فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (66)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-66

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض شد به لحاظ روايت و به لحاظ فتوی بين عامه مسلمين خريد و فروش خمر برای مسلمان­ها جايز نيست، يعنی ما روايت مجوزه نه در سنی­ها داريم، نه در شيعه­ها داريم، عرض شد که عملاً اين کار را می­کردند برای خلفاء هم خمر می­بردند می­خوردند به قول معروف، خمر جزو نوادر محرماتی است که خيلی ارتکاب شده، آخر اين محرمات هم مختلف اند، بعضی­ها در عين حالی که محرم اند بشر خيلی آن را انجام ندادند، مثلاً خون، خون خوردن، يا خوردن سگ مثلاً اما خنزير جزو محرماتی است که بشر زياد انجام داده، اما مسلمان­ها هم آن قدر زياد انجام ندادند، غير مسلمان­ها سگ را هم باز محدوده­ای مثلاً در بعضی از کشورهای جنب شرق آسيا چين می­خورند، اما خنزير را در يک محدوده­ای بيشتری می­خورند، اما فرض کنيم، مسلمان­ها يا سلاطين يا خلفاء می­آمدند گوشت خوک بخورند، نه خيلی مألوف نبوده، بودند فسقه مسلمان­ها الآنش هم هستند، مخصوصاً بعضی از اين روستاها، که مثلاً دامنه­ای کوه هستند، خوک داره، خوک­های وحشی، می­گن می­کشند می­خورند ممکنه اما خيلی گفت که جا افتاده در سطح وسيع نيست، خون را ممکنه اصلاً نخورند رغبتی نکنند، غرض محرمات مختلف اند، هيچ محرمی در اسلام به اندازه خمر تناول نشده، انصافاً و در بشر، اختصاص به اسلام نداره، و در محرمات معاملات هم رباء، اين طبع بشر هرجور هست، می­خواهد اين رباء را انجام بده، که انشاء الله در بحث خودش خواهد آمد، ولو مرحوم شيخ در حرف راء رباء را نياورده حالا ما شايد به يک مناستبی متعرض بشيم، قدس الله نفسه، کيف ماکان بحث درباره بيع خمر بود، عرض کرديم انصاف قضيه به لحاظ روايت اصلاً روايت مجوز در بيع خمر ما نداريم، نه سنی نه شيعه، اما به لحاظ عمل زياد تو خارج خريد و فروش خمر می­کردند، الآنش هم که فرض کنيم در ايران ما به عنوان نظام جمهوری اسلامی مخفيانه زياد اين کار، يکی از محرماتی است که با اين همه تأکيدات، وقتی آدم می­خوانه عرض کردم رواياتی که می­خوانيم چيزی عجيبی تأکيدات حالا اگر اين تأکيدات نبود، نمی­دانم چه کار می­کردند، با اين همه تأکيدات و با اين همه اصرار متأسفانه اين انجام داده، غرض به لحاظ روايت ما نداريم، البته من عرض کردم هميشه اين بوده که عده­ای از فقهاء حتی در روايات اهل بيت بعضی وقت­ها می­خواستند بگن ادله از اينجا منصرفه، ادله مثلاً فرض کنيد به ابوحنيفه نسبت داده شده، شما پول را بدهيد به يک مسيحی برايت خمر بخره اشکال نداره، چون آن می­تونه بخره يعنی يکی از راه­ها اين بوده که يک واسطه بخوره با يک واسطه مستقيم را متفق عليه بوده که نمی­شه، يکی ديگه از اين واسطه­ها تو روايات ما آمده، و اين را هم الآن حسب، الآن بعد آقايون اگر جای ديدند، من چون به کامپيوتر مراجعه نکردم، اگر محبت کردند جای ديدند به من خبرش را بدن، خيلی خوبه الآن تو فقه ما آمده و آن اين که می­گه من از کسی پول می­خواهم فرضش درهم است البته نه فرضش خود خمره، خمر که محل نداره، می­گه به من خمر می­دهد به جای درهم امام می­فرمايد خذها و افسدها يا ثم افسدها اينجا بعضيا گفتند مراد از افساد يعنی تبديل به سرکه بکن، آن وقت باز مرحوم شيخ در توجيهش گفته يعنی آن خمر را به تو می­ده به شما وکالت می­ده، شما به وکالت از او در خمر که چون معامله که درست نيست، باطله که، به خمری هنوز در ملک او هست در ملک او به اين معنا که حق اختصاص شما در او تصرف بکن آن را تبديل به سرکه بکن حالا که سرکه شد سرکه را به عنوان آن دينت حساب بکن، به جای آن دين آن سرکه را حساب بکن، شيخ قدس الله اين معنا، يک معنای ديگری که انشاء الله در عبارت خواهد آمد، لذا اين تک روايت هم هست، يعنی ما ديگه الآن روايتی در باب بيع خمر و محاسبه­ای مالی با خمر غير از اين روايت هم نداريم، و طبق قواعدی که شما مطلعيد تا حالا غالباً اين جور روايات با اين متون هم غالباً از انفرادات شيخه جای ديگه هم نيامده عادتاً از منفردات شيخه، اين بحث را ما باز کرديم، هيچ وقت به صحت سند تنها نگاه نفرماييد مصدر را هم در نظر بگيريد، و عرض کرديم ما الآن هنوز که هنوزه مشکل داريم، نمی­دانيم که مثلاً حسين ابن سعيد که در يک باب روايات متعارض را آورده ايشان در تعارض چه مبنای داشته؟ دقت می­کنيد، چون متأسفانه مثلاً کتاب زهد يا مؤمن حسين ابن سعيد چاپ شده اما نسخه­هاش آن طور نيست، يعنی دوتا بحثش هم آن قدر دقيق نيستند که ما مسلک ايشان را در تعارض من سابقاً عرض کردم، اين لطيفه، عرض کرديم مسالک اصحاب اين طوريه، قدمای اصحاب يعنی بغدادی­ها مسلک شان طرحه يعنی يک طائفه را قبول بکنن، که موافق با کتاب و سنت، طائفه ديگر را اصلاً قبول نکند، لذا آن­ها تعارض پيش شان معنا نداره، مسلک اول طرح، مسلک دوم تخييره، که احتمالاً مرحوم حلينی قائله، چون گفته به اين خبر هم اخذ بکنيد، به آن خبر هم اخذ بکنيد، مسلک سوم جمعه که مسلک شيخه، حتی المقدور بين دوتا روايت جمع بکنيم، مسلک چهارم ترجيحه، که اين غالباً بعد از علامه است، بعد از علامه الی يومنا هذا غالباً مسلک شان ترجيحه، پس در شيعه در جمع بين روايات متعارضين چهار مسلک اساسی هست، طرح است و تخيير است و جمع است و ترجيح، اين چهار مسلک هميشه در ذهن مبارکتان باشد، آيا حسين ابن سعيد با اين روايت چه کار کرده؟ نمی­دانيم، حسين ابن سعيد اين روايت را از کتاب ابن ابی عمير نقل کرده، ببينيد شيخ منفردآً از کتاب حسين نقل کرده کتابهای حسين ابن سعيد قطعاً در اختيار صدوق و قطعاً در اختيار کلينی بوده، پس آن دوتا نقل نکرده، دو حسين ابن سعيد از کتاب ابن ابی عمير و علی ابن حديد نقل کرده، کتاب ابن ابی عمير از کتب بسيار مشهور که حتی بعينه بين اصحاب ما موجود بوده، ظاهراً شيخ نداشته، احتمالاً اواخر حياتش از يک نسخه­ای حالا يک چندتا تک روايتی به اسناد، ابتداء به اسم ابن ابی عمير کرده، روشن شد آقا، پس بنابراين اين روايت با اين که از يک کتاب مشهور و آن هم از يک کتاب مشهور اما فعلاً منحصراً شيخ نقل کرده و طبعاً تعليقی هم نزده شيخ، نمی­فهمم حالا چرا ايشان؟ و در عداد رواياتی است که بيع خمر جايز نيست يعنی در آن عداد آورده ايشان ما الآن اين تک روايت را داريم، برای اين مطلب عرض کرديم ما غير از خود روايت، البته آثار شذوذ در روايت خيلی واضحه، بعد يک بحث علمی اينه که حسين ابن سعيد آورده چه کار کرده اين را ما نمی­دانيم، آيا ايشان مثلاً فرض کنيد ايشان از علی ابن حديد نقل کرده قال علی واجعلها خلاً آيا اين حرف اين علی ابن حديد به معنای مسلک جمعه، خوب  دقت بکنيد، حالا کار نداريم تفسير است، در حقيقت جمع خوب آن نکته­­ای اصولش خيلی مهمه، آيا علی ابن حديد قائل به جمع بوده، ابن ابی عمير قائل، چون ما بسيار مستبعد می­دانيم که مسلک جمع را شيخ ابداع کرده باشه، ما الآن در کتاب نوادر محمد ابن احمد روايت متعارضه داريم، نمی­دانيم ايشان چه کار کرده اين کتاب به ما نرسيده، مقدمه­ای داشته نداشته، چيزی گفته در ذيل حديث نمی­دانيم چه کار کرده، و عرض کرديم مسأله­ای روايات متعارضه يک بحث بسيار سابقه دار است در اسلام يک چيزی نيست، من ريشه­هاش را هم عرض کردم، ما روايات متعارضه را با اين که الآن بالفعل از رسول الله داريم اين هم خيلی عجيبه، از زبان رسول الله در حل تعارض نداريم، که اين­ها همه نشان دهنده اين است که تعارض روايات رسول الله بعد از رسول الله شده و به عنوان يک انديشه­ای فرهنگی به اصطلاح، نه فقط اين که اين روايت با آن روايت متعارضه چه کار بکنيم، يک راه علاج کلی راه حل کلی از اميرالمؤمنين داريم که از ايشان سؤال کردند چرا روايت رسول الله متعارضه، ايشان چهار نوع تعارض را تصوير می­کنن، چهار نوع تعارض در چهار قسم، يعنی افراد و صحابه کسانی چهار نحو بودند، توجيه ايشان در باره تعارض احاديث رسول الله دارند که اين قديم­ترين به اصطلاح توجيهی است که ما در فکر شيعی راجع به حل روايات تعارض داريم، ما از امام صادق هم داريم، از امام صادق سؤال می­کرده روايات شما متعارضه چه کار بکنيم؟ امام جواب می­دهن، غرض به اين که مسأله تعارض در روايات ما يک مسأله بسيار اساسی البته تعارض را خود بنده بيشتر به مقام اثبات زدم نه ثبوت، شيخ زده به مقام ثبوت و لذا گير هم کرده، زياد گير کرده شيخ، ليکن نه انصافاً به مقام اثبات و به نسخ بيشتر می­خوره تا به خود کلمات امام، حالا پس بنابراين اين روايات بايد حل بشه ما عرض کرديم برای حل اين روايت، يکی اين که اصلاً خود اين حکم را فی نفسه بررسی کنيم غير از مسأله­ای خريد و فروش، اصلاً افساد خمر به معنای جعل خمر خلاً درست هست يا نه؟ يک مسأله­ای بوده که مطرح شده تا آنجای که شواهد ما نشان می­دهد، خوب دقت بکنيد، تا آنجای که شواهد ما نشان می­ده، اين مسأله در زمان رسول الله طرح نشده، و اين هم خيلی عجيبه، اين خيلی عجيبه، مثلاً در روايات ما داريم، سنی­ها هم دارند، ما هم داريم، شخصی برای رسول الله خمر آورده، پيغمبر فرمود خدا حرامش کرده، بعد به غلامش يک چيزی گفت، پيغمبر فرمودند چه گفتی، گفتم برو بفروشيش، پيغمبر فرمود خداوند پولش را هم حرام کرده، و لذا باز کرد ريخت روی زمين، يک روايت اهل دارند که اصلاً پيغمبر چاقو گرفت، همه را پاره پاره کرد خيک­ها را پاره که گفتيم خيلی بعيد به نظر مياد، يک روايت دارند اهل سنت به نظرم تو صحيح مسلم هم باشه، که خود مسلمانان، يا ما بلند شديم خودمان، چوب­ها را گرفتيم اين کوزه­ها، اين

48: 10

اين بزرگ که پور از خمر بود، همه را شکانديم با چوب زديم شکانديم، خمرها ريخته شد، غرض يک روايت داره که مسلمان­ها آمدند، در خانه فرض کنيم خمرها را تو کوچه­ها ريختند تا اين که جاری شد، اين قدر اين شراب البته آن شراب شراب انگوری بود، اين توضيحاتش گذشت، متون روايت مختلفه، تو هيچ کدام از اين­ها نداره پيغمبر گفت صبر کنيد که سرکه بشه خب بعد مصرف بکنيد، اين هم خيلی عجيبه،

س:

20: 11

ج: شايد من نمی­دانم، و نمی­­شده، يا بلد نبوده، خيلی بعيده کسی که سال­ها با خرما سروکار داره سرکه خرمايي داره بلد نباش زياد مستبعده، خيلی بعيده، دقت فرموديد، من می­خواهم برای شما تحليلش را عرض بکنم، سر اختلاف بعدی­ها هم اينه منشأ اينه، اصلاً شما گاهی اوقات تعجب، چرا مسلمان­ها اختلاف پيدا کردند، خب سرش واضح شد، وقتی که ديدند پيغمبر دستوری نداده، مثلاً آن آمد گفت بفروشيم يک راهی پيدا بکنيم، بفروشيم پيغمبر گفت نه اين نمی­شه، خب نگه بداريم، گفت نمی­شه، بريزين، ريختن پيغمبر می­گه خيک­ها را هم پاره کرد، حالا يک قولش اين طوره، خب اين را هم که بگيم مثلاً به قول ايشان بلد نباشند، بسيار مستبعده زندگی آن­ها از راه خرما مثل، اين طور متعارف بوده ديگه، مخصوصاً که سرکه فوائد بسيار زيادی داره خودش به لحاظ تندی و آثار آثارش با خمر فرق می­کنه، خود سرکه باز يک درجاتی داره به لحاظ شيرينی، شوری، ترشی نمی­دانم الی آخر حرف­های که در محل خودش هست، يعنی مناسب بحث فقه ما نيست، و الا بعضياش الآن بلدم صحبت بشه، اما جاش اين جا نيست در همان کتاب­های علمی که متعارفه خودشه، علی ای کيف ماکان لذا عده­ای از فقهاء به اين فکر افتادند که آن درست نيست، حالا يا به خاطر اين که رسول الله اين راه نفرمودند، يا به خاطر جهات ديگری که بعد در خلال بحث­ها بيانش می­کنيم، در مقابل عده­ای آمدند گفتند نه اين تابع اسمه، اين اولاً ما خوب دقت بکنيد اين بحثی را که اهل سنت مطرح کردند مثلاً مربای توت، مربای آلبالو، مربای گيلاس، مربای زردآلو اين­ها جايزه، خب می­گفتند ما تصرفاتی که در عصير اين فواکه، و عصير اين ميوه­جات و آب ميوه­جات می­کنيم، خب اين­ها را يک تغيير می­دهد و طبق اين تغيير بعضياش نشاط آور هم هست، آيا همين که به عصير يا آب ميوه شد يا بعد از او، اين­ها در آن زمان که يخچال نبود، اصلاً فلسفه ساختن مرباجات يکش هم خود شراب اين بود که اگر اين آتش ببيند در اثر آتش ضد عفونی می­شه، آن باکتری­های موجود در آن از بين می­رند و حالت فساد بر او پيدا نمی­شه، حالا الحمدلله توی اين مرباهای که می­فروشند نمی­دانم يک چيزهای پودری می­زنند، ضد باکتری، ضد نمی­دانم پوسيدگی، ضد نمی­دانم کپک زدند، و از اين جور چيزها، به عکس اصلاً فلسفه مربا، شما در کتاب­های طيب، چون اين تصور را نکنيد که در طيب قديم همين جور کشک، مشک مثلاً چهارتا پيره زن، نشستن با هم درست کردند نه، بحث علمی داره، آنجا هم ترتيبی داره، کيفيتی داره من يک دفعه ديگه هم عرض کردم حتی در کتاب شيخ الرئيس، قانون شيخ الرئيس جلد چهارمش ديدم کيفيت آشپزی را هم داره، با اين که کتاب طيبی است، در آن زمان اصلاً آشپز چه جوری مثلاً آشپزی بکنه که خواص اشياء حفظ بشه، جنبه­های مفيد غذايي، و داروئي، چون يک سنخ از داروها داروهای غذايي اند به اصطلاح در طيب قديم الآنش هم همين طوره سه بخش می­کردند يا غذاست يا داروست يا دارويي غذايي، دارويي که در عين حالی که جنبه­ای دارويي داره، غذا آنی است که مستقيم جذب بدن می­شه، دارو اصولاً جذب نمی­شه معين بر جذبه، گل گاو زبان جذب بدن نمی­شه، چری، فرض کنيم، گوشت، ميوه­ای که می­خورم جذب بدن می­شه، اما گل گاو زبان اگر فرض کنيم در بدن خللی پيدا شد آن خلل را بر می­داره که غذا جذب بدن بشه، فرق بين غذا و دارو يا دواء اين طوری است غذا مستقيم جذب می­شه، مضافاً به اين که در غذا به خاطر حجم زيادش و فوائد کمش می­شه مصرف کرد و جذبش هم راحت­تره، اما در دارو حجمش کمه و زورش زياده، قدرتش زياده، غذا و دارو از اين جهت، يعنی شما يک وقت پيش نمياد که مثلاً يک بشقاب مثلاً قرص آسپرين بخوريد، يک بشقاب برنج ميل می­فرماييد اما يک بشقاب قرص آسپرين کسی، چون دارو اين جور انتخاب شده حجمش کم، نيروش زياد، غذا به عکسشه، حجم زياد و نيروش کم، بر اثر آن حجم زياد آن نيرو پخش می­شه و لذا عمل هضم انجام می­شه، اين اصطلاح، آن وقت يک چيزهای هم هست جنبه­ای برزخی داره، يعنی هم می­تونه عضوی را که خراب درست بکنه، و در عين حال خودش هم هضم می­شه جذب بدن می­شه اين­ها را اصطلاحاً غذاهايي دارويي يا داروهای به اصطلاح غذائی نام می­بره، حالا ديگه از بحث ظاهراً فقه يک کمی خارج شديم، به هر حال نسبت به آن بحثی را که عرض کردم اين­ها در سابق می­دانستند مثلاً و لذا اين الآن ما الآن رواياتی داريم و عرض کرديم اين سرش همين بود، اصلاً در همين کتاب جامع الاحاديث و کار درستی هم کرده، سنی­ها هم دارند در همين جامع الاحاديث همين بابی را که من برای شما خواندم باب 52 مثلاً باب 53 باب عدم بلی مثلاً کتبت اليه، يعنی ابالحسن الاول مثلاً اسئله عن السکنجبين و الجلاب و ربّ توت و رب التفاح، ربّ سفرجلان و ربّ رمان، فکتب(ع) حلال، اين در ميان، يعنی اين­ها سر اين که آن­ها نبيذ را حلال می­دانستند همينه می­گفتند خمر يعنی انگور، بقيه آب خرماست، آب خرما مثل آب توت، مثل رب توت، اين­ها بر اثر، يعنی اساس نبيذ براساس اين بود که در خود خرما يک نوع حالت تخمير است نه تخمير مثل انگور، در انگور آن حالت تخميری شديدتره، اما اين حالت تخميری در آلبالو نيست مثلاً دقت می­فرماييد مع ذلک همين طور که شما ملاحظه، ربّ رمان، رمان حالت تخميری نداره، آب انگور را شما بگيرين بجوشانيد اين رب که ازش درست می­کردند، اين خيار که چون عصير جوشيده شد پس حرام بشه نه، و لذا هم عده­ای شان معتقدم بودند که ما هرچه داشته باشيم غير از شراب انگوری بقيه اگر به اسکار رسيد حرامه، و الا چه فرق می­کنه، رب فرض کنيم سفرجيل، گلابی، بِه، شربب به، شربت گلابی، نمی­دانم يک چيز ديگه است به و يک چيز ديگه را با همديگه شربت می­کنند، دوتا را با همديگه جمع می­کنند.

س: به ليمو

ج: به ليمو، شربت به و ليمو با همديگه و هلّم جراً، اين هم چه فرق می­کنه، دقت آن شبهه­ای که اهل سنت داشت اين بود که شما يک نوع شربت از برنج درست بکن، خب چه فرق می­کنه اگر رسيد به حد اسکار حرام می­شه نرسيد حرام نمی­شه اين حرف ابوحنيفه، آن چيزی که ذاتاً حرامه انگوره می­خواهد مسکر باشه می­خواهد نباشه، بقيه­اش ديگه تابع اسکاره، به حد اسکار رسيد، نبيذ هم همين طوره، به قول اين روايت سکنجبين، حالا چون سکنجبين هم انواع داره، به نظرم در همين کتب طيب قديم، سکنجبين

21: 18

هم سقراط نوشتن، که نوشتن؟ يونانی­ها نوشتند، بعدها تا شش صد و خرده­ای نوع برای سکنجبين انواع ذکر کردند انواع مختلف در فقط طيب قديم، حالا کار به ابداعات جديد نداريم، در کتاب تحفه حکيم نمی­دانم شش صد و خرده­ای، شش صد و شصت مورد برای او انواع سکنجبين نام، يعنی تعيين کرده که سکنجبين اين جوريه اين جوریه، الی آخر نمی­خواهد اينجا بحث طيبش را عرض کنم، و کيف ماکان اين نکته انشاء الله روشن شد، اين بحث پيش آمد که يکی از راه­های فرار، يکی از راه­ها اين بود که، اين جور يکی از راه­های فرار هم سرکه قرار دادن بود، يکی از راه­ها، اين راه در روايت رسول الله نيامده اما از عصر صحابه شروع شده، طبعاً عده­ای از اهل سنت برای خصوص صحابه ارزش خاصی قائل اند خصوصاً اين يک بحث طولانی داره اگر انشاء الله يک جای پيش آمد، مناسبتی پيش آمد من آنجا توضيحاتش را عرض می­کنم، خصوصاً آن روايت صحابه که به لفظ کنّا نفعل فی زمان رسول الله کذا، اين­های که اين طوريه، يک دفعه فتوای صحابه است يک دفعه می­گه کنت اعمل هذا، يک دفعه می­گن کنا نعمل هذا، اهل سنت می­گفتند اگر گفت کنا نعمل يعنی همه صحابه، اگر همه صحابه شد اخذ از رسول الله شده، اما اگر می­گفت من اين کار را می­کردم می­گفتند اين معلوم نيست، يا از او سؤال کردن می­گفت اين اين طوره، می­گفتند اين فتوای خودش است، آن هم دقت فرموديد اين سه­تا تعبير در ميان روايات صحابه ارزش­های مختلفی علمی داره، آن وقت در ميان علمای اسلامی در بحث اجماع چون اهل سنت اجماع را خودش را بعينه يعنی به عنوانه يک دليل مستقل می­دانن ما در ميان اهل سنت کسانی داريم که اصولاً به اصطلاح بلی در اهل سنت اينها خصوص نظرات صحابه را اگر اجماع بشه قبول دارند، غير صحابه را نه مثل همين کتاب محلی که الآن دست من است، تقريباً می­شه گفت که اولين کسی که اين را رسماً قرار داد اين چيز، داود ابن علی اصفهانی صاحب مذهب ظاهری، ظاهری در پيش اهل سنت مثل اخباری­های ما اين خود محلی هم ظاهريه، ايشان تابع آن است که در کتاب ازش اسم می­بره، می­گه و به قال ابوسليمان، مرادش ابوسليمان همان داود ابن علی اصفهانی است، اين­ها به اصطلاح اجماع صحابه را بالذات حجت می­دانن، ايشان داره در صفحه پانصد و شانزده از اين جلد به نظرم هفت است، جلد هفت محلی و کل ما ذکرنا انه و لا يحل شربه فلا يحل بيعه و لا امساکه و لا الانتفاع به، خوب دقت بکنيد فمن خل له، و لذا اگر تبديل به سرکه کرد يک نوع انتفاعه، اين حرام هست اما می­تونه بخوره، آن فقط

س:

31: 21

ج: فقد عصی الله عز و جل،

س:

34: 21

ج: بلی، نه

36: 21

شده خوب دقت حق نداره، چرا؟ چون دقت کردين، آن روايت رسول الله که ريختند خوب دقت می­کنيد، می­گه چون پيغمبر گفت ريختند پس اين بايد ريخته بشه، نمی­شه نگه بداره، اين وجه من هم هميشه عرض کردم اگر می­خواهيد در زندگی واقعاً مخصوصاً در مجموع فقه اسلامی موفق باشيد سعی کنيد دليل هرکسی را از ذهن او اول قرار بدين، بعد مناقشه بکنيد، يعنی آن نکته­اش اينه که می­گه چون انتفاع حرامه، چرا انتفاع حرامه؟ پيغمبر گفت بريزين مخصوصاً اين ظاهری­ها دقت کردين، چون ظاهری­ها درست دنبال همان ظاهره، پيغمبر گفت بريزين پس اگر من تو خانه نگه داشتم تبديل به سرکه کردم اين جايز، يعنی به عبارت ديگر اگر بنا بود اين انتفاع جايز باشه اولاً رسول الله انجام می­داد، مخصوصاً که ديدين در يک مورد طرف به نوکرش به گفت برو بفروش تا پولش را به رسول الله بدم، پيغمبر فرمود نه پولش هم حرامه، و لذا سر آن خيک را باز کرد ريخت شراب را، می­گه دقت تصور اين، ايشان اولاً اخباری است، دقت کردين فمن خل له فقد عصی الله عز و جل، و لکن حل اکل ذلک الخل،

س: پس حرمت وضعی مياد

ج: حرمت

س: حرمت تکليفی دارد

ج: حرمت تکليفی نه حرمت به اين معنی حليت خود خل داره اما برای خود بقائش حرام بوده

س: عملش حرام بوده

ج: عملش حرام بوده،

دو مسأله وضعی چطور، کسی خمری داشته تبديل به خل شده، ايشان می­گه وضعيش هم برداشته می­شه، چون خمر ملکش نبوده چون از ادله در مياد که خمر ملک نيست حالا که تبديل به سرکه شد دليل می­خواهد که ملکش بشه، خوب دقت بکنيد، تصوراتش را بلی اگر بعد از اين که سرکه شد خودش ورداشت آورد گرفتش، خودش يعنی خود خودش بود از باب حيازت ملکش می­شه، يعنی فرض کنيد شراب داشت اين که ملک نيست، پشت­بام يا توی مثلاً خيابان گذاشته بود، سابقاً دهات مثلاً گوشه­ای راه گذاشته بود تا اين تبديل به سرکه شد وقتی تبديل به سرکه شد يادش رفت يکی ديگه آمد برداشت، ديگه او مالکش می­شه، اگر خود اين هم، دقت کردين به قاعده حيازت، من سبق الی من لم يسبق اليه احد من المسلمين فهو له، از اين فهو اولی به، احق به، از دقت و لذا اگر يک کسی ديگه آمد برداشت،

س: کار حرامی هم نکرده

ج: نکرده،

مثل اين که فرض کنيد يک ماهی تو زمين افتاده آدم ماهی را برداره همين که حيازت کرد مالک می­شه عنايت فرموديد چه عرض می­خواهم بکنم، ايشان می­گه الا ان ملکه قد

25: 24

شراب الحلال اذا اسکر و صار خمراً فمن سبق اليه من احد بغلبة او بصدقه فهو حلال الا ان يسبق الذی خل له الی تملکه، آنی که خودش، آن مالک اول، آن کسی نمی­گه مالک، آنی که خودش خل کرده، آنی که خودش تبديل به سرکه کرده او بره بگيره، فهو حينئذ له، کما لو سبق اليه غيره و لافرق،

س: 55: 25

ج: ها!

س:

58: 25

ج: بلی، با سبق، با حيازت، آن وقت آن سرکه می­تونه بفروشه، می­تونه بخوره، ملکش می­شه تا قبل از اين که حيازت بکنه ملکش نمی­شه، مثلاً بگيم حق اختصاص اين،

س:

14: 25

ج: بلی آقا

س: ايشان سبقت را هم حيازت محسوب کرده،

ج: بلی، بعدش هم ايشان داره، می­گه دليل ما اين روايته، عرض کردم روايت باب خمر مختلفه، اين متن روايت مسلمه، چون من چندتا متن خواندم البته حالا تبرج، و احاديث حالا منسوب به رسول الله، عن ابی سعيد الخدری ما نداريم اين متن را، قال سمت رسول الله(ص) يخطب بالمدينه قال عرض کرديم اين تحريم مال مدينه است يا ايها الناس ان الله تعالی يعرض بالخمر اين همر يعنی خرما، يعنی نبيذ، و لعل الله سينزل فيها امراً، می­گه من حس می­کنم خدا راجع به خمر داره، کاری می­خواهد بشه، فمن ببينيد، فمن کان عنده منها شئ فليبعه و لينتفع به، هنوز که تحريم نيامده، اين را می­خواهد بفروشه، می­خواهد استفاده بکنه، هر کار می­خواهد بکنه، بکنه ببينيد فلينتفع به، بلی فما لبثنا الا يسيراً زمان کمی گذشت، حتی قال النبی(ص) ان الله حرم الخمر فمن ادرکته هذه الآيه و عنده منها شئ فلايشرب و لايبع، ديگه توش لاينتفع نداره، فقط اين داره قال يعنی ابوسعيد فاستقبل الناس، مردم رفتند رو به رو شدند بماکان عندهم منها فی طريق المدينه فسفکوها همه را ريختند روشن شد نکته فن، پس ايشان می­گه نگهداشتن خمر که توش ماده­ای بريزيم، به اصطلاح شراب را تبديل به سرکه بکنيم، اين مصادق انتفاعه پيغمبر نهی فرمودند حرامه، اما اگر تبديل به سرکه شد سرکه که حلاله، سرکه چيزه، خمر چيز ديگريه، و بعد همين طور بلی در روايت ديگر بلی تا ايشان استدلالش اين طور می­گه و هو(ع) نهی عن اضاعه المال فلو کان ما حرم مالاً لما اضاعه(ع) فاذ ليس مالاً فقد سقط ملک صاحبه عنه يعنی به عبارت ديگر اين عمل فيزيکی کنايه از يک کمه، آن عمل فيزيکی ريختن خمر در کوچه­ها، ريختن خمر در کوچه­ها حکم ملک نيست، روشن شد روشن شد که اميرالمؤمنين در زمان عمر اين مطلب مطرح شد بيايين سنن رسول الله را تدوين کنيم، يک مشکل تدوين شما شايد فکر کنيد چرا فقهاء اختلاف کردند يکی از اسباب اينه، يک: عمل مياد از آن علم می­خواهن انتزاع يک عنوان قانونی بکنن، عمل ريختن شراب در کوچه­ها، خب اين عمل مجموعه ادله شاهد کافی دو: پس مال نيست، ريختن چون خود پيغمبر هم اسراف را حرام می­داند، چه برسد اضاعة المال، نهی عن اضاعة المال، دقت کردين از اين فقد سقط ملکه اين معناش اينه، صاحبه عنه، فان سقط عنه ثم عاد الی ان صار خلاً فلايجوز ان يعود ملکه علی ما ملک له عليه، بغير ان يتملکه، الا بنص بايد دليل بايد و لا نص في ذلک، فهو لمن سبق اليه کالسائر مالايمکه احد من

2: 29

حطب هم که هيزمه، يک مثل مباحات اوليه، روشن شد مطلب ايشان، اين مطلبی را که می­خوانم غرضم خواندن نيست، اين همان دردی است که ما هم داريم، يعنی اين بحث را هم ما داريم که اگر کسی آب انگور داشت تبديل به شراب شد آيا ملکش ساقطه يا حق اختصاص می­گه هيچی نمی­مانه، فرض کنيد يک کسی آمد و اين شراب را برداشت و برد، برد خانه­اش و پيش او تبديل به  سرکه شد، اين آقا بگه تو شراب من را بردی سرکه شد برگردان، اين ديگه نه ديگه برگرداندن نداره، اصلاً ملک ساقط يعنی هيچی نبوده، ملکی نبوده، برده آنجا آن چيزی به قول آن آقا لاشئ گفت انتم الشئ و ان لی لاشئ، اين چيزی که لاشئ بوده فعلاً تبديل به يک شئ شده، پس عنوان غصب، عنوان ضمان در اينجا نمياد، روشن شد مطالب انشاء الله تعالی اين مطلبی است که ايشان داره.

بعد و قال ابوحنيفه ملکها جائز، ابوحنيفه گفته نه ملکش می­مانه، خوب دقت، و تخليلها جايز، می­تونه آن را تبديل به سرکه بکنه، و قال المالک ان تعمد تخليل الخمر لم يحل اکل ذلک الخل، فان تخلل دون ان تخلل، حل اکلها، اگر خود سرکه قرارش دادي يک چيزی ماده بهش اضافه کردي نمی­شه، اما اگر خود به خود سرکه شد اشکال نداره خوب دقت بکنيد من تا حالا فکر می­کنم چند دفعه اين مطلب را، نمی­دانم حالا يک دفعه چند دفعه گفته باشم، خيلی مهمه بعضی از اقوال و زمينه­های فقهی اين در روايات ما مؤثره، خوب دقت بکنيد دوتا زمينه­ای فقهی در روايات ما خيلی مؤثره يکی زمينه­های فقهی که در کوفه بوده به لحاظ اين که روات ما کوفی هستند، يکی زمينه­های فقهی که در مدينه بوده به اعتبار اين که امام اهل مدينه است الآن ما دوتا زمينه­ای فقهی داريم يک زمينه­ای کوفی داريم که قال ابوحنيفه، يک زمينه مدنی داريم که قال مالک، اين و چون مالک خيلی در اين مسائل مقيد به رجوع به فقهای زمان خودش، يکش هم خودش امام صادقه، لذا کلمات مالک از يک لحاظ مفيد برای ماست، چون مالک رتبتاً از امام صادق و باقر پايين­تره از اين­ها اخذ کرده به عنوان غالب، وجدت اهل العلم ببلدی، ظاهراً شامل امام صادق هم می­شه، يک نکته­اش هم نکته­ای ديگه­ای داره که معلوم می­شه اين جو محيط مدينه بود، شايد اين طور نبوده که مالک خودش ابداع بکنه، مخصوصاً کسی که مقيد است به ارتکازات يک شهری، مثلاً اين در قم معلوم می­شه اين جور جا افتاده بوده، مثلاً من باب مثال، فرض کنيم در قم جا افتاده بوده که اگر کشمش توی آبجوش بيندازند حرام نشه، تو جو نجف بوده که مثلاً اين طوری کار به بحث علمی نداريم، دو نحو جو فکری است فرض کنيم در قم جو فکر شان بيشتر به اين بود که به کارهای تبليغی بپردازند، در جو نجف بيشتر به کار فقه و اصول، مثلاً من  باب مثال، آقايون قمی­ها مثلاً دنبال ولايت فقيه و تنفيذ حکومت باشند، آقايون نجفی­ها نه دنبال اثبات کليات و اينها کبريات، اين گاهی جو يک، اين نيست که جو مدينه فرض کنيم مالک فقط ابداعش کرده باشه، پس جو مدينه و جو کوفه را در فهم روايات هميشه در نظر بگيرين، انشاء الله خواهيم گفت درست اين جو مدينه در روايات ما منعکس شده آن جو در روايات ما آمده، خب حالا داره روشن می­شه يواش يواش اين روايت واحده­ای که ما الآن داريم، که افسدها که قال اجعلها خمراً اين شايد باز به جو کوفه هم بخوره، چون ابوحنيفه می­گفته ملکش ثابته، يعنی اين روايت دوتا نکته داره، يا يک نکته داره، آقايان بيشتر دنبال آن نکته رفته، که اصلاً خود شراب سرکه شد يا شراب را سرکه کرديم انتفاع به او جايزه يا نه؟ بحث دوم معلوم شد که نه اصلاً شراب به ملک صاحبش می­مانه يا نه؟ من آب انگور داشتم گذاشتم تبديل به شراب شد معلوم می­شه اين هم يک بحث ديگری است که اصلاً اين از ملک خارج می­شه يا نه؟ اين شايد فرع رو اين باشه، قال يکون لی علی الرجل الدراهم فيعطنی بها خمراً، خوب دقت کردين، الآن من عرض کردم اين جور روايات که از امام سؤال می­کنه، مشکل فقيه در زمان ما چيه؟ حالا غير از اين که حالا سند درست يا نادرست، متن درست، يک مشکل فقيه ما اين است که امام در صدد تطبيق کدام کبراست؟ اين فيعطنی بها خمراً آيا جو کوفه بوده که می­گفته اين حديث ملکه، من چون ازش درهم خواستم درهم به من داده ملکه، يا اين که خوب دقت کردين ظرافت کار، ما اين را من هی زياد صحبت می­کنم، چون اين اينجا به درد شما نمی­خوره، صدها مورد هزاران مورد در روايات شما با اين درد مبتلا هستين، ما هدف ما اينه که اين يک مورد را برايتان کاملاً تحليل بکنيم اين حالت تحليل در ذهن، در اينجا نکته­ای او چيه، آيا نکته­ای او اين است که اگر شما آن را تبديل به خل کرديد، همان قول مالک، ضد مالک، مالک می­گه اين را خودت تبديل کرديد درست نيست، خودش بشه، امام می­خواهن رد بر مالک بکنن، يا می­خواهن امام تأييد همان حرفی که در کوفه بعضيا قائل بودند که اصلاً خمر هنوز ملکه از ملک خارج نمی­شه خمر، چرا؟ چون می­گه فيعطينی بها دراهم، خمراً يعطينی بها، با برای مقابله است، وقتی خمر در مقابل دراهم قرار گرفت معناش ملکيتشه، روشن شد که متن روايت الآن که خوانديم مقصود اصلی و هدف اصلی چيه؟ حالا ولو وقت گذشت ديگه من مجبورم، برای اين که چون ديگه فردا اين را نخوانيم بلی بلی بعد ايشان آورده عن ام خداش انها رأت علی ابن ابی طالب يستبق بخل خمر، اين يکی از صحابه، فعل نقل می­کنه، باز عن جبير ابن نفيل قال اختلف اثنان من اصحاب معاذ فی خل الخمر فسئل ابادرداء فقال لابأس، باز به سند ديگه عن فلان، عن

 48: 35

عن امه، سئلت عايشه ام المؤمنين عن خلّ الخمر فقال لابأس به هو ادام، ادام را ما در فارسی خورش معنا می­کنيم، آن چيزی قاتوق می­گن خراسانی­ها، قاتوک،

س: قاتيک

ج: قاتيک می­گن، آن چيزی که با نان خورده می­شه به عنوان مکمل ادام گفته می­شه، باز عن ابن عمر انه کان لايری بأساً باکل ماکان خمراً فصار خلاً، پس ابن حزم و ابوسليمان ايشان از راه صحابه اين­ها همه صحاب هستند باز از يک طريق ديگه از ابن سيرين قال لابأس بخل الخمر و هو قل حسن يعنی حسن بصری و سعيد ابن جبير و لا نعلم مثل تفريغ مالک عن احد قبله، من اين فتوای مالک را البته استقصاء نکردم، عجالتاً در کتاب در موطأ نديدم در مدونه کبری، که الآن چاپ شده در جلد چهار صحفه 525 در آنجا ديدم اما آنجا می­گه اشکال نداره نمی­دانم ايشان از کجا نقل کرده، آقايون اگر وقت کردند ملاحظه بفرماين بعيده اين کشکی نقل بکنه علی ای حال بنده در کتاب موطأ اين فتوی را نديدم آنی که انسان خودش سرکه قرار می­دهد، سرکه­اش می­کنه، و در مدونه کبری تصريح می­کنه اشکال نداره اگر خودت هم سرکه کردی اشکال نداره چون عنوان سرکه فرق می­کنه، بقيه بحث فردا و صلی الله محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال