فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (62)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

مقدمة

عرض کرده ایم که در فقه شیعه از ابتداء اولین بار توسط مرحوم صاحب شرائع یک تقسیم بندی در باب مکاسب محرمه شروع شد و بعدها کم و زیاد شد و بعدها توسط سائرین انسجامش بیشتر شد. قرار شد مکاسب محرمه را در 5 نوع بررسی کنند.

نوع اول کل نجس لا یجوز بیعه و مرحوم شیخ قاعدة شان این است که در هر نوعی مسائلی و اقسامی را ذکر میکنند.

نوع دوم ما یحرم بتحریم لتحریم ما یقصد به

ما عرض کردیم که دو قاعدة کلی داریم. کل نجس لایجوز بیعه و کل حرام لایجوز بیعه.

یکی یحرم به تحریم اون منفعت. نه اینکه خودش به عنوانه حرام باشد.

یک تیکه چوب به عنوانه انتفاعش حرام نیست اما اگر آن را به شکل صلیب یا بت چوبی قرار دادند الآن حرام است.

در کتاب نهایة اگر یادتان باشد حرام و نجس لایجوز بیعهما داشتند.

مثلا در نوع رابع آمده اند حرامهایی که هستند را به ترتیب حروف هجائی ردیف کرده اند و بعضی شان هم تکسب باهاشان متعارف نیست ولی اتسطرادا آورده اند.

این تقسیم بندی بعدها صورت گرفته است. کل حرام را چند نوعش کردند. ما یرحم لتحریم ما یقصد منه یکی از شاخه های این بحث است.

پس این عمل حرام است. ساختن صلیب حرام است. چرا؟ چون فائده اش پرستش است. آن وقت اگر عمل حرام شد ولی خرید و فروشش هم باطل است. خود خرید و فروشش حرام است به دلیل مقصد و منفعتی که دارد.

این مقصد را در سه قسم قرار داده اند.

یکی اینکه در این هیئت خاصش فقط حرام ازش قصد میشود.

یکی اینکه خود متبایعین قصد حرام میکنند و یکی هم اینکه شأنا ازش حرام در بیاید.

نوع اول چیزی است که با این صورت خاص نه به لحاظ ماده بلکه به لحاظ صورت ازش منفع حرام میآید. اما ممکن است به لحاظ ماده ازش حرام در نیاید.

مثل جاریه مغنیه.مثلا انسان یک عبدی میخواهد بخرد و به عنوان مثال قیمت خاصی دارد ولی الآن که این عبد به خاطر یک صفتی که دارد که مثلا رقاصه است یا مغنیة باعث شده است که قیمتش بالاتر از آنچه که متعارف است فروخته شود. بعضی اوقات قیمت بسیار بسیار گران تر است. مثلا اگر کارگر جیب بر باشد بسیار گران میشود! کاگر جیب بر اگر گرانتر فروخته شود درست نیست. مثلا در کنیز قیمتش معین بود. عرض کردم گاهی در جنگها که کنیز زیاد میشد قیمت کنیز بسیار ارزان میشد. مثلا در جنگی کنیز را با قیمت 3 درهم میفروختند! یعنی از یک گوسفند هم کمتر! یک زن را به سه درهم! اینها اگر صفات خاصی داشتند مثل ترانه خوان یا ... این را گاهی با قیمتهای وحشتناک میفروختند. تا سیصد هزار دینار هم دیده ام. در اعلام النساء ابن کثیر شامی تا سیصد هزار دینار هم دارد. نه درهم. بلکه دینار. قبلا خیال میکردم تا سیهزار درهم دیده ام ولی بعدا مراجعه کردم دیدم این طور است.

این اشکالش چی بود. اینها به خاطر ذات کنیز نبود. به خاطر وجود یک صفت محرم در او هست.

ایشان در نوع اول چند نمونه دارند. اولش آلات عبادات مبتدعة است. از طلا یا ... بت درست کنند. صلیب درست کنند.

در جاهلیت هنر نقاشی ندارد. حتی مجسمه هم ندارد. مهمترین بتهایی که بود که از قدیم هم داریم، اولین کسی که دارم الکلبی است که کتابی به اسم الاصنام دارد و بت تاریخ مفصلی دارد. مثلا حُبَل مهمترین بت دنیای عرب بود که حتی به عنوان شعار هم بود بتی بود که در روم یا یونان ساخته بودند از طلا بود چشم ها از زمرد یا یاقوت بود. بعد که در جدة(جده را به فتح میخوانند ولی درستش با ضم است ولی ما همین غلط مشهور را میگیم.) با کشتی آوردندش یک دستش هم شکست. یک دست بود حبل. چون خیلی بلند بود.بعدها بتهایی که داشتند روم صنعتش را داشت و هند و چین هم داشتند. بت سومنات که سلطان محمد غزنوی شکاند و آورد ایران شرح حالش مفصل است و معلوم میشود هندی ها چه قدر وارد بوده اند.

در کتاب المفصل فی تاریخ الاسلام مقداری اینها را شرح داده اند.

به هر حال این صنعت در بین عرب نبوده است ولی اصنام در بین آنها بوده است و لذا میبینید که اینها از خرما میآمدند چیزی مساختند. مفصل بحث را در مباحث تصویر میگوییم ان شاء الله. اصلا به نظر میرسد که اصلا مراد از تصویر همین باشد.

در محدوده آیات و روایات وجود مسیحیت خیلی کم رنگ بود. در مکه فقط وُرقة بن نوفل که دایی حضرت خدیجه سلام الله علیها بود ما فقط مسیحی داریم و در مدینه اصولا مسیحی نداشته ایم در محدوده آیات روایات وجود مسیحیت خیلی کمرنگ بود. در نجران که بین حجاز و یمن است مقداری نصاری داشته ایم و لذا در مکه در مقابل مسلمان ها بت پرستان بودند و در مدینه یهود مشکل بودند. اینها با مجوس کم ارتباط داشته اند. به ذهن ما میآید که اولین ارتباطات قانونی که در شریعت مقدسه راجع به مجوس شد بعد از ایمان آوردن بحرین بود. خصوصا بعد از اینکه خالد بن ولید را پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند.چو اون زمان در بحرین که تحت نفوذ ایران بود مجوس بود. مجوس در یمن هم مختصری بود. در بین راه شام اصلا مجوس نبود. ارتباط با مجوس بیشتر توسط ارتباط با بحرین حاصل شد.

صلبان و صنم در فقه ما آمده است.

صلیب رمز مسیحیت است میگویند که اون صلیبی که خیال کردند ایشان را رویش دار کشیدند را مقدس دانستند. بلا اشکالصلیب از رموز دنیای مسیحیت است و رمزیتش زیاد نبود و مکه و مدینه خیلی مبتلا به صلیب بنودند. عمده حجاز مکه و مدینه و عشائر ما بینهما بود. از مدینه به سمت شام را وادی القری میگفتند و اینها خیلی یهودی بودند و صحرایی بود که ده ده بود. در خود مدینه اینها بت پرست بودند و سه طائفه یهود بودند و مهمترین مرکز یهود خیبر و بعدش هم نزدیکش فدک بود و صنم در بین آنها کارای داشت ولی صلیب نه خیلی.

در جنگ خندق که غزوة الاحزاب(سر اینکه احزاب میگویند این است که مشرکین مکه با عشائر با یهود ساختند و تمام چهره ها جمع شدند علیه اسلام) میگویند. درمحاسبات تاریخی این سه طائفه را بیشتر در نظر بگیرید.

در این محدوده صلیب نقشی نداشت ولی صنم نقش داشت. بعدها که علمای اسلام متعرض شدند متعرض صلیب و صنم شدند و لذا مرحوم شیخ انصاری رحمه الله هم هر دو را آوردند.

درمصادر عامة فقط روی صنم حدیث داریم ولی صلیب نداریم و بعدها علمای عامة از روی قیاس آوردند صلیب را هم اضافه کردند.

در دنیای اسلام اساس کار این بود که عنوانی بود و آن را روی موضوعا جدید توسعه میدادند. صنم بود ولی صلیب نبود.

بعدها خصوصا وقتی عراق فتح شد ولو به حسب ظاهر زرتشتی بودند و مسیحی هم بودند و اطراف کوفه دیر های زیادی بود.شام که الی ماشاء الله. دیر ها جاهایی بود که محل عبادت و مرتازها بود. کتاب داریم در شرح دیر های موجود دنیای اسلام.

بسیاری از متخصصان اون زمان مسیحی بودند. چندین پزشک معروف اون زمان مثل همان جبرئیل بن بختیشو یا خود بختیشو یا حنین بن اسحاق و پسرش اینها از بزرگان مسیحی هستند.مجوسی هم داریم علی بن رقم مجوسی است. لفظ صلیب را میفهمیدند معنایش چی است ولی ابتلاء به آن نداشتند.

شما در آیات مدینه صحبت با یهود میبینید.در کل انبیاء سابقین ما زیاد صحبت با یهود میبینیم و هیچ دینی به اندازه یهود در قرآن در موردش صحبت نشده است.مثلا در مورد حضرت مسوی علی نبینا و آله و علیه السلام تعبیر داریم که در هیچ پیغمبری نداریم: *(وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسي)* البته در مورد حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام هم تعابیر خصای داریم. در مورد سائر انبیاء هم تعابیر مخصوص به خودشان را داریم ولی به طور کلی آیات یهود مقداری حالت ناز کشی دارد که شاید از شرارت هایشان کم شود و خداوند برای تمایل دلهایشان کم نگذاشته باشد.

اما صلیب مطرح نبود. نه اینکه نمیشناختند. صلیب به عنوان مشکل مطرح نبود. بعدها گفتند مراد خصوص صنم نیست بلکه کل رمزهای ادیان فاسده همان است. فرض کنید از جای دگیری از دنیا بیاید. فرقی نمیکند.

باید ارتکازتان باشد که اول بروید روی اصل و بعدش هم نکته اش.

بیان کلیات کلام مرحوم شیخ انصاری

مرحوم شیخ انصاری چند وجه برای بطلان و حرمت بیع صلبان(جمع صلیب هم صلبان به ضم صاد و سکون لام و هم صُلُب گفته شده است) و صنم آورده اند.شنیده ام متأسفانه بعضی از رموز شیطان پرستی الآن در زمان ما زیاد شده است.

بحث سر این است که خرید و فروش اینها جایز نیست.

به عبارت دیگر ما اگر روایت هم نداشتیم اسلام آمده است اینها را از بین ببرد.

این بالاتر از بیع است. بیع از احکام فرعی ثانوی است.

اسلام آمده است تا صلیب را یا مثلا صنم را از بین ببرد.

این از قانون اساسی هم بالاتر است.

بعضی از اجماعات از اجماع مصطلح ما خیلی بالاتر هستند.

مثلا اینکه در زندگی بشر در عبادات قصد قربت شرط است. این سیره بشر بوده است و اصلا این اجماعی که در این جور جاها ادعاء میشود فوق اجماعات دیگر است.

اینجا مسألة از صلب شریعت است و فوق اجماع است.

شراب را بریزید ازش فهمیدند که از این در آوردیم که بیعش هم باطل است. این صنم از آن هم باطل است.

اطلاق حرم علیکم المیتة کجا که بخواهیم ازش بیع را در بیاوریم و این صنم کجا. مسألة مخالفت با صنم روح شریعت است.

این اولویت قطعیه است. شارع میگوید نابودش کنید بلکه فکرش را هم نابود کنید. ریشه کنش کنید. خیلی مسخره است بگوییم بیعش جایز است.

و راست هم هست. عامة هم دارند. شاید نظر مرحوم شیخ به اجماع اهل سنت باشد. عرض کردیم ما این را زیربنا و اساس شریعت میگوییم و اصلا اجماع مسلمین بالاتر است.

یکی از ادله مرحوم شیخ اجماع است. مرحوم استاد هم بگویند مدرکی است و از این حرفها. بنای ما بر این شد که این اجماع اصل شریعت است. این فوق اجماع است.

این روح شریعت است. قطعا دلیل قطعی است.

مسأله دوم تمسک به روایت تحف العقول است که چند جا کلی دارد و یک جا اسم برده است.

یک راه دیگر هم عدم منافع است. و این هم درست است. یکی هم روایت اذا حرم الهل شیئا حرم ثمنه است. اون روایت شرحش سابقا داده شد و توضیحی مجددا عرض خواهیم کرد.

ای کاش مرحوم شیخ از این راه وارد میشدند.

اصل این روایت ان الله اذا حرم شیئا حرم ثمنه یک روایتی است که جابر بن عبدالله انصاری در فتح مکه از رسول الهل صلی الله علیه و آله و سلم شنیده است. بعد فتح مکه حضرت نشسته بودند کنار دیواره کعبه و تبسم فرمودند و جابر عرضه کرد چیه؟ حضرت هم فرمودند که مثلا یاد یهود افتادم خداوند دنبه را حرام کرد و اینها اونها را آب کردند تعبیر فجملوه یا جملوها که مراد همین آب کردن است و بعدش اون را فروختند. کلاه شرعی درست کردند. این قصه مدل های مختلفی نقل شده است. در بخاری که او نیمه اول قرن سوم است و فوتش 256 است در اونجا باب دارد که باب بیع المیتة و الاصنام و در اون باب این حدیث را آورده است و چیزی نیست که تازه باشد. صلیب هم در روایت نیست.

در روایت جابر دارد که سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. (من اون موقع عرض نکردم و حالا میگویم. با ملاحظه بنده در عمر جابر ظاهرا او در وقت شنیدن این حدیث 24 ساله بوده است. در سال 8 ام در ماه رمضان در کنارکعبه معظمه. اینها را با ملاحظه مجموعه آثار او و عبدالله بن عباس در آورده ایم) :

سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول و هو بمکة عام الفتح(فتح در ماه رمضان سال 8 ام هجری بوده است). ان الله و رسوله حرم بیع الخمر و الخنزیر و الاصنام.اصلا تحریم رفته است روی خود بیع. در این جا با اینکه بین الله و رسول بینشان واو است ولی ضمیر حرم به صورت مفرد آمده است. شبیه این بحث را مغنی هم دارد.این میگویند نکته اش این است. وقتی تحریم در عرض نبود و در طول هم بود مفرد میآورند ولی اگر در عرض هم بودند مثلا ان زیدا و عمرا ضارانی ولی مثلا در انه زیدا و ولده ضارنی گاهی اوقات میگویند. اینها را یکی اعتبار میکند.

ادامه روایت: فقیل یا رسول الله ارأیت شحوم(به نصب. مفعول أرأیت) المیتة فانه یطلی بها السُفُن(البته ما سَفَن هم داریم. خود سَفَن یک نوع پوست حیوانی است که پوست شبیه تمساح است و باهاش غلاف شمشیر درست میکردند و خود سَفَن اسم اون ماهی است که ازش این را میساخته اند. در حجاز اصولا سُفُن و کشتی ها نبودند و لذا بعید است جمع سفینه به معنی کشتی ها باشد.)و یدهن بها الجلود و یستصبح بها الناس. یعنی یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گوشتش را نمیخوریم ولی چربی اش به در میخورد. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا هو حرام. ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عند ذلک قاتل الله الیهود. ان الله لما حرم شحومها جملوه(آبش کردند) ثم باعوه فاکلوا ثمنه. این روایت که در اینجا هست در کنز العمال هم هست و ...

یک دو تا روایت هم هست از عمر که به او در بیع خمر گفتند و او گفت قاتل الله الیهود که حرم علیهم الشحوم فجملوه فباعوه. این یعنی چه .آدم تعجب میکند در کتب عامة این طور هست. اینها ربطی ندارد. اون یک قصه واحده ای است که در کتبشان درست نقل نشده است و هرجا یک تیکه اش آمده است. در زمانی که او به قول خود ش حاکم بود سَمُرَة بن جندب به حاکم کوفه بود. بعضی از مجوسی ها و یهودی های تحت ذمة به جای پول ذمة شراب دادند. سمرة شراب را گرفت و فروخت و پولش را گذاشت در بیت المال. این قصه به عمر رسید و دارد که قاتل الله سمره یا ... که چند جور نقل شده است. این یعنی شما شبیه کار یهود را کردی. لذا گفت شما شراب نگیر. خودشان به هم بفروشند و تو پولش را بگیر. چون اونها بین خودشان جایز است بفروشندش.

ما در روایاتی که دیده ام از عمر او خودش شاهد صحنه نبوده است و از دیگری شنیده است.

یکی جابر بن عبدالله انصاری هست و یکی هم ابن عمر است که الویل لبنی اسرائیل. یک حدیث هم شبیه این است که تمیم داری مسیحی نقل کرده است و بعید میدانم در عام فتح مکه حضور داشته باشد. عبدالله بن عباس هم ا شخصیات های مهم عامة است که او نقل کرده است. و این از احادیثی است که عبدالله خود شدیده است و میگوید که رأیت رسول الله بفناء الکعبة. اینجا یک حادثه داریم که عده ای دیده اند و هر یک یک مدل نقل میکنند. جابر بن عبدالله انصاری همین مقداری نقل میکند که الآن ما نقل کردیم. ابن عباس هم همین مقدار را نقل میکند ولی یک زیادی دارد.جابر 24 ساله بوده است و عبدالله بن عباس ما بین 8 تا 11 ساله بوده است. بیشترین سن گفته شده 11 سال بود هاست.

عبدالله بن عباس در اینجا یک تیکه اضافه دارد.حدیث جابر الآن در صحیح مسلم هم هست ولی عبدالله بن عباس در صحیح مسلم نیست. در ابوداود یا ابن ماجه است. بخاری و مسلم این حدیث ابن عباس را ندارند.

زیاده این است که ان الله اذا حرم علی قوم اکل شیء حرم ثمنه.

این روایت ابن عباس چی بود و تازه یک متن دیگر هم دارد که ان الله اذا حرم شیئا حرم ثمنه.این متن انفراد ابن عباس 8 یا 11 ساله است. این متن انفرادی به دو مدل نقل شده است.

در حدیث معلوم است که باید اکل باشد زیرا شحوم داشت. اما مرحوم شیخ انصاری بدون اکل را میآورند چون صلیب و صنم که خوردنی نیست!

یک کتابی است به سم تعلیق بر سنن بیهقی. بیهقی هم این حدیث را دارد. در ذیلش کتابی است به اسم الجوهر النقی که راجع به فوائد ... است و این ها یک جا چاپ شده است. در اونجا دارد که حدیث ابن عباس در اینجا متروک بالاجماع. همانی که مرحوم شیخ انصاری آورده اند و برای اولین بار هم در روایات ما توسط مرحوم شیخ طوسی در خلاف آورده شد.

پس معلوم شد که در روایات ما لفظ اصنام و ذیل روایت جابر که قاتل الله الیهود نیامده است. فقط از روایت

جابر یک تیکه آمده است اون هم در خلاف. دی کتب حدیثی ما نیامده است.

ارسال سوال