فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (49)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-49

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بعضی از مسائل فقهی ولو ممکن است که خيلی به اصطلاح معروف برای ما تأثير  عملی نداشته باشه اما نکات فنی گاهی لطيف و خوبی داره که اين­ها انصافاً در جاهای ديگه به درد می­خوره، حالا ما در بيع خنزير بحث ما بود که خيال می­کرديم ديروز تمام می­شه، ديروز تمام نشد، فعلاً الحمدلله نه به خنزير مبتلا هستيم نه به موی خنزير، ليکن برای جهت فنی انصافاً بحث خوبی است و من عرض کردم البته اين اختصاص به ما هم نداره، فرض کنيم سنی­های حنفی هم دارند سنی­های شافعی هم دارند يک نوع تفاوتی هست بين احناف قديم با احناف جديد مثلاً حالا ما گاهی اوقات تو فقه ما با اين سنخ مشکلات رو به رو می­شيم اين بايد يک نکته­ای را بفهميم، الآن عده­ای زيادی از فقهای ما مثل مرحوم نائينی، مثل مرحوم آقاضياء ديگران، اين­های که دنبال عمل مشهور اند غالباً می­گن ما اينجا به همانی که مشهوره عمل می­کنيم يعنی ما واقعاً با وقتی برخورد می­کنيم با يک مشکليه، مثلاً الآن شما ديد در باب موی خنزير سه طائفه­ای روايت داشتيم نه يکی، يک طائفه درباره چرم دوزی با موی خنزير بود، يک طائفه حمائل و غلاف شمشير را با موی خنزير، يک طائفه ريسمانی که با موی خنزير درست می­شه و در چاه آب باش بشکن، و توش صحيح هم بود البته ضعيف هم بود، خب يکی دوتا که نيست ماشاء الله، الی ماشاء الله روايت بود که ظاهرش لااقل حالا حد اقلش نمی­خواهم بگم خريد و فروش حد اقلش استعمالش در ميامد که استعمالش جايزه اين که حد اقلشه ديگه، از آن ور فتوای اصحاب بر اين بود که لايجوز استعمال خيلی تعجبه يعنی واقعاً ما در فقه اين نکته را داريم در فقه شيعه اين منشأ همين حرفی است که الآن عده­ای زيادی برگشتن به تعبد، می­گن درسته روايات هست، مشهور هم آن طرفه پس ما حق با مشهوره، يک عده از آقايون هم می­گن نه آقا روايت هست ولو مشهور قائل نشدند بر می­گرديم به طبق روايات يکی از مناشئ اختلاف الآن در زمان، دوتا مکتب سنگين فقهی الآن در زمان ما هست دو طرفش هم قائل سنگين داره، اين مثالش الآن، و گاهی تعجب الآن آنی که يک طرفش تا حالا اينجاش تعجبه، يک طرفش اينه که در سرائر داره که در سرائر داره تواتر الاخبار به، که موی خنزير نمی­شه مصرف کرد اين هم خيلی باز اين يکش زاد فی الطين بلة به اصطلاح يعنی تعجب بيشتر باز اينجاست و لذا مرحوم کشف اللثام هم داره در کشف اللثام داره مرحوم آقای صاحب جواهر هم داره در همين جلد 36 صفحه 398 به بعد و ان کنا لم نعثر بخبر واحد، يعنی به خبر واحد شايد هم مرادش باشه اين تعبيری احتمالاً اينجا خبر واحد باشه، اين بحث خبر الواحد حجة آن را به نحو اضافه بخوانيد نه خبرٌ واحد حجة، خبرُ الواحد اولی به اصطلاح بدون الف و لام، دومی با الف و لام به نحو اضافه و الواحد صفت راويه، گاهی واحد صفت خود خبره می­گيم خبر واحد، در مقابلش مستفيض، در مقابلش متواتر، گاهی می­گيم خبر الواحد، خبر الواحد اين بحث اصولی حجية خبرالوحد، اصلاً بحث اصولی اينه، يعنی خبر الراوی الواحد، مراد آنجای است که راوی يکيه خبری را نقل کرده و قرائن خاصه هم نباشه، و الا با قرائن عمل، علی ای، اينجا احتمالاً اگر بخواهد به نحو اضافه باشه و ان کنا لم نعثر بخبرِ واحد، اگر به نحو صفتيت باشد بخبرٍ واحد چون می­گه خبرهای متعدد داريم می­گه يکدانه خبر هم پيدا نشده راست هم می­گه ما در باب شعر خيلی عجيبه، اين را من اينجا تکرار می­کنم نه اين که روی اين مسأله خيلی نکته داريم، حالا مثلاً می­گيم ما مشکلات زياد داريم چون اين در کل فقه شما باش برخورد داريد و مثل مرحوم محقق حلی يک فقيه بسيار بزرگوار و بسيار دقيق النظره، اين طور نيست که اين­ها نستجر بالله روی يک اوهام و خيالات و احتياط مثلاً فتوی بدن، اين­ها تا نکات واضحی نباشه خب خيلی عجيبه، ايشان می­گه لايجوز استعمال، ايشان فرمودند لايجوز استعمال شعر الخنزير اختياراً سه­تا طائفه روايته نه يک دانه روايت سه طائفه، توی فرض کنيم مثلاً حبلش دوتا روايت داريم توی مسأله چرم دوزش سه تا چهار تا روايت داريم اگر فقط تعدد روايت را در نظر بگيريم، راوی دوتا راوی داريم اما سه چها تا روايت داريم مع ذلک کله مثلاً ما می­بينيم اصحاب يک دفعه راه می­افته که لايجوز استعمال اين يک، بلکه حتی مثل ابن ادريس که قائل به اجماعه، دنبال اجماع می­ره مسأله را اصلاً اجماعی می­دانه، قطعی می­دانه که لايجوز استعمال شعر خنزير، و بعد از ابن ادريس هم مرحوم صاحب شرائع محقق حلی قدس الله نفسه با جلالت قدرش اين مسأله را ارسال مسلمات، لايجوز استعمال شعر الخنزير اصل مسلمی گرفته، اين يک مشکله­ای است که ما داريم آن وقت باز مطلب ديگر اينه، که اين مطلبی است که من خيلی رو آن تأکيد دارم و آن اين که ما اصولاً کلمات قدما را چه جور تفسير و تحليل