فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » خارج فقه - مکاسب - بحث در مورد سند روایت مناهی النبی (47)

۱۳ آبان ۸۹
خارج مکاسب 47

بحث در مورد سند روایت مناهی النبی بود. عرض شد که مرحوم صدوق این روایت را از شعیب بن واقد نقل می‌کند. نام شعیب بن واقد در هیچ کدام از مصادر رجالی ما نیامده است. قدیمی‌ترین مصدر رجالی ما از شخصی است به نام عبدالله بن جبله (متوفای ۲۲۲) که از واقفیه است. از این کتاب نقل‌های بسیار کمی به ما رسیده است. دومین مصدر، رجال علی بن حسن بن فضال است. مقداری از این کتاب توسط کشی به نقل از عیاشی به نقل از ابن فضال به ما رسیده است که در رجال کشی موجود می‌توان موارد آن را ملاحظه کرد. بعد از آن، رجال مرحوم برقی است و بعد از آن، رجال ابن عقده. مراد ما از مصادر رجالی، همین مصادر به علاوه مثل رجال کشی و شیخ طوسی است. مصدر کار شیخ در رجال دو چیز است: مصادر رجالی قبلی و استخراجات خود شیخ از روایات. البته ما در کتب اربعه به نام‌هایی بر می‌خوریم که در مصادر رجالی‌ نامی از آنان نیست، بر خلاف کتب رجالی اهل سنت که سعی کردند نام تمامی روات را استخراج کنند. بعد  از این مصادر، نوبت به مصادر رجالی متوسط می‌رسد؛ مثل خلاصه علامه و رجال ابن داوود که از همان مصادر قدیم گرفته شده، به علاوه کم کردن بعضی از نام‌های مهمل و مجهول. لذا مصادر متوسط هم چیزی اضافه بر مصادر اولیه ندارد. این وضعیت ادامه یافت تا حدود قرن دوازدهم. مرحوم اردبیلی در جامع الرواة نام برخی دیگر از روات کتب اربعه را که قبلاً نامی از آنان در کتب رجال نبود، استخراج کرد. و همین طور رجالیون بعدی مثل مرحوم استاد. ما وقتی می‌گوییم نام شعیب بن واقد در مصادر رجالی نیست، مراد ما مصادر اولیه و مصادر متوسط است. ذکر نام چنین اشخاصی در مصادر متاخر نکته خاصی ندارد، جز این که مثلاً روایت مناهی النبی را دیده‌اند و نام شعیب بن واقد را در کتاب خود ذکر کرده‌اند.

سؤالی که در اینجا به ذهن انسان می‌رسد و هنوز هم ما جواب روشنی برای آن نداریم، این است که چرا شیخ طوسی که کتابی مثل فقیه را در اختیار داشته، نام شعیب بن واقد را اصلاً نیاورده و در مورد او هیچ نگفته است؟ که البته اختصاص به شعیب بن واقد هم ندارد. موارد دیگری هم در فقیه هست که در کتب رجالی و فهرستی مکتب بغداد نامی از آنان نیست. به عنوان مثال، مرحوم صدوق هم در عیون اخبار الرضا و هم در علل الشرایع و هم در جاهایی از فقیه روایت مفصل علل الشرایع از فضل به شاذان از امام رضا (ع)را نقل کرده است. در آخر آن هم به نقل از فضل آمده است: «سمعتها من مولای أبی الحسن علی بن موسى الرضا(ع) المرة بعد المرة»[۱]

در حالی که مرحوم شیخ طوسی اصلاً نام فضل بن شاذان را در عداد اصحاب الرضا(ع) نیاورده است.‏ مرحوم نجاشی هم در ترجمه فضل می‌نویسد: «کان أبوه من أصحاب یونس، و روى عن أبی جعفر الثانی(ع)، و قیل عن‏ الرضا(ع) أیضا» و حتی روایت پدر او از امام رضا(ع) را هم با لفظ «قیل» بیان می‌کند و در مورد روایت خود فضل از حضرت حتی به این مقدار هم اشاره نمی‌کند. و البته حق هم با مثل شیخ و نجاشی است. و حتی مرحوم نجاشی کتاب علل را به خود فضل نسبت می‌دهد و به نحو قیل هم نگفته است که این کتاب را از امام رضا(ع) نقل می‌کند.

مثال دیگر، محمد بن علی طبری جرجانی است که شیخ صدوق روایاتی از تفسیر امام حسن عسکری(ع) از این شخص نقل می‌کند و در مشیخه هم نام او را آورده، در حالی که مرحوم شیخ طوسی اصلاً نام این شخص را در عداد علماء و روات ذکر نکرده و مرحوم نجاشی نیز نام کتاب را ذکر نکرده است.

خلاصه آن که برای ما روشن نیست چرا در چنین مواردی مثل شیخ طوسی حتی اشاره‌ای هم به نظر شیخ صدوق نکرده است، با این که قطعاً کتاب فقیه را در اختیار داشته و در مواردی عین عبارات آن را نقل کرده است.

البته نام شعیب بن واقد در برخی از کتب رجال اهل سنت ذکر شده، لکن تصریح کرده‌اند که شیخ مجهول است.

اما در مورد محمد بن زکریای غلابی؛ مرحوم نجاشی متعرض حال او شده و نوشته: «محمد بن زکریا بن دینار مولى بنی غلاب [مولای یک قبیله معمولاً به کسی می‌گفتند که اصالتاً از آن قبیله نبوده، اما با آنان ولائاً نسبت داشته است.] أبو عبد الله. و بنو غلاب قبیلة بالبصرة من بنی نصر بن معاویة، و قیل إنه لیس له بغیر البصرة منهم أحد [این مطلب مرحوم نجاشی با آن چه در مصادر اهل سنت آمده، همخوانی ندارد. در الانساب سمعانی غلابی به تخفیف لام ضبط شده است و تصریح می‌کند که غلاب نام جد اوست و به این جهت غلابی خوانده شده، نه این که مولای بنی غلاب باشد. بلافاصله بعد از این از غلابی با تشدید لام نام می‌برد که نام یک عشیره در بصره است[۲]. احتمال دارد نجاشی غلابی را با غلّابی اشتباه گرفته باشد. البته خود اهل سنت هم اختلاف دارند که نام آن عشیره به تخفیف لام است یا به تشدید لام.] و کان هذا الرجل وجهاً من وجوه أصحابنا بالبصرة [احتمال دارد مراد از وجه، وجاهت اجتماعی باشد؛ یعنی از اعیان و اشراف است که دلالتی بر وثاقت شخص ندارد. احتمال هم دارد که وجه در حدیث باشد. سمعانی در ادامه مطلب فوق می‌نویسد: «سمعت بعض الحفاظ ینسبه الی التشیع و الله اعلم» که نشان می‌دهد اصل تشیع او نزد اهل سنت ثابت نیست و احتمالاً در شرایط تقیه به سر می‌برده که این مطلب هم با سخن نجاشی که او را از وجوه و چهره‌های سرشناس اصحاب ما می‌شمارد، سازگار نیست.] و کان أخباریاً [اخباری یا حشویه (به سکون و فتح شین) افرادی بودند که هر چه را می‌شنیدند، نقل می‌کردند و دیگر کاری به صحت و سقم آن نداشتند. این توصیف در کتب اهل سنت هم در مورد این شخص آمده است.[۳] همین اخباری بودن شخص باعث می‌شود در روایاتش تامل بیشتری بکنیم، حتی اگر وجه بودن را به عنوان توثیق قبول کنیم.] واسع العلم. و صنف کتباً کثیرة. و قال لی‏ أبو العباس بن نوح [ابن نوح از بزرگان علمای بغداد است که بعدها در بصره ساکن می‌شود.] إننی أروی عن عشرة رجال عنه. له کتب … أخبرنا أبو العباس أحمد بن علی بن نوح قال حدثنا أبو الحسن علی بن یحیى بن جعفر السلمی الحذاء، و أبو علی أحمد بن الحسین بن إسحاق شعبة الحافظ و عبد الجبار بن شیران الساکن بنهر جطا [به فتح جیم و تشدید طاء] فی آخرین.»[۴]

مرحوم استاد در معجم رجال نوشته‌اند: «وقع الرجل فی طریق الصدوق إلى شعیب بن واقد وصفه بالجوهری الغلابی البصری، روى عن شعیب و روى عنه عبد العزیز بن محمد بن عیسى الأبهری أبو عبد الله. و روى عن ابن عائشة البصری و روى عنه الحسین بن الحسن. الکافی: الجزء ۱، کتاب فضل العلم، باب النوادر، الحدیث ۱۴٫»[۵] در کتاب کافی تنها یک روایت از این شخص موجود است که مرحوم کلینی آن را از حسین بن حسن به نقل از محمد بن زکریا نقل کرده است. حسین بن حسن از جمله اساتید کلینی است که ما او را اصلاً نمی‌شناسیم.

مرحوم تستری در چندین جا از کتاب قاموس به شیخ طوسی اشکال می‌کند که ـ مثلاً ـ چرا شیخ نام محمد بن زکریا را که در کتاب کافی هم حدیث دارد، در کتاب رجال و فهرست خود نیاورده است و این را غفلتی از طرف شیخ می‌داند.

اما باید توجه کرد که این غفلت شیخ نیست و نکته آن این است که مرحوم نجاشی از عده‌ای از مشایخ نقل کرده است که شیخ طوسی نقل نکرده است؛ چون نجاشی خود متولد بغداد است و در یک خانواده اهل علم متولد شده و طبیعتاً با مشایخی در ارتباط بوده که شیخ طوسی ـ که در سال ۴۰۸ وارد بغداد شده ـ اصلاً آنان را ندیده است؛ یا به علت فوت آنان قبل از این سال و یا به علت هجرت آنان از بغداد؛ مثل ابوالمفضل شیبانی که وفات او در سال ۴۰۲ است یا ابن نوح که در اواخر عمر از بغداد به بصره رفت، علاوه بر این که شیخ می‌نویسد از او مذاهب فاسده مثل قول به رؤیت نقل شده است.[۶] لذا هیچ یک از آثاری را که مرحوم نجاشی به نقل از ابن نوح ذکر کرده است، شیخ طوسی ذکر نکرده است. پس عدم تعرض شیخ نسبت به اشخاصی مثل محمد بن زکریا در فهرست ناشی از غفلت نیست، بلکه به این دلیل است که نام آثار این شخص در اجازاتی که در اختیار شیخ بوده، وجود نداشته است. عدم ذکر نام محمد بن زکریا در کتاب رجال هم به این دلیل بوده که در مصادر رجالی قبلی مثل رجال برقی و کشی هم نام این شخص نیست. در روایات هم نامش در دو جا آمده: یکی در کتاب فقیه که عرض شد مرحوم شیخ نام بسیاری از روات موجود در فقیه را استخراج نکرده و دوم در اصول کافی. این هم هنوز برای ما روشن نشده که چرا شیخ قسمت‌هایی از اصول کافی را استخراج نکرده است. مثلاً حدیث رفع در اصول کافی با سند ضعیف نقل شده و در فقیه هم مرسلاً، اما شیخ اصلاً این حدیث را با تمام شهرتی که دارد، نقل نکرده است. و همین طور حدیث «من بلغ» با این که دو سند دارد که به حسب ظاهر صحیح است.

خلاصه مطلب آن که وثاقت محمد بن زکریا با استناد به وجه بودن او روشن نیست. بر فرض وثاقت هم اخباری بودن او موجب می‌شود تامل بیشتری در احادیث او کنیم. و قبلاً عرض شد دارقطنی او را وضاع حدیث می‌داند، اما به نظر ما سخن ابن حبان صحیح‌تر است. او معتقد است خود محمد بن زکریا ثقه است، اما باید دید از چه کسی حدیث نقل می‌کند. اگر از مشهور نقل کرد، قبول می‌کنیم و اگر از مجهول نقل کرد، خیر. این سخن با سخن نجاشی هم که او را اخباری می‌داند، سازگار است. و در ما نحن فیه، حدیث را از شعیب بن واقد مجهول نقل کرده است.

نکته مهم این که اگر سخن دارقطنی را بپذیریم ـ که ثابت نیست ـ، این احتمال را در ذهن ایجاد می‌کند که نام شعیب بن واقد هم از مجعولات این شخص باشد، اما بسیار بعید است؛ چرا که اهل سنت هم او را به عنوان شیخ مجهول توصیف کرده‌اند و نشان می‌دهد وجود او را حداقل قبول داشته‌اند.

[۱]. عیون ‏أخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۱٫

[۲]. الانساب، ج ۴، ص ۳۲۱٫

[۳]. مانند لسان المیزان، ج ۵، ص ۱۶۸٫

[۴]. فهرست نجاشی، ص ۳۴۶٫

[۵]. معجم رجال الحدیث، ج ۱۶، ص ۸۸٫

[۶]. فهرست شیخ طوسی، ص ۳۷٫

ارسال سوال