ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۸/۱۱/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (21)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385- 21

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

اساس بحث در نجاسات بود که اين مسأله ای را که مرحوم حاج شيخ انصاری قدس الله نفسه بيان فرمودن بيع منی به اصطلاح لکن چون آغايان معتقدن که منی به دو صورت به اصطلاح قابل تصوره يکی در بيرون رحم و يکی در داخل رحم متعرض بعضی از روايات شدن به همين مناسبت و اين بحث را ما فعلاً چون طائفه از روايات در اين حول و هوش هست نظرمان اينه که کل اين روايات خوانده بشه آن وقت هم عرض بکنيم که آيا می شه قبول  کرد اين مطلب را يا نه و اصولاً اين طائفه از روايات ناظر به بيع منی هست يا نه اصلاً کل رواياتشه ذکر بکنيم ما به اين مناسبت عبارتی را از صاحب وسائل يعنی از کتاب حديث وسائل خوانديم که از معانی الاخبار مرحوم شيخ صدوق نقل کردن، عرض کردم مرحوم صدوق مکرراً در کتاب معانی الاخبار با سند واحد از ابی عبيد تفسير حديث نقل کردن خب اصحاب ما هم آوردن صدوق هم در آن چند مورد که نقل کرديم اصحاب آوردن، و دیروز توضيح داديم آنچه که ايشان در آنجا آوردن نياز به بحث های متعارف نداريم از کتاب غريب الحديث ابوعبيده، و اين کتاب الحمدلله بعدها چاپ شده و موجوده و نسخ متعدد داره و مقابله شده و ديگه خيلی آن بحث اين که محمد ابن هارون زنجانی استاد صدوق ثقه هست يا نه، طريق ايشان به کتابه، آن وقت عبارت خود ابوعبيد را هم خوانديم در جلد يک غريب الحديث از صفحه 206 تا صفحه ای بلی 209 اول يک عبارتی بود که في حديثه عليه السلام نهی عن المجر، به فتح ميم و سکون جيم البته انشاء الله خواهيم گفت بعضی از ادبای عرب مَجَر هم خواندن بفتحتين و بعد عرض می کنيم و عرض کرديم مرحوم شيخ فرموده باسناد المتصل الآن در اين کتاب مطبوع اسناد نداره اما در حاشيه اش نوشته در يک اسناد داشته يعنی در يک نسخه ديگه سند ذکر کرده توضيحاتشه ديروز عرض کردم خب يک حديث عنوان نهی عن المجر، اين يک قال ابوزيد که از بزرگان اهل لغته، المجر اين يباع البعير او غيره مجر اين جوريه بما فی بطن الناقه، در شکم شتر ماده يقال منه قد امجرت فی البيع امجاراً امجرت فی البيع اين طوری گفته می شه يعنی مثلاً خريدم آن گوسفند را بعد در اينجا ابن قتيبه، غير از آن ابن قتيبه مشهور کتابی داره به نام اصلاح الغلط، ايشان در حاشيه اين کتاب از اين ابن قتيبه از اصلاح الغلطش عبارتی را نقل کرده عبارتش اينه حالا من آخر بحث يک توضيحی راجع به نهی عن المجر عرض می کنم و فيه قول آخر رأيت اهل العلم باللغه عليه رأيتهم جعلون المجر فی الغنم دون الابل اولاً اين مجر از خصايص گوسفنده در شتر صدق نمی کنه دون الابل و حدثت عن الاسمعی، نقل کردن برای من از اسمعی انه قال اصلاً مجر اين نيست که بچه ناقه خريده بشه مجر اينه که گاهی گوسفند حامله می شه اين شده آغايونی که در روستاها ديدين آن وقت کم آبی باشه قحطی باشه يا مرضی باشه گوسفند خيلی لاغر می شه به قول عوامانه پست و استخوان می شه خيلی لاغر می شه که حتی آن بچه هم خيلی بزرگ ديده می شه، و چون از يک طرف بچه ای داره بچه اش هم بزرگه خودش هم لاغر گاهی درست هم نمی تونه راه بره بايد مثلاً(40/ 4) سوار الاغش کنه تو خورجين چيزی می گذارن با خودش يشتد هزال الشاة لاغری گوسفند و يصغر جسمها و يثقل ولدها فی بطنها بچه اش هم سنگين می شه، و تربض، ربض يعنی می خوابه ديگه نمی تونه راه بره يعنی سختش می شه فلا تقوم ديگه نمی ايسته، يقال، آن وقت اشتقاقش بناءً بر اين صفت اشتقاقش می گن شاة مجمر يعنی به عبارت ديگر تاء تأنيث نميارن چون اين صفت در گوسفند نر نيست فقط در گوسفند ماده است اين ديگه در لغت مسلمه هر صفتی که فقط برای زن باشه ديگه علامت تأنيث نميارن مثل حائض، حامض مثلاً که زن حائض را نمی گن حائضة، حامل اگر مراد از حمل برداشتن بار روی سرش باشه می گن حامل و حاملة اما اگر مراد از حمل جنين باشه که در شکم داره می گن حامل ديگه نمی گن حامل و حامله چون مرد حامل که وجود نداره که زن را جدا بکنن، يقال شاة مجمر، منجر به نظر من شاة منجر اين يقال می خواهد اين نکته را بيان بکنه که اين مجر از خصائص به اصطلاح گوسفند نر نيست ببخشيد مشترک نيست بين گوسفند نر و ماده از خصائص گوسفند ماده است، و اُنشد يا اَنشد لابن لجاء فی وصف امرأة احسبها راعية، در وصف يک خانمی که چوپان بوده آن خانم اين شعره و تحمل الممجره فی کساها، ممجر آن گوسفندی که ديگه از لاغری نمی تونه راه بيفته، تحمل صيغه مؤنثه بر می گرده به آن زنک چوپان کسائها يعنی در آن عبايي خودش يعنی آن گوسفند را لايه عباش گرفته بلند کرده با خودش آورده چون نمی تونسته، يعنی هذه الشاة اذا القت نفسها فلم تقدر علی النهوض حملتها فی کسائها، لايه عبای خودش آورد آن خانم و قال غيره اين می گه يک رأی هست که می گن شاة منجر و قال غيره يقال شاة مجرة، منجر نمی گن و الجمع مجر، مثل تمره و تمره يا به قول همين سيوطی اسم جنس جمعيه، جمع نيست و الجميع مجر پس نهی النبی عن المجر يعنی اين و يقال ايضا شاة مجر کل هذا قد سمعت ايشان اين طور می گه که من شنيدم فنهی النبی صلی الله عليه و آله و سلم عن شراء ولد هذه فی بطنها، پس آنی که نهی بهش خورده نهی النبی عن المجر عن مجر مراد اين نوع گوسفنده که از شدت لاغری نمی تونه بلند بشه لکن بچه اش سر حاله هنوز که در حقيقت آن گوسفند به خاطر آن بچه خريده می شه بعد ايشان می فرمايد که ولد هذه فی بطنها و عن شراء الاجنة کلها، پس ولو اين يک نوع از گوسفنده لکن مراد اين است که بچه گوسفند در شکم مادر خريد و  فروش نشه اين هم يک معنای ديگری برای نهی النبی عن النجر، بعد ايشان و قال ابوعمر و القذوی يا قذَوی حالا آن آن هم يک نوع ديگه ای است اما آن چون حديث نداره ديگه نمی خونم چار سطر ايشانه نمی خونم چون آن حديث نيست آن بحث لغویه، قال ابوعبيد خب اين يک حديث و اما حديثه انه نهی عن بيع الملاقی و المضامن اين حديث دوم که مرحوم شيخ هم به اين حديث اشاره در مانحن فيه داره قال يعنی قال ابوعبيد الملاقيح ما فی البطون، مراد از ملاقيح آن جنينی که در شکم مادر هست ماده هست، و هی الاجنه و الواحده منها ملقوحه، خود تلقيح يعنی باروری بارور يعنی آن که بارور شده و انشدنی فلان انشدنی الاحمر از بزرگان ادب لمالک ابن ريب بلی انا وجدنا طرد الهواملی خيراً من التأنام و المسائلی احتمالاً تام باشه اينجا تأنام چاپ شده در حاشيه اش توضيحی داده که من حالا اگر بخواهم بخوانم طول می کشه، و عدة العام وعده ای که امسال، و عام قابلی سال آينده ملقوحة اينه، فی بطن الناب هائلی، يعنی وعده داده که در سال آينده جنينی که در شکم يک مثلاً ناب حيوان سر حال، به اصطلاح شتر سر حال که الآن حامله نيست، هائل در لغت عرب در مقابل حامله، وقتی که شکم آن ناقه ماده شتر ماده خالی باشه می گن هائل وقتی حامله باشه می گن حامل، و می گن هابل هم می گن هبل به اصطلاح و يقال که هبل در لغت عرب فقط در بشر به کار می برن در گوسفند و شتر و گاو و اينها هبل نمی گن هبل خاص به انسانه، يقول ايشان تفسير می کنن هی ملقوحة فيما يظهر لصاحبها، گفته اين شتر ملقوحه است يعنی بارداره، و انما امها هائل، ايشان می گه مادرش هنوز بار نداره فالملقوحة هی الاجنة التی فی بطونها، و اما المضامن فما فی اصلاب الفحول در پشت يا در کمر قسم نرينه به اصطلاح و کانوا يبيعون الجنين فی بطن الناقة حالا اين تفسيری، اين مثل لف و نشر مرتبه اين تفسير ملاقيحه، جنين را به اصطلاح در شکم مادر که بود می فروختن، و ما يضرب الفحل فی عامه او فی اهوی، و آنچه را هم که به عنوان قوچ از قوچ استفاده می کردن مثلاً قوچ را يک سال دو سال می دادن که ازش استفاده کنن برای آن جهت آن را هم می فروختن اين دوتا، قال ابوعبيد باز و اما حديثه نهی عن حبل الحبل، اين هم ديروز از کتاب مرحوم معانی الاخبار صدوق خوانديم فانه ولد ذلک الجنين الذی فی بطن الناقه، بچه بچه، قال ابن علِی يا عُلَی هو نتاج النتاج، اين چندتا حديث تا حالا شد، يکی نهی عن المجر، دو نهی عن الملاقيح و المضامن، سه نهی عن حبل الحبل، يکی ديگه هم هست که در اين جلد ظاهراً نيامده در جلد ديگه آمده نهی رسول الله عن عصب الفحل، عصب همان جفت گيری تقريباً يا زدن به اصطلاح ور، مثل ور، نر به اصطلاح نهی رسول الله عن عصب الفحل اين هم چهارتا چهارتا حديث در اين باره هست بعد ابوعبيد در ذيل اين سه تا حديث غير از اين عصب عصب الفعل، و المعنی فی هذا کله واحد، انه غرر، حالا مثلاً ممکنه که عده ای از فقهای ما يا از فقهای اهل سنت مثلاً مضامين را به لحاظ اين که بيع منيه اشکال کردن چون نجسه، که شيخ هم می گه انشاء الله عبارت شيخه می خوانيم ابوعبيد به عنوان يک فقيه هم لغوی است ايشان هم فقيهه، هم محدثه انصفاً مردی ملايي است ابوعبيد ايشان می گه نه نکته اش غرره چون غرره فنهی النبی صلی الله عليه و آله و سلم، عن هذه البيوع لانها غرر، روشن شد اين هم، ايشان فهم غرر به اصطلاح از اين روايات کرده کل اين سه تا روايت چون مسأله ای غرره، من اشاره کردم انشاء الله بعد از اين هم خواهد آمد در کتاب بيع مرحوم شيخ انصاری در بحث جهالت بحث اين که بيع مجهول درست نيست آنجا تمسک می کنه به نهی النبی عن الغرر يا بيع الغرر چون هردو را داريم انشاء الله آنجا من توضيحاتش را خواهم داد، غرر را عده ای به معنای مجهول گرفتن دقت می فرماييد عده ای هم غرر را به معنای فريب و مکر و خدعه گرفتن، عده ای هم غرر را به معنای به اصطلاح اينجا هم بيع الغرر داره، مخاطره قال المالک من الغرر و المخاطره، به معنای خطر گرفتن که ما اصطلاحاً امروزه در اصطلاح اقصاد می گن ريسک پذيری يعنی خطر، دنبال خطر بودن اين هم تفسير شده يعنی به معنای خطر انشاء الله خواهيم گفت که مرحوم نائينی می گه اين سه تا معنا طولی هستند چرا بگيم به اين معنا يا آن يا آن انسان در جهالت واقع که شد جهالت به معنای آگاهی زمينه غرر و فريبه فريب هم زمينه مخاطره هست هرسه طولین، مثل اين که انسان می گه با انگشت با قلم نوشتم با انگشتم نوشتم، با دستم نوشتم خودم نوشتم می شه به همه نسبت داد چون رتبه طولی دارن می شه گفت هر سه درسته، غرر به يک معنا جهله غرر به يک معنا فريبه و تذويره و خداعه غرر به يک معنای همان ريسک پذيری و خطره، چون انسان جاهله وقتی نمی دانه می گيره يک چيز را چون نمی دانه زمينه فريب هست چون فريب می خوره زمينه خطر هست پس بگيم هرسه معنا درسته، چه ادعای داريم بگيم مثلاً غرر به اين معنا يا به آن معنا حالا انشاء الله خواهد آمد اشکال اينه که پس ربطی به بحثی که ما الآن داريم که بيع منی و نجاست باشه نداره بحثش بر سر غرر و جهالته البته اين جهالت در هر سه صورت هست اما بيع منی در يکشه يا احتمالاً در بيش از يک، يا اصلاً نيست حالا بعد عرض می کنم ما تا حالا سه تا عنوان روايت را خوانديم که در کلام ابوعبيد بود و اين سه تا در کتاب معانی الاخبار صدوق آمده نهی علیه السلام عن المجر، نهی عن الملاقيح و المضامين، و نهی عن حبل الحبل، اين ملاقيح حالا يک توضيحی هم عرض بکنم يک حديث ديگه هم داريم که نهی النبی عن عصب الفحل، در کتب اهل سنت عصب آمده نادراً عصيب آمده اما در کتاب های ما عصيب زيادتر آمده و تساهله صحيحش عصب مثل ضربَ ديگه، وزنش هم همين طوره ضرب يضرب آن هم عصب يعصب عصب الفحل يعنی به اصطلاح جفت گيری کرد اصطلاح به اصطلاح ترجمه اش تقريباً اين جوريه اين نهی عن عصب الفحل اين چهارتا روايت که ممکنه به درد مانحن فيه حالا يک رابطه ای با نحن فيه و با منی و سرنوشت منی داره در ميان اين چارتا روايت، من يک توضيحی در ميان مصادر اهل سنت بدم بعد هم در ميان مصادر خودما که سابقه هاش روشن بشه و بعد هم مسأله عمل و عدم عمل اما نهی عن المجر اين خيلی ضعيفه اين اضعف همه اين رواياته يعنی چه ضعيف يعنی مثلاً بيهقی نقل کرده و در يک نسخه هم ايشان مسنداً در کتاب غريب الحديث ابوعبيد آمده در مشاهير کتب اهل سنت نيامده، خيلی کم سند اين روايت اين از همه اش ضعيف تره نهی عن عصب الفحل اين از همه تقريباً می شه گفت مشهورتره در بخاری هم آمده از بخاری بگيريم به غير بخاری عن رسول الله عن ابن عمر ان رسول الله نهی عن عصب الفحل اين خيلی مشهوره و اسناد فراوانی هم داره انصافاً خيلی زياد داره و صحيح هم هست پيش خود اهل سنت صحيح هم است و او ربطش با نحن فيه بيشتره چون آن اجاره قوچ بوده برای به اصطلاح جفت گيری در حقيقت بيع منی اگر باشه با همان می خوره عصب الفحل می خوره البته بيع نيست اجاره است حالا توضيحاتشه بعداً عرض می کنم اين متن دوم، متن سوم نهی عن حبل الحبل اين هم تقريباً مثل متن دوم مشهوره(55/ 17) مثل بخاری و غير بخاری زياد سند زياد داره مصدر زياد داره شايد مثلاً در مسند احمد شايد هفت بار هشت بار نمی دانم چند بار ذکر شده خيلی سند داره نهی عن حبل الحبل، در موطأ مالک هم داره همين صفحه ای بحسب اين چاپی که من دارم اين با شرحشه، خوب کتابيه شرح ذرقانی بر موطأ مالک، جلد سوم صفحه 301 و 302 مالک هم داره ان رسول الله نهی عن بيع حبل الحبل اين متن سومه که اسانيد فراوان داره و صحيحه، اينجا هم صحيحه، بلکه عده ای از اهل سنت معتقدن حالا يک بحثی داره اهل سنت اصح الاسانيد، عده ای اين را اصح الاسانيد می دانن، مالک از نافع نافع غلام عبدالله ابن عمره اشتباه نشه سالم پسر عبدالله ابن عمره، نافع غلامشه، عن عبدالله ابن عمر ان رسول الله قال عده ای از اهل سنت معتقدن اين سند که در موطأ هم زياده جای ديگه هم هست اين سند مالک عن نافع عن عبدالله ابن عمر و عن رسول الله اصحل الاسانيد علی الاطلاق البته عده ای شان هم هستن همان حديث سلسلة الذهب ما که از حضرت رضا و پدرشان موسی ابن جعفر و حضرت صادق عده ای هم در همين کتب اهل سنت ملاحظه بفرماييد کتب حديثی شان مثل کتاب (10/ 19) الراوی سيوطی اسم می بره و قال بعضهم که اين حديث که حضرت رضا عن ابيه عن آبائه اصح الاسانيد علی الاطلاق يک بحثی است بين آنها حالا به هر حال اين سندش هم صحيحه و کثير هم هست، اين چندتا شد؟ سه تا، نهی عن الملاقيح و المضامين در اين کتب مشهور اهل سنت که اين معجم حديث نبوی هست مال فؤاد عبدالباقی مال محمد فؤاد عبدالباقی که غير از صحاح سته بيشتر هم داره، مسند دارمی را هم داره و موطأ مالک هم داره در اين کتب مشهور مسانيد مشهور اهل سنت فقط در کتاب مالک آمده، يعنی در صحاح ست اصلاً نيامده اين حديث حالا يک مقداری شايد آغايون ما روی ملاقيح و مضامين بيشتر بحث کردن تصادفاً اين حديث البته اين حديث از آن حديث مجر باز بهتره اگر بخواهيم ترتيب صحت بديم عصب الفحل شايد از همه بهتر باشه يا بالاخره حبل الحبل هم در همان رتبه است دوتاشان صحيح وکثير الاسناده و حديث نهی عن الملاقيح و المضامين فقط الآن درکتب مشهور در کتاب مالک آمده موطأ مالک البته صحفه 302 لکن موطأ مالک هم از سعيد ابن مسيب نقل کردن يعنی به اصطلاح علمای اهل سنت حديث موقوف هست اصطلاحی دارن علمای اهل سنت، اگر مثلاً می گن عن ابن عباس قال مرفوعاً يعنی ابن عباس عن رسول الله نقل می کنه، ابن عباس موقوفاً يعنی کلام خود ابن عباسه، اگر حديث را صحابه از رسول الله نقل کرده باشه بهش می گن مرفوع و اگر کلام خود صحابی باشه بهش می گن موقوف و اگر کلام تابعی باشه مثل حسن بصری می گن مقطوع اصطلاح شان اينه، دقت متأسفانه اين حديث در کتاب موطأ مالک حالا غير از اينکه موطأ منفرداً نقل کرده، توی اين کتابهای مشهور اينا البته، غير از اين که موطأ مالک منفرداً نقل کرده غير از او از کلمات خود سعيده عبارت مالک اينه و حدثنی عن مالک عن ابن الشهاب ابن شهاب در اين کتاب زياده در کتب اهل سنت زياد گفته می شه اين همان زهری معروفه، می گن زهری محمد ابن مسلم ابن فلان ابن شهاب زهری آن زهری معروف که از حضرت سجاد هم زياد حديث داره همينه ابن الشهاب و زهری يکيه، عن سعيد ابن مسيب که از بزرگان صحابه هست معروفه البته بين اصحاب ما دو جوره يعنی در رجال گاهی گفتن ناصبيه گاهی گفتن جزو موالین خاص اميرالمؤمنينه، اين هم از آنای است که دو وجه ازش نقل شده ديگه بحث های چون بحث تراجم و رجاله ما در اينجا اين جور بحثها را نمی گين در محل خودش، انه قال لا ربا فی الحيوان و انما نهی من الحيوان عن ثلاثه عن المضامين و الملاقيح و حبل الحبل، حالا اين بحثی دارن که اگر صحابی گفت انمای نُهی يعنی رسول الله نهی، حالا صحابی که نمی خواهد از خودش نقل بکنه، غرض به هر حال فعلاً اين کلام از صحابيه الآن اين طوره، بلی اين حديث را بزار که از علمای شانه وطبرانی از ابن عباس، و بزار تنها از ابن عمر و اين سند محل کلامه که درسته يا نه پيش اهل سنت، پس در کتب مشهور اينها نيست در کتب مشهور فقط موطأ مالک داره کتب غير مشهور معجم الکبير طبرانی داره و کتاب مسند يا صحيح بزار اين دوتا کتاب دارن و در آنها از رسول الله نقل شده اين مجموعش شد چهارتا حديث که ممکن است در مانحن فيه بياد، تقريباً ملاقيح و مضامينشه هم می شه قبول کرد اجمالاً يک چيزی داره اما آن ديگه مجر از اينها از عقب افتاده تره بعد خود مالک در تفسير حديث اين طور گفته و المضامين بيع ما فی بطون اناث الابل، مشهور بين علمای ادب و لغت و فقها مضامين يعنی به اصطلاح نطفه نرينه، به اصطلاح آنی که در اصلاب فحوله در کمر نرينه هست به اصطلاح نرها شترهای نر، جناب آغای مالک چپه معنا کرده گفته مضامين آنه که در شکم ماده هست اين هم يکی از عجايب کاره، اين تنها موردی است که مالک يعنی مراد ما از جای است که مالک تنها قائله، و الا مشهور بين علماء مضامين مربوط به مرده به نره و ملاقيح مربوط به ماده است، ايشان گفته و المضامين بيع ما فی بطون اناث الابل چپه معنا کرده و الملاقيح بيع ما فی ظهور الجمال، در پشت به اصطلاح شترهای نر، و اين هم يکی از مشکلات اهل سنت که اين دوتا، انصافاً هم حقاً يقال به نظر من با تناسبات خارجی همان تفسير مشهور درسته، که ملاقيح از تلقيح باروری است مراد بچه ماده است نه آبی که در کمر نرينه وجود داره اين خيلی بعيده مراد اين باشه اين تفسير جناب مالک هم نمی شه قبولش کرد قابل قبول نيست خب اين راجع به چهارتا حديث در مصادر اهل سنت حالا اگر مايلين ما يک مقداری هم تفسيرش را بخوانيم البته در اين حبل الحبل من ديروز گفتم رسمان در رسمان اين بنابر اين که در ترجمه ما آن ماده مثل حبل که رسمانه در نظر بگيريم لکن خود حبل در لغت عربی غير از رسمان معنای باوری را هم می ده که لازم نيست حالا با رسمان و گفتن مراد از حبل يعنی خود باروری حبله هم جمعه، يعنی اين طوری بار باروران، باروری باربران اين طوري يعنی به عبارت ديگر می گفتن به اين که مثلاً بفروشيم بار اين  بار بعد ايشان و عده ای از علت ديگه بلی معنای ديگه هم نقل کردن، بلی آغا مثل نتاج النتاج نيست؟ بلی آن هم گفته شده، خود مالک در حديث اول داره که اين طور نهی عن بيع حبل الحبل و کان بيعاً يتبايعه اهل الجاهليه کان الرجل يبتاع الجزور، جزور شتره الی ان نتتج الناقه، تا بچه ای شتر ماده به دنيا بياد، ثم تنج التبی فی بطنها، بچه بچه، حالا من نفهميدم درست که چرا جاهليت اين کار را می کردن، بلی اين هم راجع به تفسير يک تفسير ديگه هم ايشان داده که من ديگه بخواهم بخوانم طول می کشه نمی خواهيم توی کتب اهل سنت اين قدر بمانيم، بلی بلی اما از عجايب کار مبرد که از بزرگان علمای لغت و ادبه اصلاً معنای ديگری کرده گفته حبل از اسمای انگوره در لغت عرب نهی عن بيع حبل الحبل يعنی بار انگور حبله به خود انگور می گن حبله حبل هم حَبَل هم يعنی بارش، قال مبرد هو عندی بيع حبل الکرمه، کرمه و الحبله الکرمه کرمه يعنی انگور، تاک ما به فارس می گيم تاک به عربی کرمه، لانها تحبل بالعنب کما جاء فی حديث آخر نهی عن بيع الثمر قبل ان يبلغه صلاحه و يکون هذا اصلاً فی منع البيع بثمن الی اجل مجهول، می گه تا وقتی که بار انگور برسه خوب انگورا هم مختلفه اين به خاطر اين که نسيئه می شه تا وقتی مجهول قال السهيلی که آن هم از بزرگان ادبه و هذا تفسير غريب لم يسبقه الیه احد فی تعبير الحديث، که اين معنا اين طور باشه که مراد اين باشه بلی حالا به هر حال عرض کردم بعد ايشان نوشته و اخرجه البخاری اين مراد اخرجه البخاری حديث حبل الحبل مرادشه اشتباه نشه، اين ذيلش آورده بدجای آورده عن عبدالله ابن يوسف عن مالک به، بيع حديث حبل الحبل و عصب الفحل را بخاری هم نقل کرده اين راجع به وضع اين حديث در ميان مصادر اهل سنت و اجمالاً اختلافی که در تفسير حديث داره.

حالا بياييم در تفسير حديث در اين حديث در کتب ما در کتب ما در کتاب های معروف ما مشهور ما، مثل کتاب مرحوم کلينی قدس الله نفسه الشريف هيچ کدام از اين روايته نياورده خلاصه مطلب از اين چهارتا حديثی را که من الآن شرحش را مفصلاً خدمت تان عرض کردم هيچ کدام از اين روايات را مرحوم کلينی کلاً نياورده اين يک مطلب راجع به کتب ما، دو غير از کتاب کافی در کتب اربعه تنها کتابی که از اينها آورده کتاب مرحوم صدوقه، و آن هم به اين طور و نهی رسول الله عن عصيب الفحل، عصيب آورده عرض کردم ضبط صحيحش عصب الفحله، که حالا بعداً توضيحاتش را عرض می کنيم، بلی اين پس در کتب اربعه ما از اين چهارتا متن عرض کردم انصافاً نهی رسول الله عن عصب الفحل هم پيش اهل سنت خيلی مشهوره حتی بخاری هم داره البته يک نکته ی هست مالک حاکم نيشابوری در مستدرک اين حديثه ذکر کرده، خود اهل سنت از ايشان تعجب کردن می گن اشتباه کرده چون ايشان بايد احاديث نقل می کردن که بخاری نياورده، می گن خود بخاری آورده، بعدش هم نوشته صحيح علی شرط بخاری خودش نوشته مالک حاکم نيشابوری، آغايون ازش تعجب کردن که اين چه کاريه شما فرموديد علی ای کيف ماکان اين حديث در خود بخاری هست در مصادر ديگه هست در کتب ما از اين چهارتا متن خوب دقت فرموديد چهار متن من برايتان خوانديم سه تاش يکجا در کتاب ابوعبيد آمده يکش هم جداگانه آمده اين چهارتا متن با آن شرحی که عرض کردم در کتابهای ما در مثل تهذيب و استبصار و کافی هيچ کدام نيامده نه عصب الفحل آمده نه ملاقيح آمده نه مجر آمده هيچ کدام ذکر نشده به استثنای صدوق در فقيه فقط و فقط عنوان عصب الفحله آورده، آن هم عصيب آورده عصيب هم گفته شده اما عصب صحيح تره، از کتب متقدم ما و از کتب به حساب غير از اين روايت از کتب متقدم ما متأخر ما معذرت می خواهم حواس پرت می شه، از کتب متأخر ما هم در عوالی اللئالی اينه آورده در کتاب عوالی اللئالی هم داره جلد يک صفحه 133 و فی الحديث انه نهی عن عصيب الفحل ايشان هم عصيب آورده که آن هم غلطه و درست نيست و بايد عصب يعنی عصب بهتره اين رواياتی که در مانحن فيه آمده و اما غير از کتب اربعه حالا اين کتب اربعه در غير از کتب اربعه ما در يک کتاب ما يعنی کتاب به اصطلاح کتاب مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالی عليه، در کتاب معانی الاخبار مرحوم شيخ صدوق داريم در معانی الاخبار همانی که ديروز خوانديم سه تا را آورده ديروز من فقط اشاره کرديم يکی نهی عن بيع المجر دوم به اصطلاح حبل الحبل، و سوم به حساب ملاقيح و مضامين، اين پس کتاب های روايي ما که هر سه تا را باهم آورده عصب الفحل هم که ايشان در فقيه آورده و عرض کرديم اين ديگه الآن برای شما روشن شد ديگه ادله حجيت آنجا را می گيره يا نمی گيره کاملاً ديگه انشاء الله و تعالی روشن شد مرحوم شيخ صدوق اين مطالب را چه در خود روايت و چه در معنای روايت همه را از کتاب ابوعبيد گرفته پس در معانی الاخبار از اين چهارتا متن سه تاش آمده که تماماً از کتاب ابوعبيد نقل شده هم حديثاً و هم معناً يعنی به عبارت ديگر ارزش علمی ما را نداره کلاً از اهل سنت گرفته شده روشن شد اين هم به صطلاح مطلب ديگری که در باره اين حديث وجود داره پس ما اين احاديثی را که الآن در اين باره داريم متأسفانه نداريم البته در کتاب جامع الاحاديث اگر آغايان بخواهن در جلد 22 اين چاپ جديد جامع الاحاديث صفحه 538 که همين عبارت معانی الاخبار را آورده مثل مرحوم صاحب وسائل ايشان اينجا آورده دقت فرمويد و از مصادر ديگری که ما داريم که بازهم در کتاب های ما نيست در مثل کتاب دعائم من شرح حال دعائم را مفصل عرض کردم ميراث های مصری ماست که در حوزه های ما نوشته نشده بعد ايشان داره که عن رسول الله انه نهی صلی الله عليه و آله وسلم، عن بيع المضامين و الملاقيح، پس غير از معانی الاخبار که از کتب اهل سنت گرفته در کتاب دعائم هم هست بعد ايشان گفته مضامين فهی ما فی اصلاب الفحول و ملاقيح هم اجنه فی بطون امهاتها راسته مطلبی که ايشان گفته درسته و باز در کتاب دعائم الاسلام داره درکتاب دعائم الاسلام داره نهی عن بيع حبل الحبل، الآن ملاقيح و حبل الحبل را ما منحصراً در دو کتاب از کتابهای شيعه داريم يکی شيعيان شش امامی دعائم، يکی هم کتاب صدوق در معانی الاخبار که از مصادر عامه گرفته البته گاهی دعائم الاسلام نکات ظريفی داره ايشان در اينجا اين را داره چون يک مقدار از شرح زرقانی خواندم و قد اختلف فی معنی ذلک معنی حبل الحبل فقال قوم هو بيع کان فی الجاهلية يتبايعونه يبع الرجل منه الجذور بثمن المأخر اين حبل الحبل در حقيقت يک نوع بيع نسيئه بوده، مثلاً می گفته آغا اين شتره بهت می فروشم تا وقتی که نوه اين به دنيا بياد به اصطلاح بچه آنه، باز بچه آن هم حامله بشه بچه آن به دنيا بياد آن وقت پولش، مثل وعده سر خرمن به اصطلاح و بلی و يکون الاجل بين المتبايعين الی ان تنتج الناقة من آنجا هم تنج خواندم در کتاب مالک، اين نکته را دقت بفرماييد تنتج معلوم قرائت نشده اصلاً تنتج کلاً مجهول قرائت شده تنتج الناقه و نتاج داريم آنجا به معنای به دنيا آمدنه، نه حامله شدن تنتج الناقه يعنی بچه اش به دنيا آمد الی ان تنتج الناقة ثم ينتج نتاجها يا مثلاً ينتج به فتح بخوانيم اين روشن شد، اين معلوم می شه از اقسام بيع نسيئه بوده مثلاً می گه آغا مثلاً يک درخت انگوری تازه کاشته قلمای انگوره زده می گه من انشاء الله و تعالی پول اين خانه را کی می دم، وقتی که انگور اين به اندازه سه سال ديگه تا اين بزرگ بشه و انگور بده وقتی که انگورش رسيد من مثلاً پول اينه می دم پس اين نکته اش جهالت اجله، روشن شد و قال آخرون هو ان يباع النتاج نتاج به کسر نونه خود بچه ای که به دنيا آمده ان يباع النتاج قبل ان ينتج، نه اين که تا آن زمان بچه ای که به دنيا نيامده الآن بفروشه، دقت فرموديد مثلی که الآن رسمه می رن يک جای زمين می گيرن مثلاً آپارتمان نقشه آپارتمان می ريزن، آپارتمانشه الآن می فروشن(55/36) فقط زمين خاليه و کلا البيعين فاسد يکی جهالت اجل داره  يکی هم عدم، يعنی يکی هم واضح نبودن و غرر به لحاظ اين که اصلاً اين بچه به دنيا مياد نمياد خوبه بده جهالت اين جهت داره و کلا البيعين فاسد لايجوز خب تا اينجا انشاء الله روشن احاديثی که ما داريم از اين چهارتا حديثی که اهل سنت نقل کردن در کتب مشهور و صحيح ما مثل کتاب کافی و فقيه و تهذيب واستبصار فقط نهی عن عصب الفحل مرسلاً درکتاب صدوق داريم ليس الا، بقيه اش را هم هيچ کدام نداريم از آن چارتا از آن سه تا لکن من حيث المجموع به استثنای نهی همه اينها را هم در کتاب معانی الاخبار داريم به استثنای عصب الفحل که در کتاب فقيه آمده دوتاش را هم در کتاب دعائم داريم و با اين حسابی که الآن من خدمت تان عرض کرديم انصاف قضيه مجموعه اين احاديث پيش ما فعلاً سندش هم اش گير داره اگر بنا بشه تو اينها به لحاظ گير نداشتن چيزی را قبول بکنيم نه به لحاظ سند همان روايت کتاب به اصطلاح صدوق نهی عن عصب الفحله، يک نکته ای ديگه هم خدمت آغايون عرض کنم اگر آغايون می خواهن استيعاب بيشتری اين روايته بکنن، و مختصر هم باشه در عين اختصار می تونن به جامع الصغير سيوی مراجعه بکنن، جامع الصغير سيوطی اواخرش يک بابی داره بابی که مصدر به نهيه، نهی النبی نهی النبی خيلی قشنگه از اول باب تا آخر نگاه بکنيد چون متفرقه آورده اينها را يکجا نياورده کل نهی النبی عن المجر و ملاقيح و مضامين همشه نوشته که استخراج کرده و توصيف کرده گفته مثلاً اين صحيحه مثلاً حديث نهی النبی عن الملاقيح و المضامين الآن در کتاب موطأ مالک کلام سعيد ابن مسيبه و لکن گفته شده آنی که بزار آورده سندش صحيحه گفته شده ضعيفه حالا ديگه من ايناشه بحثاشه اينجا نمی کنم، چون بحثهای مربوط به اهل سنته، بهترين اينها در ما همان نهی النبی عن عصب الفحل صدوقه چون کتاب فقيه جزو کتب اربعه است و يک عبارتی را هم عده ای از اعلام دارن منهم مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائری قدس الله نفسه منهم مرحوم آغای خمينی در رساله لاضرر و منهم و منهم که جای که شيخ صدوق بگه قال النبی اين يعنی پيش ايشان صحيحه بخلاف اين که بگه روی عن رسول الله اين را مرحوم استاد از استادشان مرحوم شيخ عبدالکريم جائری گرفته يه بحثی است که اگر صدوق گفت روی عن الصادق يا قال الصادق اين اسناد قطعی صحيحه يعنی ايشان قطعاً او را کلام امام می دانسته اين مطلب را عرض کردم آغای شيخ عبدالکريم گفته نمی دانيم حالا من کی اين مطلب در بين علمای ما دقيقاً وارد شده اين از همان باب گفت که قياس کردن اول من قاس، اين يک بحثی است در کتب اهل سنت در مثل مقدمه ابی صلاح اينا را می گن من نمی خواهم وارد بحث بشم بخاری در کتاب صحيح خودش گاهی اوقات می گه قال رسول الله همين حديث المؤمنون عند شروطهم، گفته و قال رسول الله المؤمنون عند شروطهم بعضی وقتا می گه يروی عن رسول الله يا رفع الی رسول الله اهل سنت اينجا آمدن بين اين دوتا عبارت فرق گذاشتن دقت اصل مطلب آن بوده که بين قال رسول الله که بخاری در صحيحش می گه با روی عن رسول الله فرق می کنه ديگه نمی دانم کدام يکی از علمای ما اين مطلب را در کتاب اهل سنت خوانده سرايدش داده به کتاب صدوق که اگر صدوق هم گفت قال رسول الله يعنی سندش صحيحه اما روی عن رسول الله نه گير داره عرض کردم اين مطلب هيچ ثبات علمی نداره اصولاً ببنيد بخاری مبناش روی صحت سنده صحيح بخاری ملاحظه سند و رواته خوب دقت کنيد ملاحظه صدوق که روی صحيح که می گه فقط روات نيست مجموعه شواهده، حديثی را هم که بزرگان قبول بکنن مشايخ قبول بکنن قبول می کنه ولو سندش ضعيف باشه اين صحيح اين آغا غير از صحيح آن آغاست اين يک نکته انشاء الله يک وقت پيش آمد من شرح مفصل تری عرض می کنم نکته ای دوم مرحوم صدوق يک مقدمه ای داره که می گه جميع ما فی هذا الکتاب حجة بينی و بين الله اين ديباجه شامل هردو قسم می شه، روی و قال رسول فرق نمی کنه هردوش حجته به نظر ايشان هردوش حجته پس چرا گفته روی يا گفته قال بايد يک نکته ای ديگری باشه اين نکات نبايد باشه بايد قطعاً نکته ای ديگری، استاد ما آغای سيستانی در اين رساله لاضرر و مرحوم آغای خويي و عده ای معتقدن تفنن صدوقه، حتی آن جاهای که می گه روی عن زراره، يا می گه رُوِی عن زراره ايشان تصريح می کنه که نوع تفنن در عبارته ما ديگه چون اين بحث خيلی طولانیه به نظرم دو جلسه صحبت کرديم که فرق بين رَوی و رُوی در کتاب فقيه چيه اين چون بحث طولانی است امروز وارد اين بحث نمی شيم خلاصه مطلب اينه که به لحاظ مبانی رجالی مرحوم صدوق بر حديث ضعيف هم اعتماد می کنه حتی حديث ضعيف را هم ما در آثار صدوق ديديم تعبير می کنه به هذا حديث صحيح اصلاً با اين که فی غاية الضعف نه اين که يک کمی ضعيفه، انشاء الله شواهدشه جلسه ديگه عرض می کنم پس به لحاظ مبانی رجالی صدوق دائماً بر حديث صحيح مصطلح رجالی اعتماد نمی کنه به لحاظ مقدمه ای کتاب و ديباجه آن ديباجه شامل هردو می شه هم شامل قال رسول الله می شه هم شامل روی عن رسول الله می شه و به نظر ما هردو به نظر ايشان حجت بوده لکن حجيت عند الصدوق به معنای صحت سند نيست اين دوتا اشتباه نشه، آن به معنای صحت سند و با شرائط در کتاب بخاری است نه در کتاب صدوق حجت است ولو به حسب اصطلاح ضعيفه، و اين نکته بلی حالا چرا روی گفته، يکجا روی عن رسول الله گفته يک جا قال ممکنه نکاتی داشته باشه لکن روی اين جهت که اين پيش ايشان صحيح بوده آن پيش ايشان صحيح نبوده، يا آن به اين عمل می کرده به آن يکی عمل نمی کرده اينها اساسی از صحت ندارن پس بنابراين مرحوم صدوق در مجموعه ای اين روايات روی عن عصب الفحله بهش عمل کرده روشن شد و آن سه تای ديگه را نياورده اگرچه آن سه تا را در معانی الاخبار آورده و آن هم از کتب اهل سنت، پس بنابراين انصاف قضيه مگر ثابت شه اين احاديث مشهور بودن زمان ائمه و ائمه رد نکردن و الا اثبات حجيت اين چهارتا حديث محل اشکال باجمعها، ولذا ملاحظه کرديم که مرحوم کلينی هيچ کدامش را ذکر نکرده می مانه بحث ديگه حالا ملاقيح نه اصولاً بچه ای حيوان را در شکم می شه فروخت يا نه حالا اسمش ملاقيح باشه يا نه آن را کلينی داره انشا ءالله فردا می خوانيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال