فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (72)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-72

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث درباره بيع ميته بود که ما عرض کرديم که طوائفی از روايات در اينجا هست مهمش همان طائفه روايات پوست ميته بود که چون اهل سنت هم اختلاف شديدی در اين جهت داشتن، البته يک طائفه ديگه هم از روايات هست که بی مناسبت نيست ليکن خب متعرضش نشده چون احتمال مناقشه از جهات ديگه داره و آن رواياتی که درباره جلود سباع هست، رواياتی که درباره جلود سباع حيوانات وحشی آن هم داره بعضياش داره که  اگر ميته هست مصرف نکن، اما اگر: رميت و سميت، فلابأس، وقتی که تير می­زنی بسم الله را بگی اشکال نداره، عرض کنم بحث جلود سباع را ديگه نخوانديم چون بحث جلود سباع بايد خودش يک زير، پيش فرضی داره به اصطلاح يک مقدماتی داره و آن اين­که اصلاً خود سباع قابل تذکيه هستند يا نه، بحث ميته­ای که الآن ما مطرح می­کنيم در جای است حيوان قابل تذکيه هست اما تذکيه نشد مراد اينه از ميته، فرض کنيم گاو، گوسفند قابل تذکيه است،  يعنی بعد از اين که ذبح شد به طريق معين گوشتش پاکه به اصطلاح، و غير از حالا اگر مأکول اللحم هست، حليت اکل هم داره اما تذکيه اثرش در طهارتشه، آن وقت در باب سباع اين بحث  هست که اصلاً خودش تذکيه قبول می­کنه يا نه، فرض کن مثلاً شير اصلاً تذکيه قبول می­کنه، حتی اگر شير ما طبق طريق شرعيه تذکيه کرديم، بحثی است که اصلاً قبول تذکيه نمی­کنه، لذا بحث يک بحث کبروی ديگه هم داره که آيا قبول تذکيه می­کنه، اگر قبول تذکيه کرد آن وقت بحث ميته مطرح می­شه که مثلاً اين پوست شير گاهی مذکی است گاهی ميته است، بحث ميته آن وقت ميايد، و فعلاً الآن آن چون احتياج به يک مقدمه­ای ديگه داره فعلاً وارد بحثش نمی­شيم وارد رواياتش نمی­شيم، و همين مقدار رواياتی که در جلد ميته هست، يکی دوتا روايت هم هست که امروز در خلال بحث­ها متعرضش  می­شيم، انشاء الله.

بخشی ديگر بحث درباره روايات وادله­ای است که در خود عنوان ميته وارد شده و عرض کرديم انصافاً در زمان قديم انتفاع به ميته غير از پوست بود، پوست را خب الآنش را هم همين طوره پوست را دباغی می­کنن، فرآوری می­کنن، قابل استفاده است به خلاف گوشت گوشت را مثلاً فرض کنيم الآن ممکنه مثلاً نگهداری بکنن، توی يخچال ليکن در آن زمان ديگه متعارف نبود يا خودشان می­خوردند يا فرض کنيم می­انداختن دور می­انداختن يا آتش می­زدن، يا فرض کنيم به حيواناتی مثل سگ و اينها می­دادن، غرض به هر حال مسأله­ای گوشت انتفاع به گوشت و به اصطلاح بدن ميته غير از مسأله­ای پوست، البته اين هست که عده­ای از علمای اهل سنت هم داريم ما هم داريم آن رواياتی که در باب ميته داره ان الله حرم ثمن الميته، گفتن ميته شامل پوست هم می­شه فرق نمی­کنه، ليکن مشهور فقهای اهل سنت قائلن، درست لاينتفع من الميتة باهاب و لا عصب، يا ثمن الميتة سحت داريم روايم روايت ان الله حرم الميته، حرم عليکم الميته هم داريم در قرآن ليکن تخصيص خورده به جلد، جلد ميته تخصيصاً خارج شده دقت فرموديد لذا ما به نظر ما مي­آيد که روايات ميته را جداگانه بررسی کنيم غير از روايات پوست.

اما درباب ميته قطعاً در درجه اول ما قرآن داريم آيه قرآن چهار مورد ذکر شده انما حرم عليکم الميته و الدم، اين که مسلمه، و بحثش هم گذشت و در ذيل روايت تحف العقول هم شرح داده شد که از روايت تحف العقول معلوم می­شه که آنچه را که خداوند حرام کرده مخصوصاً لفظ حرمت در لغت عربی و حتی  در فارسی از ماده­ای که بهش در فارسی می­گيم محروم انسان را از او محروم کرده، اطلاق محروميت تمام اين احکام را به همراه داره حالا يا اطلاق محروميت در لسان دليل شرعی مطلقاً

