اين را مروت می­گفتند استاد يک پيشينه داره،

ج: مروت مردانگی

س:

29: 11

عزه بايد می­گفتند

ج: نه اين­ها چون مرؤته در حقيقت از مرأ، کلمه مرئه، مروت نيست،

س: مردانگی چرا؟

ج: مردانگی، چون اين صفت مرد بوده که اين کارهای زشت را انجام نده، دقت کردين چه می­خواهم عرض بکنم پس بنابراين خوب دقت بکنيد که اين­ها، اين لهو نه اين که بگيم مثلاً شطرنج لهو نيست يعنی بازی عملی بدون غرض عقلائی نيست، لهو به اين معنی کارهای سبک، يعنی از اول هم که در اين کار، اين مسائل اجتماعيه، از اول هم که در جامعه آمد مثلاً فرض کنيم خليفه اميرالمؤمنين يا فرض کنيم مثلاً بزرگان يا فرماندهان ارتش يا مثلاً علماء اين­ها نيامدند با شطرنج بازی کنن، کاری افرادی شد که خيلی همچون وضعيت درستی نداشتند، لذا اين لهو در عبارت مالک مراد اينه، می­گه ميسر لهو داريم، يعنی شطرنج و نرد و ميسر قمار داريم، دقت می­کنيد اين اندماج نيست، اين باز مبنای علمش فرق، اين مبنای علمش اينه که معلوم می­شه اصلاً ميسر در حين نزول قرآن برد و باخت نبوده که ما فکر می­کنيم، ما الآن تو ذهن مان ميسر را برد و باخت تفسير می­کنيم اين طوره ديگه الآن، از اين عبارت مالک، البته مالک هم فقيه هم بالاخره اهل عرفه، هرچه نباشه اهل عرفه آن هم عرف مدينه که خب به هر حال يک عرفی قوی است ديگه می­دانه چرا اين کار را کرد، آن وقت ما اين مطلب را در روايات خودمان هم داريم النرد و الشطرنج من الميسر، با اين

17: 13

تاريخ شان معلوم می­کردند می­گفتيم يعنی اين روايت انصراف داره در جايي که برد و باخت باشه اگر اين معنای مالک درست باشه شايد اين روايت ناظر به همين توسعه مفهومی هستند که ميسر در حقيقت خصوص قمار و برد و باخت نيست، بازی­های که مناسب شأن افراد نيست، مثلاً تو کوچه پول می­گيره مطربی، مطربی ايجاد، اصلاً يک کاری پستيه، اين يک کارهای غير مناسبه، دقت

س: اين معنای نسبشه،

ج: بلی احسن معنای نسبی می­شه، آن وقت چون معنای نسبی می­شه ممکنه شارع تصرف بکنه اطلاق اراده بکنه،

س: حرمتش

2: 14

ج: نه ديگه اگر شد فاجتنبوه چون از خود آيه مبارکه ما حرمت را در مياريم، آن وقت اطلاق اجتناب اقتضاء می­کنه که بيعش هم جايز نيست با همان مقدماتی که ديروز عرض کرديم پس يک نکته­ای تمسک به اين آيه مبارکه چون انصافاً اگر ما باشيم و آيه، الآن ابتداءً ميسر يعنی برد و باخت، اين ابتداءً، برد و باخت در جايي که با شطرنج بدون برد و باخت باشه صدق نمی­کنه، خب برد و باخت نداره، برد و باخت به آلات صدق نمی­کنه مقتضای بحث فنی اين طوره ديگه، حتی اگر فرض کنيم ورقه­های پاستور که در ايران متعارفه که بيشتر هم برای برد و باخته، خب اين هم بالاخره برد و باخت حرامه خود پاستور که حرام نمی­شه، يعنی ما باشيم و مقتضای قاعده اين حرمت خود آن عمل سرايت به اسباب آن عمل نمی­کنه فرض کنيم شراب درست کردن و شراب خوردن حرامه خيلی خوب اما انگور داشتن که حرام نيست، فرض کنيم می­گن انگور

8: 15

بعد چهار پنج روز، تبديل به شراب می­شه بعد تبديل به سرکه می­شه، حالا فرض کنيد اين مطلب درست باشه علمی نيست اين اگر هم درست باشه اين مقدار حرام نيست شرب حرامه،

س: چون منافع محلله داره انگور ولی در پاستور اين جور نيست

ج: حالا فرض کنيم پاستور ببينيد

س: برد و باخته

ج: می­دانم در پاستور ما ديگه دنبال منافع محلله نيستيم همين که خودش يک عنوانيه يک ورقی است مجموع ورقی است با يک شکل معينی خود اين ورقه اگر آلات قمار نشه که قطعاً حرام نيست که خريد و فروشش چون به عنوان آلات قمار پس ما بايد دنبال يا رواياتی بر گرديم که آلات قمار توش داره، اين رواياتی که تا حالا خوانديم آلات قمار توش نداشت، آن حديثی که از پيغمبر داشتيم، نداشت الا من لعب بالنرد فقد عصی الله و رسوله، دقت فرموديد، حالا به هر حال پس بنابراين ما بايد يکی از اين دو راه را برويم يک اندماج که بر اثر اندماج مثل همين پاستور، تا ما می­گيم پاستور ذهن مان به قمار مياد،

س: از اين شيشه­ای مشروبه اگر کسی بشکنه مديونه

ج: شيشه نمی­شه،

س: اندماج

20: 16

متشرعه

ج: نه چون عرض کرديم ديروز عرض کردم اين اندماج ضابطه نداره به شيشه­ای مشروب بر اثر اندماج نمی­گن مشروب، دقت می­کنيد يعنی اندماجش اين قدر قوی نيست اما به پاستور الآن می­گن قماره الآن در عرف ما انصافاً هم عرض کرديم ديروز هيچ نمی­تونيم برش ضابطه بگذاريم حالا مثلاً بگيم مسائل اعصاب و فلان و هيپوتالاموس و يک چيزهای می­گن ديگه تو بدن هست و نمی­دانم چه می­شه و چه، اين حرفای که در روان­شناسی در معانی تفکر، يادگيری، فکر نمی­کنم اين­ها بتونه درست بکنه کار را يک چيزی عرفی است شيشه­ای مشروب را به اندماج نمی­گن مشروب اما پاستور را الآن تا بگيم ما قمار به ذهن مان مياد، آن وقت عرض کردم در باب اندماج ما دنبال يک چيز هستيم و آن وقوع، ولو حاکی اين وقوع، ناقل اين وقوع مثل عبدالله ابن زبير باشه آن مهم نيست بالاخره لغت، بچه فرهنگ لغت است و بچه عرف است و اهل عرف است و اطلاق می­کنه.

راه دومی که راه پيش رفتيم اين بود که اصلاً بگيم ميسر برد و باخت تنها نيست اشتباه نشه، و دليل بر اين هم از کلام مالک نقل بکنيم هم بگيم روايات ما النرد من الميسر الشطرنج من الميسر، اين طور آمده النرد و الشطرنج من الميسر اين من الميسر اين جور بگيريم يعنی بگيم مراد امام صادق(ع) اين است که نرد بذاته ميسره، شطرنج هم بذاته ميسره، آن وقت اين چنين چيزی که به حسب ظاهر جور در نمياد راهش چيه؟ توسعه تو مفهوم ميسر ببينيم، انما الخمر و الميسر، ميسر همان طور که مالک گفته ميسر يک عنوانی است يا قمار بازی و برد و باخت، يا کارهای لهوی که به اصطلاح به عنوان خلاف مروت و يعنی مناسب شأن نيست، ولو فی نفسه حرام نيست، خب يک کسی تو خانه­اش می­خواهد ملاق بزنه اين که حرام نيست، اما تو خيابان می­خواهد همين جوری راه بره هی ملق بزنه و راه بره، معلوم نيست اين يک کاری،

س: جعل اصطلاحه تکلف داره مشکله اين،

ج: خب وقتی که داره که می­گه ديگه حالا چه کار بکنيم مقصد روی آن مبنای که من عرض کردم، من معتقدم هنوز هم اعتقاد دارم بر نگشتم، ميسر اصولاً يک لفظی احتمالاً غير عربی است يا از حبشه آمده يا از بابل آمده يا از ايران آمده يا از فارس آمده حالا من نمی­دانم، همين لفظ ميثم تمار، خود ميثم می­گن ايرانيه، حالا ما تو فارسی ميثم نداريم، شايد در فارسی آن زمان يک چيزی شبيه آن بوده، ايشان که فارسه خب، ما تو فارسی هم ميثم الآن نداريم، ممکنه الآن ميثم ما از چه گرفته شده، اگر ث باشه که اصلاً ث فارسی نيست، يا مثلاً ميسم بوده با سين بود، مگر اين جوری بگيم، حالا الآن من ميثم مثلاً در فارسی نديدم همچون لفظی حالا اين چه بوده در فارسی وقتی آمده تلفظ عربی شده به اين صورت در آمده،

س: حالا ميثم يک شاهدی برايش پيدا بايد بکنيم تاريخ

ج: خب بالاخره يک چيزی هست اما الآن، ميسر را به اين معانی که اين­ها دارند می­گن جور در نمياد، اصلاً جور در نمياد، انشاء الله اگر رسيديم بحث قمار باز دو مرتبه برايتان مطرح می­کنم اقوالی که گفته شده ميارم، من چون نمی­خواهم وارد بحثش بشم اقوالشه ميارم و می­گم اين­ها هيچ کدامش روشن يعنی به لحاظ ضوابط ادبی جور در نمياد،

س: يعنی مصدر ميمی از يسر نمی­شه

ج: نمی­گه نه، ياسر هم اين­ها دارند که به اين نمی­خوره يعنی باز با يسر نمی­خوره، اصلاً ياسر آن شتريه که يسر الابل يعنی آن جمل تکه تکه­های معينی کرد، برای يک نوع قمار بوده که مثلاً به اين دو تکه، به آن سه تکه، اصلاً يسر ياسر به آنجا هم نمی­خوره، غرض به هر حال انشاء الله عرض می­کنم هيچ انسجام نداره اين هم معنای دوم می­شه اين معنی را قبول کرد الآن انصافش مشکله، يعنی آن عبارت مالک واضحه، مشکل اينه که ما آن عبارت را در روايات اهل بيت نداريم، آن عبارتش واضحه، می­گه ميسر دو جوره، ميسر لهو و ميسر قمار خيلی واضحه، ما چون نمی­تونيم به حرف مالک تعبد پيدا بکنيم، حتی در حد معرفت لغت نه حکم، معرفت لغت و موضوع رجوع به ايشان بسيار مشکله، پس بنابراين شمول آيه مبارکه برای مثل شطرنج يا نرد حتی که بدون، به اصطلاح برد و باخت باشه با اين دو وجه مشکله.

وجه سوم همان وجهی است که روزهای گذشته عرض کرديم و آن می­گيم من لعب بالنرد فقد عصی الله و رسوله اين روايات اين جوری ما داريم، فقد عصی الله و رسوله و تقريبش گذشت ديگه تکرار نمی­کنم، چون هدف ما جمع بندی ادله است، و آن مشکل اساسش آنی که آن روايت ان الله و رسوله حرم بيع الميته، خود آن هم پيش ما نيامده اين يکی هم به سند صحيح پيش ما نيامده، در مصادر متأخر مثل تفسير ابوالفتوح رازی و ديگران، ديگه ظاهراً از مصادر اهل سنت گرفتند پيش ما فعلاً نيامده که بتونيم اثبات يک حکم جديد بکنيم.

آيه­ای دومی که می­شه بهش تمسک کرد، ما هذه التماثيل التی انتم لها عاکفون که تقريبش و بحثش آن روز گذشت مشکل اين وجه اينه که اين روايت با اين که در کتب اهل سنت هم به اميرالمؤمنين نسبت داده شده، در کتاب­های ما در جامع الاخبار به رسول الله نسبت داده شده که درست نيست به اميرالمؤمنين هم نسبت داده شده در بعضی از کتاب­ها سند روشنی نداره نه پيش اهل سنت نه پيش ما، البته هست آدم يک چهل، پنجا درصد وثوقی پيدا می­کنه اما به حد حجيت فعلاً مشکله، اين الآن خيلی روشن نيست.

از آيات ديگری که تمسک شده فاجتنبوا الرجس من الاوثان بود که تقريبش گذشت، آيه و روايتش را هم خوانديم، انصافاً اين روايات به استثنای اين که در کتاب شيخ طوسی نيامده من نمی­دانم چرا؟ الآن هم از ما بپرسه چرا؟ واقعش هم نمی­دانم من نمی­دانم، چرا شيخ طوسی خيلی روايت­های عجيب و غريبه آورده اين يکی را نياورده، اما در کتاب مرحوم شيخ کلينی آمده و در کتاب شيخ صدوق هم آمده، فاجتنبوا الرجس من الاوثان مرسلاً نقل کرده در کتاب­های ديگه­اش مسند نقل، و سند بعضی­هاش را می­شه قبول کرد، يک روايتی که در سندش اشکال هست درست ابن ابی منصور واسطی است که ما گفتيم واقفی نيست و شواهد بر وثوقش فراوانه، يکی ديگه­اش هم مرسله ابن ابی عميره، علی ای حال انصافاً اين روايات خيلی قويه، به نظر ما يکی از ادله­ای مهمش اينه، خيلی مهمش و تعبير به بت­های رجس بت­های پليد شده اين روايت البته در خصوص شطرنجه، از آيات ديگری که ذکر شده فالانصاب بوده، يکش هم

27: 23

اهل سنته ظاهراً قابل تمسک نيست، اما روايات، آنچه که از پيغمبر ما داريم در اسانيد صحيحه اهل سنت مسأله نرده، در روايات اهل سنت مسأله نرده، مسأله شطرنج که صحيح مسلم هم داره، و در باب نرد عرض کرديم چون يک مشکل نرد اينه که هيچ جهت مثبت نداره، مجرد شانس و اتفاق و اين­هاست حالا راجع به او می­شه يک، يک روايت هم داريم النرد اشد من الشطرنج اين هم خب هست، ليکن يک مشکل ديگه اينه که در بعضی از روايات اين که سندش هم معتبره داره که من لعب بالنرد الشير فکانما غمص يده فی دم خنزير لحم خنزير و دمه، که عرض کردم چون داريم جمع و جور می­کنم، ما هنوز معنای اين روايت را نفهميديم که اين دقيقاً چيه؟ اين روايت کانما غمص يده اين در نرد در کتب اهل سنت آمده، در روايات ما شطرنج را داره که در کتاب کافی آمده يعنی در مصادر معتبر ما اين مطلب در کتاب کافی آمده ليکن در سندش سهل ابن زياده با قطع نظر از سهل سند معتبره آن وقت  در اين روايت داره که من لعب کمن قلب، به اصطلاح من لعب شطرنج کمن قلب به اصطلاح لحم الخنزير، تقليب داره، کسی گوشت خنزير را بچرخانه، دست زنه دست، فقلت ما علی من قلب لحم الخنزير قال يغسل يده، روشن شد و لذا بعضی­ها احتمال خود مرحوم صاحب وسائل هم باب نجاست هم اين روايت را آوردند، که لحم خنزير که با شطرنج بازی بکنه دستش را بشوره ما الآن اين تعبير را در روايات اهل سنت هم نداريم، اين حکم که دستش را بشوره، اما در اين روايت عرض کردم داريم، سندش هم درش اشکال سهل ابن زياد هست، و ليکن در کافی هست ما در غير اين روايت اين مطلب را در نرد که دست به خنزير بزنه، از سنی­ها داريم، ما در شطرنج آن مصدر مهمی که الآن داريم همين جامع بزنطی است که ديگه زياد راجع به او صحبت کرديم، در جامع بزنطی هم داره قال لايصلی حتی يغسل يده آنجا اين طور داره، فلاصلاة له حتی يغسل يده، اينجا يغسل يده تو اين روايت داره، غير از اين مورد ما نداريم، آن وقت فلا صلاة له حتی يغسل يده اين تکه از عبارت جامع بزنطی تو فقيه هم نيامده داره کانما مس لحم الخنزير و دمه اما فلاصلاة له حتی يغسل يده نيامده، پس مرحوم صدوق يک مقدار روايت شطرنج را در اين جهت آورده اين يک تکه­اش يغسل يده را نياورده، عرض هم کرديم که ما هم هنوز نفهميديم چه تناسبی هست حالا اين باطله دست زدن به شطرنج، فتوی هم بر اين نيست که شطرنج نجسه، چنين فتوای هم نيست.

يک روايت ديگری در کتاب اهل سنت سنن بيهقی هست که ديروز می­خواستم، پريروز آوردم کتاب را می­خواستم بخوانم نشد، در آن روايت داره اين طور من لعب بالنرد آن هم داره، که می­گه از رسول الله شنيدم و بعدش خواست نماز بخوانه فکان کمن توضأ بدم الخنزير بالقی و دم الخنزير اين نکته­ای ديگريه، توی روايات ما هم لا صلاة داشت، اگر اين باشه که احتمالاً بحث مانعيت نمازه، دقت می­کنيد، اين يعنی عداد لسانش يعنی می­خواهد شارع اين را بگه کسانی که می­خواهن نرد بازی کنن يا شطرنج بازی کنن، از آن ور هم می­خواهند نماز بخوانن اين دوتا با همديگه جمع نمی­شن، دقت می­کنيد معناش اين باشه،

س: می­گه کانما غمص

ج: خب باشه، آن وقت  شبيه اين را هم ما داريم، چون اين که جمله­ای از احکام از محرمات و واجبات با هم ارتباط دارند ما داريم مثلی که من شرب المسکر لم تقبل صلاته اربعين ليلة، خوب دقت کردين اين لذا اينه هم الآن من به عنوان احتمال عرض می­کنم بازهم خيلی وثوق ندارم، آن وقت مفهوم اين چه می­شه، مفهوم اين اين می­شه که اگر کسی با شطرنج بازی کرد که روايت ما داره، سنی­ها نداره، کسی با شطرنج بازی کرد مؤيد آن می­شه فاجتنبوا الرجس من الاوثان اين بخواهد با شطرنج بازی کنه، بعد بازيش که تمام شد بنشينه نماز بخوانه آن نماز مقبول نيست که اين درجات عالی نمازه، و اما اين که فقلت ما فلاصلاة له حتی يغسل يده، اين اشاره به  اين باشه برای رفع آن حکم دستش را بشوره خوب دقت کنيد نه اين که دستش نجسه، فکانما دستی که با شطرنج بازی شده اين نمی­تونه با اين هيئت به خدا تقرب پيدا بکنه اما آن حکم به مجرد غسل يد برداشته می­شه چون ما خب عده­ای از احکام داريم که در همان رواياتش هم رافعش هم آمده، مثلاً فرض کنيم مشهور بين فقهاء آقای مخالفت دارند، مشهور بين فقهاء که فاصله بين زن و مرد، مرد و زن در حال نماز نمی­شه مساوی هم باشن، يا زن جلو باشه، اما روايت عمار ابن موسی ساباطی داريم اگر بين شان ده ذراع که پنج متر باشه فاصله باشه نماز درسته،

س: اين که زن جلو تر از مرد باشه؟

ج: بله پنج متر فاصله،

س: کسی فتوی داده اگر کسی دست به فرق اين چنين شخصی بزنه دستش نجس می­شه،

ج: نه خود آن دست هم نجس نيست، اين يغسل يده نه به باب نجاست خوب دقت بکنيد اين يغسل يده برای اين که آن حالت نمازی را برداره يعنی اگر دستش را شست کانما کنايه از اينه که چون چه کار می­کنه با شطرنج بازی کرده بلند شد چيزی از شطرنج به  او نچسبيده،

س: حاج آقا خودتان سابقاً فرموديد که غسل مستبطر درش نجاست هستش، يعنی

ج: يعنی با کلمه­ی، می­فهميم، اين که اصل اوليه، غسل هم توش مستبطر، يعنی غسل، دست يا غسل،

س: غسل

ج: غسل بلی، ليکن بگيم به خاطر اين که فلاصلاة له ببينيد،

س: اين شبيه غسل يدين 

ج: اين اگر مراد لا صلاة له يعنی نجاست بود می­گفت با هيچ کس دست نزنيد، اين صلاة له حتی يغسل يده آن در آن روايت هم داشت فکانما توضأ بالقيه او دم الخنزير ثم قال يصلی اين تو روايت اهل سنت داشت، کان، بازی کردن با شطرنج به اين منزله است که با قيه و با خون خنزير وضوء گرفته غرض اين احتمال هست به هر حال روايات غسل يد تماماً نقيح السند نيستند يعنی مشکل نقاح سند دارند، و تنزيلی هم که آمده احتمالاً رو اين جهت باشه مثل من شرب المسکر لم تقبل صلاته باشه،

س: بلی

ج: يعنی کسی که اين بازی را انجام می­ده آن وقت اين مؤيد همان فاجتنبوا الرجس  من الاوثان می­شه يعنی انسانی که می­شينه پای شطرنج مثل بت پرستی است اين انسانی که کار بت پرستی کرده چطور می­خواهد نماز بخوانه تقرب الی الله پيدا بکنه، و چون کافر که نشده، که بگيم توبه بکنه مثلاً امام برای اين که اين رفع اين حکم بشه رفع حکم اينه که دست را بشور يعنی چه؟ يعنی من ديگه اين کار را مثلاً نمی­کنيم، اين دست يعنی اين قدر می­خواهد نفرت ايجاد بکنن، که ديگه من اگر دستم را به اين زدم می­شورم، اين کنايه است از يک نوع شدت نفرت نه کنايه از نجاست باشه، علی ای حال ما درباره آنچه که حديث از پيغمبر داريم اينه، راجع به شطرنج هم از پيغمبر ما حديث داريم که از طريق سکونی است که پيش ما حجته، اين البته آقای خويي سند سکونی را قبول دارند، خود اهل سنت هم از پيغمبر حديث دارند، اما روشن نيست احاديث پيغمبر راجع به شطرنج روشن نيست اين تا اينجا ادله ما آنچه که الآن داريم از اميرالمؤمنين هم داريم، که ديگه چون تمامش را توضيحاتش را داديم، يکش در کتاب اشعثياته که حالش روشن شد يکش در کتاب مرحوم امالی صدوقه آن حديث مناهی النبی که حال آن هم روشن شد آنجا شطرنج داريم، ثمن الشطرنج سحت داريم، اين مال اميرالمؤمنين بعد از اميرالمؤمنين ما در اين باره چيزی که صريح باشه نداريم الا يکی دوتا روايت که از امام صادق نقل شده يکش همين روايت جامع بزنطی که بيع الشطرنج حرام و توضيحاتش گذشت، يکش هم عبارت تحف العقوله اگر مربوط به شطرنج باشه و سندش را هم قبول بکنيم، در تحف العقول داره و کل بيع ملهو به، احتمالاً غلط باشه، کذلک کل مبيع ملهو به، کل بيع ملهو به بعيده مراد خيلی صاف باشه، کذلک کل مبيع ملهو به، آن وقت اين را بايد ضميمه بکنيم با اين شرحی که ما از مالک داديم، که بگيم اصلاً بازی با شطرنج و با نرد جزو لهوه به اين معنی، هرچيزی که خريد و فروش بشه برای اين لهو باطله، اين روايت تحف العقول اگر مبيع باشه دلالتش روشنه،

س: مضاف و مضاف اليه، دوتا نيست،

ج: و کذلک بيع، چون در صدد چيزهای است که کل بيع ملهو بيع، خلاف ظاهر، سياق و اين­ها کل مبيع ملهو به، و راجع به سند تحف العقول صحبت کرديم در تحف العقول هم داريم به يک مناسبت ديگه قبل از اين، لان ذلک منهی عن اکله و لبسه و امساکه و ملکه و جميع التقلب فيه، اگر اين عنوان را هم بتوانيم در شطرنج و نرد ثابت بکنيم خوبه، اما اصل مطلب در خود اين عنوانه که آيا نسبت به نرد و شطرنج تمام اين عناوين حرام اند يا نه؟ و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

در مقام تلخیص ادله به آیه شریفه رسیدیم. ممکن است قائل شویم کلمه میسر بهنحو اندماج شامل آلات قمار هم میشود و از جمله شواهدش فهم عبدالله بن زبیر و اطرافیان او است. نه اینکه چون او قتوا داده بلکه به دلیل کشف ارتکاز عرب از تمسک او.

یک بحثی هست که شمول یک چیزی بعدها در عنوان آیه آیا این هم دارای اون حکم میشود. مثلا در زمان ما چیزهایی پیدا شود که میسر بودن بر آنها صدق میکند. شبیه بیمه که یک عقدی است که در آن زمانها نبود. این عنوان عقد و قرارداد اگر مراد ازآیه مبارکه *(اوفوا بالعقود)* همین معنایی باشد که معمولا در ذهن شماست که هر قرار دادی را باید تمامش کرد(آیه یک معنای دیگر هم برایش گفته شده است) در این صورت بیمه هم با همین اطلاق میشود تمسک کرد که درست است. این بحث هست. عده ای هم میگویند که نه بلکه باید ارجاعش داد به یکی از عقود متعارفه. مرحوم استاد در مسائل مستحدثه منهاج الصالحین ارجاعش داده اند به هبه مشروطه. این یعنی عقد مستقل فی نفسه نیست ولی در تحریر الوسیل دارند که الظاهر اینکه این عقد مستقل است و انصافش هم همین است. هر قرارا دادی نافذ است الا قرار دادی که شارع ازش نهی کرده است. حالا موضوع در آن زمان نبوده است و الآن هست. شمول ادله برای چنین موضوعاتی عیب ندارد. یک احتمال دیگر هم در اینجا هست که ما قائل به اندماج نشویم بلکه قائل به یک توسعه مفهومی برای میسر شویم.

اصلا بگوییم میسر برد و باخت نیست و خود میسر دارای معنایی است که شامل نرد و شطرنج هم میشود. از مالک نقل کرده قرطبی که میسر دو مدل است. میسر لهو و میسر قمار. یعنی لازم نیست که همیشه میسر قمار باشد. خصوصا اگر گفتیم که میسر اصلا ریشه عربی ندارد. لهو دو تفسیر دارد. کل ما الهو عن ذکر الله. و یک تفسیر یگرش هم این است که هرچه که غرض خاصی بر آن مترتب نشود.بحثش در محلش. فرق بین لهو و لعب. یک معنای هو این است غرض خاصی رویش نیست. شبیه اینکه پوست پرتغال را تیکه تیکه میکنند یا با تسبیح بازی میکند. اینها را بهش لهو میگوییم. یک اطلاقی که بگوید این حرام است نداریم. در صلب لغت عرب این نیست. جاهایی که رقاصی و ... میکنند الآن در لغت عربی بهشون ملهی و ملاهی میگویند. مجرد یک عل بدون غرض دقیق و عقلائی نیست. یک اعمالی از انسان صادر میشود که علاوه بر اینکه غرض عقلائی ندارد باعث سبکی انسان هم میشود. شبیه اینکه آدم در بازار ملّق بزند. این است سر اینکه عامة بحث شهادت را هم طرح کرده اند.این همان چیزی است که در عدالت میگوییم مخالف مروت را هم انجام ندهد. یعنی یک کارهای سبک نه فقط بدون غرض عقلائی را انجام ندهد. مثلا فرض کنید دستهایش را در زمین بگذارد راه برود. لذا فقهاء امده اند گفته اند که این جور امور هم فی نسفه حرت ندارد ولی در جهت اجتماعی که میآید اثر دارد. چرا در بحث شاهد آورده اند؟ یکی از پستهای آن زمان این بود که آدم بیاد در دادگاهها شهادت بدهد.ی ک عده کارشان این بود. اگر در کتاب مرحوم صدوق ببینید مثلا دارد اخبری فلان بن فلان العدل. این عدل نه اینکه این عادل است.در عبضی جاها هم مُعَدِّل داریم. عده ای کارشان این بود که آشنا بودند با مردم میآمدند در دادگاهها شهادت میدادند که فلانی که دو شاهد آورده آیا این شهودش عدل هستند یا نه؟این در زمان ما نیست. این نکته اش این بود که اگر کسی را میبردند دادگاه که شما دزدی کرده ای و خودش در دادگاه تیله بازی میکند.!! این میگه من دزدم؟! لذا عرض کردیم که اگر با خانواده شطرنج بازی میکند ولی در جهات عمومی شطرنج بازی میکند شهادتش مقبول نیست. وجهش چیزی شبیه همین است. در فقه ما اضافه بر مقام شهادت در چند جا آمد. یکی در امام جماعت. در فتوا دادن و مرجعیت. ما اون مطلب مالک را در روایات خودمان را هم داریم. النرد و الشطرنج من المیسر. اگر معنای مالک درست باشد شاید این عبارت در روایات ما ناظر باشد به توسعه مفهومی که میسر در خصوص قمار نیست.در خصوص برد و باخت نیست. بازی هایی که مناسب شأن افراد نیست. یک کار پستی است. غیر مناسب است. چون معنای نسبی میشود ممکن است شارع تصرف کند اطلاق اراده کند. اطلاق اجتناب اقتضاء میکند که بیعش هم جایز نیست. انصافا ما باشیم و آیه انصافا میسر یعن یبرد و باخت و در جایی که بدون آن باشد صدق نمیکند و برد و باخت به آلات صدق نمیکند. فرض کنید برگه های پاسور که بیشتر برای برد و باخت است این حرمت خود عمل سرایت به اسباب اون عمل نمیکند. شارب درست کردن و خرودن حرام است ولی انگور داشتن که حرام نیست. فرض کنید که این مطلب که میگویند که انگور که میخواهد سرکه شود اول شراب میشود و بعد سرکه میشود(این مطلب علمی نیست) این مقدار حرام نیست. شرب حرام است.در پاسور ما دنبال منافع محلله نیستیم. این اندماج ضابطه ندارد.به شیشه مشروب نمیویند مشروب ولی به پاسور میگویند.

میشود این مبنا را قبول کرد. اون عبارت مالک واضح است ولی مشکلمان این است که به حرف مالک حتی در معرفت لغت و موضوع نمیتوانیم به او رجوع کنیم. لذا رجوع به آیه مبارکه برای شطرنج و ... این مشکل است.

وجه سوم من لعب بالنرد فقد عصی الله و رسوله و تقریبش گذاشت. مشکل اساسی اش هم این است که نه اون روایت ان الله و رسوله حرم بیع المیتة پیش ما نیامده است و نه این.

آیه دومی که میشود تمسک کرد آیه شریفه : *(ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي‏ أَنْتُمْ لَها عاكِفُون)* و در روایات ما در جامع الاخبار به آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سمل نسبت داده شده است و این که درست نیست و به آقا امیرالمؤمنین علیه السلام هم نسبت داده شده است که سند درستی ندارد. آدم یک 40-50 درصد وثوقی حاصل میکند ولی به حد حجیت نمیرسد.

از آیاتی که تمسک شده است هم آیه شریفه : *(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثان‏)* که تقریبش گذشت و اصنافا این روایات به استثنای اینکه در کتاب مرحوم شیخ طوسی نیامده است در کتاب کافی هست و در کتاب مرحوم صدوق هم مرسلا آمده است و سند بعضی هایش را میشود درست کرد و روایت درست هم که گفتیم واقفی نیست و شواهد بر قبولش هست و مرسله ابن ابی عمیر هم قوی است.

از جمله آیاتی که تمسک شده است آیه انصاب بوده است که عامة ظاهرا آورده اند.

اما روایات آنچه که از پغمبر ارکم صلی الله علیه و آله و سلم داریم در احادیث صحیحه عامة نرد است و در مسلم هم هست و نرد جهت مثبتی ندارد و النرد اشد من الشطرنح هم روایت بود. مشکل دیگر این است که در بعضی روایات این دارد که من لعب بالنرد شیر فقد غمس یده فی لحم الخنزیر و دمه. ما هنوز معنای این روایت را نفهمیده ایم که یعنی چی. در روایات ما نرد نیست و شطرنج را دارد. که در کافی هست. در سندش سهل بن زیاد است و با قطع نظر از او سند صحیح است. البته اونجا تقلیب دارد قلّب لحم اخنزیر. یغسل یده هم دارد. کسی که با شطرنج بازی میکند دستش را بشوید. این را در عامة هم نداریم. سندش هم درش سهل بن زیاد است. در غیر این روایت در نرد از عامه داریم. در شطرنج مصدر مهمی که داریم جامع بزنطی است که فلا صلاة یده حتی یغسل یده. غیر از این مورد نداریم. این تیکهمنسوب به جامع بزنطی در فقی هم نیامده است.ما هم هنوز نفهمیده ایم. فتوا هم بر این نیست که شطرنج نجس است.

یک روایت دیگری در سنن بیهقی هست که من لعب بالنرد و بعدش که خواست نماز بخواند فکان کمن توضأ بدم الخنزیر او بالقیء. این نکته دیگری است. در روایات ما لا صلاة داشت. اگر این باشد این احتمالا مانعیت نماز است. این یعنی شارع دارد میگوید که نرد بازی کردن و نماز با هم جمع نمیشود. شبیهش را هم داریم. مثلا من شرب المسکر لم تقبل صلاته اربعین لیلة. این را به عنوان احتمال عرض میکنم. مفهوم این میشود که اگر کسی با ظطرنج بازی کرد مؤید اون آیه اوثان میشود. کانما دست با شطرنج بازی شده نمیتواند به خداوند متعال تقرب پیدا کند ولی او حکم به مجرد غسل ید برداشته میشود. چون ما عده ای از احکام داریم که در روایتش رافعش هم آمده است. مثلا مشهور بین فقهاء این است که فاصله بین زن و مرد باید جوری باشد که ن مساوی یا جلو مرد نباشد. اما روایت عمار ساباطی داریم که اگر فاصله شان ده زاع یا 5 متر باشد میشود. این یغسل یده برای رفع حالت مانعیت نمازی است. قبول داریم که غسل مستبطن نجاست است ولی میگوییم که به قرینه لاصلاة له این را بفهمیم. کأنما توضأ بالقی او دم خنزیر ثم قال که مثلا نماز بخواند. روایات غسل ید تماما نقی السند نیستند  تنزیل هم احتمال روی این جهت باشد. من شرب المسکر لم تقبل صلاته. شبیه این حکم باشد.

ما آنچه که اینجا داریم از امیرالمؤمنین علیه السلام هم داریم که حال تک تک موارد روشن شد که ثمن الشطرنج سحت. و بعد از ایشان چیزی که صریح باشد نداریم الا یکی دو روایت منقول از آقا امام صادق علیه السلام است. یکی اش همین تحف العقول است. کذلک بیع کل ملهو به. احتمالا کل مبیع ملهو به مراد باشد. و هر چه که خرید و فروش شود بر این لهو باطل است. و کذا منقول از بزنطی.  در جای دیگر تحف العقول هم دارد لان کل ذلک منهی عنه عن اکله و شربه و ... و جمیع التقلب فیه. آیا تمام این عناوین در شطرنج حرام هستند یا نه.

ارسال سوال