فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (67)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در این مسألة هم حسب القاعدة ادله ای از قبیل اجماع و ... ذکر شده است و انما الکلام در یافتن ادله ای است که دلالت میکند.

با این تقریبی که عرض کردم اگر ما اون روایت را که از عبدالله بن عباس بود را ضمیمه کنیم با آیه شریفه *(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون)* نتیجه میدهد.

اصولا اینکه قمار چیست و فرقش با میسر چیست خودش یک بحثی است.

یک بحث در مورد مصادیق است که آیا اینها قمار هستند یا نه.

راجع به میسر یا قمار یا مقامره یا بازی کردن با عوض مقداری از وسائلی بود بین عرب که رایج بود باهاش بازی میکردند.یکی مقامره بر سر سوار کاری را شارع اجازه داد. یک مقدار قمار چیزهایی بود که بهعدها در دنیای اسلام وارد شد. مثلا نرد در اون زمان شبیه بیلیارد زمان ما متعارف بود و میسر عج میگفتند. یکی دیگر هم شطرنج بود که میگفتند شش رنگ و بعد از فتح ایران وارد دنیای اسلام شد. وجود بعضی از روایات در باب شطرنج به نظر ما خیلی بعید میرسد زیرا ظطرنجی در بین مردم نبود که چیغمبر بفرمایند و در کتاب قرطبی که شرح ورود شطرنج به دنیای اسلام در زمان عمر ار نقل میکند میگوید که از همان اول مختلف شدند که جایز است بازی کرد یا نه. در همین کتاب قرطبی از مثل خود عمر دو قول نقل کرده است. یک جا گفته است که ابتداء جایز نیست و بعد بهش گفته اند این به درد حمله و جنگ و عمل نظامی میخورد و بعدش گفته که به درد میخورد. در همان جا از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که حضرت این آیه را قرائت فرمودند: *(ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي‏ أَنْتُمْ لَها عاكِفُون)*

این راجع به شطرن جاجمالا.

راجع به بیع شطرنج ما عناوین متعدد داریم. اشاره اجمالی بکنم.

تفاصیل فیما بعد ان شاء الله. من امروز مقداری که به درد ما نحن فیه میخورد عرض میکنم. روایات میسر مقداریش در باب 99 که در باب غناء است ذکر شده است و مقداری هم که در خصوص شطرنج است در کتاب التجاره وسائل ابواب ما یکتسب باب 102 (15 روایت)است. بعدش باب 103 (4 روایت)هم راجع به همین است. و در باب 104 هم 12 روایت آورده اند.

مرحوم استاد آنچه در مکاسبشان از وسائل نقل کرده اند یک دو تا حدیث است.

در چاپی که بنده دارم نوشته است در وسائل ج 2 چاپ قدیم باب 130. احتمالا در چاپ قدیم کتاب مکاسب استاد اشتباه شده است. در ابواب ما یکتسب به اصلا باب 130 نداریم.

شنیده ام مصباح الفقاهة را چاپ جدید کرده اند. شاید این را درست کرده باشند.

حرمة بيع آلات القمار

قوله و منها آلات القمار.

أقول: قد اتفقت كلمات الأصحاب على حرمة بيع آلات القمار، بل في المستند «1» دعوى الإجماع عليها محققا بعد أن نفي عنها الخلاف أولا. ثم إن مورد البحث هنا- سواء كان من حيث حرمة البيع أم من حيث وجوب الإتلاف- ما يكون معدا للمقامرة و المراهنة كالنرد و الشطرنج. و نحوهما مما بعد آلة قمار بالحمل الشائع، و إلا فلا وجه لحرمة بيعه و إن أنفقت المقامرة به في بعض الأحيان، كالجواز و البيض و نحوهما، كما لا يجوز إتلافه، لكونه تصرفا في مال الغير بغير إذن منه، و لا من الشارع،

______________________________

(1) ج 2 ص 335.

مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 153‌

نعم يجب نهي المقامرين بذلك عن المقامرة إذا اجتمعت فيه شرائط النهي عن المنكر.

و يظهر حكم هذه المسألة مما أسسناه في المسألة السابقة من الضابطة الكلية في حرمة بيع ما قصدت منه الجهة المحرمة، فلا يحتاج الى التكرار. على أن حرمة البيع هنا قد دلت عليها جملة من الاخبار [1] منها رواية أبي الجارود الدالة على حرمة بيع آلات القمار، و حرمة الانتفاع بها. و منها قوله «ع» في رواية أبي بصير: (بيع الشطرنج حرام و أكل ثمنه سحت) و منها ما في حديث المناهي: (نهى رسول اللّه (ص) عن بيع النرد). و مورد الخبرين الأخيرين و إن كان خصوص بعض الآلات، و لكن يتم المقصود بعدم القول بالفصل بين آلات القمار‌

______________________________

[1] في ج 2 ئل باب 130 تحريم اللعب بالشطرنج مما يكتسب به.(این حدیث در باب 102 است شماره 12:

تعبیر صاحب وسائل این طور است:

22657- 12- «2» عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ- وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ- فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «3»- قَالَ أَمَّا الْخَمْرُ فَكُلُّ مُسْكِرٍ مِنَ الشَّرَابِ- إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الْمَيْسِرُ فَالنَّرْدُ(اصل ایرانی دارد) وَ الشِّطْرَنْجُ(اصل هندی دارد)- وَ كُلُّ قِمَارٍ مَيْسِرٌ وَ أَمَّا الْأَنْصَابُ- فَالْأَوْثَانُ الَّتِي كَانَتْ تَعْبُدُهَا الْمُشْرِكُونَ- وَ أَمَّا الْأَزْلَامُ- فَالْأَقْدَاحُ(چوبهایی بود برای فال زدن به اصطلاح ما) الَّتِي كَانَتْ تَسْتَقْسِمُ بِهَا الْمُشْرِكُونَ- مِنَ الْعَرَبِ فِي الْجَاهِلِيَّةِ- كُلُّ هَذَا بَيْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ- وَ الِانْتِفَاعُ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ هَذَا حَرَامٌ مِنَ اللَّهِ مُحَرَّمٌ(این هم شبیه حدیث عامة حرام من الله دارد)- وَ هُوَ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ- وَ قَرَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ الْمَيْسِرَ مَعَ الْأَوْثَانِ.(این دو عمل محرم را در عرض شرک ذکر کرده است. معلوم میشود خمر و میسر اون قدر اهمیت دارند در حکم شرک بالله هستند))

و في ج 16 البحار باب حرمة بيع الشطرنج، و ج 23 كتاب السبق. عن علي بن إبراهيم في تفسيره عن أبي الجارود عن أبي جعفر «ع» في قول اللّه عز و جل: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ) و أما الخمر فكل مسكر من الشراب، الى أن قال: و أما الميسر فالنرد و الشطرنج و كل قمار ميسر و أما الأنصاب فالأوثان التي كانت تعبدها المشركون و أما الأزلام فالأقداح التي كانت تستقسم بها المشركون من العرب في الجاهلية كل هذا بيعه و شراؤه و الانتفاع بشي‌ء من هذا حرام من اللّه محرم و هو رجس من عمل الشيطان و قرن اللّه الخمر و الميسر مع الأوثان.

ضعيفة لأبي الجارود و هو زياد بن منذر يكنى بأبي النجم أيضا.

و في ج 1 رجال المامقاني ص 459 في رواية أبي بصير عن الصادق «ع» إنه من الكذابين و المكذبين و الكفار ثم لعن عليهم، و هو زيدي المذهب، و كان أعمى القلب و البصر، و يسمى سرحون و هو من أسماء الشيطان(بعدها ابوالجارود را بر گشتند ولی به هر صورت روایت ضعفش میماند به خاطر ارسال زیرا بین علی بن ابراهیم و ابی الجارود واسطه ذکر نشده است. البته در کتب دیگر هم آورده اند. در کتاب مکاسب محرمه مرحوم این روایت را آورده اند البته به عنوان اینکه در حاشیه یکی از شاگردان ایشان آقای طهرانی این را تبیین هم کرده اند و گفته اند که مثلا ضعیف است یا نه و این حدیث را نوشته اند ضعیفة لابی الجارود. این حدیث در تفسیر ابی الجارود آمده است به حسب چاپ معروف نجف در ص 180 ج 1 در ذیل آیه مبارکة : *(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون)*

عبارت خود تفسیر به این صورت است:

5، 14 و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر ع

(عرض کرده ایم که آقایان تصورشان این است که این تعبیر کلام علی بن ابرایهم است که مرسلا از ابی الجارود نقل کرده است. و ابی الجارود هم از زیدیه هم هست و فرقه ای از زیدیه را به او منسوب کرده است به اسم جارودیه. عرض کنم که ما سابقا توضیحات عرض کرده ایم که اولا این کتاب که به نام تفسیر علی بن ابراهیم معروف شده است قطعا تفسیر علی ب ابراهیم نیست و مؤلف کتاب ایّا کان بیشتر خط تفسیر تعدیلی است و در اون زمانها مدتی رسم شده بود که ما نزل من القرآن فی اهل البیت علیهم السلام  یا ما نزل من القرآن فی اعداء اهل البیت علیهم السلام یا ما نزل من القرآن در اهل بیت علیهم السلام و اعدائشان و این کتاب هم در این مجموعه است. مؤلف کتاب را الآن دقیقا نمیشناسیم و شواهدی داریم که علی بن حاتم قزوینی یا علی بن ابی سهل باشد. ایشان سال 350 حدود 20 سال بعد مرحوم کلینی وفاتشان است و این شخص خودش اهل قزوین است و خودش ثقه است ولی یروی عن الضعفاء و قابل اعتماد به این لحاظ نیست. این راجع به شخصیت او. و کتبی هم داشته است از جمله کتاب علل الشرائعی داشته است و مقداری از روایات او در علل الشرائع مرحوم صدوق آمده است و بیشترین کسی که از علی بن حاتم نقل می کند مرحوم صدوق است و انصافا وقتی اسانیدش را نگاه میکنیم خیلی ضعیف دارد همان طور که مرحوم نجاشی گفته اند و این کتاب احتمالا مال او باشد.

این کتاب از جهتی خوب است که مصادر کارش را خوب به دقت نوشته است. همه اش دقیق نیست ولی تقریبا خوب است.

مثلا ایشان در این کتاب مقداری از تفسیر ابی الجارود نقل کرده است و راوی این تفسیر هم که در کوفه نقل میشده است ابن عقدة زیدی معروف است و خود ابوالجارود هم زیدی است و طریق مرحوم نجاشی به این کتاب را دارد. ظاهرا تفسیر از آقا امام باقر علیه السلام بوده است و ظاهرا مقداری از آقا امام صادق علیه السلام هم داشته است ولی نه زیاد و ابوالجارود خودش محل کلام است و الآن نمیخواهم وارد این بحث شوم.

در این کتاب منسوب به علی بن ابراهیم یک مقداری که زیاد نیست ولی یک چیزی نزدیک به 15 درصد یا ده درصد از همین تفسیر ابی الجارود باشد. در اون زمان هم اسم این تفسیر در مصادر اصحاب آمده است و مرحوم نجاشی سند خودشان به تفسیر ابی الجارود را نقل کرده اند و این آقا ظاهرا همان نسخه مرحوم نجاشی در اختیارشان بوده است. نقل ایشان از کتاب ابی الجارود این طور است که شاید در 98 درصد دارد که و فی روایة ابی الجارود و خیلی اوقات حالت مقارنه ای دارد. مثلا میگوید قال علی بن ابراهیم حدثنی فلان و بعدش دارد و فی روایةابی الجارود و همان نکته را از دو نسخه میآورد و عبارات را با هم مقارنه میکند. تا جایی که بنده کل کتاب را بررسی کردم در سه مورد طریق خودش را به کل کتاب میآورد یکی اولین جایی که از ابی الجارود نقل میکند. ایشان گاهی هم از ابی الجارود توسط علی بن ابراهیم نقل میکند. این جاها مال کتاب علی بن ابراهیم است. اگر این کتاب در اختیارتان باشد ج 1 ص 102 یا اگر به نسخه دیگر میخواهید در ذیل آیه 40 تا 49 سوره آل عمران. ایشان دارد که حدثنا احمد بن محمد الهمدانی که این اولین جایی است که اسم تفسیر ابی الجارود را با سند میآورد و بقیه همه عطف بر آن است. دو جای دیگر هم دارد. مجموعا در کل کتاب سه بار این سند را به عینه تکرار میکند. احمد بن محمد الهمدانی همان ابن عقدة معروف است و سال 333 وفاتش است و ایشان نزدیک 27 سال تقریبا وفاتش بعد از علی بن ابراهیم است و در هیچ جا نداریم علی بن ابراهیم از او نقل میکند الا در معجم حضرت استاد قدس الله نفسه که ایشان به تصورشان که این کتاب از علی بن ابراهیم است در عنوان احمد بن محمد الهمدانی(به سکون میم) اسم ایشان را آورده اند که روی عنه علی بن ابراهیم.اصلا این دو ربطی به هم ندارند. علی بن ابراهیم اهل قم هستند و سنا از ابن عقده بزرگتر هستند و ابن عقده تقریبا یک طبقه بعد از علی بن ابراهیم است.پس اینکه حدثنا احمد است قائل به حدثنا همان علی بن حاتم قزوینی است نه علی بن ابراهیم. که او میگوید حدثنی احمد بن محمد الهمدانی قال حدثنی جعفر بن عبدالله که از علمای کوفه  است که خیلی نمیشناسیم. حدثنی کثیر بن عیاش عن زیاد بن منذر عن ابی الجارود عن ابی جعفراین عن دوم هم زائده است. زیاد بن المنذر همان ابی جارود است. کسی دیگری نیست. این سند بعینه در کتاب مرحوم نجاشی هم بدون کم و زیاد است. فقط اسم استادشان را دارند.گاهی اوقات میشود که در کتاب مرحوم نجاشی طریقی میبیند که در جای دیگر نمیبیند. مثلا شما الآن تفسیر ابی الجارود را جای دیگر ندارید. مثلا  اگر در کتاب نجاشی اسم اون سند را دیدید به کتاب علی بن ابراهیم برگردید. شاید حدود ده درصد کتاب روایات ابی الجارود است.پس اولا تعبیر مرحوم صاحب وسائل که علی بن ابراهیم فی تفسیره درست نیست. تعبیر حدثنا مال مؤلف کتاب است. عجیب این است که مؤلف کتاب یکی دو نفر  از معاصرین علی بن ابراهیم در قم را دیده است مثل محمد بن یحیی العطار که استاد مرحوم کلینی است که تقریبا معاصر علی بن ابراهیم است. از عجائب این است که خود علی بن ابراهیم را ندیده اند. نمی دانم چه طور شده است. آیا ایشان آده اند قم و ایشان فوت کرده بوده اند.

ایشان در قم یکی از سادات قم هست به نام ابوالفضل عباس بن محمد بن کذا... بن موسی بن جعفر علیهما السلام که از اولاد آقا امام کاظم علیه السلام هستند و ایشان از سادات محترم هستند که راوی نیستند و در اون زمان معروف بوده است به عباس سیاه که در کتب انساب اسمشان آمده است پس شخصیت معروفی در قم بوده اند ولی شخصیت علمی و راوی ندارند. مرحوم علی بن حاتم قزوینی توسط عباس سیاه کتاب علی بن ابراهیم را نقل کرده اند و سندش را هم یک بار در کل کتاب آورده اند و دیگر تکرار هم نکرده اند همان اول کتاب در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم وقت یایشان شروع میکنند بعد از خطبه این طور دارند اقول تفسیر بسم الله الرحمن الرحیمکه فاعل این اقول علی بن حاتم هست که بعدش دارند حدثنی ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر علیهما السلام و این آقا اسمش در کتب انساب به نام عباس سیاه است که قال حثنا ابوالحسن علی بن ابراهیم و لذا تا آخر کتاب هر جا از علی بن ابراهیم حتی یک مورد نگفته اند حدثنی علی بن ابراهیم و تماما میگویند و قال علی بن ابراهیم و بعضی جاها دارند ه رجع الکلام الی تفسیر علی بن ابراهیم یا رع الکلام الی علی بت ابراهیم. البته ایشان به جز تفسیر علی بن ابراهیم و تفسیر ابی الجارود کتب دیگری هم در اختیارشان بوده است. تفسیر فرات پیش ایشان بوده است. تفسیر ابن ابی حمزة بطائنی پدر یا پسر پیش آنها بوده است و آقایان بعدی توجه نشده اند که مثلا مرحوم آقا بزرگ تصور کرده اند که این آقا آمده است تفسیر علی بن ابراهیم و ابی الجارود را جمع کرده است. این جمع نیست. این خودش یک کتاب است و نسقی دارد. در شرح حال علی بن حاتم کتابی به اسم مصابیح النور به ایشان نسبت داده شده است شاید این همان کتاب باشد. این تألیف است نه جمع. در حدود 15 مصدر را ایشان ازشون استفاده کرده است. از کل فرات دو تا تفسیر دارد. این کتاب درش سقط هم دارد و عده ای را در تفسیر خودم تصحیح کرده ام. این اصلا تفسیر علی بن ابراهیم نیست. شاید 70 تا 75 درصد کتاب از علی بن ابراهیم است. این عباس این کتاب را جمع کرده است. این نیست. این تألیف مستقلی است. شبیه مرحوم طباطبائی که از تفسیر علی بن ابراهیم نقل میکند.مؤلف کتاب علی بن ابراهیم را درک نکرده است و آنچه که از علی بن ابراهیم نقل کرده است از طریق همین عباس سیاه است. شاید مرحوم علی بن حاتم قزوینی از قزوین آمده اند و کسی جز ایشان را پیدا نکرده اند. شاید نسخه عباس روایات عجیب غریب داشته است و او دنبال اینها بوده است و لذا از این نقل کرده است. بعد مرحوم نجاشی اولین کسی که مستقیم از علی بن ابراهیم نقل میکند مرحوم ابن طاووس در صعد الصعود است و میگوید که تفسیر علی بن ابراهیم پیش من هست و 4 جزء است و مقابله کرده ام با نسخه خودم و با این فرق دارد. یکی از دوستان بنایشان این است که این تفسیر را قشنگ جدا جدا چاپ کنند.

نکته دوم اینکه مقدار زیادی از این کتاب عباراتی است که احتمالا از خود علی بن ابراهیم است و خیلی اش را با قال مشخص کرده است و ظاهرا مراد خود علی بن ابراهیم است. و ظاهرا روایت نیست و خودش است. بعضی از معاصرین به ذهنش رسیده است که این قال یعنی قال الصادق علیه السلام و این علم یقوف میخواهد و این یعنی قال علی بن ابراهیم. ظاهرا. فی روایة ابی الجارود این طور است: ) في قوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ أما الخمر فكل مسكر من الشراب خمر إذا أخمر فهو حرام و أما المسكر كثيره و قليله حرام و ذلك أن الأول(اینها را صاحب وسائل حذف کرده اند. به ذهنم میرسد که این ذلک ان الاول یا کلام خود علی بن حاتم است یا کلام علی بن ابراهیم در تفسیر آیه است و ربطی به تتمة روایت ابی الجارود ندارد. یک متن مفصلی است: )(متن اصلی عبارت اینجا در واقع و ذلک ان ابابکر است و ظاهرا برای اینکه سانسور کنند تا بشود چاپ کرد اینجا را این طور کرده اند. و الآن در نسخه چاپی من الاول نشوته است. در تفسیر برهان که در ایران چاپ شده است این کتاب را از علی بن ابراهیم نقل میکند و دارد ابابکر.) شرب قبل أن يحرم الخمر(ظاهرا درست است. ظاهرا در سالهای دوم هجرت که خمر که مرادمان نبیذ است هنوز حرام نشده بوده است. این درست است چون در کتاب شیعه های غلاة مثل حسین بن همدان قلانسید ارد که این در سال های دوم هجرت بوده است.) فسكر فجعل يقول الشعر(در کتاب البرهان شعر مفصلی دارد) و يبكي على قتلى المشركين من أهل بدر، فسمع رسول الله ص فقال اللهم أمسك على لسانه، فأمسك على لسانه فلم يتكلم حتى ذهب عنه السكر فأنزل الله تحريمها بعد ذلك، و إنما كانت الخمر يوم حرمت بالمدينة فضيخ البسر «1» و التمر فلما نزل تحريمها خرج رسول الله ص فقعد في المسجد ثم دعا بآنيتهم التي كانوا ينبذون فيها فأكفأ كلها(متن به هیچ وجه به کلمات آقا امام باقر علیه السلام نمی خورد) ثم قال هذه كلها خمر و قد حرمها الله فكان أكثر شي‏ء أكفئ «2» من ذلك يومئذ من الأشربة الفضيخ، و لا أعلم أكفئ يومئذ من خمر العنب شي‏ء إلا إناء واحد كان فيه زبيب و تمر جميعا، و أما عصير العنب فلم يكن يومئذ بالمدينة منه شي‏ء، حرم الله الخمر قليلها و كثيرها و بيعها و شراءها و الانتفاع بها، و قال رسول الله ص من شرب الخمر فاجلدوه و من عاد فاجلدوه و من عاد فاجلدوه و من عاد في الرابعة فاقتلوه، و قال حق على الله أن يسقي من شرب الخمر مما يخرج من فروج المومسات، و المومسات الزواني يخرج من فروجهن صديد و الصديد قيح و دم غليظ مختلط يؤذي أهل النار حره و نتنه، قال رسول الله ص من شرب الخمر لم تقبل له صلاة أربعين ليلة فإن عاد فأربعين

__________________________________________________

 (1). الفضيخ كنبيذ شراب يتخذ من البسر ج ز

 (2). كفأه كمنعه قلبه ق

                        تفسير القمي، ج‏1، ص: 181

ليلة من يوم شربها فإن مات في تلك الأربعين ليلة من غير توبة سقاه الله يوم القيامة من طينة خبال «1» و سمي المسجد الذي قعد فيه رسول الله ص يوم أكفئت المشربة مسجد الفضيخ من يومئذ، لأنه كان أكثر شي‏ء أكفئ من الأشربة الفضيخ.

و أما الميسر(این اصلا ربطی به روایت ابی الجارود هم ندارد و در اینجا آمده است) فالنرد و الشطرنج و كل قمار ميسر، و أما الأنصاب فالأوثان التي كانوا يعبدونها المشركون، و أما الأزلام فالأقداح التي كانت تستقسم بها مشركو العرب في الجاهلية، كل هذا بيعه و شراه و الانتفاع بشي‏ء من هذا حرام من الله محرم(عرض کرده ام که مقدارکی از روایت تحف العقول در روایات دیگر هم هست و این تشابه دارد با روایت تحف العقول که تحریم الهی همه را میگیرد. اینها کلا یا از کلمات حاتم قزوینی است یا از کلمات علی بن ابراهیم علیه السلام و ربطی به ابی الجارود و آقا امام باقر علیه السلام که حدیث صحیح باشد یا نباشد ندارد.)، و هو رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ، فقرن الله الخمر و الميسر مع الأوثان

لفظ شطرنج نقل شده است به زبان عربی و احتمال دارد حرکاتش هم عوض شود. این بحث را هر چه هم که بخواهیم توضیح دهیم با مشکل منهج علمی مواجه هستیم. باید اول قمار را تصور کرد و بعدش باید برویم سراغ اینکه بیعش چیست ولی این جا به مقدار مختصری متعرض میشویم ولی تفصیلش در بحث قمار ان شاء الله انجام میدهیم.

میسر دو سه بار در قرآن آمده است و یسر یعنی آسانی. آیا میسر یعنی آسان بودن یا اینکه یسر به معنای ثبوت هست و چیزهای دیگر هم گفته اند و خودم بیشتر به معنا یسار اعتقاد دارم. در جایش متعرض میشویم ان شاء الله. ازلام هم در قرآن آمده است. انصاب هم در قرآن آمده است. در انصاب عرض کردیم که عده ای گفته اند بتها است و عده ای هم گفته اند مراد از اصناب هم شطرنج و آلات قمار است. لکن احتمالا بیشتر اون یکه جزو آلا قمار محسوب میشده است بحث ازلام است. یک بحثی هست که مرحوم شیخ نیاورده اند و آن اینکه نکته فنی در حرمت قمار چیست. آیا بر اساس این است که انسان کار لازم نمیکند و در آمد دارد مثلا در اقتصاد اگر آمدیم تفسیر کردیم که منشأ در آمد باید کار باشد. مثلا کسی که یک سال کار میکند مقداری در میآورد ولی این آقا با دو دقیقه قمار بازی مبلغ کثیری گیرش میآید. یک چیز دیگری از مجموعه رواات در میآید که سرش تنها این نیست و قمار یک نوع غرر است و اگر چه خداوند متعال در قرآن خصوص میسر و قمار را تحریم کردند ولی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کلیه غرر را منفی اعلام کردند. توضیح داده ام که اصولا سنت شأن شاینگونه است که یک مطلب در قرآن به صورت خاص میآید و سنت میآید تعمیمش میدهد و قمار یک نوع غرر است که انسان شانسی یک پولی میگیرد. سر اصلی حرمت قمار همین تصادف و غرر است. نهی النبی عن الغرر در روایات ما به صورت صحیح متعارف نیامده است ولی د رکتب عامة در صحیح مسلم آمده است و در کتبشان صحیح آمده است. نهی النبی عن الغرر داریم و یک نهی النبی عن بیع الغرر داریم که اولی غیر بیع را هم شامل میشود. عرض کردیم غرر تفاسیر متعدد دارد.

تفسیر شده به جزاف ، خدعة ، فریب ، مکر، جالت، عدم آگاهی، عدم دقت در اصابت ، ریسک پذیری و ... و عرض کردیم مرحوم نائینی طبق قاعدة دارند که اگر معانی در طول هم باشند اراده جمیع معانی طولی اشکال ندارد. ایشان دارند که اولا غرر جهالت است و جهالت باعث خدعه میشود و خدعه زمینه خطر میشود. پس داعی نداریم به یکی از معانی باشد بلکه هر سه معنا خوب است. از عده ای از عبارات عامة و بلکه عده ای از روایات بیشتر استظهار این معنا میشود که نکته اصلی قمارحساب کتاب نداشتن آن است و غرر است.

اون وقت اگر این طور شد مثلا خود ازلام به این معنا غرری است و لذا در بعضی از عبارات نوشته اند الازلام میسر العرب و الشطرنج میسر العجم و احیانا نوشته اند میسر الهند و احیانا میسر المجوسی و نرد میسر الفرس نوشته اند. اما میسر عرب ازلام بوده است و یک جای دیگر مسأله ای داریم که در بعض روایات عامة دارد که فروختن گوشت در عوض حیوان زنده و بالعکس. مثا یک ران شتر را در مقابل گوسفند معامله میکردند. مثلا معلوم نبود که گوسفند را بکشند چی بشود و چند کیلو بشود و در بعض روایات عامة در آن تعبیر به میسر شده است. گوسفند زنده را در مقابل یک ران 20 کیلویی میفروشد. نکته اش غرر است. میبینید؟ نکته اش غرر است و لذا میسر است.بلکه عرض کرده ام که حیوان در مقابل حیوان متعارف بوده است. هر شتر 8 تا گوسفند محسوب میشده است و گفته شده 7 گوسفند و نرخ متعارف همان 8 بوده است و لذا در نصاب ها هم دقت کنید 5 تا شتر یک وسفند همان یک چهلم میشود.در 40 گوسفند هم یک گوسفنند است. در بحث زکات عرض کرده ایم. زکات در اسلام به طور طبیعی نسبتش همین یک چهلم همین 2و نیم درصد است. در زکات مال التجاره هم دلیل نداریم و رفته اند روی 2 و نیم درصد. مال التجاره مصرف نشده زکات مسحب دارد. در ارباح خمس است. در مال التجارة زکات است. خمس در ارباح تجارت است و زکات در مال التجاره است. مثلا آهن فروش آهنش یک سال پیشش مانده است. از این آهن فروش نرفته 2 و نیم درصد زات مستحب دارد و بعض عامه قائل به وجوب هستند. اگر سرمایه باشد اینگونه است.

سابقا عرض کرده ایم که اینجا قرائتش مَیسر است نه به کسر میم زیرا اون با صدای ای خوانده میشود مثل غیبت که عرض کرده ایم اگر به کسر غین باشد با صدای ای خوانده میشود و یک گناه است و اگر به فتح باشد به معنای غائب شدن است. در ضمن میسر سینش هم مفتوح است و مکسور هم هست در قرطبی دارد.

ازلام تیرها و چوبهایی بوده است که میگذاشته اند و هر کدامش هم اسمی داشته است و مرحوم استادمان در قواعد فقهیه به مناسبتی شعر را آورده اند و اون یک نوع قمار است و ...

اینی که در بعض عبارات الازلام میسر العرب است مراد این است. یک نوع قرعه کشی بوده است.

البته احتمالا چون حدیث نرد در صحیح مسلم آمده است احتمالا عربها بازی میکرده اند.و شطرنج هم از سول الله در آنها داریم که البته ضعیف است به خلاف نرد. نرد حالت خانه بوده است که یک چیز مکعبی بوده است شبیه تاس و میانداخته اند و در خانه ها حرکت میکردند.

مالک گفته است میسر دو جور است. یکی میسر لهو است و یکی میسر پول است.یک موقع هست در آن پول و بده و بستان است و یک دفعه در آن پول نیست و باطل هم نیست و اکل مال به باطل هم نیست. مسأله اینکه انسان اموال را بدون کار به دست آورد نیست. مسأله غرر هم نیست. او گفته که شطرنج را یک جور قرار دهیم و غیره یک یک چیز دیگر. شطرنج را میسر اللهو بگوییم ولی قمار میسر القمار بگوییم. در کتب عامة انصاب را به میسر توضیح داده اند ولی ازلام قطعا قمار است.

ارسال سوال