34: 4

روايت باشه، يا خصوص آن­های که در قرآن تحريم شده فرق بگذاريم بين آنی که در قرآن تحريم شده با آنی که در سنت تحريم شده، اگر چيزی را خدا در  قرآن تحريم کرده همه چيز او حرامه، چون حرمت به معنای محروميته، حرم عليکم الميته، يعنی خداوند متعال شما را از ميته محروم کرد، و لذا از همين محروميت در بياريم نجاست  يعنی ميته نجسه، از همين محروميت در بياريم حرمت اکل، از همين محروميت در بياريم حرمت بيع، خريد و فروشش هم درست نيست، هديه هم نمی­شه بديم، اصلاً از همين محروميت در بياريم حتی نگهداری هم نمی­تونيم بکنيم، اصلاً فرض کنيم مثلاً خون را، خون را حتی تو شيشه بگذاريم تو اتاق نگهداری هم نکنيم، ميته را گوشت ميته را توی يخچال گذاشتيم مصرف نمی­کنيم، نگهداشتيم، يا مثلاً يک حيوان ميته­ای را گذاشتيم توی فرض کنيم توی اتاق نمک بهش زديم که بو نکنه و نگهش بيداريم و اين مطلب در باب نجاسات که تمام اين انحاء تصرفات حرامه اين فتوای اصحاب نيست اشتباه نشه، مثلاً شما خونی را تو شيشه تو اتاق نگهداشتين، فتوا نمی­نداريم که حرامه، ليکن اين مطلب توی تحف العقول آمده، همين مطلب توی روايت تحف العقول آمده، و به تعبير مرحوم استاد يکی از شواهد اين که مثلاً آن روايت شواهد صدق نداره و روايت مثلاً معرف عنهاست، مثل همين مطلبه، خب نگهداشتن نجاسات که حرام نيست، ليکن ما در محلش عرض کرديم اگر روايت شواهد وثوقی بيشتری داشته تصادفاً يک امر عقليه، الآن هم در دنيای جديد همين کار را می­کنن، چيزی که به عنوان آلوده و پليد هست اصلاً نگهدارش هم نمی­کنن، حتی فرض کنيم سرنگ­های گه دکترا مصرف می­کنن، وسائل بيماری، اصلاً چاه می­کنن، گودال می­کنن، می­سوزانن، نابودش می­کنن، حتی در حد نگهداری هم سعی می­کنن، در خانه در محيط خانه در خيابان پليدی را حتی در حد اين که بمانه هم نگه نمی­دارن.

س: آنها چون پليدش را می­فهمه، سابقاً نمی­فهميدن استفاده هم می­کردن

ج: شارع گفت ديگه حرم عليکم، از اين بالاتر بفهمه ديگه، رجس، نجس، سحت، حرام  است  نجسه پليده، نجَس، خوب وقتی داره می­فرمايد ديگه،

س: استاد مبنای عقلائی را تأييد بر همين می­خواهن بگيرن

ج: می­گيم اين مطلب يک چيزی نيست که خلاف عقل باشه می­خواهم اين را بگيم، چرا الآن اين را گرفتن مثلاً يک شواهدی سلبی در روايت تحف العقول، اصلاً نه تصادفاً انصافش اگر روايت تحف العقول سندش شواهد قبول زياد داشت، عرض کرديم ما، بعضی شواهدی که عرض کردم آقايون ديگه عرض نکرده، مثلاً شبيه يک مقدار تعابير ايشان در کتب قدمای ما مثل نهايه  شيخ طوسی مثل مقنعه شيخ مفيد هم آمده اما خود روايت نيامده، و مشکلش هم مصدره، اگر مصدرش هم مصدر معروفی بود، ما عرض کرديم کتاب تحف العقول گفته شده چيزی در حدود ده قرن در تأليف کتاب گذشته حدود هزار سال، يعنی سال­های حدود سه صد و هشتاد، چهار صد کتاب تدوين شد علی مايقال چون آنهم واضح نيست برای ما، يعنی حدود فرض کنيم هزار سال از تأليف اين کتاب گذشته، حدود پانصد سال کتاب مجهوله، يعنی اسمش هم نيست، فرض کنيد نجاشی حتی اسم کتاب را نبرده، اسم شخص را نبرده، شيخ نبرده علامه نبرده، اولين بار در زمان صفويه اسم کتاب برده می­شه يعنی از اين هزار پانصد سال نه اسم کتاب مطرحه نه خود مؤلف، نه مؤلف، نه مؤلَف، يعنی مشکلش اينه اگر بازهم مثل فرض کنيم جامع الاخبار بود، مثل کتاب مسلسلات آن مرحوم قمی بود باز يک چيزی بود، اين در حدود پانصد سال از اين هزار سال نه اسم مؤلَف مطرحه نه اسم مؤلف مطرحه، در هيچ کتاب ما ما مطرح نيست، اولين بار زمان صفويه اسم اين کتاب برده شده، بعد هم ديگه خب آنچه که اينها نقل کرده از کتاب همه به نحو وجاده است، چون وقت اسمش نبود، توی اجازات هم نيست ايشان، وقتی اسمش نبود تو اجازات هم وارد نمی­شه، لذا ما عرض کرديم اين که خيال می­کنن، مرحوم صاحب وسائل طريق داره به همه کتب عرض کرديم در آنجا يک توضيحی داديم اين يک اشتباهی است که در السن جاری شده خب به کتاب تحف العقول ايشان طريق نداره، چون اسم مؤلف در اجازات نيامده، ايشان همه اش طروق به اجازاته، معظم اجازاتش هم به شيخ طوسی است، وقتی خود شيخ اسم ايشان را نبرده در فهرست در مشيخه، در هيچ کتابی اسم ايشان، در رجال اسم ايشانه نبرده خب به طبيعة الحال طريق شيخ وسائل به شيخ طوسی صحيح باشه به درد ما نمی­خوره، چون اين بحث­ها را من سابقاً کردم ديگه تکرار نمی­خواهد بکنم، علی ای حال ليکن اين که مثلاً بگيم يکی از شواهد سلبی در کتابه، نه از شواهد سلبی هم نيست، خيلی هم حرفی خوبيه انصافاً اين حرف خودش فی نفسه که و لذا عرض کرديم اين کتاب عليه خصوصاً اين روايت عليه مسحة عقلية، مثل مبانی معتزله می­مانه يعنی اين روايت غير از جهات تعبد شرعی و خيلی عقلانی هم هست اين روايت، چون اين روايت تحف العقول من توضيحاتش را عرض کردم چهار بخش مال بخش توليده، يعنی مال در آمده و بعدش بخش مصرفه، چون مصرف هم داره، البته مرحوم شيخ انصاری نقل نکرده، هم وجوه در آمد را مطرح کرده هم وجوه صرف مال، که مالی را که در آمد کرديم از کجا، وجوه در آمد هم بگيم مثل يک کتاب اقتصادی برداشته قشنگ دسته بندی کرده، چهار وجه برای درآمد نوشته و وجوه متعددی برای مصرف نوشته، هم درآمد را و هم هزينه به دقت ايشان مطرح کرده و ما الآن در کل روايات ما روايتی به اين دقت نداريم انصافاً نداريم، منحصر در همين روايته، هم درآمد و هم هزينه را خيلی قشنگ هم نوشته، و انصافاً به لحاظ اين­که يک کتابی بوده 500 صفحه، اسمش در کتب ما نبوده و بعد به نحو وجاده به اصحاب ما رسيده قاعدتاً مثل همچون کتابی بايد نسخش خيلی مشوه باشه نسبت به اين حالت خيلی مشوه نيست نسبت به اين حالت بلی مثل کتاب کافی نيست، قبوله مثل کتاب صدوق هم نيست، مثل خصال هم نيست کتاب­های درجه دوی صدوق، اما نسبت به اين حالت که اسم کتاب و مؤلف پانصد سال در ما نبوده بعد از پانصد سال اسمش آمده و تمام نسخ به نحو وجاده بوده، و احتمال بسيار قوی داره که اسمش هم معلومه حلبه، اصلاً ايشان در شامات بوده، در حوزه­های ما نبوده شايد هم سرش همينه که ابن شعبه رحمه الله مشخص نشده به خاطر اين که در اوساط ما نبوده، عرض کردم من ايشان در کتب علوی­های شام همين نسخه­ای نگاه کردم در شام هستن ايشان را جزو شخصيت­های بزرگی خودشان نوشتن، البته ثابت نيست ايشان جزو علوی­ها باشه، به هر حال ايشان ظاهراً بين همين علوی­های شام بوده، شايد سر انقطاعش هم از حوزه­­های ما روی همين جهت بوده، پس يک کتابی که از حوزه­ها دور نوشته شده پانصد سال هم مجهول بوده اسمش هم مطرح نشده بعد از پانصد سال آمده، نسبت به اين حالت خوبه، نسبت به اين حالت بسيار کتاب خوبي است اما نسبت به کتب خود ما نه، انصافاً خصوصاً اين حديث معايش العباد تشويشات متنی داره، علی ای کيف ماکان يکی از يعنی از قديم ترين مصدر ما که به اين معنا، مصدری که صراحتاً تمام تصرفات در ميته را مطرح کرده همين تحف العقوله، اين يک، اولاً عرض کرديم راجع به ميته خود قرآن، راجع به تفسير آيه اختلافی است البته اين اختلاف در تفسير آيه اين طور نيست که در کتب تفسير يا در کتب فقط متعرض شده باشند، اين مسأله ديدين در اصول ما در بحث مجمل و مبين اصول الآن تو بحث قبلی عرض کرديم فقه در دنيای اسلام از حدود سال­های هشتاد هجری شروع شده از امام زمان حضرت سجاد اصلاً فقهای معروف دنيای اسلام از هشتاد اند، تا حدود سال­های دويست، دويست و ده، اصول بعد از فقه نوشته شد از سال­های صد و هشتاد، صد و هفتاد، رجال هم بعد از فقه نوشته شد اصلاً کيفيت تدوين علوم را می­خواهم عرض بکنم، فقه، حديث هم پيش اهل سنت بعد از فقه نوشته شده، بزرگترين کتب اهل سنت دويست به بعد اند، اول در دنيای اسلام فقه هم راه افتاد و کار خوبی هم بود، فقاهت در دين و توسل در دين، بعد از فقه در سال­های صد و هشتاد و صد و نود رجال و اصول تدوين شد، بعد از اين دوتا در سال­های دويست، که اگر بخواهيم مبدأش را مثل احمد ابن حنبل صاحب مسند بدانيم، ايشان وفاتش دويست و چهل و يک است، و مهم­ترين کتاب اهل سنت صحيح بخاری سال وفاتش دويست و پنجا و ششه، کل صحاح ست، حالا اگر مسند احمد را هم از آن­ها بدانيم، هفت تا می­شه، کل صحاح ست، مابين دويست و پنجا تا سه صد ششه، کل صحاح ست بلا استثناء، اصولاً حرکت حديثی پيش اهل سنت از سال­های دويسته، و همين هم علت اين است که، البته بعد از اين حرکت سال دويست خيلی اهل سنت دقت کردند، انصافش بايد داد، خب فرصت هم زياد بود، به اصطلاح امکانات چندين حکومت مال اين­ها بود، تمام حکومت­ها در اختيار اين­ها بود، ائمه جمعه، جماعت، ارتش، پول، بودجه، بيت المال، دولت، همه خب طبيعی بود عامه مسلمان­ها هم از آن­ها بودند، ليکن مشکل شان چيه، مشکل شان اينه که بعد از سال دويست ديگه هرچه دروغ بگن، اين دروغ­ها را گفته بودند، ديگه بعد بخواهن تنقيح بکنن، کار مشکله، دير به  فکر تنقيح افتادن، بعد می­شه کتابها را بررسی کرد، اين توی اين کتاب هست، توی آن کتاب نيست، اين آقا گفت، آن، اما کی بعد از سال دويست، و لذا شيعه: انار الله برهانهم، من توضيحاتش را مفصل عرض کردم اصلاً مقدار زياد هم فقه را و هم اصول را اضافه بر جهات و حديث را معذرت می­خواهم، اضافه بر جهات اصولی که مباحث حجيت فتوای فقيه باشه يا حجيت خبر عدل باشه از راه مسائل کلامی حجيت به اصطلاح کلمات اهل بيت به عنوان عصمت از اين راه مطرح کردن، و الا اگر ما بخواهيم آن رو دوتا مسأله­ای اصولی، شايد الآن فقه شان را مسأله اصولی حجيت فتوای فقيه، حديث شان روی حجيت خبر عدل، حالا خبر ثقه خبر عدل، خبری هرچه که هست، حجيت خبر واحد اين هردو مسأله اصولی اند، شيعه از راه حجيت اقوال معصومين وارد شد که اين مسأله­ای کلاميه، اينه که در بعضی از روايات داره که آن­ها دنبال ظن اند و شما يقين، مراد از يقين اينه، چون مبانی شيعه رفت رو مبانی کلامی يعنی اگر از راه مبانی کلام و ولايت مطرح نشه، مسأله اصولش گير داره با مسأله اصولی نمی­شه حل کرد مسائل را بايد برگرده به ريشه­های کلامی، بايد برگرده مثلاً به حديث غدير و الا مشکل پيدا می­کنه، حالا من ديگه وارد بحث نشيم، امروز هم توی بحثم نمی­خواهم وارد شم.

و کيف ماکان پس اول آيه کتاب، اين آيه هم در کتب تفسير محل کلامه، که مراد حرم عليکم الميتة يعنی خوردن ميته، يا خوردن و نگه داشتن يا خوردن و خريد و فروش يا خوردن همين جور اضافه کنيد، يا کل يا اظهر آثار يا جمله­ای از آثار معروفه، يا کل آثار، اين هم در کتب تفسير در ذيل آيه آمده، هم در کتب فقه آمده در باب اطعمه، و هم در کتب اصول تو بحث مجمل و مبين عرض کردم الآن وقتی که فقهای اسلام متعرض فقه شدند بعدها بنا شد که علما به اين فکر رسيدن که ما بياييم عده­ای از قواعد را استخراج بکنيم، که اگر شخصی اين قواعد کلی را ياد گرفت بتواند در فقه تفقه بکنه، اسمش شد اصول فقه، اصلاً کلمه اوليه هم اصوله، اشتباه نشه، اولين کتاب­های هم که در اينجا هست اسمش اصوله، اصلاً اسمش اصوله، حالا آن اولش را شيبانی نوشته محمد ابن حسن يا شافعی نوشته يا کسی ديگه حالا من وارد آن بحث نمی­شم جاش اينجا نيست، و تدوين علم متأخر، البته اينی که مرحوم سيد حسن صدر در تأسيس الشيعه نوشته که شيعه مؤسسه اصول هستند انصافش اين مطلب اگر مراد اين است که ابحاث اصولی را مثل ابان ابن تغليب از امام باقر(ع) شنيده درسته، ابحاث اما علم، ببينيد انسان بايد منصف باشه، اما اين که يک کتاب اسمش کتابی يعنی در اين علمه، اين کار را اول سنيا کردند، اما خود ابحاث اصولی ما داريم ما اسبقيم بر آنها، ما شيعه اسبقيم، اصلاً اصلش هم بر می­گرده به اين حديث اميرالمؤمنين، علمنی رسول الله الف باب من العلم ينفتح من کل باب الف باب اين اسمش اصوله ديگه، اصول که شاخ و دم نداره، اصول يک مسائل کلی است که از هر مسأله­ای مسائل متعدد در بيايد، مرحوم آقای بروجردی قدس الله نفسه در اول جامع الاحاديث حجيت فتح الائمه(ع) ملاحظه بفرماييد اين روايات را يکجا آورده، ايشان در تنظيم روايات معتقد بود در باب واحد روايات را دسته­بندی بکنيم، هر روايتی که مضمون واحد داره پشت سرهم بياريم، ايشان آنجا آوردن ملاحظه بفرماييد،  اصلاً تعبير اينه، حضرت صادق فرمود: انما هي اصول علم، تعبير اصوله، نرثها کابر عن کابر، انما هی اصول علم نکنزها کما يکنز الناس لذهبهم و فضتهم الی آخره، اين تعبير اصول اگر مراد واقع بحث اصولی است اين در ائمه و فقهای ما و علمای ما ساق اند، اگر مراد از بحث اصول تدوين کتابه، ظاهراً آن­ها بر ما سابق اند، ليکن ريشه­های بحث پيش ما وجود داره بدون شک، حالا کيف ماکان اينها آمدن يک بحثهای مثلاً آمدن ديدن در قرآن يک تحريم های به اعيان خورده، اين تو معالم به اين می­گه تو آن مجمل و مبين، التحريم المضاف الی الاعيان، آيا مراد يک اثر اظهره يا مراد مجموعه آثار ظاهره است يا مراد کل آثاره، اين بحث در آنجا آمده از روايت تحف العقول اين نکته، من غرضم اين نکته بود، که وقتی خدا گفت انما حرم عليکم الميته جميع آثار حتی نگهداری، خريد و فروش و امساک و هبه و عاريه همه را نوشته تمام آثار محرمه حالا آن عبارت چندان روشن نيست که آيا هر تحريمی اين اقتضاء را داره يا تحريم کتاب اين اقتضاء را داره، خب علی ای حال، بحث خيلی نمی­شه روش  حساب بکنيم، جزم به آن نتيجه مشکله.

و اما روايات، اصل رواياتی که اهل سنت هم در باب ميته قبول دارن رواياتی است که از نظر تاريخی هم تاريخش و چغرافياش هم روشنه، در سال هشتم ببخشيد در سال هشتم نه درسته، هشتم فتح مکه پيغمبر اکرم به اصطلاح در مسجد الحرام حالا پشت به کعبه زده بودن، اين مطلب ان الله حرم عليکم ثمن الميتة و الخمر، اين را جابر ابن عبدالله ابن انصاری هم نقل می­کنه، و توش نداره اين قاعده کبروی را، ابن عباس هم نقل می­کنه، ابن عباس می­گه بعد پيغمبر فرمود: لعن الله اليهود ابتداءً اين طور گفت، خداوند بر آن­ها دنبه حرام کرده بود اين­ها آمدن حيله شرعی زدند، دنبه­ها را آب کردن روغنش کردن، روغنش را فروختن، فجملوه، جمل در اينجا به معنای ذب کردن دنبه است، فجملوها فباعوها و اکل اثمانها، يا اثمانهم، يا جملوهم، علی ای حال آن وقت ابن عباس اين زيادی را داره که جابر  نقل نکرده ان الله اذا حرم شيئاً حرم ثمنه، اگر اين روايت، اين روايت در پيش ما شواهد نداره، ان الله اذا حرم شيئاً و عرض کردم مفصل ديگه ابن عباس يک بچه­ای هشت و نُه ساله بوده در آن وقت نُه ساله ده ساله، ابن عباس در وقت وفات پيغمبر، يا يازده سال يا دوازده، بيشترين عمری که برش گفتن چهارده ساله گفتن، آن وقت درست هم نيست، ابن عباس ظاهراً در سال هجرت به دنيا آمده، در سال پنج هجرت همراه پدرش آمدن مدينه بچه­ای پنج ساله يا شش ساله بوده، و در وقت وفات پيغمبر ده، يازده سال، نهايتاً دوازده سال عمرش بوده، پس در وقت سماع اين روايت از پيغمبر هشت ساله نُه ساله يک چيزی در اين حدود عمرش بوده، ليکن جابر اين عبدالله اين را نقل نکرده ابن عباس نقل کرده اگر اين متن درست باشه: ان الله اذا حرم شيئاً حرم ثمنه، مؤيد روايت تحف العقول می­شه که تحريم الهی توسعه داره خصوص اکل نيست، خصوص مثلاً لبس نيست، روشن شد پس در ثمن ميته خود سنی­ها هم روايت دارن، در فروشش به اصطلاح.

و اما روايات ما، آنچه که ما الآن داريم، ما الآن طائفه­ای از روايات داريم البته يک مفهوم قرآنی هم ما داريم و آن  مفهوم سحت، يکی از اوصافی که در قرآن برای يهود آمده سماعون للکذب اکالون للسحت و اکلهم السحت، لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت، يهود سحت خودش در لغت عرب گفتن يک نوع مرضی است، نمی­دانم يک نوع به اصطلاح ماها ويروسيه، يک نوع باکتريه، در معده پيدا می­شه که موجب هلاک انسان می­شه و لذا به احتمال بسيار قوی در اساسش به معنای هلاکه، آن وقت هر مال حرام چون موجب هلاکت انسانه بهش سحت گفته می­شه و لذا اين بحث در بين ما مطرح شده که آيا اطلاق سحت بر يک چيزی مساوق با حرمته يا شامل کراهت هم می­شه، حالا روايتش را چون می­خواهيم بخوانيم آنجا متعرض می­شيم، لذا يک خودش يک بحثی شده در فرهنگ اسلامی، اختصاص به ما هم نداره که چون در قرآن تعبير سحت آمده، خوب دقت بکنيد، اين حدود سحت چيه، و اصولاً اطلاق سحت بر مکروه می­شه يا نمی­شه اين يک بحث، بحث دوم، اين لفظ  سحت، چون می­دانيد که از الفاظ مثل حرم که نيست، حرم می­گن ظهور داره در تحريم تکليفی، يا مثلاً ليس بمال، ليس لک، می­گن اين احتمال داره احکام وضعی، بحث اين است که آيا اطلاق سحت دوتا حکم داره يا يکی داره، اگر در چيزی آمد که سحت، آيا معناش اين است که حرام است، يعنی فقط زجره انجام نده، يا معناش نفی مالکيت هم هست، الغاء مالکيته، وقتی آمد گفت اين شئ حرامه در مال، مال خصلتش فرق می­کنه، اضافه حرمت به مال يا اضافه حرمت به فعل، وقتی گفت اين فعل بر تو حرامه، مثلاً قيام، قعود، جلوس، راه رفتن اين برای تو حرامه، اين زجره، اما وقتی آمد گفت اين پول برای تو يعنی ملک تو هم نيست، پس بنابراين الآن بحث ما انشاء الله روشن شد، ما الآن می­خواهيم روايت سحته بخوانيم، که در اولاً عنوان ميته در سحت آمده يا نه، اين يک، دو علی تقدير ثبوت اين عنوان در ميته که الآن محل کلام ماست، آيا سحت اصلاً خود روايت سحت دلالت بر حرمت می­کنه يا نه، سه علی فرض دلالت بر حرمت چون ما عرض کرديم اصلاً حقيقت احکام تکليفی حقيقت تکليف و اعتبارات قانونی بايد به يک نحوی مشتمل يک حکم جزائی باشه، هر اعتباری که مشتمل بر حکم جزائی نباشه شبيه اخلاقيات می­شه احکام اخلاقی می­شه اين قانونيت پيدا نمی­کنه، شما هم که به بچه­تان بگين برو نان بخر، اگر بدانه که نان نخره چيزی پشت سرش نيست، نه گوشش می­کشی، تنبيهش می­کنی خب اين که حکم نشد، اعتبار نشد، اين وقتی به خودش اعتبار می­گيره که بدانه اگر نان نخره گوششه می­کشی، و لذا بناء جامعه قانونی اينه، که اصولاً ماده قانونی بايد به يک نحوی مشتمل بر جزاء باشه، اگر شما ماده­ای قانونی آورده پشت سرش جزاء نياوردی اين قانونی نيست، مثلاً بگين کسی حق نداره بدون گذرنامه از مملکت بره بيرون، خب اين که خودش قانون نيست، اگر رفت بايد دو سال زندان بشه اين می­شه قانون،  اگر حکمی مشتمل بر جزاء نباشه مجرد حکم باشه اين به لقلقه لسان يا به اخلاقيات شبيه، وقتی اعتبار قانونی پيدا می­کنه، وقتی حکم می­شه که به نحوی موضوعی برای يک حکم جزائی باشه لذا حکم مولوی، فرق بين مولوی و به اصطلاح غير مولوی، بگين حکم وضعی و مولوی، حکم مولوی آن حکمی است که موضوع است برای يک حکم جزائی، اما احکام وضعيه موضوع برای جزاء نيستن،  تابع بيان واقع اند، برای همينه که مثلاً فرض کنيم، لاتصل فی

54: 25

مالايؤکل لحمه، الآن بنای علمای ما مثل مرحوم آقای خويي، ديگران، نائينی حرف شان اينه که اصلاً حکم مولوی نيست اين، ولو به صيغه­ای نهیه، چون شما اگر در وبر مالايؤکل لحمه، در پوست، در نمی­دانم فرض کنيم مو، در پشم، نمی­دانم در کرک، که حيوان غير مأکول اللحم نماز خواندين، عقوبت نداره جزاء نداره که نمازتان باطله، حالا شما در اول وقت در پوست حيوان غير مأکول اللحم نماز خوانديد، خب دو مرتبه نمازه در لباس عادی خوانديد عقوبتی ندارين شما، خود نماز در غير مأکول اللحم عقوبت نداره، اين نکته­ای است که می­گن اين اوامر را بايد حمل بکنيم بر ارشاد ارشاد به مانعيت و لذا اصلاً حکم جزائی نمی­فهمن، ليکن مثلاً عبارات قدما، من آنجا توضيحاتش را عرض کردم، مثلاً می­گه و يحرم عليه الصلاة فیه، آنجا ظاهراً که حکم جزائی در ميارن، يعنی حکم مولوی در ميارن، الآن بنای علمای ما فعلاً بر اين است که تمام اين احکام بار می­شه بر ارشاديت، چرا چون معيار در مولوی بايد مشتمل بر يک نحو جزاء باشه، و لذا در جاهای که ما لابأس داريم اين بحثی هست که لابأس، لابأس بکذا، گفتن اين معناش لابأس يعنی اگر نکردی، فيه البأس بأس يعنی کراهت، لابأس نفيش کراهته، حرمت نيست، ما آنجا توضيحش را عرض کرديم که ظاهراً کلمه بأس در اينجا به معنای عذابه، اصلاً در قرآن کلمه بأس به معنای عذاب، چه، و يأتيهم بأسنا و هم نائمون، بأس يعنی عذاب، عذاب کنايه است از حکم جزائی، لابأس يعنی حکم جزائی نداره، فيه البأس يعنی حکم جزائی داره، و لذا الآن بنای عده­ای از علما، من عرض کردم مرحوم حاج شيخ نراقی هم، مولا احمد نراقی قدس الله نفسه، توی

42: 27

قاعده پنجمه، چندمه، بحثی داره راجع به کلمه لابأس تو قواعد فقهيه که ازش، انصافاً اثبات حرمت می­شه باش کرده، اين بحث­ها ريشه­هاش اينجاست،  يکی از آن­ها همين کلمه سحته، اگر سحت به معنای هلاک باشه، خوب دقت بکنيد، چون عرض کرديم سحت در اصل لغت به معنای الفاظی که وضع شده برای احکام تکليفی نيست، مثلاً در لغت عربی آمرک برای حکم تکليفيه، انهاک برای حکم تکليفيه، در هيئات در لغت عربی در حروف هم داره در لغت عربی، لله علی الناس، المؤمنون عند، کلمه عند خودش به معنای وجوبه، ولو حرفه ولو ظرفه، چرا چون اگر شما شرط کردين و به شرط تان عمل نکردين عند شرط­تان نشدين، کی شما عند شرط­تانين، که عمل بکنيد، المؤمنون عند شروطهم، کی عند شرطش خواهد بود که بهش عمل بکنه، پس اگر عند آن نبود و عمل نکرد تخلف کرده دقت کرديد، ما در لغت عربی، چه مفاد اسمی داريم برای تکليف مثل آمرک و انهاک، حرفی داريم مثل عند، هيئات داريم که آن هم مفاد حرفی است مثل افعل، مثل حي علی کذا، دقت می­فرماييد، حالا حيّ اسمه به اصطلاح اشتباهاً اسمش اينجا آورده شد، مفادهای مختلفی داريم يک مفادها هم محل اشکاله مثل لابأس، مثل سحت، ثمن الميتة سحت، سحت اگر هلاک شد می­گن خود هلاک يعنی حکم جزائی، پس ما معيار داريم هرجا حکم جزائی آمد می­شه مولوی می­شه تکليف، وقتی فرمود ثمن الميتة سحت، يعنی شما اگر پول ميته را خوردين هلاک می­شين، هلاک يعنی جزاء، خيلی خوب اين معيار ما، هرجا که ما در آنجا جزاء داشتيم می­شه حکم مولوی معيار اينه، و لذا از کلمه سحت حکم مولوی در مياد، انما الکلام حکم تکليفی هم، وضعی هم در مياد يا نه، وقتی گفت ثمن، خوب دقت بکنيد، نه گفت ميته، نه گفت اکل الميته، گفت ثمن، وقتی رفت  رو مال مناسب با ارتکازات عرفی يعنی اين هم ديگه ملک نيست الغاء ماليته، وقتی فرمود ثمن الخمر سحت يعنی هم حرامه، تصرف در ثمن خمر، هم اصولاً ملک تو نيست، هلاک به اين معنا، بلکه بعيد نيست که اينها مفاد اوليش نفی ملکيت باشه نفی تصرف مفاد ثانويش باشه اين هلاکه، الذين يأکلون اموال اليتمی انما يأکلون فی بطونهم ناراً، اينا دارن آتش می­خورن خوب دقت کنيد، اين مفاد اوليش اينه اصلاً ملک تو نيست يا اين آتشه، ملک مردمه، مفاد ثانويش حرمته، اصلاً بعيد نيست بگيم ثمن الميتة سحت، مفاد اوليش نفی حکم وضعی است، مفاد ثانويش نفی حکم تکلي است، اين ابحاثی است که در فقه الحديث اين روايت به کار می­بريم، انشاء الله اين روايات را مرحوم آقای در کتاب جامع الاحاديث نسبتاً جمع و جور آمده، در اين چاپ جديدی که الآن در دست من هست جلد 22 صفحه 211 عرض کردم اصل کلمه سحت يک اصل قرآنی است در عده­ای از روايات مصاديق او ذکر شده.

يک روايتی هست که از روايت­های بسيار مهم ما در بابه و سندش هم معتبره مال عمار ابن مروانه که اينجا نقل کرده، چون اين خيلی نمی­خواهم روش بحث­های سندی و تاريخی بکنم: قال سئلت اباجعفر عن الغلول، غلول خودش به معنای خيانته، خود غلول، کلما غل، ما غل، ليکن در خود روايات ما و در خود اصطلاحات فقهی اسلامی نه روايات، ما اصلاً کتب اهل سنت هم داره که غلول خصوص خيانت در غنيمته، می­شه گاهی مثل لفظ دابه، دابه يعنی چارپا، اما خصوص فرض کنيم الاغ و گاو و گوسفند مثلاً مراده، اين اشکال نداره، علی ای حال: کل شئ غلّ من الامام فهو سحت، اگر اين غل رو آن فرهنگ اسلامی خصوص غنيمت، يعنی تشديد شديدی شده چون وقتی جنگ می­کردن عده­ای بودند نستجر بالله يک وقتی وارد خانه می­شد به جای اين که اين اموال را جمع بکنن، بيارن پيش امام دزدی می­کردن، از عنيمت­ها کش می­رفتن و اين توضيحش را ما عرض کرديم در محل خودش خود غنائمی جنگی يک از منابع بسيار مهم زندگی در جزيرة العرب بود، چون آنها تجارت که تجارت که نداشتن زمين هم صلاحيت کشاورزی را نداشت به نام بدو بودند، بيشترين راه زندگی شان اصلاً راه غنيمت شان همين آدم کشی و بکشن و اموال يک کسی را بگيرن، و الا  راه متعارف نداشتن، کل شئ غل من الامام فهو سحت، آن وقت اين مسأله­ای غنائم که بر اثر جنگ می آمد يکی از منابع اصلی زندگی عشيره بود، در خود عرب جاهلی هم روی اين جهت حساس بود، توی روايات ما هم خيلی حساسه، چون غنيمت يک مقدارش داده­ می­شه به امام، بقيه بايد بين جنگنده­ها تقسيم بشه، آن وقت اگر کسی می­دزديد در حقيقت از کل جامعه دزديده بود، و اکل مال اليتيم و شبهه سحت، بلی و السحت انواع کثيره، منها من ديگه روايت را همه اش را نمی­خوانيم، چون نکته­ای که نمی­خوانم و شرح نمی­دم در اين روايت که يکی از روايات کليدی ماست در باب سحت، اسم ثمن الميته نيامده، لذا هم نمی­خوانم حالا همين اولش را خواندم بقيه­اش را ديگه نمی­خوانم، آنی که الآن محل  کلام ماست روايت عمار ابن مروانه، اين روايت عمار ابن مروان می­گم عرض کردم يک نکاتی دراه و در کتاب معانی اخبار صدوق هم  آمده در کتاب خصال هم آمده، و در اينها، در تفسير عياشی هم مسلماً آمده، در کافی هم آمده در تهذيب هم آمده در عده­ای از کتب آمده در هيچ کدام از اين­ها ميته ذکر نشده،

44: 33

اين جزو رواياتی است که ميته نداره، اين يکی.

يکی از روايات ما که باز در مانحن فيه محل تأثيره و واقعاً روش بايد حساب کرد روايت سماعة ابن مهرانه، اين روايت هم در کتاب تفسير عياشی مرسلاً آمده، در تهذيب آمده، در تهذيب و  استبصار باز دو مرتبه آمده، دقت می­فرماييد روايت سماعه و کذلک در کتاب کافی آمده، سندهاش بحثی داره، تفسير عياشی باز دو مرتبه آورده، بلی روايت سماعه هم يکی از روايات نسبتاً کليدی است در اقسام سحت، تو اين روايت هم ثمن الميته نيامده، لذا نمی­خوانم روايت را ديگه، چون نيامده ديگه به درد ما در مانحن فيه نمی­خوره، پس يکش روايت عمار ابن مروانه که آن هم پيش نداره، يکش هم روايت به اصطلاح جناب آقای سماعه ابن مهرانه که او هم نداره، فقط يک نکته هست در روايت سماعه ابن مهران در آن متنی که در کتاب تهذيب آمده سندش هم معتبره، عن حسين ابن سعيد عن عثمان ابن عيسی عن سماعه قال سئلته عن الغلول قال الغلول کل شئ عن الامام و بعد اکل مال اليتيم و شبهه، والسحت انواع کثيره منها کسب الحجام، حجام همينه که حجامت می­کنه، در روايات ما کسب حجام مکروهه، اين نکته­ای روايت سماعه به درد مانحن فيه می­خوره، اگر يادتان باشه، بحث دوم ما چه بود؟ آيا سحت بر مکروه هم اطلاق می­شه يا نه، به اين روايت تمسک کردند که سحت بر مکروه هم اطلاق شده، پس سحت در روايت ملازمه با حرمت نداره چه برسد ملازمه­ای با حکم وضعی که نفی باشه، دقت کرديد، اين روايت توش کسب الحجام داره، شيخ هم باز بارديگر در تهذيب و استبصار نقل کرده آنجا هم کسب الحجام همان روايته، خود شيخ بعدش داره قال الشيخ فهذا الخبر شاذ، و لايعارض الاخبار التی قدمناها لکثرتها و لشذوذ هذا الخبر، علی انا قد قدمنا ان کسب الحجام و ان لم يکن محذوراً فهو مکروه، شذوذش سر کلمه کسب الحجامه، لذا در کتاب کافی از يک مصدر ديگه آمده اين طور، قال عن سماعه، از آن مصدر نيست از راه ديگريه، عن سماعه قال ابواعبدالله السحت انواع کثيره منها کسب الحجام اذا شارت، پس روايت جناب سماعه به هر حال يک مشکلی پيدا کرد، البته سند کافی توش

45: 36

که توش ضعيفه، حسن ابن علی ابن حمزه بطائنی داره که ضعيفه، با قطع نظر از سند آن روايت توش اذا شارت اضافه کرده، حالا اين مال رواته اضافه کردن، شيخ طوسی هم که آورده بدون آن اذا شارت گفته اين را قبول نمی­کنيم چون معارضه با روايات ديگه، پس اين مطلب که سند روايت معتبره، معتبره اما الآن وثوق بهش نداريم، کافی آن متن کسب الحجام را اصولاً نياورده، خوب دقت کنيد، کافی کسب الحجام را اصولاً نياورده، و مرحوم کافی که آورده با سند ضعيف کسب الحجام اذا شارت، و در روايات کسب حجام اين هست که کسب حجام مکروه مگر شرط بکنه، شرط بکنه جايز نيست، پس اين روايت سماعه هم به هر حال فعلاً به درد ما نمی­خوره چون توش کلمه ثمن الميته نداره  بقيه کلام فردا انشاء الله. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال