فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (17)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-17

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض کنم که من امروز چون اين کتاب تفسير عياشی را ديروز آورده بود، يادم رفت توی، بيارم با خودم برای دقت آن بخش عياشی را می­گذارم بعد می­خوانم ديگه، چون اگر بخواهم الآن از اين کتاب وسائل بخوانم آن فوائد و ظرائف فعلاً متصور نمی­شه، روايات باب 19 را از ابواب ديات نفس که در باب ديات اجلکم الله سگ وارد شده،خوانديم، دوتا حديثش مانده يعنی دو بخشش مانده يکش راجع به مطلبی است يکی دوتا روايت آورده از کتاب عياشی حديث هفت و هشت از کتاب عياشی که اين چون يک ظرافت­های داره و خود صاحب وسائل در اينجا تقديم و تأخير و تخطئ و کارهای عجيب و غريبی کرده بهتر همانه که خود عبارت عياشی خوانده بشه، ديروز من آوردم، الآن نگاه می­کنم مثلی که اشتباه، تو کتاب­ها نياوردم علی ای اين بخش را می­گذاريم برای فردا چون به اندازه بحث امروز هم بحث داريم می­ماند کلام ما راجع به روايت سکونی که ديروز نخوانديم، عرض کرديم در اين مسأله در مسأله ديات کلب چندتا روايت داشتيم ديروز شرح کافش را انشاء الله عرض کرديم و معلوم شد که اين مسأله به لحاظ روايات اهل بيت يک تاريخ واضحی در سنت رسول الله داره ليکن قدر متيقن سنت رسول الله همان کلب صيده، بقيه کلاب در سنت رسول  الله نقل نشده کما اين که در بقيه­اش هم که ذکر شده در به اصطلاح دوتا متن ما داريم الآن يکی متنی است که مرحوم کلينی از ابی بصير آورده، و يکی متنی است که مرحوم صدوق منفرداً از کتاب ابن فضال آورده، من سابقاً عرض کردم ما الآن انفراد برای هرکدام از اين اعلام داريم، يعنی گاهی اوقات کلينی انفراد داره که اين نسبتاً کمه، گاهی اوقات صدوق انفراد داره که اين بيشتر از کلينيه، يعنی به لحاظ حکمی نه به لحاظ عدد روايات، و گاهی اوقات مرحوم شيخ طوسی انفراد داره که از همه بيشتر اينه، انفراد شيخ طوسی از همه بيشتره، اين روايتی که می­گم منفرداً شيخ کلينی يعني شيخ صدوق ديگه روايت ابی بصير نياورده اما شيخ طوسی هم روايت ابی بصير را آورده انفراد کلينی به اين معنا نيست اما روايت انفراد صدوق را فقط شيخ صدوق آورده نه کلينی قبل از ايشان آورده نه شيخ طوسی بعد از ايشان و اين ظرافتی بعد که فتاوای اصحاب را می­خوانيم اين ظرافت­ها در اينجاست که اين­ها رو احاديث چه کار کردند، در روايت کلينی غير از، هردو روايت در باب صيد متفق اند، چون سنت رسول الله بوده چهل درهم، در آن روايت کلينی کلب الغنم داره که کبش گفته يک گوسفند، يک قوچ، کبش قوچ، کلب الزرع را هم داره که جريب من بر، يک مقداری گندم بده، کلب الاهل هم داره که اين­ها قفيز من تراب خاک بده، در روايت مرحوم شيخ صدوق که منفرد است از کتاب ابن فضال و نه کلينی آن را آورده و نه شيخ طوسی کلب الماشيه را داره با او متحده کلب الماشيه اما اينجا عشرون درهم داره آنجا کبش داره اينجا عشرون درهم داره کلب الذی ليس لصيد و لا للماشيه را هم داره که آنجا کلب الاهل داره، اينجا داره زنبيل من تراب، آنجا داره قفيز من تراب، مشکل نيست خاکه ديگه، حالا می­خواهد مثلاً پنجا کيلو باشه بيست کيلو باشه، پنج گرم باشه، ده گرم باشه اين­ها خيلی قابل بحث نيست، پس در اين جهت هم باهم متحد اند در آن سگی که سگ صيد آنجا کلب الاهل داره اينجا ليس للصيد و لا للماشيه داره در اين جهت هم با هم متحدند که خاکه، ترابه يعنی ارزش نداره، تا اينجا يک اختلاف داشتند در آن کلب الغنم يکش داشت کبش، يکش داشت عشرون درهم درست شد، در آن کلب الزرع هم آن روايت ابی بصير داره رويت صدوق اصلاً نداره، پس بنابراين اين روايتی که ديه داره، آنی که کلينی آورده که مرحوم شيخ طوسی هم همان را آورده، چهار قسمش کرده، صيد و غنم يعنی گله و زرع و کلب الاهل، آنی که مرحوم صدوق آورده سه­تاش کرده توش کلب الزرع را نداره، اين ظرافت­ها را چرا می­گيم، چون تا مياييم به فتاوای اصحاب می­بينيم فتاوای اصحاب بعضياشان چهارتا آوردند، بعضياش سه تا آوردن، روشن شد، آنی که چهارتا آورده از کلينی گرفته، آنی که سه­تا آورده از صدوق گرفته، و آنچه که الآن در کتاب به اصطلاح عرض کردم کتاب ناصر نقل کرده کلب الغنم را همان کبش نقل کرده نه عشرون درهم يعنی مطابق است با روايت کلينی، تا اينجا راجع به اين، در قبال اين رواياتی که به عنوان ديه آمده و روايتی هم هست که در عياشیه بعد می­خوانم خدمت تان، يک روايت از سکونی آمده که مرحوم کلينی اين روايت را آورده اما صدوق باز اين روايت را نياورده، آن روايت اينه که فيمن قتل، قال اميرالمؤمنين(ع) فيمن قتل کلب الصيد عرض کردم احتمال می­دهيم بعضی از روايات سکونی عن اميرالمؤمنين شايد از همان کتاب قضايا و السنن بوده ولو بعيده خيلی روشن نيست احتمالاً شايد مثلاً بعضياش را از آن گرفته، قال يقومه، قيمتش را بده، و کذلک البازی، بازی شکاريه، يعنی به اصطلاح فقط سگ شکاری نه، پرنده­های شکاری هم همين طور، و کذلک کلب الغنم، از اقسام سگ هم کلب الغنم را اينجا داره، و کذلک کلب الحائط، اين پس نسبت به اقسام سگ سه­تا قسم را ذکر کرده حکم هم در همه يکي الرجوع الی القيمة صيد و غنمش با آن دوتا روايت مشترک اند آن دوتا روايت دارند اينجا باز يک چيزی داره که در آنها نيامده کلب الحائط اين جا داره روشن شد پس هر کتابی داره يک حالتی پيدا کرد متأسفانه اين سه کتاب ما، کتب اربعه­ای ما مشکل پيد کردند مثلاً کلب الحائط فقط در روايت سکونی آمده تو آن دوتا روايت نيامده، کلب الزرع فقط تو روايت کلينی آمده از ابی بصير نه تو روايت سکونی آمده و نه تو روايت ابن فضال آمده، اين به لحاظ اقسام سگ، در حکم هم الحمدالله باهم مختلف اند، در روايت سکونی برای همه ارجاع به قيمت داده، در صورتی که در اين روايت­ها تقدير معين کرده در يکش هم که عنوان کلب الغنم باشه مختلفه، تو روايت سکونی کبش، قوچ داده بشه، و در روايت مرحوم صدوق که از کتاب ابن فضاله عشرون درهم باشه، حالا کيفيت جمع، بايد چه کار بکنيم.

يک مقدار راجع به روايت سکونی من صحبت بکنيم، عرض کرديم به لحاظ مرحوم صاحب وسائل رحمه الله روايت سکونی را در اينجا آورده و سند ديگرش هم نقل نکرده من عرض کردم يکی از اشکالات مرحوم آقای بروجردی بر وسائل همين بوده، صاحب وسائل اين مشکل را داره احاديث را استيفاء نمی­کنه، خب طبعاً شخص واحدی بوده، يک مقدار نمی­شه به ايشان اشکال کرد، بالاخره ايشان بيست سال زحمت کشيده بازهم همين مقدار مغتنمه، و الا مقتضای قاعده يا يک اشاره بگذاره، يعنی يا همه جا همه سند را استخراج بکنه يا يک جا اسانيد را استخراج بکنه در ذيلش بگه و له اسانيد اخر، تعطيل از فلان جا يکجا لا اقل استخراج بکنه، در اينجا از کتاب تهذيب و عين کتب شيخ و کتاب کلينی نقل کرده، از کتاب سکونی که همان نسخه معروف کتاب سکونی است و ليکن شيخ منفردا در بحث صيد هم از کتاب نوادر الحکمه محمد ابن احمد نقل کرده خود صاحب وسائل هم در همان بحث صيد آخرين باب بحث صيد از شيخ طوسی از نوادر نقل کرده ليکن اينجا اسم نبرده و بين اين دو متن متأسفانه اختلافه، در آنجا داره يغرمه در اينجا داره يقومه، يقومه خيلی صريح است در قيمت، اما يغرمه ممکن است بگيم غرامت داده می­شه ولو ديه، ليکن خيلی بعيده، چون در آنجا اگر يغرمه مراد ديه بود ديه بايد تعبد باشه من عرض کردم اتفاق جميع فقهای اسلامه که مقدرات هميشه توقيفی اند، مثلاً صورت يک بار شسته بشه يا دو بار يا سه بار اين­ها توقيفيه، ديه يک درهم است پنج درهم است، ده درهم است ذکات در پنجا شتر اين قدر، اين­ها همه توقيفی است، اصلاً بنا فقه اسلامی هرجا که مقدره توقيفيه، حتی مثل ابوحنيفه که قائل به قياسه آنجاها قياس نمی­کنه، چون معتقدند مقدرات هميشه توقيفی اند، اصلاً اين جزو ارتکازات فقه اسلامی است آن وقت چون اينجا تقدير نياورده نوشته يغرمه پس معناش اينه که توقيف نداره حساب خاص نداره، به خلاف آن روايت ديگه در کلب الصيدش گفت اربعون، در آن يکش گفت کبش يا عشرون، در آن يکش گفت زنبيل من تراب، يا قفيز من تراب، دقت فرموديد پس بنابر اين ظاهراً هردو روايت هردو متن به يک معناست،

س: تقويم و غرامت، يکيه

ج: مضافاً به اين، چون غرامت می­شه بگيم مثلاً ازش غرامت ديه بگيرن، ممکنه بگيم، اما اينجا بعيده قائل بشيم، اينجا ظاهراً مراد

س:  بايد تقويم کنه بعد غرامت بهش بده،

ج: همان قيمته ديگه،

48: 10

قيمته بهش بده، خب اين راجع به اين مطلب، ما عرض کرديم که اين­که فقهای ما بزرگان ما، فرض کنيم صدوق يا کلينی مخصوصاً اين دو نفری که حالت گزينش دارند نه مثل شيخ طوسی که قصدش فقط ايراد روايات و بعد قبول و نفي شه، مناقشه می­کنه اين را ببينيد اين­ها يک مقدار زيادی ميراث در مقابل شان بود اين اين طور نبوده که بلا نسبت مثلاً استخاره بکنن، يک روايت را تو کتابشان بيارند، يا الا بختکی بيارن، اينها رو ضوابط و حساب و کتاب بوده، چطور شد مرحوم شيخ صدوق اصلاً روايت سکونی را نياورده با اين که قطعاً مرحوم صدوق از کتاب روايات سکونی در کتابش آورده، چطور شد نياورده و چطور شد مرحوم شيخ کلينی آورده، رو چه معياری و اصلاً قصه چه جور بود عرض کرديم من درباره سکونی چون اين بحث خيلی طولانی است اگر بخواهيم روی اين روايت خيلی بحث بکنيم طول می­کشه يک جای که انشاء الله روايت ديگه منحصر در سکونی باشه و خيلی جار و مجار توش باشه بگذاريم آنجا من بحث سکونی مفصل و مستوفی عرض بکنم، راجع به سکونی ما جهات مختلفی از بحث داريم آنی را که الآن من می­خواهم، يک جهت بحثه، راجع به جهات ديگر بحث نه، ببينيد ما وقتی روايت يک راوی را بررسی می­کنيم، نقاط مختلفی را توش غير از وثاقت، غير از اين که مثلاً اهل کجا بوده، شهرش خصوصياتی که هست، يک نکته­ای ديگری که در او بررسی می­کنيم، ادبيات خود راوی است اين به نظر ما يک مسأله­ای است که قابل اعتناست، مراد ما از ادبيات راوی گاهی بعضی از روات يک تعابيری دارند که خاص خودشانه راوی ديگه نداره، مثلاً فرض کنيد گاهی می­شه محمد ابن مسلم يک مطلبی نقل می­کنه فرض کنيم زراره هم همان را نقل می­کنه، ابوبصير هم همان را نقل می­کنه، مشابه آن را نقل می­کنم، احساس می­کنيم مثلاً چند نفر شايد تو مجلس امام بودند، يا همه شان همانطور از امام شنيدند، ببينيد راجع به روايت سکونی، روايات سکونی يک ادبيات خاصی داره يعنی يک، مثلاً در همين جا پنج شش تا ما روايت داريم الآن يا به تعبير صاحب جواهر نه تا روايت نوشته، صاحب وسائل اين نکته را هم عرض بکنم اين در همين چاپ مرحوم آقای ربانی يا همين چاپ مثلاً نوشته باب فلان فيه تسعة احاديث، اعداد احاديث ابواب مال خود صاحب وسائله و نکات فنی داره، اينی که در اين باب يا هشت­تا حديثه يا هفت­تا حديثه، بعضی وقت­ها نوشته شش تا حديث اما شماره گذاری کردند در چاپ شده پنج تا، شده هفت تا، اين شماره­ای اعداد احاديث هر باب را خود وسائل نوشته، اين­ها خيلی توقيفيه، اين را خيال نفرماييد محققين کتاب در چاپ کتاب نوشتند، عرض کردم مرحوم صاحب وسائل يک فهرست تفصيلی برای کتابش نوشته آن فهرست نکات ظريفی داره يکی از نکات ظريفش اعداد احاديث هر باب را داره آن فهرست در چاپ مرحوم آقای ربانی در مقدمه چاپ شده آن فهرستی که در چاپ مرحوم آقای ربانی است مال مرحوم آقای ربانی نيست مال آقای صاحب وسائله، متأسفانه آن فهرست با چاپ آل البيت چاپ نشده، يعنی در چاپ آل البيت خودشان فهرست زدند، يک فهرستی از عنوان باب گرفتند، مثلاً در چاپ آقايون نوشته باب ما له دية من الکلاب همين که در عنوان باب آمده، اگر عنوان باب هم يک کمی طولانی نيست نصفش را آوردند بقيه­اش را حذف کردند، اما در فهرست خود صاحب وسائل نکات فنی داره، که اين يکی از نکاتی است که بايد مراعات بشه در چاپ آل البيت، در چاپ مرحوم آقای ربانی، يکی از آن نکاتی که در فهرست خود مرحوم صاحب وسائل آمده عدد روايات بابه، که معلوم می­شه صاحب وسائل مثلاً اين را دوتا حديث گرفته مثلاً ما در اينجا ببينيد اين روايت ابراهيم ابن عبدالحميد عن وليد ابن سبيح را ايشان اولاً از راه مرحوم شيخ طوسی و شيخ کلينی آورده و به شماره 6 از راه مرحوم صاحب فقيه آورده، مرحوم صدوق آورده، دقت کرديد، دوباب دو بار آورده اين را دوتا حساب کرده، دقت بفرماييد اين را دوبار حساب کرده با اين که ممکن است که ما قائل بشم که در حقيقت يک حديثه، يعنی خيال نکنيد نوشته نُه تا حديث خود صاحب وسائل نظر داشته الآن حديث شماره 1 با شماره 6 سنداً و متناً يکيه از ابن ابی عمير به بعد يکيه، ليکن خود صاحب وسائل دوتا حسابش کرده اشتباه نشه، اين بحث يکی از نکاتی است که اگر امروز هم شما بخواهين يک جامع الاحاديث بنويسين باش مبتلا هستيد، يکی از نکاتی که در نوشتن جامع الاحاديث و مجامع حديثی است خود تعدد حديثه که اين را دوتا بنويسيد يا يکی بنويسيد اين نکته را من عرض کردم که در نظر داشته باشه اين يک چيزی نيست عفواً بر کتاب­ها آمده باشه اين نظر خود صاحب وسائله قدس الله نفسه، علی ای کيف ماکان از اين نُه تا حديثی که ما در اينجا داريم حالا اگر نُه درست باشه، فقط روايت سکونی ادبياتش فرق می­کنه هيچ کدامش اين تعبير را نداره در هيچ  کدامش، خيلی مهمه اين مطلب ايشان نوشته در بازی و کلب الغنم و کلب الحائط و کلب الصيد يقومه، تعبير قيمت تمام روايات ما ديه داره معين کرده کبش، قفيز من تراب، اما قيمته، يقومه فقط روايت سکونيه، از من، الآن از اين زاويه می­خواهم بررسی بکنيم، خوب دقت بکنيد ما يک مشکلی داريم در روايت سکونی، سکونی در کل اين اختصاص به اينجا نداره، خيلی نادر روايت داره که با بقيه اصحاب بخوره، تعابير سکونی خاص خودشه، يعنی اين برای ما تعجب آورده سکونی مطلبی را نقل می­کنه که معاصرين او از امام نقل نکردند، ببينيد حالا اينجا يقومه اصلاً کلاً فرق می­کنه با تقدير، قيمت مختلفه خب ممکن زير چهل درهم باشه بالای چهل درهم، اصلاً سگ­ها مختلفه ديگه حالات مختلف دارند، پس يک بحث الآن اين است که ما عرض کرديم در بحث شناخت روايات سکونی که روايات سکونی يک تعبير و ادبيات خاصی خودش را داره روايات سکونی به نحوی است که بقيه اصحاب نقل نکردند مراد ما از بقيه اصحاب يعنی معاصرين ايشان از امام صادق، خوب دقت فرموديد معاصرين ايشان از امام صادق، اين مال سکونی، بلی آقا

