فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » خارج فقه - مکاسب - بحث در مورد ادعای مرحوم صدر در مورد کتاب بود (9)

۱۸ مهر ۸۸
خارج مکاسب ـ 9


بحث در مورد ادعای مرحوم صدر در مورد کتاب بود. ادعای اول ایشان این بود که این نسخه یه کتاب نیست، بلکه مجموعه‌ای است از نوشته‌ها و رساله‌های مختلف. نکته‌ای که برای ما مجهول است و حل نشده، این است که آیا آن ورقه اول کتاب که در مورد عقائد است و با «یقول عبدالله علی بن موسی» شروع می‌شود، جزء کتاب «فقه الرضا» است و مثل برخی کتب فقهی دیگر است که مشتمل بر ابحاث عقائدی هم بوده که در این صورت بین این ورقه و ورقه بعدی چند ورقه افتاده یا اصلاً رساله جداگانه‌ای است و مثل بقیه رساله‌های این مجموعه ربطی به «قفه الرضا» ندارد.

ادعای دوم ایشان هم این بود که بخش فقهی کتاب همان کتاب «التکلیف» شلمغانی است.

اولا در مورد کتاب «التکلیف» و مؤلف آن باید اجمالاً عرض کنیم که شلمغانی بلا اشکال در بغداد جزء وجوه و علماء بوده است. هم خود مؤلف بوده و هم راوی آثار اصحاب بوده و به اصطلاح آن زمان «له کتب و روایات». منظور از «روایات» در این عبارت کتبی است که از دیگران نقل کرده است.

ظاهراً این شخص تدریجاً منحرف می‌شود و ادعاهای باطلی همچون حلول و «أنا الحق» و … را مطرح می‌کند. تا این که در سال ۳۲۲ در زمان نیابت حسین به روح به دستور خلیفه وقت کشته شد. لعن‌های زیادی هم در مورد او وارد شده. ظاهراً ایشان در اوایل کتابی به نام «التکلیف» یا آن طور که در «الغیبه» شیخ آمده «التأدیب»، تألیف کرده. به احتمال قوی، طرح تألیف این کتاب را مرحوم حسین بن روح داده است. علت آن بود تا عثمان به سعید زنده بود، شیعه تقریباً متحد بودند. پس از آن، پسر او محمد بن عثمان نائب حضرت شد که در زمان او اختلافات شیعه زیاد شد و عده‌ای مانند محمد بن نصیر به دروغ ادعای نیابت کردند. این وضعیت ادامه یافت تا زمان حسین بن روح نوبختی. او برای حل این مشکل ظاهراً صلاح را در این می‌بیند که بین قم و بغداد اتحادی ایجاد کند و سعی می‌کند کتابی بنویسد که جامع هر دو مکتب باشد. و ظاهراً این مسؤولیت را به محمد بن علی شلمغانی واگذار می‌کند. که همین کتاب «التکلیف» یا «التأدیب» را نوشت و به علمای قم و بغداد عرضه شد که به جز دو سه مورد بقیه کتاب را پسندیدند. و این کتاب به خانه‌های شیعه راه پیدا کرد. مرحوم شیخ در کتاب «الغیبه» نقل می‌کند که:

قالل أبو الحسین بن تمام حدثنی عبد الله الکوفی خادم الشیخ الحسین بن روح رضی الله عنه قال سئل الشیخ یعنی أبا القاسم رضی الله عنه عن کتب ابن أبی العزاقر بعد ما ذم و خرجت فیه اللعنة فقیل له فکیف نعمل بکتبه و بیوتنا منها ملاء فقال أقول فیها ما قاله أبو محمد الحسن بن علی صلوات الله علیهما و قد سئل عن‏ کتب بنی فضال فقالوا کیف نعمل بکتبهم و بیوتنا منها ملاء. فقال صلوات الله علیه خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا.

و این نشان می‌دهد که کتاب در میان شیعه رواج داشته است. البته در اینجا باید عرض کنیم که این عبارت «خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا» خیلی عجیب به نظر می‌رسد و قبول آن مشکل است. اولاً در آن زمان حتی بنی‌فضال اهل رأی نبودند و شیعه همه اهل روایت بودند. رأی (اجتهاد جدید) بعدها در شیعه پیدا شد. لذا بعضی احتمال داده‌اند که «ما رأوا» اشاره به مذهب فاسد آنان داشته باشد. که اشکال دیگری به وجود می‌آید و آن تفکیک بین مدلولین است؛ چون در این صورت عبارت اول یک قضیه حقیقیه خواهد بود و عبارت دوم یک قضیه خارجیه؛ چون اشاره به یک مسلک معین (فطحیه) دارد، نه هر مسلکی. و تفکیک بین این دو مشکل است. ظاهراً هر دو قضیه حقیقیه است.

ثانیاً در مورد شلمغانی مطلب واضح است؛ چون خود او جزء علمای شیعه در همان زمان بود و بعد منحرف شد. اما در مورد بنی‌فضال واضح نیست؛ چون بنی‌فضال و انحراف آنان مربوط به زمان امام هفتم است. چطور می‌توان تصور کرد که در زمان امام حسن عسکری(ع) از ایشان بپرسند: «کیف نعمل بکتبهم و بیوتنا منها ملاء»؟!

بلا اشکال پس از انحراف شلمغانی کتب و روایات او مرفوض شد. در روایات ما در حال حاضر حتی یک روایت هم از او وجود ندارد. مرحوم صدر معتقد است که برخی از نسخ کتاب «التکلیف» همچنان موجود بوده و به عنوان مثال، صاحب «عوالی اللئالی» مستقیماً از آن نقل می‌کند. و ملعومات ما در مورد این کتاب در حد آن چیزی است که در مصادر قدیم ما آمده که اصحاب به این کتاب عمل کردند جز دو سه روایت و آن دو سه روایت را ذکر کرده‌اند و آن چیزی که در «عوالی اللئالی» و برخی کتب متفرقه آمده است.

مرحوم صدر می‌گوید: ما همه این موارد را استخراج کردیم و دیدیم بعینه در کتاب «فقه الرضا» موجود است.

نسخه موجود هم احتمالاً نسخه‌ای بوده که مرحوم صدوق پدر نقل کرده است. و این که در ابتدای آن نوشته شده «یقول عبدالله علی بن موسی»، به این دلیل است که در زمان سابق رسم بر این بوده که پشت نسخه یا اول آن طریق آن را می‌نوشتند و بعضی که آشنا نبودند فکر می‌کردند نام مؤلف کتاب است. مثلاً پشت کتاب علاء بن رزین نوشته شده: «حدثنا به هارون بن موسی التلعکبری عن …. عن علاء».

البته این مطلب که علی بن بابویه صاحب نسخه بوده نه مؤلف، مبتنی است بر این که کتاب شلمغانی در اجازات و فهارس اصحاب وارد شده باشد. و کتاب شلمغانی در فهارس اصحاب ما از طریق ابن بابویه پدر رسیده است. سابقاً گفتیم که اصحاب ما دو نوع کتاب دارند: رجال و فهرست. رجال شرح حال راوی است و فهرست شرح حال کتب و روایات. اهل‌سنت مثل ما کتب فهرست ندارند. البته کتب فهرست ما مکمل رجال است و از زاویه حجیت به کتب و روایات نگاه کرده است و با کتب فهرست و نسخه‌شناسی‌های امروزی متفاوت است.

ارسال سوال