فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (41)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-41

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض کرديم دليل چهارمی که مرحوم استاد در حق اختصاص آوردند اجماع بود و مناقشه فرمودند که اجماع مدرکی يا محتمال المدرکيت است و قابل ارزش نيست، عرض کنم حضور با  سعادت شما که البته اين روش که ما بگيم اجماع مدرکی است و به همين مقدار اکتفاء، الآن هم ما بحث روش را بکنيم اولاً ما معتقديم در باب تمسک به اجماع همان طور که نوشته صاحب جواهر، ديگران اگر دقت بکنيد داره صاحب جواهر می­گه الاجماع المنقول مثلاً الاجماع المنقول استفاضة يعنی  چن نفر نقل اجماع کردند يعنی اين­ها دقت دارند مثل مرحوم صاحب جواهر ببينيد دو جور ما اجماع داريم يک دفعه به اين بوده که خود طرف می­رفته کلمات فقهاء را می­گشته و می­گفته خب همه فقهاء اعتقادش اينه، اين اجماع محصل که اسمش را می­گن، در اينجا خودشان گفته مثلاً صاحب جواهر الاجماع المحصل يا بلا خلاف اجده يا لم يذکر احد خلافاً فی، يک دفعه اضافه­ای بر اين که فرض کنيم علامه ادعای اجماع می­کردند بعد از علامه فرض کنيم مثلاً مرحوم صاحب معالم ادعای اجماع می­کردند، بعد از ايشان فرض کنيم مرحوم وحبيد بهبهانی يا مرحوم صاحب حدائق ادعای اجماع می­کردند اينجا را می­گفتند نقل اجماع مستفيضه، يا گاهی اوقات يک نفر نقل اجماع کرده، اين­ها آمدند بين اين سه مورد به لحاظ ارزش علمی فرق گذاشتند، يک دفعه اجماع را خود فقيه پيدا می­کنه يک دفعه اجماع نقل شده آن نقل هم دو جور می­شه، فقط صاحب، مثلاً اينجا فقط آقای خويي مثلاً نقل کردند اين همانی است که مرحوم شيخ انصاری ابتداءً بحث اجماع را رو اين عنوان برد الاجماع المنقول بخبر الواحد بعد اقسام دوم، و الا آنی که عنوان بحث مرحوم شيخ در رسائله اجماع منقول به خبر واحد يک نفر گفته اجماع، پس ببينيد اين کلمه­ای اجماع در کلمات اصحاب ما مختلف آمده، اولاً مرحوم آقای خويي اگر می­خواستند در اين مسأله يا ديگران غير از ايشان تحقيق علمی داشته باشن بايد اين جور وارد مسأله بشن اين اجماع آيا محصله، خب اگر محصله الآن قاعده اقتضا می­کنه که ايشان بنويسه بنويسه مثلاً قال بهذا الحکم فلان و فلان و فلان اسماء را ببرند ديگه يا اين اجماع خودش منقوله مثلاً صاحب جواهر دعوای اجماع کرده، صاحب حدائق دعوای اجماع کرده، البته حدائق به نظرم بحث احياء موات نداشته باشه، نمی­دانم چه جوره چون حدائق ناقصه تا اواخر طلاق هم کامل نکرده نمی­دانم احياء در قسمتش اگر باشه بعد از بيع، الآن تو ذهنم نيست حدائق داره، مسالک داره پس بنابراين اين مطلب که بگيم اجماعی و بدون اين که هيچ شاهدی، مخصوصاً اين اجماع به لحاظ اين درجاتش بين اصحاب فرق قائله، ارزش داره اين يک مطلب.

اصولاً اضافه بر اين اين اجماع مراد اگر اين باشه که واقعاً فقهاء متعرض شده باشن، اصولاً دعوای چنين اجماعی بسيار بسيار مشکله اصلاً کار نداريم به بحث حجيت، چرا؟ چون ما يک عده از فقهای قمی داريم مثل مرحوم صدوق ولو اين که آن­ها را در اجماع دخيل ندانيم اين­ها تا روايت نباشه فتوی نمی­دن، اين­ها تا روايت نباشه فتوی نمی­دن، و ما تو اين مسأله روايتی از اهل بيت نداريم، خب در بحث روايت بحث پنجم عرض می­کنم، شما اگر در احياء موات وسائل ملاحظه بفرماييد از اين روايات هيچی نياورده، چون در کتب ما نيست، روايات ما نيست، ما اول دوتا روايت در اينجا ذکر شده که من حاز ملک، يعنی اصلاً معلوم نيست روايت توی سنی هم ندارن، شيعه­ها هم ندارن هيچی احتمالاً کلمات فقهاء باشه مهم­ترين روايتش که در کتب اهل سنت آمده من سبق الی ما يسبق اليه احد من المسلمين فهو اولی به، اين هم در کتب اهل سنت با سند عن رسول الله ذکر شده البته در باره زمين داريم، اما آن خصوص زمينه، من احی ارضاً مواتاً فهی له، بعضياش هم مقدمه­ای داره، موَتان الارض يا عادی الارض عادی هم داريم، عادی الارض لله و للرسول، کلمه عادی در اصطلاح روايات به معنای همان به قول ما زمين­های قديمی باستانی، نسبت به عاد، چون عاد را بسيار قدر می­دانستند وقتی می­خواستند ما در فارسی مشابهش را می­گين عهد دقيانوس، متعارف فارسی ما می­گيم مال  عهد دقيانوس، پيغمبراکرم می­خواهن بفرماين زمين­های قديمی که اينها مالکی داشتند الآن ديگه مالکی نداره و فعلاً خاليه، لله موَتان هم داريم، عادی الارض لله و للرسول هم داريم، البته اين که هم داريم الآن دقيقاً نمی­تونم بگم تو روايات شيعه مجموع روايات سنی و شيعه هردو داريم، ثم هی لکم منّی ايها المسلمون اين را هم داريم، من احی ارضاً مواتاً فهی له هم داريم اما اين تعبير من سبق الی مالم يسبق اليه احد من المسلمين فهو اولی به نداريم، به نظرم تو کتاب جعفريات داريم، که مثلاً به نظرم جعفرياته، که وسائل هم نياورده که ايما رجل سبق الی مکان فهو اولی به، ليله و نهاره همچو مضمونی حالا الآن تو ذهنم نيست احياناً می­ترسم کم و زياد بشه بعد متن روايت را نقل می­کنم، علی ای حال صاحب وسائل از اين روايات چيزی نياورده و لذا ما اگر نداشته باشيم عادتاً فقهای قوم ما نميارند، اين را به طور طبيعی اين جوريه، طبيعی قصه و لذا اگر مراد اجماع اين باشه که ما گشته باشيم فتاوای علماء همين باشه واقعيت نداره، خيال تان راحت باشه می­خواهد مدرکی باشه، می­خواهد مدرکی نباشه، اگر مدرکی باشه روايت باشه خب آن روايت را قمی­ها قبول کردند می­تونه موضوع باشه، اصلاً وضع ترکيب فقهی طائفه جوری است که اجماعی به آن معنای مصطلح درش پيدا نمی­شه مگر روايت باشه، خب روايت هم که خيلی­ها دنبال همان اند، دنبال روايت اند نهايتش همان، يک بايد مرحوم استاد، يعنی متعارف، البته من هم چون الآن مراجعه نکردم نگاه کردم کلمات اصحاب، اينه که الآن من اشکال می­کنم خودم جواب می­دم، می­گن راهش اينه حالا آقايون که تشريف دارند وقت کردند چون من نشد اين دو سه روزه نگاه بکنم، از کتاب، از همان کامپيوترها به همان تسلسل تاريخی رو متون فقهی غالباً تو بحث احياء موات دارند غالباً من سبق الی من لم يسبق يا همين کلمه­ای سبق را بنويسن، اين هم در متون فقهی، تا آنجای که ما الآن خبر، من خبر دارم که البته خبر من کامل نيست مبسوط اولين کسی است که اين را آورده مرحوم شيخ در مبسوط عرض کردم مرحوم شيخ در مبسوط عده­ای و در خلاف در اين دو کتاب عده­ای از روايات اهل سنت را آورده اين روايت به خاطر عظمت شيخ تدريجاً تو جامعه ما، تو طائفه ما جا افتاده البته بعضياش هم خيلی نه اما خب عده­اش جا افتاده اين بحث معروفی را که الآن آقايان دارند که نمی­دانم نبوی منجبر به شهرت، اين زمينه­هاش اينه، ممکن است کسی بگه بل ما نبوی منجبر به شهرت را قبول داريم اما اين مصداقش نيست، چون از زمان شيخه، از قرن پنجمه، تازه شيخ هم اين را در کتاب نهايه­اش نياورده در مبسوط آورده، که عرض کرديم شواهد تماماً حاکی است که اين کتاب اصلش يک کتاب سنی بوده شيخ با حفظ مبنی فروض و موضوعات را از آن­ها گرفته فتوی را به شيعه کرده بده، پس اين يک کتاب، کتاب خلاف هم يک کتاب فقه مقارنی است که ممکن است شيخ روايات را آورده باشه برای احتجاج عليهم نه احتجاج بها، و اين غير از کتاب نهايه است پس بنابراين وجود روايت در کتاب شيخ يک چيزی به اصطلاح علم ايقوفی نيست، چرا؟ من عرض کردم حجيت هميشه معناش اين است که ما برسيم به يک جايي که روشن نيست برای ما، به اصطلاح سمعاً و طاعتاً قبول بکنيم اين اسمش می­شه حجيت، اما وقتی برای ما روشنه ديگه سمعاً و طاعتاً قبول نمی­کنيم مثل اين که شما دست کسی را بگيريد تو يک جنگل تاريکی راهش ببرين خب بلی، مثل اين غار ابی سعد که در همدان هست وقتی تاريک بود خب آدم تشخيص نمی­داد، اما حالا چراغ بردند ديگه نمی­خواهد در جايي تاريک آدم قدم بزنه خود اين حقير سراپا تقصير سعی کرديم حجيت­ها را کم بکنيم يعنی سعی کرديم توضيح بديم واضحش بکنيم اما خب جاهايي هم داريم حجيت گير می­کنيم انصافاً اين طور نيست که بگيم صد در صد حالا تو اين مسأله بياييم اين خبر انجبار به عمل پيدا کرده و لذا حجته، خب اين بايد يک ابهامی تو قصه باشه ما نتونيم خودمان به حل قصه برسيم آن وقت می­گذاريم به عهده ديگران به احترام ديگران يا به خاطر فتواشان يا به خاطر عمل شان، يا به خاطر روايت شان، به يکی از اين جهات ما حرف آن­ها را قبول کنيم اما انصافش ما اينجا گيری نداريم، شيخ دو کتاب که هردو کتاب به يک جهت تأثر به اهل سنت داره، روايات اهل سنت را آورده مضافاً به اين که انصافش اين قضيه همان طور که ديروز عرض کردم عقلائی هم هست پس بنابراين يک دعوای اجماع در مسأله با عدم وجود نص صحيح در بين قدمای ما انصافاً محل اشکاله، يعنی حتی خود شيخ مثلاً فرض کنيم در فرض کنيم نهايه، تا آن­جای که من يادم مياد مرحوم شيخ مفيد، يعنی تا آنجای که فکر می­کنم نه اين که يادم مياد، در مقنعه نياورده، دعوای اجماع در مسأله روشن نيست اصل دعوی و برفرض هم اگر بنا بود اجماعی هست بايد اين اقتضای علمش اينه، عين عبارات با تسلسل تاريخی خوانده بشه چون عبارات فقهای ما در سنوات مختلف و در عرصه­های مختلف، اعصار مختلفه ارزش­های مختلفی داره همين خود شيخ طوسی اگر در نهايه يک مطلبی را داره يک ارزش داره در مبسوط يک ارزش ديگری و لذا به نظر ما منهج فنی اينه خوب دقت بکنيد، يک کلمات اصحاب را بايد متعرض بشن فتاوی و به عين الفاظ، من عرض  کردم مرحوم صاحب مفتاح الکرامه تقريباً اولين کسی است که سعی کردن استيعاب اقوال بکنه اما غالباً به عين الفاظ نيست مضمونه، يکی از اشکالات بر مفتاح الکرامه هم همينه، علامه تقريباً تا حدی عين الفاظ را آورده عرض کرديم انصافاً خودش نوشته لم يصنف مثله راسته تا زمان ايشان مثل مختلف ايشان نوشته نشده بود، ليکن مختلف علامه قدس الله نفسه اولاً سعی کرده کلمات را بياره بعينه کلمات بياره و کار موفقی بوده اما در عين حال حذف زياد بوده يعنی چون محل شاهد را می­خواسته بياره گاهی اين حذف­ها مضر اند يعنی اين طور نيست چون حذف هرجا آمد اين جور نيست که من بگم و لذا ما گفتيم تقطيع انصافاً يکی از عوامل اشکاله، ممکنه بگه من روايت را تقطيع کردم اما بعد از تقطيع ما ديديم مثلاً يک ظرافتی تو روايت بوده که اين ظرافت مراعات نشده اين حذف کردن به تنهايي  نافع باشه نه واستيعاب هم نکرده علامه انصافاً استيعاب کلی هم نکرده اما به هر حال بالنسبه به زمان خود کار بزرگيه امروزه در زمان ما کارهای شده اين کار بايد به دقت و ظرافت پي گيری بشه يعنی اين کار را ظرافت الآن اين کار را شده بود، شما يک دگمه کامپيوتر می­زديد معلوم بود اين اقوال راجع به اين حديث سبق و حق اختصاص را قديم ترين فقيه ما به چه تعبيری گرفته اين راحت بوديد يعنی اصل مبنی بايد روشن بشه، روشن يعنی مراد آن مبنی اصل ريشه بحث و روش بحث و اين که ما چه می­خواهيم الآن در زمان ما برای فقه چه می­خواهيم اين را اول بشينيم برنامه ريزی کنيم بعد وارد اجرائياتش بشم چيزهای که الآن محل حاجت ماست و اين نحوه اجتهاد که انسان احاطه بر کلمات اصحاب پيدا کنه انصافش الآن خيلی مشکله، اما با اين برنامه بسيار آسان می­شه اينی هم که مثل مرحوم آقای مطهری می­گفت تخصصش بکنيم يک فقيه در طهارت بشه يکی در صلات بشه، خب واقعاً اين مال عهد قبل از کامپيوتره، راسته حرف آقايون خب واقعاً اگر بخواهد انسان احاطه پيدا بکنه خيلی اما الآن نه احاطه­اش خيلی آسانه خيلی راحته، فقط بايد برنامه داده بشه، صد، صد و بيست­تا دويست تا از عناصر جوان و فعال و با استعداد چيز بشه ما می­توانيم از اول طهارت تا آخر ديات را مرتب بکنيم با تمام اقوال با تمام خصوصيات با تمام استدلال، با تمام فوائد علمی اصولی فقهی تاريخی حديثی رجالی تمام را می­شه الآن خيلی راحت می­شه اين کار را کرد انصافاً از مزايای اين پيشرفت علمی همينه، علی ای کيف ماکان يک ايشان نفرمودند اجماع، دو اگر ما کلمات مجمعين را می­آورديم می­فهميديم که آيا اجماع اين­ها مدرکی هست يا نه؟ محتمل المدرکيه هست يا نه؟ سه اينه که البته اين ديگه مبنای اين می­شه ايشان می­گه بايد اجماع اين جوری باشه مجموعه­ای از اقوال که فقيه از آن مجموعه حدس قول امام بزنه ايشان اعتقادش اينه، نه ايشان نائينی هم همينه، عرض کردم ديروز من تحليل تاريخش را عرض کردم سنی­ها اجماع را زدند به اجماع علمای عصر واحد، و آن را هم منبع تشريع می­دانن ممثلاً يکی از حرف­هايشان اينه که مثلاً اين بحثی که الآن اراضی خراجيه را مطرح کردند اين­ها می­گن عمر اين مطلب را گفت صحابه هم قبول کردند اجماعی شد، ما ولو در سنت رسول الله نداشتيم که ارض ارض بايد مثلاً تقسيم نشه به عنوان خراجی بمانه، اما عمر اين کار را کرد مسلمان­ها هم سکوت کردند انعقاد اجماع، اين­ها برای انعقاد اجماع اين مقدار حالا فرض کنيم بعد در زمان ديگه فقيه ديگه بيايد چيزی ديگه بگه آن زمان خودش هر اجماع، ما اين اصطلاح را نداريم اصلاً ما با اهل سنت می­گن از زمانی که مخصوصاً در بغداد علمای بغدادی ما رشد کردند، خب چون در بغداد اين بود که وقتی اجماع در ميان اهل سنت مطرح می­شد، مثلاً ببينيد شما در قم ما بحث اجماع نداريم اصلاً شما در کتاب مرحوم شيخ صدوق در کل کتاب­های ايشان مثلاً و دليلنا اجماع، چه اعتقاداتش چه فقهش ايشان يک مجلسی داره در امالی خودش املی علينا الشيخ ابوجعفر دين الاماميه تعبيرش اينه، اين هم مثل همين منهاج الصالحين فرض کنيم آقای خويي که مثلاً فقه شيعه اينه مثلاً نه اين که مراد اجماع باشه غير از اين  تعبير که املی علينا الشيخ ابوجعفر دين الاماميه ما ديگه نداريم، چرا؟ قم اصلاً مبتلای به اهل سنت نبود، جو علمش اقتضا، بغداد مبتلای به اهل سنت بود عرض کردم اجماع تو جامعه جا افتاده، يا ما اجماع را قبول نداريم خب اين چطور می­شه مثلاً اين همه علماء، شما هم اقليت خب، اين­ها آمدند گفتند آقا اجماع را قبول می­کنيم به شرط کاشفيت مثل ظاهری­ها چون اين انحصار به آنها پيدا نکرد ظاهریها هم عقيده شان همين شد، خود اهل سنت هم نه اجماع در بعضی از روايات، گفته اين را هم قبول می­کنيم، مثلاً امرنا ان نفعل کذا، نهينا ان نفعل کذا، می­گن صحابه­ای اگر گفت امرنا و نهينا کاشف از قول رسول الله است به خلاف اين که بگه امرت ان افعل کذا،

س:

18: 17

ج: نه اصلاً چون می­گن نه امرنا به صيغه جمع، اگر صحابی گفت انی امرت ان افعل کذا می­گن اين دلالت بر سنت نمی­کنه اما اگر گفت امرنا ببينيد شبيه اجماع، وقتی صحابی بگه ما مأمور بوديم يعنی رسول الله فرموده نمی­شه صحابی خود به خود، خود سرانه کاری انجام بده، نهينا ان نفعل کذا، همين دليلی که الآن سنی­ها، يعنی طائفه­ای از اهل سنت و منهم وهابی­ها تحريم زيارت قبور داره همينه که يکی از زن­ها نهینا ان نزور القبور فی، همين که زن­ها گفته که ما ظاهراً يا به عکسه آن ور شخص، حالا به هر حال اين­ها يک بحث ديگری است شيعه هم آمد گفت ما اجماع را به اين جهت قبول می­کنيم که کاشف بشه چون ما قائل هستيم در هر زمانی زمان خالی از معصوم نيست اگر اجماعی باشه، و لذا ببينيد اينی که بعد از مثلاً مرحوم شيخ هم نقل می­کنه شيخ انصاری که بعضيا نقل گفتند که اگر صدتا از علما يک فتوای را دادند که يقين داريد امام معصوم در آنها نيست حجيت نداره، اما ده­تا فتوی دادند که می­دانيم امام معصوم در آن­هاست حجيت داره، فلو الخلأ المأة عن قول المعصوم هست، عبارتی که شيخ در رسائل آورده، اين­ها چه می­خواستند بگن شيعه می­خواست بگه پيش اجماع به عنوان يک مسأله کم و ادب مطرح نيست که تمام جمع بشن يک فتوی بده بيشتر جنبه­های کيفی آن مطلبه نه جنبه­های کمی، در بين اهل سنت جنبه­های کمی مطرح بود نه جنبه­های کيفی ما بايد يک مجموعه­ای از فتاوی باشه ببينيد اين خصلت را داشته باشه بتونه کشف از قول امام بکنه اما اگر فرض کرديم فقهای ما آمدند گفتند حکم اينه، دليل ما هم روايت سکونی است و ما هم روايت سکونی را قبول نداريم، خب اين اجماع خواهی نخواهی کشف از قول امام نمی­کنه اين مراد مرحوم آقای خويي دقت فرموديد اينی که ايشان می­فرموده يا مرحوم نائينی يا ديگران اين بيشتر علمای متأخر ما اين­ها حرف شان يک کلمه است يک مجموعه­ای فتاوای که از او بتوانيم حالا چه جور علمای متأخر شيعه غالباً رفتند رو نظريه حدس، شايد بعضيا هم رفته رو نظريه حساب احتمالات که با رياضيات جديد هم بهتر می­خوره مثلاً يک جوری مجموعه اقوال را جوری تنظيم بشه که از او بتوانيم کشف قول امام بکنيم که امام اين طور فرموده، خب اين حرفی بدی نيست، اما ما معتقديم در طور تاريخ اين فقهائی که ما می­دانيم حالا اگر يک جايي ادعای اجماعی بشه فقهای که ما نمی­دانيم اين فقهای که ما خبر داريم اين اجماعاتی که ما خبر داريم اين­ها همه وضوح داره هيچ ابهام نداره، خيلی نادر مواردی داريم که حالا مثلاً دعوای اجماع بشه که برای روشن نباشه و اگر می­خواهد دعوای اجماعی بشه که برای ما روشن نباشه بيشتر اجماع فقهای عهد حضور و نزديک عهد غيبت صغری و اين­هاست و الا انصافاً خيلی مشکله، بنده عرض کردم ما تاريخ اجماع در کلمات اصحاب ما مثلاً مکتب بغداد داريم مکتب بغداده تو زمان خود مرحوم شيخ مفيد و مرحوم سيد مرتضی و مرحوم شيخ طوسی و اين افرادی که هست، شيخ طوسی در خلاف خب اين­ها مکتب بغداد، تاريخ اجماع، خصوصيت اجماع را تا حدی زيادی ما می­دانيم خبر داريم بعضی از دعاوی اجماع شان هم باطله آن را می­دانيم يعنی يک ابهامه، بعدها يک عده­ای به اصطلاح از علما ماندند تو اجماع تا سنه­های دويست سال بعد از انقراض مکتب بغداد، صد و صد و پنجا سال مثل ابن زهره مثل مرحوم ابن ادريس بعدها علامه باز دو مرتبه در يک از مسائل دعوای اجماع می­کنه آن را هم می­دانيم آن هم ابهام نداره، بعدها بعد از سال هزار مخصوصاً در مثل جواهر باز دعوای اجماع آمده آن را هم می­دانيم آن هم ابهام نداره، ما تو بحث اجماع تو اصول عرض کرديم تاريخ اينها واضحه، ما تو روايت اهل بيت تعبير به اجماع داريم که در مسائل کلامی به کار برده شده، در خود روايات اهل بيت اجماع تو مسأله فقهی خيلی کمه و مواردی است يعنی شبه استدلاله يک مورد ما داريم که به عنوان قاعده­ای اصولی به کار برده شده که روايت سند نداره رساله­ای است که منسوب است به امام هادی به اهل اهواز در نفی جبر و تفويض نوشتن اين رساله منحصراً در کتاب تحف العقول آمده جاي ديگری نيامده و اين که از عجايبش اينه که امام در آنجا می­فرماين که مثلاً مصادر تشريع يا کتاب يا سنت يا اجماع مسلمين، شواهد تقيه تو روايت خيلی زياده مضافاً به ضعف سند نمی­خواهم حالا وارد بحث بشم غرض به هر حال من وارد اين بحث­ها نشم البته اين هست و آن اين که ما معتقديم اجماع به معنای که در اول بوده بيشتر نحوه تلقی به قبول بوده و به خلاف مرحوم استاد که می­فرمود اگر انصافاً يک اجماعی باشه البته من الآن خودم مراجعه نکردم اشکال دارم می­کنم اما خودم هم مراجعه نکردم من هم با حضرت استاد شريک شدم در

55: 22

 اولاً بايد عبارات ديده بشه با ديدن عبارات خيلی راحت می­تونيم بفهميم اين­ها عمل به روايت کردند يا نکردند ما از بعد از شيخ طوسی در مبسوط داريم راسته اين را داريم اين روايت هم ذکر شده در کلمات زياد آمد اما انجبار به اين مقدار مشکله، و ليکن انصافش من حيث المجموع احساس انسان اينه که اين تلقی به قبول شده بلکه بعيد نيست همچنانکه در بحث عبادت ما عر ض کرديم بعيد که اصلاً اين يک نوع تلقی عقلائی بوده اصلاً فقهای شيعه يا فقهای اسلام، نه به عنوان يک فقيه به عنوان يک جامعه عقلائی اين کار را می­کردند که هر کسی يک جايي را بگيره يک سيبی را بگيره يک حيوانی را بگيره اولويت داره حق داره اختصاص داره اين انصافاً قبل از اين که بخواهد يعنی به عبارت اخری اين اجماع در حقيقت سيره، آخر چون يک اجماع داريم يک اجماع قولی داريم يک اجماع قولی داريم يک اجماع کذا، يک اجماع سيره داريم اين اجماع در حقيقت يک نوع سيره متشرعه هم هست بلکه در حقيقت يک نوع سيره عقلاست که در حقيقت شارع آن را امضاء کرده، يکی از سير عقلائيه حساب می­شه، سير عقلائيه، مثلاً بحث قصد قربت را گفتند به يکی از دليلش در عبادات قصد قربت می­خواهد اجماع، ما در همان جا هم عرض کرديم آن اجماع قوی­تر از اجماع مصطلحه، تاريخ ما مثلاً فرض کنيم در اسلام هزار و چهار صد ساله ما حدود مثلاً هفت هزار سال، پنج هزار سال، عباراتی که در تمدن­های مختلف هست و دلالت بر اين می­کنه که بشر عبادت را برای خدا، يا برای يک جهت عليا مثل کنيسا مثل کنيسه مثلاً مثل معبد انجام می­داده وجود داره اصلاً اين بالاتر از اجماعه، يک سيره قطعيه عقلاء بوده که عده­ای از اعمال را برای خودش انجام می­داده، عده­ای از اعمال را جهت بالا انجام می­داده اسم آن را هم می­گذاشته عبادت، يک گوسفند سر می­بريده که خودش بخوره يک گوسفند هم می­رفته تو معبد جلو بت، جلو کاهن، آن­هاش ديگه فرق می­کنه آن­هاش در طول تاريخ فرق می­کنه، سر می­بريده همانجا می­گذاشته، ببينيد اين عمل خارجی وقتی آمد در لفظ و بهش تعبير شده گفتيم لله، اصلی لله، اصوم لله يک دفعه دکتر به او می­گه غذا نخور، پانزده سال غذا نخور يک دفعه می­گه چون خدا گفته من پانزده سال غذا نمی­خورم اين از زندگی بشر بوده چيزی خاصی نيست، اين نه اين که ما اجماع بخواهيم من به نظرم اين  بالاتر از اجماعه، چون هم اجماعی است که در

38: 25

هم در سيره عملی مسلمانها بود و هم در سيره عقلائی بوده که شارع در او حالا امضاء فرمودند من سبق الی ما لم يسبق اليه احد من المسلمين يا لااقل اگر ردع هم نکردند خود عدم ردع سير عقلائيه مشهوره معروفه­ای در متداول يد شارع، گفت فانک بمرأ من سؤال مسعمی، بمرأ و مسمع من الشارع و مع ذلک ردع نکنه خود اين عدم ردع امضائه، نه در سير ضعيفه، سيری که در يک جامعه هست در يک جامعه نيست انصافش اينه که مجموعه­ای اين ادله را اگر باهم جمع بکنيد اين حرف حرف خوبيه، می­مانه نتيجه نهايي را ديگه ظاهراً امروز نرسيم فردا انشاء الله تعالی که جمع بين کل ادله بکنيم و يک نتيجه گيري نهايي بکنيم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرين.


 

ارسال سوال