ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۱۰/۱۸ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول چهارشنبه 1396/2/13 (109)

مدت 00:41:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
                                      بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع : استصحاب : تنبیهات استصحاب : حکم وضعی و تکلیفی : نتیجه گیری

گفتیم که برخی لایه ها، لا یه های بالا و نزدیک به انسان است. مثلا وضع زندگی و خیابان ها در سابق، مناسب با رفت و آمد حیوان بود. الآن هم که ماشین است طبیعتا وضع شهرها عوض می شود. اگر قطار شهری باشد طبیعتا وضع شهر عوض می شود. اینها لایه های ظاهری و نزدیک زندگی است که به مرور زمان عوض می شود. ممکن است مترو زیر زمینی یا هواپیمای شخصی و عمومی باشد. این انسان است که این قدرت را دارد که بهترین رابطه را ایجاد کند و روابط را پیشرفته تر، منسجم تر و روشن تر کند. اینکه انسان ها در محیط زیست های مختلف، تفکرات و قوانین مختلف دارند بلا اشکال درست است ولی صحبت در این است که او این نیرو را دارد که طبق شرائط محلی، تصمیم بگیرد نه اینکه شرائط محلی بر انسان فرض و الزام کند. اگر ابزار زندگی، عوض شود زندگی هم عوض می شود ولی اینها لایه های ظاهری و نزدیک است. انسانی که خودش وسائل و ابزار تولید را عوض می کند و آنها مخلوق او هستند و نمی شود که مخلوقاتش او را جبر کنند. این حرف های اینها واقعا تحلیل علمی ندارد. بله، طبیعتا در هر دوره، انسان رفتار خاصی دارد ولی مثلا خود دوره بردگی هم در مجتمعات مخلف بشری یکنواخت نبوده است. اینها فوقش تاثیر گذار (نه مجبور کننده) در لایه های کمالی انسان (نه لایه های وجودی) هستند. از لایه های زیرین می شود تعبیر به ام القضایا کرد.

گفتیم که «یرید الله لیطهرکم» یعنی انسان در کل وجود (چه در نشئات وجودی چه غیبی) باید رو به طهارت برود. این از اولین تعابیر است. «علمه البیان» هم از اولین تعابیر است. پس ما یک لایه های زیرین داریم که در برخی روایات از آن به عقل تعبیر شده است که دین هم بر آن بنا گذاشته شده است. اولین زیربنای انسان هم حقائق دینی است. در آن روایت، (علاوه بر دین) حیاء هم هست که یا به معنای حیاء متعارف است[1] یا ممکن است به معنای آزادی و اراده ی هدایت شده باشد که منشأ کمال انسان می شود و باعث می شود که عیوب خودش را می پوشاند و آن ها را از بین ببرد. عقل هم یا نظری است (که شناخت اشیاء است) و یا عقل عملی. عقل عملی نیروئی است که انسان را به انجام کار می کشاند. لذا عقل عملی با عقل نظری فرق می کند. عقل عملی ادراک نیست که برخی گفته اند، بلکه آن است که انسان را می کشاند. ارتباط مستقیم با طبیعت، عقل نظری است (درجات ارتباط عقل نظری را وارد نمی شویم) و اگر کشش و وادار کردن بود، عقل عملی می شود. این نوع تصمیم گیری، همان اخلاق و ... است. پس در ذات و حقیقت وجودی انسان، حقیقتی به نام عقل هست. ابتداءً، این دو نوع عقل را داریم. سپس انسان یک اراده و اختیار دارد که از فروع عقل عملی است (نه اختیار معروف که در مقابل جبر است) که او را وادار می کند که بهترین را اختیار کند. مثلا اگر دید که هیزم، مشکلات دارد نفت یا گاز، مصرف می کند. عوض کردن این گزینش ها، اختیار است. این مجموعه می تواند تمام زندگی انسان را به لحاظ اخلاقی تغییر دهد و همیشه رو به رشد باشد. پس انسان حقائق اشیاء را می شناسد، رابطه شان را کشف می کند، بین این رابطه ها هم رابطه ایجاد می کند، رابطه خودش را هم با آنها تعریف می کند و سپس بهترین رابطه را انتخاب می کند. قدرت دیگری هم دراد که بین این مجموعه یک نظم و هماهنگی ایجاد کند. اصل این روح در تمام تاریخ بوده و هست. بشر می تواند بین امور حقیقی هم تصرف کند. نکته اعتباری بودن قانون هم همین است و الا اعتباری نمی شود. لذا جعل و حکم، اعتباری است. مخصوصا مواردی که به لایه های بالایی می خورد باید با جعل و متغیر باشد. در قوانین بشر این نکته هست که بیشتر طبق لایه های ظاهری تصمیم می گیرد. در برخی جوامع هم زود به زود قوانین را عوض می کنند چون موتجه لایه های جدید می شوند. ولی در شریعت اسلامی تعابیری مثل «یرید الله لیطهرکم» این معنی را می دهد که این، از اولین حقائق وجودی و لایه های ابتدایی شما است. در لایه های بعدی تبدیل به «و ثیباک فطهّر» می شود. اینکه لباست (که روی زمین کشیده می شود) را کوتاه کن ممکن است با پوشیدن لباس کوتاه (مثل امروزه) بی موضوع می شود ولی «یرید الله» که از لایه های ابتدایی است همیشه هست. خداوند به بشر قدرت داده که در عناوین، تصرف کند. مثلا ضرر را به معنای نقص[2] گرفته اند (که اشاعره هم نقص و کمال را قبول دارند). نقص مالی و جانی و ساختمانی و... هم داریم. انسان، تصرف می کند و می گوید : من یک شخصیت اجتماعی دارم. فلان کار، برای شخصیت اجتماعی من، نقص است. برخی شاید این نقص را حتی بدتر از ضرر و نقص مالی بدانند. این می شود ماهیات جعلی و مخترعه. این بحث از زمان شهید اول راه افتاده است که ماهیات، یا شرعی است، یا واقعی و یا مخترعه. شاید مراد شهید از ماهیات مخترعه این باشد که شارع، ماهیات مختلف را جمع کند و به همه، یک امر واحد کند. آقای خوئی هم به ایشان اشکال می کنند. البته به نظر بنده تقریب ایشان مشکل دارد. مراد شهید اول را نمی دانیم ولی مراد ما از ماهیات مخترع همان بود که توضیح دادیم. مثلا خضوع ما (که در مقابل کسی، هر کاری که گفت را انجام بدهیم) یک واقعیتی است. سپس آن را تبدیل می کنیم به یک نوع ایستادن، نشستن، سجده و رکوع و... . این یک نوع تصرف است. مراد من از ماهیات جعلیه و مخترعه این است. سابقا توضیح دادیم که بحثی در اجتماع امر و نهی هست که گفته می شود این مطلب به طور طبیعی در قانون هست و حتی نیاز به تصور هم ندارد و آن اینکه : در قانون، امر، اطلاق ندارد ولی نهی، اطلاق دارد. «صل» اطلاق ندادر که شامل نماز در خانه غصبی هم بشود ولی «لا تغصب» اطلاق دارد که در دار غصبی، هیچ کاری نکن و حتی نماز هم نخوان. این مطلب هم ذاتی نیست بلکه بشر، طبق عقل نظری، عملی و اراده (اختیار) به این نتیجه رسیده است که اعتبارات را به هم ربط بدهد. ارتباط خودش را با زمین غصبی باید قطع کند و حتی نماز هم در آن نخواند. این رابطه، اعتباری است هر چند ریشه های واقعی هم دارد. آیا قرآن و روایاتِ فِرَق اسلامی، دلالت بر این دارد که جامعه اسلامی در همین ظلم می ماند یا رو به جامعه ی کمالی است؟ در روایات هست که جامعه رو به آن سمت می رود. بله گاهی جامعه ی درستی ایجاد می شود ولی باز عقب گرد می کند. این واقعیت دارد ولی گرای کلی این منحنی، رو به بالا است. ما در اصطلاح دینی، از آن تعبیر به جامعه مهدوی می کنیم. باید با عقل (نظری و عملی) و اراده به سمت این جامعه برویم. این هم در روایات هست که خود مردم باید به این سمت بروند. در آیه مبارکه هم «...لیقوم الناس بالقسط» دارد. فرستادن پیامبران و کتب و میزان برای این قیام بود که خود مردم قیام به قسط کنند نه اینکه «لنقیم الناس». یعنی این قابلیت در انسان هست. پس ما معتقدیم که این مجموعه که خداوند در بشر قرار داده است روح قانونی است که اعتماد بر این سه دارد : عقل نظری، عقل عملی و اراده (به معنای گزینش نه اینکه به انحای مختلف، مجبور است). درجه عالی این است : شناخت حقیقت اشیاء، شناخت روابطشان، شناخت رابطه انسان با آنها، ایجاد رابطه بین آنها و سپس توسعه و تضییق بین اینها. اسم این اخیر را ماهیات مخترعه گذاشتیم که نمی دانیم مراد شهید اول هم همین است یا خیر.[3] ماهیت مخترعه ظاهرا مثل این است که ضرر را که یک امر حقیقی است توسعه به آبرو بدهیم ولی بگوییم مالیات دادن و جهاد فی سبیل الله، ضرر و نقص نیست. یکی توسعه است و یکی تضییق. اینها ماهیات جعلیه و مخترعه هستند. این هم اعتباری است. بشر باید به هر دو لایه نگاه  کند. هم لایه های اولی و هم لایه های بالایی. گفتیم که هر چه به لایه ی وجودی برگردد قابل تغییر نیست ولی هر چه به بالا نزدیک تر می شود نیاز به گزینش و اختیار جدید دارد و طبیعتا اعتباری می شود و تغییر می کند. لذا مثل اخلاق هم برخی درجاتش اعتباری است. قانون هم همینگونه است. لذا طبق این تصور، احکام (چه تکلیفی و چه وضعی) را از امور اعتباری می دانیم.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . خصوصیتی در نفس انسان که با اعضاء و سلول های بدن ارتباط دارد که اگر چیزی را موجب ننگ و عار خود دید به اعضاء، دستور جلوگیری می دهد و جلویش را می گیرد. مثلا اگر لباسش کنار رفت و رانش دیده شد احساس می کند که در جمع، برای او زشت و عار است و به اعضاء دستور می دهد که آن را بپوشاند. حقیقت حیاء را این دانسته اند.

[2] . در عرب هم ماده ضرر را برای نقص چشم به کار برده اند. ضریر یعنی کسی که نقص چشم دارد.

[3] . فکر نمی کنم مراد شهید اول چیزی باشد که مرحوم استاد گفته اند.


ارسال سوال