فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (76)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

یک بحثی داریم که لایجوز بیع آلات القمار و یک بحث دیگر هم لایجوز بیع الشطرنج و النرد و ظاهرا مراد اصحاب همین است که به عنوانه.

آیا موضوعیت دارد یا اینکه آلت قمار بودنش مهم است.

لفظ میسر در قرآن کریم هم در سوره مبارکه بقرة و هم در سوره مبارکه مائده آمده است.

در کتاب قرطبی در دو سه جا متعرض این مطلب شده است. یک قسمتی که بیشتر به جنبه موضوعی اش پرداخته است در ذیل سوره یونس در ذیل آیه 32 پرداخته است:

فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (32)

قوله تعالى: (فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ)

(به مناسبت این آیه شریفه امر دائر مدار اس به نحو قضیه منفصله حقیقیه بین حق و ضلال.)

 قال علماؤنا: حكمت هذه الآية بأنه ليس بين الحق و- الباطل منزلة ثالثة في هذه المسألة التي هي توحيد الله تعالى،

(اینجا جای این بحث ها برای ما نیست.)

(ایشان از خصائصشان این است که هر آیه ای میگویند این تعداد مسأله در این آیه هست و انصااف بحثای فقهی قرطبی خیلی لطیف است و انصافا گاهی در کتاب ایشان نکات فقهی میبینیم که جای دیگر نمیبینیم البته کتب فقهی مختلف هستند. انصافا علمای اندلس که الآن اسپانیا میگویند تفکرهای زیبایی دارند. همین کتاب مقدمه ابن خلدون و کتاب ابن رشد در فقه بدایة المجتهد کتاب قشنگی است. ایشان در مسأله 5 ام دارند: الخامسة- روى عبد الله بن عبد الحكم و- أشهب عن مالك(خود قرطبی مالکی است) في قوله تعالى:" فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ" قال: اللعب بالشطرنج و- النرد من الضلال. و- روى يونس عن ابن وهب أنه سئل عن الرجل يلعب في بيته مع امرأته بأربع عشرة(14 خانه داشته است)، فقال مالك: ما يعجبني! و- ليس من شأن المؤمنين، يقول الله تعالى:" فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ". و- روى يونس عن أشهب قال: سئل- يعني مالكا- عن اللعب بالشطرنج فقال: لا خير فيه(فتاوای مالک را نقل میکنیم از این جهت است که او فقیه اهل مدینه و فقه اهل مدینه فقه روایی است و اضافه بر اینها مالک اعتقاد داشت که اگر علمای مدینه اجماع داشته باشند ارزش دارد و اصطلاح رأیت اهل العلم ببلدنا هذا در موطأ زیاد آمده است و ما احتمال قوی دادیم که آقا امام صادق علیه السلام در این اجماع باشند و بسیاری از فتاوا را که علمای عامة در آن مخالف هستند ما از آقا امام صادق علیه السلام داریم و مالک هم دارد.یکی از معاصرین تمام این موارد اجماع را در سه جلد مع کرده است و مقداری اش یکسان است و مقداری اش هم مخالف است و ما مشکل تقیه هم داریم که ممکن است حضرت نسبت به او تقیه کرده باشند. لا اقل به لحاظ مکان صدور روایت ما ارزش دارد. مکان صدور روایات ما مدینه است و مکان ثبتش کوفه است و روایت مالک و اقوالش لا اقل زمینه را برای ما روشن میکند. راجع به شطرنج قریبا از سالهای 60 یکی از کارهای بسیار عجیب در مدینه رواج غناء بود و در دنیای اسلام مدینه به غناء مشهور شد و شام به این مقدار مدینه شهرت نداشت.)، و- ليس بشي‏ء و- هو من الباطل، و- اللعب كله من الباطل، و- إنه لينبغي لذي العقل أن تنهاه اللحية و- الشيب عن الباطل. و- قال الزهري لما سئل عن الشطرنج: هي من الباطل و- لا أحبها.(زهری به لحاظ طبقه مقدم است. تقریبا زمان آقا امام سجاد علیه السلام است.) السادسة- اختلف العلماء في جواز اللعب بالشطرنج وغيره إذا لم يكن على وجه القمار، فتحصيل مذهب مالك(این اشاره است به اینکه از مالک مختلف نقل شده است.) و- جمهور الفقهاء في الشطرنج أن من لم يقامر بها و- لعب مع أهله في بيته مستترا به مرة في الشهر أو العام، لا يطلع عليه و- لا يعلم به أنه معفو عنه غير محرم عليه(یعنی جنبه شیاع را هم در نظر گرفته اند و با کلی قید. سالی یک بار و ...) و- لا مكروه له، و- أنه إن تَخَلَّعَ «6» به(مشهور شود بهش.) و- اشتهر فيه سقطت مروءته و- عدالته وردت شهادته.(اگر شاهد بازار شد این طور میشود. در نقلها عامة مشکل بزرگی در نقل دارند. از ابوحنیفه بزرگانشان مثلا چند مدل نقل میکنند) و- أما الشافعي فلا تسقط في مذهب أصحابه شهادة اللاعب بالنرد و- الشطرنج(شافعی به این نظر مشهور است)، إذا كان عدلا في جميع أصحابه، و- لم يظهر منه سفه و- لا ريبة و- لا كبيرة إلا أن يلعب به قمارا،

__________________________________________________

 (1). راجع ج 12 ص 91.

 (2). في ب و- ع و- ه وى: بالعبادة.

 (3). من ب و- ع و- ه وى.

 (4). راجع ج 20 ص 96.

 (5). راجع ج 16 ص 54.

 (6). تخلع في الشراب: انهمك فيه و- لازمه ليلا و- نهارا.

                        الجامع لأحكام القرآن، ج‏8، ص: 338

فإن لعب بها قمارا وكان بذلك معروفا سقطت عدالته و- سفه نفسه لأكله المال بالباطل. و- قال أبو حنيفة: يكره اللعب بالشطرنج و- النرد و- الاربعة عشر وكل اللهو، فإن لم تظهر من اللاعب بها كبيرة و- كانت محاسنه أكثر من مساويه قبلت شهادته عندهم. قال ابن العربي(عرض کرده ایم که ابن العربی از قرطبی هاست که تفسیر 4 جلدی دارد که احکام القرآن است ولی اون ابن عربی مشهور به عرفان او بدون الف و لام نوشته میشود معمولا.) : قالت الشافعية إن الشطرنج يخالف النرد لان فيه إكداد(از کد به معنای جهد فکری و به کار بردن فکر و اندیشه.) الفهم(بازی فکری است) و- استعمال القريحة(این حرفها تازگی ندارد. نرد جهت فکری ندارد. تاس بنداز است ولی شطرنج جهت فکری دارد و از قدیم بحث طرح بوده است.). و- النرد قمار غرر لا يعلم ما يخرج له فيه كالاستقسام بالأزلام. السابعة: قال علماؤنا: النرد قطع مملوءة من خشب البَقس(شمشاد که میکارند در باغچه ها.شمشاد های ما که خیلی باریک است. شاید بلند میشده اند یا تنه اش یا ...) و- من عظم الفيل، و- كذا هو الشطرنج(یعنی از شمشاد و استخوان فیل ساخته میشده است) إذ هو أخوه غذي بلبانه(یعنی از یک جا شیر خورده اند.). و- النرد هو الذي يعرف بالباطل «1»، و- يعرف بالكعاب(تاس) و- يعرف في الجاهلية أيضا بالاَرُن(ارز یعنی برنج و اینجا قطعا اون نیست. اُرز داریم به سکون راء و اَرُز که یعنی برنج و عربها هم به کار میبرند ولی در اصل لفظ یونانی قدیم است. یک اَرز به سکون راء هم داریم که اگر آقایان پرچم درخت لبنان را دیده باشند یک درختی دارد که اون هماین ارز است. خیلی رشدش دیر است و چوبش خیلی فشرده است و شاید 50 سال عمر کند تا به درخت 5 -6 ساله توت برسد و در منطقه ما ها هم نیست. اسم او ارز است. احتمال دارد همان چوپ باشد.) «2» و- يعرف أيضا بالنرد شير(ظاهرا اسم فارسی او بوده است و در روایاتمان هم داریم). وفي صحيح مسلم عن سليمان بن بريدة عن أبيه عن النبي صلى الله عليه و- سلم قال: (من لعب بالنرد شير فكأنما غمس يده في لحم خنزير و- دمه(این را عرض کردم در کتاب مرحوم صدوق هم آمده است.شاید اینکه مرحوم صدوق به صورت فتوا آورده اند همین باشد که عامة دارند.)). قال علماؤنا: و- معنى هذا أي هو كمن غمس يده في لحم الخنزير يهيئه لان يأكله(الی الآن نفهمیده ام قیقا چی است. فعلا میخواهند بگیند که باید قصد خوردن داشته باشد نه صرف دست زدن.)، و- هذا الفعل في الخنزير حرام لا يجوز، يبينه قوله صلى الله عليه و- سلم (من لعب بالنرد فقد عصى الله و- رسوله) رواه مالك وغيره من حديث أبي موسى الأشعري و- هو حديث صحيح، و- هو يحرم اللعب بالنرد جملة واحدة، و- كذلك الشطرنج، لم يستثن وقتا من وقت و- لا حالا من حال، و- أخبر أن فاعل ذلك عاص لله و- رسوله، إلا أنه يحتمل أن يكون المراد باللعب بالنرد المنهي عنه أن يكون على وجه القمار(مرحوم خوانساری هم در جامع المدارک این احتمال را دادند.)، لما روي من إجازة اللعب بالشطرنج عن التابعين على غير قمار. و- حمل ذلك على العموم قمارا و- غير قمار أولى و- أحوط إن شاء الله. قال أبو عبد الله الحليمي في كتاب منهاج الدين: و- مما جاء في الشطرنج حديث يروى فيه كما يروى في النرد(میبینید اینجا روایت شطرنج آورده است ولی صحیح هاشون نیست) أن رسول الله صلى الله عليه و- سلم قال: (من لعب بالشطرنج فقد عصى الله و- رسوله). و- عن علي رضي الله عنه أنه مر على مجلس من [مجالس «3»] بني تميم(در روایات ما قوم آمده است نه اسمش) وهم يلعبون بالشطرنج فوقف عليهم فقال: (أما و- الله لغير هذا خلقتم! أما و- الله لولا أن تكون سنة لضربت به وجوهكم(این شطرنج را به صورتتان میزدم)(یک بحثی هست که مفاد این عبرات لولا ان تکون سنة مفاد این عبارت چیست. گفته شده که این معنایش این است که ملاک دارد ولی مانعی دارد که مانع از فعلیت شده است. مثلا لولا اشق علی امتی لامرتکم بالسواک. آیا میشود از این استفاده استحباب کرد. اگر کسی این مانع برایش نباشد حکم هم خواهد بود. مثلا میشود گفت که لولا اشق علی امتی لاخرت العشاء الی ثلث اللیل. آیا استفاده استحباب تأخیر تا این وقت را میشود فهمید؟ در روایات عامه هست و در روایات ما هم هست متأسفانه که روزی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعد از جند مدت که نماز عشاء خلوت شده بود به این مضمون فرمودند که لولا النساء و الذریة جای خودم فردی را برای نماز میذاشتم و میرفتم ببینم کی نیامده است و هرکی که نیامده بود خانه هایشان را آتش میزدم. این را احتمال میدهم که در قضیه احراق بیت وحی هم به او گفتند که ان فیها فاطمه. یعنی اشاره به این حدیث که بابا پیغمبر فرمود لولا النساء و الذریة. اینجا که هستند. او هم گفت و ان. یعنی اون حکم اولی است این حکم ثانوی است که اصل نظام در خطر است. بعض عامة میگوین این صرفا تهدید بوده است.فتح الباری نقل میکند از افراد مختلف. عده ای هم این را حکم دانستند. مشروط به عدم نساء و صبیان. لولا النساء و الصبیان. متأسفانه یک سری مطالبی عجیب و غریب را که عامة دارند در روایاتمان هم میبینیم. اینها نظائر دارد. اون مقداری که به فقه مربوط میشود استکشاف حم است که اصولا آیا حاکم میتواند این کار را بکند. به عبارت فنی ملاک درحکم هست ولی حضرت میفرمایند من انجام نمیدهم از اینکه نکند سنت شود.)). و- عنه رضي الله عنه أنه مر بقوم يلعبون بالشطرنج فقال: ما هذه التماثيل التي أنتم لها عاكفون، لان يمس أحدكم

__________________________________________________

 (1). في ب و- ع و- ه وى: الطبل.

 (2). هكذا في ع وى و- ه. وفي ب: الأرز: لم نجد في كتب الشطرنج و- لا المعاجم ما يكشف الغمة.

 (3). من ع.

                        الجامع لأحكام القرآن، ج‏8، ص: 339

جمرا حتى يطفأ خير من أن يمسها(آدم آتش دستش بگیرد تا خاموشش کند بهتر از شطرنج است). وسيل ابن عمر عن الشطرنج فقال: هي شر من النرد. و- قال أبو موسى الأشعري: لا يلعب بالشطرنج إلا خاطئ. وسيل(و سئل) أبو جعفر(فکر میکنم مراد آقا امام باقر علیه السلام باشد و فکر میکنم در روایات ما هم شبیهش آمده است) عن الشطرنج فقال: دعونا من هذه المجوسية(احتمال دارد که این لفظ هندی ها را هم گیرد زیرا این بیشتر عادات هندی ها بوده است تا ایرانی ها). وفي حديث طويل عن النبي صلى الله عليه و- سلم: (وأن من لعب بالنرد و- الشطرنج و- الجوز(گردو) و- الكِعاب(تاس) مقته الله و- من جلس إلى من يلعب بالنرد و- الشطرنج لينظر إليهم محيت عنه حسناته كلها و- صار ممن مقته الله(باید شواهد جمع شود که آیا موضوعیت دارد یا در فرض قمار حرام است.) (. و- هذه الآثار كلها تدل على تحريم اللعب بها بلا قمار، و- الله أعلم. وقد ذكرنا في" المائدة" بيان تحريمها «1» و- أنها كالخمر في التحريم لاقترانها به، و- الله أعلم. قال ابن العربي في قَبَسَه: وقد جوزه الشافعي(این معروف است. شافعی گفت که شطرنج مباح است مدام/ .... که شعر ناسر خسرو است در مورد مذاهب اربعة)، و- انتهى حال بعضهم إلى أن يقول: هو مندوب إليه(مستحب است!!!)، حتى اتخذوه في المدرسة(مدارس علمیة!!)، فإذا أعيا الطالب من القراءة لعب به في المسجد(!!!!). و- أسندوا إلى قوم من الصحابة و- التابعين أنهم لعبوا بها، و- ما كان ذلك قط! و- تالله ما مستها يد تقي. و- يقولون: إنها تشحذ الذهن، و- العيان يكذبهم(یعنی بالوجدان میبینیم که کسی که خوش ذهن است در آن پیشرفت نمیکند)، ما تبحر فيها قط رجل له ذهن. سمعت الامام أبا الفضل عطاء المقدسي يقول بالمسجد الأقصى في المناظرة: إنها تعلم الحرب. فقال له الطرطوشي: بل تفسد تدبير الحرب، لان الحرب المقصود منها الملك و- اغتياله، وفي الشطرنج تقول: شاه إياك: الملك نحه عن طريقي، فاستضحك الحاضرين. و- تارة شدد فيها مالك و- حرمها و- قال فيها:" فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ" و- تارة استهان بالقليل منها و- الأهون، و- القول الأول أصح و- الله أعلم. فإن قال قائل: روى عن عمر ابن الخطاب رضي الله عنه أنه سئل عن الشطرنج فقال: و- ما الشطرنج؟ فقيل له: إن امرأة كان لها ابن وكان ملكا فأصيب في حرب دون أصحابه(این مطلب که مادری برای پسرش که شاهزاده بوده این را خواسته است خیلی مشهور نیست و در کتب جور دیگر است.)، فقالت: كيف يكون هذا أرونيه عيانا، فعمل لها الشطرنج، فلما رأته تسلت بذلك. و- وصفوا الشطرنج لعمر رضي الله عنه فقال: لا بأس بما كان من آلة الحرب(این مطالب اگر درست باشد معلوم میشود که شطرنج در آن زمان آلت قمار صرف نبوده است)، قيل له: هذا لا حجة فيه لأنه لم يقل لا بأس بالشطرنج و- إنما قال لا بأس بما كان من آلة الحرب. و- إنما قال هذا لأنه شبه عليه أن اللعب بالشطرنج مما يستعان به على معرفة أسباب الحرب، فلما قيل له ذلك و- لم يُحِط به علمه قال:

__________________________________________________

 (1). راجع ج 6 ص 291.

                        الجامع لأحكام القرآن، ج‏8، ص: 340

لا بأس بما كان من آلة الحرب، إن كان كما تقولون فلا بأس به، و- كذلك من روى عنه من الصحابة أنه لم ينه عنه، فإن ذلك محمول منه على أنه ظن أن ذلك ليس يتلهى به، و- إنما يراد به التسبب إلى علم القتال و- المضاربة فيه، أو على أن الخبر المسند لم يبلغهم. قال الحليمي: و- إذا صح الخبر فلا حجة لاحد معه، و- إنما الحجة فيه على الكافة.(بعد هم به مناسبتی تیله بازی یا همان توشله بازی را مطرح میکند که الکجة عربی اش است.) الثامنة: ذكر ابن وهب بإسناده أن عبد الله بن عمر مر بغلمان يلعبون بالكجة، وهي حفر فيها حصى يلعبون بها، قال: فسدها ابن عمر و نهاهم عنها. و- ذكر الهروي في باب (الكاف مع الجيم) في حديث ابن عباس: في كل شي قمار حتى في لعب الصبيان بالكجة، قال ابن الاعرابي(این لغت نوشته است) : هو أن يأخذ الصبي خرقة فيدورها كأنها كرة(همین کُره خودمان)، ثم يتقامرون بها. و- كج إذا لعب بالكجة. قوله تعالى: (فَأَنَّى تُصْرَفُونَ) أي كيف تصرفون عقولكم إلى عبادة ما لا يرزق و- لا يحيي و- لا يميت.

ارسال سوال