فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (49)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی


بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمین، وصلّی الله علی محمّدٍ وآله الطیّبین الطاهرین المعصومین، واللعنة‌ الدائمة علی أعدائهم أجمعین. اللّهمّ وفّقنا وجمیع المشتغلین، وارحمنا برحمتک یا أرحم الراحمین.

 

بحث راجع به روایتی بود که جعفری از حضرت موسی بن جعفر (سلام الله علیه) احتمالا سلیمان جعفری باشد نقل کرده بود که ابوال الابل خیر من البانها عرض کردیم چون این روایت را عادتا برای جواز شرب ابوال ابل در حال اختیار ذکر می‌شود لذا بد نیست این بحث یک مقداری روشن بشود البته الان بحث ما همانطور که عرض کردم درباره‌ی ابوال ابل است بحث دومی که هست بول ماکول اللحم مطلقاً اگر آنجا قائل به جواز شدیم خب در ما نحن فیه بهرحال  فرقی نمی‌کند اولویت ؟؟ حالا ما اینجا را یک کمی بررسی بکنیم تا نوبت به آن یکی برسد عرض کردیم این روایت در دو مصدر فعلا آمده یکی در کتاب محاسن برقی که این ظاهرا مصدر اساس است ؟؟ بن شعیب ببخشید این یک روایت دیگر است اشتباه کردم این روایت در سه مصدر فعلا آمده مصدر اولی کتاب کافی است و ظاهراً و عنوان باب هم قرار داده البته عنوان باب کافی البان الابل هست اطعمه و اشربه جلد شش کافی عنوان بابش البان الابل است ابوال نیست فقط البان است و من سابقا کرارا عرض کردم که مرحوم کلینی (قدس الله نفسه) در اختیار عناوین ابواب خیلی عنایت دارد و الان هم حتی فرض کنید این کتابی که الان دست من هست جامع الاحادیث جلد 28 صفحه‌ی 434 و حتی سایر کتابهای تحقیق شده غالبا عناوین ابواب کافی را نمی‌آورند خوب است بیاورند چون واقعا مرحوم کلینی در اختیار عناوین ابواب نظر دارد و گاهی اصولا در عناوین ابواب تغییر می‌دهد معنا را عوض می‌کند دیگه توضیحاتش را دیگه وقت نیست آن را در جای مناسب خودش عرض خواهم کرد عناونی را که مرحوم کافی در اینجا دارد عنوان ابواب البان ابل هست نه ابوال و مناسب بود بنظرم  ایشان می‌گفت البان الابل و ابوالها مثلا اما آنی که الان آمده البان است و شاید نظر ایشان یجعل الله عزوجل الشفاء فی البانها مثلا نظرش به آن بوده که ذیل حدیث ایشان از محمد بن یحیی استادشان العطار القمی الاستاد ایشان احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی که از بزرگان و اجلاء طائفه هستند ؟؟ زیاد جلیل القدر هستند عن بکر بن صالح من سابقا هم عرض کردم مرحوم ؟؟ 3:40در مکاسب نشه دیگه ؟؟؟ شاید اولین بار است که یک تحلیل حدیثی می‌خواهیم بکنیم مرحوم احمد بن محمد بن عیسی که از بزرگان قم بوده و رئیس اشاعره هم در قم به حساب می‌آمد اشاعره‌ی قم نسبتشان به جدشان در یمن نمی‌دانم مالک هست کی هست وقتی به دنیا آمد چون مرد پُر مویی بود به او اشعر می‌گفتند اشعر کسی که موی زیادی دارد شعراء هم زنی که پر مو هست این اشعری بودنش به این نکته هست نه اینکه اشعر ابوالحسن اشعری باشد و اینها از اواخر قرن اول حدود سالهای حضرت سجاد قم آمدند و بالخصوص جد این احمد این ریاست داشت و بعدها ریاست در خاندان او در قم ماند من عرض کردم قم تا قبل از اشاعره حالت چوپانی داشت حالت شبانی شهر و بارو و مثلا نماز جمعه و اینهایی که علامت شهریت اسلامی هست الان در دنیای ما شهریت یک ضوابط ( لوازم ) خاص خودش را دارد بعد از اسلام شهریت که بخواهیم بگوییم اینجا شهر هست یا نه عظمت دارد یا نه با یک مقدار معیار اسلامی مخلوط شد مثلا چطور الان یک حد شهر را می‌نویسند خروج تاکسی ممنوع آن وقت حد شهر که حدود شهر حساب می‌شد و بعد دیگه خارج از محدوده‌ی شهر بود فرض کنید مسئله‌ی سماع اذان بود تا آنجایی که اذان بود این جزء حد و محدوده‌ی شهر بود و لذا سماع اذان که در آن روایت آمده نه اینکه خیال بفرمایید یک نفر بایستد اذان بگوید این یک چیز استاندارد آن زمان بود فرض کنید غلوه سهم را که در روایت دارد برای آب بود ؟؟ حدود دویست متر است این کنایه از یک مقادیر معینی بود حالا به هر حال شهر قم حالت شهری نداشت یعنی حالت برج و بارو این یک حالت شهری کلی بود یا مثلا مسجد جامع در این کتابهای دیدید که ؟؟ ابن بطوطه فلان جا رفتند جامع داشتند این کنایه از بزرگی شهر است که درش نماز جمعه اقامه می‌شده دوتا مسجد جامع سه تا مسجد جامع داشت قم تا قبل از اشاعره حالت شبانی داشت با آمدن اشاعره اینها یکی از کارهایی که کرده‌اند قم را هم قم کردند شهریت قم چون دست آن به اصطلاح عرب‌ها و یمنی‌ها یا اشعری‌ها قم شهر شد به طبیعت حال ریاست شهر هم با اینها شد قم از نظر جغرافیایی تابع ری بود که در این زمانه مثل کلینی از خاندان به اصطلاح آل بویه یا آل بُوِیه که عضدالدوله و اینها بودند آنها حاکم بر آن وقت این احمد بن محمد بن عیسی شخصیت علمی بود کتاب داشت آثار علمی داشت در عین حال شخصیت سیاسی هم بود این بسیار شخصیت سیاسی بزرگی بود و کان صاحب السلطان الذی ؟؟ تعبیر النجاشی این تقریبا به اصطلاح ماها فرماندار قم مسئول قم حاکم بر قم احمد بن محمد بن عیسی بود اینجا هم این نکته را عرض بکنم عده ای از رجالیون نوشته‌اند قمی‌ها خیلی شدید بودند کسی که غالی بود از قم بیرون می‌کردند اینها واقعیت علمی و عینی نداشته در کسانی که از قم بیرون می‌کردند همین احمد بود اینطور نبوده که همه‌ی قمی‌ها انسان سلطه‌ی سیاسی داشته وقتی انسان سلطه‌ی سیاسی داشت خب بعضی از کارها را می‌کند ایشان چون سلطه‌ی سیاسی در اختیارش بود احمد بن محمد بن عیسی کسانی را که مخالف بودند به عنوان غلو احتمالی هم هست که یک عده از آن غلو سیاسی بوده تندرو بودند نمی‌توانستند با حکومت آن وقت بسازند اینها را ایشان بیرون می‌کردند ان شاء الله تعالی چون این شرح زیادی می‌خواهد یک جای دیگر من مشروحش را عرض می‌کنم حالا این بحث‌ها را من نمی‌خواهم آنچه که الان به درد ما می‌خورد این که مرحوم احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی یکی از ناقلان آثار به قم است این رابط یکی از رابطان نقل آثار من عرض کردم اجمالا تراث شیعه و میراث‌های فرهنگی ما از حدود سال 100، 105، 110 بلکه یک چیزی کمتر جلو تر شروع به تدوین شد و معذم تدوین هم در کوفه شروع شد مدینه حظ کمی دارد شاید مثلا سالهای صد و بیست و سی بصره هم اضافه شد مختصری خیلی چیز بسیار کمی اگر جای دیگر بود یعنی بین کوفه و مدینه و بصره بعد از سالهای 140 با 145 با تاسیس بغداد یک مقداری میراث اصحاب ما به بغداد آمد که این میراث به اصطلاح اصطلاحاً مکتب اول بغداد ازش تعبیر می‌کنیم و بزرگان ما هستند انصافا مثل ابن ابی عمیر مثل یونس بن عبد الرحمن هشام بن حکم هشام بن صالح و الی آخره دیگه نمی‌خواهم همه را این میراث بغدادی ما یک میراث تمیزی هست انصافا خیلی میراث علمی پخته صحیح و معقول است یک مقداری جنبه‌های عقلانی دارد در این مکتب اول بغداد مکتب دوم بغداد زمان شیخ طوسی و شیخ مفید و قبل از شیخ مفید و ابن قولویه و تقریبا مکتب دوم بغداد بعد از آمدن مرحوم کلینی از سال سیصد و خورده ای شروع می‌شود سیصد و بیست و سی سیصد و بیست به بالا مکتب دوم بغداد هم عقلی شد از این عقلی تر هم باشد این دوتا مکتب بغداد مکتب اول در زمان امام صادق شروع شد با تاسیس در سال صد و چهل و پنج و مکتب دوم که با آمدن کلینی به بغداد و در حقیقت اوجش با سلطه‌ی آل بویه بر بغداد یک بیست سال هجده سال دقیقا ما چون ورود کلینی به بغداد نداریم یک ده پانزده سال بعد از ورود کلینی به بغداد یک ده سال بعد از وفات مرحوم کلینی آل بوی سلطه‌ی سیاسی بر بغداد پیدا کردند سلطه‌ی سیاسی شیعه طبعا این مکتب دوم بغداد الان در تفکرات ما فوق العاده موثر است یعنی ما در فقه و رجال و حدیث و تفسیر و تاریخ و کلام مدیون همین مکتب دوم بغداد هستیم شیخ طوسی و شیخ مفید و سید بن طاووس و ببخشید ابن قولویه خود کلینی فرض کنید اینها بزرگانی هستند که انصافا خیلی تاثیر داشتند این اجمال قضیه حالا تفسیرش را انشاء الله بعداً از اواخر مثلا سالهای صد و هفتاد و صد و هشتاد و صد و نود میراث‌های کوفه‌ی ما تدریجا به قم منتقل شد خصوصا اشاعره‌ی عرب بودند اینها در ترویج فرهنگ دینی خیلی موثر بودند البته اشاعره‌ی اولیه که اجداد این احمد باشند احتمالا شیعه‌ی مصطلح نبودند این احتمال هست یعنی محب اهل بیت بودند اما تفکر کلی هنوز به آن شیعه ای که به تصور ما هست نیست اما بعدی‌ها قطعا دیگه شیعه‌ی تام و تمام هستند مثل خود محمد بن عیسی پدر ایشان عبد الله برادر ایشان خود احمد بن محمد بن عیسی و بقیه‌ی خاندان اشاعری که الان ما اسم داریم به استثنای بعضی اجداد ان شاء الله اینها تفسیراتش را بعد عرض خواهیم کرد یواش یواش مکتب قم جان گرفت و انصافا مکتب بسیار قوی و عمده‌ی مکتب قم بر تراث منقول بود یعنی نوشته‌هایی بود که در بغداد اول از کوفه آوردند بعد از نوشته‌های بغداد بود یعنی کتاب ابن ابی عمیر کتاب صفوان کتاب فرض کنید احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی کتب فرض کنید معاویة بن عمار که در کوفه بود کتاب حریز که در کوفه بود الی آخر من بخواهم توضیح بدهم شرح بدهم طول می‌کشد این کتابها تدریجا به قم آمد از اواخر قرن دوم یعنی سالهای صد و هشتاد و صد و نود اینها به بعد دیگه مکتب قم یک مکتب مستقلی شد یک ضوابطی دارد ان شاء الله من در بحث‌های خود جداگانه اینها را باید عرض بکنم یکی از کسانی که در نقل این میراث بسیار نقش خوبی دارد و چون مرد بسیار ملایی است و چون مرد بسیار دقیقی است مرد واقعا با بینشی کافی است همین احمد بن محمد بن عیسی است و مردی بسیار مصطلح با مصطلاحات رجالی آن زمان و مصطلاحات نقل حدیث در آن زمان کاملا آشنا و کاملا وارد خواهی نخواهی میراثی را که او نقل خواهد کرد بسیار پخته هست این قصه ای که شنیده‌اید که و شاه گفت من هفتصد تا ششصد تا نهصد تا شیخ یعنی استاد در مسجد کوفه دیده‌ام همه ایشان می‌گفتند حدثنی جعفر بن محمد مال همین احمد است این احمد بن محمد بن عیسی رفته بود کوفه یک مقداری از میراث‌های کوفه را احمد به قم آورد بهترین میراث‌های ما هست یکیش مثلا میراث‌های ابن فضال پدر همین احمد به قم آورد بعد دیگه نمی‌خواهم شرح بدهم چون طولانی است نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم دقت فرمودید ایشان پیش مرحوم وشاء که می‌رود در [القا می‌کرده در کوفه یا منتقل می‌کرده] منتقل می‌کرده ایشان پیش مرحوم وشاء که رفته مثلا چندتا کتاب شنیده من جمله کتاب ابان بن عثمان از وشاء می‌گیرد گویا شب بوده دیر بوده وشاء بهش می‌گوید خب برو فردا صبح بیا بشنو ببینید دقت بکنید کتاب را از وشاء می‌گیرد اکتفا نمی‌کرده‌اند باید سماع می‌کرده می‌خوانده بعدش یا او برایش می‌خوانده خود استاد یا ایشان برای او می‌خوانده او اگر استاد سمعتُ می‌گفتند اگر خودش می‌خوانده قرئتُ می‌گفتند و حتی وشاء به ایشان می‌گوید برو خانه فردا که بیایی من کتاب را می‌خوانم می‌گوید نه من ممکن است بروم به منزل خودم به خانه‌ی خودم و خدای نکرده امشب فوت بکنم اصحابی که با من هستند کتاب ابان بن عثمان را در میان کتابهای من ببینید خیال می‌کنند من شنیده‌ام از من نقل بکنند و این مقدار من میترسم در این میراث کم دقت می‌کنید یک شب حاضر نبوده این کتاب بدون سماع در اختیارش قرار بگیرد این دقت‌ها خوب دقت بکنید این دقت‌ها در خط غلو نبوده این حالا من این را باید مفصلا شرح بدهم کسانی که متهم به غلو هستند مثل محمد بن سنان اهل این دقت‌ها نبوده‌اند که حتما کتاب شنیده بشود سماع باشد وجاده نباشد چنین نباشد چنان نباشد الی آخره دقت می‌کنید لذا میراث‌هایی که ما از احمد بن محمد بن عیسی داریم بسیار میراث‌های تمیز و منقح و صاف و صوفی هست اینجا اگر ما باشیم و ظاهر سند که مرحوم کلینی در اینجا نقل فرموده‌اند معناش این است که احمد بن محمد بن عیسی از بکر بن صالح کتابش را نقل کرده این بکر بن صالح صاحب کتاب است احتمالا ایرانی الاصل است چون رازی نوشته‌اند بعدها احتمالا کوفه رفته و اصطلاح متعارف آن زمان هر فردی که غیر عرب بود باید به یک عشیره ای خودش را پیوند می‌داد این پیوند را ولاء می‌گفتند موالی این است که نجاشی زیاد دارد فلان بن فلان العبدی مولاها یعنی اساسا ایرانی است غیر عرب است اساس کوفه که غیر عرب بودند ایرانی بودند البته رومی هم بودند رومی در آن زمان همین روم که اصطلاح ما بهش می‌گوییم روم شرقی در آن زمان در مقابل روم غربی روم غربی همین روم و ایتالیای فعلی روم شرقی هم همین ترکیة فعلی اینها ترک هم بوده‌اند در ایشان یعنی مال روم مثل زراره، زراره خودش ترکی است ترک مال روم است لکن خب به بنی شیبان الشیبانی زرارة بن اعین  شیبانی اینها یک ولاء رسم اشاعره این بود که باید یک عشیره‌ی خودش را ولاء درست می‌کرد درباره‌ی ایشان نوشته‌اند الضبی یعنی ولائی که ایشان داشته به عشره‌ی بنی ضبه تصادفا بنی ضبه همان‌هایی هستند که اطراف جمل و عایشه بودند خیلی سنی‌های متعصبی هستند حالا این آقا چطور به آنها ولاء پیدا کرده این جزء عجایب کار است الان این به هر حال وارد بحث‌های عشائره‌ایش نمی‌خواهم بشوم [بلکه خودش هم سنی بوده] نه قطعا از این خط است داماد محمد بن ثنان، داماد محمد بن ثنان است از یک خط است انصافا به هم و نجاشی هم در حقش دارد ضعیفٌ و ابن غضائری هم ضعیفٌ جدا کثیرٌ التفرد بالعجائب من هنوز هم وارد بحث‌های رجالی نمی‌خواهم بشوم اینها اینهائی که می‌گویم یک نوع از دید خارجی است اینها بحث رجالی مفصل خاص خودش را دارد اگر ما باشیم و این سند خوب دقت بفرمایید این معناش این است که کتاب بکر بن صالح را احمد بن محمد بن عیسی اشعری مثلا از قم آورده از کوفه آورده در قم نقل کرده اگر ما باشیم و این سند و این سند به عینه تکرار شده در کافی چند جا آمده همین احمد بن محمد بن عیسی عن بکر بن صالح عن الجعفری این به عینه تکرار شده ولکن احتمال می‌دهیم که بعید باشد چون بکر بن صالح که ضعیف است احمد بعید است از او نقل کرده باشد بسیار ما ؟؟؟مستبعد میدونیم ظنا یعنی (16:12) خود آقایان نوشته‌اند در رجال و قبول کرده‌اند اما خود من هم شخصا نمی‌توانم قبول بکنم به نظر من می‌آید که گیر دارد شأن احمد نبوده که از مصادر ضعیف و از افراد ضعیف نقل بکند در کتاب نجاشی (ره) وقتی کتاب بکر بن صالح را می‌گیرد و می‌گوید که بکر بن صالح کتاب داشته و ضعیف است بعد که طریقش را ذکر می‌کند احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن خالد البرقی انه یعنی احمد اشعری توسط محمد بن خالد برقی نقل می‌کند و این می‌خورد چون محمد بن خالد برقی هم مثل همان آقا هست ایشان هم اتهام ضعف دارند البته ضعیف بالحدیث است تقریبا خط تساهل در حدیث است در حدیث تساهل اشتباه نشود یعنی اینها مبنا بوده و تصور نکنید این مبنا پیش ما بوده پیش اهل سنت هم بوده من چون نمی‌خواهم این بحث را اینجا بگویم چون باید شواهدش را بگویم مفصلا فرض کنید عده ای در اهل سنت نوشته‌اند این می‌آمده پیش به اصطلاح سفیان ثوری در همین کتاب الکفایه مال خطیب بغداد که از مکاسب قدیم است در درایه است در بخش تحمل حدیث نگاه بفرمایید می‌آمد می‌گفت این کتاب را از شما نقل بکنم اجازه می‌دهید می‌گفت بله میرفت خب این تسامح است ما این را الان تسامح می‌دانیم اما این مبنا بوده اشتباه نشود این مبنا به عنوان مبنا بوده مثلا مبنا بوده که به نحو وجاده نقل بکنند مشکل ندارد ولو به نحو وجاده نقل بکنند ما وقتی می‌گوییم درباره‌ی محمد بن خالد برقی ضعیف بالحدیث نه اینکه خدای نکرده دروغگو هست مبانی حدیث شناسی ضعیف است خوب دقت می‌کنید مبانی حدیث شناسی ضعیف است یعنی یک راه‌هایی را بسته که ما قبول نداریم مثلا به نحو وجاده اکتفا می‌کرده از مراسیل نقل می‌کردیم از ضعفا نقل می‌کرده خوب دقت بکنید لذا به نظر خود این بنده‌ی سراپا تقصیر می‌آید ( حدسا ) البته مرحوم نجاشی بعد از اینکه آن سند را نقل می‌کند بعد می‌گوید و الرواة لهذا الکتاب کثیرون و از اینکه نجاشی احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن خالد برقی عن بکر بن صالح این دیگه ابهام برداشته می‌شود چون محمد بن خالد برقی جزء بزرگان ما هست خوب دقت بکنید من کرارا عرض کردم بزرگوار بودن منافات ندارد که مبانیش را قبول نکنیم مرحوم آقا شیخ عباس قمی قطعا بزرگ خیلی واقعا بزرگ خود من یک ارادت قلبی خاصی به ایشان دارم مرد بزرگوار مخلص صفی صافی  زاهد ورع واقعا تحفه بودند اقا شیخ ، خب در این کتاب مفاتیح نوشته به سند معتبر شاید نود درصدش معتبر نیست ایشان همینطور نوشته به سند معتبر حالا ایشان دروغ که نمی‌گوید آقا شیخ عباس چرا؟ چون ایشان فرض کنید تبع استادش یا خودش مبناش این است که هر جا از کتاب کافی و تهذیب و استبصار و فقیه باشد معتبر است خب در آن کتاب سند ضعیف است ایشان همینطور نوشته است به سند معتبر یعنی چه؟ یعنی در یکی از کتب اربع به تصور او دروغ که نگفته نستجیر بالله واقعا هم به تصور او معتبر است نه اینکه خیال کنیم لکن مبنا را ما قبول نداریم این را که می‌خواستند بگویند آقا می‌گفتند ضعیف فی الحدیث و لذا حتما شنیده‌اید این نکته‌ی مهمی است نجاشی درباره‌ی بعضی می‌گوید ضعیفٌ درباره‌ی بعضی می‌گوید ضعیف فی الحدیث ضعیف فی الحدیث تضعیف نیست اشتباه نشود ضعیفٌ تضعیف است ایشان درباره‌ی همین بکر بن صالح فرموده ضعیفٌ قید ندارد لذا این را الان عده ای از رجالیان معاصر ما می‌گویند ضعفه نجاشی مطلقا یا تضعیف مطلق یدل علی تضعیف مطلق ام لا تضعیف نسبی تضعیف نسبی آن جایی است که بگوید ضعیف بالحدیث اما اینجا تضعیف مطلق است در محمد بن خالد علی ما ببالی تضعیفش نسبی است می‌گوید کان ضعیفا فی الحدیث نه اینکه محمد بن خالد ضعیف است جزء بزرگان ما هست مبانی حدیثیش ضعیف است [استاد این احمد بن محمد نظری توجهی به مبانی محمد بن خالد برقی نداشته در نقل حدیث] نظر داشته قطعا لکن این نه به این معنا که همه‌ی حرفهایش باطل است نستجیر بالله حالا اگر ما گفتیم مرحوم آقا شیخ عباس قمی هر چه حدیث نقل کرده به سند معتبر ایشان خب قطعا بعضی هایش معتبر است دیگه این جای بحث نیست که این که بعضی هایش معتبر است این که جای بحث نیست که این مسئله چه بوده انتقاء بوده یا به اصطلاح دیگه انتقاء آخرش همزه یا انتقاد نقادی می‌کردند هر چند که کار ائمه‌ی حدیث و بزرگان آن زمان مثل ابن ولید مثل ابن نوح حدیث شناس بوده‌اند یعنی چه حدیث شناس بودند یعنی می‌آمدند می‌گفتند فرض کن احمد بن محمد بن خالد از کتاب بکر نقل کرد ببینید نجاشی می‌گوید والرواة لهذا لکتاب کثیرون یعنی کتاب بکر بن صالح رواة زیادی دارد ده تا راوی دارد اینها را مقارنه می‌کردند شواهد بر قبول قبول پیدا می‌کردند روایة را نقل می‌کردند این دقت کار است این تساهل نیست ببینید چقدر آلان همان حدیثی که در باب لحم بخاتی شتر خراسانی بود کلینی آن را نیاورده بود با همین سند مرحوم شیخ طوسی آورده یعنی از احمد بن محمد بن عیسی از بکر بن صالح لکن از یک مصدر دیگر کتاب نوادر الحکمه کلینی بر او اعتماد نکرده نیاورده اینها نقاد حدیث بودند حدیث شناس بودند این کارهایی که ما الان در زمان ما رسم شده آن زمان‌ها نبود خون دل می‌خوردند کتاب شناس بودند دقت بکنید لذا ما ازش تعبیر کرده ایم به تحلیل فهرستی آن زمان فقط رجال صرف نبود فهرستی یعنی کتاب شناسی نسخه شناسی یعنی کتاب حدیث را مقایسه می‌کردند سه تا چهارتا پنج تا نسخه بود کدام نسخه را قبول بکنند کدام نسخه را قبول نکنند این کارها الان زمان ما نیست فوقش در زمان ما بحث رجالی است که من ان شاء الله یک روز دیگر فرصتی پیش بیاید این مبانی را شرح خواهم داد بعد دقت بفرماید در کتاب فهارس ما احمد مستقیم از بکر نقل نمی‌کند احمد به توسط محمد بن خالد اما در کتاب روایات ما احمد مستقیم نقل می‌کند همین روایات کافی اینجا [؟؟(22:37)] همانجا همینطوره به نظرم آنجا هم محمد بن خالد دارد الان در ذهنم نیست به نظرم محمد بن خالد دارد و به نظر ما همان هم درست است خود من هم الان بعد ازبیش هزار و دویست سال به ذوق به شم الرجال خودم همان را درست می‌دانم چون احمد بسیار حدیث شناس نقادی است بعید است بیاید از خط مثل بکر بن صالح نقل بکند اما محمد بن خالد برقی همانطور است یک کمی متساهل است به حدیث او ممکن است نقل بکند ببینید دقت بکنید و لذا اگر دقت بکنید عبارت مرحوم ابن غضائری ابن غضائری تعبیر زیبایی دارد کثیر التفرد بالغرائب یعنی چه یعنی وقتی آمده کتاب بکر بن صالح را نگاه کرده در آن چیزهایی دیده که جای دیگه نقل نکرده‌اند دقت می‌کنید مثلا اگر فرض کنید سلیمان جعفری کتابی داشته این روایت در کتاب دیگر روایات دیگر سلیمان جعفری نیامده این اشکال ابن غضائری یعنی وجه ضعف او روشن می‌شود نکته‌ی ضعفش این است که ایشان تفرد داشته البته ممکن است انسان ثقه هم باشد خوب دقت بکنید این هم اشتباه چون من متاسفانه این را باید بحث ‌های رجالی را ؟؟؟(23:47)من اشاره بکنم وقتی می‌گوییم فلانی این نسخه ای را که نقل کرده تفرد کرده و در عین حال ثقه هست این دوتا با هم منافات ندارد این را خوب دقت بکنید مثلا در احمد بن حلال نجاشی دارد صالح الروایه الا انه یعرف و ینکر یعنی با اینکه آدم صالح الروایتیست حرفش خوب است قابل قبول است اما فرض کنید یک نسخه از ابن ابی عمیر نقل می‌کند این همه کتاب دارد ابن ابی عمیر یک سطر در نسخه‌ی ایشان هست که در بقیه‌ی نسخه‌ها نیست دقت کنید این بحث را حضرات اهل سنت در بحث رجالیشان به درایت الحدیث به نام  زیادة الثقه دارند که اگر ثقه یک متنی نقل کرد که بیش از متنی بود که دیگران نقل کردند ماها چون نسخه شناسی داریم به بحث زیادة الثقه حل نمی‌شود ان شاء الله این را هم یک جای دیگر مفصلا توضیح باید عرض بکنیم ما چون نسخه شناسی داریم من به شما عرض کردم در جلد مسائل در بحث صوم مثال را همیشه عرض کردم در بحث صوم محرم یک روایتی است در باب روزه‌ی زن و بچه بدون اذن پدر لا یصوم ..  یا روزه‌ی مهمان بدون اذن صاحب خانه خب آنجا اصحاب دو نسخه نقل کرده‌اند هر دو هم از کتاب ابن ابی عمیر است یکی از نسخه‌ی احمد بن هلال است نیم سطر زیادی دارد یکی از نسخه‌ی ؟؟ است نیم سطر اختلاف ؟؟ خب چطور این نکته اش این نیست که حتما احمد بن هلال کذاب بوده یا دروغ گفته یا اضافه آورده نکته اش ممکن است چه باشد آن نسخه ای که در اختیارش بوده نسخه‌ی صحیح نبوده اشکال را به خود احمد نزنیم لذا مرحوم نجاشی می‌گوید صالح الروایه از آن طرف می‌گوید قبول می‌کنیم اما ؟؟(25:33) نقل می‌کند که در نسخی این کار نسخه شناسی الان زمان ما از بین رفته حالا چرا من ان شاء الله در یک بحث دیگر مفصل بشود شواهدش را عرض خواهم کرد در آن زمان سابق روی واو هم حساب می‌کردند روی فا هم حساب می‌کردند که این نسخ اشتباه نشود دقت می‌فرمایید این اصول کار به نظر ما اینجا احمد بن محمد بن عیسی عن بکر بن صالح به نظر ما روشن نباشد و این در همان که در کتاب نجاشی آمده همان درست باشد محمد بن خالد آن وقت این سوال پیش می‌آید که ما گاهی اوقات اینطور چیزها را می‌بینیم در روایات هم می‌بینیم و قواعد هم اقتضا می‌کند مثلا قواعد هم اقتضا می‌کند احمد از بکر نقل نکند اما اینجا می‌بینیم نقل کرده آیا اینجا ضرر به سند می‌رسد بگوییم (سند حذف ) 26:25 دارد خب عده ای هم هستند که حالا این مبانی دارد حالا هر کدام را برای خودش ان شاء الله عرض خواهم کرد به نظر ما ضرر به سند به آن معنا نمی‌رساند باید ملاحظه‌ی موردی بشود مثلا ممکن است مرحوم احمد بن محمد بن عیسی در کتاب خودش یک قطعه ای از کتاب بکر آورده یک چیزی گفته محمد بن خالد عن بکر بن صالح بعد باز دو مرتبه عطف بر او کرده یا تعلیق به اصطلاح بعضی‌ها نوشته بکر بن صالح یعنی سند خودش را که محمد بن خالد است حذف کرده مرحوم کلینی هم در کتاب ایشان نوشته بکر بن صالح نوشته عن بکر بن صالح الان ما در خود کتاب کلینی الی ماشاء الله داریم کلینی می‌گوید علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد عن حریز مثلا باز می‌گوید حماد می‌گوید ؟؟؟ دیگه علی بن ابراهیم عن ابیه اش  را ذکر نمی‌کند یا بعد از ؟؟(27:20) می‌گوید حریز عن زراره سند این اصطلاحا بهش می‌گویند تعلیق این احتمال بوده تعلیق بوده احتمال بوده ایشان از کتاب مباشرتا نقل کرده و لذا نام واسطه را نبرده و عده ای از احتمالات علی أی حال به نظر ما فعلا ثبوت و سقوط ایشان در سند ضربه ای نمی‌زند عن الجعفری که سلیمان بن جعفر باشد البته بکر بن صالح عرض کردم ضعیف است یک نکته‌ی کوچک هم عرض بکنیم بکر بن صالح به حسب طبقه به طبقه‌ی اصحاب موسی بن جعفر و حضرت رضا و اینها به این طبقه اش و درست هم هست نجاشی جزء اصحاب موسی بن جعفر ایشان نوشته اشکالاتی شده چون بحث رجالی نمی‌خواهم بکنم وارد نمی‌شود مرحوم شیخ (قدس الله نفسه) تنها، تنها رجالی است که ایشان در اصحاب امام باقر هم نام برده که این قطعا غلط است ما بکر بن صالح قطعا جزء اصحاب امام باقر نیست اینجا با یک واسطه از موسی بن جعفر نقل می‌کند ؟؟؟(28:20) حضرت امام باقر و جزماً غلط است و عده ای هم گفتند اصلا دوتا یا سه تا بکر بن صالح داریم آن یکیش، یکیش آن هم درست نیست این عده ای از آقایان نوشته‌اند من این را یک توضیح بدهم این توضیح چون مفید است برای شما و بعد هم شواهد بیشتری عرض می‌کنم ببینید طبق این صحبت‌هایی که من کردم ما اصولا در این جهت حدیث شناسی دو سری تالیفات داریم یک سری تالیفات رجالی داریم مثل رجالی برقی آنهایی که دست ما هست مثل رجال برقی مثل رجال کشی مثل رجال شیخ طوسی بعدها مثل رجال علامه و ابن داوود الی آخره این را در کتب فهارس داریم که اینها در فکر نسخه شناسی هستند آنی که ما الان از فهارس فعلا دست ما داریم فهرست ابو غالب زراری که در آخر رساله اش چاپ شده آورده شده فهرست شیخ طوسی و فهرست مرحوم نجاشی این سه تا فهرستی است که الان ما از قدما در اختیار داریم ما یک بحثی داریم که اصلا اینها چطوری تدوین شده‌اند کتب رجال چطوری تدوین شد و کتاب فهارس چطور تدوین شد حالا آن بحث ریشه هایش باشد آنی که الان مربوط به کار ما هست مرحوم شیخ طوسی (قدس الله نفسه) که کتاب رجال را نوشته همان راهی است که الان فرض کنید مرحوم آقای خویی معجم را نوشته‌اند یعنی مصادر مرحوم شیخ طوسی دو تا چیز است در نوشتن رجال یک مصادر رجالی سابق بر ایشان مثلا رجال برقی در اختیار ایشان بوده احتمالا رجال ابن عقده در اختیار ایشان بوده عده ای از این کتب رجالی در اختیار ایشان بوده رجال کشی قطعا در اختیار ایشان بوده ایشان بر رجال کشی هم اعتماد کرده بعضی جاهای رجال کشی هم غلط است همان غلط‌ها هم به رجال شیخ سرایت کرده الی آخر صحبت یک مقدار کار شیخ نقل از مصادر و متون رجالی قبل از خود ایشان است همین کار را هم اقای خویی کرده‌اند در معجم یک مقداریش را از کتب علامه و غیر علامه و شیخ و نجاشی و دیگران یک مقدار از کارهایی که مرحوم شیخ کرده استخراجات خودش هست خوب دقت می‌کنید و لذا به نظر ما می‌آید ما هم هنوز مُصر مانده ایم شنیده‌ام نسخه ای هم از رجال شیخ پیدا شده به همین ترتیب است رجال شیخ مسوده بوده به مبیضه نرسیده مثل یک دفتری بوده اصحاب الصادق اصحاب الکاظم اصحاب بوده هر اسمی پیدا می‌کرده آنجا می‌نوشته به نظر ما می‌آید کتاب رجال در زمان شیخ به حد نهایی نرسیده مثل معجم آقای خویی مثلا (ره) این کتاب هنوز در حد فهرست برداری بوده فیش برداری یعنی فرض کنید مثلا یک روایت می‌دیده در یک جا فلانی عن ابی جعفر (ع) این هم بر می‌داشته اصحاب ابی جعفر حضرت باقر اسمش را می‌نوشته و لذا یک مقدار ایشان افرادی را نسبت می‌دهد که در مصادر قبلی ایشان نیاورده عینا معجم الان در معجم یک عده ای از اسماء را به ایشان اضافه کرده که روایت اسم ایشان هست اما در کتب رجالی اسم ایشان نیست و لذا اگر دقت بفرماید مثلا آقای خویی برایش عنوان می‌گذارد فلان بن فلان روی عن فلان و روی عن فلان کافی جلد فلان هیچ کس دیگه را نمی‌گویند یعنی می‌خواهد فقط بگوید این فقط در این روایت اسمش آمده این استخراجات آن زمان هم بوده خوب دقت بکنید این نکته ای است که خوب در نظر بگیرید این برای تحلیل کتاب رجال و تحلیل فهرست شیخ و فهرست نجاشی این کار مفیدی است ما معتقدیم مرحوم شیخ از این دو راه در این رجالش استفاده کرده یکی اعتماد بر مصادر سابق خب یک عده از مصادرش هم روشن هست همین الان یکی استخراجات شخصی خودش فیش برداری خودش دقت فرمودید این شخص در مصادر سابق اسمش در اصحاب باقر (سلام الله علیه) نیامده یک روایت دارد عن ابی جعفر (علیه السلام) به نظر ما شیخ اینجا را استخراج کرد در کتب اربعه هم هست بکر بن صالح عن ابی جعفر شیخ به تصور اینکه این ابو جعفر، ابو جعفر باقر (سلام الله علیه) است ایشان را برداشته در اصحاب امام باقر ثبت نام کرده و لذا این کار از منفردات شیخ است در هیچ مصدر رجالی قبل از ایشان نیامده حتی نجاشی نوشته روی عن ابی الحسن موسی (ع) دقت بکنید و آن مطلب شیخ درست است آن روایت هم ابی جعفر است ابو جعفر هم عند الاطلاق امام باقر است این دوتا مطلب درست است لکن در اینجا مراد ابو جعفر ثانی امام جواد است شیخ دیده اسم ایشان عن ابی جعفر (ع) خب این قاعده هم در رجال ثابت است که ابو جعفر بن مطلق حضرت باقر و ابو جعفر ثانی حضرت جواد است تصور فرموده شیخ که این لذا بعضی مطالب را از رجال برقی نقل کرده درست است آن مطلب بعد در اصحاب حضرت باقر را به نظر ما تحلیل نکته اش این است استخراج شخصی شیخ است و آن روایت هم الان در کتب اربعه هست بکر بن صالح عن ابی جعفر خوب دقت فرمودید لکن آن ابو جعفر حضرت باقر نیست حضرت جواد است ابو جعفر ثانی دیگه بحث‌های رجالیش جای خودش به هر حال حدیث به لحاظ تاریخی و به لحاظ سند ضعیف است درش اشکال نیست که ضعیف است [؟؟؟(33:40) فقط همین یک دانه هست بکر بن صالح؟] الی ما شاء الله الی ما شاء الله ؟؟ بله الی ما شاء الله ؟؟مثال های دیگر پس روایت به لحاظ سند ضعیف است این تا اینجا راجع به روایت و احتمالا از کتاب بکر بن صالح باشد اینی که مرحوم ابن غضائری فرموده‌اند ایشان کثیر التفرد بالعجائب است اینجا  هم تفرد ایشان است این روایت هیچ جای دیگه نیامده ابوال الابل خیر من البانها قبول این مطلب هم بسیار بسیار مشکل است عرض کردیم ما بر فرض هم بول شتر را هم بگوییم به عنوان یک چیزی در بین عرب جاهلی متعارف بوده قطعا نه به لحاظ مصرف نه به لحاظ فوائد طبی نه به لحاظ فوائد غذایی خوراکی طبی چون می‌دانید شما دوا غیر از غذا هست دوا غذا چیزی است که حالت استثنایی است شرح دیگر هم دارد که ان شاء الله در خلال بحث عرض خواهیم کرد و قطعا شیر شتر جنبه‌ی غذایی دارد قطعا شیر شتر جنبه‌ی دارویی هم دارد برای بعضی داروها توصیه اش می‌کنند و لذا و بول شتر قطعا جنبه‌ی غذایی ندارد جنبه ای که برای او ذکر شده دارویی است و راست هم هست مفید هم هست برای بعضی از اختلالات گوارشی که در معده پیدا می‌شود این شیر( بول ) شتر حالت پادزهر داشته این هم در روایات هست هم واقع خارجی هست هم در کتب طبی هم این مطلب بوده علی أی حال ما فعلا به هیچ وجه نمیتونیم این روایت را نمی‌توانیم قبول بکنیم و یک روایتی هم خواندیم با همین سند البته از منفردات شیخ طوسی بود در آن روایت شیخ طوسی گفت کلام مال خطابیه هست این را به زبان سلیمان بن جعفری گفته‌اند سلیمان هم نسبت به امام موسی بن جعفر (ع) علی أی حالٍ ما شأن امام معصوم را اجل از آن می‌دانیم حدیث هم که ضعیف است اصلا شأن امام معصوم را اجل می‌دانیم که چنین کلامی را بفرمایند که جنبه‌ی دارویی مختصری دارند نسبتا بدیل هم دارد به خلاف شیر شتر که جنبه‌ی غذایی دارد جنبه‌ی دارویی دارد و اصلا قابل قیاس نیست به هیچ وجهی با بول شتر این راجع به این فقط می‌ماند که این چطور این کلا سر سلیمان بن جعفر رفته این یک مشکلی بوده این الان نیست که در سال 1427 هجری قمری بنده خدمتتان نشسته‌ام این مشکل را مطرح می‌کنم این مشکل از اواسط قرن دوم در حقیقت مطرح شد و آن مشکل این بود که روایاتی بوده که حسب ظاهر وضع سندش درست بود مرتب بود به ائمه نسبت داده می‌شد و مال ائمه هم نبود این واقعا یک معضلی بود این معضل به جایی رسید که مثل مرحوم یونس بن عبدالرحمان به شدت درباره‌ی قبول خبر توقف می کرد یونس بن عبدالرحمان از کسانی است که شدید بود در این جهت و اخباری که با قرآن و سنت و عقل و جدان خارجی و واقع خارجی نمی‌ساخت شدیدا، شدیدا که نه طرح می‌کرد و قبول نمی‌کرد این مکتب یونس که یکی از مشخصه‌های مکتب بغداد هم هست البته بقیه‌ی بغدادی‌ها به تندی ایشان نبوده‌اند کار را به آنجا رساند که قمی‌ها کاملا با یونس بد بودند و حتی نسبت‌های زشت به او می‌دادند حتی در کتاب کشی یک روایتی نقل می‌کند نستجیر بالله که از امام موسی بن جعفر مثلا ولد الفلانه به یونس گفته‌اند خیلی عجیب است که قذف یعنی قذف رسمی مادر یونس الفاظ قبیح را و خود کشی بعدش میگه نگاه بکنید که قمی‌ها در مخالفتش با یونس به کجا رسیده‌اند که حتی الفاظ فحش را مثلا به زبان امام معصوم که قذف است اصلا قذف است رسما قذف است ابن الفا.. به اصطلاح قذف کردند حالا مشکل یونس چه بود؟ به یونس گفتند ما اشد انکارک 37:45؟؟ چرا انقدر با محدثین در می‌افتی احادیث ؟؟(37:46) یونس می‌گفت آقا مشکل مال من نیست این مشکل این بود که من البته یونس اساسا کوفی است لکن رفت بغداد و رشد عقلانی و فکری او بلا اشکال باید مرهون بغداد باشد خود ائمه را هم ایشان درک کرده‌اند مثل موسی بن جعفر و حضرت رضا (ع) را بعد ایشان می‌گوید من در کوفه که آمدم یک مقداری از شاگردان امام باقر را دیدم که کم بودند اما از شاگردان امام صادق زیاد بودند و از آنها حدیث نوشتم از امام باقر و امام صادق به یک بار رفتند به حضرت رضا عرضه داشتم به حضرت رضا فابا ان یکون اکثرها تعبیرش بیشترش را می‌گفت نیست یونس می‌گوید من چه کارش بکنم [کثیر هست] اکثرها ؟؟؟(38:25) در ذهنم اکثرها هست حالا باز نگاه کنید در کتاب کشی آمده کثیر است؟ من اکثر در ذهنم هست به هر حال یا کثیر البته می‌گویند کثیر شدید تر است تا اکثر چون اکثر یعنی پنجاه درصد شصت درصد پنجاه و پنج درصد را هم اکثر می‌گویند اما کثیر مثلا باید هفتاد درصد باشد حالا به هر حال می‌گویند مثل اشهر و مشهور اشهر ضعیف تر است تا مشهور مشهور قوی تر است تا اشهر به هر حال دقت می‌فرماید خب حضرت چه فرموده‌اند خیلی عجیب است خب این برای یونس واقعا برای ماها هم تعجب آور است که به سلیمان جعفری اینطور حدیث نقل بکند از موسی بن جعفر و اینطور مضمون عجیب و غریب و منفرد و در هیچ جا هم نباشد و هیچ شواهدی هم دلالت بر او نکند حضرت رضا فرمودند این نکته اش این بود که مغیرة بن سعید لعنه الله که جزء به اصطلاح زنادقه است این اصحابی داشت به اصطلاح امروز ما می‌گوییم سازمان داشت گروه داشت حزب داشت لکن گروه سیاسی گروه فکری داشت چهل نفر پنجاه نفر از منحرفین در کوفه را مثل خودش به عنوان زنادقه جمع کرده بود اطرافش بودند یکی از کارهای این گروه این بود می‌آمدند فرض کنید پیش علاء بن رزین ؟؟(39:40) مثلا من باب مثال می‌گفتند آقا این کتابت هست خب ظاهر الصلاح هم به او منافق بودند دیگه ظاهرشان کتاب علاء را می‌گرفتند می‌بردند یک حدیث دوتا حدیث سه تا حدیث در حاشیه در آخر متن اضافه می‌کردند بعد به علاء بر می‌گرداند علاء هم روی حسن اعتمادی که به این آقا داشت دیگه نگاه نمی‌کرد یک آقای دیگه هم می‌آمد می‌گفت علا کتابت را به من بده می‌داد آن غلط‌ها هم وارد می‌شد آن حضرت رضا می‌فرماید این (دسّی  ) که اصحاب مغیرة بن سعید کردند موجب این شد در این روایت در یک قطعه شبیه این حرف را مرحوم شیخ طوسی راجع به خطابیه می‌زند همین روایت یعنی معناش این بوده که بعضی از خطابیه سود الله وجوههم اینها این کتاب آمده‌اند پیش سلیمان بن جعفر جعفری گفتند بابا ما خودمان در مدینه بودیم پیش موسی بن جعفر خود حضرت اینطور فرمود این هم روی اعتماد و حسن ظنی که به آنها داشت شاید مبنای رجالیش هم همین بود چون من اطمینان دارم و وثوق دارم یا به قول مرحوم شیخ انصاری و دیگران یقین دارم علم دارم که این درست گفته کانما من سمعت ابا جعفر؟؟ یقول این احتمال انصافا شیخ (ره) در آنجا گفته این احتمال در ما نحن فیه هم وارد است و الا ما الان هر چه می‌خواهیم تصور بکنیم چنین معنایی را به امام معصوم نسبت بدهیم که یک بول شتر بهتر از شیر شتر است بسیار حرف بی اساسی است. و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.

 

ارسال سوال