فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » خارج فقه - مکاسب - اهل ‌سنت مثل ما کتاب‌های فهرستی ندارند (10)

۲۰ مهر ۸۸
خارج مکاسب ـ 10


عرض شد که اهل ‌سنت مثل ما کتاب‌های فهرستی ندارند؛ چون علوم اعتباری بیشتر تابع اهداف‌ و غایات‌اند بر خلاف علوم حقیقی که تابع موضوعات‌اند. هدف تدوین علم رجال نزد اهل ‌سنت اتصال اسناد روایات به رسول‌الله(ص) بود و لذا به بحث‌هایی همچون شناخت روات، وثاقت و طبقه آنان می‌پرداختند. اهل سنت از صحابه پیامبر(ص) کتابی نداشتند جز چند مورد معدود و آن چه نزد آنان موجود بود، فقط روایت بود. لذا بحث‌های فهرستی اصلاً مطرح نشد. اما وقتی شیعه دست به تدوین این علوم زد، علاوه بر روایات، کتب زیادی از اصحاب ائمه(ع) نیز در دست داشتند. لذا به بحث فهرستی نیز پرداختند. و نسبت میان موضوع علم رجال و فهرست عموم و خصوص من وجه است؛ چون ممکن است شخصی راوی باشد اما مؤلف نباشد مثل عمر بن حنظله، و ممکن است مؤلف باشد اما راوی نباشد.

البته برخی از علمای ما همچون شیخ حر عاملی کتاب تراجم هم نوشته‌اند که با رجال متفاوت است. نکته اساسی در علم رجال این است که شرح حال راویان احادیث را بنویسند، نه هر کسی را. اما مثلاً مرحوم حر عاملی در «أمل الآمل» به دنبال چنین هدفی نیست. هدف او گردآوری شرح حال علمای جبل عامل است. اما با این حال، مرحوم آیت الله خویی تمام مطالب این کتاب را در رجال خود ذکر کرده‌اند!

بحث بر سر این بود که آیا کتاب‌های شلمغانی وارد فهارس اصحاب ما شده یا نه.

شیخ طوسی در رجال خود در باب «من لم یرو عن واحد من الأئمة(ع)» از شلمغانی نام برده و می‌نویسد: «محمد بن علی الشلمغانی، یعرف بابن أبی العزاقر، غال» و در فهرست می‌نویسد: «محمد بن علی الشلمغانی‏، یکنى أبا جعفر و یعرف بابن أبی العزاقر، له کتب و روایات[۱]، و کان مستقیم الطریقة ثم تغیر و ظهرت منه مقالات منکرة[۲] إلى أن أخذه السلطان فقتله و صلبه ببغداد، و له من الکتب التی عملها فی حال الاستقامة کتاب التکلیف، أخبرنا به جماعة[۳] عن أبی جعفر ابن بابویه عن أبیه عنه إلا حدیثا واحدا[۴] منه فی باب الشهادات أنه یجوز للرجل أن یشهد لأخیه إذا کان له شاهد واحد من غیر علم».

البته این اجازه صدوق برای ما کاملاً مبهم است. چون اعدام شلمغانی در سال ۳۲۲ اتفاق افتاد. صدوق پدر نیز در سال ۳۲۹ از دنیا رفت. و شلمغانی قبل از اعدام کاملاً چهره منفوری در میان اصحاب داشته. و به احتمالاً اجازه صدوق پسر از پدرش مربوط به اواخر حیات پدرش است؛ چون صدوق از پسر از کلینی با واسطه اجازه دارد، در حالی که وفات کلینی و صدوق پدر در یک سال اتفاق افتاده.

علاوه بر این، صدوق پسر در سال ۳۵۵ سفری به بغداد داشته و در همین سفر علمای بغداد از ایشان اجازه می‌گیرند. و در این زمان شلمغانی به طور کامل به عنوان یک چهره منفور و ضد اسلام شناخته شده است. برای ما معلوم نیست که چطور شده صدوق پدر اجازه کتب چنین شخصی را به پسرش و پسر به علمای بغداد می‌دهد.

و سر این که نجاشی این اجازه را با وجود این که آن را در اختیار داشته، نقل نکرده همین است. نجاشی می‌نویسد: «محمد بن علی الشلمغانی‏ أبو جعفر المعروف بابن أبی العزاقر، کان متقدما فی أصحابنا، فحمله الحسد لأبی القاسم الحسین بن روح على ترک المذهب و الدخول فی المذاهب الردیئة، حتى خرجت فیه توقیعات، فأخذه السلطان و قتله و صلبه. و له کتب، منها: کتاب التکلیف، و رسالة إلى ابن همام، و کتاب ماهیة العصمة، کتاب الزاهر بالحجج العقلیة، کتاب المباهلة، کتاب الأوصیاء، کتاب المعارف، کتاب الإیضاح، کتاب فضل النطق على الصمت، کتاب فضل العمرتین، کتاب الأنوار، کتاب التسلیم، کتاب البرهان و التوحید، کتاب البداء و المشیئة، کتاب نظم القرآن، کتاب الإمامة الکبیر، کتاب الإمامة الصغیر، قال[۵] أبو الفرج محمد بن علی الکاتب القنائی: قال لنا أبو المفضل محمد بن عبد الله بن المطلب: حدثنا أبو جعفر محمد بن علی الشلمغانی فی استتاره بمعلثایا بکتبه.».


[۱]. یعنی هم خود تألیف داشته و هم کتب اصحاب را نقل کرده است.

[۲]. مراد شیخ همان غلو عقائدی شلمغانی است. به نظر ما غلو به سه قسم اساسی تقسیم می‌شود: اول غلو عقائدی است مثل ادعای الوهیت در مورد ائمه یا خودشان. دوم غلو عملی است مثلاً نماز نمی‌خواندند و شراب می‌خوردند با این توجیه که «إذا عرفت الإمام فاصنع ما شئت». سوم غلو سیاسی است که به رسیدن اهل بیت(ع) به خلافت و حکومت نظر داشتند و معتقد بودند همه امور اجرایی و اداری جامعه باید در دست ائمه(ع) باشد با آن که خود ائمه(ع) زمینه را مساعد نمی‌دیدند. در برخی نوشته‌ها غلو سیاسی با دو نوع دیگر غلو خلط شده و به عنوان مثال شخصی مثل مفضل بن عمر را غالی می‌دانند و نظر به دو قسم اول غلو هم دارند، در حالی که غلو او سیاسی است.

[۳]. مهم‌ترین افراد این جماعت، ابن‌غضائری و شیخ مفید است.

[۴]. در اجازات رسم بر این بود که اگر استاد مطلبی در کتاب می‌دید که به نظرش نادرست بود، اصلاً آن مطلب نادرست را اجازه نمی‌داد. به عبارت دیگر، نقل حدیث در آن زمان صرف نقل و حکایت نبود، بلکه یک نوع فقاهت و اجتهاد بود. و لذا این که در توقیع مبارک وارد شده: «و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا»، مراد ارجاع به فقهاست.

[۵]. نجاشی وقتی می‌گوید: «قال» و نمی‌گوید: «حدثنا» یا «أخبرنا»، اشاره به این دارد که خود او اجازه کتب را نگرفته است، ‌با این که ابوالفرج استاد نجاشی است و از او نقل می‌کند.

ارسال سوال