فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (71)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در حدیث بعدی:

22648- 3- «9» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ(یک آقایی که اصرار داشتند که زید نرسی باشد چون اون را هم مرحوم ابن ابی عمیر نقل میکنند. خلاصه اینحا هم شاید کسی احتمال بدهد که این همان زید نرسی باشد ولی اون حدیث متنش مقداری فرق میکرد.) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ- وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ «10»- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ هُوَ الشِّطْرَنْجُ-

______________________________

(1)- تقدم في الباب 18 من أبواب الأغسال المسنونة.

(2)- تقدم في البابين 2، 3، و في الحديثين 33، 36 من الباب 46 من أبواب جهاد النفس، و في الحديث 6 من الباب 41 من أبواب الأمر و النهي.

(3)- ياتي في الحديث 10 من الباب 102 من هذه الأبواب.

(4)- الباب 102 فيه 15 حديثا.

(5)- الكافي 6- 435- 2، و أورد ذيله في الحديث 2 من الباب 99 من هذه الأبواب.

(6)- الحج 22- 30.

(7)- الفقيه 4- 58- 5093.

(8)- الكافي 6- 435- 4.

(9)- الكافي 6- 436- 7، و أورد ذيله في الحديث 8 من الباب 99 من هذه الأبواب.

(10)- الحج 22- 30.

وسائل الشيعة، ج‌17، ص: 319‌

وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ.

این روایت را هم مرحوم صدوق به مناسبت دیگری نقل کرده اند. ص 308 باب 99 ح 20:

چون این اسانید را کمتر میخوانید خوب است یک شرحی بدهم:

22613- 20- «6» وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ(اجمالا بد نیست) عَنْ جَعْفَرِ(محمد بن مسعود که مرحوم عیاشی معروف است که در خراسان دور، سمرقند بوده اند و ایشان سفری به بغداد و قم و کوفه و اینها رفته اند و کتاب ها را گرفته اند و ایشان سنی بوده است و بعد شیعه شده است و یک میلیون و یسصد هزار درهم از پدرش به ارث برده است که بعد شیعه شدن این مقدار مال را صرف خرید کتاب میکند. در اون شهر دور که الآن هم دور است یک محور فرهنگی شیعه بود و در خانه او یا مشغول سماع حدیث بودند یا مقابله یا ... و این تفسیر موجود با اینکه ناقص است نشان میدهد که ایشان خیلی میراث اصحاب را جمع کرده اند. کتابهای ایشان و کتابهای شاگرد ایشان مرحوم کشی توسط پسر ایاشن به بغداد آمد. پسر ایشان که همین جعفر هست توثیق صریح ندارد و رجال کشی معروف و میراث پدرشان را آوردند بغداد. بغدادی ها روی این نوشته ها اعتماد کرده اند.) بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ(گفته شده است از اصحاب آقا امام رضا علیه السلام هستند و نمیشناسیم خیلی) بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى(اگر این درست باشد ما روایت ابن ابی عمیر را داشتیم عن بعض اصحابه و اینجا داریم عن علی بن ابی حمزة.آیا این همان بعض اصحابه است؟ ظاهرا همان هست. پس چرا اختلاف دارند. به لحاظ فهرستی اینی که مرحوم کلینی نقل کرده اند نسخه ابراهیم بن هاشم است که در نسخه اش ارسال دارد و یک احتمال دیگر هم هست که ابن ابی عمیر چون کتابهایش آب خورده بوده و متنش خراب شده بوده بضی از ارسالها از این جهت باشد. احتمال دارد ابراهیم بن هاشم این نسخه را نقل کرده باشد که ابن ابی عمیر بعض اسناد را نتوانسته است بخواهد. البته این نسخه حسین بن سعید است که به ما نرسیده است و قمی ها نقل نکرده اند و نسخه حسین بن سعید رفته به کش و سمرقند و در اون نسخه علی بن ابی حمزة اسمش بوده است.) قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا- الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ «7»- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ- وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

______________________________

(1)- عيون أخبار الرضا (عليه السلام) 2- 128- 5.

(2)- في المصدر- عون بن محمد الكندي.

(3)- في المصدر- مشتهرا.

(4)- في نسخة- العراق (هامش المخطوط).

(5)- الفرقان 25- 72.

(6)- معاني الأخبار- 349- 1.

(7)- الحج 22- 30.

وسائل الشيعة، ج‌17، ص: 309‌

قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ «1»- قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ.

ممکن است کسی به مثل روایات النرد و الشطرنج من المیسر بگوید که میفهمیم که مراد در فرض مراهنه است ولی اگر الرجس من الاوثان شطرنج باشد دیگر نمیشود این حرف را زد. عادتا یک حرام نمیشود بت باشد. اگر این طائفه حرام شد مراد مطلق شطرنج میشود. میخواهد برد و باخت باشد مراهنه باشد یا نشود. ما به نظرمان این است که شطرنج عنوانش عوض نشده است و اینکه شطرنج را در زمان ما بازی فکری معرفی میکنند در سابق هم بوده است و چیز جدیدی نیست و شواهدش را عرض خواهیم کرد و لذا در فضایی مشابه فضای ما اون حکم صادر شده است.از مالک نقل شده است که میسر دو مدل است. میسر لهو و میسر قمار که اولی بحث برد و باخت در آن نیست و خودش گیر دارد. اون وقت اگر این روایات تمام شود اون وقت استفاده میشود که شطرنج به عنوانه گیر دارد. البته در من آیه شریفه سه احتمال داده اند که بیانیه باشد یا نشویه باشد تبعیض باشد و مشهور همین بیانیه بودن است.علامتش این است که الذی هو میشود جایش گذاشت.از عجائب امر این است که مرحوم علامه طباطبائیفقط عبارت جمع البیان را نقل کرده اند و روایت کافی در این باره را نقل نکرده اند.

و في المجمع،": «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ»- و

روى أصحابنا أن اللعب بالشطرنج و النرد- و سائر أنواع القمار من ذلك. «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»- و روى أصحابنا أنه يدخل فيه الغناء- و سائر الأقوال الملهية.

و ما اصلا چنین روایتی نداریم که مثلا نرد باشد یا ... مجمع البیان نرد را دارند. و مرحوم علامه طباطبائی هم همین را آورده اند.

پس ان شاء الله روشن شد که روایات دو تایش در کافی است و سندش را میشود اشکال کرد ولی شواهد دارد.

رجس بودن هم از اوثان در میآید. در شماره سه هم مرحوم کلینی باز سندی دارند که مرسل است. مرحوم صاحب وسائل باز هم از مرحوم کلینی نقل کرده اند در باب 99 حدیث اول که یک قسمت همین حدیث که در مورد غناء است را بدون اشاره به تقطیع، تقطیع کرده اند. این دو یک روایت است. ص 305 هم حدیث دوم را هم در حدیث 8 ص 305 تقطیع کرده اند. در هر دو سند هم گیر داریم. یکی درست در آن بود و دیگری هم ارسال بود که البته ابن ابی عمیر نقل کرده بود.

در روایتی دیگر مرحوم صدوق دارند:

22613- 20- «6» وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ(ظاهرا ایشان اهل سمرقند هستند یا ایشان به قم آمده است یا مرحوم صدوق در سفری  ملالقات با ایشان داشته اند و از سادات است و مرحوم شیخ نسبشان را هم آورده اند) عَنْ جَعْفَرِ(پسر مرحوم عیاشی و در رجال مرحوم استاد در چاپ اولش این طور است که روی عن ابیه عنه و این غلط چاپ شده است و درستش عن ابنه عنه است و شأن مهم ایشان این است که راوری کتب پدرشان است.) بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ(اشتباها عرض کردیم توثیق ندارد. نه دارد. مرحوم نجاشی توثیق کردند) بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ(این اسمش یک جور دیگر باید باشد. خیلی تتبع نکردم.) عَنِ الْحُسَيْنِ(کاملا واضح است که مرحوم عیاشی کتب حسین بن سعید را از این طریق نقل کرده اند.مرحوم حسین بن سعید کتبشان را در اهواز تألیف کرده اند و مرحوم نجاشی ترجمه حسن بن سعید که برادر ایشان دارد نوشته اند و این دو برادر کتاب بسیار مهمی داشته اند که معروف بود به کتب ثلاثین حسین بن سعید و در حد کتاب کافی ما مشهور بود. میراث مهم اهوازی دیگر ما کتاب علی بن مهزیار است. مرحوم نجاشی از ابن نوح(ایشان کسی اسن که بسیار بزرگوار است ولی استاد مرحوم شیخ طوسی نبوده اند چون مرحوم شیخ وقتی آمدند دیگر اواخر عمر ایشان بود.) نقل میکنند که کتب حسین بن سعید 5 نسخه دارد و تأکید میکند که موقع نقل بگویی از کدام نسخه. الآن ما در کتب حسین بن سعید که از طریق تهذیب داریم نمی دانیم از کدام طریق است. الآن این نسخه کتاب حسین بن سعید که اینجا در اون 5 تا نیست و یک نسخه شبیه به این هست که نمیدانم این همان است یا نه. معنای این عبارت این است که مرحوم شیخ صدوق توسط این طریق از یک نسخه کتاب حسین بن سعید این روایت را نقل کرده اند. لذا عرض میکنیم جغرافیای حدیث را هم در نظر بگیرید. مرحوم حسین بن سعید در اواخر عمر به قم مشرف میشند و مهمان حسن بن ابان بودند و فرزند ایشان یعنی حسین بن حسن بن ابان کتابهای مرحوم حسین بن سعید را به خط خودشان در قم پخش میکنند.البته این آقا هم توثیق ندارد ولی مرحوم نجاشی شهادت میدهند که اخرج لنا کتب حسین بخطه. این سؤال خواهی نخواهی پیش میآید که در قمی که احمد بن ولید استاد مرحوم صدوق وجود داشته است و کتب حسین بن سعید را داشته است چه طور میشود که مرحوم صدوق این هم دور میزند و به کتاب حسین بن سعید میرسد.این است فائده بحثهای فهرستی. الآن از شخصی داریم که اصلا اسمش هم نیامده است و به اصطلاح ما مجهول مطلق است. یعنی الان کتاب حسین بن سعید که به خط خودش در قم موجود بوده است چه طور رفته اند سراغ این طریق.مرحوم نجاشی عبارتشان یک ظرافتی دارد:  فمنها ما كتب إلي به أبو العباس أحمد بن علي بن نوح السيرافي رحمه الله في جواب كتابي إليه: و الذي سألت تعريفه من الطرق إلى كتب الحسين بن سعيد الأهوازي رضي الله عنه فقد روى عنه أبو جعفر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري القمي و أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي و الحسين بن الحسن بن أبان و أحمد بن محمد بن الحسن بن السكن القرشي البردعي و أبو العباس أحمد بن محمد الدينوري. فأما ما عليه أصحابنا و المعول عليه ما رواه عنهما أحمد بن محمد بن عيسى أخبرنا الشيخ الفاضل أبو عبد الله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري فيما كتب إلي في شعبان سنة اثنتين و خمسين و ثلاثمائة قال: حدثنا أبو علي الأشعري أحمد بن إدريس بن أحمد القمي قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد بكتبه الثلاثين كتابا. و أخبرنا أبو علي أحمد بن محمد بن يحيى العطار القمي قال: حدثنا أبي و عبد الله بن جعفر الحميري و سعد بن عبد الله جميعا عن أحمد بن محمد بن عيسى. و أما ما رواه أحمد بن محمد بن خالد البرقي فقد حدثنا أبو عبد الله محمد بن أحمد الصفواني سنة اثنتين و خمسين و ثلاثمائة بالبصرة قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن جعفر بن بطة المؤدب قال: حدثنا أحمد بن محمد بن خالد البرقي عن الحسين بن سعيد بكتبه جميعا. و أخبرنا أبو جعفر محمد بن علي بن أحمد بن هشام القمي المجاور قال: حدثنا علي بن محمد بن أبي القاسم ماجيلويه عن جده أحمد بن محمد بن خالد البرقي عن الحسين بن سعيد بكتبه. و أما الحسين بن الحسن بن أبان القمي فقد حدثنا محمد بن أحمد الصفواني قال: حدثنا ابن بطة عن الحسين بن الحسن بن أبان و أنه أخرج إليهم بخط. ) بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ(یعنی این روایت یا در کتاب ابن ابی عمیر بوده است یا حسین بن سعید که مرحوم کلینی از کتاب ابن ابی عمیر نقل کرده اند لکن نسخه ابراهیم بن هاشم) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى(احتمالا برادر زراره باشد.) قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ «7»- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ‏ «1»- قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ.

 

از جمله روایات روایتی است که الآن به نام کتاب علی بن ابراهیم معروف است هست. در ج 17 وسائل حدیث 26 :

22619- 26- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ‏ مِنَ‏ الْأَوْثانِ‏ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ‏ الزُّورِ- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ.

پس راجع به ما بعد ابن ابی عمیر سه تا نسخه داریم. یکی اینجا که هشام است و یکی هم در نسخه مرحوم کلینی بود که عن بعض اصحابنا داشت و قبلی هم که علی بن ابی حمرة بطائنی. این کتاب هم عرض شد که احتمالا علی بن حاتم قزوینی نویسنده این کتاب باشد. در حاشیه کتاب من نوشته است که در وسائل در باب 102 ح 3 هم هست این حدیث ولی این درست نیست بلکه اونجا از کافی نقل کرده است نه از کتاب منسوب به علی بن ابراهیم. و لو سند تقریبا یکی است.باید مینوشتند اورده فی الکافی مثلا. مجرد سند و ظاهر متن یکی بودن، فائده ندارد که بگویید اَورَدَه.(مرحوم آقای ربانی تا ج 16 چاپ وسائل خودشان حاشیه زده اند و انصافا فنی است و نکاتی دارد که خیلی به درد بخور است.)

شاید مرحوم آقای طباطبائی باعث شده است این روایت را نیاورند شاید این بوده است که سیاق آیات با این متنها منافات دارد ظاهرا. این آیه مبارکه در سوره حج است و سیاق آیات این طور است:

وَ أَذِّن فىِ النَّاسِ بِالحَْجّ‏ِ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كلُ‏ِّ فَجّ‏ٍ عَمِيقٍ(27)

لِّيَشْهَدُواْ مَنَافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فىِ أَيَّامٍ مَّعْلُومَتٍ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَمِ  فَكلُُواْ مِنهَْا وَ أَطْعِمُواْ الْبَائسَ الْفَقِيرَ(28)

ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ(29)

ذَالِكَ وَ مَن يُعَظِّمْ حُرُمَتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيرٌْ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ  وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلىَ‏ عَلَيْكُمْ  فَاجْتَنِبُواْ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَنِ وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّورِ(30)

حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيرَْ مُشْرِكِينَ بِهِ  وَ مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيرُْ أَوْ تَهْوِى بِهِ الرِّيحُ فىِ مَكاَنٍ سَحِيقٍ(31)

ذَالِكَ وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَئرَِ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ(32)

لَكمُ‏ْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ محَِلُّهَا إِلىَ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ(33)

وَ لِكُلّ‏ِ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً لِّيَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ  فَإِلَاهُكمُ‏ْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ  وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ(34)

الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِِينَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَُمْ وَ الْمُقِيمِى الصَّلَوةِ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(35)

آیا اصرار دارند که حج را حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام و لکن یهود و نصاری حج نمیکردند و مشرکین حج داشتند و در گذشت زمان مقداری اعمال حج عوض شد و در آیات دو نکته مؤکد هست که اولا یک سری از ظواهر حج که ثابت است بیان شده است و در ضمن در حج سیره بسیار مهم است و حج یکی از نوادر اسلامی که خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند خذوا عنی مناسککم. هدف هم اصطلاح انحرافات و یک سری اضافات بود. یکی از اضافات مهم آن حج تمتع بود یعنی از روزی که محرم میشدند تا روز قربانی محرم بودند و لذا عمر نهی کرد زیرا در حج جاهلی اون طوری بود که عمر خوشش میآمد. بعدش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی آمدند مکه دیدند که حضرت زهراء سلام الله علیها از احرام در آمده اند ولی پغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در نیامده بودند. پرسیدند و فرمودند پیغمبر فرموده اند که از احرام خارج شوند و کسی که هدی آورده ...

مثلا شعارهای خاصی داشتند اون مشرکین که لبیک لبیک لاشریک لک الا شریکا هو لک تملکه و ما ملک و در کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام 20 مدل لبیک نقل کرده است که هر عشیره ای ظاهرا یک مدل لبیک میگفتند.

شاید اینجا مرحوم طباطبائی تصور کرده اند که اینجا با سیاق تأویل نمیخورد ولی این هم در ما و هم در عامة هست که خیلی اوقات در روایات تعمیم دارد و این جزو مسلمات است. یعنی کأن حضرت میخواسته اند بفرمایند که فقط یک چیز مخصوصی نبوده است. مثلا مثلا آیه در طلاق رجعی است شأن نزولش ولی در روایات تفسیر شده است به مطلق طلاق و یا آیه در مادر است و قبلش طلاق است ولی تمسک کرده اند برای مطلق زوجه نه صرف زوجه مطلقه.این تطبیقات هست. مسلم است. عرض کردیم سر این ظاهرا در این بحث الآن ما این بوده است که شکل این بتها شبیه بتهای هندی بوده است و آیه قبل از امر به اجتناب فاء دارد و در روایات ما فاء ذکر شده است و این فاء اقتضاء دارد که مال آیات قبل باشد و لی با عنایت به فاء آورده اند.

مرحوم صدوق با اینکه در مجالس آورده اند و در کافی هم هست چرا با تعبیر روی آورده اند.ظاهرا نظرشان به همین بوده است که اجمالا این حدیث ثابت است ولی کدامش دقیقا نمیدانیم. شاید سرش این باشد. اینها تمام شرح اون کلمة و لتخاذها کفر است. اگر یاد آقایان باشد حدیث 4 ص 323 که در جامع بزنطی گفته شد بود که هست یک مقدار حدیث در فقیه هم آمده است. یک مقدارکی اش هم یک جوری در فقه الرضا علیه السلام آمده است. اولین مصدری که دارد نه با این متن، فقه الرضا علیه السلام است و احتمالا حدود 300 است و دومین مصدر کتاب فقیه است و متأسفانه این مطلب استخراج نشده است. عرض کرده ام که عه ای از مطالب را که روایت بوده است و مرحوم صدوق به مقداری از آن اعتماد داشته اند نه همه آن، اینها را به صورت فتوا مرحوم صدوق آورده اند، حتی به عنوان مرسل هم نیاورده است. چون عنوان فتوا بوده است ایشان مرحوم صاحب وسائل و مرحوم بروجردی هم استخراج نکرده اند. مرحوم مستدرک آمده اند از مقنع مرحوم صدوق استخراج کرده اند ولی از من لا یحضر نه. از این جهت این دو کتاب فرقی ندارند. چرا ایشان به عنوان روی نیاورده اند؟ چون تقطیع کرده اند. حالا مقداری اش در کتاب فقیه است و چه قدر دفت ایشان را نشان میدهد. ج 4 ص 58 و 59 داریم و النرد اشد من الشطرنج و اما الشطرنج فان اتخاذها کفر. عبارت سرائر چیست. قال بیع الشطرنج حرام و اکل ثمنه سحت و اتخاذها کفر. مرحوم صدوق چه قدر ظریف عمل میکنند. اون دو فقره را حذف کرده اند. چرا این کار را کرده اند. آیا مرحوم صدوق نظرشان این بوده است که بیع ظطرنج جایز است؟ ما دو کار درفقیه دیده ایم که تعجب آورد است.

ارسال سوال