س: چرا اين جوری ذکر می­کنه،

ج: نمی­دانم، بايد سکونی را احضار بکنی سؤال بکنی، اين ما نمی­دانيم چرا، اين آقا چرا شأنش اين جوريه که اين جوري نقل می­کنه،

س: يعنی همه در يک مجلس بودند ايشان اين جوری تعبير می­کنه، قبلاً فهميد که اصلاً به روايت سکونی وقتی عمل می­کردند از بقيه اصحاب روايت نداشته باشند

ج: خب اجازه بفرماييد، اجازه بدهيد، شايد نکته­اش همين، نمی­دانيم نکته­اش را که ما الآن نمی­دانيم که چرا ايشان اين تعابير.

می­آييم ما رتبه شاگردهای سکونی، اين را اسمش را گذاشتيم مرحله اول، ببينيد در دوره اول مراد ما از دوره اول هم عصری­ها و هم شاگردی های سکونی يعنی اصحاب امام صادق، سکونی تعابيری داره که کسی ديگه نقل، زراره نقل نمی­کند، ما روايت­های يقومه را از زراره نداريم از فرض کنيم محمد ابن مسلم نداريم، از ابی، بزرگان اصحاب اند ديگه، اينها همه بزرگان اصحاب اند اين­ها ندارند، اين را اسمش بگذاريم دوره اول سکونی پس دوره اول سکونی از منفردات سکونی است، دوره دوم شاگردان سکونی، يعنی دوره اصحاب ما که بعد از سکونی هستند، در اين دوره هم ما عادتاً بزرگانی داريم که اين­ها شأنشان نقل کتب سابقين بوده مثل ابن ابی عمير در دوره بعد از اصحاب امام صادق سکونی تا بيايين تا سال صد و هشتاد وفاتشه، اگر باشه ابن ابی عمير که از بزرگان اصحابه، يونس ابن عبدالرحمن، صفوان ابن يحيي، احمد ابن محمد ابن ابی نصر بزنطی، حسن ابن محبوب اينها همه از اجلاء اصحاب اند، هيچ کدام اين­ها کتاب سکونی را نقل نکردند، خود اين يعنی متأسفانه اين انفراد در دوره بعد هم محفوظ می­مانه، ما بزرگترين رواتی که از سکونی داريم در درجه نوفلی است شاگرد ايشان خود نوفلی نقلش ارزش علمی نداره چون خود نوفلی توثيق نداره يک تضعيف مايي هم داره، نوفلی در حد يک راوی کتابه، دقت فرموديد هيچ ارزش علمی که مثلاً بگيم چون نوفلی نقل کرده يک ارزش به روايت سکونی بده نداره، بقيه هم مثلاً مثل جميل ابن دراج يکی يا دوتا روايت سکونی را نقل کرده، يعنی توی نسبت هزار و پانصد تا دو هزار روايتی که ما تقريباً الآن از سکونی به دست ما فعلاً رسيده دوتاش يا يکش را جميل ابن دراج نقل کرده، خب نسبت بسيار پايينه که هيچ ارزش ايجاد نمی­کنه، تنها کسی که نقل او توانسته ارزش ايجاد بکنه عبدالله ابن مغيره است در اين دوره دوم اين از اجلاء اصحابه، و بسيار جليل القدره، ثقة ثقة نجاشی در حدش گفته، و جزو اصحاب اجماع هم هست، انصافاً فقيه بزرگواری است بلا اشکال ايشان نسبتاً زياد از سکونی نقل کرده، اصلاً بعد از نوفلی مهمترين نسخه نسخه­ای عبدالله ابن مغيره است در حد يک اين است که نسخه او را نقل کرده و ما مفصل راجع به نسخه عبدالله ابن مغيره، موارد اختلافش با نسخه نوفلی هم متعرض شديم که جايش اينجا نيست انشاء الله تو بعضی از روايات که حتی اختلاف هم باهم دارند نسخه عبدالله ابن مغيره، ما الآن مهمترين چهره­ای ما که جزو بزرگان ماست در دوره دوم از سکونی نقل کرده همين عبدالله ابن مغيره است انشاء الله تعالی اين را بايد جداگانه بحث بکنيم عبدالله ابن مغيره هم از بزرگان و اجلاء اصحاب ليکن ظاهراً يک فقيه شاذی بوده، ظاهراً ايشان از فقهای شاذه و با بزرگواری ايشان منافات نداره توضيح اين مطلب احتياج به بحث طولانی داره که انشاء الله بايد در جای خودش عرض بکنيم، اين مرتبه دوم.

