ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۱۰/۱۸ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (77)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1384-77

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به مسأله ثانيه بود که مرحوم شيخ رضوان الله تعالی عليه مطرح فرموده بودند راجع به بيع عذره متعرض روايات شديم البته من دقت نکردم يک روايت هم درباره، نهی عن بيع العذره در کتاب نهايه ابن، ببخشين کنزالعمال هم داره در جلد چهار کنزالعمال صفحه 170 اما از مصادر خيلی غير مشهور نقل کرده کتاب ابن حملان نوشته، البته در کتاب کنزالعمال که فعلاً چاپ شده چاپ فعلی کنزالعمال ضبطش کرده نهی عن بيع العُذرة به ضم عين و سکون ذال، عذره در لغت عرب خودش اساساً به معنای به اصطلاح بکارت هم هست و عذار، عذره به معنای ختان هم هست ليکن عذره در يک نوع مرضی فصلی است مثل اين فصل­ها بچه­ها در ايام تابستان گلوهاشان درد می­گرفته، اين را بهش عذره می­گفتند عرب و مصادف بوده با طلوع کواکب خمسه به خاطر همراهی با او او را عذره می­گفتند در هامش کنزالعمال نهی رسول عن بيع العذره به اين معنی گرفته عذره ضبط کرده، و در هامش عبارت را گرفته، اين نيست، آن بی­خود چاپ کرده آن هامشش بی­خوده، علی ای کيف ماکان اگر آن را هم اضافه کنيم معلوم می­شه يک مطلبی يک اصلی توش اهل سنت هم داشته، البته خيلی اصلی قوی نيست يعنی در مصادر درجه يک اهل بوده، درجه دو و سه هم نيست خيلی مصادر عقب افتاده اهل سنته، اين مجموعه­ای رواياتی که ما تا حالا راجع به اين قسمت به اصطلاح داشتيم، عرض کرديم که راجع به بحث بعدی ما عمل اصحابه، در مقام عمل اصحاب که بنده اصطلاحاً مرحله انتقال از روايات به فتوی اين مرحله خب مرحله بسيار مهمی است در فقه شيعه، همين اخيراً هم يک مناسبتی يک توضيحی راجع به اين قسمت عرض کردم که ديگه احتياج به تکرار نداره، آنچه که آن را در نظر گرفت در اين مرحله به نظر ما شايد اولين کتابش همان کتاب فقه الرضا است انصافاً اولين کتابی که ناظر است به اين مرحله کتاب فقه الرضا و عرض کرديم در کتاب فقه الرضا تصريحی به نجس نداره، و عبارت فقه الرضا با عبارت تحف العقول خيلی تشابه و تقارن داره ليکن در عبارت تحف العقول بعد از اين که فرموده است که چيزهای که حرامه، بعد هم و کل و شئ او شئ من وجوه النجس، در تحف العقول آمده اما اين تعبير توی فقه الرضا نيامده، بلی حالا نمی­دانم عنوانی که ايشان داره مثلاً و کل امر يکون فيه الفساد مما قد نهی عنه من جهة اکله شربه لبسه نکاحه امساکه لوجه الفساد مما قد نهی عنه مثل الميتة و الدم و لحم الخنزير و الرباء و جميع الفواحش و لحوم السباع و الخمر و ما اشبه ذلک، حالا ما اگر ما اشبه ذلک مرادش مثل نجاسات هم باشه ايشان ديگه تعبيری بيش از اين نداره، به هر حال فعلاً در فقه الرضای موجود ما يک عنوان نجس نداريم اين عنوان خاص مثل عذره و بول هم نداريم اين دوتا در فقه الرضا نيامده از کتاب­های بعدی ما در اين جهت کتاب رساله علی ابن بابويه صدوق پدر، اين هم فعلاً در اختيار ما نيست نمی­دانيم ايشان چه کار کرده، از عبارت ديگر در اين جهت معاصر ايشان مرحوم کلينی است قدس الله سره ايشان روايت لابأس ببيع العذره را ذکر کرده، از بزرگان قم و بغداد ايشان اين روايت مبيحه و جواز را آورده بعد از ايشان از بزرگانی که ما می­شناسيم مثل مرحوم شيخ صدوق ايشان هيچ کدام را نياوردند نه مجوز نه مانع بعد از ايشان، يعنی تقريباً حالا فرض کنيم شاگرد ايشان هم بوده در عهد ايشان، مرحوم شيخ مفيد و بعد شاگردهای شيخ مفيد مثل سيدمرتضی و شيخ طوسی و بعد ابوصلاح و همين جور آقايونی که هستند تا علامه و محقق در اينها مرحوم شيخ مفيد عرض کرديم که شيخ مفيد مطلق را آورده، يعنی ايشان عبارتی را که داره مطلق به اصطلاح عذره را به نحو مطلق جزو به اصطلاح در آوردند، عبارت شيخ مفيد را هم سابقاً خوانديم، و بيع الميته و الدم و لحم الخنزير و اهل به لغير الله و کل محرم من الاشياء و نجس من الاعيان حرام و اکل ثمنه حرام، اين هم عبارت مرحوم شيخ مفيد ديگه ايشان نجس را مطلقاً گرفته، از اين عبارت شيخ مفيد شايد بشه در آورد که مثلاً عذره­ای که نجس نيست مثل مايؤکل لحمه آن اشکال نداره البته ايشان تصريح نکرده اسم نبرده.

و اما مثل مرحوم شيخ طوسی در نهايه و جميع النجاسات محرم التصرف فيها و التکسب بها علی اختلاف اجناسها من سائر الانواع العذره و الابوال، ايشان انواع عذره داره عذره هم مخصوصاً در انسانه، حالا و غيرهما الا ابوال الابل الخاصه حالا نمی­دانيم شايد ايشان هم نظرش، عرض کرديم مرحوم استاد اين که ايشان نظرش به اين که عذره نجس به اصطلاح، ليکن خب انصافاً اين تعبير را نمی­کنن ظاهراً عذره بيشتر به انسان می­خوره بلی در کتاب مبسوط بلی در کتاب مبسوط البته عبارت مبسوط عرض کرديم از چيز گرفتند از کتب اهل سنت هم گرفتن و اين کان نجس العين مثل الکلب، الخنزير و الفاره الی ان يقول فاما نجس العين فلايجوز بيعه کجلود الميتة قبل الدباغ و بعده و الخمر و الدم و البول و العذره و السرقين مما لايؤکل لحمه البته عذره ظاهراً مراد ايشان عذره انسان باشه و السرقين مما لايؤکل لحمه اين را قيد زدند در کتاب مبسوط مرحوم شيخ قدس الله سره قيد زدند در کتاب خلاف اين جور دارن، سرجين و مايؤکل لحمه يجوز بيعه، آن ايشان بيعش را در خلاف جايز، و قال ابوحنيفه يجوز بيع السراجين، البته در اين که معارضی معارض مشهور بين اهل سنت ابوحنيفه است در کتب اهل سنت هم منعکسه که ايشان مطلق سراجين را اجازه می­داده سرگين به اصطلاح، و قال شافعی لايجوز بيعها و لم يفصلا، بلی بعد ايشان می­فرماين دليلنا علی جواز ذلک در کتاب خلاف انه طاهر عندنا، حالا می­شه اين عبارت شيخ را قرينه قرار بديم حتی بر مثل عبارت فقه الرضا و اين­ها بگيم اصلاً در رواياتی که آمده به اصطلاح شئ من وجوه النجس اصلاً مرادشان سرجين نجس خارج بوده، طاهر خارج بوده و من منع منه فانما منع من نجاسته، از اين عبارت شيخ هم معلوم می­شه همان نکته­ای را که من عرض کردم و يدل علی ذلک بيع اهل الامصار فی جميع الاعصار لزروعهم و ثمارهم و لم نجد احداً کره ذلک و لا خلاف فيه فوجب ان يکون جائزاً اين دليل ايشان بر سيره عملی يا به اصطلاح سيره متشرعه بعد خود مرحوم شيخ در خلاف می­فرمايد و اما النجس منه يعنی سرجين نجس فلدلالة اجماع الفرقه معلوم می­شه که تا زمان شيخ ادعای اجماع شده حالا عرض کردم ما فعلاً در سرجين نجس مثلاً ايشان ادعای اجماع فرقه کرده در خصوص عذره مرحوم کلينی روايت مبيح را آورده يجوز، لابأس ببيع العذره، ديگه نمی­فهميم حالا مراد ايشان اجماع فرقه شايد همين طور که کراراً عرض کرديم مراد همان علمای شايع بغداد من در بحث فقه الرضا عرض کردم يک احتمال داره که از سال­های سه صد، سه صد و ده که اين کتاب فقه الرضا در بغداد می­گن جا افتاده بود به عنوان تکليف شلمغانی تا زمان شيخ مفيد، شيخ طوسی و سيدمرتضی که صد سال، صد و بيست سال، صد و سی سال فاصله­ی زمانی است، احتمالاً علمای بغداد به اين کتاب فتوی می­دادند اين اجماعی که ايشان ادعا می­کنه اين باشه اجماعی که سيدمرتضی و مرحوم شيخ مفيد ادعا می­کنن نظرشان به اين فتوی زمانی باشه، و روی عن النبی(ص) انه قال ان الله اذا حرم شيئاً حرم ثمنه، همين روايت ابن عباس که ما توضيحش را عرض کرديم و هذا محرم بالاجماع فيجب ان يکون بيعه محرماً اگر اين نکته درست  باشه عبارت فقه الرضا هم حرمت را ذکر کرده بود نجاست را ذکر نکرده بود شايد مشمول عبارت فقه الرضا هم بشه و هذا محرم بالاجماع فوجب ان يکون بيعه محرماً البته اين نکته هست که کتاب به اصطلاح خلاف چون فقه مقارِن يا مقارَن يا فقه خلافی است در اين کتاب خلاف اين طور نيست که هر روايتی را ذکر کرده باشه قابل حجيت پيش ايشان باشه احتمال داره ايشان روايت را للاحتجاج عليهم ذکر کرده نه للاحتجاج بها اشتباه نشه، يعنی مرحوم شيخ در اين کتاب روايات را به نحو صنعت جدل به قول آقايون نه للاحتجاج بها چون خود اهل سنت حديث را قبول دارند برای رد اهل سنت از حديث خودشان استفاده کرده راست هم هست عده­ای از اهل سنت هم به اين حديث تمسک کردند ليکن در اين حديث عرض کرديم اولاً گير سندی داره گير متنی داره، ان الله اذا حرم اکل شئ داره ان الله اذا حرم علی قوم اکل شئ حرم ثمنه داره و اشکالاتی که سابقاً گذشت اين هم راجع به عبارت به اصطلاح فقه الرضا، از آن يعنی عبارت خلاف عرض کرديم عبارت مبسوط عبارت مبسوط اين طور نبود، عبارت بلی مبسوط بيشتر اين بود که نجس العين فلايجوز بيعه کجلود الميته و الی آخره و در عبارت به اصطلاح نهايه شيخ قدس الله نفسه که به اصطلاح مرحوم شيخ به اصطلاح آوردند در عبارت نهايه البته عنوان عنوان نجس بود، حالا مگر بگيم از اين عنوان هم مراد ايشان مراد مرحوم شيخ ناظر باشه به همان به اصطلاح خصوص سرجين نجس نه غير نجس همين طور که عرض کردم مرحوم استاد هم گفته، البته ايشان عذره را مطلق آورده ليکن بگيم مثلاً مراد ايشان خصوص آنه، يعنی خصوص آن قسمتی که هست و از عباراتی که بلی ما در اينجا داريم به اصطلاح از عباراتی که  باز در اينجا در اين قسمتی که مربوط می­شه عرض کرديم مثل مراسم داره و التصرف فی الميتة و العذره و الابوال ببيع و غيره حرام الا بول الابل الخاصه که تصريح داره بلی در کتاب عرض کرديم مرحوم شيخ طوسی قدس الله نفسه من يک مطلبی را ديروز عرض کردم که ايشان در دو کتاب به اصطلاح شيخ اين روايت را که جمع کرده گفته بين آدمی و غير آدمی بعد که دقت کردم نه دو کتاب نيست ايشان در کتاب استبصار اين تفصيل را قائل شده خوب دقت می­فرماييد در کتاب استبصار گفته است که يکی را حمل می­کنيم بر بلی عذره آدمی و ديگری بر غير آدمی آنی که در استبصار آمده اما در کتاب به اصطلاح تهذيب داره که تحمل رواية لايجوز بيع العذره بر عذره به اصطلاح انسان و آن روايتی که داره که لابأس ببيع العذره آن روايت را حمل می کنيم بر بهائم تعبير ايشان اينه دقت فرموديد من هردو را يکی گرفتم، نه يکی را گفته بر بهائم، ايشان خود تعبير ايشان اين طور گفته بر بهائم حمل می­کنيم، لذا ممکن است بگيم که عبارت استبصار با تهذيب دقيقاً يکی نيستند به هر حال آنی که از استبصار در مياد لابأس ببيع العذره يعنی غير آدمی ولو نجس العين باشه آنی که از تهذيب در مياد لابأس ببيع العذره در بهائم مثل الابل داره، من الابل و الغنم و البقر تعبير ايشان اينه غرض عبارات ايشان،

س: آن جای بحث نيست حاج آقا

ج: بلی آقا

س: ابل و غنم و اين­ها که جای بحث نيست

ج: چرا عرض کردم آن وقت از طرف ديگه عرض کرديم ما درسته الآن بين اصحاب ما در ابل و غنم و اين­ها بحث نيست اما بين اهل سنت بحثه، من در بحث بول مفصل متعرض شدم عرض کردم عده­ای از بزرگان اهل سنت مثل خود ابن حزم قائل هستند که بول و عذره از هر حيوانی نجسه، هيچ فرق نمی­کنه مأکول اللحم و غير مأکول اللحم نداره، عبارت ابن حزم را خوانديم ادله­ای ابن حزم را خوانديم ايشان مصره که بول و عذره از تمام حيوانات فقط پليدی عرفی نداره از نظر شرعی هم حرامه، کما اين که

س: دليلش چيه؟ آخر الکی که نمی­شه

ج: اطلاقات، اطلاقاته که دلالت می­کنه،

س: چه می­شه

ج: خوانديم ادله­ای ايشان خوانديم حتی مناقشه کرديم و در آنجا خود ابن حزم هم در بحث بيع گفت حالا که اين­ها همه نجس هستند بيعش هم جايز نيست، پس ما يک قول به اطلاق داريم اين طور نيست که قول به اطلاق نداشته باشيم که مطلقاً در آنها جايز نيست من امروز بنا بود اين کتاب بحر ذخار بخوانم ديروز که نقل می­کرديم از قول به قول خود اهل زيديه يحيي ابن الحسين معروف به امام هادی که متعرض عذره نشده در اين بحر ذخار ديدم ايشان نوشته العطرة عطره که بگه معلوم می­شه همه شان گفته لايجوز بيع العذره، آنجا تصريح می­کنه از همه عطره، در آن کتاب در کتاب بحر الذخار و نکاتی خوبی داشت يادم رفت امروز با خودم بيارم، ديگه حالا اين بحث به هر حال اگر آقايون خواستند آنجا مراجعه بکنن، عرض کنيم که اين راجع به، اينی که من گفتم زيدی­ها استثناء نکردند از آن عبارت معلوم  می­شه که زیدی­ها هم استثناء کردند، يعنی زيدی­­ها هم قائل شدند به اين که درست نيست جايز نيست خب يک مقدار اقوال علمای ما روشن شد مسلماً بعد از شيخ عده­ای زيادی از اقوال روی تفصيل بين نجس و طاهر رفته­اند اين ديگه مسلمه، فرض کنيد مثلاً در شرايع به عنوان ارواث و ابوال مالايؤکل لحمه و مثلاً حضرت استاد ادعا می­فرماين که اصلاً بعيد نيست که خود قدمای اصحاب هم اگر کسی اطلاق آورده مرادش نجس العينه، بعيد نيست چون عرض کرديم در کتاب تحف العقول داره شئ من وجوه النجس خب اگر عذره طاهری باشه اين مشمولش نمی­شه البته در عبارات مقنعه در عبارات شيخ عذره مطلق ليکن انصافاً اين احتمال وارده، البته عبارت تهذيب و عبارات استبصار يک کمی با همديگه ابهام دارند، غرض به هر حال بعد از شيخ قدس الله نفسه ايشان تقييد آورده غالباً تقييد شده باشه غالباً در بين تقييده و مثلاً در قواعد علامه، ابوال مالايؤکل لحمه و ارواثها، همه رفته رو عنوان مالايؤکل لحمه، در کتاب تذکره که اين بد نيست اين نکته خوانده بشه لايجوز بيع السرجين اجماعاً منا، عرض کردم دليل اجماع قبل از مرحوم علامه هم ذکر شده کلمه اجماع ذکر شده مرحوم شيخ طوسی در کتاب خلاف ادعای اجماع کرده، اما النجس منه فلدلالة اجماع الفرقه همين مطلب را هم مرحوم علامه در کتاب تذکره ادعای اجماع کرده و ما هم نمی­فهميم واقعاً شايد هم نکته­ای در کلمات اين­ها بوده الآن به ما نرسيده و الا ظاهر عبارت کلينی اين است که لابأس ببيع العذره، چه جور ادعای اجماع است با ذهاب کلينی به اين مطلب، و به قال مالک و شافعی و احمد يعنی فقهای ثلاثه للاجماع علی نجاسته فيحرم بيعه کالميته عرض کرديم ديگه اين­ها را نمی­خواهد تکرار بکنيم اهل سنت در اين مسأله از قياس تمسک کردند توضيحاتش گذشت، و قال ابوحنيفه يجوز درسته، و ان اهل الامصار يبايعونه للزروعهم من غير انکار، کسی انکار نمی­کنه بالاخره نجس العين را می­فروشند برای زرع خودشان کشاورزی خودشان بدونی که انکاری در بين باشه، فکان اجماعاً پس يک اجماع عملی است عرض کرديم مرحوم شيخ اين مطلب را در سرجين طاهر آورده بود و انصافاً اگر مسأله مسأله اهل امصار باشه نجس العين هم هست فرق نمی­کنه حق اينه که اين فرق نمی­کنه مگر اين که نظر ابوحنيفه به نکته­ای ديگری باشه که حالا عرض می کنم البته مرحوم استاد در اينجا فرمودن که من تعجب می­کنم چطور علامه گفته به اين که قال ابوحنيفه يجوز، ابوحنيفه قائل به جوازه، نه خير ابوحنيفه قائل به جوازه ظاهراً يک اشتباه ديگه به ايشان رخ داده به هر حال در کتب متعدده از قول ابوحنيفه جواز آمده بلی در بعضی از کتب اهل سنت خود احناف آمده که ابوحنيفه گفته با خاک مخلوطش بکنن که الآن توضيحشه نمی­خواهيم، فکان اجماعاً خلاصه دليل ابوحنيفه سيره متشرعه يعنی بين مسلمان­ها بدون که چيزی بحث باشه عذره نجس العين را می­فروشن عذره انسان هم خريد و فروش می­شه اينه اصطلاحاً در فقه به آن می­گن سيره متشرعه البته اين بحث بايد تو اصول بشه ما يک سيره عقلاء داريم يک سيره متشرعه داريم، يک عرف عام داريم اين­ها هم بايد مرز بندی بشه سيره متشرعه ازرشش در حجيت به اصطلاح در مدرک حکم بودن خيلی ضعيفه، سيره متشرعه طبيعتش اينه که سيره ضعيفيه، چرا؟ يعنی يک دليل ضعيفيه، اولاً بايد ادعای اثبات اتصال سيره تا زمان پيغمبر اکرم در فقه اهل سنت و در بين ما شيعيان تا اهل بيت(ع) باشه اين اتصال غالباً مشکله، حالا مخصوصاً آقای ابوحنيفه می­گه مردم در کشاورزی به کار می­برن، که گفته زمان پيغمبر عذره انسان در کشاورزی به کار رفته، از کجا احرازش بکنيم، و برفرض هم چنين  چيزی باشه خوب دقت بکنيد، اگر اولاً  اثبات اين که اين سيره يک تحقق خارجی داره دو اين سيره متصل بايد باشه سه اين بايد برگرده به متشرعه بماهم متشرعه و الا ممکنه متسامحين در شريعت باشه مثلاً فرض بکنيم آنی که سيره متشرعه بوده انتفاع به عذره بوده نه خريد و فروش، خوب دقت کنيد حالا فرض کنيم بلا نسبت عذره­­های خودشان مثلاً،

6: 22

خودشان مثلاً انتفاع به عذره بوده نه خريد و فروش، در اثر تساهلی که بوده خريد و فروش هم کردند خب اين طبعاً دوتا عنوانه، انتفاع يک عنوانه، خريد و فروش يک عنوان ديگريه، و اصولاً سيره متشرعه يک مشکل اساسی داره که سيره متشرعه غالباً منفعل از فتوی است نمی­تونه مؤثر در فتوی باشه سيره غالباً جنبه­های انفعالی داره، فرض کنيد مثلاً شيخ انصاری قدس الله نفسه، قائل بود که ولايت فقيه ثابت نيست به عرض عريضه، مثلاً خب از زمان شيخ بعد هم مرحوم نائينی ديگران به آن عرض عريضه مثلاً قبول نمی­کردند خب يک سی ساله بيست و هفت، هشت ساله بعد از انقلاب در ايران، ولايت فقيه در اذهان شيعه، متدينين به عنوان يک اصل قوی مثلاً جا افتاده خب اين فرق می­کنه اين نکته­ای نيست سيره متشرعه، اگر فرض کنيم مثلاً هشتاد درصد، نود درصد اهل ايران، شيعيان ايران متشرعه متدينين قائل به ولايت مطلقه فقيه باشن اين ناشی از فتوی است متأثر به فتوی است اين نمی­تونه منشأ فتوی بشه خوب دقت بکنيد، مشکل اساسی غير از سيره عقلاء سيره عقلاء از اين جهت قوی­تر از سيره متشرعه است می­تونه در فتوی مؤثر بشه فرض کنيم مثلاً آقای خويي معتقد است که عقلاء به خبر واحد تعبد دارند قبول می­کنن، چون ثقه است مجردی که ثقه باشه قبول می­کنن،  اين سيره سيره عقلاست اين سيره عقلاء در مقابل شارع بوده شارع ازش ردع نکرده اين امضاء کرده پس حجت شرعی حساب می­کنيم، سيره عقلاء حسابش با سيره متشرعه فرق می­کنه، در سيره متشرعه جنبه­ای تأثر از فتوی بيشتره، در يک زمان فرض کنيم مثلاً مؤمنين با شطرنج بازی نمی­کردند در يک زمانی فرض کنيم فتوی عوض می­شه همان مؤمنين با شطرنج هم بازی می­کنن، يعنی جهت، جهتش چيه؟ جهت اينه که وابسته به فتوی بود اول فتوی دادند جايز نيست، بعد گفتند جايزه، فرض کنيم سيگار کشيدن تو ماه رمضان يک زمانی می­گفتند جايز نيست مفطره، نکشين، فلذا هم اين آقا فتوی می­داد که اشکال نداره، خود متشرعه، لذا سيره متشرعه هميشه اين مشکل را غير از اتصالش به زمان صاحب شريعت بايد اثبات بشه متشرعه بماهم متشرعه و بدون دليل و بدون تأثر از فتوی در ارتکازشان به عنوان متشرعه و ملتزم به شريعت اين کار را انجام می­­داد اين احرازش خيلی مشکله، لذا دقت بکنيد مرحوم علامه می­گه و نمنع اجماع العلماء، می­گه اين نه، اين می­گه علماء اين کار را کردند، خب ايشان می­گه چطور می­شه علماء بياين فرض کنيم عذره را بفروشن در کود، با اين که کتاب­هاشان فتوی دادند که لايجوز بيع العذره، خب اين که معقول نيست چنين چيزی دقت وقتی می­بينيم علماء چه سنی چه شيعه در کتاب­هاشان تصريح می­کنن لايجوز بيع العذره و از آن طرف هم به قول تان مردم اين کار را می­کنن، پس می­فهميم اين لا و ابالی بودند روی لا و ابالی وقتی فتوی هست با وجود فتوی پس معلوم می­شه اين­ها متشرعه به عنوان متشرعه نيستند و لا عناية بغيرهم، اگر متشرعه

17: 25

ارزشی نداره اگر بناش مراد اجماعی باشه که از علماء باشه خب کتاب­هاشان می­­نويسن لايجوز، پس اين عمل خارجی حمل بر تسامح دينی می­شه يا مثلاً ممکن است حمل بشه به نکات ديگری شايد عده­ای از متشرعه واقعاً هم عقيده­شان اين بوده که بيعش جايز نيست، حالا يک نوع مصالحه می­کردند يک نوع به اصطلاح رفع يد مثلاً مثلاً اين عذره، چون بالاخره حق اختصاص پيدا می­کنه انسان برای رفع يد از اين حق اختصاص يک پولی طرف می­ده يا مثلاً بهش می­بخشيده، هبه می­کرده می­گفته آقا چون بيع عذره جايز نيست من اين کار را، لذا اشکال اين است که اين سيره واضح نيست البته اين تعابير و نمنع اجماع العلماء و لا عبرة بغيرهم در کتب خود هل سنت آمده اين عبارت، اين عبارت در کتاب شرح الکبير آمده من عرض کردم يکی از عجايب کار اينه که خود مغنی ابن قدامه تقريباً معاصر علامه است بعد خود ابن قدامه يک متنی نوشته پسر برادر ايشان که معروف است به، همان هم کنيه­اش ابن قدامه است ايشان يک شرحی بر کتاب عموش نوشته که در آن کتاب به اسم شرح کبير معروف است از کتاب عموش که کتاب مغنی باشه زياد استفاده کرده علامه رحمه الله اين کتاب تذکره را تقريباً عين کتاب شرح کبير نوشته، اين هم خيلی عجيبه، يعنی کتاب علامه بعضی جاها ديگه عين عبارات شرح کبيره فقط آراء شيعه را بهش اضافه کردند البته عبارات شرح کبير معظمش از کتاب مغنی است الآن اين چاپی که مغنی معروف چاپ شده که من هم دارم، بالاش مغنی است، پاينش شرح کبيره، عبارات تذکره با شرح کبير ايشان می­سازه، نه با عبارت خود مغنی البته اينه هم، ديگه نمی­دانم حتماً علامه شايد نظر مبارک­شان اين بوده که در آخر کتاب تذکر بده هيچ جا هم اسم اين کتاب را نبرده يعنی در مقدمه کتاب در اثنای کتاب تو مسائل اسم کتاب شرح کبير را هم نبرده اين هم، الآن انشاء الله چون کتاب تذکره علامه حتماً مطلعيد از کتبی است که ناقصه، تا آخر ديات نيست کتاب ناقصه، اختلاف هم هست بين آقايون، عده­ای نوشته علامه به ما نرسيده، عده­ای می­گن ايشان ننوشته اصلاً تذکره همين مقدارشه نوشته، حالا به هر حال تذکره علامه که فعلاً در اختيار هست ناقصه، آيا ايشان نظر داشتند که آخر تذکره اسم کتاب را ببرند اين سرقت ادبی است به اصطلاح، عين عبارت شرح کبيره، بعضی جاها مثلاً بلی آقا

س:

 3: 28

ج: احسن همين طوره، و شرح کبير را هم از کتاب عموش گرفته آن هم واضحه، نقل­ها هم عين همه، يعنی واضحه که در آنجاست و لانه رجيع نجس فلم يصح بيعه کرجيع الآدمی و اما غير النجس فيحتمل عندی جواز بيعه، ببينيد علامه با آن جلالت شأنش، باز گفته جواز بيعه، نکته­اش چه بوده چون آن روايات ما عذره داره قال حرام ثمنها و بيعها ايشان مثلاً گفته مطلق را شامل می­شه احتمال داره علی ای حال اين هم عبارتی که از علامه رضوان الله تعالی عليه نقل شده، ببينيد بحثی راجع به کتاب فتوای ابوحنيفه، عرض کردم در عده­ای زيادی از کتب اهل سنت و حتی ماها بعدها چيز آمده به اصطلاح بلی کتب ما هم به ابوحنيفه آمده ما در کتاب فقه علی المذاهب الاربعه من سابقاً عرض کردم کتاب دقيق نيست متأسفانه در کتاب فقه علی المذاهب الاربعه اين طور آمده بلی المالکيه لايصح بيع النجس کعظم الميته و جلدها و زبل مالا، زبل يعنی همان زباله آشغالش کثافتش، مالايؤکل لحمه فان تولات هذه الحيوانات و نحوها لايصح بيعها و عن الحنابله لايصح بيع النجس کالخمر و الخنزير و الزبل النجس اما الطاهر فانه يصح، فرقی طاهر و نجس گذاشته، و عن الشافعی، شافعيه لايصح بيع کل نجس کالخنزير و الخمر و الزبل و الکلب ولو کان کلب صيد، چون آن­ها می­گن انتفاع درسته اما بيع درست نيست، بعد و عن الحنفيه، اين محل کلامه، در کتاب فقه علی المذاهب الاربعه داره لاينعقد بيع العذره فاذا باعها کان البيع باطلاً در اين کتاب فقه علی المذاهب الاربعه از حنفيه بطلان بيع را نقل کرده دقت کردين اين مطلب سبب شده که مرحوم آقای خويي استاد فرمودن علامه با آن بزرگوارش در تذکره نسبت داده به ابوحنيفه جواز با اين که اين عبارت لايجوز لاينعقد، اين اشتباهی پيش آمده در کتب اهل سنت و حتی در همين بحر الذخار که از زيدی­ها هست اين­ها همه از ابوحنيفه جواز را نقل کرده يک چيز هست در بعضی از کتب حنيفه متأخر تفصيل قائل شدند، اين کتاب فقه علی المذاهب الاربعه احتمالاً آن را گرفته ببينيد در کتاب بدائع و الصنايع اين کتاب بدائع و صنايع کتاب خوبيه انصافاً اگر آقايون تمکن داشته باشن پيدا بکنن باشه، تو اين،

31

غالباً کتاب بسيار مفيديه مرد ملای هم هست کاسانی نوشته و چاپ­های متعدد داره اين چاپی که اخيراً توی چيز بود هفت جلدی بود ده جلدی هم داره خوبه از نظر ذوق فقهی­اش هم خوبه، من در مباحث هم خواندم عبارتش را کتاب خوبی است بدائع و صنايع در فقه حنفيه، ايشان داره و يجوز بيع السرقين و البعر بعر يعنی همان پشکل گوسفند، و انه مباح الانتفاع به شرعاً علی الاطلاق فکان مالاً، مال يعنی ماينتفع به، و چون بيع مبادلة مال بمال همين که ينتفع به پس يجوز بيعه، اين مطلب بعينه در عده­ای از کتب آمده، استدلال ابوحنيفه بر جواز بيع سرقين اينه که چون ماله، ينتفع به و سرقين و بعر ظاهراً سرقين به مثل اسب و اين­ها می­خوره بعر هم به مثلی، سرجين به مثل گاو می­خوره و بعر هم به مثل گوسفند و بز و اين­ها اين طوريه، يا مثلاً سرقين به مثل شتر و گاو می­­خوره و در عباراتی هم که ديگران نقل کردند نکته پيش ابوحنيفه همينه يجوز الانتفاع فيجوز بيعه، چون به جواز انتفاع ماليت ثابت می­شه ماليت که ثابت شد يجوز بيعه، عرض کرديم از آقايان ما هم علمای شيعه هم که در اين روايات مناقشه کردند مثل مرحوم آقای خويي عيناً همين استدلال را آورده چون انتفاع بهش که جايزه، دليل بر حرمت انتفاع که نداريم حالا که انتفاع برايش جايزه پس می­شه بيعش کرد، فکان مالاً، بعد ايشان در بدائع و صنايع که خودش حنفی است و لاينعقد بيع العذره خالصة، عرض کردم در عباراتی که نقل شده اين تقييد نيامده احتمالاً فقه علی المذاهب الاربعه همين کار را کرده اين تقييد را نقل کرده من سابقاً عرض کردم اين مطلب را باز تکرار می­کنم فقه علی المذاهب الاربعه اين بدی را داره آقايون خوب دقت بکنن، ايشان خلاصه رأی يک مذهب را گرفته آنی که ظاهراً از ابوحنيفه نقل شده بود مطلق جوازه، ظاهراً بعدها احناف، اتباع ابوحنيفه تفصيلی توش قائل شدند گفتند اگر خود عذره انسان باشه لايجوز خالص، به خاطر آلودگی و پليدی اما اگر با خاک مخلوط بشه، اگر با خاک مخلوط بشه يا به اصطلاحی که من به کار بردم سابقاً در بول فرآوری بشه به اصطلاح، در آنجا می­شه ما در به اصطلاح کشاورزی به کار ببريم يعنی هم نقل و انتقالش چون عذره خالص نقل و انتقالش هم مشکله، مخصوصاً در آن زمان حالا مثلاً پمپ هست می­کشن آن زمان که اين حرفا نبود هم نقل و انتقالش مشکله و هم خيلی پليدی داره هم با خاک که آلوده بشه مخلوط بشه کمتر می­شه و لاينعقد بيع العذره خالصة، عرض کردم اين را احناف بعد در آوردند لانه لايباح الانتفاع بها بحال، دقت کردين نکته­اش چيه؟ چون متعارف نبوده که با عذره خالصه انتفاع در کود بشه، فلاتکون مالاً الا اذا کان مخلوطاً بالتراب، و التراب غالب فيجوز بيعه لانه يحوز اللانتفاع به، يعنی در حقيقت ابوحنيفه اگر اين، اين فتوی را هم فکر نمی­کنم خود ابوحنيفه گفته، اينه بعدها احناف تصحيح کردند فقه ابوحنيفه را باز برگشته به يک امر عرفی يعنی کود حيوانی مثل گاو و گوسفند را همين جور خالص می­ريزند اما کود انسان خالص متعارف نبوده، به خاطر پليدی، آلودگی شديدش، آنی که متعارف بوده که با خاک مخلوط بکنن يا آمده در بعضی کتب زيديه مگر بمانه تبديل به خاک بشه خودش تبديل بشه، يا به تعبير همين احناف الا اذا خلطه، آقای خويي فهميدند که از اين عبارت معلوم می­شه که ابوحنيفه هم بيع به اصطلاح عذره را جايز نمی­دانسته نه اين طور عرض کردم در عبارات مشهور اهل سنت و زيدی­ها و شيعه که از ابوحنيفه آوردند گفته يجوز بيع العذره اين يک دستکاری است که احناف کردند، و الا در نقل فتوی مشهور و اگر اين دستکاری احناف درست باشه حالا فرض کنيم به عنوان قرينه­ای باشه بر مذهب ابی حنيفه اين هم مؤيد اين نکته می­شه که خود عذره بما هی عذره بيعش درست نبوده، به خلاف کود شيميايي مال گاو و گوسفند و شتر و آن­ها او خود بيعش درست بوده اين را هم اگر درست می­کردند به خاطر فرآوری بوده به اصطلاح ماها يعنی با خاک مخلوط می کردند از آن حالت پليدی مطلق در ميامده آن وقت آن را پای زمين­ها می­ريختند آن کود و خاک را پای زمين می­ريختند البته اين اگر باشه معلوم می­شه که اصلاً يک چيز ديگه، عرض می­کنم اين مطلب را در کتاب احناف هست نه در فتاوای که از ابوحنيفه، نه از اين معلوم می­شه که از عجايب کاره، که حتی مثل ابوحنيفه که تا سابق به عنوان يک فقيه شاذ ازش نامر می­بردند اين را البته خدمت تان عرض بکنم اين نه به خاطر مبالغه بنده است در فقه اهل سنت ابوحنيفه به عنوان يک فقيه شاذ داره، و به عنوان روايت اصلاً قبولش ندارند، من ديشب تصادفاً ضعفای کتاب ضعفای ابن عدی را نگاه می­کردم که از کتاب های بسيار مهم اهل سنته، اصلاً می­گه ابوحنيفه چندتا حديث بيشتر نداره، اگر کل احاديثش بگردی هفت هشت ده تاش خوب باشه بقيه اصلاً به درد نمی­خوره و اين شاذه در حديث و احاديثش خيلی غلط داره خيلی غلط و غلوط، عرض کردم از صحاح سته فقط يک نفر از ابوحنيفه نقل کرده، ابوحنيفه در فقه اهل سنت و به لحاظ اين که تابع رأی بوده، شاذه اصولاً آراء شاذ داره و می­گم مخصوصاً شافعی­ها با ابوحنيفه خيلی بود بودند مالک ابن انس امام اهل المدينه با ابوحنيفه خيلی بود، بخاری با ابوحنيفه فوق العاده بد بود، مالک معروفه که می­گفت ما ولد فی الاسلام مولود اشئم من ابی حنيفه و اين به اسانيد صحيحه است، اين نه اين که خيال بفرماييد سندش اگر بخواهيم وارد اين بحث بشم طول می­کشه فقط من اجمالاً عرض بکنم آن مقدار که در کتب اهل سنت در نفی ابوحنيفه، و اهانت به ابوحنيفه و تضعيف ابوحنيفه وارد شده شايد عشرش در روايات اهل بيت راجع به ابوحنيفه وارد نشده اينه خيال تان راحت باشه از عجايب کار اين مطلب، خصوصاً شافعی­ها از يک طرف و حنبلی­ها، چون حنبلی­ها اهل حديث اند و مثل بخاری بخاری فوق العاده اصلاً عده­ای از عناوين ابواب در بخاری که حالا آقايونی که اهل مطالعه اند، به مثل فتح الباری مراجعه کنن، عده­ای از عناوين نوشتند شروح خود بخاری عناوين ابواب در بخاری اصلاً اختيار کرده عنوان رداً علی ابی حنيفه، اصلاً نوشتن کان عنوان باب رداً علی ابی حنيفه القائله، اين قدر بخاری با او بده، و عرض کردم که  بخاری در تاريخش رسماً او را تضعيف کرده به اشد انواع تضعيف اين خيال نفرماييد که مثلاً شيعه، اگر مجموعه­ای اقوالی که اهل سنت راجع به ابوحنيفه گفتند جمع بشه عشرش را ما از اهل بيت در مدح ابوحنيفه نداريم، عشره­اش او را نداريم چيزی غريبيه اين عبارت از بزرگان اهل سنت از شوافع البته اين مال امام الحرمين يا مال ابوالمعالی يکی دو نفر يکشان است و به نظرم فخررازی هم نقل می­کنه و اما ابوحنيفه فقد قلّب الشريعة ظهراً للبعد، اصلاً شريعت را چپه کرد، اين عبارت بزرگان خود آن­هاست و اين عبارت قطعاً به اسانيد صحيحه از مالک ابن انس ثابت که کان يقول ماولد فی الاسلام مولود اشئم من ابی حنيفه، و معروف است که می­گن ابوحنيفه اين قدر جرئ بود بر سنت رسول الله که البته خود احناف جواب دادند گفتند نه نگفته حالا آن، که لوکان النبی حيّاً لاخذ بکثير من اقوالی، اگر پيغمبر هم زنده بود حرف­های من را قبول می­کرد از خود ابوحنيفه اين را نقل کردند البته عرض کردم احناف می­گن اين مراد بتی بوده نبی نبوده سليمان بتی از فقهاء ليکن ظاهراً ماس ماليه قصه، علی ای حال مردی است بسيار عجيب و غريب هم در فقه اهل سنت و هم به اصطلاح در حديث اهل سنت، اينی که در حدائق و عده­ای از کتب ما که روايت لابأس ببيع العذره را حمل بر تقيه بکنيم چون ابوحنيفه قائل به جواز بوده، بسيار مطلب بعيدی است ابوحنيفه نه شخصيت مهمی در کوفه داشته، کسی نبوده که امام صادق از او تقيه بکنه، اصلاً ارزش وجودی نداشته، ما در بحث خودش انشاء الله اگر پيش بيايد توضيح خواهيم اصلاً ابوحنيفه در زندان منصور فوت کرد، چون ابوحنيفه به اصطلاح قول امروزی­های کان يقول

22: 40

اين را چيز داره، تاريخ بغداد داره خطيب در تاريخ بغداد، به اصطلاح انقلابی بوده و چون ابوحنيفه طرفدار ابراهيم قتيل باخمراء برادر محمد ابن عبدالله معروف به نفس ذکيه بوده اصلاً جزء مخالفين حساب می­شده و لذا منصور دوانيقی او را وادار می­کنه که قاضی بشه قبول نمی­کنه، زندانش می­کنه، هم در زندان شلاقش می­زنه هم در زندان می­ميره و تعجب شايد بکنين که مرحوم شيخ طوسی در رجال خودش ابوحنيفه را از شيعه نوشته، من البطريه، بطريه طائفه­ای از شيعه است، شيعيان

س: همين شيخ طوسی

ج: بلی شيخ طوسی، نعمان ابن ثابت ابوحنيفه را مرحوم شيخ در کتاب رجال خودش در حرف نون بطري، بُطری، يا بَطری يا بطی، چون ضبط کلمه هنوز واضح نيست پيش ما اين­ها طائفه از زيديه هستند که به اهل بيت هم اعتقاد داشتند به عمل مسلحانه مثل زيدی­ها هم اعتقاد داشتند، اصلاً ابوحنيفه اين طوری، ابوحنيفه شخصيتی نداره، که امام صادق اصلاً ابوحنيفه پيش امام صادق درس خوانده معنی نداره،

س:

29: 41

همين بود

ج: بلی لولا الثقة، البته اين در عده­ای از مصادر متأخر آمده سنی­ها هم احناف هم من يکی شان هم بحث کردم قبول نمی­کرد، يک احناف معاصر، آمده اما در سند صحيح نداره، اين هی من می­گم آن عبارت سندش صحيح ناظر به جريانی هستند، علی ای کيف ماکان ابوحنيفه در زندان منصور دوانيقی مرد، و به اصطلاح حالا می­گن شلاق يا زهر حالا هرچه بود، شهرت ابوحنيفه توسط ابويوسفه، ابويوسف چون قاضی القضات يا قاضی اعلی به اصطلاح قاضی درجه يک زمان هارون الرشيد می­شه نه زمان منصور او سبب شهرت فتاوای استادش می­شه و شهرت مطلقی را که احناف در اين چهار صد پانصد سال بلکه حدود هفت سال اخير پيدا می­کنن، به خاطر اين عثمانی­ها ترک­های ترکيه خيلی عثمانی­ها اين­ها رسماً مذهب حنفی را مذهب رسمی قرار دادند، از حکومت آل عثمان، و چون در ايران ما صفويه هم رسماً شيعه را لذا تضاد اساسی بين شيعه و احناف پيدا شد اين مال چهار صد پانصد ساله، دقت فرموديد تضاد اساسی تو ذهن­ها آمد که ابوحنيفه مرحوم شيخ هم در رسائل داره که يک چشمش را می­بست باز می­کرد اين­ها اساسی واقعی نداره علی ای حال در سجده اين تضاد شديدی که الآن در اذهان ما راجع به ابوحنيفه آمده و اين­ها اين­ها بيشتر مال هفت صد سال اخير است که

2: 43

ترک­های عثمانی و در تمام دنيای اسلام رسماً مذهب ابوحنيفه را قرار دادند، چون ديگه شما حتماً مطلعين که از وقتی که عثمانی­ها آل عثمان يا به تعبير ديگه در به اصطلاح ترکيه فعلی حکومت به دست گرفتند، تمام اين قسمت­ها زير دست حکومت عثمانی بود همين عراق و فرض کنيم حجاز و يمن و بعد بريم مصر و سوريه و شام و اردن و لبنان و تمام ترکيه به استثنای ايران و البته هميشه هم بين شيعيان صفويه و بين ترک­های عثمانی جنگ و جدال بود ترک­های عثمانی در يک جنگ­های تا تبريز را هم گرفتند، البته بعد مخصوصاً شاه عباس آن­ها را برگرداند به عقب اين دعوای بين ترک­های عثمانی و شيعيان صفوي اين منشأ شد که آن بعد شديد نسبت به ابوحنيفه جا بيفته چون آن­ها رسماً ابوحنيفه را اعلام کردند، امام اعظم هم آن­ها قرارش دادند و الا ايشان امام اعظم نبود شخصيتی نيست اين چون در کتاب­های ما زياد آمده که اين روايت هم

4: 44

چون مذهب ابوحنيفه است ابوحنيفه شخصيتی نبود که امام صادق از او تقيه بکنه، ارزش وجودی نداشت و اين مسأله که حالا سرجين يا مثلاً عذره بفروشه اين چيزی سياسی نبود اين ارزش علمی نداشت که با اين برخورد بشه، دقت می­فرماييد اين حمل بر تقيه که مرحوم صاحب حدائق و عده­ای در اينجا گفتند روايت لابأسه و آقای خويي جواب دادند که ابوحنيفه هم قائل به حرمته نه اولاً ابوحنيفه قائل به حرمت نيست و ثانياً ابوحنيفه در آن حدی نيست که امام از او تقيه بکنه، خود ما هم الآن نمی­دانيم دقيقاً چيه؟ آن وقت يک بحث ديگه حالا

38: 44

من فقط اشاره بکنم، با مخلوط کردن با خاک حالا غير از اين جهت انتفاع که انتفاع جايزه، آيا پاک هم می­شه يا نه؟ قطعاً با مخلوط کردن با خاک صدق عنوان عذره ازش برداشته می­شه اما پاک شدنش محل اشکاله، ظاهراً هنوز نجس باشه البته اين بحثی هست در بحث طهارت که مطهريت زمين که زمين جزء مطهرات ذکر شده، حالا ما در آنجا بحث کرديم، يکی هم مطهريت شمس هم مطهريت شمس پيش ما خالی از شبهه نيست و هم مطهريت زمين دقت بکنيد، مطهريت شمس البته خب در کتاب طهارت در تهذيب و اين­ها مرحوم شيخ ديگران عده­ای از روايات را آوردند، عده­ای از روايات مطهريت شمس در اگر کتاب فرض کنيد عروه را نگاه بکنيد در ابواب امکنه مکروهه در باب صلات آمده آن چيزی ديگری بوده اشتباهاً شيخ آن روايت در باب طهارت آورده قاطی شده ببينيد يکی از جاهای که نماز درش کراهت داره، اگر بول در اتاق باشه، مثلی اين که کسی مريضه در يک ظرفی بول کرده تو اتاق در روايت داره که ملائکه لاتدخل البيت، اين يکی از جاهاش يکی ديگه از جاهای که نماز کراهت داره جايي که مبال برای انسانه، يعنی درش مکرراً بوله، آن وقت زوال کراهت اين طوری است اگر ظرفی است که درش بوله، آن ظرف را از اتاق بيرون بگذارند کراهت برداشته می­شه اما جايي که مبال بوده اتخذ مبالاً اين اگر خورشيد برش تابيد و خوشک شد آن ديگه کراهت برداشته می­شه آن طهارت اين بوده نه اين طهارتی که الآن در عروه و غير عروه در فروع طهارت آمده، طهارت شمس مطهريت شمس پيش ما ثابت نيست يک اشتباهی برای اصحاب ما از زمان شيخ شروع شده، تفصيل بحث انشاء الله در طهارت.

مطهريت زمين هم خب از اول محل بحث بوده، مطهريت زمين به اين معنی بوده که پای انسان آلوده باشه به خونی يا نجاستی عذره­ای روی خارک راه بره، حالا مطلق زمين به فتوای بعضيا حتی اسهال روی زمين حالا فرض کنيم

39: 46

راه بره و زوال عين نجاست بشه اين پاک می­شه ما عرض کرديم در محل خودش اين مطلب درسته ليکن احتمالاً اين پاکی به لحاظ عفو در صلاته، يعنی می­تونه با آن پا نماز بخوانه اما پاک مطلقش خيلی واضح نيست، مثلآً با پايي که توش عذره بوده رو زمين راه رفته فعلاً هم هيچی نيست از اجزاء عذره، راه رفته پاک شده، حالا اين پا را تو يک ليوان آب بزنه آن آب پاک باشه اين محل شبهه است پيش ما خوب دقت بفرماييد، پای عذره بوده راه رفته روی خاک آثار عذره کلاً از بين رفته طبق فتوای آقايان چون مطهره اگر همان پا را توی يک ليوان آب زد می­ تونه آن آب را مصرب بکنه پاکه، پيش ما شبهه داره، آنچه که از مجموعه روايات

س: نماز درسته؟

ج: نماز درسته، مثل خونی که کمتر از درهمه نجس هست اما معفو است در نماز اين دوتا با همديگه اشتباه نشه، طهارتش به مقدار عفو در نمازه، و لذا اگر عذره با خاک مخلوط بشه به طريق اولی آن خاک هم نجس می­شه خوب دقت فرموديد، خاک ديگه پاک نمی­شه ولو خاک هم زياد باشه مگر آن اجزائی خاکی که ملاقات با عذره نکرده هر جزء خاکی که با عذره ملاقات کرده نجسه البته انتفاع از او اشکال نداره، اين يک ريزه کاری­های بحث مانده باشه ديگه بعد از تعطيلات و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمين

پياده شده توسط: محمدناصر رضايي

شماره تماس: 09198687644

25- 7- 99

 

ارسال سوال