فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (74)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-74

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث ابتداءً در بيع خمر بود که کاملاً به نظر من ديگه روشن شد که خريد و فروشش جايز نيست، و بحث فعلی در باب خريد و فروش مسکر مايعه، اولاً کلمه مسکر بعد ببينيم کلمه مايع را از کجا به اصطلاح در مياريم، راجع به بحث مسکر عرض کرديم سه نکته­ی اساسی يعنی منهج بحث اينه، يکی راجع به کلمه­ای يعنی بحث مسکر به لحاظ خريد و فروش و يکی بحث مسکر به لحاظ احکامی که ملازم با او هستند بحث ملازمات، اما به لحاظ و در هردوی اين بحث ما دو قسمت را بررسی می­کنيم،  يکی راجع به ادله و روايات، يک بحث ديگه هم راجع به کلمات اصحاب و تعرض اصحاب، راجع به ادله در بخش اول به اين نتيجه رسيديم که لفظ مسکر در باب بيع در يکجا آمده و آن در يکی از روايات سحت آمده، جای ديگه بحث بيع مسکر نداريم ما، اين به لحاظ روايات، آن روايات را هم عرض کردم مشکل داره چون اختلاف متن داره و فعلاً نمی­شه به آن متن وثوقی پيدا کرد، بحث دوم، يعنی بخش دوم آن بحث اين بود که در کلمات اصحاب بلی در کلمات اصحاب تو بحث بيع هم آمده، توی مراد ما از اصحاب آن­های که کلمات شان قابل ارزيابی علمی هستند، البته تو بعضی­ها نيامده مثلاً تو کتاب فقيه ثمن الخمر مسکر شده، نه ثمن المسکر سحت، ثمن الخمر سحت آمده نه ثمن المسکر، در فقه الرضا هم خمر آمده، در بحث شرب مسکر را آورده، خوب دقت می­کنيد، خيال نکنيد فقه الرضا همين جوری بلانسبت کشکی پشکی مطلب، تو بحث بيع که آمده فقط عنوان خمر را آورده اما تو بحث شرب و حرمت شرب عنوان مسکر را هم آورده اين­ها نشان می­ده چقدر بزرگان ما با ظرافت و دقت مطالب را پی گيری می­کردند اين نکته­اش چه بوده؟ چون در روايات بحث بيع مسکر نيامده اين­ها هم نياوردند اما در روايات شرب مسکر آمده، آوردند اما در بحث بيع بيع خمر آمده، دقت فرموديد تا اينجا هم می­خواستم تا جای که بحث رسيده،

س: حاج آقا روايت خمر چون لانه مسکر

ج: خب اين لانه است که قدمای ما از اين حرفا نمی­زدند آن زمان رسم نبود لانه بگن،

س:

56: 3

علت حرمت خمر چه بوده چون اسکارش بوده، 

ج: خب می­گم ديگه اين سر،

س: به اسکار بيعش حرام بوده،

ج: می­فهمم من مطلب شما را می­فهمم، تصديق نمی­کنم، شما خيال می­کنيد نفهميدم چه می­فرمايد، معنای مبدا و خبر شما را می­فهمم ربطش را قائل نيستم، يعنی تصديق نمی­کنم، چون قدما اهل لانه و سرش اينه، نبودند اصلاً قدما اهل اين حرفا نبودند،

س: جمود در روايت هم

ج: ها! جمود داشتند،

س: فرق نمی­کند،

چ: چرا؟

س: فرق نداره،

ج: نه خير نه، قطعاً داشتند، اصلاً مرحوم شيخ در مبسوط تصريح می­کند، مقدمه مبسوط که حالا می­خواهين برايتان ميارم، می­خوانم يک روز ديگه، چون ذهنم نبود، می­گن اين قدر اين­ها جمود داشتند که حتی لفظ را جا به جا نمی­کردند، می­گه آن معنا را به لفظ ديگه، مثلاً اگر در روايت انبذه بود، انبذه می­گفتند اشربه نمی­گفتند اگر اشربه بود اشربه می­گفتند انبذه نمی­گفتند، اين قدر دقيق، نوشته شيخ در مبسوط نوشته، نوشته اين قدر اين­ها جمود به روايت داشتند که

س: جمود آوردن، نه در فهميدن

ج: آوردن و تقيد به همانی که نص روايته، و در اين­ها انصافاً من عرض کردم اعجوبه اين قسمت مرحوم صدوقه، اعجوبه­ای است واقعاً تحير آوره، من انشاء الله در خلال بحث­های آينده، چون تا حالا کم شده اين مقدار هم که خوانديم، ديديد در مکاسب عبارت صدوق واقعاً اعجوبه است ايشان، اعجوبه­ای است در تعابيری که حتی اگر جای هم روايت را يک مقدارش را قبول نداره، آن مقدارش را که قبول داره دقيقاً متن روايت را می­آوره، يک چيزی عجيبی است انصافاً مرحوم صدوق، اين­ها اصلاً برنامه کار شان اين بوده، بعينه از روايات به اندازه قيد انمله خارج نمی­شدند علی ای کيف ماکان، من فکر می­کنم ديگه انشاء الله عمل قدما و منهج بحث علمی روشن شد پس سؤال اول راجع به بيع مسکر به لحاظ ادله يک روايت بيشتر نداريم و آن هم مشکل متن داره، اما به لحاظ فتوی داريم، لحاظ فتواش مشکل نداريم، مثل مخصوصاً مکتب بغداد، نه به لحاظ شرب به لحاظ بيع، خود مکتب بغداد بيع کل مسکر را جايز نمی­دانستند و بلا اشکال فتاوای شيخ طوسی فضلاً اين که در اين مسأله حتی مثل شيخ مفيد هم موافقه، اين­ها منشأ فتاوای بعدی­های اصحاب شده، يعنی همان مکتب بغداد، با پيش و قوسی رسيد تا فرض کنيم شيخ انصاری که نوشت، و کل مسکر مايع، رسيد تا زمان ما،

س: اين را از روايات فهميدند،

ج: ها! اين حالا از کجا فهميدند، عبارت ظاهری مرحوم شيخ طوسی و شيخ مفيد، شيخ مفيد هم هکذا، دو نکته يکی نجاست، که کل مسکر نجسه، يکی هم حرمت شرب، چيه که اگر خداوند آن را شربش را حرام کرد، پس خريد و فروشش هم جايز نيست دقت فرموديد، و اين مطلب را باز ما برديم، طرف بحث تا حالا الآن تا ديروز اينجا رسيديم بحث را فعلاً رو اين برديم، اولاً اين بحث سابقاً مطرح کرديم، عرض کرديم اين مطلب در به لحاظ روائی فعلاً فقط تو کتاب تحف العقول داريم، قديم­ترين مصدر ما از امام صادق به عنوان روايت تحف العقوله، که سند و مصدريت درستی نداريم،

س: حاج آقا فرموديد جمود در روايات، منظورقمی­هاست،

ج: بلی بلی،

س: نه بغدادی­ها

ج: نه، بغدادی­ها جمود دارند، در حکم اما در الفاظ ديگه خيلی ندارند،

س: در فهم هم جمود دارند،

ج: ها! در فهم هم، اما قمی­ها مخصوصاً باز صدوق، البته بغدادی­ها چرا، اوائل شان مثلی، من به نظرم فقه الرضا بغدادی باشه، يعنی فقه الرضا در بغداد تأليف شده اما روشش روش قم است، يعنی تفکر نويسنده کتاب يک تفکر قمی است، ساکن بغداد است اما همان منهجی است که بعد قمی­ها دارند، منهج منهج قمی­هاست، علی ای حال عرض کردم خدمت تان که تا اينجا انشاء الله اميدوارم مطالب روشن شده پس به لحاظ به فتوی از قدمای اصحاب ما داريم، بيع را نه شرب، بيع را خود بيع را ما از خود قدمای اصحاب داريم به لحاظ روايت آن مطلب يعنی عامه­­اش در کتاب تحف العقول هم آمده ما وقتی می­گوييم روايت نداريم در کتب معروف خودمان، و از عبارات مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسی چنين استفاده می­شه که نکته­ای بطلان و حرمت بيع هم نجاست بودن، نجس بودن و حرام بودنشه، حالا چرا اين نکته جا افتاد، اين باز تحليل اين نکته است، اين سابقاً ما احتمالاتی داديم، يکی اين که اصل کتاب تحف العقول، پيش آن­ها روايتش ثابت بوده، به ما نرسيده اما اصل روايت ثابته، يک احتمال داديم که شايد اين استاندارد علمی آن زمان شد، چون اهل سنت هم در همان زمان مخصوصاً بزرگان بغدد شان آن­ها می­گفتند کل نجس لايجوز بيعه، فقط فرقش اينه که آن­ها از راه قياس گفتند ما عبارت مجموع را خوانديم، عبارت ابی اسحاق شيرازی ديگران، آن­ها می­گن پيغمبر گفت دوتا نجس را گفت لايجوز بيعه، فکل نجس لايجوز بيعه، يعنی به عبارت ديگر اين مطلب در جو علمی بغداد هم جا افتاده بود، پيش بقيه مسلمان­ها هم نجس لايجوز بيعه، حرام لايجوز بيعه، چون بعضی چيزها خوب دقت بکنيد، ما معتقديم شايد همين که در جو علمی راه بيفتد، ولو ما روايت ضعيف هم داشته باشيم، چون می­شه حالت اسلامی ديگه، يعنی حالت عمومی پيدا می­کنه اين آسان تر می­شه، ما فرض کنيم، در باب حلق لحيه مثلاً،

48: 8

هم تو مکاسب متعرض بشيم، وفاقاً لاستاد رحمه الله، خواهيم گفت که بعيد نيست مضافاً به اين که حالا ما بعضی از روايات داريم،

58: 8

سندش هم ضعيفه حديث حبابه، ليکن با قطع نظر از او، مثلاً در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه با اين که من هميشه گفتم اين کتاب خيلی دقيق نيست، ايشان در بحث حلق لحيه داره، اتفق فی المذاهب الاربعه علی حرمة حلق اللحية، بلا استثناء ببينيد وقتی يک مطلب جو عمومی و اسلامی افتاد خود اين هم بعيد نيست ما مثلاً الآن روايت داريم، که سندش گير داره، که الدبر احد المأتيين فيه الغسل که وطی در دبر هم موجب عده می­شه، موجب غسل می­شه موجب بطلان روزه می­شه، خب خيلی دليل ضعيف نداريم، بلکه يک روايت معارض هم داريم که صوم داشته، وطی در دبر کرده،

37: 9

صومش باطل نشده، ليکن جو عمومی، اين بوده فقهای اهل سنت هم دبر را موجب غسل می­دانستند در کتاب مغنی ابن قدامه نوشته، اجمع اهل العلم علی ان الدخول فی الدبر کالدخول فی القبل، اجمع اهل العلم، اين خوب دقت کنيد بعيد نيست اين را الآن من می­گويم بعيد نيست، نمی­گويم حالا جزم، که مخصوصاً قدمای بغدادی­های ما مثل شيخ طوسی، شيخ در قرن پنجم است، بغداد من عرض کردم، خصلت بغداد ما شهری در کشور اسلامی اصلاً بغداد نداريم، پايتخت جهان اسلام بود، فوق العاده بزرگتر در هر چيزی بغداد بود، بزرگترين صنايع بغداد، بزرگترين مدارس بغداد بود، بزرگترين صوفيه و دراويش و زهاد هم بغداد بود، جنيد بغدادی، بزگترين فقهاء بغداد بود، بزرگترين محدث بغداد، زمينه علم يعنی بغداد، يک مرکز خلاصه دنيا، اصلاً در آن زمان واقعاً بايد گفت خلاصه دنيا، که شايد الآن ما در هيچ کشور اسلامی حتی تهران را نمی­توانيم به بغداد آن روز قياس بکنيم، شما بزرگترين فقيه را در بغداد می­بينيد بزرگترين محدث را مثل احمد ابن حنبل در بغداد می­بينيد انصافاً خب شيخ طوسی هم در اين بغداده و هم در مدرسه رسمی بغداد، که آن مدرسه به منزله حالا فرض کنيم دانشگاه هاروارد می­گوييد چه می­گوييد، از اين­ها هم، چون حالا اين­ها ده­تا دانشگاه هستند در سطح جهانی اول اند آن وقت نظاميه بغداد در کل دنيای آن روز يکی بود، به استثنای چين و هند که از کار خارج بودند، يک دار الحکمه مال خلفای فاطمی در مصر داشتيم، يکی هم نظاميه در بغداد، يعنی اگر کسی مدرس نظاميه بود يعنی اين ديگه مدرس اول جهان اسلامه، از مثل اظهر و اين­ها هم بالاتر بود مدرسه نظامیه، شيخ طوسی تو مدرسه نظاميه تدريس می­کرد، يعنی چه؟ يعنی شيخ به حسب ظاهر در مجتمع فرهنگی در جامعه فرهنگی حضور داره، خب در اين جامعه فرهنگی نوشتند کل نجس لايجوز بيعه، آيا اين­ها هم تأثير داشته، احتمال داره ما الآن يقين نداريم، به هر حال ما اين تعبير را کل نجس لايجوز بيعه، کل حرام لايجوز بيعه، اين را تو مکتب بغداد داريم، تو قم نداريم، خوب دقت بکنيد، مکتب بغداد هم فقط شيخ طوسی نداره شيخ مفيد هم داره، اين مطلب بعدها در عبارات علامه و محقق و ديگران هم آمد، البته بعدها بعدتر از بعدها مثل همين يکی دو صد سال اخير ما مناقشه شروع شد که اين دليلش چيه؟ چرا کل نجس لايجوز بيعه، اهل سنت راحت شدند چون قياس تصريح می­کنند چون پيغمبر گفت فلان چيز نجس لايجوز بيعه بقيه را هم قياس، خب اين­ها راحت شدند مشکل شان حل شد، رفتند با قياس مطلب را حل کردند ما از چه راهی درست بکنيم، آنی که به درد کار می­خوره در اين جهت روايت تحف العقوله که آن مشکلات

37: 12

روشن شد پس تا اينجا رسيديم که مکتب بغداد اين­ها هر مسکر را حرام می­دانستند، بيعش را باطل می­دانستند اول مسکر، حالا بعد ديديم قيد مايع هم بايد اضافه­اش بکنيم، از عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسی و بقيه عباراتی که بعد هم می­آيد انسان چنين احساس می­کند، که نص خاصی در مسکر نيست، در خمر هست در مسکر نيست، آنچه که در مسکر هست يکی مسأله­ای حرمت شربه، خب پس ما بريم روی بحث حرمت شرب، آيا در باب حرمت شرب ما روايات ما کافی هست روايات ما قطعی است در حرمت شرب، ديگه از کافی هم رد شده، از استفاضه هم رد شده، اصلاً در ابواب اشربه محرمه که مرحوم صاحب وسائل در جلد 17 اين چاپ مرحوم آقای ربانی، در اين جلد جديد 24 می­شه، چند می­شه؟ نديدند آقايون،

س: 25

ج: 25 من چون ندارم اين را، چون اين دوره­ای که من دارم ناقصه تصادفاً اين دوره­ای که من دارم دوره­ای ناقصيه، اين جلد را ندارم مجبورم از اين جلد چاپ مرحوم آقای ربانی بيارم، ببينيد آقا ابواب الاشربة المحرمه باب اولش خمره، دومش عصير عنبی است، بحث عصيره مثلاً من باب مثال، باز باب سومش، عصيره، ماء الزبيب چهارمشه، شراب مجهوله، عصير باز همين جور شما ابواب باز تحريم شرب الخمر، عصير باز  باب بعديش، همين طور ابواب را که شما ملاحظه می­فرماييد مابين

17: 14

صبياً و لامملوکاً باز همه، يعنی معظم ابواب تا باب دوازدهم مابين خمر و عصير باب دوازدهم باب ان شرب الخمر، اِنّ هم می­شود خواند، اگر قطع از اضافه بکنيد، اِنّ بخوانيد باب ان شرب الخمر و المسکر من الکبائر ببينيد اين از باب دوازده که ايشان وارد بلی باب 13 باب ثبوت الکفر و الارتداد بالاستحلال شرب الخمر او المسکر، صاحب وسائل خودش هم فقيهه، هم محدثه، و هم اديبه، يعنی خيلی دقت بکنيد، صاحب وسائل واقعاً هنوز که هنوزه انصافاً با گذشت چهار صد سال، در عناوين ابوابش ظرافت­های داره، که در کتاب­های بعدی اسم ديگه نمی­گذارند چون اهانت بعدی نشه، آن ظرافت­ها در خيلی از کتاب­های بعد مراعات نشده، ببينيد اين باب 13، چهارده باب وجود التوبه من شرب الخمر و المسکر، اين طور نيست که صاحب وسائل خيال می­کنه

22: 15

اين اشاره­ای به، باب تحريم کل مسکر قليلاً او کثيراً، باب 15، ببين از باب 12 لفظ مسکر را ايشان اضافه کرد تا باب 12 يا خمر يا عصير بود، باب 16 باب تحريم الاصرار علی شرب الخمر و المسکر، باب 17 ان ما اسکر کثيره فقليله حرام، اين چرا اين باب را آورده، چون از ابوحنيفه نقل می­شد که آن قدح مسکر حرامه، مثلاً شراب خرمايي اگر ده قدح خورديم مست نشديم اشکال نداره، آن قدح يازدهم که کان يقولون قال رسول الله المسکر حرام، مسکر يعنی آن قدحی که، آن جام آخری که آدم را مست می­کند، آن حرامه، در روايات خود اهل سنت اين مطلب تو کتب اهل سنت هم هست احناف قبول نکردند در روايات اهل سنت هم هست ما هم داريم ما اسکر کثيره فالقطرة منه حرام، ما اسکر کثيره فالملأ الکف منه حرام، ما اسکر کثيره فقليله حرام نه اين که آن قدح مسکر باب 18 باب ان الخمر و النبيذ و کل مسکر حرام، لايحل اذا مزج بالماء و ان کثر الماء، حالا مراد اين کثر المای که ايشان گفته خيلی روشن نيست برای من، ممکن است مراد کثرت عرفی باشه، مراد ممکن است مراد کثرت شرعی باشه که کر باشه، اين عبارت صاحب وسائل، حالا من ديروز روايت عمر ابن حنظله را خواندم يادتان ميايد من نمی­خواهم بحثش را اينجا بکنم، خيلی از بحث خارج می­شويم در آن روايت امام فرمود، لا و الله و لا قطرة قطرت فی حب، حب می­دانيد ديگه همين به اصطلاح بزرگتر از کوزه، همين­ حب­های که می­گذارند برای آب توش، نه صبو نه بزرگتر اين که آب می­گذارند

س: خمره

ج: خمره، خمره را حب می­گن، حالا من فکر می­کنم، البته می­گم فکر می­کنم، صاحب وسائل هم مثل من گيری داشته ما، من فقط مطلب را  بگم، آقايونی که حال مراجعه دارند به روايت کر، بعضی از روايات کر داره که امام فرمود کر مثل اين حبی که من دارم اينجا، بعضی از روايات کر، حب را امام گفته کرّه، دقت فرموديد،

س: که مثل اين گفته، مطمئنيد جای ديگه مثل اين

ج: ببين همان و البته من آن روايت را خيلی توضيحات مفصل دادم، يعنی بحث بحث کر خيلی مفصل شرحش داديم که لم

5: 18

مثله الزمان ليکن علی ای حال، آن روايت البته در سند روايت عبدالله ابن مغيره است اينجا مال عمر ابن حنظله است، روايت يک شرح­های طولانی داره الآن من فقط اشاره کردم، شايد وسائل چون فقيه دقيقی است آن هم رو کلمه حب گير کرده، اگر ما قبول بکنيم، حب کرّه اين کثر می­شه شرعی، يعنی حتی اگر آن آب به مقدار باشه خمر توش بريزند بازهم لايجوز، اگر روايت حب را قبول نکرديم، که قبول هم نکرديم در آنجا، جوابش را هم داديم، نکات فراوانی داره، آن وقت حب می­شه کثير عرفی، يعنی آب زياديه ديگه، نه اين که به اندازه يک ليوان آب، يعنی يک قطره­ای خمر، حتی توی خمره هم بريزند باز همه­اش نجسه، دقت کردين اينه که من نمی­فهمم صاحب وسائل چرا گفته و ان کثر الماء، در اين عبارت داره و ان کثر الماء، دقت کردين شايد نکته­اش اين باشه از کلمه حب، کثر چون توی سه­تا روايت باب ديگه هيچ­کدام نداره که مشعر به کثر باشه الا اين روايت عمر ابن حنظله که توش حب داره، اين مال مسکری است که ممزوج بشه، باب 19 باب ما فعل فعل الخمر، فهو حرام، باب 20 باب عدم جواز تداوی بشئ من الخمر و النبيذ و المسکر دقت کنيد، دقت صاحب وسائل را، من الخمر و النبيذ و المسکر، می­گم، عرض می­کنم اين قدر باب 21 عدم جواز الاکتحال بالخمر و المسکر و النبيذ الا فی الضروره، توی سرمه هم نمی­شه، توی ماده سرمه نمی­شه ريخت، حالا من ديگه ديديد شماها فقط من ابواب را دارم می­خوانم ماشاء الله طول کشيد ديگه، اما خب روايات توی ابواب را بخوانم ديگه چقدر طول می­کشه، اين را هم بخواهين، اين نکته­اش را هم حالا من عرض بکنم حالا اگر مايل باشين تفاصيلش، در طب قديم براين که اين ادويه را به اصطلاح تحليل بکنند و قابل استعمال بکنن هميشه يک به اصطلاح مکمل­های داشتند، مثلاً برای ادويه­ای که جنبه­های تقويتی داره عسل گذاشت، مثلاً مغز گردو و اين­ها را تو عسل می­ريختند يا سياه دانه تو عسل می­ريختند برای يک عده­ای از به اصطلاح دواهای مخصوص مثلاً سرکه اين­ها چندتا مکمل معروف دارند در طب قديم، عسل هست سرکه هست برای يک نوع دواهای که الآن نمی­خواهم من شرحش را بدم، و عرض کنم که روغن زيتون هست و شراب البته شراب در کتب طبی که ما الآن داريم، علمای طبی که الآن داريم مختلف اند، آن­های که مسلمان نبودند، يک کتابی هست مال اين علی ابن رَبَه که ايشان زردشتیه، فارسی زردشتيه، اين­ها بيشتر دارند شراب را، اين­های که متدين­تر اند مثل تحفه حکيم مؤمن کمتر دارند، آن­ها هم که متوسط اند مثل شيخ الرئيس وسطه، آن­ها نسبتاً زيادتر دارند، در کتب طبی که الآن ما داريم آن­ها اعتقادشان اين بود که موادی که جنبه­ای به اصطلاح ما سمغ داره به قول خودشان مثل فرض کنيم مثلاً کندر، مثل فرض کنيم مثلاً مسدکی، اين جور مواد را برای تحليلش از شراب استفاده کنيم، يعنی دواهای اين به حساب مکملش را شراب، آن بهتر، چون کحل عن الخمر يکتحل منها، ماده­ای کحل، ماده­ای سفت، يعنی به اصطلاح اسميت، يا کحل­های ديگه، ماده­ای سمغی بوده اين­ها را با شراب مخلوط می­کردند، حالا من وارد آن بحثش نشم که ديگه جهات، ببينيد باب حکم التقيه فی شرب المسکرات، بازهم اين حالا باب بعدش باز نبيذه و الی آخر مسائلی که ايشان باب 26 باب تحريم کل ماء يقطر فيه المسکر سواء الماء الکثير، اينجا ماء کثير را خارج کرده آنجا گفته و ان کثر الماء عرض کردم عبارت صاحب وسائل توی اين کثر خيلی باهم از روايت نمی­فهميم چطور، باب 28 باب تحريم بيع الفقاع و کل مسکر، پس در باب حرمت مسکر جای بحث نيست، من فقط عناوين ابواب ايشان خواندم ببينيد روايت چقدر زياده، نبايد توی اين مسأله و انصافاً هم شواهد قطعی بر اين مسأله وجود دارد. 

انما الکلام، انما الکلام، يک عده­ای از علمای اسلامی مثل ابوحنيفه و جماعتش می­گفتند مراد رسول الله تحريم مسکر يعنی آن قدح آخر که آدم را مست می­کنه نه خود مايع، يعنی شراب هر درجه­ای اسکار داشته باشه شراب انگوری يک درجه ضعيف اسکار داشته باشه، مادام شراب است ذاتاً حرامه، بقيه­اش را که از ميوه جات می­گيريم اين­ها مختلف اند، شما ممکن است يک مثلاً فرض کنيم يک نوع سرکه از سيب بگيريم يک مقدار هم مست بکنه، يک نوع مايعی از جو بگيريم يک مقدار مست بکنه، يکش ممکنه پنج درصد مست بکند، يکش ممکن است سی درصد مست بکنه، ما نمی­توانم راجع به مايعات يا ربوب رب­های که گرفته می­شه، يا عصيری که گرفته می­شه يا آنی که جوشانده است، يا آنی که دم کرده است، جوشانده اصطلاحاً آن است که آن مواد را تو آب می­گذارند می­گذارند بجوشه، دم کرده نه تو ليوان می­گذارند سرش را می­بندند، دم کرده غير از جوشانده است اين دوتا را با همديگه اشتباه نفرماييد، جوشانده دم کرده اين­ها را ما نمی­تونيم بگيم ولو يک درجه از اسکار داشته باشه، اين­ها حرام اند، آن تحليل روشن شد تحليل ابوحنيفه چيه؟ پس ما يک شراب انگوری داريم، شراب انگوری ذاتاً حرام است ولو برای کسی اصلاً مستی نياره ولو مستش کم باشه آن­ها هم درجات داره يک نواخت نيستند که، اين شراب انگوری بقيه چيزهای که گرفته می­شه، ربوب هست، رُب هست نمی­دانم عصير هست، نمی­دانم فرض کنيم جوشانده هست دم کرده هست، همه جور گرفته می­شه، بقيه چيزها از بقيه ميوه­ها، از بقيه حبوب از بقيه، از چوب گرفته می­شه، از برنج گرفته می­شه، از ماده­ای، هزاران ماده صنعتی داره، تمام اين­ها اين مايعاتی که هست اين حرام نيست خوردنش، اگر خوردنش به اسکار رساند، اسکار حرامه، پس بنابراين به نظر ابوحنيفه سه قسم می­شه، شراب انگوری ذاتاً حرامه، مايعاتی که درش يک درجه اسکار هست به حد اسکار رسيد حرامه، جامداتی که حد اسکار داره فرض کنيم حالا مثلاً يک ماده­ای مخصوصی، يک گلی يک برگی خورد مثلاً حالت اسکار پيدا می­کنه، بعضيا هستند بودند من ديدم در روزنامه مثلاً انگور که می­خوره يک نيم ساعت می­گذره مست می­شه، همان انگور در بدنش حالت تبديل به شراب می­شه، می­شه حالا، آيا خوردن اين جامد که منتهی می­شه به اسکار آيا اين حرامه نه، يکی يک جامدی می­خوره فرض کنيم می­خوابه خوابش می­گيره، نوم، اغماء، سکر، خدر، خدر يعنی بی حسی اين­­ها حالاتی است که برای انسان پيدا می­شه، اين حالات را پيغمبر اکرم نسبت به مايعات حرام کرده، اما نسبت به جامدات دليل نداريم، کما اين که دليل نداريم اغمی حرام باشه، حالا يک کسی يک چيزی خورد مغمی عليه افتاد، پنج ساعت بی هوشه، ده ساعت بی هوشه، دليل بر حرمتش که نداريم، مادام لايؤدی الی الضرر، حالا يک ماده­ای خورد فرض کنيم نان را فرض کنيم با يک کيفيت خاصی با سياه دانه و اين­ها خورد و يک نوع حالت نشاط و مستی برايش پيدا شد آن اصلاً دليل بر حرمتش نداريم،

س: اين قرص­های اکس و اين­ها يعنی حرام نيست،

ج: آن­ها هم که اصلاً حالت اسکار نداره،

س: از حال خارج بشه،

ج: بلی نه آن دليل بر حرمتش اگر مؤدی به ضرر ديگه نشود، مؤدی به ضررهای در دستگاه گوارشی و دستگاه تنفسی و ديگران نشود، دليل بر حرمتش نداريم، دقت فرموديد پس بنابراين اين رأی او، در مقابل در روايات اهل بيت و مشهور اهل سنت مشهور سنت هم با ما

8: 26

می­گن نه رُبّ توت فرض کنيم نبيذ خرما، آبی که توش خرما هست اين دو جوره، يکی طبيعتاً مسکره يکی طبيعتاً مسکر نيست در روايات داره که چون آبی مدينه يک کمی خوش طعم نبود، توش چند نوع خرما اول صبح می­گذاشتند، شب هم خرماها را جمع می­کردند آبش را می­خورد يک کمی شيرين می­شد اين به حد تخمير نرسيده، آنی که به حد تخمير رسيده طبيعتاً مسکره، نمی­خواهد ذات، طبيعتاً مسکر باشه، هر فرض کنيم رُب توت رب گوجه فرنگی، رب توت فرهنگی، اين رب توت فرهنگی اگر جوری گرفته شد يا از توت فرنگی عصير گرفتند که طبيعتاً مسکر نيست، خوردنش اشکال نداره ولو مؤدی به اسکار بشه آن وقت اسکارش حرام می­شه اما اگر طبيعتاً مسکره خوب دقت بکنيد طبيعتاً اين چيزی که طبيعتاً مسکره حتی يک قطره­اش هم حرامه، پس اختلاف اول بين مسلمان­ها، در اين مسأله روشن شد، در کوفه به طور کلی من عرض کردم در اوائل اسلام متأسفانه يکی دوتا از شهرها يک صفتی، مثلاً کوفه متهم شدند که در مسأله مسکرات لا ابالی هستند هرچه اهل مدينه، اهل احتياط بودند اهل کوفه اهل احتياط نبودند يا الآن شما می­گوييد به ابوبصير هم نسبت داده که نبيذ می­خورده آن ديگه يکی از بزرگان اصحاب دقت می­فرماييد خود فقهای اهل کوفه هم همين طور بودند مثلاً اهل مدينه تو غناء لا ابالی بودند، که انشاء الله تو  بحث غنی من توضيحش را عرض خواهم کرد همان زمان امام سجاد و ائمه(ع) نه اين که حالا خيال کنيم بعدها اين­ها ديگه هر شهری يک طبيعتی پيدا کرده بود، کيف ماکان پس تا اينجا اين نزاع روشن شد، نزاع دوم، يک نزاعی ديگری هم باز بين فقهای اسلام مطرح شد که تو روايات ما هم فعلاً منعکسه، و آن اين که اصلاً خمر يعنی چه؟ سه رأی مطرح شد، خمر خصوص شراب انگوری، دو، خمر شراب انگوری و خرمايي، سه خمر، هر مسکر؛ علتش هم يکی مسأله عرف بود، يکی مسأله لغت بود، اين می­گفت اين شعر عربی اين طور است، اين بحث را هم من اشاره کردم، بعد هم علت روائی­اش هم، يعنی علت شرعی­اش هم چون و من ثمرات النخيل و الاعناب، ثمرات نخيل که خرما باشه، اعناب هم که انگور، تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً می­گفتند از اين دوتا خمره، روايت هم از رسول الله الخمر من هاتين الشجرتين، عده­ای هم او را قبول نکرند عده­ای هم معتقدند که کل مسکر خمر، روشن شد اين هم يک نزاع ديگر، بحث ديگر.

