فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (26)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه- 1385- 26

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

يک مطلبی را ديروز تو آخرای بحث به نحو اشاره صحبت شد چون گفتم نمی شد بهتر بود حالا بالاخره يک توضيح مای راجع به بحث ما نيست اما چون بالاخره عرض کرديم بعضی قائل به تعويض هستن در عده ای از مقامات البته اين تعويض مواردی در تعويض سند يک مثالی را عرض کرديم مثل همان مثالی که فرض کنيم صدوق روايتی را توسط احمد ابن محمد اين احمد ابن محمد پدرش محمد ابن يحيي است از بزرگانه، خود اين پسر توثيق نشده آغازاده و الا پدر ايشان محمد ابن يحيي العطار از بزرگان طائفه است استاد کلينی و چون مرحوم صدوق از سعد توسط پدرش نقل می کنه گفتن اين را تعويض بکنيم مثلاً به جای احمد بردارم سعد مثلاً پدر صدوق را بگذاريم طبعاً اين بحث به اين جوری که من عرض کردم به اين سادگی نيست الآن من يک توضيحی اين از بحث ما خارجه من سريع رد بشم چون کلام شخصی را ناقص نقل کردن حق کلام ادا نمی شه عرض کنم که تعويضی که اينها قائل اند مواردی داره يک مورد نيست يکی از مواردش اين جور موارده و آن معيارش اين طوريه که درباره عده ای از افراد مثلاً فرض کنيد صدوق فرض کنيد من باب مثال فرموده باشه که مثلاً راجع سعد ابن عبدالله اخبرنی بکتبه و رواياتی کلها فلان عن فلان و اين سند صحيحه دقت می کنيد باز در کتاب خصال يک روايتی را مثل همين روايت از احمد ابن محمد از سعد نقل می کنه اين تعويضی که گفتم عده ای از آغايون اينجا تصور کردن البته من اين طور به ذهنم هست حالا دقيقاً نمی دانم فکر می کنم نقل می کردن مرحوم استاد هم رحمه الله قائل به اين بودن، بلی حالا اسمه گذاشتن تعويض چون گذاشته شده من می خواهم عرض بکنم ولکن خود من در درس از ايشان نشنيدم برای مدتی که هشت سالی که خدمتش شايد در اوائل يک بار می فرمودن فکر نمی کنم و اين کار را هم در اين کتاب های فقهی آخير شان ننوشتن بيان نفرمودن علی ای کيف ماکان آن اين طوريه وجه استدلال که خود شيخ صدوق طريق صحيح به جميع روايات و کتب سعد داره اينجا هم يکی از روايات سعده که توسط احمد نقل کرده حالا اين روايت ضعيفه اين را با آن طريق عام تصحيح می کنه مثلاً احمد ابن محمد که ضعيفه برش می داريم به جايش پدر صدوقه می گذاريم که می شه سعيد نکته اش هم اين طور نيست که چون ديروز عبارت من شايد مشعر بود که جا به جا کردنه، نه جا به جا کردن نيست نکته اش اينه که ايشان فرموده اخبرنی بجميع کتبه و رواياته خب اين هم از روايات آنه، پس می تونيم اين را تصحيح بکنيم، عرض کردم من سابقاً اين بحث را هم اشاره کردم حالا گفت که بعضی وقتا اشکالاتی مولا نقطی می کنن، اگر بخواهيم اشکالاتی مولا نقطی بکنيم خب اين همان اشکال معروفه که دور لازم مياد، چون ايشان گفته به جميع کتب و روايات اين سند ايشان هم صحيحه، الآن يک روايتی ايشان نقل کرده از سعد که سندش ضعيفه درست شد می گيم شما اين سند را با آن تصحيح می کنيد خب اين بايد اول ثابت بشه روايات سعده حالا گفت اخبرنی بجميع کتبه و رواياته، شما چطور ثابت می کنيد اين روايت ضعيف روايت سعده اول اثبات بکنيم نسبت به سعد بديم مفروض اينه که طريق ايشان ضعيفه شما می خواهين با آن طريق عام صحيح اثبات بکنيد روايت اوست حالا که روايت اوست پس صحيحه، يعنی شما می خواهيد حکم را با خود موضوع ثابت بکنيد، دقت بکنيد الآن اينی که ما داريم می گيد خب اين روايت سعده کی گفت روايت سعده خب اين سندش که ضعيفه اين گفته احمد ابن محمد عن سعد مفروض اينه که اين سند ضعيفه ادله حجيت، حجيت خبر تعبد به حجيت خبر اين حديث را نمی گيره پس ما نمی تونيم بگيم اين روايت الآن روايت سعده چون شيخ صدوق به طريق ضعيف نقل کرده خوب دقت فرموديد اگر نشد چطور آن عبارت شاملش می شه چون اخبرنی بجميع کتبه و رواياته، از کجا احراز می کنيم اين جزو روايت سعده اگر می خواهيم احراز بکنيم با همان قاعده اخبرنی بجميع رواته بايد اثبات بکنيم آن قاعده موضوع خودش را که ثابت نمی کنه اگر ثابت شد روايت سعده روايت سعد کلاً صحيحه اما در مانحن فيه چطور اثبات بکنيم اين روايت سعده سند به ايشان ضعيفه دقت فرموديد حالا اين البته در حوزه های ما شايد اين اشکال قوی باشه نه اشکالات مولا نقطی ما نداريم اصل مطلب اينا نيست عرض کنم من سابقاً هم عرض کردم کلمه روايات به اين معنای که ما الآن می کنيم نيست آن زمان معنای ديگری داشته مراد از عبارت اخبرنی بجميع کتبه و رواياته، اين اصطلاح بوده هرکسی مراجعه کنه واضحه کتب يعنی تأليف خود ايشان روايات تأليفات غير که ايشان نقل کردن چون در آن زمان متعارف بوده مثلاً ابن ابی عمير يک نوادر داره شش جلده اين تأليف خودشه خود ابن ابی عمير کتاب جميل را نقل کرده ابن ابی عمير کتاب حفصه هم نقل کرده آن وقت اين طور متعارف بود می گفتن اين از کتاب جميل به روايت ابن ابی عمير مشابه کلمه ای نسخه است مثلاً چاپ چاپ لبنا، چاپ مثلاً قم، چاپ نجف مشابه آن کلمه است اخبرنی بجميع کتبه و رواياته، کتب تأليفات خود شخصه روايات کتب ديگران که ايشان نقل کرده اصلاً بحث به اين معناي روايت مفرده ای که الآن می بنيم نيست کلمه روايت به اين معنا نيست دقت می فرماييد چون اينها عده ای از بزرگان ما شأنشان اين بود که راوی باشن و خودشان کتاب نداشته باشن و عده ای شان کتاب داشتن و راوی نبودن، عرض کردم مثلاً مثل مرحوم کلينی کلينی که کتاب کافی را نوشته شايد در کل کتاب نجاشی در طروق ايشان به کتب اصحاب يکی يا دوتا دوتا ديگه بيشتر نيست يکشه که يادمه شايد يک مورد ديگه هم باشه ايشان روايات نداشته مثلاً بيايد کتاب حسن ابن محبوب را نقل بکنه، کتاب حسين سعيده نقل بکنه کتاب نداشته ايشان و لذا اسم ايشان در اجازات و فهارس اصحاب نيامده مثل مرحوم کلينی خب اين کتاب به اين بزرگی و با اين عظمت شأن اما ايشان روايات نداشته روايت به اين معنا و الا کتاب کافی همه روايته(30/ 7) همه چيز روايت دقت می فرماييد پس مراد از اين عبارت اخبرنی بجميع کتبه و رواياته مرادش اينه نه اين که شما هرجا روايت مفردی را پيدا کردين سندش ضعيف بود بگيد اين رواياته پس شاملش می شه آن هم صحيحه اصلاً ربطی به آن نداره، و قابل فهم نيست و مراد مرحوم صدوق اينه که من يک طريق هم به کتب سعد دارم به مؤلفات سعد داريم هم طريق دارم به کتبی که سعد نقل کرده راوی آنها، خود مرحوم ابن الوليد کتاب داشته و در عين حال مرحوم ابن الوليد مثلاً راوی مقدار زيادی از ميراث های اصحاب ما هست، خود نجاشی الآن کتاب فهرست داره خودش کتاب انساب هم داره انساب کتاب خودشه فهرست روايات ايشان، سعد هم فهرست داشته سعد هم فهرست داشته تو ذهنم من ابن الوليد بيشتر بود سعد، مثلاً سعد اين همه تأليف داره فهرست هم داره اين رسم بوده در آن زمان مراد اين معنای که الآن عده ای از آغايان به ذهنشان رسيده ديگه اصولاً اين حل مشکل را نمی کنه ببنيد آنچه که حل مشکل می کنه بايد بگيم مرحوم صدوق در حقيقت کتاب های سعد پيش ايشان مشهور بوده لذا حالا چرا تعويض بکنيم بگيم احمد را برداريم به جايش پدرش را بگذاريم بگيم مثلاً شأنی نداره احمد، احمد ابن محمد شأنش عبارت از اينه که راوی نسخه است ديگه تعويض نمی خواهد تعويض حل مشکل را نمی کنه اين بحث مال ديروز بوده امروز اختصاراً نقل کردم حالا برگردم به بحث خودمان.

عرض کرديم ما روايتی را به خاطر روايتی از جعفريات مفصل بود در اقسام سحت ما در باب سحت در خود مصادر خودمان عده ای از روايات داريم  الآن بلی عده ای از روايات به عنوان سحت داريم اما و از خود سکونی هم داريم ما الآن از خود سکونی هم به اصطلاح رواياتی به عنوان سحت داريم از خود به اصطلاح همين سکونی معروف لکن آن متنی که از سکونی آمده با اين متنی که در جعفرياته نمی خوره، و علی ای حال در متن جعفريات هم به اصطلاح چيز نيامده در متن جعفريات هم معذرت می خواهم در متن سکونی هم عسب الفحل نيامده که ما نحن فيه و الا داريم اما اين متن که عده ای از روايات باشه که به عنوان سحت باشه و حتی لفظش فرتون اجر القفيز و اجر الفرَتون يا فَرتون اين ظاهراً شايد يک نوع ميزان بوده ترازو بوده مثلاً اين خيلی لفظ غريبی  هم هست جای ديگه هم نيامده و اضف الی ذلک در متن کتاب به اصطلاح جعفريات يک چيزی داره که در هيچ مصدر ديگه ای نيامده چون ما الآن مفصلاً عرض کرديم عسب الفحل در کتب مشهور اهل سنت مثل بخاری بگيريم و من دون آمده در کتب زيديه معذرت می خواهم زيديه هم ظاهراً ديدم بود حالا الآن تو ذهنم تو اين لحظه نيست، در کتب اسماعيلی ها هم آمده دعائم الاسلام، در کتب ما منحصراً در کتب اربعه در کتاب صدوق آمده عسب الفحل در آنجا هم آمده ديگه در تهذيب نيامده در کافی نيامده ملازماتش آمده خودش به عنوانه نيامده و انصافاً عنوان عسب الفحل در خيلی جاها آمده انصافاً شايد کسی بتوانه ادعای يک نوع درجه ای از وثوق بکنه لکن در هيچ کدام از آنها اين ذيل را نداره اين فقط در جعفرياته و عسب الفحل و لابأس ان يهدی له العلف يعنی مثلاً اگر قوچ او را گرفتی برای جفت گيری عسب الفحل اونه ديگه اين قوچ را اين نر را گرفتين برای اين کار پول بهش ندين اما يک مقدار علف مثلاً هديه کنی غذا بهش هديه کنی آن هم هديه نه در مقابل، اين احتمالاً يک نوع اجتهاد باشه اين اصلاً در هيچ متنی نيامده ما عرض کرديم هميشه راه های متعددی را برای وثوق پيدا می کنيم يکش هم تأمل در خود متن اين متن و لابأس ان يهدی له العلف هيچ جا نيامده بلا استثناء جز در کتاب جعفريات حتی تو دعائم هم نيامده دعائم و نهی عن عسب الفحل داريم مرحوم صدوق هم نهی رسول عن عسب الفحل داريم اما اين و لا بأس ان يهدی له العلف حالا برای اين که خيلی مفتکی هم نباشه علفی به او هديه بدهيد علف حيوان اين در جای ديگه ای نيامده اين راجع به يک مطلب قبول اين روايت الآن با اين متن و با انفرادی که داره و حتی در کتاب سکونی هم نيست فعلاً مشکله اما عرض کردم شايد شايد مثلاً من باب مثال عرض می کنم انسان از بس اين تکرار شده از بس آمده حالا تو مصادر ما مصادر ضعيف آمده تو مصادر اهل سنت مصادر صحيح آمده اين قدر اين آمده ديگه فرض کنيم ما وثوق پيدا می کنيم و الا انصافاً خيلی مشکله چون سندی روشنی نداره اين راجع به اين روايت عسب الفحل و متونی که داشتيم، از جمله ای متونی که ما داريم و اين متن در کتب اهل سنت هست اما غالباً به عنوان کلمات صحابه و غير صحابه چون اين يکی از کارها بوده افرادی بودن قوچ داشتن قوچ شانه اجاره می دادن مثلاً يکی دو ماه قبل از اين ايام مثلاً بارگيری حيواناته در آن وقت قوچا را اجاره می دادن، اين را هم در لغت عرب طياس می گفتن طيس يعنی قوچ، نر، نرينه به اصطلاح طياس کسی که طيس خودش را و قوچ خودش را اجاره می داد، حتی در کتاب محلی ابن حزم ديگه من همه حرفای سنیا را نمی خوانم نقل کرده با سند که کان عقيل طياساً، خود عقيل برادر حضرت امير طياس بوده، طيوسی داشته برای اجاره دان اين را ما داريم به سند معتبر هم داريم حالا دقت فرموديد يکی عسب الفحل بود گفتيم نداريم اين در اين کتاب به اصطلاح جلد 22 جامع الاحاديث اين چاپ جديد صفحه 430 باب 46 از ابواب مايکتسب در کافی، در وسائل هم هست ديگه حالا من از اينجا می خوانم، اين روايت در کتاب کافی از علی ابن ابراهيم عن ابيه و بعد سند ديگر محمد ابن اسماعيل ايشان نيشابوریه شاگرد فضل ابن شاذانه عن الفضل ابن شاذان جميعاً عن ابن ابی عمير عن معاوية ابن عمار سند صحيحه عرض کرديم مرحوم کلينی که دو سند می نويسه نکته اش بيان دو نسخه است يعنی می خواهن بگه در دو نسخه از کتاب ابن ابی عمير نقل می کنم يکی نسخه خراسانی ها که همان محمد ابن اسماعيل عن الفضل ابن شاذان باشه يکی هم نسخه قمی ها که در اصل کوفی بودن علی ابن ابراهيم از پدرش پس اين روايت در هردو نسخه هست، و اين تقويت می کنه روايت را قال سئلت اباعبدالله عليه السلام عن کسب الحجام فقال لابأس به(10/ 15) سؤال در کسبه، روايات کسب را متعارف اين است که در باب اجاره بيارن ايشان متأسفانه مؤلف اين کتاب حفظه الله خدا حفظش کنه تو عمر هم داره ايشان در باب بيع آوردن ابواب مايکتسب مناسبش کتاب اجاره است قلت اجر الطيوس طيوس جمع طيس به معنای همان قوچ و اينجا تعبير به اجر کرده خوب دقت بکنيد، ما انشاء الله بعد توضيح خواهيم داد آنچه که مورد خريد و فروش قرار می گيره تارتاً فرض کنيد همينی است که مرحوم شيخ فرض کرده ايشان به عنوان بيع المنی آورده فرض کنيم می خواهد منی حيوان را بفروشه اين يک جوره يک جور نه مثلاً می گه اين پنج روز اينجا باشه برای جفت گيری يعنی يک نوع اجاره است که با زمان تشخيص داده می شه يا ممکن است يک نوع اجاره باشه بر اساس خود مثلاً ده بار جفت گيری براساس خود عمل دو جور يعنی در حقيقت اگر دقت بکنيم سه نحو می شه بذل پول به ازاء خود ماء و به حساب آنی که منی حيوانه بذل ماء به لحاظ اجاره زمانی و اجرت به لحاظ اجاره در مقابل عمل اين اجر الطيوس آن دوتا را می گيره در مقابل منی متعارف نبوده، چون قابل کنترل نيست که بگن، آن اصلاً اجر هم تعبير شده اجر يعنی اجاره پس اين حديث ربطی، کسب هم همين طور ربطی به باب بيع نداره ولو ايشان در باب بيع آوردن اين را ايشان بايد تو باب اجاره می آوردن وعرض هم خواهيم کرد عده ای هم از فقها مسأله عسب الفحل از فقهای اهل سنت مخصوصاً تو اجاره آوردن نه تو بيع چون عسب الفحل هم همينه معناش همان اجر الطيوسه فرق نمی کنه چون عسب هم، عسب با عين و سين و باء هم به معنای خود جفت گيری است هم به معنای پولی در بازاء جفت گيری است و هم گاهی به معنای خود منی آمده عسب الفحل خود منی حيوان به سه معنا به تعبير مجموع لغوی ها آمده و ظاهراً مراد جدی همان اجره هست اجرت که در مقابل عمل گرفته می شه حضرت فرمود قال ان کانت العرب لتعاير به، احتمالاً لتُعاير باشه احتمالاً لَتَعاير باشه که تَتَعاير باشه تا اولش حذف شده باشه در بعضی از نسخ هم همين طور آمده لتُعاير يا باب مفاعله باشه يا لتَعاير به فتح تاء اول و فتح ياء لتَعايَر، ای لتَتعايَر به و لابأس اشکال نداره دقت کرديد اين حالا و صدوق هم همين را نقل کرده شايد معلوم می شد که سر اين که بزرگان اصحاب ما حديث عسب الفحله نقل نکردن به خاطر معارضه روشن شد چون الآن برای شما عرض کرديم بزرگان اهل سنت از بخاری بگيريم فمن دون چون بخاری آمد ديگه پشت سرش زياد خواهد آمد نهی النبی عن عسب الفحله ذکر کردن روشن، در مصادر ما منحصراً در کتب اربعه در کتاب فقيه مرسلاً خب چطور شد مثل مرحوم کلينی نقل نکرده اگر بوده، به احتمال بسيار بسيار قوی حالا غير از اشکال سندی چون به سند صحيح و در کتاب ابن  ابی عمير عن معاوية ابن عمار سؤال شده صراحتاً اجر الطيوس اجر الطيوس يعنی مزد قوچ ها، اين مزد قوچ ها عبارت اخری همان عسب الفحله ديگه چه فرق می کنه عين همانه، امام صراحتاً فرمود لابأس به و اگر هم کراه، اگر هم چيزی داره کراهتش، چون در عرف زشته مثلاً می گن اين آغا از راه قوچش زندگی می کنه زندگی منشأ زندگی از راه قوچی است که داره و لذا خود ابن حزم بعد از اين که اين عبارته نقل می کنه که عقيل مثلاً طياس بوده می گه ما شأن عقيل را اجل از اين می دانيم که راه زندگش از راه قوچ باشه آخر اين هم راه زندگی شد واسطه انسان، ان کانت العرب لتُعاير يا لتَعاير به درست هم هست عملاً هم عرض کردم ابن حزم هم اين را نوشته يعنی چه ما تصور کنيم مثلاً عقيل پسر ابوطالب(38/ 19) برادر اميرالمؤمنين از راه قوچ مثلاً زندگی بکنه زندگی البته يک تعابير زشتی هم داره که من نمی خواهم بکنم آغايون خودشان مراجعه بکنن علی ای کيف ماکان اين روايت انشاء الله روشن شد کاملاً نشان می ده که اين مطلب يک قباحت اجتماعی داشته و لذا اين روايت می تونه شارح آن سنت رسول الله باشه و آن عسب الفحل که رسول الله از آن نهی فرمودن نهی کراهته، چون در عرفی زشت بوده خب اين هم هست ديگه اصولاً کارهای که در نظر عرف موجب حتی انگشت نمايي انسان می شه خب قائل به حرمت هم داريم مثل لباس شهرت آدم يک لباسی بپوشه که تو مردم که راه می ره همه نگاه نگاهش بکنن، حالا با اين که آن خب فتوای به حرمت داده شده در بحث لباس مصلی هم داره که اگر باش نماز هم بخوانه اصلاً نمازش باطله، دقت می کنيد اين يک کاری زشتيه کار عرفي زشتيه که آدم بگن اين آغا از اين راه ممر زندگش اينه مثلاً پس حضرت صادق سلام الله  عليه می خواهن بفرماين که اين کار مکروه آن هم به خاطر امر عرفی و حرام هم نيست، الآن تو روستاها هست اين؟ احسن عملاً هم هست حديث ديگری که ما در اين جهت داريم، بلی آغا، فحل يعنی نر ديگه، مش ماده است ديگه قوچ نره ديگه سابقاً اين طور بود اگر آخر الزمان عوض شده، ايشون نمی دونه چه کار می کنه؟ آن هم هست بلی؟ فرق نمی کنه اين گوسفند فرق نمی کنه ديگه مراد مان نر مطلقه، حالا گاو نر، شتر نر مراد فرق نمی کنه مش در گوسفند گفتيم می دانم که آن گوسفنده بلی روايت ديگری هم داريم در تهذيب و استبصار و کافی در کافی عده من اصحابنا عن سهل ابن زياد عن احمد ابن محمد ابن ابی نظر بزنطی عن حنان ابن صَدير ضبظش همين طوری است که خواندم برای تان، حنان ابن صَدير، آن حَنّان نيست، اين هم صَديره، صُدير نيست حنان ابن صدير ابن حکيم پدرش(22) خودش صديره، خب طبعاً مرحوم شيخ کلينی از طريق سهل ابن زياد نقل کرده البته اين بحث تعويض نيست و آن اينه که اصولاً ما می دانيم که مرحوم کلينی سهل را واسطه قرار داده، اين عرض کردم اين مطلب چون بعد از مرحوم علامه که بحث رجالی و سند و اين بحثا را مطرح کرد برگشتن گفتن علما دويست و سه صد هذا ضعيف به اين که چون سهل ابن زياد تضعيف شده اخباری ها که آمدن من جمله مرحوم مجلسی پدر در شرح بر کتاب من لايحضر و ديگران جای ديگه ايشان می گه و هو طريق فلايضر الضعف، ايشان راهه طريقه، عرض کرديم حالا ايشان تعبيرش به طريقه، تعبير ما اين است که اين حديث به لحاظ فهرستی مشکل نداره به لحاظ رجالی مشکل داره به لحاظ رجالی چون سهل ابن زياد تضعيف شده اما به لحاظ فهرستی تقريباً ما مطمئنيم يک اطمينان بالای نود درصد که اين کتاب بزنطیه مرحوم بزنطی کتابی به نام جامع داشته بسيار معروف بوده طروق فراوانی داشته دو طريقش نسبتاً مشهور تره يکی طريق احمد ابن محمد ابن عيسی که مرحوم کلينی هم از اين راه نقل می کنه يکی هم از طريق سهل ابن زياد اين نکته ای خاصی نداره از کتاب بزنطی است و بزنطی از حنان ابن صدير نقل کرده درسته ايشان حنان هم ثقه است، پدرش صدير بحثی درش هست اما پسر ثقه است، قال دخلنا علی ابی عبدالله و معنا فرقة الحجام، يک کسی که حجامت می کرد فرقت از اهل کوفه شيعه تا اينجا بعد سؤال می کنه که مردم می گن کار من درست نيست حضرت می فرماين درسته اشکال نداره تا اينجا بعد مياد که جعلنی الله الفداک نمی خوانم قسمت حجامشه انشاء الله تو بحث حجام، ان لی طيس اکره، من يک قوچی دارم که او را کرايه می دم عرض کردم کرايه واجاره قوچ گاهی بحسب زمان بود مثلاً هفته ای می آمدن گاهی هم به حسب خود عمل بود فما تقول فی کسبه اين همان کسب طيسه، همان عسب الفحله، فقال کل من کسبه فانه لک حلال، و الناس يکرهونهم، مردم بدشان مياد اما حلاله، قال حنان قلت لای شئ يکرهونه و هو حلال، يعنی چه خب اگر حلاله چرا بدشان مياد قال لتعير الناس بعضهم بعضاً به همديگه سر زنش می کنن می گن مثلاً تو زندگت از اين راهه مثلاً اين زشته عنوان زشتيه روشن شد پس بنابراين تا اينجا مطلبی که ما می خواستيم رسيد انشاء الله بهش و آن اين که روايت عسب الفحل در مصادر اهل سنت صحيحه و در مصادر ما به نحو صحيح نرسيده بلی به عنوان نهی النبی نرسيده اما عکسش به سند صحيح رسيده لکن عکسش مضموناً نه تعبيراً عکسش که اجر الطيوس باشه رسيده و بالعکس در آنجا امام فرمودن که اشکال نداره و شايد سر اين که خوب دقت فرموديد بزرگان اصحاب ما مثل مرحوم کلينی اعراض کردن سر اعراض اين بوده نظر مبارک ايشان اين بوده که در روايات صحيح و در مصادر اصحاب الآن دوتا مصدر را برای شما مصدر يابی کرديم، بعدش از کجاست نمی دانيم يکی از کتاب ابن ابی عمير و يکی هم از کتاب بزنطی در دو مصدر قبل از کلينی اين دوتا مطلب آمده و در اين جهت روايات ما معارض نيست دقت کردين، در آنی که در مصادر ما آمده يعنی در تهذب استبصار کافی فقيه اينا معارض نيستن روايات صحيح ما معارض نيستن معارض با آن نهی النبی عن عسب الفحله که آن سند نداره روشن شد مطلب تا اينجا اما اهل سنت اين مطلب را به سند صحيح دارن اضافه بر عسب الفحل عناوين ديگری را هم دارن يکش بيع حبل الحبله است آن معلوم نيست راجع به عسب باشه حبل الحبلی ما گفتيم مثلاً به فارسی رسمان در رسمان آن  بنابراين که اصل کلمه حبل را که به معنای رسمانه ملاحظه بکنيم لکن در خود لغت عرب حبَل و حبل به معنای باروری مياد و چون خودش معنای مستقله اين جور معنا کردن فروش تا باروری باروران حبله جمعه، خود حبل باروريه، تا باروری باروران يعنی چه باروران يعنی خود اين شتر که الآن می خواهد بچه اشه، بگيره می خريدن تا وقتی که اين بچه به دنيا بياد بارور بشه بزاد آن بچه بعدی هم به دنيا بياد بارور بشه پس دو طبقه بارور بشن، آن حبل الحبلی باروری باروان اين جمعش هم به اين لحاظ روشن شد اين را هم اهل سنت دارن ما نداريم الا در کتاب معانی الاخبار صدوق که عرض کردم اينه هم از کتاب ابوعبيد گرفته تمام توضيحاتشه داديم نهی النبی عن المجر هم دارن سنیا که سندش روشن نيست، ما نداريم آن هم ربطی به مانحن فيه نداره مجر عبارت از حيوانی که در شکم مادرشه بچه ای شکم مادر چون به خاطر جهالت آن حبل الحبله هم دوتا احتمال داره اين دوتا احتماله از دعائم نقل کرديم از بعدها در کتب اهل سنت شافعی هم همين دوتا احتماله نوشته يک احتمال اينه که يک نوع نسيه باشه بگه اين شتر حامله را از تو می خرم فرض کن به صد هزار تومن تا وقتی که آن نوه اش هم حامله بشه، زمان پول دادن آن وقت، يعنی اين بچهه به دنيا بياد حامله بشه يک بچه ديگه هم بزاد آن بچه بعدی هم حامله بشه يعنی ما بدانيم اين نسل نسل خوبيه آن وقت پوله بهت می دم اين اشکال جهالت مدت در نسيئه است و ربطی به مانحن فيه نداره، يک معنای حبل الحبله اين را بخره با تا آن زمان آن بچه بعدی اين بچه بعدی که حامله می شه اين از باب غرر و جهالت خود مبيعه، روشن شد چون ممکنه نر بياد بچه ای نداشته باشه مثلاً روشن انشاء الله و تعالی پس اين عنوان هم به درد مانحن فيه نمی خوره عنوان مجر هم به درد مانحن فيه نمی خوره از عناوينی ديگری که در مانحن فيه، در اينجا ذکر شده نهی النبی عن الشبر الجمل اين در کتاب ابوعبيد آمده تو مصادر ما اصلاً نيامده اين هم سند روشنی نداره و شبر به معنای نکاحه مثل همان عسبه فقط در آنجا فحل بود اينجا جمله جمل همان شتر نره دقت فرموديد خلاصه يک روايت مانده آن هم بخوانيم و بعد بريم سر بحث خودمان، شبر يعنی چه شبر هم به معنای نکاح خود جفت گيری به اصطلاح آن را هم اصطلاحاً به اصطلاح شبر می گن آن را هم ما داريم در کتب اهل سنت ماها نداريم يعنی در کتب ما شبر الجمل نيامده دقت فرموديد اين هم راجع به نهی النبی عن شبر الجمل، ديگه نهی النبی عن به اصطلاح بلی نهی النبی عن ضراب الفحل هم داريم ضراب الجمل هم داريم نهی النبی عن ضراب الجمل اين هم در مصادر ما نيامده روشن شد باز داريم عسب الفحل اين هم در مصادر ما با سند نيامده مخالفش آمده نهی النبی باز ديگه از عناوينی که داريم عن بيع الملاقح و المضامين هم داريم ملاقح آن بچه ای است که چيز داره به اصطلاح بچه ای که جنين داره آن هم ربطی به مانحن فيه نداره، مضامين گفته شده عبارت از منی مرد يعنی منی فحل نر، مضامين آن نطفه ای که در به اصطلاح در صلب نر هست اين هم گفته شده اين هم ما نداريم در مصادر ما نيامده منحصراً در کتاب صدوق به نقل از کتاب ابوعبيد آمده جای ديگه هم نيامده نهی النبی عن بيع الملاقح و به اصطلاح المضامين، ملاقحش به مانحن فيه نمی خوره علی کلام اين علی کلام بعد توضيح می دم شايد يکی دو روز ديگه اما مضامينش به مانحن فيه می خوره بنابراين مضامين عبارت از نطفه باشه خود آن آب باشه منی باشه پس عسب الفحل به مانحن فيه می خوره به يک معنا که قطعاً اگه عسب خود ماء باشه که قطعاً و الا به عنوان بذل پول در مقال او و اين روايت هم به درد مانحن فيه می خوره اين مجموعه ای رواياتی که ما داريم و سنی ها دارن، البته من عرض کردم ما در باب اين که علف باشه ما در باب عسب الفحل نداريم اما در حجام داريم يک روايت در باب حجام هست بلی اين جراحت اين روايت حجام در اين کتاب صفحه 443 سندش هم اجمالاً بد نيست سئلت عن فصل الحجام فقال ان رجلاً من الانصار کان له غلام حجام فسئل رسول الله فقال له هل لک ناضح ناضح شتره، قال نعم قال فاعلفه ناضحک آن پولی که گرفتی شتری يعنی علف شترت بکن اما تو مانحن فيه نداريم توی عسب الفحل نداريم توی حجام داريم بلی، يک روايت ديگه هم داريم نهی عن کسب الحجام فلما رجع فيه گفتن خب بابا ما اين عده ای هستن حجامت می کنن، امر المراجع ان يطعمه رقيفه و يعلفه ناضحه علفی برای حيوانش اين در کتاب علی ابن جعفر هم آمده در کتاب حلبی هم آمده بلی در اين دوتا آمده که به عنوان علف اما در مانحن فيه نيامده حالا بعد از بيان اين مطلب بريم به کيفيت عمل اهل سنت به اين روايت عسب الفحل حالا اهل سنت با سند صحيح روايت عسب الفحل را نقل کردن بحث کسب حجامه هم دارن اين مسأله را توی مسأله کتاب اجاره آوردن اهل سنت در کتاب بيع متعرض شدن اما در کتاب بيع متعرض آن حيوانی که در شکمه متعرض آن شدن در کتاب مجموع که شرح مهذبه مهذب خودش بسيار کتاب از متون  مهم شافعيه است من اول متن مهذبه می خوانم بعد هم شرحش را، و اختلفوا فی استئجار الفحل للضراب با اين که اين روايت سند صحيح دارن مع ذلک اختلافی، فمنهم من قال يجوز لانه يجوز ان يستباح بالعاريه می شه عاريه داد انسان مجانی که نمی شه داد حرام که نيست عمل، حالا که مجانی می شد در مقابلش پول هم می شه گرفت فجاز ان يستباح بالاجاره کسائر المنافع يک نوع قياس به اصطلاح و منهم من قال لايجوز و هو الصحيح لما روی ابن عمرو، ان النبی نهی ثمن عسب الفحل به همين تمسک کردن، و لان المقصود منه هو الماء الذی يخلق منه همين بيع المنی و هو محرم لا قيمة له، اين هم نکته ای دقت کرديد اين شبيه کاری که مرحوم شيخ کرده پس اينی که آيا اين روايت ربطی به بيع المنی دارن يواش می بنيم که خود اهل سنت هم ربط دادن خب اينجا فقط شما اين سؤاله می کنيد که مرحوم شيخ بحث نجاست را مطرح کرده و لايجوز بيع النجس، معنی(8/34) اين نکته اش اينه چرا ايشان نجاست نوشتن چون اينا قائل به طهارت منی اند هم مهذب هم شارح نووی قائل به خود شافعی اصلاً اينا قائل به طهارت منی اند لذا بحث نجاست را مطرح نکردن در خود مجموع الآن اين جلد 15 برای شما می خوانم جلد9 يا 10 اش که اول بيعه بحث نجاسات را که آورده خود ايشان می گه لايجوز بيع النجاسات خود ايشان لکن نجاسات مثل بول و خمر و دم و اينا منی را ذکر نمی کنه دقت فرموديد جلد 15 که من الآن می خوانم صفحه 313 فلم يجوز اخذ العوض عليه کالميته و الدم بعد هم حديث نهی النبی عن ضراب الجمل را نقل می کنه بعد هم که اينها را نقل می کنه بلی بعد از بحث های خودش و فی استئجار الفحل وجهان احدهما خوب دقت، و هو قول ابن ابی هريره و مالک تجوز اجارته کالاستئجار لتلقيح النخل کسائر(15/ 35) خلافاً لاحمد احمد ابن حنبل قائل بوده که جايز نيست و اجاز المالک ان يعطی صاحب الانثی صاحب الفحل شيئاً علی سبيل الهدية همينی که در کتاب جعفريات بود، دقت کرديد در فتوای مالک بوده اين هم ريشه آن فتوا حالا خوب دقت بکنيد مالک فقيه مدينه است حالا من می خواهم از اينجا وارد بشم مصلح در اصطلاح اهل سنت ابوحنيفه را فقيه رأی می دانن چون در کوفه و از، مالک را فقيه دار السنة می دانن چون می گن مدين اصلاً خودش محل رسول الله بوده زمان مالک بچه های تابعين و بچه های صحابه نوه های صحابه موجود بودن خيلی احکام را سينه به سينه از رسول الله گرفتن دقت می کنيد و لذا مالک تنها فقيهی است که قائل هست اجماع خصوص علمای اهل مدينه حجته، هيچ شهر ديگه نه چون اين در اهل مدينه خصائصی قائل اند که اين سنت رسول الله حفظ شده احمد ابن حنبل هم در حدودی هم شاگرد مالکه و هم متأخر است از ايشان احمد ابن حنبل شاگرد شافعیه شافعی شاگرد مالک، و احمد ابن حنبل محدثه او قبول کرده روايت را گفته جايز نيست پس اگر مالک قطعاً(35/ 36) اين معنای عبارت چيه خوب دقت کرديد من می خواهم وارد بحث خودمان  بشيم اين معنايش اينه که عملاً تو مدينه اين کار واقع می شده خوب روشن شد عملاً در مدينه اين کار واقع می شده غايت ما هناک که عيب بوده پيش بوده مردم ولذا می بنيم امام صادق می فرماين اجر الطيوس اشکال نداره اصلاً ما شواهد قوی داريم که مالک خودش متأثر به امام صادقه، يعنی امام صادق از ايشان بزرگترن، جزو افرادی را که به عنوان اجماع مدينه روش حساب می کنه امام صدقه پس فتوای مالک، خوب روشن شد برای شما شما تعجب نکنيد که چطور شد روايت نهی النبی عن عسب الفحل آمد روايت ما(27/ 37) معلوم شد اين سابقه داره در دارالسنة يا دارالهجره ازش تعبير می کنن مدينه يعنی آنی که و الا مالک که فتوا نمی داد با عسب الفحل فتوا نمی داد به جوازش معلوم می شه عملاً در صحنه خارجی در صحابه و اولاد صحابه و نوه های صحابه و تابعين عملاً اين کار واقع می شده و شايد يکی از مناشئ که مالک قائل به جواز بوده مثل فتوای امام صادق بوده که فرمودن لا بأس بذلک الا انه الناس يعير بعضهم بعضاً خوب روشن شد البته خود ايشان که شافعی مسلکه می گه اصحهما المنع درست نيست و هو قول ابی حنيفه و احمد بعد از باب اين که غير مقدور است و بعد از باب اين که مثلاً غرر دارد و قيمت ندارد و روايت بخاطر روايت تا اينجا معلوم شد که خود اهل سنت با اين که اين حديث پيش آنها صحيحه، عده ای عمل کردن عده ای عمل نکرده اند و آن که عمل نکرده خيلی مهم آن هم فقيه اهل المدينه هست اين هم خيلی عجيبه، يعنی فقيهی که هنوز ارتکازات زمان رسول الله را در زمان خودش می ديده دقت کرديد يکی از آنها هم امام صادق که صراحتاً يکی از کسانی هم به آن روايت عمل نکرده، نه اين که عمل نکرده توضيح دادن که نهی النبی عن عسب الفحل اين به خاطر کراهته نه به حرمت و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال