فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (73)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-73

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث به مناسبتی درباره اين روايت جامع بزنطی بود که اتخاذها کفر، عرض کرديم در بعضی از روايات تطبيق شده بعضی از آياتی که مربوط به بت و بت پرستی است به شطرنج داشتيم فعلاً آن روايات را می­خوانديم يکش هم حديثی که اجتنبوا الرجس من الاوثان تفسير شده الرجس من الاوثان هو الشطرنج، داشتيم البته اگر اين مطلب درست بشه خوب دقت بفرماييد مفادش اينه که شطرنج مطلقاً چه می­خواهد عنوان قمار و مراهنه درش باشه يا نباشه؟ مثلاً ما يک روايت داريم که النرد والشطرنج من الميسر، الشطرنج ميسر و النرد ميسر، ممکن است تو اين روايات کسی ادعا بکنه مراد توش مراهنه است، ممکنه چون ميسر قمار بازی ديگه، ميسر به عنوان قمار چون يک فعل معينيه ممکن است يکی در لغت ادعا بکنه به اصطلاح امروزه ما اطلاق نداره شامل تمام حالات ادوات شطرنج بشه اما اگر اين باشه که اجتنبوا الرجس من الاوثان که الرجس من الاوثان، هو الشطرنج اين دليل می­خواهد که مراد شطرنجی است که جنبه­ای برد و باخت داره، اين تناسبی نداره وجود برد و باخت اين طور نيست که برد و باخت بيايد او را شرک قرارش بده مشرک يا به او صنم قرار بده دقت می­کنيد نکته­ای نداره که برد و باخت فوقش يک حرامه عادتاً يک حرام نمياد آن را به منزله بت قرار بده پس اگر اين طائفه­ای از روايات تمام شد خوب دقت می­فرماييد اگر اين طائفه روايات تمام شد مراد از روايات مطلق شطرنجه يعنی خود اين ذات عمل ذات اين شئ خارج حالا می­خواهد به عنوان آلت برد و باخت باشه يا نباشه بازی فکر باشه عنوانش عوض بشه، يا بگيم عنوانش عوض نشده البته ما به نظر مان که اصلاً عنوان عوض نشده حالا انشاء الله عبارت را می­خوانيم کاملاً واضحه، يعنی اين بحثی که ما الآن شطرنج را به عنوان يک عمل فکری می­دانيم يک نوع ورزش فکری از سابق مطرح بوده جديد نيست ولذا من نقل کردم حالا می­خوانيم عين عبارتش را از مالک نقل شده که به اصطلاح ميسر دو جوره ميسر لهو مثل شطرنج، ميسر قمار اصلاً ميسر قمار را با ميسر لهو يعنی بحث برد و باخت توش نيست شطرنج به خاطر برد و باخت نيست خود عنوان شطرنج لذا ای حال اگر اين روايات تمام بشه آن وقت استفاده می­شه که اصولاً خود شطرنج

55: 2

البته علمای مفسرين راجع به فاجتنبوا الرجس من الاوثان در اين من سه احتمال دادند يکی اين که بيانيه باشه که مشهور تو کتاب­های مغنی هم شما همين معنا را خوانديد، يکی معنای تبعيض دادند، يکی هم معنای نشويه و ابتداء دادند، من نمی­خواهم وارد معانی­اش بشيم، انصافاً همان طور که مرحوم آقای طباطبايي هم دارند علامه قدس الله نفسه بيانی بودنش روشنه، آن وقت اين طور می­شه، از بت­های پليد، اجتنبوا الرجس من الاوثان پليدی­های از بت، که در حقيقت چون بيان می­شه چون عرض کرديم من بيانه علامتش اينه که می­تونيم من را برداريم به جاش الذی هو بگذاريم، اين علامت من بيانه است اجتنبوا الرجس الذی هو الاوثان، اين من بيانيه.

س: استاد اگر به ظاهرش

48: 3

ج: حالا آن بحث ديگری است، اجتنبوا الرجس من الاوثان يعنی از بت­های پليد نتيجه­اش اين می­شه، بت­های پليد و نجس،

س: استاد بت غير پليد هم داريم

ج: ها! اين معلوم می­شه که اين مثل قتلوا الانبياء بغير حق، قتل انبياء که به حق و غير حق نداريم که، و قتلهم الانبياء بغير حق، اين بيان خود قتله، يعنی اين بت چون پليده يعنی به اين معنی، مثل قتلهم الانبياء بغير حق در قرآنه ديگه، اين معناش اين نيست که قتل انبياء دو جوره قتل انبياء به حق هم داريم، اصلاً خود اين قتل بغير حقه، خود قتل انبياء دائماً به غير حقه، نه اين که دو قسمه، علی ای حال پس فعلاً راجع به اين موضوع، اگر آقايون حالی داشتند می­توانن به کتاب مرحوم علامه طباطبايي قدس الله نفسه توی اين مسأله مراجعه کنن، در ذيل اين آيه مبارکه­ای که در سوره حجه، و از عجايب امره که ايشان فقط عبارت مجمع البيان را نقل کرده و بعد هم اصلاً هيچ توضيح نداده که چه کار بکنيد، از کافی و اين­ها اين همه روايت تو کافی آمده هيچ کدامش را نقل نکرده آن وقت مجمع البيان هم طبق روايت نقل به معنی کرده نوشته روی عن اهل البيت، و روی اصحابنا عن الائمه که مراد از رجس من الاوثان قمار است مثل شطرنج و نرد و ما شابه ذلک اصلاً ما همچو چيزی نداريم اصلاً نرد نداريم تو روايات ما، آنی که ما تو روايات داريم الرجس من الاوثان هو الشطرنج اصلاً نرد توش نداريم مجمع البيان ورداشته نقل به معنی کرده نرد ومرد را هم بهش اضافه کرده، مرحوم علامه طباطبايي ورداشته همان عبارت مجمع البيان را آورده بدون اين که اين روايت را نقل بکنن، هيچی هم توضيح ندادند که بالاخره ما اين را قبول بکنيم قبول نکنيم، تا آنجای هم که من در قرطبی نگاه کردم شايد يک تفسير ديگه هم نگاه کردم از اهل سنت هم نديديم اين تفسير را اما شايد باشه بعيده نباشه، پس بنابراين ما فعلاً متعرض اين رواياتيم، اين روايات تا اينجا مصادرش انشاء الله برای آقايان روشن شد مصادر نسبتاً مهمش در دو مورد در کتاب کلينی آمده، در باب صد و دوی ابواب مايکتسب حديث شماره 1 عرض کرديم سندش را می­شه به لحاظ درست يک مناقشه کرد، درست ابن منصور واسطی، ليکن شواهد بر وثوقش وجود داره،

س: ببخشيد من اگر نشويه باشه چه؟

ج: يعنی رجس بودن از اوثان حاصل می­شه، منشأش حصوص رجس به خاطر اين نشويه يا ابتدائيه اينه،

بلی بعد و شماره 3 هم مرحوم به اصطلاح کلينی باز نقل کرده که اين روايت فعلاً مرسله عن بعض اصحابه اين راجع به کتاب کلينی مرحوم صاحب وسائل باز اين دوتا روايت را از کتاب کلينی آورده، چون ديگه حالا ما که ديگه وارد بحث حديث شديم، يک مقدار شما را ببريم توی عالم حديث شناسی ديگه، چاره­ای غير از اين نداريم مرحوم صاحب وسائل باز هم از کتاب کافی نقل کرده در باب 99 به حسب اين جلد هفده­ای که پيش من هست صفحه 303 همان سند حديث اوله، فقط نوشته قال سئلت اباعبدالله عن قوله و اجتنبوا الزور، قال قول الزور الغناء اين قول الزور الغناء ذيل روايته، يعنی به عبارت اخری مرحوم صاحب وسائل تقطيع کرده حديث را اشاره هم نداره به حديث بايد می­گفت و فی حديث، همچنين در صفحه واجتنبوا قول الزور صفحه 305 شماره 8 باز حديث دوم را هم تقطيع کرده بازهم ننوشته که تقطيع شده پس تا اينجا باذن الله تبارک و تعالی روشن شد که اين حديث در کتاب شريف کافی آمده از دو مصدر، هردو اگر يک کسی بخواهد ملا نقطی فکر بکنه قابل خدشه هست، در يکی درست هست و مناقشه در درست اين است که ايشان توثيق نداره، حتی اين­ها می­گم مرحوم آقای تستری می­گه درست نادرست چون واقفی هم بوده، حالا ديگه اگر واقفی هم بشه که ديگه نور علی النور، مراد از نور از عکسه حالا، و درسند دوم ارساله البته ابن ابی عمير نقل کرده اين راجع به سند دوم حديث.

عرض کرديم در همين باب به اصطلاح 99 باز مرحوم صاحب وسائل از مرحوم صدوق نقل کرده و فی معانی الاخبار شماره 20 از باب 99 صفحه 308 ديروز چون عرض شد يک اشاره اجمالی، حالا باز يک توضيح بيشتری عن المظفر ابن جعفر العلوی ظاهراً اهل سمرقنده خود ايشان هم و احتمالاً يا ايشان قم آمده يا مرحوم صدوق در اين سفرهايي که داشته در سمرقند با ايشان ملاقاتی داشته عن المظفر ابن جعفر العلوی ايشان از ساداته نسبش هم مرحوم شيخ طوسی در رجال آورده، مظفر ابن جعفر کذا يکنی اباطالب سمرقندی و از مشايخ يعنی هم رتبه­های کشی و، عن اين آقای سرقندی از پسر عياشی نقل کرده داره که ايشان آثار مرحوم عياشی را داره در اين نسخه­ای که من از رجال آقای خويي پيش من هست، آن نسخه­ای چاپ اول نجف من چاپ­های بعدی را نگاه نکردم، روی عن به اصطلاح عن ابيه عنه اين طوری نوشته اين غلط چاپ شده روی عن ابنه عنه، اگر نسخه­شان ابيه نوشته آن هم غلطه، علی ای حال عن ابن عياشی عنه واضحه که در چاپ اين معجم آقای خويي ابيه آمده، عن جعفر ابن محمد ابن مسعود عرض کردم ايشان خيلی شأنيت رجالی و علمی نداره، آنچه که ما از ايشان داريم ميراث­های پدرشه، کتب پدرش،

12: 10

مثلاً فرض کنيم ده­ها کتاب ديگر روايت کرده باشه نه، پيش ما فعلاً حدش اينه خيلی شأن علمی نداره،

س: ببخشيد روی عن ابنه، ضمير ابنه به کی می­خوره؟

ج: عياشی،

س: عياشی قبلش ذکر نشده،

ج: چرا ديگه، روی عن العياشی کتبه، رواه عن ابنه عنه اين طوری داره، شيخ يک کمی پس و پيش کرده مطلب را علی حال اگر در نسخه­ای معجم شما چون من اين نسخه­ای چاپ سوم را هم دارم نشد نگاه بکنم، چون آن چاپ نجف که همين جوری تدريجاً زمان مرحوم استاد چاپ می­شد بالاخره اصلاً برای ما می­فرستادند جلد جلدش را تا هجده را من نجف بودم، آنجا عبارت اين طوريه، که اشتباه چاپ شده، عن الحسين ابن الاشيب، چون ديروز عرض کردم توثيق نداره نه بعد ديدم مرحوم نجاشی توثيق داره، شيخ الخراسانی لنا المتقدم ثقة از مشايخ مرحوم عياشی است از محمد ابن سريع که ديروز عرض کردم توثيق نداره، اصلاً اسمش را پيدا نکرديم هنوز، من فکر می­کنم يک چيزی ديگری باشه نمی­شه اين جور قر و قاطی باشه، اين قر و قاطی را من به اين درجه قبول نداريم، اين يک چيز ديگريه سريع محمد ابن سريع نمی­شه باشه اين يا اسم افتاده يا حذف شده يا غلط و غلوط شده يا محمد ابن سعيده، يک چيزی هست اين به اين مقدار نبايد باشه عن الحسين ابن سعيد کاملاً واضحه که مرحوم که عياشی کتب حسين ابن سعيد را به اين طريق نقل کرده، ما انشاء الله تعالی ديدين که اثر داره، يک مقدار راجع به کتب حسين ابن سعيد بايد صحبت بکنيم با اين که اين شخص فوق العاده مشهور بوده، چون ايشان ساکن اهواز بودند و کتاب را هم اصولاً در اهواز تأليف فرمودند ما ميراث مهم اهوازی ما چندتا ميراث داريم دوتاش خيلی مهمه کتب علی ابن مهزيار و کتب حسين ابن سعيد البته مرحوم نجاشی ترجمه حسين ابن سعيد نداره، آقايون نجاشی چرا؟ چون ايشان ترجمه حسن ابن سعيد را داره برادرش و اين دوتا برادر در اين تأليف کتب مؤثر بودند و اين کتب ايشان اصلاً جزو محور کتاب­های ماست انشاء الله من يک توضيحاتی را مناسب با شأن اين بزرگوار عرض می­کنم يعنی کتاب­های حسين ابن سعيد در آن زمان مثل کافی زمان ماست و چون سی کتاب نوشته بود اصلاً معروف شده بود الکتب الثلاثين، الکتب الثلاثين يعنی کتب حسين ابن سعيد حتی وقتی می­خواستند بگن فلانی­هم مثلاً به نظرم محمد ابن

47: 12

چند نفر ديگه هم له کتب کمثل کتب حسين ابن سعيد الثلاثين، اين قدر اين کتاب­ها مشهور بود و انصافاً معيار اصحاب ما در آن زمان بر کتب حسين ابن سعيده و با تمام اين احوال عرض کردم من ما هميشه بحث­های فهرستی را به دقت ملاحظه می­کنيم با تمام اين احوال نجاشی نقل می­کنه از استادش اين نوح، چون عرض کردم مرحوم ابن نوح نجاشی که شاگرد ايشان هست بعدها اين نوح به بصره می­ره و چون ساکن بصره بودند، وفاتش شان در بصره، اصلاً زود هم وفات کردند، مرحوم شيخ طوسی از ابن نوح نقل نمی­کنه انشاء الله اين راه هم تو بحث­های ديگه انشاء الله عرض می­کنيم، مرحوم نجاشی يک عده از مشايخ و کتب داره که مرحوم شيخ طوسی نداشته، يکش ميراث­های ابن نوحه، و انصافاً هم عرض کردم ابن نوح بسيار مرد بزرگواری است ولو اين که فعلاً در کتاب نجاشی اغلاطی از ايشان ديديم با احترامی که برای ايشان قائليم اما انصافاً مرد بسيار، ابن نوح با يک ظرافتی عجيبی که اي کاش اين ظرافت را بعدها علمای ما مراعات می­کردند تصريح می­کنه که کتب حسين ابن سعيد پنج نسخه داره اين خيلی مهمه، و می­گه بايد اين کتب اشتباه نشه، اصلاً تأکيد می­کنه به شاگردش نجاشی وقتی می­خواهی نقل بکنی بگي از کدام نسخه، چرا اين را گفتم؟ چون الآن ما وقتی می­آييم در کتاب شيخ طوسی می­گه حسين ابن سعيد نمی­گه کدام نسخه، يک طريق عامی ايشان نوشتن آخر کتاب، ليکن اصلاً می­گيم انفراده، اين نسخه محمد ابن سعيد جزو آن نسخ نيست، ليکن يک اسم ديگری شبيه اين هست، حالا اين همانه يا نه؟ نمی­دانيم حالا من ديگه وارد آن بحث نمی­شم اين معنی و مفهوم اين عبارت اين است که مرحوم شيخ صدوق خوب دقت کنيد، توسط مظفر ابن احمد علوی که از مشايخ سمرقنده توسط عياشی از يک نسخه­ای حسين ابن سعيد اين روايت را نقل کرده لذا ما عرض می­کنيم که جغرافيای حديث را هم در نظر بگيرين غير از تاريخ حديث آن وقت اين نکته را هم عرض بکنم مرحوم حسين ابن سعيد در اواخر عمر قم مشرف می­شن مياين قم می­مانن، و مهمان حسن ابن عوان بودند فرزند ايشان حسين ابن حسن ابن عوان کتاب­های حسين ابن سعيد را به خط خودش در قم پخش می­کنه، لذا خوب دقت بکنيد که قمی­ها يعنی کتب حسين ابن سعيد در قم کاملاً پخش می­شه، البته اين آقا هم توثيق نداره حسين ابن حسن ابن عوان، ليکن ابن الوليد شهادت می­ده که اخرج لنا کتب الحسين بخطه، دقت فرمودين، آن وقت اين سؤال خواهی نخواهی پيش مياد که در قمی که ابن الوليد استاد صدوق با آن جلالت شأن با آن عظمت قدر وجود داشته و کتاب­های حسين به خطش بوده چطور شده صدوق اين قدر دور زده رفته به سمرقند و کش و آخرش برگشته به حسين ابن سعيد، خوب دقت کنيد اينه که ما می­گيم بحث­های فهرستی اين همان بحثی است که ابن نوح تأکيد داره، در، حالا فرض کنيم محمد ابن سعيد کسی ديگه­ای باشه ثقه هم باشه فرض را بر اين بگذاريم، الآن که مجهوله کلاً اين را من ازش تعبير می­کنم مجهول مطلق، اين از اصطلاحات اين بنده است مراد ما از مجهول مطلق کسی است که حتی اسمش در کتب نيامده که اصلاً اين اسمش اين هست يا نه؟ حالا شخص خارجی که بوده قطعاً اصلاً اين اسمش شايد مثلاً محمد ابی محمد سعيد اصلاً نمی­دانيم چنين شخصی به نام محمد ابن سعيد در خارج بوده يا نه؟ اصلاً اسمش هم چيز ديگری بوده، اين­ها را من تعبير می­کنم مجهول المطلق يعنی حتی اسمش نبوده، نه مسأله توثيق، توثيق جای خودش را داره کلاً اسمش نيامده آن وقت بعضی­ها هستند اسمش آمده، مثلاً درست اسمش آمده توثيق نشده اما اين آقا اصلاً اسمش نيامده به اين عنوان، اين ظرافت کار را، اين حديث الآن خيلی شايد تأثيرگذار نيست اين را من عرض می­کنم برای يک کلی بحث، يعنی همين که شما می­بينيد حديث را از کتاب حسين ابن سعيد که در قم موجود بوده کتاب­ها کاملاً مشهور و به خط ايشان ابن وليد می­گه به خط حسين ابن سعيد، و ابن نوح می­گه مواظب باشه به شاگردش نجاشی که نسخ اين کتاب مختلفه، هرچه نقل می­کني نسخه­اش را اسم ببر، پس بنابر،

س:

40: 17

يعنی مشکلی داشت اين

ج: قطعاً ديگه

س: تفاوت چه بود،

ج: قطعاً ديگه،

س: از روی قرائن چه فهميده می­شه

ج: يا تفاوت به کم و زيادی داشته يا اختلاف نسخه داشته، بالاخره تفاوت داشته خب، اصلاً می­گه و ينبغی که هرکدام را به تنهايي، اين­جا کتاب نجاشی نداريم آقای هدايتی؟ اينجا هست

س: نه کسی نياورده

ج: نه شما که نياوردين، کسی از آقايون اين کامپيوتر با خودش نياورده،

س: اينجا نيستش

ج: نمی­دانم من هم الآن خبر ندارم، کسی از آقايون کتابی يا معجم آقای خويي نديدم جلدش باشه، کامپيوتر کسی از آقايون نياوردند که اين توش کتاب و مصادره عين عبارت نجاشی را می­خواندم يک ظرافتی داشت علی ای کيف ماکان چون نمی­خواستم امروز وارد اين بحث بشم، فقط روشن شد برای آقايون اين را نه اين که نه اين که در اين حديث آقايون ملاحظه بکنن، ما ده­ها حديث از اين قبيل داريم،

س: اما شما نمی­دانيد از کدام نسخه است درسته؟

ج: بلی الآن نمی­دانم

س: ايجاد شک می­کنه

ج: اين نسخه از کجاست اين نسخه رفته به خراسان همان منتهی اليه خراسان، يعنی سمرقند و کش، صدوق هم اين را از يک به اصطلاح به اصطلاح يکی از مشايخ کشی خودش سمرقندی خودش، البته اين آقا سيده اسمش هم موجوده مرحوم شيخ هم اسمش را برده اما شيخ هم توثيقی راجع به ايشان نداره اين همان بحث معروف شيخ صدوق راجع به او گفته رضی الله عنه اخبرنا مظفر ابن احمد رضی الله عنه، می­گن ترضيه صدوق علامت وثاقته، من توضيح دادم چند بار ديگه تکرار نکنيم عرض کرديم ترضی علامت اين که طرف شيعه است چون ايشان از مشايخ سنی هم نقل می­کنه، اگر ترضی نکرد سنيه، اگر ترشی کرد شيعه است، ربطی به وثاقت و مثاقت اين حرفا نداره، مال عالم رجال نيست مال عالم مذهب و اعتقاده، ربطی به عالم رجال نداره نه به نسخه شناسی کاری داره نه به رجال کاری داره دقت فرموديد اين خلط نشه بين مقامات و کيف ماکان پس بنابراين معلوم شد که اين روايت را مرحوم شيخ صدوق منفرداً يعنی مرحوم کلينی هم نقل نفرمودند شيخ طوسی که اصلاً اين روايت را نياورده به هيچ طريقی مرحوم شيخ صدوق منفردا از يک نسخه­ای دور افتاده از کتاب حسين ابن سعيد نقل فرمودند و آن نسخه­ای است که به اصطلاح مرحوم عياشی توسط يک فردی که فعلاً پيش ما مجهول مطلقه اما من مطمئنم اين يک شخصی يعنی اين طور مجهول نيست که اگرچه بخواهد از کتاب حسين ابن سعيد نقل بکنه، اين نسخه واضح نيست اشکال من سر نسخه است، درست شد آقا آن وقت از ابن ابی عمير يعنی خوب دقت بکنيد يعنی اين روايت يا در کتاب حسين ابن سعيد بوده که در قم مشهور بوده يا در کتاب ابن ابی عمير بوده که در قم موجود بوده و مرحوم شيخ کلينی از کتاب ابن ابی عمير نقل کرده اين را، ليکن نسخه­ای ابراهيم ابن هاشم، اين را هم شرح­هاش را دادم نسخه ابراهيم ابن هاشم از کتاب ابن ابی عمير کتاب معروفيه در قام جا افتاده بود، ليکن عن بعض اصحابه، اينجا داره علی ابن ابی حمزه عن ابی الاعلی احتمالاً ابی الاعلی برادر زراره باشه احتمالاً قال سئلت جعفر ابن محمد(ع) عن قول الله عز و جل فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور، خيلی علمای ما انصافاً دقت کردند، فاجتنبوا فاء اش را هم آوردند، حالا من نکته­اش را عرض می­کنم در سوره حج هم فاء داره، فاجتنبوا الرجس من الاوثان، قال الرجس من الاوثان الشطرنج، پس اين شد تا اينجا غير از مرحوم شيخ کلينی شيخ صدوق هم در کتاب مجالس خودش امالی­اش به اين طريق نقل کرده و در کتاب به اصطلاح فقيه هم مرسلاً که انشاء الله عرض می­کنيم.

از جمله رواياتی که ما در اين جهت داريم در اين تفسير آيه مبارکه روايتی است که در کتاب که الآن به نام کتاب تفسير علی ابن ابراهيم، در اين کتابی که به اسم تفسير علی ابن ابراهيم الآن معروفه، در کتاب وسائل به حسب همين جلد هفده­ای که در دست من هست حديث 26 از ابواب مايکتسب باب 99 ابواب مايکتسب، علی ابن ابراهيم فی تفسيره عن ابيه عن ابن ابی عمير عن هشام، پس راجع به مابعد ابن ابی عمير فعلاً سه­تا نسخه داريم کلينی نوشته عن بعض اصحابه، در تفسيری در اين کتابی که به نام تفسير معروفه عن هشام، در آن نسخه­ای که مرحوم صدوق از حسين ابن سعيد نقل کرده عن علی ابن ابی حمزه بطائنی سه جور الآن روايت ابن ابی عمير نقل شده نمی­فهميم کدام يکش درسته فعلاً فی قوله تعالی فاجتنبوا الرجس من الاوثان، قال الرجس من الاوثان الشطرنج و قول الزور الغناء دقت اين هم يک مصدر، چون راجع به کتاب علی ابن ابراهيم ظاهراً اين اخيراً صحبت کرديم ديگه احتياج به صحبت نداره، اين کتاب عرض کرديم قطعاً مال علی ابن ابراهيم نيست حالا مال کيه آن بحث ديگری است که احتمالاً مال حاتم قزوينی باشه حالا که ديگه همه جور نکته­ها را گفتيم اين نکته را هم عرض بکنيم در هامش اين کتابی که من داريم اين چاپ در اينجا نوشته تفسير القمی و اورده در حديث شماره فلان از باب فلان اين درست نيست از نظر علمی آنی که در آن باب آورده از کتاب کافی، عن علی ابن ابراهيمه، وقتی می­خواهن بنويسن اورده يعنی از همان مصدر، خوب دقت می­کنيد از کتاب علی ابن ابراهيم فقط يک باره آورده، اين که نوشته اورده در باب 103 حديث شماره 3 باب 102 آنجا درسته علی ابن ابراهيم عن ابن ابی عميره و همين حديث هم هست ليکن آنجا از کافی نقل کرده نه از تفسير اين را از نظر علمی آقايون دقت بکنن،

س: غير از اورده چه بايد می­گفت؟

ج: اورده سند آخر،

س: اورده پس مشکل نداره

ج: اورده من کتاب کافی نه اين که از اينجا، البته اين را مرحوم خود صاب وسائل از کافی آورده همين، عرض کردم من يعنی شما در اينجا در شماره 8 داره ذيلش داره اورده فی الحديث 3 باب صد، اين درسته چون از کافی نقل کرده، آنی که مناسبه و لذا مرحوم اين دقت داره مرحوم آقای ربانی چون واقعاً رحمت الله عليه حديث شناس بود واقعاً فضائل فراوانی داشت اين مرد بزرگوار، اگر می­نويسه می­نويسه اورده من کتاب کافی مصدر را يا من الکافی بسند آخر، يا من التهذيب، اين خصوصيات بايد ذکر بشه مجرد اين که يک مقدار سند يا متن يکيه اين را نمی­گن اورده، اين را عبارت را دقت بفرماييد در اين جاها در شرحی يعنی در اين حواشی که نوشته شده هنوز حواشی مرحوم آقای ربانی ارزش علمی­اش را داره با اين که اين چاپ آل البيت آقايون خيلی زحمت کشيدند و نکات خاص خودش را داره و چاپی خوب هم هست اما بعض از لطايفی حديثی و رجالی در نسخه مرحوم آقای ربانی، آقای ربانی هم تا حدود جلد شانزده را حاشيه زدند بقيه­اش را چون فوت کردند يعنی ديگه مشغول شدند نشد ديگه بزنه، غرض آن جلدهای که ايشان حاشيه زدند هنوز يک نکات لطيفه­ای داره که در چاپ­ بعدی هنوز منعکس نشده و نکات فنیه، يعنی ايشان کاملاً فنی در اين مسأله برخورد کردن، خب تا اينجا اين مطلب روشن شد، اصل اين حديث، معلوم شد تمام طروقش يک نقی می­شه بهش زد اما انصافاً زياده آن وقت افرادی هم که اين حديث را نقل کردند تا اينجا کاملاً روشن شد هم در اصل، در قديم­ترين مصدر ما که گفته شده اصل زيد نرسی آيا می­شه اين را قبول کرد، چون توضيحاتش گذشت ديگه من توضيح نمی­دم، عرض کنم که آنی که شايد مرحوم آقای طباطبايي چون در شرحی که دادند در خود آيه مبارکه اين توضيح را ندادند اما در بخش روائی­اش هم فقط روايت را آرودند چيزی رد نکردند آنچه که می­شه به اصطلاح ما امروزی­ها مناقشه کرد سياق آيات با اين معنی منافات داره شايد هم ايشان نظر مبارک شان اين بوده نخواستند خيلی پا پيچ روايت بشن، بلی اين آيه مبارکه در سوره حج، و سياق آيات اين سوره مبارکه بلی می­خوانم، حالا آقای مرحوم آقای طباطبايي در نظائر اين مورد  خيلی جاها می­گن اين مثلاً روايت از باب جری يا تطبيقه تعجبه ايشان در اينجا نفرمودند از باب، چون اين آيه در سياق آيات حجه و اذن فی الناس بالحج يأتوک رجالاً از آيه 26 و 27 شروع می­شه ليشهدوا منافع لهم، آيه بعدی ثم لينظروا تفثهم و ليوفوا نذورهم ذلک و من يعظم حرمات الله فهو خير له عند ربه و احلت لکم الانعام الا ما يتلی عليکم فاجتنبوا الرجس من الاوثان به نحو فاء هم آمده، دقت کردين سياق آيه اقتضاش اينه که خداوند متعالی در اين آيه اشاره داره به مشرکين نسبت به بعضی از احکام شان، چون من مفصلاً عرض کردم هم خود قرآن هم روايات اصرار دارند که حج را ابراهيم قرار دادند ليکن بعد از ابراهيم دوتا دين بزرگ سماوی که يهوديت و مسيحيت باشه حج نمی­کردند اما مشرکين مکه حج انجام می­دادند مشرکين مکه اطرافی يعنی جزيرة العرب توضيحاتش را عرض کردم، در گذشت زمان يکی مسأله بت پرستی که اصل مطلب بود يکی هم بعضی از ظواهر حج عوض شده بود لذا در آيات مبارکه يک مقدار تأکيد داره در آن اعمالی که ثابت بوده ليکن مهمترين قسمتی که ما در حج داريم به عنوان سيره رسول الله و سنن النبيه، عرض کرديم حج يکی از نوادر سنن اعمال اسلامی است که خود پيغمبر قبلش اصلاً بيان کردند خذوا عنی مناسککم، روز جمعه تقريباً بيست وسوم ذی القعده ايشان از مدينه راه افتادند بعد از نماز عصر و به طرف مسجد شجره و گفتن خذوا مناسککم و هدف شان هم اين بود که آن معالمی که بر اثر گذشت زمان مشرکين خراب کرده بودند درست بکنه پيغمبر و اضافات هم کردند، يکی از اضافات مهمش همين حج تمتع بود، اين در حج ابراهيم نبود حج تمتع يعنی از لحظه­ای که احرام می­پوشيدند ديگه از احرام در نمي­آمدند تا روزی قربانی بکنن و ناخن بگيرند، لذا عمر هم منع کرد اصلاً آن سرش اين بود اين در حج جاهلی بود، عمر هم گفت يعنی چه شما ميايين از احرام در ميايين و قيافه­های تان را عوض می­کنين، اوضاع تان، لباس می­بوشين، اين با حج، يک عده

4: 29

باز مکه دارند مياين، قيافه­ها در به داغون مثلاً خاکی شده مثلاً مجروح شدند تو راه­ها، خب پياده می­آمدند اين­ها تناسب نداره و لذا هرکسی حتی اگر عمره­اش را هم انجام داد از حج در نيايد از احرام در نيايد، متعتان کانتا علی عهد رسول، موردش ديگه

س:

22: 29

ج: نه اين سفری حج بلی حجة، حضرت امير يمن بودند آمدند و لذا وقتی حضرت امير آمدند پيش حضرت زهرا ديدند حضرت زهرا از احرام در نيامدند تعجب کردند، از احرام در آمدند تعجب کردند،

س: پيغمبر

ج: گفت ها! پيغمبر گفته، پيغمبر در نيامده بود، حضرت زهرا هم در نيامده بود،

س: چرا حضرت زهراء در آمده بود،

ج: در آمده بود پيغمبر در نيامده، بلی

س: هدی نياورده بود

ج: بلی هدي نياورده بود، بعد هم خود پيغمبر فرمود بلی هرکسی هديه آورده در نيايد بقيه در بيايد اگر هدی نياوردند و بعد هم دخل فی العمرة الحج الی يوم القيامة، علی ای دقت فرموديد پس آيات در سنخ، آن وقت مثلاً ثم ليقضوا تفثهم و ليفوا نذورهم، اين­ها تأييده اين کارها را بکنيد اين کارها درسته، مثلاً شما اگر پاک کردين از احرا در آمدين، و ليفوا اگر نذری انجام دادين، انجام بدين، ليطوفوا بالبيت العتيق و بعد احلت لکم الانعام، شما می­تونيد در آن آيام انعام الا ما يتلی عليکم فاجتنبوا الرجس، حالا که اين­ها آماده شده آنی که در حج الآن زيادی کردين بت­های است که داريم، واجتنبوا قول الزور زور به معنای انحراف، کج، قولی که کجی داره ممکنه ناظر باشه حتی به مسأله­ای لبيک های غلطی که می­گفتند چون عرض کردم لبيک لا شريک لک اين طور می­گفتند الا شريکاً هو لک، لبيک لاشريک لک الا شريکاً هو لک، تملکه و ما ملک اين لبيکی که جاهليت، البته عرض  کردم در کتاب المفصل فی تاريخ العرب قبل الاسلام، بيست تا لبيک از جاهليون نقل کردند، هر عشيره يک لبيک می­گفتند کنانه يکی، مزينه، چيزی عجيب و غريبی، اين لبيک معروف، پس اگر ما باشيم و سياق آيات اين راجع به بته، و راجع به مشرکينه، شايد هم آقای علامه طباطبايي رحمت الله گير کرده، همين جور ردش کرده، و اين منافات نداره عرض کرديم، اين مطلب يکی از مسلمات برخورد با قرآن بوده، توسط پيغمبر اکرم توسط ائمه(ع) حتی فقهاء اهل سنت اين يکی از کارها بوده که آيه شأن نزولش فرض کن در طلاق رجعی است، تناسب محتوی و کلام، آيه شأن نزولش در مادره، مثلاً و الوالدات يرضعن اولادهن اين قبلش طلاقه، يعنی والدات مطلقه، اما تمسک کردند مطلق حتی زوجه، حق رضاع را دو سال گرفتند اين هست اين در قرآن و اين تطبيقات هم هست، يعنی امام صادق می­خواهن بفرماين که اين رجس از اوثان يک چيزی نيست که مختص به حج باشه در همه زمان­ها هرچه که بت پرستی که باشه، عرض کرديم اين سرش ظاهراً و الله العالم اين بوده که ادوات شطرنج در آن زمان شکل و ظاهرش شکل و ظاهر بت­های هندی را داشته، حضرت می­خواهن بفرماين که رجس من الاوثان شامل اين هم می­شه، اين هم بته، چه فرقی می­کنه ولو آيه مخصوصاً فاء داره و خيلی عجيبه، من الآن دقت کرديم در روايات ما فاء هم آمده يعنی با عنايت با اين فاء، با اين که اين فاء اقتضاء می­کنه فاجتنبوا مال قبل باشه، مال آيات حج باشه ديگه،

س: حاج آقا اين روايت

30: 32

ج: بلی ديگه، با وجود اين که فاء ذکر شده بازهم امام می­خواهن استفاده بکنن،

س: يعنی اگر می­خواسته شطرنج را زير آن ببره، اين که فاء را حذف کنه يعنی

ج: مثلاً خب بگه اجتنبوا الرجس مثلاً من باب مثال

س:

46: 32

همين گير را داره

ج: می­دانم، نه می­خواهم بگم با عنايت به فاء، که اين فاء تفريعه و قبلش هم حجه و قاعدتاً نمی­خوره به مشرکين نمی­خوره به شطرنج ديگه، خود زمان مشرکين شطرنج نبود،

س: حاج آقا شاهدش آيه انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام

ج: می­دانم عزيز من، آن آيه را که نخواندم آيه فاجتنبوا الرجس،

س: حاج آقا رجس، يعنی اين چهارتا رجس است، اينجا هم از

ج: اينجا اوثان داره،

س: يعنی درسته خود آيه را کامل آورده اما اصلش رجسه،

ج: و شاهد اين آيه اينجا مراد آن خمر و ميسر و اين­ها نيست، چرا؟ چون اشاره در بت پرستيه، می­گه شما که الآن حج را انجام دادين بت ديگه نپرستين، دقت کردين

س: آنجا عن

ج: اين آيه واضحه،

س:

33: 33

س: حاج آقا انصاب را گفتند رجس

ج: می­دانم آنجا رجس مطلقه اينجا من الاوثان داره، عزيز من ملتفتم، وقتی من الاوثان شد چون شرطه، چون بيانيه است می­شه اوثان رجس، اين طور می­شه بت­های پليد، اين بت­های پليد به قرينه سياق مال حجه، مال مشرکينه ربطی به شطرنج نداره اصلاً شطرنج در زمان رسول الله نبوده عرض کرديم،

س: نه اينجا هم دقت در رجسه حاج آقا

ج: نه اوثان داره، عزيز من،

س:

7: 34

رجس بودن شطرنجه نه اوثان بودنش

ج: خب داره اوثان هم داره ديگه، نه يکیه، رجس الرجس من الاوثان، رجس من عمل الشيطان يک چيزه الرجس من الاوثان چيز ديگری می­دانم آنجا را ملتفتم، دقت شد آقا، منشأيت، ولو به قول شما من نشيئه گرفتم، پس بنابراين روشن شد که اين حديث و اين راجع به اسانيد حديث و مرحوم صدوق حالا در اينجا،

س: در

33: 34

علی ابن ابی حمزه است شما اشاره نفرموديد

ج: ديگه اين چون در آن سند علی ابن ابی حمزه

38: 34

علی ابن ابی حمزه بخواهيم صحبت کنيم ديگه کلاً خارج می­شيم،

س: نه ديگه فرموديد يک نق هست يعنی چندين مشکل ديگه هم داره ديگه،

ج: بلی، بلی داره مشکل يکی دوتا نداره،

مرحوم صدوق به عنوان روی عن ابی عبدالله حالا چرا مرحوم صدوق با اين که اين حديث در کتاب مجالس آورده در کافی هست شايد نظر مرحوم صدوق به همين بوده که اين حديث اجمالاً ثابته، يک سند معينش اشاره نکرده نگفته روی عبدالاعلی مثلاً عن فلان، اجمالاً در يک سند حديث ثابته، شايد سر اين که ايشان روی عن الصادق آوردن اينه، اين برگرديم اين­ها تمام شرح آن کلمه بلی فاتخاذها به اصطلاح کفر، حالا ما قبل از اين که وارد يک تتمه صحبتی راجع به اتخاذها کفر، اگر ياد مبارک آقايون باشه اين حديث شماره 4 که به عنوان جامع بزنطی هست در باب 103 صفحه 323 اين کتاب عرض کرديم اين حديث فعلاً در جامع بزنطی است اين مطلبی را که من عرض کردم اين ناظر به مقام حديثی بود يک مقدار حديث در فقيه هم آمده، اين را من چون فاء عرض کرديم بعضی مطالب را گفتيم يک مقدارکش هم يک جوری در فقه الرضا آمده پس بنابراين اولين مصدر ما که اين حديث را داره کتاب فقه الرضاست که حدود سال­های سه صد تدوين شده، دومين مصدر ما که اجمالاً داره کتاب فقيه است من لايحضره الفقيه، و اين که مرحوم شيخ حر اين را استخراج نکرده اين را من سابقاً توضيح دادم و معتقدم انشاء الله اگر آقايون در ذهن مبارک شان بود، مرحوم آقای بروجردی هم اين کار را نکردند اين هم يکی از مشکلاته، اين چاپ­های که شده حتی مرحوم آقای ربانی چاپ­های هم که شده از کتاب وسائل اين­ها هم اين کار را نکردند عرض کردم عده­ای از مطالب را که روايت بوده مرحوم صدوق به مقداری از او اعتقاد داشته نه بقيه­اش بعضی از متونش را در فقيه آورده اما به عنوان فتوی، حتی مرسل هم نياورده روی عن الصادق هم نداره، قال اباعبدالله هم نداره، چون عنوان فتوی بوده مرحوم صاحب وسائل استخراج نکرده دقت فرموديد، و من معتقدم الآن اگر بخواهيم حالا کسی وسائل را تحقيق بکنه يا يک جامع احاديث جديد بنويسه اين­ها را هم بايد استخراج بکنه، حالا صاحب مستدرک چه کار کرده، گاهی عين فتواها در کتاب مقنع هم بوده، از مقنع صدوق استخراج کرده از من لايحضر استخراج نکرده اين خيلی عجيبه، خب در اين جهت مقنع و من لايحضر يکيه هيچ فرق نمی­کنه، چون مقنع هم فتواش را آورده در من لايحضر هم فتواش، دقت فرموديد،

س: اينجا تصحيح نشده شده مگر

ج: نه ها! چرا؟ چرا ايشان هم نياوده به عنوان روی؟ چون تقطيع کرده، پس من آن روز عرض کردم ما الآن غير از کتاب سرائر که در قرن ششمه که از جامع بزنطی نقل می­کنه فعلاً مصدری نداريم يک مقدارش در کتاب فقيه هست و چقدر نشان می­ده مرحوم شيخ صدوق دقيق بوده، عبارتی که در فقيهه اين طوره، در همان جلد 4 صفحه 58 تا 59 چاپ جديد، و النرد اشد من الشطرنج اين در  روايت ديگری هست که بعد می­خوانيم و اما الشطرنج فان اتخاذها کفر، از اينجا وارد شده، عبارت سرائر چيه؟ قال بيع الشطرنج حرام و اکله ثمنه سحت، و اتخاذها کفر، چقدر مرحوم صدوق ظريفه کارش، واقعاً آدم بهتش می­گيره، آن دو فقره را مرحوم صدوق حذف کرده،

س: خب اين مقدار تصحيح

ج: حالا اين چرا اين کار را کرده، خيلی عجيبه؟

س: ظرافتی داره استاد،

ج: حالا اجازه بفرماييد تا روشن بشه، ببينيد اين روايت را آورده عين روايت جامع بزنطی، حالا واقعاً تو جامع بزنطی بوده کتاب ديگری بوده، اما آن که بيعه حرام و ثمنه سحت را انداخته آيا مرحوم صدوق نظرش اين بوده که بيع خود شطرنج جايزه چون ما دو کار از صدوق در فقيه ديديم که اين تعجب آوره، يک ايشان حديث مناهی النبی را نقل فرموده در جلد چهار فقيه، و نهی النبی عن اللعب النرد و،

41: 39

اينجا گفته نهی النبی، بعد داره و نهی عن بيع النرد، شطرنج را نياورده، اين در فقيه همين روايت را با همين سند در کتاب علل، در اين کتاب ديگه که عرض کردم اسمش را يادم رفته،

س: امالی

ج: امالی، در مجلس شصت و ششم امالی در آنجا آورده و در اين جور داره و نهی عن بيع النرد و الشطرنج خيلی عجيبه، تا به بيع رسيده حذفه، هم تو حديث مناهی النبی حذفش کرده دليل بر حذفش آن روايت کامل تو امالی هست آنجا شطرنج داره، اگر ما نسخه­ای امالی نبود خيال می­کرديم نيست تو امالی وارد شده و سند دقيقاً هم عين اين سند، نه اين که حالا فرض کنيد اختلاف سند داره،

س: تأخير تأليف اين چه جوریه امالی را اول املاء کرده و

ج: تأخير به نظر من امالی قبل باشه، به هر حال صدوق رضوان الله تعالی اين مسلمه اصلاً

54: 40

که بين فقيه با بقيه کتبش فرق گذاشته، در فقيه آنچه حجته مياره، در امالی نه، در امالی، علل الشرايع، خصال، توحيد متفرقات مياره، خودش هم اول فقيه همين را گفته، پس خيلی ظرافت می­خواهد انصافاً بينی و بين الله،

س: اين فتوای فقيهه

ج: ها! فقيه پس فتوای به حرمت بيع شطرنج نداده، اينجا هم وقتی مياد اين عبارت نقل می­کنه، آن قسمتش که می­گه بيع الشطرنج

31: 41

حذف کرده، خيلی ظرافته به نظرم من، يعنی کاملاً حواس ايشان جمعه، اما آنی را که نقل کرده که با کتاب جامع بزنطی عبارت صدوق اينه، فان اتخاذها کفر، که در آن کتاب هست، و اللعب بها شرک، که در آن کتاب هم هست ليکن در کتاب فقيه اين را داره و التعلمها يا تعليمها کبيرة موبقة اين در جامع بزنطی نيست و السلام علی اللاهی بها معصية اين در فقيه هم هست و کبيرة موبقة، اين کبيره موبقة در جامع بزنطی اينجاست، در کتاب فقيه آن طور که عرض کردم، و اينجا داره و الخائض فيها يده کالخائض يده فی لحم الخنزير اين هم تو فقيه اين جور، و مقلبها کمقلب لحم الخنزير بعد داره لا صلاة له حتی يغسل يده کما يغسلها من مس لحم الخنزير کل اين عبارت را نداره ايشان، کل عبارت را حذف کرده، خيلی عجيبه، خيلی ظرافته، بعد و الناظر اليها کالناظر الی، عبارت زشتيه، نمی­خواهم بخوانم فی کذا اين را هم صدوق داره، اين هم خيلی عجيبه، اين را داره آن سطر، يعنی کاملاً برخورد ايشان با اين عبارت تقطيعیه، چون وقت تمام شد توضيح ندادم، ظرافت­هاش را نگفتم ظرافت­هاش فردا تا معلوم بشه و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

و عن الصدوق بإسناده عن الحسين بن زيد عن الصادق عن آبائه عليهم السلام في المناهي قال: و نهى رسول اللّه (ص) عن بيع النرد.

و في ج 16 البحار باب حرمة بيع الشطرنج. أضاف إليه الشطرنج.

و في ج 3 المستدرك في الفائدة الخامسة من الخاتمة في شرح مشيخة الفقيه ص 607 فالخبر ضعيف على المشهور لجهالة بعض رواته و لكن تلوح من متنه آثار الصدق و ليس فيه من آثار الوضع علامة و اللّه العالم.

مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 154‌

المعدة لذلك. ثم انه قد ورد في جملة من أحاديث العامة «1» الأمر بكسر النرد و إحراقها.

فتدل على حرمة بيعها، لان ما لا يجوز الانتفاع به لا يجوز بيعه عندهم. و قد تقدم ذلك في البحث عن جواز الانتفاع بالنجس، و سيأتي التعرض له في المسألة الآتية.

قوله و في المسالك إنه لو كان لمكسورها قيمة.

أقول: قال في التذكرة «2»:

(ما أسقط الشارع منفعته لا نفع له فيحرم بيعه، كآلات الملاهي و هياكل العبادة المبتدعة، كالصليب و الصنم، و آلات القمار، كالنرد و الشطرنج إن كان رضاضها لا يعد مالا، و به قال الشافعي، و إن عد مالا فالأقوى عندي الجواز مع زوال الصفة المحرمة). و ذكر المصنف: إن أراد بزوال الصفة زوال الهيئة فلا ينبغي الإشكال في الجواز، و لا ينبغي جعله محلا للخلاف بين العلامة و الأكثر). و في حاشية السيد: (لعله أراد بزوال الصفة عدم مقامرة الناس به و تركهم له بحيث خرج عن كونه آلة القمار و ان كانت الهيئة باقية).

و يرد على التوجيهين: أن ظاهر عبارة العلامة أن الحرمة الفعلية لبيع الأمور المذكورة تدور مدار عدم صدق المالية على اكسارها، و توجيهها بما ذكره المصنف أو بما ذكره السيد رحمهما اللّه بعيد عن مساق كلامه جدا، نعم يحتمل وقوع التحريف في كلامه بالتقديم و التأخير: بأن تكون العبارة (و إن عد مالا مع زوال الصفة المحرمة فالأقوى عندي الجواز) فيكون ملخص كلامه جواز البيع إذا كانت المادة من الأموال. أو يوجه بتقدير المضاف بين كلمة مع و كلمة زوال: بأن يكون التقدير (فالأقوى عندي الجواز مع اشتراط زوال الصفة المحرمة). و كيف كان فهو أعرف بمرامه، و لا ندري ما الذي فهم منه المسالك حتى استحسنه.

قوله ثم إن المراد بالقمار مطلق المراهنة بعوض.

أقول: في مجمع البحرين: أصل القمار الرهن على اللعب بشي‌ء، و ربما أطلق على اللعب بالخاتم و الجواز، و سيأتي التعرض لحقيقة القمار و الميسر و الأزلام، و التعرض لبيان أن المحرم هو مطلق المراهنة و المغالبة أو المغالبة مع العوض في مسألة حرمة القمار.

ارسال سوال