ما چه داريم، در روايات ما قدر متيقن خمر بر انگور اطلاق شده در روايات ما خمر بر خرما هم اطلاق شده، ليکن يک روايت داريم، که کل مسکر خمر، کل مسکر حرام را داريم، کل مسکر خمر نيامده، سند نقي هم نداره، لذا اين مطلب را الآن بخواهيم اثبات بکنيم که کل مسکر خمر، نه کل مسکر حرام، آن ثابت شد، کل مسکر خمر را الآن انصافاً اثباتش مشکله، اين مطلب ديگه، مطلب اساسی برای اين مطلب که کل مسکر حرام، و از اين حرمت ما برسيم به مسأله­ای بيع، سؤال اساسی اين­جا اين است که از حرمت شرب که گفتيم که متيقنه، برسيم به بيع، انصافاً بعيد نيست اين مطلب بلکه خيلی واضحه به نظر من، سرش هم اينه که ما وقتی روايات اهل بيت را بررسی می­کنيم، حتی اهل سنت هم دارند عمده­ای رواياتی که در تحريم خمر در مدينه است تحريم خمر خرمائی است، خود سنی­ها هم دارند که اصولاً در مدينه خمر انگوری نبود، ما يک روايت داريم که سندش هم خيلی نقی نيست، در آنجا داره که اصلاً در مدينه وقتی که پيغمبر دستور داد خمرها را ريختند، تعبير خمر داره، شراب­ها را ريختند شراب­ها همه خرمايي بود، فرمود فقط يک خيک بود که توش مخلوطی از شراب خرمايي و کشمشی بودند نه انگور، من توضيحات کافی را سابقاً عرض کردم در مکه شراب شراب انگوری بود، در مدينه شراب شراب خرمايي بود، و اين قدر متيقنه که پيغمبر اکرم در مدينه خمر را تحريم کردند که قدر متينقش همان شراب خرمائيه، اين يک و قدر ميتقنش اين است که پيغمبر اکرم اجازه بيع ندادند، ديگه اين حديث ان الذی حرم شربها حرم ثمنها، هم سنی­ها نقل کردند هم ما نقل کرديم، البته احتمال داره در اين قصه در مکه واقع شده يعنی من توضيحش را عرض کردم احتمال داره مکه واقع شده باشه و ليکن به هر حال قدر متيقن پيغمبر اکرم به کسی اجازه خريد و فروش خمر را نداد، و ائمه(ع) خوب دقت کنيد در روايات ما تصريح شده، ان الله حرم الخمر بعينها و حرم رسول الله کل مسکر و حرم رسول الله کل مسکر آن تحريم رسول الله کل مسکر چه از خمر باشه چه از غير خمر باشه اين در مدينه انجام گرفت و در اين تحريمی که رسول الله انجام دادند فقط تحريم شرب نبود تحريم بيع هم بود، بلکه گذشت مثل ابن حزم گفت پيغمبر هيچ انتفاعی را اجازه، حتی نگهدارش را هم اجازه ندادند، بفرماييد؟

س: ببخشيد استفاده ديگه­ای

24: 32

نداره،

ج: بيع را که مسلمه اجازه نداده، انتفاع ديگه فوقش برای نگهداريش، فوقش در صورت نگهداری،

س: نه الآن اگر فايده­ای ديگری متصور باشه، برای خريد

ج: نه ديگه آن که وقتی سنت رسول الله منعقد شد ديگه آنها فايده نداره، فوقش ما از سنت رسول الله، يعنی ديگه اين مناقشه کردند که شايد اين حکم سلطانی بوده پيغمبر گفت بريزين که نگه ندارين، ابن حزم می­گه از اين که گفت نگه ندارين يعنی نگهدارش هم حرامه، خريد و فروشش که اين را خودش داره، امساکش هم حرامه،

س: برای اين که استفاده­ای ديگه­ای نداره

ج: ها! اين می­گه نه اين را ممکن است بگويم حکم سلطانی، البته اين هم می­گه ممکنه چون در روايات تصريح نداره، ما انشاء الله تعالی اگر در خلال بحث­های ديگه هم باز فرصت شد مفصلاً سابق عرض کرديم و آثاری داره، اصولاً سنن رسول الله بعضياش موقته، و بعضياش دائميه، اين طور نيست که سنن رسول الله همه­اش دائمی باشه، يکی از سنن رسول الله اين که پيغمبر فرمود گوشت الاغ اهلی را، الاغ­های اين در مقابل الاغ وحشی، گوشت الاغ­ها را در جنگی، بعد از جنگ خيبر فرمود نخوريد، سنی­ها گفتند پيغمبر حرام کرده، گفته گوشت الاغ حرامه، روايات اهل بيت داره درسته پيغمبر حرام کرد حرامش موقته، چون جنگ تمام شده بود و غنائم بود، می­خواستند غنائم را بيارند تا مدينه از خيبر و اين­ها الاغ­ها خورده بودند خب غنائم را با چه بيارند تا مدينه، پيغمبر فرمود الاغ­ها را نکشيد، نخوريد تا از بار الاغ­­ها استفاده کنيم برای اين که غنائم را برسانيم به مدينه، ائمه ما توضيح دادند که اين سنت ثابته، اما اين جزو سنن موقت رسول الله است، و لذا رسول الله يک نحو سنن سلطانی دارند اين­ها موقت اند دقت می­فرماييد احتمال داره اين که پيغمبر گفت بريزين اين حکم دائمی نباشه، ليکن ما اگر دوران امر بشه بين حکم دائمی يعنی قضاء دائمی، يا سنت دائمی يا قضاء موقت حمل بر قضاء دائمی می­شه، موقت نمی­خواهد، اين شأن اهل بيته که توضيح بدهند اين سنت دائمی است يا موقته، و اين سبب اختلاف مسلمان­ها هم همينه، يکش همينه، اصولاً من يک قاعده کلی به شما عرض بکنم، سنن رسول الله در مقام عمل و اجراء بوده، در زمان رسول الله نوشته نشده، مدون نشده، بعد از رسول الله هم سعی کردند، تدوين بکنن که نشد تدوين  بعدها شد و در مقام نقل که اين اين طور شد آن آن طور شد نقل نقل فعل بود اين انتقال آن واقع خارجی،

58: 35

نوشتار اين از يکی مشکلات تدوين فقه اسلامی است، اين انتقال واقع خارجی، بنا بود پيغمبر در حجة الوداع فرمود خذوا عنی مناسککم مسلَماً  اما زمان خود پيغمبر اين نوشته نشد، اين زمان پيغمبر تدوين نشد آن وقت پيغمبر فرض کنيم حلق را، سر تراشيدن در منی انجام دادند، سنی­ها هم می­آيند نه مهم نيست تو منی، خارج منی، شيعه­ها می­گن نه بايد حتماً تو منی باشه، يعنی آن در اين که پيغمبر اين کار را کردند بحث نبود، بحث اين شد که آيا اين سنت الزامی است يا الزامی نيست، خب تا اينجا روشن شد به نظر من انصافاً با در نظر گرفتند سنت رسول الله در باب تحريم کل مسکر و قطعی بودن اين و نحوه تحريم و تعاملی که در مدينه شد و ان الذی حرم شربها حرم ثمنا و با احتمال آن روايت دوم ان الله اذا حرم شيئاً او حرم اکل الشئ، حرم ثمنه و با تلقی قبول اصحاب انصافاً به اين لحاظ بيع کل مسکر توش بحث نمی­گذاره، شواهد انصافاً کاملاً برای اين جهت کافی است می­ماند يک نکته که آيا مسأله­ای نجاست هم منشأ می­شه يا نه؟ مسأله نجاست اگر روايت عمر ابن حنظله را که ديروز خوانديم کنايه از بيع بگيريم بد نيست، چون عرض کرديم اين هم مشکل مشکل کنايه است، چون می­گه حبی است توش يک قطره از مسکر، يک قطره، امام نفرمود که مثلاً نجسه، گفت اهرقت، اهرق ماء، اين آب ريخته می­شه اصلاً، بگيم ريختن يعنی چه؟ يعنی نجسه، يعنی مانع صلاته ما نمی­تونيم بگيم ديگه، چرا ريخته بشه، خب بشکه نجسه يک گوشه باشه چه می­شه، و خريد و فروش هم نمی­شه، خوب دقت کنيد خورده هم نمی­شه، اين ريختن را کنايه از، مثل اين که اهل سنت مل ابن حزم می­گه از اين که پيغمبر فرمود خمرها را تو خيابان ريختند در مياد ازش که بيعش هم باطله، در مياد که به اصطلاح انتفاع، امساکش هم حرامه، ما از اين ريختن اهرق چه می­فهميم، اين کنايه از نجاسته فقط، خوب دقت بکنيد ما مشکل مان در فقه اين مشکل را ما نداريم سنی­ها هم در خيلی از روايات دارند، يک حکمی را به نحو کنايه بيان شده مثل زيد کثير الرماده، اين کنايه از چيه؟ يعنی چون نجسه بريزش، يا نه؟ چون اين نجسه، خورده هم نمی­شه، جايز نيست چون خورده هم نمی­شه خوب دقت کنيد، نجس هم هست، خريد و فروش هم نمی­شه، ما الآن در نصوص معتبر چيزی داشته باشيم که نجس شده و لذا فروش نشه به اين عنوان در باب مسکر همين روايته، فتوای شيخ را خوانديم، فتوای شيخ مفيد را هم خوانديم، اين روايت توش تعبير اهرق داره، يعنی ريخته بشه، بگيم ريخته شدن بريزش يعنی خريد و فروش هم نمی­شه کرد، ليکن انصافاً مشکله، از کلمه اهرق اين مقدار به کنايه احکام در آوردن خالی از اشکال نيست، فردا فقط يک مقدار روايت نجاست می­خوانيم می­ريم تو بحث مايع، ديگه بحث مسکر را به همين مقدار ختمش می­کنيم. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال