فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول چهارشنبه 1396/1/30 (101)

مدت 00:36:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
                                      بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : عبارت مرحوم نائینی در تنبیهات استصحاب : حکم وضعی و تکلیفی

بحث در حکم تکلیفی و و ضعی بود. سه مبنی را نقل کردیم.

ما در این مسائل دلمان می خواهد ریشه تفکر را هم توضیح بدهیم. مرحوم نائینی در اینجا توضیح نداده اند. بعدا خواهند گفت و ما هم توضیح خواهیم داد. در این مباحث گاهی کلام قائل را با دقت می خوانیم و گاهی فقط نقل می کنیم. قول بعدی را فقط نقل می کنیم.

قول یا وجه چهارم : اعتبارات قانونی اساسا چون آثار خاص خود را دارند با اعتبارات ادبی فرق می کنند چون اعتبارت ادبی، آثار خارجی ندارند.

اعتبار در حقیقت، ایجاد شیء در وعاء اعتبار است. یعنی «إعطاء حد و وجود» است. با خود اعتبار، وجود پیدا می کند و از وجود خارجی، خارج است. در امور اعتباری، سعه و ضیق را به حسب اعتبار نگاه می کنند نه به حسب واقع. موج، همان حرکت آب است نه اینکه دو نوع موج داشته باشیم : ساکن و متحرک. اگر حرکت نبود موج نیست و اگر اعتبار نبود، چیزی نخواهد بود.

اعتبار در امور ادبی ما به الازاء نداشت (چیزی در مقابلش جعل نمی شد) بر خلاف قانونی. این تفکر می گوید : اعتبارات قانونی در اصل، اعتبار ادبی بوده اند و در طول زمان کم و زیاد شده است و حالت قانونی به خود گرفته است. یعنی در اصل، واقعی و اعتبارِ ادبی شد[1] و بعد به حسب جوامع و زمان ها، قوانین مختلفی شد. مثلا ملک یا سلطه ی انسان، در ابتدا به این نحو بوده است که بالای درخت می رفته و سیب می چیده و ملکش می شده است. سپس جایی که سیب داشته است را خودش اعتبار کرده است که مال من است. این یک اعتبار ادبی بوده و برای این بوده که یک حالت منع از دستبرد دیگران، ایجاد کند با اینکه سلطه بر تک تک آن درختان ندارد. این بعدها حالت قانونی گرفت که اگر کسی می آمد و می خواست در آن تصرف کند او را می زد و یا می کشت و یا به جایی می برد و حبس می کرد.

اعتبارات قانونی در گذر زمان، کم و زیاد می شود. ممکن است در یک جا بگویند : فلان درخت ملک تو است ولی حق نداری آن را بکَنی. یا گاهی بگویند : می توانی از آن بخوری ولی حق نداری ببَری. اینها ضابطه مند نبوده است بلکه به حسب حوائج اجتماعی، مختلف بوده است. ممکن است ملکیت در یک دِه، بیست اثر داشته باشد ولی در دهی دیگر (با فاصله ی چهل کیلومتری از آن دِه) اثر بیشتری مترتب باشد.

بشر ممکن است راهی را صد ساله رفته باشد ولی نیاز نیست در یک جامعه ی عقب مانده ی کنونی هم همین مقدار طول بکشد. می تواند یک ساله برود. این بحثی در جامعه شناسی است. اگر برای رسیدن از عصر حجر به دیجیتال چهار هزار سال طول کشیده باشد ممکن است در یک روستایی (که الآن در عصر حجر زندگی می کنند) در ده سال این مسیر را طی کند. خداوند به انسان این قدرت را داده است.

یکی از بحثهایی که الآن مطرح است حالت ضبط و کنترل جامعه است. گذراندن چهار هزار سال در ده سال خواه ناخواه تنش زا است و شاید تا حد نابودی جامعه برود ولی سعی می کنند که این را کنترل کنند.

این قول می خواهد بگوید : اینکه قانون یا حکم باید تابع ملکیت مولی یا شوق اکید او یا مصالح الهیه باشد را نمی خواهیم. قانون یک سیر واضح دارد که توضیح دادیم.

تحریم دم هم بحث است که اگر مضاف به اعیان باشد به چه معنی است؟ برخی می گویند : به معنای حرمت خوردن است. ما احتمال دادیم که تحریم کتاب چون دستور و قانون اساسی است معنای عامی دارد و احکامی که در ضمن آن هست بیش از یکی است. تحریم یعنی محرومیت. حرمت شرب، نجاست، منع بیع و شراء، حرمت صلات در آن و... . ولی اگر در روایات آمد که رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم) خون را حرام کرده است ممکن است فقط شرب باشد. بحث اطلاق و لفظی نیست بلکه بحث تفسیر قانونی است. تحریم کتاب یک محرومیت عام است.

محرومیت یک معنای حقیقی داشت که دست شما را می بستند که غذا نخورید. بعد تبدیل به اعتبار ادبی شد که به بچه می گویند : دست نزن چون می سوزی. بعد هم شکل قانونی می گیرد که : حق نداری بخوری یا جایی ببری یا هدیه بدهی و... و مجموعه اینها تفسیر به تحریم می شود. یا مجموعه امرو دیگری تفسیر به ملکیت می شود. این مجموعه هم به حسب جوامع بشری فرق می کند.

پس نتیجه ی این نظر این می شود که احکام تکلیفی و وضعی، هر دو انتزاعی هستند. حتی وجوب هم انتزاعی است. دقیقا خلاف مرحوم نائینی که هر دو را اعتباری می داند. وجوب در این جامعه یعنی اگر انجام ندادی از دِه بیرون می شوی ولی در جامعه ی دیگر، کتک می زنند. اینها تدریجا در وجوب می خوابد. در معانی وجوب در اینکه «فلان کار در فلان ده واجب است» در هر منطقه یک سری چیزها خوابیده است. مثلا واجب است ممکن است به این معنی باشد که حق نداری به کسی واگذار کنی یا برایش پول بدهی و... . اسم این  را وجوب می گذارند. این، حقیقت معینی ندارد و به حسب عرف، فرق می کند.

برخی علمای تاریخ و جامعه شناسی معتقدند که عامل اساسی برای تغییرات در زندگی بشر چه در تغییرات روحی و چه در تغییرات قانونی و فرهنگی فقط محیط و جغرافیای زندگی او است.[2]

پس انتزاع وجوب در هر جامعه ای فرق می کند. ممکن است در یک جامعه هشت تا «باید و نباید» در آن خفته باشد ولی در جامعه ای دیگر، پانزده تا. مثلا صاحب جواهر می گویند : در وجوب، مجانیت خوابیده است. برخی ممکن است جواب بدهند : در جامعه اسلامی و جامعه ی عبد و مولی اینگونه است ولی در جوامع دیگر خیر. مثلا مرحوم اصفهانی مبنای صاحب جواهر را قبول نمی کنند. دو فقیه در یک جامعه ی تفکری واحد (شیعه ی اصولی) دو تفکر مختلف دارند. تفکری که راجع به آن بحث می کنیم می گوید : دو جامعه و دو تفکر است، نه دو فقیه از یک مذهب واحد. ممکن است زمان صاحب جواهر روابط عبد و مولی قوی تر بوده است و ایشان از آن جامعه متأثر هستند ولی در زمان مرحوم اصفهانی که بردگی از دنیا برداشته شده بود ایشان قائل شده باشند که مجانیت، در وجوب، نخوابیده است.

البته این مطلب که وجوب، انتزاع شود را در برخی مصادر دیده ام ولی نتوانسته است توضیح بدهد و فکر نمی کنم به لوازمش هم ملتزم باشد. ولی این نظریه، لوازمی هم دارد. جامعه یک زیر بنای واحد ندارد. در جامعه ای که چاپ کتاب نیاز به استنساخ دارد حق معنوی و ملکیت معنوی مطرح بوده است ولی الآن که چاپ کتاب بسیار آسان شده است خواهی نخواهی ملکیت معنوی هم مطرح می شود.

کما اینکه در بدایت جامعه بشری اختلاف هست (که چگونه بوده است) در نهایتش هم اختلاف هست. دو تفکر اصلی وجود دارد : یکی اینکه اینقدر ظلم و فساد خواهد بود که همه نابود می شوند و گروهی اندک می مانند و دوباره آنها زندیگ بشر را ادامه می دهند.[3] تفکردوم این است که این فساد و ظلم برداشته می شود و جامعه بشری فاقد اینها خواهد شد. ما اسم این تفکر را «جامعه ی مهدوی» گذاشته ایم. ممکن است عده ی زیادی به وجود خود حضرت مهدی (علیه السلام) اعتقاد نداشته باشند ولی به این جامعه، اعتقاد داشته باشند.

شئون و لوازم این تفسیر (قول چهارم) امروزه بیشتر محل ابتلاء است، چون برخی اسلامیین می خواهند قوانینی را لا اقل به دو قانون «ثابت» و «متغیر» تفسیر و تقسیم کنند.

البته اینکه جامعه بشری اینگونه بوده است خیالات و اوهام است. جوامع هم به یک نحو واحد نبوده اند. در مدینه و مکه اصلا قانون نبود. پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) که در مدینه آمدند یک موادی بین خودشان و یهود مدینه نوشتند.[4] ولی 2500 سال قبل از اسلام، قوانین حمورابی در بابل (عراق فعلی) حاکم بوده است. مثلا بحثهای قانونی در مشروطیت حدود 113 سال قبل بوده است[5] ولی چهار هزار سال قبل، قوانین حمورابی وجود داشته است.

اثبات تاریخیِ اینکه اول، اعتبار ادبی بوده اتست و بعد، اعتبارات قانونی شده است مشکل است. خصوصا که چیزهایی که اینها نوشته اند مربوط به جامعه ما است ولی وقتی امثال آمریکای لاتین کشف شد با جوامع جدیدی روبرو شدند. لذا این حرفها به اوهام، خیالات و ذوقیات اشبه است.

الآن متعارف این است که سیر بشر را یا روی بچه حساب می کنند[6] و یا سراغ جوامع عقب مانده ای (مثل برخی جاهای آفریقا) می روند و در آنجا بررسی می کنند که چگونه رشد می کنند.

لذا این مطالب و تجربه ها ممکن است در برخی جوامع بوده باشد ولی خدواند به بشر قدرتی داده است که می تواند همه ی اینها را جمع کند و با عقل عملی عده ای را حذف، عده ای را اثبات کرده و برخی چیزها را اضافه کند. این گونه نیست که رها باشد و یک بار پنج تا شود و یک بار ده تا باشد و اختیار بشر در آن دخیل نباشد. بشر با تکیه بر علم و عقل، و سپس با تکیه بر آزادی و اراده، این کارها را انجام داده و می دهد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . چون اعتبار ادبی هم می توانست واقعیت داشته باشد و هم اینکه نداشته باشد.

[2] . گوستاو لوبون در اول کتاب «تاریخ تمدن اسلامی» این مطلب را دارد. اصطلاحا ایشان تک عاملی است و عامل اساسی را محیط جغرافیایی و جامعه می داند (بر خلاف برخی دیگر که چند عاملی هستند) لذا همان اول شبهه می کند که : پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) بین مکه و مدینه زندگی می کرده است ولی در تاریخ، در این دو شهر شواهد تمدن نیست. پس چگونه تمدنی به این بزرگی توسط ایشان پایه گذاری شده است؟ ایشان جواب می دهد : شاید معلومات ما از مکه و مدینه کم است ولی قابل انکار نیست که این منطقه، تمدن خیز بوده است و لو به ما نرسیده است. یعنی این دو شهر خصلت تمدن سازی دارد. لذا ممکن است در آینده در حفرهایی که در مکه و مدینه صورت می گیرد تمدن های قدیمی ای پیدا شوند. چون نمی شود که از جامعه ای بدون تمدن، چنین تمدن بزرگی پایه ریزی شود.

[3] . مثل اینکه راجع به گذشته هم برخی قائل هستند که اینقدر با هم جنگیده اند تا تعداد کمی مانده اند و دوباره از اول شروع کرده اند.

[4] . این قوانین پس از جمع آوری از کتب مختلف، حدود پنجاه و اندی ماده شده است و به نام نخستین قانون اساسی دنیا چاپ شده است. غیر از قرآن که قانون اساسی ما است.

[5] . مشروطه در سال 1324 قمری توسط مظفر الدین شاه امضا شد و در سال 1325 قانون را نوشتند.

[6] . که مثلا اول معنای اسمی و بعد معنای حرفی را یاد می گیرد.


ارسال سوال