مرتبه سوم يعنی شاگردان نوفلی اينجا هم زياد نداريم، يعنی مهمترين شخصی که در اين مرتبه نقل می­کنه ابراهيم ابن هاشمه ايشان بزرگواره، ايشان است که کتاب سکونی را که نسخه­ای نوفلی بوده با خودش مياره برای قم.

مرتبه چهارم اينجا شهرت داريم، خوب از نظر تاريخی روشن شد، عصر سکونی، مرتبه اول، دوم، به اصطلاح مرتبه اول عصر سکونی، دومش نوفلی، سومش ابراهيم ابن هاشم، بعد از ابراهيم ابن هاشم که اين کتاب را به قم آورد، انصافاً اين کتاب شهرت پيدا کرد،

س: توسط فهرستی

10: 22

ج: از اين زمان، از اين زمان کتاب شهرت پيدا کرد، حالا چرا مثل ابن ابی عمير قبلاً اعتماد نکرد، خيلی عجيبه، آن مراحل قبلی اعتماد نکردند از اين زمان که ما می­بينيم صفار اين را در

25: 22

الناشر نقل می­کنه، محمد ابن احمد نقل می­کنه، پسرش علی ابن ابراهيم نقل می­کنه، فرض کنيم مثلاً به اين که سعد نقل، الی ماشاء الله زياد اين نسخه­ای ابراهيم را زياد نقل می­کنه قمی­ها غير از حتی پسرش علی ابن ابراهيم زياد نقل می­کنن، مياييم دوره بعدش که علی ابن ابراهيم، پسرش دوره بعد از علی ابن ابراهيم و آنجا هم که ديگه فوق العاده مشهور می­شه، کلينی نقل می­کنه، صدوق نقل می­کنه، بعد ديگه يواش يواش برسه به بغداد و شيخ طوسی نقل می­کنه ابن قولويه نقل، الی ماشاء الله ديگه، از بعد از رتبه ابراهيم ابن هاشم اين کتاب قطعاً مشهور می­شه و ليکن نسبت عمل به کتاب باز عموم و خصوص من وجهه، يعنی تقريباً حالت تلقی نداره، يک تکه­اش در کتاب کافی آمده در فقيه نيست، در فقيه هست در کافی نيست، در کامل الزيارات هست در بقيه جاها نيست، در تفسير علی ابن ابراهيم هست جای ديگه نيست، محمد ابن احمد آورده کسی ديگه نياورده، صفار آورده کسی ديگه، همين طور نسبت عموم و خصوص من وجهه، بگيم همه آمدند نقل کردند نه، اجمالاً همه نقل کردند قبوله، اما همه همه­اش را نقل نکردند، يکش هم همين مثال مانحن فيه صدوق اين يک تکه­اش را نقل نکرده، اما کلينی نقل کرده، پس بنابراين ما در ميراث­های ما تا اينجا روشن شد اين کتاب تا سه طبقه گير داره بعد شهرت پيدا می­کنه، سؤال اينجاست چون ما بناست تمام اين سؤالات را مطرح کنيم و جواب بعدش بديم، چرا بعد از اين، اگر بنا بود کتاب معتبر بود بايد مثل ابن ابی عمير نقل می­کرد، نقاد حديث ما بايد به آن اعتماد می­کرد، چطور شد تا آن مرحله همه­اش انفراد و شذوذ داشت، يک دفعه بعد از ابراهيم ابن هاشم به کثرت نقل شد، مخصوصاً قمی­ها،

س: ابن وليد تأييد کرد،

ج: ظاهراً ايشان هم نقل کرد، يعنی ايشان هم بعين سندی درش باشه الآن تو ذهنم، بلی ظاهراً نقل می­کنه ايشان مشکل نداره، چون ايشان روايت ابراهيم ابن هاشم را که از سکونی است در کتاب نوادر استثناء نکرده، اين روايت استثناء نکرده، دقت فرموديد اين روشن شد مطلب چيه؟ پس بنابراين اگر ما دوران سکونی را بين صد و بيست، تا صد و سی، تا صد و چهل بدانيم، از صد و بيست انفراد داره کتاب شذوذ داره، تا حدود دويست و سی، يک قرن که سه طبقه باشه انفراد داره، يعنی تلقی به قبول نشده، از دويست و سی به بعد انصافاً تلقی به قبول شده، شهرت،

س: دقيقاً سه طبقه می­شه، يا

ج: غالباً سه طبقه است، نه يک قرن سه طبقه است

س: هفتاد سال حساب کنيد،

ج: نه سی سال، سی يا چهل، يک قرن سه طبقه است اصطلاح خودشان البته اصطلاح طبقات در کتاب­ها فرق می­کنه اين اشتباه نشه، در اصطلاح رائج که آقای بروجردی مثلاً ايشان تقسيم طبقه­بندی کرده، همان سی سال و چهل سال يک طبقه است که خودش ايشان طبقه سی و هشتم می­شه، چهلم می­شه يک قرن اصطلاحاً اين طوره حالا دقت فرموديد اين بحث در اينجا پيش مياد چرا اين کتاب در يک قرن در سه طبقه جا نمي­افته، بعد جا می­افته، و ما عرض کرديم حتی مرحوم شيخ کلينی، حتی در اجازات در کتب وقتی در بغداد مثل نجاشی داره اجازه نجاشی به کتاب سکونی به همين نسخه­ای قمی است، يعنی مرحوم نجاشی که در بغداد بود که فاصله­اش با کوفه خيلی کمه، چون کتاب اصلش کوفيه، اصل کتاب مال کوفه است، جزو ميراث­های کوفه ماست، در قرن اول قرن دوم، حتی نسخه­ای از خود کوفه در اختيارشان نبوده، نجاشی که طريقش را به کتاب می­نويسه بر می­گردانه به ابراهيم ابن هاشم عن نوفلی عن السکونی، به همين طريق قمی بر می­گرده بازهم طريق بر می­گرده به قم، پس کتاب در قم مشهور می­شه، غير از قمی­ها کسی که اين کتاب را نقل کرده نسبتاً بالا همان عبدالله ابن مغيره، چون آن هم کوفيه، خود عبدالله ابن مغيره هم کوفيه، به استثنای عبدالله ابن مغيره اين اجمالاً تاريخ کتاب برای شما روشن شد، از بعد ابراهيم ابن هاشم، از اين طبقه به بعد کتاب شهرت پيدا می­کنه، و ما نمی­دانيم چرا؟ اين سر شهرت چطور شد دو طبقه، سه طبقه خبری نبود، يک دفعه شهرت پيدا کرد، اولين کسی که تفسير اين شهرت داريم عبارت شيخ در عده است، من يک توضيحی اول عرض بکنم مشهور شده که وثاقت مرحوم شيخ طوسی در عده توثيق کرده سکونی را، گفته سکونی اگرچه عامی است ليکن ثقه است، اين اشتباهه، شيخ ايشان را توثيق نکرده يک اشتباهی است که عده­ای از رجاليون  برش پيدا شده، شيخ در عده دو بار بحث مخالفين را آورده، دو بار نه يکبار، يکی تو اصل حجيت خبر، يکی تعارض، اين دوبار هم الآن در اين چاپ ما که ماشاء الله تعليقه داره هجده صفحه فاصله است، در آن چاپ قديم مثلاً ممکنه چهار صفحه، خيلی نزديک اند باهم، اين ظاهراً نزديکی اين دو باب منشأ اين اشتباه شده، در باب اول که بحث حجيت خبره، نوشته طائفه به عده­ای از منحرفين از افرادی که فرقه ما نيستند، مثل فتحی­ها و واقفی­ها، عامه عمل کردند لانهم ثقات فی النقل، آنجا داره ثقات فی النقل، دقت کردين آن وقت اسم ميارن مثل غياث ابن

28

مثل عمار ابن موسی ساباطی اسم می­بره، تو آنجا اسم سکونی نيست، اشتباه نشه، آنجای که گفته ثقات فی النقل اسم سکونی نيست، بعد از پنج شش صفحه در بحث تعارض می­گه اگر روايات متعارض شد نگاه می­کنيم ببينيم هردو راويش شيعه است يا يکش شيعه است  يکش غير شيعه آن وقت می­گه اگر غير شيعه بود، اگر روايت غير شيعه معارض نداشت از روايات شيعه، دقت بکنيد معارض نداشت و قول به قول به خلاف هم نداشت، علمای ما به او عمل کردند، و لذا عملوا بروايات السکونی، اسم سکونی اينجا آمده، در اين قسم نداره ثقات فی النقل، آن ثقات را آنجا گفته، بين، هردو هم به عنوان اصحاب مذاهب فاسده است ليکن در يکجا تعبير ثقات را به کاربرده، يک جا تعبير ثقات را به کار نبرده شيخ،

