ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (70)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

15186- «1» دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ « (1)» فَقَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

15187- «2» زَيْدٌ النَّرْسِيُّ فِي أَصْلِهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثٍ: وَ أَمَّا الشِّطْرَنْجُ فَهُوَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ‏ « (1)» الْخَبَرَ(اگر زید نرسی وجود خارجی داشته باشد در نیمه های قرن دوم است.و بعدها از تراث ما حذف شده است.)

(دومین مصدر به حسب تاریخی از دعائم الاسلام که تراث اسماعیلی ماست آمده است. در آیة شریفة لفظ زور داریم و زور یعنی دروغ گفتن. البته اصل زور به معنای استخوانهای کجی است که در سینه انسان است و زور یعنی کجی و بغداد را هم زوراء میگفتند زیرا وقتی بنا شد در قسمت منحنی دجله است و لذا عرض کرده ام که از قدیم بغداد شبهای خوبی داشت. چون تقریبا سه طرفش آب است. شاید اصل زید نرسی پیش صاحب دعائم بوده است.

در مصارد قبل ایشان در امامیه این حدیث را نداریم. در فقه اسماعیلیه داریم. کتاب دعائم نه فقط فقه اسماعیلیة در زمان امام المعز اونها است بلکه از اون زمان یعنی 340-350 تقریبا این کتاب هنوز هنوز محور اندیشه اسماعیلی است. یک دانشگاه هم دارند در هند به نام الجامعة الصیفیة مال صیف الدین و در اونجا همین الآن دعئم را به عنوان کتاب درسی میخوانند. اسماعیلی بحره این طور هستند ولی اسماعیلیة اقاخانی که در ایران از این داریم نه از اون، اینها اصلا احکام به اون صورت ندارند و خیلی لا ابالی هستند.)

15188- «3» الصَّدُوقُ فِي الْمُقْنِعِ، وَ فِي التَّفْسِيرِ، عَنِ الصَّادِقِ ع(نیم طبقه بعد از دعائم الاسلام یعنی 381 مرحوم صدوق هستند و صاحب دعائم 363 هستند به نظرم.) : « (1)» أَنَّ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ‏(این نشان میدهد که مرحوم صدوق از دعائم گرفته اند نه متن زید نرسی زیرا متنش فرق دارد و مرحوم صدوق بسیار بسیار در متن دقیق هستند. پس مصدر این حدیث زید نرسی نیست. البته منظور ما این است که مصدر دعائم و مصدر مرحوم صدوق یکی است نه اینکه مرحوم صدوق از روی دعائم دیده اند.اصولا اینها با هم رابطه ای ندارند. اما این مصدر مشترک الآن مفقود است. مرحوم آقای بروجردی نظرشان این بود که اگر در مقنع فتوایی باشد این عین نص است و البته این مطلب اصلش برای محدث استرآبادی است در فوائد مدنیه. ایشان در آنجا میگویند درست است که اجماع حجت نیست و ما با اصولی ها مخالفیم ولی دو مورد استثناء میشود یکی اش همین است که فتوا در واقع روایت باشد یعنی قدماء فتوا بدهند. تا حدی انصافا درست است. البته در اینکه نصی بوده است ما تقریبا یقین داریم ولی اینکه حجت هست یا نه بحث دیگری است. )

15189- «4» جَامِعُ الْأَخْبَارِ، رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِقَوْمٍ يَلْعَبُونَ بِالشِّطْرَنْجِ قَالَ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ:

عَوَالِي اللآَّلِي، عَنْهُ ص: مِثْلَهُ‏ « (1

______________________________

(1) الآنك: الرصاص الأبيض، و قيل الأسود، و قيل الخالص. (لسان العرب ج 10 ص 394).

الباب 81

1- دعائم الإسلام ج 2 ص 210 ح 769.

(1) الحجّ 22: 30.

2- أصل زيد النرسي ص 51.

(1) الحجّ 22: 30.

3- المقنع ص 154.

(1) ليس في المصدر.

4- جامع الأخبار ص 179.

(1) عوالي اللآلي ج 1 ص 243 ح 166.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص: 223

15190- «5» الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: مَلْعُونٌ مَنْ جَرَّ اللَّعْبَ بالإِسْتِرِيقِ يَعْنِي الشِّطْرَنْجَ‏

15191- «6» الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ

(ایشان از بزرگان هستند و کتاب تفسیرشان بسیار مهم است و ترجمه آیات را هم دارد و انصافا در هزار سال پیش ترجمه شان خیلی دقیق است. خیلی لطیف است ولی به زبان فارسی اون زمان. یکی از زیربناهای تفسیر مجمع البیان. ایشان هم مثل مرحوم سید مرتضی و مرحوم مجمع البیان قائل به حجیت خبر واحد نیستند. مدرسه کلامی ما و کذا مقداری از مدرسه تفسیری ما بعد از تغییر مبنا توسط مرحوم شیخ طوسی که حجیت تعبدی شدند، این دو مدرسه بر مسکل خودشان باقی ماندند تا مدتی. لذا عده ای نظرشان این است که این مطالب علم پیدا شده است بهشون که مطالب تفسیر ایشان اینگونه است) فِي تَفْسِيرِهِ(آیه دومی که امکان دارد به آن برای کفر بودن شطرنج تمسک شود این آیه شریف است که در این روایت خوانده شده است)، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَنَّهُ مَرَّ بِقَوْمٍ يَلْعَبُونَ بِالشِّطْرَنْجِ فَقَالَ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ وَ أَخَذَ قَدْراً مِنَ التُّرَابِ وَ طَرَحَهُ فِيهِ قَالَ الشَّيْخُ(ظاهرا ابوالفتوح مراد است) يَقُولُ الَّذِينَ يَتَعَاطَوْنَ لَعْبَ الشِّطْرَنْجِ إِنَّهُ كُلَّمَا بَسَطَ نَطْعَهُ وَجَدَ فِيهِ شَيْئاً مِنَ التُّرَاب‏

یعنی کأن اون خاک که حضرت ریخته اند باقی مانده است.)

راستی حدیث اوثان بودن شطرنج در مصادر قبلی هم آمده است. در کتاب جامع الاخبار هم این مطلب مرسلا از عبدالله بن مسعود نقل شده اند و در روایتهای قبل ببینید.و در عوالی اللئالی هم نقل شده است و قبول این مطلب بسیار مشکل است.

در کتاب مستدرک دو روایت هست که باید معنا کنیم. یکی از این روایات در کتاب قطب راوندی در لب اللباب است و یکی هم مرحوم ابوالفتوح در تفسیرشان دارند. در کتاب ابوالفتوح گذشت که : 

 

15190- «5» الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: مَلْعُونٌ مَنْ جَرَّ اللَّعْبَ بالإِسْتِرِيقِ يَعْنِي الشِّطْرَنْجَ‏ (استاد خواندند: و الناظر الیه کآکل لحم المیتة.) جامع الاخبار هم همین را نقل کرده است و در جایی دارد ملعون من لعب نه ملعون من جر اللعب. ما راجع به شطرنج دو تا عنوان دیگر هم داریم. یکی روایتی است در همین باب که که:

«» 82 بَابُ تَحْرِيمِ الْحُضُورِ عِنْدَ اللَّاعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ السَّلَامِ عَلَيْهِ وَ بَيْعِهِ وَ شِرَائِهِ وَ أَكْلِ ثَمَنِهِ وَ اتِّخَاذِهِ وَ النَّظَرِ إِلَيْهِ وَ تَقْلِيبِهِ وَ أَنَّ مَنْ قَلَّبَهُ يَنْبَغِي أَنْ يَغْسِلَ يَدَهُ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ‏

15192- «1» الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: مَلْعُونٌ مَنْ لَعِبَ بِالْإِسْتِرِيقِ يَعْنِي الشِّطْرَنْجَ وَ النَّاظِرُ إِلَيْهِ كَآكِلِ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ:

جَامِعُ الْأَخْبَارِ، عَنْهُ ص: مِثْلَهُ‏ «1»

وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ: النَّاظِرُ إِلَيْهِ كَالنَّاظِرِ إِلَى فَرْجِ أُمِّهِ‏

«2»

15193- «2» فِقْهُ الرِّضَا، ع: فَأَمَّا الشِّطْرَنْجُ فَإِنَّ اتِّخَاذَهَا كُفْرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ اللَّعْبُ بِهَا شِرْكٌ وَ تَقَلُّبُهَا كَبِيرَةٌ مُوبِقَةٌ وَ السَّلَامُ عَلَى اللَّاهِي بِهَا كُفْرٌ وَ مُقَلِّبُهَا كَالنَّاظِرِ إِلَى فَرْجِ أُمِّهِ‏

15194- «3» عَوَالِي اللآَّلِي، قَالَ الصَّادِقُ ع: اللَّاعِبُ بِالشِّطْرَنْجِ‏

______________________________

(5)- لب اللباب: مخطوط.

(6)- تفسير أبي الفتوح الرازيّ ج 1 ص 365.

الباب 82

(1)- تفسير أبي الفتوح الرازيّ ج 1 ص 365.

(1، 2) جامع الأخبار ص 179.

(2)- فقه الرضا (عليه السلام) ص 38.

(3)- عوالي اللآلي ج 2 ص 111 ح 306.

 

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص: 224

مُشْرِكٌ وَ السَّلَامُ عَلَى اللَّاهِي بِهِ مَعْصِيَة

یکی از این دو روایتی است که دارد بهاتین الکفتین که به شطرنج و نرد تفسیر شده است. صاحب الشاهَین هم هست که دو شاه دارد. یکی سیاه و سفید و این هم واضح است شطرنج است و یکی هم استریق و خیلی واضح نیست مراد شطرنج باشد و نمی دانیم. این حدیث شبیهش به جای این لفظ اسبرَنج که عادتا اسب رنگ باید باشد که معرب شده است. و این را در در لغت نامه دهخدا هم آورده اند و در معین به کسر باء است و در این مصدر من به سکون باء است. شبیه ششرنگ که الآن شطرنج شده است. و لذا احتمال میدهم این استریق نباشد. اصلش اسبرنق و هذا تعریب بالقاف بدل جیم.و تعریب جیم معروف تر است.

مقداری از مطالب را تصحیح میکنم. راجع به حدیث فاجتبوا الرجس من الاوثان که شطرنج عرض کدریم در مصادر اولیه نیست اشتباه بود. در کتاب کافی شریف نقل شده است و الآن سندش را عرض میکنم.در باب 102 مرحوم صاحب وسائل آورده اند و اولا مرحوم شیخ صدوق در مقنع آورده اند و در فقیه هم هست. در باب 102 حدیث اول در ذیلش دارد که رواه الصدوق مرسلا.

اما آنچه در کافی آمده است، مرحوم شیخ حر این حدیث را تقطیع کرده اند. در باب 99 قطعه ای از آن را آورده اند و در باب 102 کامل آورده اند و عرض کرده ایم که این مشکل به نحوی باید حل شود که احادیثی داریم که یک قسمتش در مورد چیزی و در بحث دیگر چیز دیگری است. آیا حدیث را باید تقطیع کرد یا باب جامع این دو عنوان درست کرد یا در هر دو باب آورد یا ... مرحوم آقای بروجردی نظشان این بود که بخواهیم تکرار بکنیم همان حل حاجت را تکرار کنیم ولی اولش را کامل بیاوریم. در ص 318 سند را آورده اند باز در ص 303 سند را دوباره تکرار کرده اند.مرحوم اقای بروجردی نظرشان این بود که در تکرار حدیث سند را تکرار نکنیم و محل شاهد را بیاوریم و ارجاع دهیم.این حدیث را مرحوم شیخ کلینی آورده اند و مرحوم شیخ طوسی از ایشان نقل نکرده اند. یک حدیث دیگر را هم داریم که باز ایشان در ص 305 در باب 99 و ص318 این حدیث را آورده اند و این جزو نوارد روایاتی است که مرحوم شیخ کلینی آورده اند و مرحوم شیخ طوسی نیاورده اند. هر دو روایت این طور است.:

 

22646- 1- «5» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى(العطار از اجلاء) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(عادتا اشعری است و در این طبقه دو تا احمد بن محمد داریم یکی برقی و یک اشعری لکن عادتا اشعری است چون بعدش هم دارد محمد بن خالد که برقی است و اگر مراد برقی بود میگفت عن ابیه شبیهش این است که احمد بن محمد عن البرقی که اینجا هم اشعری مراد است. این مدل در کافی زیاد است. این قرینه ای است که احمد بن محمد ر اینجا اشعری است) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ(یعنی مرحوم اشعری هم از میراث حسین و هم از میراث برقی نقل کرده اند. عرض کرده ام که از عوامل نقل میراث عراق به قم مرحوم برقی است و اینکه نوشته اند که ایشان ضعیف فی الحدیث است یعنی احادیثشان نقی نیست نه اینکه خودشان ثقه نباشند. مبانی حدیثی شان ضعیف بوده است. محمد بن خالد مثل ابن ابی عمیر هم از کوفه گرفته اند هم از بغداد. ابراهیم بن هاشم هم همین طور است. ) جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ(ثقة) بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ دُرُسْتَ(بن محمد یا درست بن ابی منصور الواسطی که توثیق صریح ندارند و مرحوم نجاشی دارند له کتاب یرویه جماعة. ممکن است ناظر به توثیق مرحوم نجاشی است. ممکن است نظر ایشان به این هم باشد که چون جماعتی نقل کرده اند این قابل قبول است ولو ثقه نباشد. اما نکته اول که شاید ناظر به توثیق باشد. ما یک توضیحی عرض کردیم که مرحوم شی در کتاب عده عبارت مخصوصی دارند که این سه نفر لایروون و لایرسلون الا عن ثقه این خوب است و حرف بدی نیست ولی مشکلی که دارد این است که به استثنای مرحوم شیخ ما این جمله را در جای دیگر نداریم و راجع به ارسال در مورد ابن ابی عمیر داریم که مرسل شد چون رفت زیر خاک و آب خورد و ... ولی در مورد صفوان این حرف را نداریم.در مورد روایات ابن ابی عمیر هم این حرف را نداریم. ما احتمال دادیم که شاید ثقة له کتاب یرویه ابن ابی عمیر این ناظر به این لایروون و لایرسلون الا عن ثقة باشد. شاید اشاره ای به این نکته باشد.

اگر این معنا باشد معنایش این است که مطلب مرحوم شیخ یک ارتکازی بوده است. لکن دقت کنید که یروون در اون عبارت یعنی راوی کتاب نه وجود روایت. اگر عبارات مرحوم نجاشی را ناه کنید آدم احساس میکند که یک سری مجموعه کتب هستند که راویشان ابن ابی عمیر است و این معنایش این است که قابل اعتماد است. لذا بعید نیست وقتی میگویند ثقة له کتاب یرویه ابن ابی عمیر ناظر باشد به اینکه کتابش مورد اعتماد است. در این آقای درست مرحوم نجاشی این طور دارند. له کتاب یرویه جماعة منهم ابن ابی عمیر. اون وقت این میشود اعتماد به کتاب. البته باز هم اعتماد مرحوم نجاشی فهرستی باشد که کتابی است که اصحاب تلقی به قبول کرده اند ولو درست توثیق اصطلاحی نداشته باشند. عدالت و وثاقت مرحوم نجاشی هیچ اثری جز قبول روایتش ندارد. زیرا ما که نمیخواهیم پشت سرش نماز بخوانیم. دلیلش هم این است که مرحوم نجاشی رجال ننوشته اند بلکه فهرست است. البته نکات رجالی هم در بین کلام دارند. پس ثقه ایشان یعنی کتاب مورد اعتماد است.

یک نکته ای است که خیلی فنی است و مقدمات دارد و یک اشاره ای کنیم که مرحوم آقای تستری در مواردی دارند که مثلا در اینجا که مرحوم نجاشی طریقشان به این کتاب را نقل میکنند حمید ابن نهیک(از بزرگان) عن ابن ابی عمیر عن درست. شیخ طوسی رحمه الله هم در فهرست طریقشان را نقل میکنند.حمید عن ابن نهیک عن درست و ابن ابی عمیر جا افتاده است. مرحوم تستری قدس الله نفسه در قاموس الرجال(که ایشان بسیار ابداعات دارند و بسیار زحمت کشیدند) این طور دارند که مرحوم نجاشی دارند رد میکنند بر مرحوم شیخ. یعنی ناظر به شیخ نوشته اند. حق در این مطلب با مرحوم نجاشی است که واسطه ابن ابی عمیر هست ولی بحث این است که آیا مرحوم نجاشی نظرشان به فهرست مرحوم شیخ است یا به مصدر مرحوم شیخ است. مرحوم آقای تستری اولی را فهمیده اند. ولی به نظر میرسد مرحوم نجاشی در یک نسخه از فهرست حمید دیده اند که ابن ابی عمیر هست و دارند میگویند مصدر مرحوم شیخ اشتباه است و نسخه بدی از حمید داشته اند. یک بار حرف ما این میشود که مرحوم شیخ طوسی اشتباه کرده اند و یک وقت میگوییم نه مرحوم شیخ نقله کما وجده ولی مصدرشان بد بوده است. این دوم یدرست است به نظرم. مرحوم آقای ابطحی اولین کسی هستند که بحثهای فهرستی مرحوم نجاشی را توسعه دادند در تنقیح المقال ولی ایشان هم خیلی توسعه ندادند.

این مطلب لطیفی است که در فهارس هم بیاییم سند و متن و . را بررسی کنیم. همان مشکلاتی که در حدیث داریم در اینجا هم داریم. بیاییم در بحثهای فهرستی کار بکنیم. آیا مرحوم نجاشی دارند به شیخ اشکال میگیرند یا به مصدر شیخ. به نظر ما شیخ اشتباه نکرده اند. مصدر اشتباه کرده است. عرض کرده ام که صاحب حدائق خیلی توهین کرده اند به مرحوم شیخ که قلما نقل که یک مشکلی در سند یا متن ایجاد نمیکند. نه ایشان تند رفته اند. به عکس من احتمال میدهم که شیخ نقله کما وجده است ولی تصحیح قیاسی نکرده اند.

د رحقیقت نظر مرحوم نجاشی به اختلاف نسخ فهرست حمید است. انصافا هم حق با مرحوم نجاشی است. شبیه اختلاف نسخ کافی و تهذیب و ... نسخ فهرست حمید هم مختلف است. و من فکرمیکنم شأن مرحوم شیخ طوسی اجل از این باشد که اتلاف این دو فرد در طبقه را ندانند بلکه ایشان به خاطر اداء امانت اینگونه عمل کرده اند. اصلا ابن نهیک جزو رواة آثار ابن ابی عمیر است.

البته چون مرحوم شیخ قائل به حجیت تعبدی خبر بوده اند خیلی جاها این مدل عمل کرده اند. حجیت تعبدی میگوید ما کار به قواعد نداریم. نقل شده پس تمام ولی تصحیح قیاسی فرق میکند.) عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا- الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ «6»- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ- وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ.

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا «7».

 راجع به درست عرض کرده ام که او توثیق صریح ندارد و شیخ در رجال دو بار اسمشان را برده اند ولی توثیق نکرده اند و کشی دارد واسطی واقفی. مرحوم استاد از راه کامل الزیارات دارند. این حدیثی که در کامل الزیارات از درست نقل کرده است مال فسیر علی بن ابراهیم نیست مال خود مؤلف کتاب است و شرحی دارد. در جای خودش. این راجع به ایشان. بله عده ای گفته اند چون ابن ابی عمیر و صفوان و ... نقل کرده اند ایشان ثقه است. این مطلب اجمالا صحیح است که هم خود درست عن المرء لا تسأل بل سل عن قرینه انصافا خود او هم از بزرگان نقل میکند و هم بزرگان از او نقل میکنند. خیلی هستند. الآن هم در خط و خطوط سیاسی و فکری از اطرافیان فهمیده میشود. انصافا اجمالا این مجموعه خوب است. این روایت را مرحوم صدق هم آورده اند. انصافا درست خوب است. درست درست است. بعضی گفته اند درست نادرست است چون واقفی بوده است! در مجموع اگر مرحوم زراره 90 درصد به ما وثوق دهد ایشان حدود 60-70 درصد وثوق به ما میدهد.

ارسال سوال