و به اصطلاح امروزه استدلال بکنيم برهان بياريم براش، دليل بياريم، مثلاً مرحوم صاحب جواهر که بسيار فقيه بزرگواری است ايشان از اين راه وارد شده، يک لانه من الاعيان النجسه، چون موی خنزير نجسه، و تقدم فی المکاسب حکاية الاجماع من غير واحد علی عدم جواز انتفاع باعيان نجسه، اين دليل اول ايشان، آيا مرحوم صاحب شرايع به اين دليل نظر داشته، دليل اول که موی خنزير نجسه، البته نجاست خنزير خودش کلاً اتفاقی مسلمان­ها نيست از مالک نقل  شده که نجس نيست ليکن اصحاب ما بالاتفاق او را نجس می­دانن، اختلافی که اصحاب ما دارند اجزاء مالاتحله الحيات است، از سيدمرتضی که قبل از صاحب شرايع هست نقل شده که موی خنزير را پاک می­دانه، مثلاً استخوان، مو، دندان اين­های که لاتحله الحيات، ليکن بلا اشکال مشهور بين قدمای ما و متأخرين الی يومنا هذا اجزاء خنزير مطلقاً نجسه، يعنی آن بحث تحله الحيات و لا تحله الحيات مثل عدم و ملکه می­دانه، می­مانه در جای مطرح می­شه که حيوان به خاطر تذکيه پاک بشه، اما خنزير که اصلاً تذکيه قبول نمی­کنه، ديگه تحله الحيات، لا تحله الحيات معنا نداره، دقت فرموديد اصلاً آن­ها ادله تحله الحيات و لاتحله الحيات در مثل ميته می­برند مثل گوسفند می­برند چون می­گن ميته نجسه آن ميته­ای که حيات داشته حالا مرد، اما دندان که حيات نداشته، چون حيات نداشته اصلاً تذکيه بر او معقول نيست چون تذکيه بر اثر موت پيدا می­شه، و لذا مثل دندان مطلقاً پاکه، می­خواهد ميته باشه می­خواهد ميته نباشه، اما مثل خنزير مثل خنزير که تذکيه قبول نمی­کنه آن با روح و بی روحش يکيه فرق نمی­کنه، گوسفنده که با روحش پاکه بی روحش نجسه، ميته­اش نجسه، مذکاش پاکه، يعنی مرده­اش هم يک طائفه­اش پاکه يک طائفه­اش نجس، زنده­اش هم پاکه اما خنزير که کلاً نجسه فرق نمی­کنه، دقت فرموديد و لذا مشهور بين اصحاب قديماً حديثاً و الآن بر اين است که تمام اجزاء خنزير نجسه حتی مالاتحله الحيات، سگ و خنزير بجميع اجزائها نجسه، آيا دليل صاحب جواهر همينه، صاحب شرايع، اين دليل اول ايشان، دو مضافاً الی خبر تحف العقول، راسته در حديث تحف العقول داره که در اعيان نجسه لايجوز بيعه، شرائه، هبته، امساکه، و لاشئ من وجوه التقلب فيه راسته، اين توی روايت تحف العقول آمده اين مطلب، ليکن الکلام کل الکلام که آيا مرحوم صاحب شرايع نظر داشته به حديث تحف العقول يا نه؟ اين محل کلامه، نظر ايشان به روايت تحف العقول روشن نيست من مفصلاً عرض کردم خدمت آقايون اصلاً کتاب تحف العقول يک دويست، سه صد سال بعد از صاحب شرايع بين اصحاب ما پيدا شد، اصلاً نه تحف العقول نه خود کتاب نه مؤلفش تا قبل از سال­های نُه صد اسمش اصلاً تو کتب ما نيامده، می­گن مدعی شدند که ايشان در رتبه مشايخ شيخ مفيد و رتبه شيخ صدوقه يعنی سال­های سه صد و هفتاد، هشتاد، نود در اين سال­هاست ايشان اما اسم ايشان در هيچ جا نيامده و اين را هم نمی­دانم احتمالاً يک عده­ای شايد حالا نمی­دانم يا يک چيزی پيدا کردند خبری جای پيدا کردند فعلاً در اختيار ما چيزی نيست، و لذا حتی هم عرض کردم سابقاً در بحث تحف العقول مفصلاً اولين کسی هم که ديدم من چون از زمان که تحف العقول پيدا شد، زمان صفويه پيدا شد، از زمانی که تحف العقول پيدا شده، تدريجاً هی برش مدح عالمٌ جليل متکلم خبير فقيه ثقة، هی اضافه کردند بحار داره، مرحوم صاحب وسائل داره، رياض العلماء همين جور اضافه کردند در مدح ايشان، ليکن مرحوم حاجی نوری در مستدرک با اين که ايشان را قبول داره گفته لم يتحقق الی الآن طبقة صاحب تحف العقول، و حق با ايشانه، ديگه ايشان بقيه کلمات را نفرمودند اصلاً اسم ايشان مطرح نيست، نه اين که طبقه، طبقه فرع مطلبه، اسم ابن شعبه حرانی قدس الله نفسه، و کتابش اصولاً در هيچ از مصادر نه نجاشی نه ابن شهر آشوب، نه ديگران کتاب­های ضعيف در کتب فقهی اولين بار در کتاب يکی از علمای بحرينه که در اخلاقه، ايشان آورده سال نهصد و خرده­ای که بعدها هم توسط صفويه کتاب مشهور می­شه، در زمان صفويه قطعاً کتاب مشهوره اين جای بحث نيست و قطعاً هم به نحو وجاده است، هيچ درش شبهه نداره، خود کتاب هم که سند نداره و لذا عرض کرديم اينی که احتمال داديم مرحوم محقق شرايع اين مطلب را از تحف العقول گرفته بسيار بعيده، به اين معنا بعيده به معنای ديگر، و آن اين که اصولاً مضمونی که در تحف العقول هست در جاهای ديگه هم آمده، مثلاً از بعضی عبارات شيخ طوسی در نهايه معلوم می­شه که اگر نجس شد لايجوز بيعه و هبته، يک مقدار آن بحث­ها آنجا آمده صاحب شرايع از آن ارتکاز گرفته نه از کتاب تحف العقول يک مقدار از عبارت تحف العقول در کتاب دعائم اسلام آمده آن هم معلوم نيست در آن زمان در اختيار صاحب شرايع بوده، يک مقدار در فقه الرضا آمده آن هم معلوم نيست، اولاً اين اطلاق نيامده، آن هم معلوم نيست در اختيار صاحب شرايع بوده، علی ای حال دليل دوم را مرحوم صاحب جواهر وجودش در تحف العقول می­دانه.

دليل سوم و الی مضافاً الی ما قيل من اقتضاء تعلق الحرمة بالخنزير ذلک، اين بحث را من ديروز مفصل گفتم يعنی اين که حرمت تعلق گرفته به خنزير معناش اينه اصلاً که استعمال اجزائش هم درست نيست، لا خصوص الاکل لانه الاقرب الی الحقيقة خصوصاً بعد ذکره مع الميتة التی حکمها ذلک يعنی عدم جواز استعمال،

50: 12

و لا خصوص الاکل، خصوصاً مع ملاحظة الشهره، مشهور بين فقهاء اينه، اين هم شهرت فتوائی، اين شهرت فتوائی که در اينجا ايشان ادعا می­کنه اين را ما مفصلاً متعرض شديم که عده­ای از فتاوی بين اصحاب ما مشهور شده با اين که دليل نداره، البته صاحب جواهر نوشته ماقيل من اقتضاء تعلق الحرمة بالخنزير ذلک، اين آقايونی که حاشيه زدند چون يکی دو نفر حاشيه زدند اينجا توضيح ندادند که مراد تعلق الحرمة کجا تعلق الحرمة بالخنزير، ما ديروز مفصل

س: حرمت عليکم،

ج: الا ما حرم عليکم الميتة و لحم الخنزير، آنجا لحم داره، اصلاً کل آيات کتابی که عرض کردم چهارتا آيه است در هر چهارتا لحم آمده،

س:

44: 13

استثناء حضرت عالی است ديگه

ج: ها! آن راه ديگری است آن راه رجسه،

س: ذلک ديگه ذلک مشار اليه­اش

ج: تعلق الحرمة بالخنزير،

س: کل خنزيره

ج: حرمتی که تعلق گرفته به خنزير در کتاب لحمه، مگر نظر ايشان باز به همان روايت ديگه باشه، ان الله حرم الخنزير و حرم، مگر نظرش اين باشه عرض کردم اين محشيين اينجا ننوشتند که مراد صاحب جواهر چيه؟ ان الله حرم الخنزير و حرم ثمنها در روايات ما نيامده باز اشتباه نشه،

س: مشار اليه ذلک معلوم نيست،

ج: ذلک استعمال شعر خنزير،

س: ما همان طبق همان استيضاح

ج: نه رجس گفتم نگفتم تعلق الحرمة،

س: کل خنزير

ج: من رجس از راه رجس، کلمه رجس را، ديگه ما اقلاً ما اين قدر خودمان شعور داريم که با ايشان فرق بکنه، نه ايشان می­گه تعلق حرمت به خنزير، حرمت به لحم خنزير خورده

س: تعليلش عامه،

ج: ها! آن تعليل می­گفت خيلی خوب،

س: يک جمله­ای آنجا بود که ميته، توی همان عبارتی

ج: ميته در قرآن عامه، حرم عليکم الميتة

س: شايد به خاطر همان که حرمت

ج: خب ميته درسته، اين لحم الخنزير، خيلی خوب سلمنا آنجا ميته درسته، انما حرم عليکم الدم و الميته و لحم الخنزير ميته و دم مطلقه، قبول سلمنا اما لحم الخنزير،

س: نه تعليلش عرضم اين بود که همه را شامل می­شه

ج: آن بحثی است که آن راهی است که من رفتم ايشان نگفته که،

س: ذلک،

ج: ذلک يعنی حرمة الاستعمال، استعمال شعر، يعنی تعلق، بلی اگر ايشان شايد هم ايشان مثلاً از بعض کتب اهل گرفته، آن­ها هم که قائل به جواز استعمال اند، در اهل سنت اين را ما داريم ان الله تعالی حرم الخمر و حرم ثمنها، و حرم الخنزير و حرم ثمنها، اين را ما در روايات داريم که ان الله حرم، تعلق التحريم بعين الخنزير اين را داريم اما فکر نمی­کنم صاحب شرايع نظرش باز به اين روايت باشه، خيلی بعيد می­دانم نظر صاحب شرايع به اين، چون اين روايت الآن در مصادر ما نيست ما نداريم الآن، در روايات ما از ائمه(ع) نيامده، البته من عرض کردم سابقاً کراراً عرض کردم ممکنه يک مطلب در روايات ما نيامده، مرحوم بروجردی می­فرمايد روايتی اگر بين اهل سنت مشهور باشه ولو در کتب ما نيايد آن را قبول می­کنيم، اگر حديثی بين اهل سنت مشهور باشه ولو در کتب ما نيايد از طريق ائمه ما نيايد آن را قبول می­کنيم، چرا؟ به خاطر اين که ائمه ما بعيده مرادشان اين بوده که تمام روايات را بگن، بيشتر نظرشان جنبه­ای تعليق داشته، حاشيه داشته آنجای که مخالف اند يعنی کانما اين مطلب هم مقبول بوده ائمه هم قبول داشتند و لذا ما هم تو روايات ائمه داريم ثمن الخنزير سحت، اين که داريم ثمن الخنزير سحت مؤيد اين که امام حرم الخنزير و ثمنه را قبول فرمودند ولو آن متن پيش ما نيامده ليکن علی ای حال اين را من عرض می­کنم دقت بکنيد من چون معتقدم که در کلمات خيلی دقت بکنيد تسامح نشه، شما اگر بخواهين برای عبارت مرحوم صاحب، امروز مجبور شدم عبارت جواهر را بخوانيم برای همين نکاتشه، خواستين به عبارت جواهر تعليق بزنيد اينجا را بايد توضيح بدهين که تعلق الحرمة بالخنزير يعنی چه؟ ما تعلق حرمة بالخنزير در قرآن نداريم در اين روايت داريم، اين روايت هم بايد اين جوری درستش بکنيم يا آن راهی را که من رفتم، البته من نرفتم در اثبات اين مطلب در اينجا الآن، و الا اين مطلب را عرض کردم در کتب تفسير قرطبی را نگاه داره، ايشان هم می­گه فانه رجس، بر می­گرده به لحم يا به خنزير، اين چيزی نيست که بنده تازه گفته باشم صدها سال قبل گفته شده

س: در در روايت هم به خود لفظ خورده، ان الله حرم لحم الخنزير

ج: نه حرم الخنزير،

س: فانه رجس را شما زديد به خنزير

ج: نه روايت که ان الله حرم الخنزير

س: آن روايت سنی و

ج: آن روايت سنی و خنزير، خنزير خود خنزير، پس من برای چه صحبت می­کنم

س: ديگه آن تحليل نداشت

ج: بلی آقا

س: ديگه آن تحليل نياز نبوده،

ج: کدام تحليل آقا؟

س: فانه رجس را بزنيد

ج: خب همين، همين می­خواهم بگم که امام، اينی که پيغمبر فرمود ان الله حرم الخنزير می­خواهد بگه آن

4: 18

به کل خنزير می­خوره، نه به لحم، چون پيغمبر شارح کتابه ديگه، اينی که پيغمبر گفت ان الله حرم الخنزير يعنی ان الله با اين که در قرآن که ان الله باشه لحم الخنزيره، می­خواهد رسول الله بگه مراد جدی کل خنزيره، دقت فرموديد، پس مراد ايشان از، روشن شد اين را من عرض می­کنم چون عبارت بزرگان بايد روش دقت بشه، چون الآن بعضی از معاصرين عرض کردم در اين مکاسب شان نوشتن ما تعلق الحرمة به خنزير نخورده راسته تعلق حرمت در آيات و روايات ما نخورده،

س: قيل گفته آقا

ج: احسن، خود ايشان هم گير داشته، مضافاً الی ما قيل، شايد اين ما قيل را از کتب سنی­ها نقل کرده، چون آن­ها دارند، و الا ايشان فقيهه، خودش می­دانه که اين راه سوم ايشان روشن شد آقا.

راه چهارم، و بلی و خصوصاً مع ملاحظة الشهرة ايضاً شهرت فتوايي بر همينه، راسته اين مطلب راسته، ليکن خود اين که شهرت فتوائي حجت باشه خودش اول کلامه، به قول عده­ای از اصوليين قدما، اگر شهرت فتوائی حجت باشه، خود شهرت حجت نيست، چون مشهوره بين اصوليين که شهرت حجت نيست، يکی از مصاديق شهرت هم خود همين مطلبه، اصلاً مشهور بين علمای اصول کسانی که متعرض شدند مثل شيخ انصاری، بحث شيخ انصاری بحث شهرت را داره ديگه، شهرت فتوايي را شهرت فتوائی در اصطلاح اين­ها فتوائی است که بين علما مشهور بشه ليکن مستند روائی نداره،  مرحوم نائينی شهرت را بر سه قسم کردند که الآن هم ديگران هم همين راه پيش رفتند، آقای خويي و ديگران، يکی شهرت روائی داريم که مراد اين است که يک روايتی مثلاً در بيست تا کتاب حديثی که ما داريم در بيست تا بيايد يک روايت در يکی بيايد، يک روايت در پانزده­تا کتاب بيايد يک روايت در دو کتاب بيايد آنی که در بيشتر مصادر ميايد بهش می­گن مشهور روائی، شهرت روايي را اصولاً در بحث تعارض به عنوان مرجح ذکر می­کنن، ارزش شهرت روائی که بيشترين عدد نقلش کردند يک شهرت هم به نام شهرت فتوائی داريم مراد از شهرت فتوائی است که بين عده­ای از علما که اين­ها هم غالباً متأخرين اند مشهور بشه و مستند روائی نداره، مثلاً لايجوز استعمال شعر الخنزير اختياراً نداريم بلکه روايت به عکسش داريم، مستند حتی يک روايت واحد هم نداره، خيلی عجيبه، در شعر خنزير بالخصوص حديث واحد هم نداريم، ليکن فتوی داريم اين اگر شهرت فتوائی حجت باشه مثل خبر واحد می­مانه خودش بنفسه حجته، در باب تعارض نيست، يک شهرت ديگه هم شهرت عملی است که مراد از عمل فتوی دادن است نه عمل خارجی افتاء شهرت عملی هم در جايي ذکر می­شه که روايت بين اصحاب باشه ضعيف باشه ليکن مشهور قدما بهش عمل کردند، پس ما سه­تا شهرت داريم هر کدام يک اثر دارند، يکی شهرت روائی داريم اثرش مرجح بودنه، البته اين هم باز مشهوره مشهور بين فقهاء اينه، آقاي خويي هم قبول ندارند، عده­ای هم مرجحيت شهرت قبول ندارند، چون مرجحيت شهرت بايد تعبدی باشه و فقط حديث عمر ابن حنظله

32: 21

می­کنه آن حديث را هم که آقای خويي قبول نداره، ايشان مرجحيت شهرت را قبول نداره، اگر شهرت روائي را قبول بکنيم به عنوان مرجح، مثلاً دوتا حديث داريم يک حديث را تمام مثلاً کتب نقل کردند، يک حديث را فقط شيخ طوسی نقل کرده يکش می­شه مشهور يکش می­شه شاذ، مشهور را بايد گرفت و شاذ را بايد ترک کرد، اين شهرت اگر ارزشی داشته باشه در مرجحيته، ما هم قبول نکرديم ليکن به توجيه ديگری نه به توجيهی که حضرت استاد فرمودند، ما روايت عمر ابن حنظله را قبول کرديم ليکن مرجح نگرفتيم چيز ديگه­ای گفتيم.

بحث دوم، قسمت دوم شهرت شهرت عملی است که عمل قدما به حديث ضعيف ارزش آن شهرت در جابرين و کاسريت است مورد آن شهرت حديث ضعيفی است يا صحيحی است به آن ضعيف عمل کردند به آن صحيح عمل نکردند اينجا را می­گن جابر و کاسر می­شه، اين را اصطلاحاً ارزش در آن حده، يکی هم شهرت فتوائی است که فتوايي بين فقهای ما مشهور بشه و ليکن عملاً يعنی در خارج ما دليلی نداريم، ما مفصل اين مبانی هرسه شهرت را مفصل متعرض شديم و عرض کرديم در حقيقت هم سه قسم نداريم، حالا ديگه توضيحاتش در بحث اصول که اينجا جاش نيست، علی ای حال اينی که ايشان مرحوم صاحب وسائل، جواهر بهش تمسک کردند وجه چهارم، خصوصاً مع ملاحظة الشهرة ايضاً ليکن اين هم قابل مناقشه است چون شهرت فتوائی حجيتش ثابت نيست، شيخ بعض وجوه ذکر کرده که آن­ها هم ضعيف اند.

دليل پنجم، و اذا ما عن السرائر من دعوی تواتر الاخبار، اخبار متواتری داريم که لايجوز استعمال شعر خنزير، اين هم جوابش که ما الآن فعلاً يک دانه هم نداريم چه برسه به تواتر، پس مرحوم صاحب جواهر پنج وجه برای کلام شرايع ذکر فرمود، روشن شد، پنج نکته برای کلامی، و پنج نکته­اش انصافاً نکته­ اولش که نجس باشه و لايجوز الانتفاع بنجس العين، بهتر از بقيه­اش است، بقيه­اش خيلی ديگه روشن نيست همان نکته­ای اولش بهتر از بقيه می­خوره و دو نکته­ای ديگر را هم بنده اضافه می­کنم يک اين که ممکن است نظر صاحب شرايع و فقهای قدمای ما، اولاً اين که گفته مثلاً نجس باشه و انتفاع به نجس درست نباشه يعنی مطلبی که در تحف العقول آمده نه خود روايت تحف العقول چون پيش قدما نبوده، انصافاً اين در کلمات قدماء هست اين را نمی­شه انکار کرد، اين مطلب قابل انکار نيست، تو عده­ای از فتاوی هست که نجس العين را انسان تو زندگی­اش مصرف نکنه، مخصوصاً مثل خوک و خنزير، خصوصاً که خصوص خوک هم در قرآن ازش تعبير به رجس شده نه تعلق الحرمة، يعنی هرچيزی را که خدا رجس قرار بده، و ظاهرش اينه که فانه رجس، يعنی خود خوک، ما عرض کرديم که اگر خورد مثلاً يحرم عليک اکل الخنزير يا حتی اگر گفت حرِ عليک الخنزير، اگر تحريم به خنزير خورد خب اين انصرافش به مسأله­ای اکله،  اما اگر گفت ثمن الخنزير ببينيد ثمن الخنزير به نظر ما اين تمام اجزائش را هم می­گيره، هرچه می­خواهد بازاء خنزير، البته عرض کرديم حضرت استاد در مصباح الفقاهه فرمودند اجزاء را نمی­گيره ديروز توضيحش را داديم، اما انصافاً خلاف ظاهره، يکی هم اين آيه فانه رجس، حرم عليکم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل به لغير الله، خيلی عجيبه، از اين فانه رجس، يعنی چيزی را که خداوند خوب دقت کنيد خدا رجس قرار داده، اولاً فانه رجس به همه اجزاء می­خوره نه به خصوص لحم، اين يک نکته و خصوصاً موی خنزير که عملاً اصلاً خنزير، اصلاً رجس بودنش به خاطر همان بدن ظاهرشه ديگه، تو کثافت و آشغال­ها زندگی می­کنه، عرض کردم حتی در يک روايتی داره که اميرالمؤمنين از مرغ و خروس تعبير می­کردند به خنزير الطير، چون مرغ و خروس هر آشغالی را می­خورند، چون در مقابل امام می­فرماين کبوتر، کبوتر بخوره آن، چون کبوتر واقعاً غذايي سالمی لطيفی همچون تميزی می­خوره به خلاف مرغ سوسک و مسک و همه چيز می­خوره ديگه، همه حيوانات را هم می­خوره مرغ و خروس، اصلاً کانما يک ضرب المثلی شده هرکسی که هر آشغال زندگی بکنه، بهش می­گن مثل خنزير می­مانه، عرض کردم اين حتی، البته اين را نمی­خواهم مؤيد روايت، عرض کردم در اروپا اصلاً يک ضرب المثلی است به يک دهاتی گفتند چرا اين خوک را خوک گفتند، گفت از بس که کثيفه، يعنی کانما تو ذهنش بود که خوک مظهر کثافته، اين تو ذهنش ديگه قطعی بود، گفت از بس کيثفه اسمش را گذاشتند خوک، حالا اين گاهی می­شه که فانه رجس، حالا اين يک رجس عادی هم نيست، خدا جعله رجساً،

س: قرآن کريم می­گه رجس همه­اش معنوی است،

42: 26

علی الذين لا

ج: معلوم نيست، نه

س: اينجا شما دارين مثلاً رجس،

45: 26

رجس همان خوردن باشه، يا مثلاً امام حسين به مروان انک لرجس،

ج: بلی نه نه، رجس معنوی هم بعيده آن که خوردن باشه اين ضمير به لحم برگرده خلاف ظاهره، اصلاً جداً خلاف ظاهره، چون من عرض کردم وقتی که پوست حيوان کنده می­شه گوشتش با گوشتش حيوان ديگه فرق نمی­کنه، گوشت فرقی نمی­کنه، ما چون الحمدلله ماها مبتلی نيستيم، من در بعضی از کشورهای خارج ديدم اين رانش را که آماده می­کنن، می­گذارن تو دس و اين­ها توی پشت ويترين آن قدر زيباست، خيلی هم شکل قشنگی داره، خود گشت شکلش خيلی رجس نيست ارتکازات مساعد خود حيوان رجسه، و لذا انصاف قضيه اگر ما باشيم انصافاً اگر فقيه فتوی بده چيزی را که خداوند رجس قرار خوب دقت کنيد، آن را ما تو زندگی مان داخل نکنيم، اين فتوی به نظر من نکته­اش اينه پنج وجه مرحوم صاحب جواهر ذکر فرموده به نظر من روشن، نکته­ اولش قبول بقيه­اش خيلی روشن نيست، نکته­ای اولش که يک نوع تقريب همين نکته­ای است که، اين يک و ثانياً، حالا من ديگه امروز کتاب نياوردم، اگر آقايون می­خواهن مگر برين بيارين، يک روايتی بود از يونس که در سندش هم اسماعيل ابن مرار بود و لايمسکه، در خنزير

8:28

نگه نداريد، عرض کردم من در بحث خنزير اصلاً اين بحث را فقهای سنی هم دارند، مثلاً بحثی است نگه داشتن خودن خنزير تو خانه، هيچ کار نمی­خواهد بکنه تو گوشه خانه نگه بدارين، فتوی دادند که جايز نيست البته باز دوتا فتوی دارند يک عده­شان می­گفتند تو بيابان ولش کن بره، يک عده­ای شان می­گفتند يجب قتله اصلاً، بايد کشته بشه، ما مسأله لايمسکه را داريم، يجب قتله نداريم، اما يمسکه را ما داريم وصاحب وسائل جواهر به اين حديث تمسک نکرده، آن وقت اين بحث پيش ميايد اگر ما آن حديث را قبول کرديم که آن لايمسکه مثل همان امساکی است در حديث تحف العقول آمده ما اگر اين حديث را قبول کرديم حرمت امساک به همه­اش می­خوره نه فقط به کاملش به اجزائش هم می­خوره، مثل رجس بودنه، مثل ثمن الخنزير سحت بودنه، انصاف و آن روايت به ذهن من، الآن تو ذهنم با اين که حافظه خوبه، الآن فعلاً فکر می­کنم حضرت رضا بود، يا ابوالحسن اول حضرت موسی ابن جعفر، شايد فقهای ما آن حديث، البته يونس اسم نبرده بود، يعنی اسم، قال، قال داشت آن، مضمر بود، چون يونس جزو اصحاب حضرت به اصطلاح موسی ابن جعفر و حضرت رضاست احتمالاً و العلم عند الله، منشأ شهرت فتوائی، ايشان گفته مضافاً الی الشهرة، احتمال بسيار قوی داره منشأ تاريخش در همين کتاب يونس بوده، دقت فرموديد و يونس جزو اجلای فقهای اصحاب ما است، اينه که مرحوم حتی ابن ادريس دعوای تواتر کرده يا اجماعی کرده قبول کرده يا مرحوم صاحب شرايع اين معلوم می­شه يک زمينه ارتکازی قوی در فقهای ما داشته، اين به اين مقدار بسيط که يک نوع اجتهاد باشه و حديث را پيدا بکنه نبايد باشه و الا با وجود پنج شش تا حديث که در خصوص انتفاع به شعر خنزيره خيلی عجيبه، مع ذلک فتوی بدن لايجوز اين،

س: همه را حمل اضطرار کرده ايشان

ج: ها! مرحوم، آن وقت معلوم می­شه که فقهای ما مثل مرحوم صاحب شرايع گفته نه اضطراره، يعنی آن حديث نظر نه اين که نظر نداره تمام را حمل بر اضطراب، آن اشکال صاحب جواهر قدس الله سره، صاحب جواهر اولاً صاحب جواهر مخالفت می­کنه، ايشان استعمال را جايز می­دانه، نکته جواز استعمال در نظر صاحب  جواهر هم رواياته، خب روايت زياد داريم، چطور می­شه اين­ها را طرح بکنه؟ مرحوم صاحب جواهر می­گه که بل فی خبر سليمان همين که اين­ها را می­گه، خبر سليمان و خبر حسن ابن زياد و بعد خبر آن و ليس فی شئ منها اشتراط الضروره التی اشاره اليها المصنف، بلی فالاقوی حينئذ الجواز مطلقاً چه می­خواهد اضطرار باشه چه نباشه، بعد ايشان می­گه لا لماسمعته من المختلط المعارض بما ذکرنا فی المکاسب من الاجماع فلان، خبر تحف، بل لظهور النصوص المذبورة فيه، روايات داريم، خب حالا تحف داشته باشيم، روايت داريم، قائل بشيم خصوص شعر را بلی، بعد ايشان می­گه فتکون النصوص حينئذ جميعها دالة علی الجواز مطلقاً، و به يخرج عن اطلاق معقد الاجماع المحکيه عموم خبر تحف العقول بگيم خصوص موی خنزير خارجه، دقت  فرموديد اين يک دليل، يکی هم آخر عبارت ايشان در همان صفحه چهار صد و دو، می­فرمود کل ذلک، مع اجمال الضروره، می­گن با ضرورت اشکال نداره فی کلامهم، فان اريد بها، اگر مراد از ضرورت ما يسق معها، يجوز يعنی، تناول المحرم فهو مع خلو النصوص قطعاً منها، با اين که در روايت ضرورت نيامده ينبغی عدم الفرق معها بين

24: 32

و عدمه، و لابين شعر الخنزير و غيره، و ان اريد بها مطلق الحاجة فهی انما توافق المختار، يعنی برنامه­ای که قبول، آنی که ما قبول کرديم من القول بالجواز مطلقاً ضرورت عدم صلاحية ذلک عنواناً للحرمة لعدم انضباطه، اين اشکال ديگر ايشان که اصلاً که اين ضرورتی را که آقايون گفتند اين معنا نداره، عرض کنم که ظاهراً انصافاً وقتی آدم تأمل می­کنه هم به آن روايت يونس و احتمال اين که منشأ شهرت فتوی از زمان يونسه، يعنی از زمان حضرت رضا، يعنی به عبارة اخری يا آن روايته، و به اصطلاح آقايون روايت از امام متأخره مقدم می­شه بر روايت ائمه متقدم يا اگر روايت نباشه فتوای يونسه که تلقی به قبول شده و چون معاصر ائمه متأخرينه، معاصر حضرت موسی ابن، حضرت رضا و حضرت جواده، بعيد نيست که اصلاً بين شيعه از همان زمان ديگه، حالا فرض کنيم فتوی توسط يک فقيه گفته شده اما امام آن را به عنوان حکم الله می­دانه، ولو به عنوان يعنی الآن وصولش به ما توسط فقيهه، ليکن در حقيقت حکم واقعی باشه انصافاً بد حرفی نيست و مراد از ضرورت هم که صاحب شرايع و بزرگان اصحاب ما قدما فرمودند مرادشان اينه که اگر شما از چيزی که حلاله نباشه و منحصر در خنزير بشه اين دفعه اشکال نداره، و اين را هم ايشان که می­فرمايد نصوص خالی از اين ضرورت نه اين از همان روايت برد اسکاف در بيايد و عملنا لايستقم الا به، يعنی الآن تو بازار ما نخی که بخواهيم باش چرمه بدوزيم منحصر در موی خنزيره،

س: فقط تعليق اضطرار را عوض

ج: اما اضطرار خب بره يک کار ديگه بکنه، اضطرار نه به معنای خوب دقت، ما يک اضطرار داريم که انسان می­گن خب برو يک کار ديگه بکن، که گفت بری اين کار را بکنی، برو يک کار ديگه بکن، اين درجه اضطرار غير از آن اضطراری است که اکل ميته مياره، پس مراد از اضطرار آن اضطراری نيست که اکل ميته مياره، فرض کنيم من رفتم در يک کشور اروپايي، می­خواهم الآن فرض کنيم به اين که مسواک بخرم، تو بازار غير از مسواک­های که از موی خنزيره نيست، حالا من که ديگه نمی­تونم سوار هواپيما بشم يک کشور اسلامی مسواک درست اسلامی بخرم، اين جا اضطراره مصرف بکنه اشکال نداره اما مراعات نجاست و طهارت و بقيه جهات بايد بشه، مثلاً نجسه، اگر ملاقات با رطوبت کرد نجس می­شه مانعيت نماز داره بقيه آثار خوب دقت، معنای اضطرار اينه، که اگر شما نتوانستيد فرض کنيد يک شمشير الآن خيلی خوبه، قيمتش هم خوبه، مناسبه، ليکن غلافش نخش موی خنزيره يا من ديگه ندارم فرض کنيم به اين که پولی که شمشير بهتری که غلافش موی عادی است بخرم، اين يکی است آن هم موی خنزيره، و احتياج هم دارم اضطرار مراد اينه، اين درجه اضطرار مجوز استعماله، ليکن نه به معنای اين که در بقيه ادله هم تصرف بشه، اگر بناست در بقيه ادله تصرف بشه فقط در خريد و فروشه آن­هم روشن نيست، سنی­ها معتقدند که جواز استعمال شعر خنزير ثابته، اما خريد و فروشش جايز نيست، پس مانعيت نمازش می­مانه،  نجاستش می­مانه، تمام آن آثاری که بر آن هست می­مانه فقط چون الآن نمی­تونيم به اصطلاح يک طناب عادی مصرف بکنيم اين طناب را به کار ببر، الآن نياز به آب داری احتياج به آب داری برای وضوء گرفتن، طناب عادی هم نداريد، دقت می­کنيد يا می­خواهم باغچه­ها را گل­ها را آب بديم طناب عادی هم نداريم، طناب موی خنزيره امام می­فرمايد اشکال نداره مصرف بکنيد اما آن آب اگر بهش ملاقات کرد نجس می­شه، اگر در لباس در نماز خواستيد بخوانيد مانعيت داره، چون اجزاء مالاتحله الحيات از نجس العينه، دقت فرموديد پس بنابراين انصافاً من فکر می­کنم فتوايي مرحوم صاحب شرايع با در نظر گرفتن آن دو نکته­ای که من عرض کردم غير از اين پنج نکته­ای که صاحب جواهر پشت سرهم فرمودند که نکته اول ايشان با همان نکات ما انسجام داره ، به نظر ما حق با قدمای اصحاب ميايد، البته متأخرين اصحاب ما قبول نکردند، حتی پسر خواهر ايشان مختلف قبول نکرده، گفته روايت داريم که روايت صحيحه هم داريم در موی خنزير چطور بگيم لايجوز استعماله، اين از مواردی است که فقه شيعه در يک مرحله­ای که دارای ارتکازات يک فتوی دادند بعد که آمدند به نصوص نگاه کردند جوری ديگه فتوی دادند اين همان معنای تعبد به حجيت خبره، می­گفت خبر صحيحه، ولو فتوی نداده باشند فقهاء ما به خبر صحيح عمل می­کنيم و من کراراً عرض کردم انصافاً اين را ما  بايد قبول بکنيم فقه شيعه به خاطر قضايايي متعددی به خاطر تقيه و غيره و غيره جهات مختلفی انصافاً يک قسمت­های به اصطلاح چيز داره راز و رمز داره که با ادله نمی­تونيم درستش بکنيم مثل همين مورد ما باشيم و ظاهر روايت جواز استعماله، اصلاً يک دانه حديث که بگه شعر الخنزير لايجوز استعماله، نداريم اصلاً خيلی عجيبه، پنج شش تا حديث داريم که يجوز استعماله يکدانه در اين ورش نداريم،

س: هم معاصر امام بوده، هم انفتاح باب علم بوده،

ج: ها! حالا يا تلقی شده از ائمه متأخرين احتمال هم هست احتياط کردند همان نکته­ای را که من عرض کردم احتمال داره که اين­ها گفته اين رجس الهی است خوب  دقت بکنيد، اين فقط روايات نگفت، خدا گفته رجس، چيزی را که خدا گفت رجس اين را نبايد تو زندگی خودمان بياريم اين را بايد از زندگی خودمان طرد بکنيم، انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه، رجس طبيعتش اينه، پس اين را نبايد ما و لذا هم پيغمبر گفت خمر را می­خواست بفروشه گفت نه، آنی که خمر را حرام کرد ثمنش را، گفت چه کار بکنم، گفت بريز ريختش رو زمين، فاجتنبوه يعنی بايد نابودش بکنيد، دقت فرموديد و لذا انصافاً به نظر من با تأمل به تاريخ شيعه وضع شيعه و ارتکازی که بوده و زمينه­های ارتکاز اساساً رجس بودن و لايمسکهای يونس ابن عبدالرحمن و نجس بودن و عدم انتفاع به نجس الا ما خرج بالدليل ظاهراً اين سه تا نکته­ای اساسی باشه و العلم عند الله سبحانه و تعالی وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

ارسال سوال