س: اگر روی ثقات عنايت داشته که اينجا مشکل می­شد،

ج: آن وقت می­گم چون اصحاب ما تأمل نفرمودند، شيخ می­گه اگر اصحاب مذاهب فاسده روايتی داشتند و ما به خلافش نداشتيم روايت و لم يعرف، يکی اين که روايت نداشته باشم، ولم يعرف عنهم قول بخلافه، در اينجا قبول می­کنيم، و ذلک لقول الصادق اذا نزلت بکم حادثة لاتعلمون حکمها، فارجعوا الی قاضی البلد فانظروا فيما يرويه عن علی فاعملوا به، شيخ در حقيقت نکته را وثاقت نمی­دانه، چون آنجا گفت وثاقت، خيال کردند اينجا هم مراد وثاقته، شيخ نکته را اين روايت می­دانه تعبد می­دانه خوب دقت می­کنيد، می­گه ما تعبد داريم حديث اين را قبول بکنيم آن وقت سکونی هم يروی عن علی، الآن هم اينجا عن علی ديگه، سکونی هم می­گه عن علی، البته آن روايت را که مرحوم شيخ الآن در عده آورده الآن در هيچ مصدری ما آن را نداريم نه مرسلاً نه مسنداً اين از منفردات شيخ در کتاب عده هست، در هيچ جای ديگری حتی در کتب شيخ هم نداريم، اين يک، دو فانظروا الی قاضی البلد، نمی­دانيم مراد از اين بلد يعنی کوفه که مخاطبين امام صادق اند چون عرض کردم معروفی بين اهل سنت فقه کوفه بر می­گرده به اميرالمؤمنين و عبدالله ابن مسعود، چون در يک فتره­ای از زمان فقه کوفه، چون خود اميرالمؤمنين در کوفه تشريف داشتند، آيا مراد اين روايت اين است که قاضی کوفه بالخصوص آن هم بايد قاضی باشه نه کل روايات عامه عن علی، آن حديثی را که مرحوم شيخ، ما چون اين بحث­ها را الآن وقت ديگه خيلی طول کشيد، نمی­خواستم اين­ها را وارد بشم، اين بحث­ها را بايد يک جای ديگه متعرض بشيم، علی ای حال روشن شد که مرحوم شيخ داره می­گه که بنای اصحاب اين است که در جای که اينها روايت نداشتند به سکونی مراجعه می­کردند حالا مشکل اينجا که روايت داريم، اينجا که ما روايت داريم،

س: اين همين ثقات

27: 31

ج: نه ديگه، نياورده اسم سکونی را آنجا، اينجا آورده، اينجا هم نکته­اش داره که و ما روی عن الصادق(ع) قال اذا نزلت بکم، تعبده می­خواهد بگه تعبداً نکته­ وثاقت نيست اگر وثاقت بود می­گفت لانهم ثقات ديگه، نمی­خواست اين روايت را بياره، البته خود سکونی هم قاضی هم بوده اين را هم اضافه بايد کرد،

س:

49: 31

ج: خيلی بعيده، خيلی بعيده، ما هم بگيم هر قاضی مراجعه کنيد چون ثقه است اين که خيلی بعيده،

س: تعبيرش عامه،

ج: نه نمی­شه قبول کرد، دقت فرموديد پس بنابراين تا ايجا ما رسيديم که بنای اصحاب قدس الله اسرارهم عمل به روايات سکونی است جای که روايت ندارند،

س: فهرستی باز عمل نکرده، رجالی کرده

ج: نه فهرستی است، به روايتش به اين نکته عمل کردند، آن وقت در اينجا اين سؤال می­مانه، من تمام اين مقدمات را عرض کردم تا آن نتيجه گيری بکنم، اين سؤال می­مانه چرا کلينی پس صدوق درست عمل کرده، آن نظری را که شيخ طوسی آورده انجام داده، صدوق روايات سکونی را نياورده چون اصحاب روايت

33: 32

حالا امروز ديگه نمی­رسم، حالا من فقط بحثش را طرح می­کنم فردا می­خوانيم، يک مقدار اقوال قدمای اصحاب مثل شيخ مفيد و شيخ طوسی در نهايه اينها را هم آورديم، اقوال قدما را هم که نگاه می­کنيم، حتی فقه الرضا، فقه الرضا که اصلاً اين مسأله را نياورده به هيچ وجه اين مسأله را نياورده، اقوال فقها را که نگاه می­کنيم، من فردا می­خوانم در ميان اقوال فقهاء هيچ قولی اشاره­ای به قيمت نداره، يا روايت ابی بصير را داره يا روايت ابن فضال را داره، پس حرف شيخ درسته، تنها کسی که اشاره به قيمت داره ابن الجنيده، آن هم روايت قيمت را قبول نکرده جمع کرده بين روايت قيمت و اربعون، گفته اگر سگ صيد باشه قيمتش مگر برسه به چهل، چهل آخرين حدشه، هيچ يک از فقهای ما غير از ابن جنيد مطلب قيمت را مطرح نکرده اين خيلی عجيبه، ببين چقدر شيخ قدس الله نفسه دقيق بوده که اگر فقهاء روايت داشتند روايت سکونی را نقل نمی­کردند، خب اين سؤال پيش مياد چرا کلينی پس اين کار را کرده، اوثق الناس فی الحديث و اثبتهم فيه،

س: فقيه که نبوده،

ج: کلينی، فقيه شوخی نفرماييد آقا، از بزرگان فقهاء است، خيلی جليل القدره، کلينی فی غاية العظمه و الدقة، به لحاظ فقاهت،

س:

2: 34

ج: چرا به عنوان فقيه و روايت هردو، به عنوان فقيه هم مطرحه ايشان،

س: به عنوان محدث مطرحه،

ج: نه نه، فقيهه، الفقيه ابوجعفر کلينی، از فقهای بزرگ اصحاب ماست، يعنی فرد بسيار،

توضيحش اينه راسته، روی اين قاعده­ای که مرحوم شيخ، اين قاعده­ای که الآن مرحوم شيخ گفته در تمام اين فتاوای که می­خوانم انشاء الله می­خوانم تمام مراعات شد الا فتوای ابن جنيد، البته در دوره­های بعدی ما عده­ای از اصحاب روايت سکونی را با اين روايت ديگه جمع کردند، مثلاً فرض کنيم در کلب الغنم، دوتا روايت معارض اند، اضافه بر اين که ضعف سند دارند، می­گن کلب الغنم را بر می­گردانن، به روايت سکونی روايت سکونی را به درد خور گرفتند برای رفع تعارض، مثلاً کلب الحائط را نداريم، می­گن روايت سکونی داره، کلب الحائط قيمت، لذا در کلب الصيد روايت سکونی می­گه قيمت، آن روايت هم می­گه چهل درهم، می­گن بر می­گرديم به چهل درهم، اما تو کلب الحائط آن روايت نداره مال سکونی داره می­گيم به قيمت، سه، چهار جور، پنج، شش جور بين اين روايات جمع شده، اين­ها همه مال بعده، من فعلاً قرن سوم و چهارم را دارم بررسی می­کنم، بقيه­اش اصلاً نمی­خواهم توی اين مسأله به تفصيل وارد بشم به مقداری که ريشه­های بحث برايتان روشن بشه، من به نظرم مياد، به اعتقاد خود من، مرحوم کلينی وقتی بابش را نگاه می­کنيم، ايشان در اين باب يک عده از مطالبی را آورده برای آن­ها قيمت فرض کرده، مثلاً روايتی نقل کرده آنجا در باب خنزير که می­گه خنزير را کشت، امام می­گه عليه قيمته، بعد می­گه يک برمت، برمت يک آلات موسيقی، آن را شکست امام می­فرمايد لا شئ عليه، فابطله، روايت ديگه هم داره در باب قيمت در همين باب، لذا من معتقدم مرحوم کلينی به اين نتيجه رسيده که در روايات اهل بيت هم قيمت مطرح بوده هم ديه، دقت می­کنيد، هم قيمت مطرح بوده هم ديه، و چون مسلک ايشان در جمع بين روايات متعارض هم مسلک تخييره، ايشان اعتقاد داشته به جای که روايت سکونی را قبول نکنه، چون روايت ديگه از اصحاب ما در خنزير داريم، نگفته امام که اين ارزش نداره، روايت ديگری هم باز در قيمت داريم، ديگه نمی­خواستم باز کتاب کافی را  بيارم بخوانم آقايون جلد هفتم مراجعه کنن، از همين باب جنايت بر حيوانات و اين­هاست، اينجا اين روايت را هم آنجا آورده، من اعتقادم اينه که مرحوم کلينی احساسش اين بوده که اصل اين که قيمت برای بعضی از حيوانات باشه اين در فقه اهل بيت موجوده،

س: مقتضای قاعده اطلاق همين که زمان که ديه ثابت نشده تو ماليت قيمت باشه،

ج: قيمت باشه، خود اهل سنت هم چون ديه قائل نيستند، همه قائل به قيمت هستند، لذا مرحوم صاحب وسائل هم اينجا فرموده است: اقول هذا محمول علی التقية، ايشان روايت سکونی را حمل بر تقيه کرده، چون قيمت رأی عامه است، مرحوم کلينی قبول کرد، و من فکر می­کنم، من فکر می­کنم مرحوم کلينی بنابر مبنای تخيير در حقيقت نظرش اين بوده که در حقيقت تخيير هست، هم می­تونيم به آن مقداری که مقدر شده شرعاً مثل اربعون درهم برگرديم هم می­تونيم به قيمت برگرديم، پس روايات سکونی، روايت سکونی در اين باب اگر بخواهيم اجمالاً نظر طائفه را روش حساب بکنيم، چندتا نظر هست تو همان مسالک معروف در تعارض، چون در تعارض بين اصحاب ما مسالکی معروف، يک کسانی که قائل بودند به تخيير مثل کلينی، خب قائل هستند به تخيير بين قيمت و اين ديات، دو کسانی که قائل به جمع اند، اينجا هم انحاء جمع وجود داره، مثلاً بگيم اين گفته قيمت، قيمت در کلب صيد به چهل تا، آن کلب صيد را چهل بزنيم به قيمت، و الی آخر توجيهات، سه، مسلک کسانی که قائل به طرح اند، اينجا می­گن اين روايت محمول بر تقيه است چون مطابق با عامه است، که شايد مرحوم شيخ صدوق هم نظرش اينه، چهار مسلک خود معروف بين بغدادی­ها و قمی­ها در آن زمان اجمالاً در بعدی ها بيشتر و تلقی، تلقی اصحاب روی روايت ديه بوده، ولذا در فقه قديم ما فقط روايت ديه، به استثنای ابن وليد که اعمال قواعده شاذ می­کنه، بقيه فقهای ما که به تلقيات تمسک می­کنن، فقط ديه را آوردند، اصلاً روايت قيمت را متعرض نشدند، بعد از قرن­های نهم و دهم تا روزی، تا الآن ديگه من نمی­خوانم خود آقای خويي هم يک نحوی بين روايت قيمت را با روايات ديات جمع کرده، مثلاً در اربعون درهم را ايشان اين جوری جمع کرده، که قيمت مگر قيمت بيايد زير چهل درهم، حينئذ چهل درهم ايشان اين جوری جمع کرده به خلاف ابن جنيد، ابن جنيد گفت قيمت تا قيمت از چهل درهم بره بالا، اگر رفت بالا بيايد روی چهل درهم بايسته، آقای خويي اين نحو جمع کردند، دقت کردين، تمام اين وجوه جمع اصلش مبنی است بر اين که آيا اصلاً ما روايت سکونی را قبول بکنيم يا نکنيم؟ از چهره­های معروفی قديم اصحاب ما که روايت را قبول کرده مرحوم کلينی است قدس الله نفسه، ابن الجنيد فتوا داده جمعاً نه مستقلاً و ليکن مشهور قدماء به اين روايت عمل نکردند و به تعبير صاحب وسائل حمل بر تقيه­اش  کردند و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال