فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (55)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمین، وصلّی الله علی محمّدٍ وآله الطیّبین الطاهرین المعصومین، واللعنة‌ الدائمة علی أعدائهم أجمعین. اللّهمّ وفّقنا وجمیع المشتغلین، وارحمنا برحمتک یا أرحم الراحمین.

عرض کردیم که محل کلام در مسئله­ی اول مکاسب راجع به بیع ابوال بود که مرحوم شیخ (رحمه الله) چون در بیع نجس العین بود ابوال ابوال ما یاکل لحمه را تعرض شدند بعد هم به عنوان دو فرع یکی ما یاکل لحمه غیر از خودش را یکی هم خودشان خب راجع به آن بحث اوّل تمام شد بحث دوم گفتیم الان خلاف ترتیب شیخ ابوال ما لا یاکل لحمه مطلق است ما لا یاکل اللحم عرض شد که این بحث بول به لحاظ نجاست و به لحاظ شرب و به لحاظ خرید و فروش و به لحاظ­های دیگر محلش حرام بود آنچه که در عده­ای از کتب آمده حالا بعد ان شاءالله من عبارات اهل سنت و هم عبارات  اهل شیعه را بعض در اسم ابوال محرم به اصطلاح می­خوانیم. اجمالاً عده­ی زیادی از آنها بول را مطلقاً نجس می­دانند چه مأکول اللحم باشد چه نباشد و عده­ای هم خب تفصیل قائل هستند بین مأکول اللحم و غیر مأکول اللحم. و به لحاظ فنی حالا عرض می­کنم چون بنا نیست که در این بحث­ها اینجا وارد بشویم یک روایتی است که در کتب اهل سنت آمده «لا باس به سؤر أکل لحم» که این روایت عنوان سؤر دارد سور به اصطلاح حالا آن دهان خورده آب خورده جائی که دهان حیوان آب می­خورد بازمانده باقی مانده­ی از آب آن سؤر هم می­گویند مثل «سؤر المؤمن الشفاء» و در کتب فقهی مراد از سؤر هر جای حیوان، هر قسمت بدن حیوان چه زبان حیوان چه غیرحیوان با آب برخورد بکند آن را هم می­گویند دو تا اصطلاح یک لغت بیشتر سؤر به آن معناست در اصطلاح فقهی اوسع درجة است. به هر حال در این روایت ما أکل لحمه فلا باس .. لا باس بسؤر ما أکل لحم؛ لکن همین روایت را خود سنی­ها دارند ما اکل لحمه فلا باس ببوله، کلمه­ی بول توش هست این منسوب به رسول الله کرده­اند اگر آقایان مایل باشند خب کتابهای اهل سنت را دارند متعرض شدند نسخه شناسی کردند این جمله همین سنن بیهقی در جلد اوّل سنن بیهقی که در باب طهارت و اینها است ایشان در آن جا روایت را آورده و بالاخره اشکال سندی کرده بر آن متنی که در آن بول هست و اختیار ایشان است که متن صحیح همان سؤر است متن صحیح بول نیست متن صحیحش به اصطلاح سؤر است این در متون عامه در متن روایت پیش عامه و امّا پیش ما حالا بعد خواهد آمد. بحثی که در این جا الان مطرح است بحث خب این بحث به لحاظ نجاست و طهارت (سلام علیکم) یک مسئله­ای محلّ ابتلاء بوده یک مسئله­ای محل شدیداً محلّ ابتلاء بوده چون می دونید حیوان­های مأکول اللحم مثل فرض کنید گاو و گوسفند و شتر و اینها اینها چیزهایی بوده در زندگی­های روستایی و زندگی کشاورزی همیشه انسان با آن محشور است خب اجتناب از آن هم خیلی مغلق(عموما) مشکل است و غالباً هم به اصطلاح در این جا چیز روشنی در آن نقل نشده که اجتناب بشود حالا اینها تفاسیرش یک بحث فعالی است که امروز یک مقدار روایتش را می­خوانم اما تفصیل بحثش ؟؟4:28 لذا در روایات اهل بیت بول و روث این حیوان پاک حساب شده یعنی نجس نیست. و در این بحث معروف که بحث اول بحث طهارت و نجاست باشد در روایات ما پاک است فتوای اصحاب هم بر همین است اما اهل سنت عده­ی زیادی­شان نجس می­دانند. و امّا بحث دوم راجع بحث جواز شرب است که آیا می­شود انسان بخورد بنوشد در حالت عادی یا نه و یکی هم جواز شرب در حال اضطرار است یعنی در حقیقت دو بحث را در حال اضطرار جواز شرب طبق قاعده اشکال ندارد گفتند اضطرار یکی از مواردی است که رفع می­کند رفعش هم در اضطرار همین طور که آقایان گفتند رفع واقعی است رفع ظاهری نیست. هم ما لا یعلمون رفع ظاهری است در آن 5 مورد دیگر رفع واقعی است نه ظاهری ولو  6 تایی که در حدیث آمده یکی­اش رفع ظاهری است بقیه­اش رفع واقعی است. پس در اضطرار رفع هست اما و بلااشکال اگر انسان اضطرار به میته ای پیدا کرد می­تواند آن را بخورد که آیه­­ی مبارکه­ هم هست. بحثی که در ما در باب اضطرار هست این است که ممکن است این بول از چیزهایی باشد که در حال اضطرار هم شرب نشود و آن مبنی است بر این که مثلاً خمر که خداوند حرامش قرار داده در حال اضطرار هم به عنوان تداوی اضطرار واقعاً تداوی نمی­شود مصرفش کرد اضطرار به معنی اینکه این چه را نخورد می­میرد این آبی است مایعی است برای شراب نخورد می­میرد می­گوید اشکالی ندارد بحث تداوی اضطرار هم در باب بول به مأکول اللحم همین طور است یعنی اگر بخواهد تداوی بکند به بول مأکول اللحم آن اشکال ندارد حالا یا به خاطر اطلاقات ادله­ی اضطرار یا به خاطر روایت خاصی که در مقام داریم که ان شاءالله عرض خواهد شد این اجمال بحث پس در باب جواز شرب هم دو نوع است یکی جواز شرب در حال اختیار و یکی هم جواز شرب در حال اضطرار و طبعاً بعد از مسئله­ی جواز شرب باز مسئله­ی مالیت و ملکیت و نمی­دانم حقّیت و به اصطلاح آن مراتبی که در آن جا عرض کردیم آنها پیش می­آید. عرض کردیم پس در حقیقت ما سه مسئله را اساسی به اصطلاح در باب بول و روث ما یأکل لحمه داریم یکی مسئله­ی طهارت و نجاستش است یکی مسئله­ی به اصطلاح حلیت شرب و عدم حلیت شرب است و یکی هم مسئله­ی خرید و فروش لکن که این که الان در ما نحن فیه محل کار ما هست در مکاسب این بخش سوم است گفتیم خب این دو تا بخش اجمالاً می­توانند یک مقداری کارگشا باشند در کتاب وسائل حالا آن احادیث هم قبلاً یک مقدارش را جامع الاحادیث خواندیم حالا کتب وسائل در ابواب نجاسات اصولاً چندین باب راجع به بول است و این جا جایش نیست که ما بحث بول را مطرح بکنیم لکن یک باب را در باب به اصطلاح ما یأکل لحمه ایشان قرار دادند در ابواب نجاسات باب (9) به اصطلاح این چاپ جدید وسائل که چاپ جدید اینها اهل بیت و آل البیت است جلد سوم می­شود در آن چاپ مرحوم آقای ربانی در جلد دوم این دو تا با همدیگر فرق می­کند در ترتیب 406 از جلد سوم از همین چاپ من بعضی از اینها را می­خوانم بعضی­هایش به ما نحن فیه به ما ربطی ندارد این­ها بحث­های مفصلی به لحاظ سند، متن مصدر، دلالت دیگر بحث­های مفصل خیلی خوبی هم دارد و دیگر الان این جا جایش نیست من این جا بگویم امّا ان شاءالله تعالی در بحث نجاست به نجاست متعرضش میشیم . من برای بعضی از نکات عرض می­کنم دیگر توضیحات بیشترش را باید جای دیگر عرض بکنیم این در این باب 9 من بعضی از روایات را می­خوانم بعضی­هایش به باب مکاسب به باب حلیة الشرب ربطی دارد بعضی­هایش ندارد این طور نیست که همه­اش ربطی به ما نحن فیه داشته باشد. عرض کنم که در باب 9 اولین حدیثی که دارد یک سند حالا بخواهم بخوانم دیگر طول می­کشد «عن الحلبی عن  ابی عبدالله علیه السلام» حالا حلبی هم تشخیصش یک مقدار مشکل است ما دو سه تا حلبی داریم ثقه هستند حدیث بد نیست سندش خوبه «قال لا باس بروث الحمیر و اغسل ابوالها» یعنی این روایت مبارکه فرق بین روث یا همون پشکل باشه باصطلاح و بول البته در بعضی از نسخ  حُمُر آمده «و اغسل ابوالها» حالا از این روایت می­شود تفصیل فهمید «لا باس» به معنای اینکه اشکال ندارد روثش اشکال ندارد اما بولش را آدم باید بشورد. عرض کردم شرحهای زیادی بخواهیم بدهیم طول می­کشد اما یک مقداری که همین مناسب با نحن فیه باشد و یک مقداری لطافت بحث را روشن بکند اولا ما در عده­ای روایات کلمه­ی لا باس داریم این محل کلام است که  مثلاً می­گوید: «ان کان کلام فلا باس» خب مفهومش این است که اگر آن طور باشد فیه الباس. آیا این باس به معنای کراهت است یا شامل حرمت هم می­شود خب یک بحث مستقلی دارد که در باب فقه که از لا باس چه از آن در می­آید؟ اجمالش را عرض می­کنم تفصیلش هم باشد جای دیگر بعید نیست که در اصل کلمه­ی باس به معنی عذاب بوده در قرآن هم کلمه­ی باس به معنی عذاب آمده

افعیینا .......))

« وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُون‏

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى‏ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُون‏»

باس به معنای عذاب است اگر به این معنا باشد آن وقت این یک تعبیری است که از آن می­کند تعبیری قانونی و حقوقی در بیاوریم ما عرض کردیم که احکام تکلیفی، احکام مولوی اعتبارات قانونی هستند که مشتمل بر یک نحو جزاء و عقوبت و کیفر باید باشند. یعنی اگر جزا و عقوبت نبود اصلاً حکم نیست مقدم حکم این است که باید جزا باشد حتی پدر که به بچه می­گوید برو نان هم بخر اگر بداند نان نخرد هیچ اثری ندارد خب ؟؟؟ 11:40اگر بداند نان نخرد گوشش را می­کشد یک جزایی یک کیفری یک عقوبتی هست آن جنبه­ی قانونی پیدا می­کند پس بنابراین در روایاتی که لا باس آمده به معنای نفی عقوبت است یعنی نفی عذاب عذاب هم یعنی عقوبت یعنی کیفر. پس اگر نفی شد نفی کیفر شد معناش این است که در ارتکاب این عمل عقوبت و جزایی نیست این هم روایت اخری از ابا. آن وقت در مفهومش چه می­شود؟ در مفهومش کراهت نمی­گوید در مفهومش حرمت می­شود فیه الباس یعنی حرام است این را خوب دقت بکنید البته این بحث را من خیلی اجمال عرض کردم اما این بدرد بخور است در خیلی از جاها آن وقت مشکل کار در این جا چیست؟ لا باس بروث الحمیر، باس یعنی ادامه یک نوع حکم است و لا باس یعنی عقوبتی نیست این مقدار روث هم که معنای همان پشکل و سرگین حیوان است در سرگین حیوان نیست این بحثی است در اصول که اگر یکی از قوانین یکی از تغییرات قانونی تعلق پیدا بکند به موضوع خارجی چه کار باید بکنیم این جا لا باس به خود روث خورده لا باس بروث الحمیر؛ خب روث الحمیر یعنی چه؟ یعنی انسان مثلاً جمع بکند روث الحمیر را سرگین را جمع بکند؟ سرگین را مثلاً به این که مراد طهارت و نجاست است؟ پس لا باس مراد طهارت و نجاست باشد؟ مراد از لا باس شرب باشد اکل و الشرب باشد؟ بگوئیم لا باس فی شربه خب لا باس دقت کردید مراد تملک باشد؟ مشکل این جا این است که یک حکم جزائی یک حکم قانونی تعلق به خود عین پیدا کرده لا باس بروث الحمیر؛ خب مرحوم صاحب کافی و دیگران این حدیث را در باب طهارت آوردند یعنی بعبارة اخری از لا باس اثبات طهارت کردند این حتماً قرائنی بوده وقت قرائت حدیث خب الان ما نمی­توانیم چیزی به دست بیاوریم.

- شاگرد: خب ذیلش مگر نیست؟

- استاد: آهان می­ماند و اغسل ابوالها یکی­اش شاید قرائنی داشته یکی هم شاید ذیل آیۀ مبارک باس ابوالها. حالا آیا از این روایت مبارکه خوب دقت بکنید باز در می­آید نجاست بول؟ من عرض کردم کراراً و ضراراً اصولا ما یک مشکلی داریم که چطور می­توانیم از احکام مولوی احکام وضعی استنتاج بکنیم؟ ببینید واغسل امره خطاب است این یک حکم مولوی اغسل حکم مولوی است ما از حکم مولوی می­توانیم یک حکم وضعی در بیاوریم که آن چه باشد نجاست باشد. من سابقاً هم عرض کردم ان شاءالله در خلال بحث­های آینده مکاسب بیشتر عرض خواهم کرد شواهد بیشتری می­خواهد یک بحثی هست اصولاً در زمان نزول قرآن که در زمان اصولاً زمان رسول الله حتی تا فتره های فیما بعد خیلی از اصطلاحات قانونی مصطلح موجود نبوده یعنی مثلاً لفظی برای نجاست کم به کار می­بردند حالا داریم «ان الله لم یخلق خلقا انجس من الکلب  » اما این کم بوده «انما المشرکون نجس[1] » هم داریم در قرآن اما نه به معنای نجاست مصطلحه آن برای نجاست معنوی است دارد فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا

تفریعش این طور معنا می­شود حالا به هر حال این را می­گویند این بحث هست که در به لحاظ تعبیری در روایات و آیات مبارکه کمتر ماده­ی قانونی است که بیان حکم وضعی هست این مراد که حکم وضعی  است اینها را به لسان حکم تکلیفی آوردند با لسان انجام بده انجام نده این کار را بکن این کاررا نکن این کار را بکن یعنی نجس است ببینید ما نجاست که حکم وضعی است از تکلیف در می­آوریم لذا این مشکل دارد این جایش مرحله­ی اشکالش این جاست این بحث عرض می­کنم خیلی مفید است ان شاءالله در ابواب فقه به درد می­خورد فرض کنید «لا تصل فی وبر ما لایاکل لحمه» این به صیغه­ی نهی است نماز نخوان نماز نخوان یعنی چه؟ یعنی می­ماند یک حکم وضعی از لسان بعث و زجر در می­آورند ولی احتمال در این بوده که آن جامعه حتی اگر می­خواستند بگویند این شرط است این را با مثل امر مثل نهی مثل خطاب ؟؟ کردن مثل فرض کنید شلاق زدن خب خطاب( عتاب )؟؟ شلاقه دنبالش پس تعبیر تعبیربه اصطلاح مولوی است امر است، نهی است، زجر است، بعث است لکن مراد جدی خوب دقت بکنید مراد جدی حکم وضعی است

- شاگرد: در مورد کلب  هم قوی­تر از این باشد نه؟؟؟ چیز به قرینه این که می­گوید «ناصب انجس من الکلب است» نجس ظاهر که معنی ندارد انجس من الکلب

- استاد: شاید نجس ظاهری باشد حالا معنای

- شاگرد: چجوری انجس من الکلب میشه؟

- استاد: خب شاید به خاطر

شاگرد – شاید پلید تره

_حالا آن هم احتمالی است هر دو احتمال است غرضم در آنجا داریم ببینید دقت بفرمائید ما در باره­ی این که البول نجس نداریم این ابوال باب در بول از اول نجاسات ایشان با بول شروع کردند البول نجس نداریم الدم نجس هم نداریم اما خون تخم مرغ محل کلام است این اطلاق نجاست خون نداریم که در مورد شک به آن مراجعه کنیم اصلاً الدم نجس نداریم حرمت شرب دم داریم حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّم‏

 شرب دم مطلقاً حرام است امّا نجاستش نه ببینید آن وقت می­­آیند از روی کلمه­ی حرم شما را منع کردند از خون این منع از خون اطلاق دارد شامل نجاست هم می­شود این استفاده­ی حکم وضعی دقت کردید کار کجا مشکل است استفاده­ی حکم وضعی از حکم تکلیفی طبیعة الحال یک مشکل دارد چون حکم تکلیفی امر و نهی است بکن نکن انجام بده برو بیا است خطاب است دیگر حالت لحن خطابی دارد لکن می­خواهیم بگوئیم برو بیا نجس است بشور یعنی نجس است نشور یعنی پاک است این استدلال

- شاگرد: غیر از حکم ؟؟؟ چه چیز دیگری؟

- استاد: آهان حالا اجازه بفرمائید ببینیدآن وقت وقتی که مسئله­ی غسل آمد دقت می­کنید به قول ایشان غیر از او  کلمه­ی غَسل در زبان عرب به معنای یعنی به حساب در منظور تصوری خودش تحلیل دارد غسل در لغت عرب به معنی شستن در لغت فارس فارسی به معنای آب ریختن روی چیزی است به مقداری که آب او سریان پیدا بکند اگر همین طور آب بپاشند می­گوئیم پاشید نمی­گوئیم شست در لغت عرب به آن می­گویند نضح [2]اگر رطوبت برساند می­گویند مسح مسح برسه یعنی این طور نیست که مثلا مجرد استعمال آب یا رطوبت اسمش غسل باشد یا شستن باشد در شستن شرط این است که آب بر اجزاء آن شی مسلط بشود یا به تعبیر دیگر آب در اجزاء آن شی خود به خود جا به جا بشود یعنی شستن دست این نیست که مدام شما دستتان را در آب بزنید مدام این بالای دستت را تر بکنی این شستن نیست آب باید جوری بشود که روی اجزاء دست جریان پیدا بکند اصطلاحاً سیطره­ی آب بر اجزاء اون مغسول را می­گویند شستن این یک دو این باید با آب باشد با غیر آب را عرف شستن نمی­گویند حتی با نفت مثلاً نمی­گوید سه اضافه­ی بر آن باید آن وساخت یا آن کثافتی که بوده یا آن چیز پلیدی که بوده او باید ازاله هم بشود تا ازاله نشود غسل نمی­گویند مثلاً لباس شما گلی بود کردید در آب در آوردید هنوز هم گل هست نمی­گویند شستی شستن یا غسل در لغت عربی خوابیده مفهومش ازاله یعنی باید آن شی نجس هم از بین برود تا ازاله نشود و لذا مثلاً می­گویند اگر آب ریختی مثلاً برای شستن خون باید خون اثری از خون نماند چون اگر خود نجاست باشد هنوز غسل ( مصداق پیدا نمی کنه )؟؟ درست شد من می­خواهم زیاد صحبت کنم یک کم هم خارج شدیم از بحث حالا ما مشکلمان چیست در استفاده­ی از حکم وضعی ما در این جور جاها که امر به غسل می­آید یعنی بشور فرض کن می­گوید لباست را از خون بشور یعنی چه؟ همین جا هم باز گیر دارد ایا از همین تعبیر ما از آن نجاست در می­آوریم یا نه؟ چرا مشکل تعبیر کجاست؟ چون بشور یعنی با آب آن خون را از بین ببر این معنای بشور است دیگر حالا فرض کنیم این لباس من نشستم یک روز گذشت خود به خود ریخت دیگر خون ریخت روی لباس نه اثری هست نه هیچی باز هم بشورم؟ خون از لباس رفته اثر خون هم رنگ خون هم آن رنگ زرد هم در لباس نیست خب من چه میگخ بشور یعنی چه؟ یعنی آن نجاست را بردار خودش برداشته شد اگر گفتیم نه دیگر دیگر در این جا لازم نیست که غسل باشد دیگر اغسل تا این جا نمی­آید پس معنایش چیست؟ معنایش این است که خون نجس نیست. تا عینش هست بعد از آن نه. اما آقایان چه می­گویند می­گویند این اطلاق دارد یعنی لباست را بشور اطلاق دارد ولو خون هم پاک بشود اگر این اطلاق را فهمیدیم می­شود خون نجس نفهمیدیم می­شود میشه خون غیرنجس مشکل کجا درست شد؟ آن کلمه­ی اغسل حالا می­خواهم انتقال را عرض بکنم اگر داشتیم البول نجس اگر داشتیم الدم نجس دیگه با این مشکل برخورد نمی­کردیم سر مشکل در فقه اینجاست این یک دو ما باز هم در باب این طور چیزها دو تعبیر داریم یعنی گاهی اغسل به خود لباس می­خورد به متنجس می­خورد گاهی به خود همان عین نجس می­خورد خوب دقت می­کنید؟ می­شود بین این دو تا فرق بگذاریم الان ملاحظه بفرمائید عرض کردم این را خدمت تان ( نمی خواستم طول بکشه ) در همین روایتی که  الان خدمت تان خواندیم واغسل ابوالها داریم خوب ببینید غسل به بول خورده یعنی چه بول را بشور؟ واغسل ابوالها ببینید ما همین جا باز حدیث داریم حدیث عبدالله بن سنان در همین وسائل 409 آن که خواندم 407 بود 406، 407 صفحه­ی 405 باب قبل از این ببینید روایت صحیحه هم هست «قال عن عبدالله سنان قال قال ابوعبدالله اغسل ثوبک من ابوال ما لا یاکل لحمه » این جا گفت لباس را بشور. ظرافت کار را دقت می­کنید؟ یک جا دارد می­گوید ابوال را بشور اغسل ابوالها یک جا می­گوید اغسل ثوبک من ابوال ما لایکل متعلق یا موضوع تکلیف متعلق متعلق این یک اصطلاحی است بد نیست بدانید مثل اغسل ثوبک را خود صیغه­ی افعل که در  اغسل هست آن را تکلیف می­دانند حکم می­دانند خود غسل را که ماده­ی آن هیأت است آن را بعضی­ها موضوع بش می­گویند بعضی­ها بش متعلق می­گویند هر دو درست است اگر گفتیم متعلق یعنی غسل ثوبک را هم باز گاهی موضوع می­گویند گاهی به آن متعلق المتعلق می­گویند این­ها فرق می­کنند با همدیگر علی أی حال اغسل ثوبک من ابوال ما لا یأکل لحمه؛ حالا نکته­ی ظریفش کجاست؟ از این اغسل ثوبک اصحاب استفاده­ی وجوب ..  نجاست کردند آن حکم تفقیهی اما از اغسل ابوالها استفاده­ی نجاست نکردند. ظرافت کار را دقت فرمودید؟ از اغسل ثوبک چرا؟ چون می­گویند این اطلاق دارد یعنی آثار بول باقی باشد یا نباشد ده سال طول کشید این لباس شما بش بول خورده گذاشتید کنار ده سال هم طول کشید نه بوی بول هست، نه رنگش هست اگر این را ببرند در آزمایشگاه های دقیق دنیا یک ذره بول هم در آن نیست می­گویند اطلاق دارد اغسل ثوبک ثوب اطلاق دارد یعنی چه اطلاق دارد؟ یعنی این غسل باید باشد تا وقتی یعنی بول اگر آمد این غسل باید باشد آن وقت این معنایش چیست؟ نجاست است دیگر یعنی شارع می­گوید بر اثر آمدن بول یک چیزی در این لباس پیدا شد خوب دقت بکنید که حتی اگر آثار بول هم برود آن حالت هست بشود نجاست جنبۀ تکلیف دارد جنبۀ خطاب دارد اما مراد حکم وضعی است اما اغسل ابوالها می­گویند این نیست اغسل ابوالها چرا؟ چون اغسل ابوالها یعنی اَزل ابوالها بول را بردارد یعنی تا مدام بول هست مشکل است اگر بول رفت آزاد می­تواند این را بردارد خوب دقت فرمودید لذا تصور نفرمائید که این روایت چطور میگه لا باس بروث الحمیر و اغسل ابوالها با این که حمیر جزء ما یأکل لحمه است بولش هم طاهر است این اغسل به ثوب نخورد خورد به ابوالها اگر هم خوب دقت ظرافت را دقت کنید امروز کفتم بنا نیست تو مکاسب محرمۀ این بحثها بشود لکن حالا نکته­ای بود بد نیست که توجه بش بشود برای اینها بله

- اغسل ثوبک چه معنایی می­دهد؟

- آهان تنزه است مراد کراهت است یعنی تو سعی کن بول را بردار نه اینکه لباست را بشور دو نوع هست اگر بنا شد اغسل ابوالها باشد ازش به ملازمه به اطلاق در نیاورید چون اطلاقی ندارد این جا اطلاق در نیاورید به اصطلاح مسئلۀ نجاست را پس خواهی نخواهی چه می­شود؟ کراهت می­شود قذارت عرفی می­شود پس این روایت مفادش نجاست بول نیست بول و روث یکی است فقط در روث کمتر تأکید شده در بول بیشتر تأکید شده البته یک من اشاره­ای هم کردم این مسئله که اصولاً در آن زمان سنی ها قائل بودند که نجاست بول مطلقاً در روایات اهل بیت یکی از نکاتی که در روایاتشان بود این که سیرۀ عملی مسلمانها سیرۀ عملی اهل بیت، سیرۀ عملی امیرالمؤمنین خود امیرالمؤمنین شتر داشتند می خواباندند اصلاً نماز می­خواندند جایی شتر خب غالباً آنجا بولی چیزی هست دیگر قاعدتاً این طورنیست که منفک باید باشد این روایت دوم از باب

- ؟؟؟

- نه نه بله ؟؟؟26:51 روایت دوم از باب مثلاً انی اعالج الدواب معالجه یعنی سر و کارم با چهارپایان هست فربما خرجت باللیل و قد بالت وراثت هم بول را دارد هم سرگین را دارد فیضرب احدها برجله او یده ؟؟ علی ثیابی ترشح می­کند به لباس من این روایت در حقیقت من خوندش به خاطر آن نکته­ای که تمسک می­کردند به این روایت به این جور عمل خارجی اینها متعارف بوده فاصبح فاری اثره فیه فقال لیس علیک شیئ؛ دقت فرمودید در روایات ما هم یعنی اشارات است تقرییبا یک اشاره­ای به مدرک حکم هم هست که این متعارف بوده دواب در حیوانها گوسفندی خب این نبوده که اگر می­خواستند لباسی را عوض بکنند و بشورند خب این قطاً یک روایت واضحی از رسول الله می رسید که حالا من این را برای چه در این جهت خواندم؟ غیر از جهت نجاست لیس علیک شیءٌ می­توانیم بگوئیم از این متعارف جواز شرب هم در بیاوریم طهارت رو از رو متعارف ؟؟ خوب دقت کردید طهارت را می­توانیم از متعارف در بیاوریم در یک مطلب حالا از همان متعارف می­توانیم جواز شرب هم در بیاوریم بگوئیم که انسان متعارف بوده با گاو و گوسفند و اینها پس یجوز شربش انصافاً بسیار مشکل است از لیس علیک شیءٌ می­توانیم به لحاظ لفظی نه به لحاظ دلیل و زیربنای فکری به لحاظ لفظی می­توانیم از  لیس علیک شیءٌ استفادۀ هم طهارت بکنیم هم حیلت شرب این هم نمی­شود. یکی دو تا روایت می­خوانم که به درد ما نحن فیه بخورد و بعد وارد ما نحن فیه بشویم مثلاً شما دقت بکنید در آنجا و اغسل ابوالها در حدیث سوم چهارم از همین باب 9 از زراره انهما قالا؛ ظاهراً مراد انهما یعنی حضرت صادق و حضرت باقر لا تغسل ثوبک من بول شیءٍ یأکل لحمه أو من بول ما یأکل لحمه دقت کنید نگفت لا تغسل ابوالها لا تغسل ثوبک فرق است بین اغسل ثوبک اغسل البول لاتغسل ثوبک لا تغسل البول ، بله؛ از روایاتی که بله از روایات حالا بله البته یک بحث دیگر هم هست من سه تا بحث مطرح کردم یکی هم مانعیت صلاة است که در روایت معروف زراره دارد که مانعیت ندارد که دیگر وارد آن بحث نشویم از بحثی که الان ما آن روایاتی که به درد..  دراین جهت هست زیاد هست بله ما نمی­خواهیم الان در این بحث فعلا وارد بشویم آنچه که الان ما داریم این است که یک آیا ما متنی که اهل سنت به اون اشکال کردند یک متنی که اهل سنت الان عرض کردم درسنن بیهقی و دیگران آمده اصل اهل سنت لا باس بسور ما یأکل لحمه ،  ما أکل لحمه فلا باس ببوله؛ دو نوع نقل دارد بله محققین اهل سنت می­گویند متن دوم ضعیف است اما متن اول درست است این متن ما هم داریم و متأسفانه این متن را ما هم داریم این متن در این جا در کتاب در همین بابی که ما داریم بله این حدیث در متون ما در کتابهای ما از آن راوی معروف ابوالبَختری وَهب بن وهب جناب ابوالبختری از او نقل شده بله در این کتاب در این چاپی که هست صفحۀ 410 حدیث شمارۀ 17 این کتاب این روایت فعلاً منحصراً در کتاب قرب الاسناد آمده ما در کتاب دیگری نداریم قرب الاسناد من عرض کردم عده­ای از بزرگان اصحاب ما اهل سنت هم داشتند ما هم داریم رسمشان چون بعدها که کار فنی حدیث حدیث شناسی بعدش چون یک  مقداری فنونی ؟؟ و آنچه که علت واسطه مثلاً بخاری می­خواهد با سه واسطه از پیغمبر نقل بکند که معروف است به ثلاثیات بخاری ما هم داریم که ثلاثیات کلینی که از امام صادق نقل می­کند اصطلاحاً ثلاثیات علت واسطۀ خودش یک جهتی نافع  بوده حالا به جهتی هم مضر بوده حالا آن جهتش هم آن وقت غالباً مشایخ که مثلاً معروف بودند مخصوصاً کسانی که از سنین جوانی به دنبال حدیث بودند فرض کنید از ده، دوازده سالگی به دنبال حدیث بودند یا اگر از اولاد علما بودند یا چون گاهی اولاد علما یک ماهه در گهواره که بودی به احترام پدرش به عنوان حدیث به آن اجازه می­دادند رسم بوده در آن زمان یک بچۀ دو ساله، دو ماهه، شش ماهه برای اینکه این اجازات محفوظ بماند البته ایشان حق تحدیث را داشته بعد از بلوغ بعد از تمیز لیکن اجازه دادن لازم به تمیز نبوده آن وقت اگر فرض کنید این آقا که در سن فرض کنید دو سالگی، سه سالگی اجازه از یک پیرمرد 90 ساله گرفته حالا فرض کنید با مثال و آن پیرمرد هم اجازه را در سن جوانی خودش گرفته این جوان در سن 90 سالگی بخواهد اجازه بدهد یک چیزی در حدود مثلاً 180 سال نزدیک دویست سال را با واسطه اجازه می­دهند اینها را غالباً در سن شیخوخة جمع می­کردند اسم این عناوین قرب الاسناد بود این خودش موضوعی بود عرض کردیم این موضوعات ثانویه هم علما در مثلاً علل الشرایع، علل الشرایع یک موضوعی بود در حدیث هر حدیثی که در آن کلمۀ لأن باشد جمع می­کردند در علل الشرایع این اصطلاحی بود یکی از کارهایی که اینها می­کردند قرب الاسناد مرحوم عبدالله بن جعفر حمیری کتابی بنام قرب الاسناد دارد مثلاً ایشان با دو واسطه از حضرت موسی بن جعفر نقل می­کند با یک واسطه از حضرت با دو واسطه از حضرت رضا نقل می­کند ایشان با به اصطلاح دو واسطه از امام صادق نقل می­کند که خب خیلی قرب الاسناد عبدالله بن جعفر حمیری از و این قرب الاسنادش هم چاپ شده مرحوم آیت الله بروجردی قدس الله نفسه رضوان الله تعالی علیه؛ این کتاب را چاپ کردند چاپ نشده بود قبلاً ایشان توسط سندی بن محمد عن ابی البختری عن جعفر عن ابیه انّ النبی صلّی الله علیه و آله قال: لا باس ببول أکل لحمه؛ این همان متنی است که اهل سنت دارند و قبول نکردند گفتند صحیحش لا باس بروث ما  بسور ما یأکل لحمه؛ دقت فرمودید؟ ابوالبختری دقیقاً همان متنی که جنجال آفرین بود پیش سنی ها که می گفتیم پیغمبر نگفته ایشان با یک سند مجعول از امام صادق عن ابیه ان نبی قال: ابوالبختری قریشی است از قریش است یعنی از همان عشیرۀ اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین است و قاضی مدینه بوده و مادرش را حضرت صادق به زوجیت گرفتند دیگر نمی­دانیم به چه عنوانی طلاق دادند حالا به هر حال بعدها هم بغداد آمد و بسیار انسان جعّال و کذاب و وضاع از شأن ایشان این بود در کتاب تاریخ بغداد دارد کان یسهر اللیل کله یضع الحدیث مثلاً شب زنده داری می­کرده شب تا نیمه­های شب بیدار بوده برای وضع حدیث برای جعل حدیث علی أی حال بسیار آدم مزخرفی و مشکل کارش سوء استفاده از این که امام صادق شوهر مادر ایشان هم بوده در جزوه­ای رو کراثی رو به قول آن زمان ها که این احادیث در کتب اهل سنت هم هست و همین احادیث در کتب اهل سنت منشأ این شد که مثلاً بگویند امام صادق روایات شاذه را نقل می­کند این است که ما البته سنی­ها خب یک عده­ شان تعصب دارند عده­ای ­شان حرف مفت می­زنند اما عده­ای­شان هم روی بی­خبری حرف می­زنند اشتباه نشود خب این ابوالبختری اولاً قاضی بوده چون  جزء قوۀ قضائیه در دادگستری بوده بعد هم از قریش بوده بعد هم مادرش زن امام صادق بوده خوب دقت می­فرمائید از مدینۀ النبی هم بوده حدیث نقل میکنه حدثنی جعفر بن محمد  ، دروغ   ، خب در تفکر اهل سنت به این جا می­کشید که یعنی ببینید حدیث شناس سنی وقتی این را در کتاب ابوالبختری می­بیند می­گوید ای وای امام صادق آن متنی را که ثابت نیست را نقل کرده عرض کردم اینها زمینه داشته الان اینجا شما درست است این زمینه نداری این زمینه در اهل سنت به عنوان رسول الله و نسبت به رسول الله زمینه داشته عرض کردم گرامراً کارهای زیادی اهل سنت در باب حدیث کردند ما هم زیاد کردیم یکی­اش مقارنۀ متون است یعنی این دعوا بوده که آیا متن کلام رسول الله لا باس بسور ما أکل لحمه یا لا باس ببول ما أکل لحمه؛ خوب دقت فرمودید؟ در سنن بیهقی هر دو را آورده سندهایش را آورده سند آن یکی را آورده سند این یکی را آورده مناقشه کرده گفته درستش لا باس بسور ما أکل لحمه؛ آن وقت می­آید این ابوالبختری جعال کذاب نسبت می­دهد به امام صادق عن رسول الله حالا یک دفعه به خود امام صادق نسبت می­دهد می­گوئیم فتوای امام است آنها سنی­ها خیلی مشکل نمی­گیرند خب بالاخره از فقهای  دیگری هم بودند می­گفتندبول  ما أکل لحمه اشکال ندارد پاک است یک دفعه به عنوان حدیث نسبت می­دهد آن وقت چون حدیث نبوده و آنها حدیث چیز دیگری می­دانستند نستجیر بالله نستجیر بالله این حرفهای نامربوطشان این است که مثلاً امام صادق روایات شاذه دارد علی أی حال به هر حال اینکه ما داریم این که رسول الله است سندش این است

_این سند ابوالبختری است وهب بن وهب

- پیش سنی ها  موثق است؟

- نه آنها هم می­گویندکذاب است اصلاً آنها هم خود سنی­ها نوشتند و لذا محققین­شان قبول نمی­کنند یعنی نه محققین درجه عالی ،عادی ­شان اما خب در آن زمان یک مصیبتی بود خود نقل حدیث شغلی شد برای عده­ای راه بیفتند بنویسند در کتاب کشی دارد که عده­ای از اهل بصره آمدند مدینه پیش جعفر بن حضرت صادق که حدیث بنویسند کتاب­هایشان را آورده بودند قلم­هایشان دفترهایشان آورده بودند حضرت فرمودند برای چه آمدید؟ گفت آمدیم پیش شما مثلاً پیش جعفر بن محمد از شما حدیث بنویسیم حضرت فرمود: آیا از من تا حالا حدیث نقل کردید؟ گفتند بله حدثنا فلان عن جعفر بن محمد اسم حضرت را آوردند این طور باز آن گفت حدثنی فلان گفت خب من جعفر بن محمد اینها دروغ است من نگفتم اینها همه­اش نسبت کذب به من داده اند این آقایانی که میگن حدثنی و فلان آنها گفتند نمی­شود چون ما چون طرف گفته شما گفتید برگشت ندارد این این تفکر کار را خراب می­کند

- اینها تو احادیث ما آمده؟

- می­آید فرق نمی­کند همه جا وقتی تفکر ضعیف بود می­گوید آقا من خودم می­گویم نگفتم خب نمی­شود آن آقا گفته شما گفتید تمام شد حالا این ابوالبختری درست است عرض کردم البته این سوال چون وقت نیست ان شاءالله جای دیگر راجع به ابوالبختری بیشتر باید صحبت کنیم صحبتها زیاد است

- سنی بود یا شیعه؟

- اینها را جدی نمی­دانم حالا

- معروف به چی بوده؟

- سنی است قطعاً سنی است عرض کنم که بله یک چیزی که ما داریم این هست اشتباه نشود ما این مطلب را این مطلب را به خود امام داریم . اشتباه نشود این نکات فنی حدیث ظرافت است دقت بکنید یکدفعه به عنوان حدیث رسول الله چون تا شد حدیث رسول الله سنی­ها می­آیند مقایسۀ حدیثی می­کنند مشکل می­کنند اما گفتیم نه در کلام خود امام صادق است استظهارفرمودند اشکال ندارد عرض کنم حدیث شمارۀ 9 از کتاب مرحوم شیخ طوسی منفرداً اینها یک مقداریش  انفرادات شیخ طوسی است وقتی میگیم در یک جا انفراد است یعنی نه مرحوم کلینی این احادیث را آورده و نه مرحوم صدوق البته ممکن است مضمونش را آورده باشند متن و سند حدیث را نیاوردند مرحوم شیخ طوسی سندش را الان بد نیست حالا دیگه وارد سندش نمیشیممی شود نق نقی رویش زد اما بد نیست قال سألت اباعبدالله علیه السلام: عن رجل یمسه بعض ابوال البهائم أیغسله خوب دقت کنید باز اینجا غسل به خود بول خورده ام لا  قال یغسل بول الحمار والفرس و البغل فاما الشاة و کلما یأکل لحمه فلا باس ببوله؛ پس فلا باس ببوله ما در روایات داریم حدیث بعدی هم هست بله در آنجا دارد و یُنضح ببول البعیر و الشاة  و کلما یأکل لحمه فلا باس ببوله ؛ سند این متن حدیث یک مقداری اضطراب دارد شرحش جای دیگر پس ما لا باس ببوله داریم اما اسناده عن رسول الله که حدیثی است که سنی­ها نقل کردند فعلاً در متون ما ثابت نیست بحث دیگر این است که فلا باس بلحاظ طهارت و نجاست یا فلا باس شامل شرب هم می­شود ان شاءالله فردا بقیۀ بحث «و صلی الله علی محمد و آله طاهرین».       

 

 



[1] إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا

 

[2][2] نضح:

النَّضْحُ‏: الرَّشُّ. نَضَح‏ عليه الماءَ يَنْضَحُه‏[2] نَضْحاً إِذا ضربه بشي‏ء فأَصابه منه رَشاشٌ. و نَضَح‏ عليه الماءُ: ارْتَش‏

 

ارسال سوال